🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆

🔵 یکهو تصمیم گرفت که:
«لاک می زنم» .چند سال بود ناخن لاک نزده بود؟خیلی سال.بچه که بود ناخن می جوید .مادرش بارها زده بود روی دستش.فایده که نکرده بود سر نصرت داد زده بود «فلفل بزن به ناخن هاش.زرنیخ بزن !چه می دانم یک کاری بکن.آبرو بُرد بس که جلو مردم انگشت چپاند توی دهن.» تا یک روز نصرت ،آرزو را که گریه
می کرد اول برد دستشویی و دست و صورتش را شست .بعد باهم رفتند به پستوی آشپزخانه.نصرت از شیشه ی دهن گشاد مربای شاتوت ریخت توی نعلبکی و انگشت های آرزو را یکی یکی کرد توی مربا و یکی یکی گذاشت توی دهن آرزو.مربای نعلبکی که تمام شد ،انگشت های آرزو را یکی یکی بوسید و قربان صدقه اش رفت.
از آن روز به بعد آرزو ناخن نجوید،اما هیچوقت هم ناخن بلند نکرد.

#عادت_می_کنیم
#زویا_پیرزاد

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃