🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مرگ_اشوزرتشت
داستان درگذشت اشوزرتشت آنگونه كه در كتاب پهلوي «زادسپرم» آمده است و ماجراي كشته شدن آن وخشورِ(پيامآور آسماني) پاك در آتشكدهي بلخ، در هنگام نيايش و بهدست يك توراني به نام «توربراتور» در شاهنامهي فردوسي نيز بازتاب يافته است.
تاریخ یکتاپرستی در جهان، از پیامبری اشوزرتشت در سرزمین «ایرانویج» آغاز میشود. بنابر باور زرتشتيان، نزدیک به بیست سده پیش از زایش مسیح، زرتشت در ششم فروردین، چشم به جهان گشود. از «گاتها»، سرودههاي پيامبر، پيداست كه نامش «زرتشتر» و نام خانوادگياش «سپيتمه» است. برخي از زبانشناسان چم(:معني) زرتشتر را ستارهي زرين يا درخشان خواندهاند. او پس از سی سال، در همین روز (۶ فروردین) ، از سوی اهورامزدا برگزیده شد تا مردمان را بهسوي يگانه داناي بزرگ هستيبخش رهنمايد؛ آنان را به اندیشه، گفتار و کردار نیک سفارش کند و آزادی اراده و شادی را برای آنان به ارمغان آورد.
شاهنامهی فردوسي، داستان زايش اشوزرتشت را با پديد آمدن درختي تنومند با ريشههايي استوار و شاخههاي بسيار كه برگ و بارش پند و خرد و دانايي است، گزارش ميكند.
چو یک چند گاهی بر آمد برین
درختی پدید آمد اندر زمین
از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ
درختی گشنبیخ و بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد
کسی كز خرد برخورد کی مرد
خجسته پی و نام او زردهشت
که اهریمن بدکنش را بکشت
به شاه جهان گفت که پیغمبرم
تو را سوی خرد رهنمون اورم
اينگونه بيان داستان از سوي فردوسي، كه از درختي گشنبيخ و بسيارشاخ، نام ميبرد، اشاره دارد به آييني ديرين در سرزمين ايران كه با زاده شدن هر فرزندي، درختي بر روي زمين ميكاشتند تا آلودگيهايي را كه از اين فرزند به كرهي خاكي ميرسد، بزدايد. به هر روي، پس از آنكه اشوزرتشت، كيش خود را به شاه ايران، گشتاسب، نماياند، كيگشتاسب، پدرش، لهراسب و برادرش، زرير، كيش او را پذيرفتند و كُشتي بر ميان بستند. كيگشتاسب دانايان را به شهرها فرستاد تا آتشكدهها برپا كنند. نخست آتشكدهي مهربرزين را بنياد نهاد. اشوزرتشت سروي بزرگ را در آن كاشت كه به نام «سرو كاشمر» نامدار شد. پس از آن، پيامبر، بر كيگشتاسب كه خراج به دربار ارجاسب، پادشاه توران ميفرستاد، خرده گرفت. كيگشتاسب نيز پذيرفت و فرمان داد تا ديگر باج و خراجي به توران فرستاده نشود. ارجاسب توراني از اين ماجرا آگاه شد و نامهاي براي كيگشتاسب نوشت كه از دين نو بازگردد و همچون گذشته خراجگذار توران شود تا از فرمانروايي بر سرزمينهايي بيشتر و گنجهايي بيشمار بهرهمند شود وگرنه بر او خواهد تاخت و كشورش را ويرانهاي خواهد ساخت. نامهي ارجاسب كه در دربار كيگشتاسب خوانده شد، زريرِ سپهبد و اسفنديار، پسر شاه، از آن، سخت برآشفتند؛ پاسخ تندي بر نامهي ارجاسب نوشتند و خود را آمادهي نبردي بزرگ در برابر لشكر توران كردند. در اين جنگ بزرگ، بسياري از پهلوانان و بزرگان ايران همچون اردشير، شيدسب و نيوزار، كه هرسه فرزندان شاه بودند، فرزند جاماسب، وزير خردمند گشتاسبشاه كه «گرامي» نام داشت و در پايان زرير، سپهبد دلاور ايران، پس از دليريهاي بسيار و از خودگذشتگي فراوان به دست دشمن كشته شدند. در هنگامهاي كه شكست ايران نزديك بود، «اسفنديار رويينتن» به ميدان آمد و با جنگاوريهاي بسيار، برگ را بهسود ايران برگرداند و پيرزوي را براي ايرانيان به ارمغان آورد. ارجاسب و ماندهي سپاهيانش رو به سوي بيابان نهادند و گريختند. ماجراي اين نبرد بزرگ، افزون بر شاهنامه، در كتاب «يادگار زريران» نيز آمده است.
سالها از اين نبرد بزرگ گذشت. بدگويي چربزبان، دل شاه را از اسفنديار كه در انديشهي تاج و تخت بود و بارها براي آن پيمان از پدر گرفتهبود، برگرداند. شاه او را در دل دژي بزرگ در غل و زنجير به زندان افكند و خود به ميهماني رستم دستان در سيستان رفت. و اينگونه بلخ، پايتخت ايران، از فرمانروا و پسر دلاورش، تهي شد. پسران اسفنديار كه اينچنین ديدند، به سوي پدر شتافتند تا در زندان او را از تنهايي بهدرآورند. به ارجاسب توراني پيام بردند كه بلخ از پهلوانان خالي است و بهجز لهراسب پير و هفتصد مرد ديني كه در آتشكده سرگرم راز و نياز و نيايشند، كسي از نامداران در پايتخت نيست. ارجاسب كه بيشه را خالي از شيران ديد، بار ديگر به ايران يورش آورد تا كار شهرياري اين سرزمين را يكسره كند.
🌸🌿
🔴#مرگ_اشوزرتشت
داستان درگذشت اشوزرتشت آنگونه كه در كتاب پهلوي «زادسپرم» آمده است و ماجراي كشته شدن آن وخشورِ(پيامآور آسماني) پاك در آتشكدهي بلخ، در هنگام نيايش و بهدست يك توراني به نام «توربراتور» در شاهنامهي فردوسي نيز بازتاب يافته است.
تاریخ یکتاپرستی در جهان، از پیامبری اشوزرتشت در سرزمین «ایرانویج» آغاز میشود. بنابر باور زرتشتيان، نزدیک به بیست سده پیش از زایش مسیح، زرتشت در ششم فروردین، چشم به جهان گشود. از «گاتها»، سرودههاي پيامبر، پيداست كه نامش «زرتشتر» و نام خانوادگياش «سپيتمه» است. برخي از زبانشناسان چم(:معني) زرتشتر را ستارهي زرين يا درخشان خواندهاند. او پس از سی سال، در همین روز (۶ فروردین) ، از سوی اهورامزدا برگزیده شد تا مردمان را بهسوي يگانه داناي بزرگ هستيبخش رهنمايد؛ آنان را به اندیشه، گفتار و کردار نیک سفارش کند و آزادی اراده و شادی را برای آنان به ارمغان آورد.
شاهنامهی فردوسي، داستان زايش اشوزرتشت را با پديد آمدن درختي تنومند با ريشههايي استوار و شاخههاي بسيار كه برگ و بارش پند و خرد و دانايي است، گزارش ميكند.
چو یک چند گاهی بر آمد برین
درختی پدید آمد اندر زمین
از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ
درختی گشنبیخ و بسیار شاخ
همه برگ او پند و بارش خرد
کسی كز خرد برخورد کی مرد
خجسته پی و نام او زردهشت
که اهریمن بدکنش را بکشت
به شاه جهان گفت که پیغمبرم
تو را سوی خرد رهنمون اورم
اينگونه بيان داستان از سوي فردوسي، كه از درختي گشنبيخ و بسيارشاخ، نام ميبرد، اشاره دارد به آييني ديرين در سرزمين ايران كه با زاده شدن هر فرزندي، درختي بر روي زمين ميكاشتند تا آلودگيهايي را كه از اين فرزند به كرهي خاكي ميرسد، بزدايد. به هر روي، پس از آنكه اشوزرتشت، كيش خود را به شاه ايران، گشتاسب، نماياند، كيگشتاسب، پدرش، لهراسب و برادرش، زرير، كيش او را پذيرفتند و كُشتي بر ميان بستند. كيگشتاسب دانايان را به شهرها فرستاد تا آتشكدهها برپا كنند. نخست آتشكدهي مهربرزين را بنياد نهاد. اشوزرتشت سروي بزرگ را در آن كاشت كه به نام «سرو كاشمر» نامدار شد. پس از آن، پيامبر، بر كيگشتاسب كه خراج به دربار ارجاسب، پادشاه توران ميفرستاد، خرده گرفت. كيگشتاسب نيز پذيرفت و فرمان داد تا ديگر باج و خراجي به توران فرستاده نشود. ارجاسب توراني از اين ماجرا آگاه شد و نامهاي براي كيگشتاسب نوشت كه از دين نو بازگردد و همچون گذشته خراجگذار توران شود تا از فرمانروايي بر سرزمينهايي بيشتر و گنجهايي بيشمار بهرهمند شود وگرنه بر او خواهد تاخت و كشورش را ويرانهاي خواهد ساخت. نامهي ارجاسب كه در دربار كيگشتاسب خوانده شد، زريرِ سپهبد و اسفنديار، پسر شاه، از آن، سخت برآشفتند؛ پاسخ تندي بر نامهي ارجاسب نوشتند و خود را آمادهي نبردي بزرگ در برابر لشكر توران كردند. در اين جنگ بزرگ، بسياري از پهلوانان و بزرگان ايران همچون اردشير، شيدسب و نيوزار، كه هرسه فرزندان شاه بودند، فرزند جاماسب، وزير خردمند گشتاسبشاه كه «گرامي» نام داشت و در پايان زرير، سپهبد دلاور ايران، پس از دليريهاي بسيار و از خودگذشتگي فراوان به دست دشمن كشته شدند. در هنگامهاي كه شكست ايران نزديك بود، «اسفنديار رويينتن» به ميدان آمد و با جنگاوريهاي بسيار، برگ را بهسود ايران برگرداند و پيرزوي را براي ايرانيان به ارمغان آورد. ارجاسب و ماندهي سپاهيانش رو به سوي بيابان نهادند و گريختند. ماجراي اين نبرد بزرگ، افزون بر شاهنامه، در كتاب «يادگار زريران» نيز آمده است.
سالها از اين نبرد بزرگ گذشت. بدگويي چربزبان، دل شاه را از اسفنديار كه در انديشهي تاج و تخت بود و بارها براي آن پيمان از پدر گرفتهبود، برگرداند. شاه او را در دل دژي بزرگ در غل و زنجير به زندان افكند و خود به ميهماني رستم دستان در سيستان رفت. و اينگونه بلخ، پايتخت ايران، از فرمانروا و پسر دلاورش، تهي شد. پسران اسفنديار كه اينچنین ديدند، به سوي پدر شتافتند تا در زندان او را از تنهايي بهدرآورند. به ارجاسب توراني پيام بردند كه بلخ از پهلوانان خالي است و بهجز لهراسب پير و هفتصد مرد ديني كه در آتشكده سرگرم راز و نياز و نيايشند، كسي از نامداران در پايتخت نيست. ارجاسب كه بيشه را خالي از شيران ديد، بار ديگر به ايران يورش آورد تا كار شهرياري اين سرزمين را يكسره كند.