🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#هان! چند قرن، چند قرن، به انتظار بودهاید؟
قبلاً نوشته بودم که لجنپراکنیهای دامنهدار علیه روشنفکران را باید در قالب یک «جریان» دید که معلوم نیست و هست که آبش به آسیابِ که میریزد. مهم نیست که این حرفها حسبالامر چاپ میشود یا دلبخواهی و محض دو زار فروش بیشتر. مهم نیست در مجلهای دو سه هزار نسخهای ـــ بهزور، با سیچهل درصد میانگین مرجوعی ـــ درمیآید یا نه؛ مجلهپجلاتی که یک دودوتا چارتا نشان میدهد درآمدشان کفاف هزینهشان را نمیدهد و بیروندادنشان اقتصاداً بصرفه نیست. اینها خیلی مهم نیست. مهم نزاعی تاریخیست که تلاش میکنند بهزور کاغذ و سندِ از عالم غیب رسیده در کورهاش پفپف کنند. باید بچه بود که مسئله را فقط «تاریخ ادبیاتی» و «زندگینامهای» تلقی کرد و تاریختاریخکردن عدهای بیتاریخ و دیگر توجیههای بچهگولزنک را باور کرد. اینکه چند نسخهبدلکار و کارمند ناراضی و فرسفهورزِ خوشسابقه دوره بیفتند چند سال یک طیف بخصوص از نویسندگان را هدف بگیرند بیدلیل نیست.
مجلهٔ «اندیشهٔ پویا» که از این پیشتر چند بار علیه احمد شاملو ـــ و البته دیگر نویسندگان نامی ـــ به بازنشر دروغهای شاخدار متوسل شده بود [نمونهٔ دم دست: بازنشر نقلی از مرتضی کاخی، و بعد «دروغ محض» خواندن آن حرفها از جانب آقای کاخی] این بار بهواسطهٔ یک «سندپژوه» ایرانشهری یکیدو سند رو کرده است که آی خلایق! های مردمی که هنوز وادادگی را قبیح میخوانید! آهای! بهچشم خود ببینید که جراحی نخاع «شاعر بزرگ آزادی» را هویدا حساب کرده است. حرف است. حرف هم رو زمین نمیماند. باد هوا برمیدارد میبرد. خیال میکنند بعد هم کسی تکذیبیه و راستودروغِ ماجرا را به یاد نمیآورد [همانطور که تکذیب و شکایت آقای کاخی را کسی به یاد نیاورد] و چیزی تو ذهن مشتی «مخاطب فهیم» رسوب میکند و نانش میافتد تو دامن اینها و شرکا.
راجع به سندی که در قطع بندانگشتی جوهری کردهاند: اول، اساس را بر این میگذارم که سند واقعی نیست. بتیست که بهسیاق این چهار دههٔ شکوهمند همره جمرات کردهاند. سندی که امکان سنجش و وارسیاش برای همه ـــ یا لااقل همهٔ پژوهشگران ـــ ممکن نباشد، محکمهپسند و باورپذیر نیست. سندی که از جانب چند سندشناس بیغرضومرض تأیید نشود قابل استناد نیست، حتا اگر واقعی باشد. سندی که هیچ سلسلهمراتب اداری در آن رعایت نشده و گزارش دقیق پرداخت هزینهٔ معالجه را در بر ندارد منطقاً جای تشکیک دارد. موضع روشن آیدا سرکیسیان در کتاب بام بلند همچراغی و فهرست دوستان کمککننده به احمد شاملو و یکیدو شاهد عینیِ تکتک مراحل درمان را هم ـــ که هنوز زندهاند ـــ میگذاریم کنار. این اسناد یا در آرشیو اسناد راکد وزارت خارجه است یا در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی [بهریاست روحالله حسینیان]. یعنی دسترس به این قبیل اسناد حدّی از صلاحیت امنیتی یا سابقهٔ مراودت و آشنایی یا اجازهنامهٔ خاص میطلبد. در دسترس همگان نیست. اگر قرار است تاریخ مکتوب بازبینی شود باید همهٔ اسناد در دسترس همهٔ افراد قرار گیرد [در این مورد: صورتهزینهٔ درمان و نام پرداختکننده]. این مجله با آن سوابق مشعشع ـــ و مبحث شیرین دودوتا چارتا ـــ خیلی علیهالسلام نیست که بشود روی راستگوییاش حساب کرد. بعد، باری، گیریم اسناد درست و همخوان باشد و ته تاریختاریخ کردنِ تاریخکُشانِ قصهٔ ما باد ندهد. تخفیفخواستن یا پرداخت هزینهٔ جراحی نخاع بهوسیلهٔ دولت «حق» احدی از شهروندان تمدن بزرگ بوده است یا نه؟ آیا بهرهمندی از این حقِ اساسی و مدنی، حق مخالفت سیاسی با حکومت وقت را سلب میکند؟ آیا اگر شخص ضمن بهرهمندی از حقّش با سیاستهای آن حکومت مخالفت کرد ریا کرده است؟ ضمناً آن شاعر کجا ـــ دقیقاً کجا ـــ گفته است که آهای ببرکهای عاشق، از حق حقّهٔ خود چشم بپوشید و ثروت سرزمین را ارث پدرجدّ فلان سیاستمدار تلقی کنید و بروید سینهٔ دیوار؟ وانگهی، آیا کسانی که خود تا آخرتِ خرخره غرق برکات حکومتیاند و کسانی که هم از میراثِ توبرهٔ قبلی و هم از آخور فرهنگیِ فعلی رزق حلال میکند در جایگاهی هستند ـــ بیطرف یا طرفدارش را کارم نیست ـــ که انگشت اتهام بهسمت کسی بگیرند که بههرحال هیچ کجا یک قدم در موضعگیریهای رسمیاش عقب ننشسته است و انکار انگشتهای جوهری و زبان وقاحتِ اینها بوده است؟ شما گفتید، ما هم باور کردیم. مقصود همین است یا اینها بهانهٔ چیزی مهمتر است؟
پرسش: چه کسانی از تخریب و تخطئهٔ چهرهای چون احمد شاملو سود میبرند؟ چه کسانی التیام مییابند؟ و گفتهاند با این تخریبهای مدام چه چیزی باید در فضای فکری جامعه تغییر کند؟
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#هان! چند قرن، چند قرن، به انتظار بودهاید؟
قبلاً نوشته بودم که لجنپراکنیهای دامنهدار علیه روشنفکران را باید در قالب یک «جریان» دید که معلوم نیست و هست که آبش به آسیابِ که میریزد. مهم نیست که این حرفها حسبالامر چاپ میشود یا دلبخواهی و محض دو زار فروش بیشتر. مهم نیست در مجلهای دو سه هزار نسخهای ـــ بهزور، با سیچهل درصد میانگین مرجوعی ـــ درمیآید یا نه؛ مجلهپجلاتی که یک دودوتا چارتا نشان میدهد درآمدشان کفاف هزینهشان را نمیدهد و بیروندادنشان اقتصاداً بصرفه نیست. اینها خیلی مهم نیست. مهم نزاعی تاریخیست که تلاش میکنند بهزور کاغذ و سندِ از عالم غیب رسیده در کورهاش پفپف کنند. باید بچه بود که مسئله را فقط «تاریخ ادبیاتی» و «زندگینامهای» تلقی کرد و تاریختاریخکردن عدهای بیتاریخ و دیگر توجیههای بچهگولزنک را باور کرد. اینکه چند نسخهبدلکار و کارمند ناراضی و فرسفهورزِ خوشسابقه دوره بیفتند چند سال یک طیف بخصوص از نویسندگان را هدف بگیرند بیدلیل نیست.
مجلهٔ «اندیشهٔ پویا» که از این پیشتر چند بار علیه احمد شاملو ـــ و البته دیگر نویسندگان نامی ـــ به بازنشر دروغهای شاخدار متوسل شده بود [نمونهٔ دم دست: بازنشر نقلی از مرتضی کاخی، و بعد «دروغ محض» خواندن آن حرفها از جانب آقای کاخی] این بار بهواسطهٔ یک «سندپژوه» ایرانشهری یکیدو سند رو کرده است که آی خلایق! های مردمی که هنوز وادادگی را قبیح میخوانید! آهای! بهچشم خود ببینید که جراحی نخاع «شاعر بزرگ آزادی» را هویدا حساب کرده است. حرف است. حرف هم رو زمین نمیماند. باد هوا برمیدارد میبرد. خیال میکنند بعد هم کسی تکذیبیه و راستودروغِ ماجرا را به یاد نمیآورد [همانطور که تکذیب و شکایت آقای کاخی را کسی به یاد نیاورد] و چیزی تو ذهن مشتی «مخاطب فهیم» رسوب میکند و نانش میافتد تو دامن اینها و شرکا.
راجع به سندی که در قطع بندانگشتی جوهری کردهاند: اول، اساس را بر این میگذارم که سند واقعی نیست. بتیست که بهسیاق این چهار دههٔ شکوهمند همره جمرات کردهاند. سندی که امکان سنجش و وارسیاش برای همه ـــ یا لااقل همهٔ پژوهشگران ـــ ممکن نباشد، محکمهپسند و باورپذیر نیست. سندی که از جانب چند سندشناس بیغرضومرض تأیید نشود قابل استناد نیست، حتا اگر واقعی باشد. سندی که هیچ سلسلهمراتب اداری در آن رعایت نشده و گزارش دقیق پرداخت هزینهٔ معالجه را در بر ندارد منطقاً جای تشکیک دارد. موضع روشن آیدا سرکیسیان در کتاب بام بلند همچراغی و فهرست دوستان کمککننده به احمد شاملو و یکیدو شاهد عینیِ تکتک مراحل درمان را هم ـــ که هنوز زندهاند ـــ میگذاریم کنار. این اسناد یا در آرشیو اسناد راکد وزارت خارجه است یا در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی [بهریاست روحالله حسینیان]. یعنی دسترس به این قبیل اسناد حدّی از صلاحیت امنیتی یا سابقهٔ مراودت و آشنایی یا اجازهنامهٔ خاص میطلبد. در دسترس همگان نیست. اگر قرار است تاریخ مکتوب بازبینی شود باید همهٔ اسناد در دسترس همهٔ افراد قرار گیرد [در این مورد: صورتهزینهٔ درمان و نام پرداختکننده]. این مجله با آن سوابق مشعشع ـــ و مبحث شیرین دودوتا چارتا ـــ خیلی علیهالسلام نیست که بشود روی راستگوییاش حساب کرد. بعد، باری، گیریم اسناد درست و همخوان باشد و ته تاریختاریخ کردنِ تاریخکُشانِ قصهٔ ما باد ندهد. تخفیفخواستن یا پرداخت هزینهٔ جراحی نخاع بهوسیلهٔ دولت «حق» احدی از شهروندان تمدن بزرگ بوده است یا نه؟ آیا بهرهمندی از این حقِ اساسی و مدنی، حق مخالفت سیاسی با حکومت وقت را سلب میکند؟ آیا اگر شخص ضمن بهرهمندی از حقّش با سیاستهای آن حکومت مخالفت کرد ریا کرده است؟ ضمناً آن شاعر کجا ـــ دقیقاً کجا ـــ گفته است که آهای ببرکهای عاشق، از حق حقّهٔ خود چشم بپوشید و ثروت سرزمین را ارث پدرجدّ فلان سیاستمدار تلقی کنید و بروید سینهٔ دیوار؟ وانگهی، آیا کسانی که خود تا آخرتِ خرخره غرق برکات حکومتیاند و کسانی که هم از میراثِ توبرهٔ قبلی و هم از آخور فرهنگیِ فعلی رزق حلال میکند در جایگاهی هستند ـــ بیطرف یا طرفدارش را کارم نیست ـــ که انگشت اتهام بهسمت کسی بگیرند که بههرحال هیچ کجا یک قدم در موضعگیریهای رسمیاش عقب ننشسته است و انکار انگشتهای جوهری و زبان وقاحتِ اینها بوده است؟ شما گفتید، ما هم باور کردیم. مقصود همین است یا اینها بهانهٔ چیزی مهمتر است؟
پرسش: چه کسانی از تخریب و تخطئهٔ چهرهای چون احمد شاملو سود میبرند؟ چه کسانی التیام مییابند؟ و گفتهاند با این تخریبهای مدام چه چیزی باید در فضای فکری جامعه تغییر کند؟
🔴#هان ای بهار خسته که از راههای دور
موج صدای پای تو میآیدم به گوش
وز پشت بیشههای بلورین صبحدم
رو کردهای به دامن این شهر بیخروش
برگرد
ای مسافر گمکرده راه خویش
از نیمهراه خسته و لبتشنه بازگرد
اینجا میا... میا... تو هم افسرده میشوی
در پنجهی ستمگر این شامگاه سرد
برگرد ای بهار
که در باغهای شهر
جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقدههای بستهی یک رنج دیرپای
بر شاخههای خشک درختان
جوانه نیست
برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار
بگریز از سیاهی این شام جاودان...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
موج صدای پای تو میآیدم به گوش
وز پشت بیشههای بلورین صبحدم
رو کردهای به دامن این شهر بیخروش
برگرد
ای مسافر گمکرده راه خویش
از نیمهراه خسته و لبتشنه بازگرد
اینجا میا... میا... تو هم افسرده میشوی
در پنجهی ستمگر این شامگاه سرد
برگرد ای بهار
که در باغهای شهر
جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقدههای بستهی یک رنج دیرپای
بر شاخههای خشک درختان
جوانه نیست
برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار
بگریز از سیاهی این شام جاودان...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw