🔴#می‌خواستم چشم‌های ترا ببوسم...
تو نبودی، باران بود...
رو به آسمان بلند پر گفت‌وگو گفتم...
تو ندیدیش …؟!
و چیزی،
صدایی...
صدایی شبیه صدای آدمی آمد...
گفت: نامش را بگو تا جست‌وجو کنیم...
نفهمیدم چه شد ...
که باز...
یکهو و بی‌هوا...
هوای تو کردم...
دیدم دارد ترانه‌ای به یادم می‌آید...
گفتم: شوخی کردم به خدا...
میخواستم صورتم را ...
از لمسِ لذیذ باران فقط خیس گریه شود...
ورنه کدام چشم...
کدام بوسه...
کدام گفت‌وگو …؟!
من هرگز هیچ میلی...
به پنهان کردن کلمات بی‌رویا نداشته‌ام...

#سیدعلی_صالحی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#می‌خواستم عشق را بر خوشبختی ترجیح دهم. اما نه عشق فردی، بلکه عشق همگانی.
می‌بایست عشق به کسانی را حفظ کنم که نه به قدر کافی زیبا بودند، نه به قدر کافی سرگرم کننده، و نه به قدر کافی جالب، که به طور طبیعی توجه دیگران را جلب کنند، عشق به افراد دوست نداشتنی را.
#انجیل_‌های_من
#اریک_امانوئل_اشمیت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#می‌خواستم باور کنم که می‌توانم
مردم این‌جا را با حرف متقاعد کنم.
تو دیدی چه شد؟
آن‌ها دردِ خود را دوست دارند،
به زخمِ مانوسی احتیاج دارند
که با ناخن‌هایِ کثیف‌شان آن را بخراشند
و به دقت حفظش کنند ...
فقط با خشونت است که می‌توان مداوایشان کرد !
زیرا درد را
جز با درد دیگری نمی‌توان مغلوب کرد!


#ژان_پل_سارتر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#میخواستم تنها باشم تا چیزی بنویسم ولی هرکس در یک خانواده بخواهد تنها باشد، گناهکار است .

#آلبا_دسس_پدس

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity