🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#درود_یاران_جان
دستهایت،
بویِ پاییز میدهد
به وقتِ شهریور ...
شاید از چیدنِ انار
میآیی؛
شاید از کوچههایِ دلتنگی
شاید از بغضِ کالِ خرمالو
شاید از فصلِ انتظار
میآیی؛
چشمهایت،
رنگِ پاییز میشود
به وقتِ شهریور ...
در نگاهت چیزهایی هست
مثلِ رازِ یک جنگل
مثلِ خوابِ یک کودک
مثلِ عطرِ بابونه
مثلِ رقصِ پروانه
شاید از پیلههای بیقرار
میآیی؛
شوقِ ماندن،
در نگاهت نیست
میدانم؛
گویی از جادههای پُر غبار
میآیی ...
من دلم بهار میخواست
اما؛
دستهایت
بوی پاییز میدهد
به وقتِ شهریور ...🍁
#میرمحمد_شهیدی
#بوی_پاییز
#روزتان_زیبا🌈
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#درود_یاران_جان
دستهایت،
بویِ پاییز میدهد
به وقتِ شهریور ...
شاید از چیدنِ انار
میآیی؛
شاید از کوچههایِ دلتنگی
شاید از بغضِ کالِ خرمالو
شاید از فصلِ انتظار
میآیی؛
چشمهایت،
رنگِ پاییز میشود
به وقتِ شهریور ...
در نگاهت چیزهایی هست
مثلِ رازِ یک جنگل
مثلِ خوابِ یک کودک
مثلِ عطرِ بابونه
مثلِ رقصِ پروانه
شاید از پیلههای بیقرار
میآیی؛
شوقِ ماندن،
در نگاهت نیست
میدانم؛
گویی از جادههای پُر غبار
میآیی ...
من دلم بهار میخواست
اما؛
دستهایت
بوی پاییز میدهد
به وقتِ شهریور ...🍁
#میرمحمد_شهیدی
#بوی_پاییز
#روزتان_زیبا🌈
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#چکامه_پارسی
#کوچ
پاییز در راه است
فصلِ دلتنگیِ آدمها
و من دلم کوچ میخواهد
مثلِ پرستوهای عاشق ...
میخواهم به گذشته برگردم
به گذشتههایِ خیلی دور
بهجایی در آن دور دستها
آنجا که با آوازِ پرندگان و سایهی درختان
میشد زمان را فهمید
به جایی که هنوز
پایِ هیچ شاخهگلی
به گلفروشیها باز نشده بود
و بطریها؛ محلِ امنی بودند
برای رازداری از نامههای عاشقانه ...
نه امواجِ خروشانِ دریا
مانع از چشیدنِ طعمِ بوسهها میشد
و نه باد و باران؛
قرارهای عاشقانه را بر هم میزد ...
آری، دلم کوچ میخواهد
از این روزهای تکراری و ملالانگیز
اینروزها دیگر
کسی سراغِ بطریها نمیرود
برای لمسِ مهربانیِ واژههایِ " دوست داشتن "
خبری از قاصدکها هم نیست در این حوالی
آنها هم دیگر
حالی از ما نمیپرسند ...
پاییز در چند قدمیست
فرصت کوتاه است
چمدانم را باید بربندم
به وقتِ غروبِ شهریورِ ...
#میرمحمد_شهیدی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
#کوچ
پاییز در راه است
فصلِ دلتنگیِ آدمها
و من دلم کوچ میخواهد
مثلِ پرستوهای عاشق ...
میخواهم به گذشته برگردم
به گذشتههایِ خیلی دور
بهجایی در آن دور دستها
آنجا که با آوازِ پرندگان و سایهی درختان
میشد زمان را فهمید
به جایی که هنوز
پایِ هیچ شاخهگلی
به گلفروشیها باز نشده بود
و بطریها؛ محلِ امنی بودند
برای رازداری از نامههای عاشقانه ...
نه امواجِ خروشانِ دریا
مانع از چشیدنِ طعمِ بوسهها میشد
و نه باد و باران؛
قرارهای عاشقانه را بر هم میزد ...
آری، دلم کوچ میخواهد
از این روزهای تکراری و ملالانگیز
اینروزها دیگر
کسی سراغِ بطریها نمیرود
برای لمسِ مهربانیِ واژههایِ " دوست داشتن "
خبری از قاصدکها هم نیست در این حوالی
آنها هم دیگر
حالی از ما نمیپرسند ...
پاییز در چند قدمیست
فرصت کوتاه است
چمدانم را باید بربندم
به وقتِ غروبِ شهریورِ ...
#میرمحمد_شهیدی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity