🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#معرفی_کتاب
#مرگ_ایوان_ایلیچ
#لئو_تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ یکی از شاهکارهای تولستوی به شمار می رود. خیلی ها بر این باورند که مرگ ایوان ایلیچ پس از جنگ و صلح و آناکارنینا بهترین و مهمترین نوشتهی تولستوی است.
این رمان کوتاه در سال ۱۸۸۶ نوشته شده. تولستوی از اواخر دههی ۱۸۷۰ درگیر یک بحران روحی و فلسفی عمیق شده و به انجيل و متون مقدس علاقه پیدا کرده بود و مرگ ایوان ایلیچ اولین کار بزرگ داستانی تولستوی بود که در پی بحران فكری تقریبا هشت سالهی وی چاپ و منتشر شد به همین دلیل، چاپ اول مرگ ایوان ایلیچ در روسیه هیجان زیادی در بین دوستداران تولستوی و کتابخوانان روسی اواخر قرن نوزدهم برانگیخت. روسها که از ۱۸۷۸ به بعد هیچ کتاب داستانی تازهای از تولستوی نخوانده بودند با اشتیاق تمام از کتاب تازهی وی، مرگ ایوان ایلیچ، استقبال کردند.
مرگ ایوان ایلیچ شرح به شدت هجاییای از زندگی طبقه ی بالای کارمندان در روسیهی قرن نوزدهم میلادی است. تولستوی در معرفی زندگی یکی از اعضای این طبقه، توانایی استادانهی خود را در طرح موقعیت های مناسب و جزیی پردازانه نشان میدهد. این رمان تولستوی نمونه ی برجسته ای از رئالیسم است، اما همزمان بسیاری از رگه ها و مایه های هنر سمبولیستیای را که کوتاه زمانی بعد در حین دههی ۱۸۹۰ و نخستین دهه قرن بیستم در ادبیات روسی غالب میشد، در خود دارد.
مرگ ایوان ایلیچ
اینکه میگویند تولستوی نه هنر که خود زندگی را خلق کرد به وضوح می توان در رمان کوتاه مرگ ایوان ایلیچ دید و احساس کرد.
تولستوی استاد بازنمایی و واقع نمایی بود. کاراکترهای مخلوق او و موقعیتهایی که در آن به سر می برند، به آن درجهای زنده میشوند که خوانندگان رمان غالبا فکر میکنند که این کاراکترها را حتی بهتر از آشنایان و خودشان می شناسند.
موضوعیکه تولستوی مطرح کرده، موضوع و مسئله ی هر انسان زنده ای است و فرقی هم نمی کند که این انسان در روسیه ی اواخر
نوزدهم زندگی می کند یا در ایران اوایل قرن بیست و یکم و این مسئله هم چیزی نیست جز روبرو شدن انسان با واقعیتی به اسم مرگ؛ یک امر قطعی و ناگزیر که عاقبت همه ی ما مجبور به مواجهه با آن خواهیم بود؛ همان شتری که قرار است روزی بیاید و جلوی در تک تک خانه های ما بخوابد. حرف مهم دیگر تولستوی در رمان مرگ ایوان ایلیچ این است که آدم ها به طور کلی مهارت زیادی دارند در پنهان ساختن این حقیقت قطعی و غایی از خودشان.
آدمها به شیوه های گوناگون سعی میکنند از روبروشدن با این واقعیت گریزناپذیر (مرگ) طفره بروند و بر آن ماسک و نقاب بزنند. تولستوی در رمان خودش با مهارت بسیار و به شکلی بی رحمانه همه ی این ترفندها و نقابها را کنار میزند و خواننده را به طرف تقابل با حقیقت فانی بودن و زوال پذیر بودن اش سوق میدهد. اهمیت رمان، ارایه ی یک شرح به شدت واقع گرایانه و به دقت تیزبینانه دربارهی لحظه ای در زندگی است که همه ی ما باید آن را تجربه کنیم؛ به قول گراسیم در فصل اول رمان" چه می شود کرد؟ خواست خداست، شتری است که در خانهی همه میخوابد."
یکباره این سوال به ذهنش آمد که «نکند که راستی راستی کل زندگیام غلط بودهباشد؟»
به ذهنش آمد که نکند آنچیزی که قبلاً به نظرش صد در صد محال آمدهبود، یعنی این که زندگیاش را آن گونه که باید نگذرانده بود، راست بوده باشد.
به ذهنش آمد که نکند تلاشهای به زحمت پیدای او برای مبارزه با آنچه جلالتمآبها شایسته تلقی میکردند- همان انگیزههای به زحمت پیدای او که بیدرنگ سرکوبشان کردهبود- حق، و بقیهی چیزها باطل بوده باشد. نکند وظایف شغلی و کل ترتیب زندگی و خانوادهاش و جملگی علقههای اجتماعی و اداری اش یکسره باطل بوده باشد. کوشید که در محکمهی خویش از همهی این چیزها دفاع کند و ناگهان به سستی چیزی که از آن دفاع میکرد پی برد. چیزی نبود که از آن دفاع کند.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#معرفی_کتاب
#مرگ_ایوان_ایلیچ
#لئو_تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ یکی از شاهکارهای تولستوی به شمار می رود. خیلی ها بر این باورند که مرگ ایوان ایلیچ پس از جنگ و صلح و آناکارنینا بهترین و مهمترین نوشتهی تولستوی است.
این رمان کوتاه در سال ۱۸۸۶ نوشته شده. تولستوی از اواخر دههی ۱۸۷۰ درگیر یک بحران روحی و فلسفی عمیق شده و به انجيل و متون مقدس علاقه پیدا کرده بود و مرگ ایوان ایلیچ اولین کار بزرگ داستانی تولستوی بود که در پی بحران فكری تقریبا هشت سالهی وی چاپ و منتشر شد به همین دلیل، چاپ اول مرگ ایوان ایلیچ در روسیه هیجان زیادی در بین دوستداران تولستوی و کتابخوانان روسی اواخر قرن نوزدهم برانگیخت. روسها که از ۱۸۷۸ به بعد هیچ کتاب داستانی تازهای از تولستوی نخوانده بودند با اشتیاق تمام از کتاب تازهی وی، مرگ ایوان ایلیچ، استقبال کردند.
مرگ ایوان ایلیچ شرح به شدت هجاییای از زندگی طبقه ی بالای کارمندان در روسیهی قرن نوزدهم میلادی است. تولستوی در معرفی زندگی یکی از اعضای این طبقه، توانایی استادانهی خود را در طرح موقعیت های مناسب و جزیی پردازانه نشان میدهد. این رمان تولستوی نمونه ی برجسته ای از رئالیسم است، اما همزمان بسیاری از رگه ها و مایه های هنر سمبولیستیای را که کوتاه زمانی بعد در حین دههی ۱۸۹۰ و نخستین دهه قرن بیستم در ادبیات روسی غالب میشد، در خود دارد.
مرگ ایوان ایلیچ
اینکه میگویند تولستوی نه هنر که خود زندگی را خلق کرد به وضوح می توان در رمان کوتاه مرگ ایوان ایلیچ دید و احساس کرد.
تولستوی استاد بازنمایی و واقع نمایی بود. کاراکترهای مخلوق او و موقعیتهایی که در آن به سر می برند، به آن درجهای زنده میشوند که خوانندگان رمان غالبا فکر میکنند که این کاراکترها را حتی بهتر از آشنایان و خودشان می شناسند.
موضوعیکه تولستوی مطرح کرده، موضوع و مسئله ی هر انسان زنده ای است و فرقی هم نمی کند که این انسان در روسیه ی اواخر
نوزدهم زندگی می کند یا در ایران اوایل قرن بیست و یکم و این مسئله هم چیزی نیست جز روبرو شدن انسان با واقعیتی به اسم مرگ؛ یک امر قطعی و ناگزیر که عاقبت همه ی ما مجبور به مواجهه با آن خواهیم بود؛ همان شتری که قرار است روزی بیاید و جلوی در تک تک خانه های ما بخوابد. حرف مهم دیگر تولستوی در رمان مرگ ایوان ایلیچ این است که آدم ها به طور کلی مهارت زیادی دارند در پنهان ساختن این حقیقت قطعی و غایی از خودشان.
آدمها به شیوه های گوناگون سعی میکنند از روبروشدن با این واقعیت گریزناپذیر (مرگ) طفره بروند و بر آن ماسک و نقاب بزنند. تولستوی در رمان خودش با مهارت بسیار و به شکلی بی رحمانه همه ی این ترفندها و نقابها را کنار میزند و خواننده را به طرف تقابل با حقیقت فانی بودن و زوال پذیر بودن اش سوق میدهد. اهمیت رمان، ارایه ی یک شرح به شدت واقع گرایانه و به دقت تیزبینانه دربارهی لحظه ای در زندگی است که همه ی ما باید آن را تجربه کنیم؛ به قول گراسیم در فصل اول رمان" چه می شود کرد؟ خواست خداست، شتری است که در خانهی همه میخوابد."
یکباره این سوال به ذهنش آمد که «نکند که راستی راستی کل زندگیام غلط بودهباشد؟»
به ذهنش آمد که نکند آنچیزی که قبلاً به نظرش صد در صد محال آمدهبود، یعنی این که زندگیاش را آن گونه که باید نگذرانده بود، راست بوده باشد.
به ذهنش آمد که نکند تلاشهای به زحمت پیدای او برای مبارزه با آنچه جلالتمآبها شایسته تلقی میکردند- همان انگیزههای به زحمت پیدای او که بیدرنگ سرکوبشان کردهبود- حق، و بقیهی چیزها باطل بوده باشد. نکند وظایف شغلی و کل ترتیب زندگی و خانوادهاش و جملگی علقههای اجتماعی و اداری اش یکسره باطل بوده باشد. کوشید که در محکمهی خویش از همهی این چیزها دفاع کند و ناگهان به سستی چیزی که از آن دفاع میکرد پی برد. چیزی نبود که از آن دفاع کند.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨