🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#نارنیا (هفت جلد)
جلد اول : #خواهرزاده_جادوگر
نویسنده : کلایو استیپلز لوییس
📝 "پلی" دختربچهای است که با پسری به نام "دیگوری" آشنا میشود. مادر دیگوری سخت بیمار است و او باید همراه مادر نزد دایی "اندرو" و عمهاش زندگی کند. دایی اندرو مردی جادوگر است که سعی دارد به دنیاهای دیگر راه یابد و برای عملی کردن آن نیاز به دو کودک دارد. او با سحر و جادو و به وسیلۀ دو حلقۀ سبز و زرد دیگوری و پلی را به دنیای دیگری میفرستد. آنها در آنجا برکههایی را میبینند که هریک به دنیایی دیگر میرود. دیگوری سعی دارد در دنیاهای دیگر دارویی برای بیماری مادرش بیابد. سرانجام او به همراه پلی به دنیایی راه مییابد که آفرینندۀ آن شیری به نام "اسلان" است و آن دنیا" نارینا" نام دارد. دیگوری به دلیل فریبی که میخورد باعث میشود ساحری به نام "جیدیس" به دنیای نارینا، که دنیایی عاری از بدی است...
جلد دوم : #شیر_کمد_جادوگر
📝 روزگاری در زمان جنگ در انگلستان، چهار بچه به نام "پیتر"، "سوزان"، "ادموند" و "لوسی" به خانهی پرفسوری خارج از لندن میروند تا از بمباران در امان باشند. خانۀ پروفسور خانهای بسیار قدیمی و تاریخی بود و لوسی در هنگام بازی به طور اتفاقی به درون کمدی قدیمی میرود و از آنجا به سرزمین نارینا راه پیدا میکند. سرزمین نارینا توسط ساحرهای به نام ملکۀ برفی جادو شده و همهجا پوشیده از برف بود. او آنچه را که دیده بود برای خواهر و برادرانش بازگو میکند، اما آنها باور نمیکنند. سرانجام روزی ادموند، برادر کوچکتر، نیز وارد کمد شده و به سرزمین نارینا راه پیدا میکند و در آنجا با ملکۀ برفی برخورد کرده و طلسم میشود. ملکه او را جادو میکند تا بدینوسیله دیگر بچهها را نیز به دام بیاندازد. سرانجام شیری به نام "اسلان"، که خالق سرزمین نارینا است، به کمک بچهها میآید و آنها تصمیم میگیرند ادموند را از دست ملکۀ برفی نجات دهند.
جلد سوم : #اسب_و_پسرک_او
📝 "ارشیش" مرد ماهیگیری است که با پسرش، شستا، زندگی و با او بسیار بدرفتاری میکند. او میخواهد پسرش را به یکی از سربازان جنگی، که به آنها ترکان میگفتند، بفروشد. اما شستا به طور پنهانی صحبتهای آنها را میشنود و با اسب ترکان، که اسبی سخنگو و اهل سرزمین نارینا است، به سوی آن سرزمین میگریزد. در بین راه با شاهزاده "آراویس" آشنا میشود که او نیز اسبی سخنگو دارد و از دست پدرش، که میخواهد او را وادار به ازدواج با وزیر اعظم شاه سرزمین جنوب کند فرار کرده است. آن دو سفرشان را با یکدیگر ادامه میدهند. طی اتفاقاتی آراویس درمییابد عدهای علیه شاه سرزمین نارینا دسیسهچینی کردهاند. بنابراین آراویس و شستا تصمیم میگیرند که جلوی این دسیسه را گرفته و به شاه.
جلد چهارم : #شاهزاده_کاسپین
"پیتر"، "سوزان"، "لوسی" و "ادموند" به دنیای "نارنیا" کشیده میشوند و در آنجا درمییابند که قصر "کایرل پاراول"، که در گذشته در آن حکومت میکردند، متروکه شده است. آنها با موجودی به نام "دورف" روبهرو میشوند. او از "شاهزاده کاسپین" برای آنها سخن میگوید و تصریح میکند که شاهزاده برای قیام علیه عموی خود "میراز"، که پس از دوران طلایی "نارنیا" پدر و مادر کاسپین و همهی موجودات افسانهای و سخنگو را به قتل رسانده و اکنون قصد دارد شاهزاده کاسپین را نیز به قتل برساند احتیاج به کمک وی دارد تا سپاهش را تکمیل کند. شبی دکتر "کورنیلیوس"، که معلم شاهزاده کاسپین است، اسباب فرار او را از قصر مهیا میسازد تا از دست "میراز" در امان باشد و شیپور جادویی شاهزاده سوزان را به او میدهد تا با دمیدن در آن افرادی برای کمک نزد او بروند. به این ترتیب با دمیدن او در شیپور لوسی، سوزان، شییر و ادموند از دنیای دیگر به دنیای نارنیا میآیند...
جلد پنجم : #کشتی_سپیده_پیما
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#نارنیا (هفت جلد)
جلد اول : #خواهرزاده_جادوگر
نویسنده : کلایو استیپلز لوییس
📝 "پلی" دختربچهای است که با پسری به نام "دیگوری" آشنا میشود. مادر دیگوری سخت بیمار است و او باید همراه مادر نزد دایی "اندرو" و عمهاش زندگی کند. دایی اندرو مردی جادوگر است که سعی دارد به دنیاهای دیگر راه یابد و برای عملی کردن آن نیاز به دو کودک دارد. او با سحر و جادو و به وسیلۀ دو حلقۀ سبز و زرد دیگوری و پلی را به دنیای دیگری میفرستد. آنها در آنجا برکههایی را میبینند که هریک به دنیایی دیگر میرود. دیگوری سعی دارد در دنیاهای دیگر دارویی برای بیماری مادرش بیابد. سرانجام او به همراه پلی به دنیایی راه مییابد که آفرینندۀ آن شیری به نام "اسلان" است و آن دنیا" نارینا" نام دارد. دیگوری به دلیل فریبی که میخورد باعث میشود ساحری به نام "جیدیس" به دنیای نارینا، که دنیایی عاری از بدی است...
جلد دوم : #شیر_کمد_جادوگر
📝 روزگاری در زمان جنگ در انگلستان، چهار بچه به نام "پیتر"، "سوزان"، "ادموند" و "لوسی" به خانهی پرفسوری خارج از لندن میروند تا از بمباران در امان باشند. خانۀ پروفسور خانهای بسیار قدیمی و تاریخی بود و لوسی در هنگام بازی به طور اتفاقی به درون کمدی قدیمی میرود و از آنجا به سرزمین نارینا راه پیدا میکند. سرزمین نارینا توسط ساحرهای به نام ملکۀ برفی جادو شده و همهجا پوشیده از برف بود. او آنچه را که دیده بود برای خواهر و برادرانش بازگو میکند، اما آنها باور نمیکنند. سرانجام روزی ادموند، برادر کوچکتر، نیز وارد کمد شده و به سرزمین نارینا راه پیدا میکند و در آنجا با ملکۀ برفی برخورد کرده و طلسم میشود. ملکه او را جادو میکند تا بدینوسیله دیگر بچهها را نیز به دام بیاندازد. سرانجام شیری به نام "اسلان"، که خالق سرزمین نارینا است، به کمک بچهها میآید و آنها تصمیم میگیرند ادموند را از دست ملکۀ برفی نجات دهند.
جلد سوم : #اسب_و_پسرک_او
📝 "ارشیش" مرد ماهیگیری است که با پسرش، شستا، زندگی و با او بسیار بدرفتاری میکند. او میخواهد پسرش را به یکی از سربازان جنگی، که به آنها ترکان میگفتند، بفروشد. اما شستا به طور پنهانی صحبتهای آنها را میشنود و با اسب ترکان، که اسبی سخنگو و اهل سرزمین نارینا است، به سوی آن سرزمین میگریزد. در بین راه با شاهزاده "آراویس" آشنا میشود که او نیز اسبی سخنگو دارد و از دست پدرش، که میخواهد او را وادار به ازدواج با وزیر اعظم شاه سرزمین جنوب کند فرار کرده است. آن دو سفرشان را با یکدیگر ادامه میدهند. طی اتفاقاتی آراویس درمییابد عدهای علیه شاه سرزمین نارینا دسیسهچینی کردهاند. بنابراین آراویس و شستا تصمیم میگیرند که جلوی این دسیسه را گرفته و به شاه.
جلد چهارم : #شاهزاده_کاسپین
"پیتر"، "سوزان"، "لوسی" و "ادموند" به دنیای "نارنیا" کشیده میشوند و در آنجا درمییابند که قصر "کایرل پاراول"، که در گذشته در آن حکومت میکردند، متروکه شده است. آنها با موجودی به نام "دورف" روبهرو میشوند. او از "شاهزاده کاسپین" برای آنها سخن میگوید و تصریح میکند که شاهزاده برای قیام علیه عموی خود "میراز"، که پس از دوران طلایی "نارنیا" پدر و مادر کاسپین و همهی موجودات افسانهای و سخنگو را به قتل رسانده و اکنون قصد دارد شاهزاده کاسپین را نیز به قتل برساند احتیاج به کمک وی دارد تا سپاهش را تکمیل کند. شبی دکتر "کورنیلیوس"، که معلم شاهزاده کاسپین است، اسباب فرار او را از قصر مهیا میسازد تا از دست "میراز" در امان باشد و شیپور جادویی شاهزاده سوزان را به او میدهد تا با دمیدن در آن افرادی برای کمک نزد او بروند. به این ترتیب با دمیدن او در شیپور لوسی، سوزان، شییر و ادموند از دنیای دیگر به دنیای نارنیا میآیند...
جلد پنجم : #کشتی_سپیده_پیما