🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#نقل_یک_خاطره


سال ۱۳۴۰ در دبیرستان "رضا شاه کبیر" با خانم فرخ رو پارسا آشنا شدم . من دانش آموز و او رئیس دبیرستان بود. صبح ها همیشه 5 دقیقه قبل از زنگ دم در ورودی ایستاده و مراقب لباس و ساعت ورود شاگردان و معلمان بود. به شاگردان اجازه نمیداد بجز لباس فرم دبیرستان که بلوزی به رنگ مشکی و دامنی طوسی رنگ که تا زیر زانو باید بلند می بود ، پوشش دیگری داشته باشند . پوشیدن جوراب نایلون و کفش پاشنه دار ممنوع بود . اجازه آرایش و برداشتن ابرو نداشتیم و جالبست که به معلمان زن هم اگر توالت غلیظ و چشم گیری داشتند و یا چند دقیقه دیر آمده بودند ، تذکر می داد . خودش هم بسیار ساده و بی آرایش بود و اغلب هم کت و دامنی ساده به رنگ تیره می پوشید . بسیار جدی اما مهربان بود . طبق مقرراتش، هر دانش آموزی که بیش از 5 دقیقه تاخیر داشت ، نیم نمره از انضباط او کاسته می شد.
من که در سنین نوجوانی همیشه دیر از خواب بیدار می شدم ، اکثر روزها دیرتر به مدرسه می رسیدم . به همین دلیل وقتی که کارنامه من را دادند نمره انضباطم صفر بود . شاگرد درس خوانی بودم در سایر دروس نمرات درخشانی گرفته بودم، پدرم با خواهش من به مدرسه آمد تا وساطت کند که نمره صفر در کارنامه ام درج نشود و معدل کل من را تنزل ندهد . وقتی پدرم آمد، خانم پارسا من را هم احضار و سپس قانون مدرسه را یکبار دیگر شرح داد و سپس گفت: چون شیرین شاگرد درس خوانی است من با استفاده از اختیاراتی که دارم ، ۱۲ نمره به او ارفاق می کنم . من و پدر هر دو انتظار این میزان از بخشش را نداشتیم اما خوشحالی ما لحظه ای بیش نبود زیرا خانم پارسا با لبخند اضافه کرد ، طبق دفتر حضور و غیاب نمره او، منفی ۱۲ بود و من ۱۲ نمره ارفاق کرده و این نمره صفر در کارنامه او باقی خواهد ماند تا بیاموزد که برای موفقیت در زندگی ، باید وقت شناس باشد ، اما معدل کل در کارنامه بدون احتساب نمره انضباط ثبت خواهد شد .
درس بزرگی از او یاد گرفتم که متاسفانه مدت زیادی افتخار شاگردیش را نداشتم .
با "انقلاب سفید" ، محمدرضا شاه به زنان ایران حق رای داد و خانم پارسا به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد . در مراسم تودیعی که در دبیرستان برایش گرفته شد ، همه شاگردان دورش حلقه زدیم و یکصدا فریاد زدیم "چرا رفتی ، مگه ما را دوست نداری؟" او که با دیدن احساسات شاگردان ، چشمانش پر از اشگ شده بود گفت :
" چون دوستتان دارم میروم تا در سنگری مهمتر، از حقوق دختران سرزمینم دفاع کنم . "
از آن پس فقط از طریق رسانه ها اخبار او را دنبال می کردم و در سال ۱۳۴۷ در روزنامه خواندم که به عنوان نخستین وزیر زن در تاریخ ایران برای وزارت آموزش و پرورش انتخاب شده است . مقامی که حقیقتا شایستگیش را داشت و او تا سال ۱۳۵۴ در این پست بود .
خبر بعدی متاسفانه دستگیری و محاکمه اش در دادگاه انقلاب به جرم اشاعه فحشا در آموزش و پرورش و افساد فی الارض در محاکمه ای غیرعادلانه و بدون داشتن وکیل بود که توسط محمدی گیلانی به اعدام محکوم و بسیار سریع حکم اجرا شد . نکته جالب توجه آنکه در دوران وزارتش دو روحانی را به همکاری دعوت کرده بود تا بر تهیه کتب درسی نظارت کنند . یکی از آنان آیت اله محمدجواد باهنر که از خانم پارسا مجوز تاسیس مدرسه خصوصی هم گرفته بود و دیگری آیت اله بهشتی که با وساطت او، وزارت آموزش و پرورش حامی مالی مرکز اسلامی هامبورک بود .
آیت اله بهشتی در زمان محاکمه رئیس سابقش ، در عالی ترین مسند قضایی نشسته بود و آیت اله محمدجواد باهنر هم جز مقربین دستگاه حاکمه بود و بعدها بعنوان نخست وزیر انتخاب و با محمدعلی رجایی در انفجار ساختمان نخست وزیری کشته شد . این دو روحانی هیچکدام کوچکترین قدمی برای رئیس سابق برنداشتند بلکه در تسریع اجرای حکم هم موثر بودند .
بعدها در اینترنت خواندم ابوالحسن بنی صدر که در آن تاریخ رئیس جمهور بود ، نزد خمینی رفته و دستوری مبنی بر یک درجه تخفیف در مجازات گرفته و قرار می شود خانم پارسا محکوم به حبس ابد شود . اما متاسفانه افرادی مصلحت خود را در اعدام او می بینند و به همین دلیل وقتی نامه به زندان اوین میرسد، پاسخ میدهند که حکم اجرا شده و بدینگونه یکی از خوشنام ترین زنان ایران کشته میشود هرچند که هرگز نمیتوانند نام نیک او را از تاریخ پاک کنند .
چند سال بعد از فردی که مدتی با فرخ رو پارسا در یک سلول بوده شنیدم که وقتی گفتند برای اجرای اعدام حاضر شود و وصیت نامه اش را بنویسد ، همه زنان زندانی شروع به گریه میکنند ، اما وی با شهامت ستودنی سخنرانی و زنان را دلداری داده و به مقاومت در برابر بی عدالتی تشویق میکند و شجاعانه و سر بلند در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ بسوی مرگ می رود .
اندکی پس از قتل فرخ رو پارسا ، هر دو روحانی مشاور او، هرکدام به شیوه ای متفاوت کشته می شوند و وقتی خبر ترور هر یک را در روزنامه می خواندم بی اختیار زیر لب گفتم :