🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۲ آبان زادروز #عبدالرحیم_جعفری

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۲ آبان زادروز #عبدالرحیم_جعفری

( زاده ۱۲ آبان ۱۲۹۸ تهران -- درگذشته ۱۰ مهر ۱۳۹۴ تهران) بنیانگذار و مدیر پیشین انتشارات امیرکبیر

عبدالرحیم (تقی) جعفری، بنیانگذار مهم‌ترین و گسترده‌ترین مؤسسه خصوصی چاپ و انتشار کتاب در تاریخ ایران و خاورمیانه است که تا سال ۱۳۵۸ دارنده و گرداننده این بنگاه انتشاراتی بود و در سال ۱۳۵۸ به حکم دادگاه انقلاب، سازمان تبلیغات اسلامی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر را تصرف کرد.
وی که پدرش پیش از تولد او به مشهد رفت و هیچ‌گاه بازنگشت. ناگزیر، در غیاب پدر، نام خاندان مادر را بر پسر نهادند: «عبدالرحیم استاد محمدجعفر». وی بعداً نام خانوادگی خود را به «جعفری» تغییر داد.
او کار را از کتاب‌فروشی روی پله‌های مسجدشاه در بازار تهران آغاز کرد و با رها کردن درس، به کارگری روی‌آورد و چندی بعد، در چاپخانهٔ «علی‌اکبر علمی» به کار مشغول شد. در همان زمان با پیشنهاد علمی، با دختر برادر وی ازدواج کرد و زندگی مستقلی تشکیل داد. از آنجا که کارگری و کارمندی، بلندنظری و روحیه دوراندیش او را ارضاء نمی‌کرد، با ده ـ دوازده هزار تومان پس انداز، در ۲۸ آبان ۱۳۲۸ در اتاقی در طبقه دوم چاپخانه آفتاب، انتشارات امیرکبیر را پایه‌گذاری کرد. با درایت و حسن مدیریت وی، طولی نکشید که انتشارات امیرکبیر به یکی از بزرگترین مؤسسات چاپ و نشر کتاب در کشور تبدیل شد، تا جایی که می‌توان او و بنگاه انتشاراتی‌اش را، یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین عوامل تحول فرهنگی ایران در پیش از انقلاب نام نهاد. جعفری در این دوران، می‌کوشید تا در حوزه‌های مختلف، کاستی‌های موجود در زمینه کتاب را مرتفع سازد.
لادن پارسی در این خصوص می‌نویسد:
«جعفری که سر نترس، ذهن اقتصادی و دل بزرگی دارد، علاوه بر تأسیس انتشاراتی، چاپخانه و چندین کتابفروشی، در دوران [تصدی] خانلری بر وزارت فرهنگ و هنر در ۱۳۴۲ و در زمانی که کتاب‌های درسی سامانی نداشتند، با تأسیس شرکتی متشکل از چند ناشر و چاپخانه‌دار، چاپ و انتشار کتاب‌های درسی دوره دبیرستان را به عهده گرفت و در کمتر از یکسال چاپ، پخش و توزیع کتاب‌های درسی در سراسر کشور را قانونمند کرد. پس از ۱۲ سال تلاش در حوزه کتاب‌های درسی به امیرکبیر برگشت و به زودی شرکت کتاب‌های جیبی و انتشارات ابن سینا و ... را ضمیمه امیرکبیر کرد.»
اموال جعفری و مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر در سال ۱۳۵۸ مصادره شد. وی در کتاب خاطراتش، چندین بار به بعضی از موارد اتهامش مانند: انتشار کتاب‌های صادق هدایت و بزرگ علوی؛ انتشار چهار جلد «تاریخ اجتماعی ایران» ؛ انتشار کتاب «مردان خودساخته» که در آن به رضاشاه به عنوان یکی از مردان خودساخته پرداخته شده بود؛ انتشار کتاب‌های علی دشتی؛ انتشار کتاب «شاه جنگ ایرانیان»؛ نوشتن نامه به شاه برای دریافت طلب، از شرکت طبع و نشر کتاب‌های درسی ایران؛ چاپ تصویری از او و همکارانی که در تهیه و نشر «شاهنامه امیرکبیر» سهیم بودند در کنار فرح پهلوی؛ و داشتن سهام شرکت سهامی افست، که سهامدار عمده‌اش سازمان شاهنشاهی بود، اشاره می‌کند. اما چنان‌که جعفری نوشته، مهم‌ترین دلیل بازداشت، زندانی شدن و مصادره اموال او مشکلاتی است که با اسماعیل رائین پیدا کرده است.
عبدالرحیم جعفری در ۹۶ سالگی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#ویـــــدئـــــو🎥

این ویدیو دو روز است حال مرا بد کرده است.

پیرمرد در غرفهٔ امیرکبیر در نمایشگاه کتاب از جوانک غرفه دار می‌پرسد: «انتشارات امیرکبیر را چه کسی درست کرد؟» جوانک غرفه دار می‌گوید :«با داخل صحبت کنید.» پیرمرد می‌گوید : «نمی دانی!؟» جوانک می گوید :می دانم، اما بهتر است از داخل بپرسید.» پیرمرد می گوید:«نمی دانی چه کسی بود؟» جوانک می گوید:«می‌دانم . اما گفتم بهتر است از داخل بپرسید .» پیرمرد با اصرار می‌گوید:«شما بگویید.» جوانک می‌گوید:« نمی‌توانم بگویم .» پیرمرد می‌گوید:« نمی‌دانی؟!» جوانک با گستاخی می‌گوید:«تشریف ببرید . نه من نمی‌دانم . تشریف ببرید!» ...

پیرمرد، بنیانگذار و صاحب حقیقی بنگاه انتشاراتی امیرکبیر است. همان عظیم‌ترین بنگاه نشر کشور و حتی خاورمیانه که پس از انقلاب مصادره و به سازمان تبلیغات اسلامی واگذار شد. رفتاری که با او شد و سرنوشت غمباری که پیدا کرد ... او در برابر دوربین گفته بود ، پس از آن واقعه - مصادره - ، بارها به خودکشی فکر کرده بود ! ...

او یکی از درخشان‌ترین چهره‌های فرهنگی این مرز و بوم بود . یکی از زحمتکش‌ترین ، شریف‌ترین و محترم‌ترین شهروندان این سرزمین ...
#عبدالرحیم_جعفری بنیانگذارانتشارات امیرکبیراست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یــــــــــادمـــــــــان

#عبدالرحیم_جعفری (تقی) زادهٔ ۱۲ آبان ۱۲۹۸ در تهران درگذشتهٔ ۱۱ مهر ۱۳۹۴ در تهران بنیان‌گذار و مدیر پیشین مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر، مهم‌ترین و گسترده‌ترین مؤسسهٔ خصوصی چاپ و نشر کتاب در تاریخ ایران و خاورمیانه است. وی که همچنین بخشی از سهام انتشارات خوارزمی را داشت تا سال ۱۳۵۸ دارنده و گردانندهٔ این بنگاه‌های انتشاراتی بود. در این سال، در جریان مصادره‌های ابتدای انقلاب و به حکم دادگاه انقلاب، سازمان تبلیغات اسلامی مؤسسه انتشارات امیرکبیر و خوارزمی را تصرف کرد.
نام مادرش کبری و پدرش میرزا علی‌اکبر بود. پدر عبدالرحیم، پیش از تولد عبدالرحیم به مشهد رفت و هیچ‌گاه بازنگشت. مادر و مادربزرگ او برای تامین مخارج زندگی به نخ ریسی پرداختند چون مادر او مدرک رسمی برای اثبات ازدواج نداشت شناسنامه جعفری با نام خانوادگی مادر صادر می شود. ناگزیر، در غیاب پدر، نام خاندان مادر «عبدالرحیم استاد محمدجعفر» را بر پسر نهادند وی بعداً نام خانوادگی خود را به «جعفری» تغییر داد. «عبدالرحیم» نام جد پدری او بود که گویا زمانی در کرمان چندین کارگاه قالی‌بافی داشت. عبدالرحیم خواندن و نوشتن رادر یکی از مکتب خانه های تهران آموخت
روزی به طور کاملا اتفاقی زمانی که همراه با مادرش در مغازه شوهر خاله اش بودند با همسر منتخب الملک روبرو شدند.وقتی همسر آقای منتخب الملک وصف حال آنها را از صاحب مغازه شنید آنها را به خانه بود و سرپرسی وی و مادرش را پذیرفت . محمدتقی اسفندیاری (منتخب‌الملک) در آن زمان معاون وزیر خارجه بود . همسر منتخب‌الملک او را "تقی" نامید[ و او را به مدرسه گذاشتند. اما این دوران، کوتاه بود و با ماموریت اسفندیاری به افغانستان، عبدالرحیم و مادرش بار دیگر به فقر بازگشتند و مادرش در خانه‌ای کوچک به نخ‌ریسی پرداخت در دوره ای که تحت سرپرستی منتحب الملک زندگی می کردند به اصرار همسر منتخب الملک در پی یافتن پدرش و گرفتن طلاق مادرش بر امدند. مدتی بعد پدر وی در مشهد پیدا شد و پس از طی مدتی مادرش از پدرش رسما جدا شد.
عبدالرحیم جعفری تا كلاس‌ چهارم‌ ابتدايی در مکتب‌خانه و دبستان‌های علامه‌ و ثريا در تهران‌ درس‌ خواند. فقر و گرفتاری نهایتا باعث شد انگیزه او برای تحصیل کم شود و مادرش که چنین دید او را پیش از اتمام سال پنجم ابتدایی برای کار به چاپخانه علمی فرستاد. مادرش کار در چاپخانه را تا حدی جبران کننده عدم تحصیل وی می دانست چاپخانه علمی در آن زمان در میانه کوچه حاج نایب خیابان ناصر خسرو قرار داشت. وی بعد از یک ماه کار تقریبا بدون مزد نهایتا با روزی ده شاهی به عنوان کارگر پذیرفته شد. بعد از چند سال کار در چاپخانه مدتی به عنوان شاگرد شوفر روی یکی از اتوبوسهای پسرخاله ای کار کرد اما بعد از چند ماه دوباره به چاپخانه بازگشت یعد از یکی دو سالی کار در چاپخانه برای اینکه بتواند فرصتی برای ادامه تحصیل داشته باشد به عنوان نامه رسان در نمایندگی شرکت زیمنس شروع به کار کرد و شبها در کلاس های اکابر شرکت می کرد. هدف او گرفتن تصدیق ششم ابتدایی بود اما از بخت بد در زمان شروع امتحانات به بیماری دچار شد و بدون رسیدن به مقصود مجددا به چاپخانه بازگشت. در سال ۱۳۱۹ به خدمت سربازی رفت و در پادگان نیروی هوایی مهرآباد آن روز به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد. در این دوره سربازان هم دوره وی به شدت مورد تحقیر و تنیبه فرماندهان خود قرار می گرفتند تا جایی که نهایتا فکری به ذهن او رسید و با نوشتن یک نامه از طرف یک فرد جعلی گزارش این بی اخلاقی ها را به فرمانده کل پادگان داد و موجب تغییر فرماندهان شد