🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
#قمر_آریان
نگینی بر بلندای فرهنگ وادبیات ایران
«#قمر_آریان» پیش از ازدواجش با دکتر عبدالحسین زرینکوب، یکی از نخستین فارغالتحصیلان زن دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود که به عنوان استاد «ادبیات کهن» در کنار «بدیعالزمان فروزانفر» و «محمدعلی فروغی» به تدریس مشغول شد. او یکی از آخرین شاهدان عینی دادگاههای دکتر «محمد مصدق» بود. قمر آریان از نخستین فارغالتحصیلان زن دانشگاه تهران به شمار می رود که در گرفتن سهم مساوی از حق استادی در این دانشگاه و در جامعه پژوهشی ایران موثر بود. او در سالهای آخر زندگی نیز دست از پژوهش و آموزش به نسل جوان برنداشت و آپارتمان کوچکش در «بهجتآباد» تهران را محلی برای جمع شدن پژوهشگران جوان اختصاص داد؛ زنی دانشمند که زندگی و مرگش به ماه فروردین گره خورده بود. قمر آریان در فروردین ماه سال ۱۳۰۱ در قوچان به دنیا آمد. پدرش «میرزا عبدالوهاب آریان»، از چهرههای فرهنگی و متنفذ این شهر بود که بعد از تولد دخترش تصمیم به ساخت نخستین مدرسه دخترانه را در این شهر گرفت. این مدرسه که شش کلاس بیش تر نداشت، با مدیریت یکی از زنان با سواد و فرهیخته شهر اداره میشد. قمر تا کلاس ششم در این مدرسه تحصیل کرد و از آن جایی که استعدادش در فراگرفتن خوب بود، پدرش برای سه سال بعدی معلم سرخانه گرفت. او کلاس دهم و یازدهم را در دانشسرای مقدماتی دختران مشهد خواند در حالی که کلاس ششم ابتدایی را تدریس میکرد. اما از آن جایی که تنها دانشگاه ایران در تهران بود، باید به پایتخت میآمد. قمر نامهای به پدرش نوشت و از او خواست تا اجازه بدهد به برادرانش که یکی پزشکی و آن دیگری فیزیک میخواندند، در تهران بپیوندد. بعد از دریافت اجازه پدر در روزهای پر از التهاب بعد از جنگ جهانی دوم، در حالی که هنوز یک دهه از افتتاح دانشگاه تهران نگذشته بود، در آزمون ورودی شرکت کرد و توانست با رتبه ۲ در این آزمون وارد رشته ادبیات دانشگاه شود. در آن زمان استادان بزرگی چون «علیاصغر حکمت»، «بدیعالزمان فروزانفر»، «جلال همایی»، «محمد معین»، «ذبیحالله صفا» و… در آن تدریس میکردند. قمر آریان بعد از دریافت دانشنامه لیسانس خود تصمیم گرفت در تهران بماند و تحصیلاتش را تا مقطع دکترا تکمیل کند. دوران دانشجویی او همزمان با اوج تقابل میان مکتب ادبی «نیما یوشیج» بود. او خود به یاد میآورد که در ۲۳ سالگی برای نخستین بار نیما را دید:«خیلی کارها و اشعار نیما را دوست داشتم و هر بار که سیمرغ او را یا افسانه را خیلی لذت میبردم. به خصوص این که او برای اولین بار شعر را از قید و بند قافیه آزاد کرده بود. بنابراین، دلم میخواست این مرد را ببینم. در یک میهمانی متوجه شدم که نیما حضور دارد. فورا جلو آمدم و فریاد زدم آقا شما نیما هستید؟ نیما گفت بله خانم، مگر من داخل آدمها نیستم که این طور مرا صدا میکنید؟ گفتم البته که هستید؛ شما بهترین شاعری هستید که من میشناسم؛ فقط خیلی دلم میخواست شما را از نزدیک ببینم.» او در دانشگاه سر کلاسهای تاریخ ادیان استاد حکمت، با آموزههای دینی مسیحیت آشنا شد و بعد از مطالعه انجیل، تصمیم گرفت با وجود آن که روی زندگی و آثار مولوی و شاعران همدوره او پژوهش کرده بود، پایاننامه دکترای خود را در زمینه چهره مسیحیت در ادب فارسی بنویسد. او در یک گفت وگو درباره این انتخاب توضیح داده است: «آن زمان که رساله را نوشتم، در ایران مرسوم نبود که درباره دیگر ادیان تحقیق شود. من وقتی کتاب انجیل را می خواندم ، دلم می خواست دیگران هم درباره این دین بیش تر بدانند. در دانشگاه، آقای حکمت معلم تاریخ ادیان ما بود. وقتی راجع به مسیحیت بیش تر صحبت کرد و گفت فرنگی ها درباره دین اسلام تحقیقات زیادی انجام داده اند، تصمیم خودم را گرفتم تا درباره دین مسیحیت تحقیق کنم. می خواستم بدانم نام های مسیح، مریم، ذوالنار و چلیپا چه جایگاهی در ادب فارسی داشته اند.»
دوران دانشجویی در مقطع فوقلیسانس همزمان با 28 مرداد و بعد از آن دادگاههای دکتر مصدق بود. او در گفت وگوهای متعددش تاکید کرده است که یکی از فرازهای مهم زندگی او که برای خودش نیز به یادماندنی و یگانه بوده، حضور در جلسه محاکمه دکتر محمد مصدق بود؛ فرصتی که اوایل زندگی مشترک به دست آورد و باعث شد تصویر رهبر ملی شدن صنعت نفت تا همیشه در ذهن او جاودانه شود.
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
#قمر_آریان
نگینی بر بلندای فرهنگ وادبیات ایران
«#قمر_آریان» پیش از ازدواجش با دکتر عبدالحسین زرینکوب، یکی از نخستین فارغالتحصیلان زن دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود که به عنوان استاد «ادبیات کهن» در کنار «بدیعالزمان فروزانفر» و «محمدعلی فروغی» به تدریس مشغول شد. او یکی از آخرین شاهدان عینی دادگاههای دکتر «محمد مصدق» بود. قمر آریان از نخستین فارغالتحصیلان زن دانشگاه تهران به شمار می رود که در گرفتن سهم مساوی از حق استادی در این دانشگاه و در جامعه پژوهشی ایران موثر بود. او در سالهای آخر زندگی نیز دست از پژوهش و آموزش به نسل جوان برنداشت و آپارتمان کوچکش در «بهجتآباد» تهران را محلی برای جمع شدن پژوهشگران جوان اختصاص داد؛ زنی دانشمند که زندگی و مرگش به ماه فروردین گره خورده بود. قمر آریان در فروردین ماه سال ۱۳۰۱ در قوچان به دنیا آمد. پدرش «میرزا عبدالوهاب آریان»، از چهرههای فرهنگی و متنفذ این شهر بود که بعد از تولد دخترش تصمیم به ساخت نخستین مدرسه دخترانه را در این شهر گرفت. این مدرسه که شش کلاس بیش تر نداشت، با مدیریت یکی از زنان با سواد و فرهیخته شهر اداره میشد. قمر تا کلاس ششم در این مدرسه تحصیل کرد و از آن جایی که استعدادش در فراگرفتن خوب بود، پدرش برای سه سال بعدی معلم سرخانه گرفت. او کلاس دهم و یازدهم را در دانشسرای مقدماتی دختران مشهد خواند در حالی که کلاس ششم ابتدایی را تدریس میکرد. اما از آن جایی که تنها دانشگاه ایران در تهران بود، باید به پایتخت میآمد. قمر نامهای به پدرش نوشت و از او خواست تا اجازه بدهد به برادرانش که یکی پزشکی و آن دیگری فیزیک میخواندند، در تهران بپیوندد. بعد از دریافت اجازه پدر در روزهای پر از التهاب بعد از جنگ جهانی دوم، در حالی که هنوز یک دهه از افتتاح دانشگاه تهران نگذشته بود، در آزمون ورودی شرکت کرد و توانست با رتبه ۲ در این آزمون وارد رشته ادبیات دانشگاه شود. در آن زمان استادان بزرگی چون «علیاصغر حکمت»، «بدیعالزمان فروزانفر»، «جلال همایی»، «محمد معین»، «ذبیحالله صفا» و… در آن تدریس میکردند. قمر آریان بعد از دریافت دانشنامه لیسانس خود تصمیم گرفت در تهران بماند و تحصیلاتش را تا مقطع دکترا تکمیل کند. دوران دانشجویی او همزمان با اوج تقابل میان مکتب ادبی «نیما یوشیج» بود. او خود به یاد میآورد که در ۲۳ سالگی برای نخستین بار نیما را دید:«خیلی کارها و اشعار نیما را دوست داشتم و هر بار که سیمرغ او را یا افسانه را خیلی لذت میبردم. به خصوص این که او برای اولین بار شعر را از قید و بند قافیه آزاد کرده بود. بنابراین، دلم میخواست این مرد را ببینم. در یک میهمانی متوجه شدم که نیما حضور دارد. فورا جلو آمدم و فریاد زدم آقا شما نیما هستید؟ نیما گفت بله خانم، مگر من داخل آدمها نیستم که این طور مرا صدا میکنید؟ گفتم البته که هستید؛ شما بهترین شاعری هستید که من میشناسم؛ فقط خیلی دلم میخواست شما را از نزدیک ببینم.» او در دانشگاه سر کلاسهای تاریخ ادیان استاد حکمت، با آموزههای دینی مسیحیت آشنا شد و بعد از مطالعه انجیل، تصمیم گرفت با وجود آن که روی زندگی و آثار مولوی و شاعران همدوره او پژوهش کرده بود، پایاننامه دکترای خود را در زمینه چهره مسیحیت در ادب فارسی بنویسد. او در یک گفت وگو درباره این انتخاب توضیح داده است: «آن زمان که رساله را نوشتم، در ایران مرسوم نبود که درباره دیگر ادیان تحقیق شود. من وقتی کتاب انجیل را می خواندم ، دلم می خواست دیگران هم درباره این دین بیش تر بدانند. در دانشگاه، آقای حکمت معلم تاریخ ادیان ما بود. وقتی راجع به مسیحیت بیش تر صحبت کرد و گفت فرنگی ها درباره دین اسلام تحقیقات زیادی انجام داده اند، تصمیم خودم را گرفتم تا درباره دین مسیحیت تحقیق کنم. می خواستم بدانم نام های مسیح، مریم، ذوالنار و چلیپا چه جایگاهی در ادب فارسی داشته اند.»
دوران دانشجویی در مقطع فوقلیسانس همزمان با 28 مرداد و بعد از آن دادگاههای دکتر مصدق بود. او در گفت وگوهای متعددش تاکید کرده است که یکی از فرازهای مهم زندگی او که برای خودش نیز به یادماندنی و یگانه بوده، حضور در جلسه محاکمه دکتر محمد مصدق بود؛ فرصتی که اوایل زندگی مشترک به دست آورد و باعث شد تصویر رهبر ملی شدن صنعت نفت تا همیشه در ذهن او جاودانه شود.