🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#آوردم_بخوانید_نادیده_نگیرید
#متوجه_شوید
#قرمطیان (ایرانیان آزاده)...
((( آنها به تلافی پاره شدن درفش کاویانی و فرش زربافت بهارستان به دست اعراب , پرده اطراف کعبه راتکه تکه کردند، حجرالاسود را خرد کرده و در دریا ریخته و در کعبه را با خود بردند )))
جنبش قرمطی، یکی از گستردهترین جنبشهای فکری ، سیاسی ، و ضد مذهبی و از پرتوانترین خیزشهای مردمی ایرانی در ضدیت با خلافت عباسیان شمرده میشد.
عبدالله حمدان قرمط، بینانگزار این جنبش، از مردم « بندر دیلم» در کناره خلیجفارس و از تربیت یافتگان سازمان اسماعیلی به شمار میرفت. عبدالله حمدان که در سالهای میانی قرن سوم هجری قمری در شهر کوفه میزیست، در میان مردم به پارسایی شهره بود و همه او را به خردمندی میستودند. وی به سبب مردمداری و بلند نامی در آزادگی و عدالتخواهی، همواره از سوی مردم و ستمکشیدگان، با جور دستگاه خلافت در می افتاد. مردم از شهرهای دور و نزدیک، به ویژه از شهرهای ایرانینشین میان رودان و سواحل خلیجفارس بر او گرد می آمدند. در قیام صاحبالزنج یا جنبش بردگان، وی ازکسانی بود که در شوراندن ستمدیدگان رنجبر بر بیدادگریهای حاکم، نقشی گسترده داشت.
عبدالله قرمط تا به آخر سخت بر این باور استوار بود که سرانجام، مردم ایران قدرت را از عرب باز پس میگیرند. باز آوردن استقلال ایران و آزادی ایرانیان، همواره آرمان استوار همهی مبارزان ایرانی در تمامی جنبشهایی بود که به صورتهای مختلف باخلافت اموی و عباسی پیکار میکردند. عبدالله قرمط برای تحقق این آرمان بزرگ ملی و سیاسی ایرانیان، که یکی از اصول اساسی مبارزاتی جنبش وی بود، به تلاش برخاست .
کار دعوت اسماعیلیان در سرزمین بحرین ،برعهده ابوسعید حسن بهرام گناوهای سپرده شده بود. با گروش انبوهی مردمان به دعوت قرمطی، به ویژه از میان ایرانیان که اکثریت جمعیت بحرین را تشکیل میدادند، ابوسعید در اولین سالهای دهه هشتاد از قرن سوم هجری قمری، توانست شهرهای هجر (گرا ـ هگر) و خط (پنیات اردشیر) را به تصرف درآورد و دست غارتگران دستگاه خلافت را از سرزمین بحرین کوتاه سازد. بدین ترتیب ابوسعید دولت ایرانیان قرمطی را در بحرین تاسیس کرد و شهر هجر را مرکز این دولت قرار داد. از این دوران به تدریج شهر هجر به « لحسا» و شهر خط به « قطیف» نام بردار گردید و تا امروز بحرین کرانهای با همین نام قرمطی خود خوانده میشود.
دولت قرمطی بر سرزمین یمامه دست یافت دوسال بعد سرتاسر سواحل جنوبی خلیج فارس و سرزمین عمان به دولت قرمطی پیوست.
«قرمطیان» بزودی در بین ایالات مختلف اسلامی و در میان قشر بازرگانان و روشنفکران، طرفداران بسیار بدست آوردند،آنها کسانی را که به آئین اسلام گرویده بودند و مقررات آنرا محترم میشمردند،بدیده استهزاء مینگریستند و پس از آنکه به «لحسا» برگشتند،هرچه قدر قرآن و تورات و انجیل بود، همه را به صحرا افکندند و از بین بردند. بنظر آنها سه نفر،مردم جهان را گمراه کردند : شبانی (که مقصودشان موسی بود) طبیبی (که مرادشان عیسی بود) و شتربانی (که منظورشان محمد بود) واین شتربانی (پیغمبر اسلام) از دیگران شعبده بازتر و سبک دست تر و محتال تر بود. (بحر الفواید ص ۳۴۶ و نیز تاریخ بیهقی ص ۸۴۹ و نیز سیاست نامه ص ۳۰۹)
«ناصر خسرو » ضمن بررسی پایگاه طبقاتی و شکل حکومتی قرمطیان، درباره فرایض دینی و سیایت مذهبی قرمطیان مینویسد :
در شهر «لحسا» مسجد جامع و بطور کلی مسجد وجود نداشت، ساکنان شهر «لحسا» نماز روزانه نمی گزاردند.(سفرنامه ص ۱۱۲)
«محمد حسینی علوی» تاکید میکند که از نظر فلسفی «قرامطه» و «زنداقه» در نفی «خدای آفریدگار» همصدا و هماهنگ هستند.(بیان الادیان ص ۱۴۹)
ابوسعید در سال (301 هجری قمری) کشته شد و پسرش « ابوطاهر گناوهای» پیشوای قرمطیان گردید. دولت قرمطیان بحرین تا سال (349 هجری قمری) دوام داشت و تا برپا بود، دستگاه جورپیشهی خلفا، آن را به درستی خطری بزرگ برای خود میدانست.
ابوطاهر در سال 317 ق از بحرین به مکّه لشگر کشید و بى رحمانه به کشتار حاجیان در مکه پرداخت آنها را همگی گردن زده و کشته ها را در چاه زمزم ریخت و او و سربازانش دائم فریاد میزدند کجاست ابابیل هایتان؟ . آنها حجرالاسود، پرده هاى کعبه و درب آن را کنده و با خود بردند.
حجر الاسود را خرد کرده هنگام بازگشت به بحرین در دریا رها کرده تا هیچ اثری از حجرالاسود باقی نماند و این حجرالاسود جدید ساختگی و بعدها نصب شد، هرچند که تاریخ نویسان اسلامی همواره تاکید داشته اند که قرامطه این سنگ را در نهایت به اعراب صحیح و سالم برگردانده اند!
در خانه ی کعبه را به مدت بیست سال نزد خود نگاه داشتند و آخر آن را از ایشان باز خریدند و به جاى خود بردند..
به تلافی پاره شدن درفش کاویانی و فرش زربفت بهارستان به دست اعراب پرده اطراف کعبه راتکه تکه کرده و با خود بردند.
مورخین در این باره می نویسند :
🌸🌿
🔴#آوردم_بخوانید_نادیده_نگیرید
#متوجه_شوید
#قرمطیان (ایرانیان آزاده)...
((( آنها به تلافی پاره شدن درفش کاویانی و فرش زربافت بهارستان به دست اعراب , پرده اطراف کعبه راتکه تکه کردند، حجرالاسود را خرد کرده و در دریا ریخته و در کعبه را با خود بردند )))
جنبش قرمطی، یکی از گستردهترین جنبشهای فکری ، سیاسی ، و ضد مذهبی و از پرتوانترین خیزشهای مردمی ایرانی در ضدیت با خلافت عباسیان شمرده میشد.
عبدالله حمدان قرمط، بینانگزار این جنبش، از مردم « بندر دیلم» در کناره خلیجفارس و از تربیت یافتگان سازمان اسماعیلی به شمار میرفت. عبدالله حمدان که در سالهای میانی قرن سوم هجری قمری در شهر کوفه میزیست، در میان مردم به پارسایی شهره بود و همه او را به خردمندی میستودند. وی به سبب مردمداری و بلند نامی در آزادگی و عدالتخواهی، همواره از سوی مردم و ستمکشیدگان، با جور دستگاه خلافت در می افتاد. مردم از شهرهای دور و نزدیک، به ویژه از شهرهای ایرانینشین میان رودان و سواحل خلیجفارس بر او گرد می آمدند. در قیام صاحبالزنج یا جنبش بردگان، وی ازکسانی بود که در شوراندن ستمدیدگان رنجبر بر بیدادگریهای حاکم، نقشی گسترده داشت.
عبدالله قرمط تا به آخر سخت بر این باور استوار بود که سرانجام، مردم ایران قدرت را از عرب باز پس میگیرند. باز آوردن استقلال ایران و آزادی ایرانیان، همواره آرمان استوار همهی مبارزان ایرانی در تمامی جنبشهایی بود که به صورتهای مختلف باخلافت اموی و عباسی پیکار میکردند. عبدالله قرمط برای تحقق این آرمان بزرگ ملی و سیاسی ایرانیان، که یکی از اصول اساسی مبارزاتی جنبش وی بود، به تلاش برخاست .
کار دعوت اسماعیلیان در سرزمین بحرین ،برعهده ابوسعید حسن بهرام گناوهای سپرده شده بود. با گروش انبوهی مردمان به دعوت قرمطی، به ویژه از میان ایرانیان که اکثریت جمعیت بحرین را تشکیل میدادند، ابوسعید در اولین سالهای دهه هشتاد از قرن سوم هجری قمری، توانست شهرهای هجر (گرا ـ هگر) و خط (پنیات اردشیر) را به تصرف درآورد و دست غارتگران دستگاه خلافت را از سرزمین بحرین کوتاه سازد. بدین ترتیب ابوسعید دولت ایرانیان قرمطی را در بحرین تاسیس کرد و شهر هجر را مرکز این دولت قرار داد. از این دوران به تدریج شهر هجر به « لحسا» و شهر خط به « قطیف» نام بردار گردید و تا امروز بحرین کرانهای با همین نام قرمطی خود خوانده میشود.
دولت قرمطی بر سرزمین یمامه دست یافت دوسال بعد سرتاسر سواحل جنوبی خلیج فارس و سرزمین عمان به دولت قرمطی پیوست.
«قرمطیان» بزودی در بین ایالات مختلف اسلامی و در میان قشر بازرگانان و روشنفکران، طرفداران بسیار بدست آوردند،آنها کسانی را که به آئین اسلام گرویده بودند و مقررات آنرا محترم میشمردند،بدیده استهزاء مینگریستند و پس از آنکه به «لحسا» برگشتند،هرچه قدر قرآن و تورات و انجیل بود، همه را به صحرا افکندند و از بین بردند. بنظر آنها سه نفر،مردم جهان را گمراه کردند : شبانی (که مقصودشان موسی بود) طبیبی (که مرادشان عیسی بود) و شتربانی (که منظورشان محمد بود) واین شتربانی (پیغمبر اسلام) از دیگران شعبده بازتر و سبک دست تر و محتال تر بود. (بحر الفواید ص ۳۴۶ و نیز تاریخ بیهقی ص ۸۴۹ و نیز سیاست نامه ص ۳۰۹)
«ناصر خسرو » ضمن بررسی پایگاه طبقاتی و شکل حکومتی قرمطیان، درباره فرایض دینی و سیایت مذهبی قرمطیان مینویسد :
در شهر «لحسا» مسجد جامع و بطور کلی مسجد وجود نداشت، ساکنان شهر «لحسا» نماز روزانه نمی گزاردند.(سفرنامه ص ۱۱۲)
«محمد حسینی علوی» تاکید میکند که از نظر فلسفی «قرامطه» و «زنداقه» در نفی «خدای آفریدگار» همصدا و هماهنگ هستند.(بیان الادیان ص ۱۴۹)
ابوسعید در سال (301 هجری قمری) کشته شد و پسرش « ابوطاهر گناوهای» پیشوای قرمطیان گردید. دولت قرمطیان بحرین تا سال (349 هجری قمری) دوام داشت و تا برپا بود، دستگاه جورپیشهی خلفا، آن را به درستی خطری بزرگ برای خود میدانست.
ابوطاهر در سال 317 ق از بحرین به مکّه لشگر کشید و بى رحمانه به کشتار حاجیان در مکه پرداخت آنها را همگی گردن زده و کشته ها را در چاه زمزم ریخت و او و سربازانش دائم فریاد میزدند کجاست ابابیل هایتان؟ . آنها حجرالاسود، پرده هاى کعبه و درب آن را کنده و با خود بردند.
حجر الاسود را خرد کرده هنگام بازگشت به بحرین در دریا رها کرده تا هیچ اثری از حجرالاسود باقی نماند و این حجرالاسود جدید ساختگی و بعدها نصب شد، هرچند که تاریخ نویسان اسلامی همواره تاکید داشته اند که قرامطه این سنگ را در نهایت به اعراب صحیح و سالم برگردانده اند!
در خانه ی کعبه را به مدت بیست سال نزد خود نگاه داشتند و آخر آن را از ایشان باز خریدند و به جاى خود بردند..
به تلافی پاره شدن درفش کاویانی و فرش زربفت بهارستان به دست اعراب پرده اطراف کعبه راتکه تکه کرده و با خود بردند.
مورخین در این باره می نویسند :