🔴#تماشاخانه
#طبیعت_بی_جان
نام فیلمی سینمایی است که سهراب شهید ثالث در سال ۱۳۵۴ ساخت. نویسنده فیلمنامه فیلم نیز شهیدثالث بود و مدیریت فیلمبرداری آن را هوشنگ بهارلو برعهده داشت. این فیلم زندگی سوزنبان پیری که با همسرش در منطقهای دورافتاده زندگی میکند را نمایش میدهد.تهیهکننده این فیلم پرویز صیاد بود و تدوین آن را روحالله امامی انجام داد. اجرای تیتراژ و طراح پوستر فیلم نیز مرتضی ممیز بودهاست.این فیلم برنده دیپلم هیئت داوران پروتستان و یک هزار مارک جایزه نقدی، دیپلم هیئت داوران کاتولیک و چهار هزار مارک جایزه نقدی و جایزه خرس نقرهای به عنوان بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم برلین شدهاست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#طبیعت_بی_جان
نام فیلمی سینمایی است که سهراب شهید ثالث در سال ۱۳۵۴ ساخت. نویسنده فیلمنامه فیلم نیز شهیدثالث بود و مدیریت فیلمبرداری آن را هوشنگ بهارلو برعهده داشت. این فیلم زندگی سوزنبان پیری که با همسرش در منطقهای دورافتاده زندگی میکند را نمایش میدهد.تهیهکننده این فیلم پرویز صیاد بود و تدوین آن را روحالله امامی انجام داد. اجرای تیتراژ و طراح پوستر فیلم نیز مرتضی ممیز بودهاست.این فیلم برنده دیپلم هیئت داوران پروتستان و یک هزار مارک جایزه نقدی، دیپلم هیئت داوران کاتولیک و چهار هزار مارک جایزه نقدی و جایزه خرس نقرهای به عنوان بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم برلین شدهاست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#طبیعت_بی_جان
محصص که به درستی باید جریان نقاشی طبیعت بیجان در مدرنیسم ایرانی را وامدار او دانست، در ساخت طبیعت بیجانهای خود، نگاهی هوشمندانه به مهمترین جریانهای نقاشی غربی در قرن بیستم دارد؛ اما ارایه او در نهایت به یک از آن خودسازی فاخر و شخصی تبدیل می شود. هیچ نقاشی در مدرنیسم ایرانی، چون محصص ترکیببندی کار خود را به آثار معروفی که از سزان میشناسیم، نزدیک نکرده است. نوع پرسپکتیو محصص در این اثر، ادای دینی است به میراث سزان در پرسپکتیو، اما در رنگگذاری، تماماً شاهد دستاورد منحصر به فرد او هستیم. پیش کشیدن تاریخ هنر، بازی هوشمندانهای است که محصص با مخاطب آغاز میکند: مثل ترکیببندیهایی برگرفته از سزان و گاه پیکاسو؛ فضای پر ابهامی که در آثار دکریکو میشناسیم، و بطریهایی که به نوعی امضای نقاشیهای جورجو موراندی محسوب میشوند. اما در نهایت محصص هیچ کدام از اینها نیست؛ جهانی که میسازد، علیرغم ارجاعات مکرر فرمی به تاریخ هنر قرن بیستم، عمیقاً روحی رنسانسی از قرون پانزدهم و شانزدهم دارد؛ صلابت و استواری نقاشی و مجسمه را چون آثار شکوهمند رُمی و فلورانسی در این دوره تعریف میکند؛ و نهایتاً خود را نه یک هنرمند به معنی متعارف، بلکه یک آرتیزان یا صنعتگر هنرمند میداند. اینچنین است که بهمن محصص تعریفی فراتر از یک نقاش برای مخاطب امروزی پیدا میکند و فهم بیننده از سوژهای بیجان را به سرحد کمال میرساند.
مسئله تکنیک، رنگگذاری و ساخت زمینه اثر، از ویژگیهای مهم در آثار بهمن محصص محسوب میشود که در پژوهشها و نقدها کمتر به آن پرداخته شدهاست. چرا که معمولاً شخصیت دگراندیشانه او در مدرنیسم ایرانی، بیش از مسئله تکنیک و سبک، مورد توجه قرار گرفتهاست. همان طور که در این اثر دیده میشود، رنگهای محصص، ماهیتی جسمانی و سنگین دارند؛ به طوری که این سنگینی، گویی عناصر تصویر شده را با جاذبهای شدید بر سطح بوم ثابت کرده است. عناصری همانند بطری، ماهیها و سیبهای رنگباخته، چون یک میراث باستانی هزاران ساله، حالتی تندیسگون، مسخ شده و سنگی به خود گرفتهاند. در فیلم مستندی که از محصص ساخته شده، به خوبی دیده میشود که او چطور با قلمموهای سرپهن، درشت و زبر، زمینه کار را میسازد و نقاشی را سرانجام با همان قلم به پایان میرساند
مجموعه نقاشیهای طبیعت بیجان، یکی از مهمترین دورههای کاری بهمن محصص است. اگر چه این ژانر در مکاتب مدرن غربی همچون امپرسیونیسم، کوبیسم و انشعابات آن بارها مورد توجه قرار گرفته است، اما کمتر شاهد حضور جدی و تأثیرگذار آن در مدرنیسم ایرانی هستیم. به همین دلیل طبیعت بیجانهای محصص در تکامل تاریخ هنر مدرن ایران و سیر ساختاری سوژه، اهمیت به سزایی داشته و هنرمندان بسیاری در این رابطه از وی الهام و تأثیر گرفتهاند.
در لایههای آشکار و پنهان این مجموعه، نشانههایی حاکی از ارتباط فکری محصص با زادگاهش و همچنین تأثیرات مهاجرت زودهنگام هنرمند به سرزمینی دیگر که مشابهتهایی به اقلیم ذهنی او دارد، به چشم میخورد. رنگهای غالب در این طیف از آثار او، آبی، کبود، سبز و خاکستری هستند؛ استعارههایی از دریا و ژرفایی که بازگوکننده قرنها را سکوت و درونگرایی که هنرمند در آن بهسر می بردهاست. محصص در گیلان و ساحل خزر متولد میشود و به ایتالیا و سواحل مدیترانه مهاجرت کرده که تأثیر شگرفی بر هنر او میگذارد. بازنمود نشانههایی از دریا و گاه به طور مشخص اسطورههای مدیترانهای که سویهای نمادین و اندیشمندانه به آثار وی میدهند، بیشک ریشه در همین مهاجرتها دارد.
در نمادشناسی اکثر کشورها بهخصوص اقلیمی که محصص در آن رشد و زندگی کرد، ماهی نشانه رستگاری، حیات، زایندگی، گردش و قوس زمین است که در این اثر، در کنار بوتههای سیر و یک بطری به ظاهر خالی قرار گرفته است. طراوت پنهان در فضاسازی شخصی هنرمند، به موجب کیفیت و حالات نامتعارف رنگ و فرم عناصر خیلی زود رفتار متناقضنمای سوژه را آشکار میکند. اثر حاضر به خوبی نشان میدهد که محصص در گزینش و پرداخت سوژه، مسیری مشخص و متناسب با فضای فکری خود را دنبال کرده است. آب، دریا و ارجاعاتی از این دست همواره متضمن مفاهیمی از حیات و حضور طبیعت زنده هستند، با این حال با دیدن ماهیها و بوتههای سیری که گویی هزاران سال است خشکیدهاند و بطری چروکیدهای که روزهای امید را انتظار میکشد، پرسشهای بیشماری از وضعیت انسان معاصر و تنیدگی او در عوالم چند ساحتی طبیعت و هستی، مطرح میشود.
🌸🌿
🔴#طبیعت_بی_جان
محصص که به درستی باید جریان نقاشی طبیعت بیجان در مدرنیسم ایرانی را وامدار او دانست، در ساخت طبیعت بیجانهای خود، نگاهی هوشمندانه به مهمترین جریانهای نقاشی غربی در قرن بیستم دارد؛ اما ارایه او در نهایت به یک از آن خودسازی فاخر و شخصی تبدیل می شود. هیچ نقاشی در مدرنیسم ایرانی، چون محصص ترکیببندی کار خود را به آثار معروفی که از سزان میشناسیم، نزدیک نکرده است. نوع پرسپکتیو محصص در این اثر، ادای دینی است به میراث سزان در پرسپکتیو، اما در رنگگذاری، تماماً شاهد دستاورد منحصر به فرد او هستیم. پیش کشیدن تاریخ هنر، بازی هوشمندانهای است که محصص با مخاطب آغاز میکند: مثل ترکیببندیهایی برگرفته از سزان و گاه پیکاسو؛ فضای پر ابهامی که در آثار دکریکو میشناسیم، و بطریهایی که به نوعی امضای نقاشیهای جورجو موراندی محسوب میشوند. اما در نهایت محصص هیچ کدام از اینها نیست؛ جهانی که میسازد، علیرغم ارجاعات مکرر فرمی به تاریخ هنر قرن بیستم، عمیقاً روحی رنسانسی از قرون پانزدهم و شانزدهم دارد؛ صلابت و استواری نقاشی و مجسمه را چون آثار شکوهمند رُمی و فلورانسی در این دوره تعریف میکند؛ و نهایتاً خود را نه یک هنرمند به معنی متعارف، بلکه یک آرتیزان یا صنعتگر هنرمند میداند. اینچنین است که بهمن محصص تعریفی فراتر از یک نقاش برای مخاطب امروزی پیدا میکند و فهم بیننده از سوژهای بیجان را به سرحد کمال میرساند.
مسئله تکنیک، رنگگذاری و ساخت زمینه اثر، از ویژگیهای مهم در آثار بهمن محصص محسوب میشود که در پژوهشها و نقدها کمتر به آن پرداخته شدهاست. چرا که معمولاً شخصیت دگراندیشانه او در مدرنیسم ایرانی، بیش از مسئله تکنیک و سبک، مورد توجه قرار گرفتهاست. همان طور که در این اثر دیده میشود، رنگهای محصص، ماهیتی جسمانی و سنگین دارند؛ به طوری که این سنگینی، گویی عناصر تصویر شده را با جاذبهای شدید بر سطح بوم ثابت کرده است. عناصری همانند بطری، ماهیها و سیبهای رنگباخته، چون یک میراث باستانی هزاران ساله، حالتی تندیسگون، مسخ شده و سنگی به خود گرفتهاند. در فیلم مستندی که از محصص ساخته شده، به خوبی دیده میشود که او چطور با قلمموهای سرپهن، درشت و زبر، زمینه کار را میسازد و نقاشی را سرانجام با همان قلم به پایان میرساند
مجموعه نقاشیهای طبیعت بیجان، یکی از مهمترین دورههای کاری بهمن محصص است. اگر چه این ژانر در مکاتب مدرن غربی همچون امپرسیونیسم، کوبیسم و انشعابات آن بارها مورد توجه قرار گرفته است، اما کمتر شاهد حضور جدی و تأثیرگذار آن در مدرنیسم ایرانی هستیم. به همین دلیل طبیعت بیجانهای محصص در تکامل تاریخ هنر مدرن ایران و سیر ساختاری سوژه، اهمیت به سزایی داشته و هنرمندان بسیاری در این رابطه از وی الهام و تأثیر گرفتهاند.
در لایههای آشکار و پنهان این مجموعه، نشانههایی حاکی از ارتباط فکری محصص با زادگاهش و همچنین تأثیرات مهاجرت زودهنگام هنرمند به سرزمینی دیگر که مشابهتهایی به اقلیم ذهنی او دارد، به چشم میخورد. رنگهای غالب در این طیف از آثار او، آبی، کبود، سبز و خاکستری هستند؛ استعارههایی از دریا و ژرفایی که بازگوکننده قرنها را سکوت و درونگرایی که هنرمند در آن بهسر می بردهاست. محصص در گیلان و ساحل خزر متولد میشود و به ایتالیا و سواحل مدیترانه مهاجرت کرده که تأثیر شگرفی بر هنر او میگذارد. بازنمود نشانههایی از دریا و گاه به طور مشخص اسطورههای مدیترانهای که سویهای نمادین و اندیشمندانه به آثار وی میدهند، بیشک ریشه در همین مهاجرتها دارد.
در نمادشناسی اکثر کشورها بهخصوص اقلیمی که محصص در آن رشد و زندگی کرد، ماهی نشانه رستگاری، حیات، زایندگی، گردش و قوس زمین است که در این اثر، در کنار بوتههای سیر و یک بطری به ظاهر خالی قرار گرفته است. طراوت پنهان در فضاسازی شخصی هنرمند، به موجب کیفیت و حالات نامتعارف رنگ و فرم عناصر خیلی زود رفتار متناقضنمای سوژه را آشکار میکند. اثر حاضر به خوبی نشان میدهد که محصص در گزینش و پرداخت سوژه، مسیری مشخص و متناسب با فضای فکری خود را دنبال کرده است. آب، دریا و ارجاعاتی از این دست همواره متضمن مفاهیمی از حیات و حضور طبیعت زنده هستند، با این حال با دیدن ماهیها و بوتههای سیری که گویی هزاران سال است خشکیدهاند و بطری چروکیدهای که روزهای امید را انتظار میکشد، پرسشهای بیشماری از وضعیت انسان معاصر و تنیدگی او در عوالم چند ساحتی طبیعت و هستی، مطرح میشود.