🔴#چکامه_پارسی

هیولای عجیبی بود مرگ
وحشتی در دور دست
دایه‌ام می‌گفت:
یا از دیوار شکسته می‌آید
یا از پارگی لباس نفوذ می‌کند
یا…
چهره نداشت
رد پا نداشت
بار اول که جنازه دیدم
احساسش کردم
مثل این که از دوردست ِجنگل
حضور اره‌برقی را از نعره‌هایش احساس کنی
و بلرزی
رفته‌رفته نزدیک‌تر شد
آن‌روزها قوی بود
حریف قصاب محله!
اما
هرچه نزدیک‌تر، کوچک‌تر شد
آن‌قدر که نامش در اخبار ظهر رادیو آمد
بمب اول که افتاد
دیوار شکسته و لباس پاره فراوان شد،
مرگ از پا افتاد
دلم به‌حالش سوخت
مرگ، بازیچه‌ی کودکان محله
بر زمین می‌خزید
با سر شکسته و تن کبود
خودش را از زیر پای جمعیت بیرون می‌کشید
به‌خانه آوردم و تیمارش کردم
دایه، روحت شاد
حالا من نشسته‌ام توهمات کودکی‌ام را می‌نویسم
و مرگ، این گربه‌ی دست‌آموز
نشسته بر لب پنجره ماه را لیس می‌زند...

#علیرضا_راهب

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی


مرگ می تواند ادامه‌ آواز من باشد
که سالیان
کنار آتش چوپان‌ها
بر لب البرز گرم می‌شود…
نترس
بومیان می‌گویند،
درختی که تبر نخورد
ثمرش تلخ می‌شود!
شراب و دشنه بیاور
برقص
فردا شاید آخرین پرچم زمین
رقص گل‌های پیراهنت باشد
که گرده می‌پراکند در باد

#علیرضا_راهب 🌺

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#روز_جهانی_زبان_مادری

دریافته‌ام که تمام مردم‌ دنیا به یک زبان سخن می‌گویند
به‌ یک‌ زبان خسته می‌شوند
به یک‌ زبان می‌میرند

زبان‌ مادری همه‌ جا بوسه
زبان رسمی همه‌ جا گلوله است

به‌ همین‌ سادگی
در تمام دنیا رو به مردم تیر هوایی می‌اندازند
تیرهای هوایی شقیقه‌ی ابرها را سوراخ می‌کنند
من به این باران‌ها مشکوکم
این باران‌ها سرخ هم اگر نباشند
بوی خون، دارند!

#علیرضا_راهب

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity