🔺مرتیکه‌ی عوضی! =
مَردَکِ دیوانه!
🔻روح = روان، فَروَهَر، جان، درونمایه، جانمایه
🔻روح ابدی = روان نامیرا، انوشه‌روان، انوشیروان
🔻روح‌افزا = جانفزا
🔻روح‌الارواح = جانِ جان‌ها، جانِ جانان
🔻روح‌الامین = جبراییل
🔻روح‌القدس = روان پاک، روانبخش، جبراییل
🔻روح‌انگیز = دل‌انگیز، شادی‌آور، روانبخش
🔻روحانی = ایرمان(پیشوا، موبِد)، دین‌یار، آیین‌یار، مُغ‌مَرد، مینوی، جانی، کاتوزی
🔻روحانیت = دینبران
🔻روحانیون = مُغ‌مَردان، آیین‌مَداران، مینوگان، مینویان
🔻روحبخش = جانبخش، شادی‌بخش، شادی‌آور
🔻روح‌پرور = شادی‌بخش، جانفزا، جان‌پرور، دل‌انگیز، روانبخش، پرورنده‌ی روان
🔻روحی = مینوی، روانی
🔻احضار روح = فراخوانی فَروَهَر
🔻امراض روحی = بیماری‌های روانی
🔻بی‌روح = بی‌جان، مُرده
🔻تضعیف روحیه = سُستاندَن
🔻ذی‌روح = جاندار
🔻روحیه = خو، خوی
🔻روحیه‌ی ورزشکاری = خوی ورزشکاری
🔻طبع روحانی = مینوسرشت، مَنِشِ مینوی
🔻عالَم روحانی(آخرت) = مینو
🔻قبض روح = میراندن، جان‌گرفتن، جان‌سِتاندن
🔻قبض روح شدن = جان‌سپردن، جان‌باختن

✍️نمونه:
🔺خواستند روح مرحوم را احضار کنند =
خواستند فَروَهَر درگذشته را فرابخوانند

🔺نیتش شادی روح مرحومان بود =
آرمانش شادی روانِ درگذشتگان بود

🔺از لحاظ روحی خیلی بهم ریخته بود =
از دید روانی بسیار بهم ریخته بود

🔺روح این کار با خُلقیاتش موافق نبود =
جانمایه‌ی/درونمایه‌ی این کار با سرشتش سازگار نبود

🔺ماده مقدم بر روح بود یا بالعکس؟ =
ماتَک پیشتر از روان بود یا بوارونه؟

🔺صورت روحانی‌ای داشت =
چهره‌ی مینوی‌ای داشت

🔺از روحانیون معروف بود =
از مُغ‌مَردان نامدار بود

🔺وقتی رسیدند که دیگر روحی در بدن نداشت =
زمانی رسیدند که دیگر جانی در تن نداشت

🔺گروهی که "کاتوزیان" خوانی‌اش
برسم پرستندگان دانی‌اش ...(فردوسی)

🔺چو موبد بدید اندر آمد بدر
ابا او یکی "ایرمان" دگر (فردوسی)
🔻غروب = فروشُدن، فروشُد، فروشُدان، فرورفتن، شامگاه، ایوار، خورنشینش، اِوارَک، پایان‌یافتن، پایان روز
🔻غروب آفتاب = آفتاب‌نشستن، آفتاب بر زمین نشستن
🔻غروب خورشید = خوررَفت، آفتاب‌نشین، پیگاه، بیگاه، آفتاب‌زرد، دست بر زمین زدن خورشید، آدواره، اَدوارَک
🔻غروب‌کردن = فروتافتن، خوررَفتن، ناپدیدشدن
🔻غروب‌گاه = اِوارَک‌گاه، شبانگاه
🔻تنگِ غروب = نزدیکِ فرورَفت، نزدیک فروشُد، نزدیک شامگاه

✍️نمونه:
🔺آفتاب زندگی‌اش غروب کرد =
آفتاب زندگی‌اش فروتافت
زندگی‌اش به پایان رسید
زندگی‌اش پایان یافت

🔺دست در دست معشوق، غروب آفتاب را تماشا می‌کرد =
دست در دست دلدار، فرورفتن آفتاب را نگاه می‌کرد
دست در دست یار، دست‌برزمین‌زدن خورشید را می‌نگریست

🔺از فَرازَند تا «فروشُدِ» خورشید از تنبلی بگریزید، زیرا تن‌آسایی، سرآغاز تباهی است #کوروش

🔺ز هر دژ به گوش آید آوای کوس
ز «ایوار» تا گاهِ بانگ خروس #بهار

🔺«بیگاه» شد، خورشید سوی چاه شد
خیزید ای خوش‌طالعان، گاه طلوع ماه شد #مولوی

🔺و «آفتاب‌زرد» را امیر به آب رسید (تاریخ بیهقی)

🌄 خوررَفت(غروب) و مانندسازی‌های دل‌انگیز و جان‌فزای #فردوسی در شاهنامه:
ـ چو پژمرده شد چادر آفتاب
همی ساخت هر مهتری جای خواب

ـ چو خورشید را پشت باریک شد
ز دیدار شب، روز تاریک شد

ـ چنین تا شب تیره سر برکشید
درخشنده‌خورشید شد ناپدید

ـ چو خورشید بر چرخ بنمود پشت
شبی تیره شد از نمودن درشت

ـ چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
ز بالا همی سوی خاور گذشت

ـ چو چرخ بلند از شَبَه* تاج کرد
شَمامَه(ماه) پراکند بر لاژورد(لاجورد)
(*شَبَه=سنگ سیاه درخشان)

ـ چو خورشید تابان به گنبد رسید
به جایی پی گور و آهو ندید

ـ چو خورشید بر تیغ گنبد رسید
سکندر ز بالا خروشی شنید
🔻دیابت = Diabete، پانیذه، بیماری غَند
🔻مرض قند* = بیماری غَند، پانیذه

✍️نمونه:
🔺دیابت یک اختلال متابولیک در بدن است =
پانیذه یک آشفتگی سوخت‌وسازی در تَن است

🔺علائم و عوارض مرض قند چیست؟ =
نشانه‌ها و پیامدهای بیماری غَند چیست؟

*"قَند" تازی‌شده‌ی(معربِ) واژه‌ی پارسی "کَند" یا "غَند" است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻مرحوم = شادروان، روانشاد، انوشَک‌روان، نوشین‌روان، آمرزیده، زنده‌یاد، درگذشته، از جهان‌رفته، نیک‌رفته، نیک‌یاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)

🔻مرحومه = شادروان، روانشاد، انوشَک‌روان، نوشین‌روان، آمرزیده، زنده‌یاد، درگذشته، از جهان رفته، نیک‌رفته، نیک‌یاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)

🔻مغفور = بخشوده، آمرزیده

✍️نمونه:
🔺آن مرحوم، دار فانی را وداع گفته و چهره در نقاب خاک کشید =
آن روانشاد، سرای سپنج را بدرود گفته و چهره در پرده‌ی خاک کشید

فوت مرحومه‌ی مغفوره، والده‌ی عزیزتان را تسلیت عرض می‌نمایم =
درگذشت نوشین‌روان، مادر گرامیتان را با شما همدردم

🔻خلاق = آفرینِشگر، آفریننده، آفریدگار، آفرینا
🔻خلاقه = آفرینِشگر، آفریننده، آفریدگار، آفرینا
🔻خلاقانه = آفرینِشگرانه، نوآورانه
🔻خلاقیت = نوآفرینی، نوآوری، آفرینِشگری، آفرینندگی
🔻قدرت خلاقه = آفریتاری
🔻نیروی خلاقه = آفرینِشگری
🔻خلاق‌الوجود = آفریننده‌ی هستی، هستی‌آفرین

✍️نمونه:
🔺برای فروش از روش‌های خلاقانه‌ای استفاده می‌کرد =
برای فروش، روش‌های نوآورانه‌ای به‌کار می‌برد

🔺انسان‌های خلاق چگونه فکر می‌کنند؟ =
مردمان آفرینِشگر چگونه می‌اندیشند؟

🔺خلاقیت، مهارت ذهنی برای تولید ایده تازه است =
نوآفرینی، چیرگی هوشی برای آفریدن ایده‌ی تازه است

🔺خداوند خلاق‌الوجود است =
خداوند هستی‌آفرین است

🔻خلق = آفرینش، آفریده، آورش، نوآوری، پدیدارگری، فرآورش، مردم، توده
🔻خلق شده = آفریده
🔻خلق کردن = آفرینش، آفریدن
🔻خالق = آفریننده، آفریدگار، آفرینشگر، آفرنده
🔻خلقت = آفرینش، آفرش
🔻عجیب‌الخلقه = شگفت‌آفریده
🔻ناقص‌الخلقه = دُشافریده
🔻احسن‌الخالقین = نیکوترین آفرینندگان

✍️نمونه:
🔺تو شاکری ز خالق و خلق از تو شاکرند(حافظ) =
تو سپاسدار آفریدگاری و مردمان از تو سپاسگزارند

🔺روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد(حافظ) =
روز و شب فریاد با آفریده‌ی خدا(مردم) نتوان کرد

🔺هدف نهایی از خلقت انسان چیست؟ =
آرمان فرجامین از آفرینش آدمی چیست؟

🔺با قلم جادویی‌اش، اثری هنری خلق کرد =
با خامه‌ی جادویی‌اش، آفرینه‌ای هنری آفرید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻حیات = زندگی، زندگانی، هستی، زیست، جان، گِیان
🔻آب حیات = آب زندگی، جانفَزا، زیست‌آب
🔻تجدید حیات = باززیستی
🔻حیات اُخروی = زندگی مینوی، زندگانی آن‌جهانی
🔻حیات‌بخش = زندگی‌بخش، گِیان‌بخش
🔻حیات‌دادن = زنده‌کردن، زنانیدن، زیانیدن
🔻حیات‌سِپُردن = جان‌سپُردن، مُردن
🔻حیات مجدد = زندگی دوباره
🔻حیات وحش = زیست جانوری، زیست‌بوم
🔻در امتداد حیات = در درازنای زندگی
🔻در قید حیات = زنده
🔻ذی‌حیات = جاندار، زنده، جانور
🔻صاحب‌حیات = جاندار، زنده
🔻علامت حیات = نشان زیست

✍️نمونه:
🔺تخریب جنگل‌ها صدمات غیرقابل جبرانی به حیات وحش وارد آورده است =
نابودی جنگل‌ها آسیب‌های بازگشت‌ناپذیری به زیست‌بوم زده است

🔺شکار، خطر بزرگی برای حیاتِ وحش است =
شکار، گزند بزرگی برای زیستِ جانوری است

🔺آب مایه‌ی حیات است =
آب مایه‌ی زندگانی است

🔺حیات و مماتش در گرو رضایت یا عدم رضایت اولیای دَم بود =
زندگی و مرگش در گرو بخشیدن یا نبخشیدن خونخواهان/دادخواهان بود

🔻کروکی = (Croquis)، انگاره
🔻کروکی کشیدن = انگاره کشیدن، انگاریدن
🔻اتومبیل کروکی = (Convertible)، خودرو روباز، خودرو روگشاده

✍️نمونه:
🔺کروکی افسر راهنمایی و رانندگی از تصادف اتومبیل‌ها، تشخیص مقصر حادثه را تسهیل می‌کند =
انگاره‌ی افسر راهنمایی و رانندگی از برخورد خودروها، شناسایی لغزشکارِ پیشامد را آسان می‌کند =


❗️فرهنگستان زبان و ادب پارسی، برابر واژه‌ی فرانسوی "کروکی" را "ترسیمه" پیش نهاده است. از آنجایی که "ترسیمه" نیز واژه‌ای بیگانه است و پارسی نیست، بهتر است از جایگزین پارسی آن بهره ببریم.
🔻انشاءالله = به امید خدا، اگر خدا بخواهد، امیدوارم، خدا کند، به خواست خدا، ایزدخواست، چنین باد، ایدون باد

✍️نمونه:
🔺انشاءالله به مریضی صعب‌العلاجی مبتلا نشده باشد =
خدا کند به بیماری سخت‌درمانی دچار نشده باشد
امیدوارم گرفتار بیماری سختی نشده باشد

🔺آرزومندم در این مبارزه موفق باشید، انشاالله =
آرزومندم در این پیکار پیروز باشید، ایدون باد/چنین باد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔺موج گرما از غرب کشور به سمت نواحی مرکزی و شرقی در حرکت است =
گذران گرما از باختر کشور به سوی کرانه‌های میانی و خاوری در پویش است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی

🔹 «قلم» واژه‌ای بیگانه است که در زبان فارسی به چند چَم(معنی) به‌کار می‌رود:

۱- واژه‌ی سُریانی تازی‌شده و ابزاری است که با آن می‌نویسند: کِلک، خامَک، خامِه، خودنویس، خودکار
۲- استخوان ساگِ(ساق) دست یا پا: نَی استخوان، شَتالَنگ، آرنج(در دست)
۳- کالا
۴- شماره
۵- ابزاری برای کندن و هموارکردن: Stylus، سنگ‌خرَاش، آگُس، کـَندار


🔻قلم‌تراش = خامِه‌تراش
🔻قلم حجاری = Stylus، سنگ‌خَراش، آگُس، کـَندار(ابزاری برای کندن و هموارکردن)
🔻قلم‌خورده = کِلک‌خورده، زُدوده
🔻قلمدان = خامِه‌دان، خامَکدان، کِلکدان
🔻قلم دوات = خامه آمِه(آمِه=دوات نویسندگی)
🔻قلمدوش = شانه‌سوار
🔻قلم‌زدن = کِلک‌زدن، نیک نوشتن
🔻قلم‌زن = کِلک‌زن، خامَکدَست، نویسنده، نِگارگر
🔻قلم‌شدن = بریده شدن، شکستن
🔻قلم‌کردن = دوپاره‌کردن، شکستن
🔻قلم کشیدن = بریدن، زُدودن، نادیده گرفتن
🔻قلم‌مو = خامه‌مو، مویین‌خامه
🔻قلمی‌شدن = کِلکی‌شدن، نوشته‌شدن
🔻قلمی‌کردن = کِلکی‌کردن، نوشتن، یادداشت‌کردن
🔻اهل قلم = نویسنده، نویسندگان، نویسکاران
🔻سیاه قلم = سیاه خامَک، سیاه خامه
🔻یک‌قلم = همه، همگی، یک‌جا، یک‌بار، یک‌باره، یک‌سره
🔻اقلام = خامه‌ها، کِلک‌ها، نمونه‌ها، کالاها، ریزِ کالاها
🔻اقلامی از = نمونه‌هایی از
🔻اقلام صادراتی = کالاهای فرستنی، ریزِ کالاهای فِرِستَنی
🔻اقلام وارداتی = کالاهای آوردنی، ریزِ کالاهای آوَردَنی


✍️نمونه:
🔺قلم را در قلمدان قرار دادم =
کلک را در کلکدان نهادم/ گذاشتم/ هِشتَم/ جای دادم

🔺قلم در قلمدان قرار دارد =
خامه در خامه‌دان است/ جای دارد

🔺قلم در قلمدان قرار گرفت =
خودکار در جاخودکاری جای گرفت/ نهاده شد

🔺سفارش رسید ولی چند قلم کسری داشت =
سِپارش رسید ولی چند کالا/دانه کمبود داشت

🔺فلانی یک‌قلم صدهزار تومان جنس خرید =
بَهمانی یک‌جا سَدهزارتومان کالا خرید

🔺اسمش از لیست قلم خورده بود =
نامش از پِهرست زدوده شده بود

🔺قلمِ توانایی دارد =
خامه‌ی توانایی دارد
نویسندگی توانایی دارد
نویسنده‌ی توانایی است

🔺بعضی از اقلام افزایش بها داشتند =
برخی از کالاها افزایش بها داشتند

🔺از ارتفاع سقوط کرده و جفت پاهایش قلم شده بود =
از بلندی افتاده بود و جفت پاهایش شکسته بود

🔻جاذب = اَندَرکِشَنده، کِشَنده، کِشاننده، کِشِش، به‌خودکِشَنده، گیرا، گیرنده، ربایِش، رباینده، ربایا، دلربا، دلفریب، دلکش، فریبنده، آهَنجیده(=بیرون کشیده)
🔻جاذب‌الرطوبه = نَم‌گیر
🔻جاذبه = کِشِش، گِرانِش(زمین)، ربایش، هَنجِش
🔻جاذبه اجرام = گرانش
🔻جاذبیت = کِشَندگی، گیرایش، دلربایی
🔻جذاب = گیرا، فریبنده، فریبا، دلربا، دِلکَش، دلپذیر، رُبایا، دوست‌داشتنی، تودل‌برو، زیبا، خوشایند، کِشنده، گیرنده
🔻جذابیت = گیرایی، گیرایش، دلربایی، رُبایش، زیبایی
🔻جذب = کِشِش، پذیرش، گیرش، گیرایی، ربایش، اندرکشیدن
🔻جذب کردن = کشیدن، دَرکشیدن، پذیرفتن
🔻جذب مایع = آشام
🔻جَذَبِه = گیرایی، کِشِش
🔻قوه جاذبه = نیروی گرانش، نیروی کِشِش، زور آهَنجا
🔻مجذوب = شیفته، شیدا، فریفته، دلبسته، دلباخته، گراییده، کشیده‌شده، رُبوده
🔻نیروی جاذبه = نیروی گرانش، نیروی آهنجا

✍️نمونه:
🔺این پودر جاذب رطوبت است =
این گَرد نَم‌گیر است

🔺برای جذب دانشجو اطلاعیه دادند =
برای پذیرش دانشجو آگهی دادند

🔺قوه‌ی جاذبه، ذاتی ماده است =
نیروی گرانش، سرشت ماتَک است

🔺چشم‌هایش جاذبیت خاصی دارد =
چشم‌هایش گیرندگی/گیرایی ویژه‌ای دارد

🔺جذب‌، پروسه‌ای است که در آن مایع به داخل حفره‌های یک ماده‌ی جامد کشیده می‌شود =
اَندَرکشیدن، فرایندی است که در آن آبگون به درون سوراخ‌های یک ماتَکِ دِج کشیده می‌شود

🔺مرد جذاب از نظر زنان چه مشخصاتی دارد؟ =
مرد دلربا/دوست‌داشتنی از دید زنان چه ویژگی‌هایی دارد؟

🔺این مشخصه‌اش برای بقیه جذاب نبود =
این ویژگی‌اش برای دیگران خوشایند نبود

🔺این محصول جذابیتی برای خریدار نداشت =
این فراورده گیرایی‌ای برای خریدار نداشت

🔺جذابیتش شهره‌ی خاص و عام بود =
دلربایی‌اش زبانزد همه بود

🔺عظمت تخت‌جمشید مسافران را مجذوب خودش می‌کند =
شکوه تخت‌جمشید گردشگران را شیفته‌ی خودش می‌کند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔻نقطه = ۱. دیل، تیل*، خال، ۲. گاه، بخش، گوشه، جا، ۳. کُیان، میانه، میانک(مرکز) ۴. نوک، لبه
🔻نقطه اتصال = پیوندگاه
🔻نقطه اتکاء = اَندَخسگاه(اَندَخس=پشتیبان)
🔻نقطه اثر = هِناگاه، دیلِِ کاربَست
🔻نقطه اوج = بالِست، اوجگاه
🔻نقطه تقارن = دیلِ یکسَنجی
🔻نقطه توقف = مانگاه(در خُنیا)
🔻نقطه ثقل = گرانیگاه
🔻نقطه‌چین = دیل‌چین
🔻نقطه حرکت = تازگاه
🔻نقطه حساس = سُهِشگاه
🔻نقطه‌دار = دیل‌دار
🔻نقطه دایره = میانَک پرهون
🔻نقطه روشن پرگار = دیل روشن پرگار، 1. میخ سپهر(=قطب فلک)، 2. میانک جهان
🔻نقطه زرین = دیل زرین
🔻نقطه شروع = آغازگاه
🔻نقطه‌ضعف = گزک، آسيب‌گاه، زبونگاه
🔻نقطه عزیمت = یازگاه
🔻نقطه عطف = چرخِشگاه
🔻نقطه‌گذاری = دیل‌گذاری، نشانه‌گذاری
🔻نقطه مقابل = هَمخَوند(هم آوای هَمچَند)
🔻نقطه موهوم = دیلِِ پنداری
🔻نقطه‌نظر = دیدگاه، نگرگاه، نگرش
🔻نقاط / نُقَط = (نقطه‌ها)، دیل‌ها

✍️نمونه:
🔺نقطه سَرِ خط =
دیل سر رَج

🔺پاره‌خط، خط راستی است که بین دو نقطه محصور باشد =
رَجپاره، رَجی است که میان دو دیل کشیده شده باشد

🔺یک دایره، هم تقارنِ محوری دارد و هم تقارن نقطه‌ای =
یک پَرهون، هم یکسَنجی گـِردگاهی دارد و هم یکسَنجی دیلگاهی

🔺عمیق‌ترین نقطه‌ی دنیا در اقیانوس آرام است =
ژرف‌ترین جای گیتی در اَبَردریای آرام است

🔺بحث‌های مفید به ظهور نقطه‌نظرهای جدید منجر می‌شود =
گفتمان سازنده به پیدایش دیدگاه‌های نو می‌انجامد

🔺در هر نقطه‌ای از شهر قابل دسترسی است =
در هر گوشه‌ای از شهر دست‌یافتنی است


* "تیل" واژه‌ای دساتیری است و بهتر است که آن را به‌کار نبریم("دساتیر" نام نَسک(کتاب) پیامبری دروغین به نام "ساسان پنجم" است که واژه‌های ساختگی آن مایه‌ی گمراهی فرهنگ‌نویسان و سرایندگان پس از خود شد. برخی از واژه‌های دساتیری امروز در میان پارسی‌زبانان رواگ(رواج) دارد).

✍️لیدِر (Leader) واژه‌ای انگلیسی است که در پارسی کاربردی چندگانه دارد:
🔺در ساستاری(سیاست) به چَمِ(معنی) رهبر و پیشوای باهَماد(حزب) است.

🔺در گردشگری به گونه‌ی «گَشت‌بَر»(تورلیدر، Tour Leader) و به آرِشِ(معنی) راهنمای برنامه‌ی گشت ‌است.

🔺در بازاریابی هَمبَندی(شبکه‌ای) چِمارِ(معنیِ) سردسته، بالاسری و پشتیبان را دارد.
🔻در عین حال = در همان سان، به همان سان، بااین‌همه
🔻در عین = با همه‌ی

✍️نمونه:
🔺در عین حال که انسان می‌تواند اجتماعی باشد، می‌تواند شدیدا هم منزوی باشد =
به همان سان که آدم می‌تواند مردمگرا باشد، می‌تواند بسیار هم گوشه‌گیر باشد
در همان سان که آدم می‌تواند خوگَر باشد، می‌تواند به‌سختی هم کناره‌گیر باشد

🔺در عین حال من فکر نمی‌کنم بتوانم به او اعتماد کنم =
بااین‌همه گمان نمی‌کنم بتوانم به او باور داشته باشم

🔺در عین سادگی، ولی خیلی قشنگ بود =
با همه‌ی سادگی، بسیار زیبا بود

🔻شَمال = باد اَپاختَری، باد باختَری، نرم‌باد، باد نرم، باد خوش، دم‌باد، باد خنک
🔻شِمال = اَپاختَر، باختر*، بالادست، بالا، دست چپ
🔻شِمال شرقی = اَپاختَر خورآیی، اَپاختَر خورآیانی
🔻شِمال غربی = اَپاختَر خوربَری
🔻شِمالی = اَپاختَری، اَپاختَریک
🔻نیمکره شِمالی = نیمپادَک اَپاختَری، نیم‌گویال اَپاختَری
🔻نیمه شِمالی = اَپاختَرنیمه، نیمه‌ی اَپاختَری، نیمه‌ی بالایی

❗️پی‌نوشت:
۱. «باختَر» دِگَریده‌ی «اَپاختَر» است که به‌نادرست به‌جای «غرب» به‌کار می‌رود.
۲. گفته می‌شود «شِمال» را می‌توان پارسی دانست. چرا که «شِم» به چم(معنی) «سرما» است و در واژه‌ی «شمیران»(=جای سردسیر، در برابر تهران=جای گرمسیر) نیز با همین چِمار(معنی) آمده است.

✍️نمونه:
🔺بحر خزر در شمال ایران قرار دارد =
دریای مازندران در اَپاختَر ایران است
دریای کاسپیَن در بالای ایران است

🔺شَمال از جانب بغداد خیزد
گناه مردم شط‌العرب چیست؟ =
باد خنک از سوی بغداد خیزد
گناه مردم اروندرود چیست؟

🔺ز البرز بزرگ در شِمال ری
هر شب دم دلکش شَمال آید #بهار =
ز البرز بزرگ در بالای ری
هر شب دم دلکش نرم‌باد آید

🔻البته = اگرچه، چراکه‌نه، هرآینه، به‌هرروی، هرچند، هرگز، همانا، بی‌گمان، به‌راستی‌که، بااین‌همه، زنهار
🔻صدالبته= سَددَرسَد(صددرصد)

✍️نمونه:
🔺البته درک درستی از آن ندارند=
هرچند/اگرچه دریافت درستی از آن ندارند

🔺فکر می‌کنی تورا بخشیده‌ام؟ البته که نه!=
گمان می‌کنی تورا بخشیده‌ام؟ به‌راستی که نه!
می‌پنداری تورا بخشیده‌ام؟ بی‌گمان نه!
می‌گمانی تورا بخشیده‌ام؟ زنهار که نه!
به‌گمانت تورا بخشیده‌ام؟ هرگز!

🔺البته قولی است مشهور که مطبوعات رکن و قوه‌ی چهارم مملکتند=
هرآینه گفته می‌شود که چاپنامه‌ها، ستون و نیروی جهارم کشورند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻بیت‌المال= گنجینه‌ی کشور، داراییِ کشور، داراییِ همگانی
🔻بیت‌المالچی= گنجور، گنجویر، گنجبان

✍️نمونه:
🔺بیت‌المال به مکانی گفته می‌شود که اموال عمومی متعلّق به تمام مسلمین در آنجا تهیه و حفظ می‌شود=
«گنجینه‌ی کشور» به جایی گفته می‌شود که دارایی‌های همگانیِ وابسته به همه‌ی مسلمانان در آنجا فراهم و نگهداری می‌شود

🔺دیه‌ی مقتولین را از بیت‌المال پرداختند=
خون‌بهای کشتگان را از داراییِ کشور پرداختند
🔻عینک*= Eyeglass، آیینَک، آیِنَک، دیدیار، چشم‌یار، چشمینه، چشمی، چشمک، چشم‌افزار
🔻عینک آفتابی= آیینک آفتابی، آیِنَک آفتابی
🔻عینک ذره‌بینی= آیینَکِ ریزبینی، چشمیِ نزدیک‌بین
🔻عینک‌زدن= آیِنَک‌زدن
🔻عینک‌ساز= Optometrist، آیِنَک‌ساز
🔻عینک‌سازی= آیینک‌سازی
🔻عینک طبی= آیینک پزشکی
🔻عینک‌فروشی= Optometry، آیینک‌فروشی، آیِنَک‌فروشی
🔻عینکی= آیینَکی، آیِنَکی
🔻عدسی عینک= مِژوک آیینَک، شیشه‌ی آیینک، شیشه‌ی چشمینه
🔻جلد عینک= آیینک‌دان، آیِنَک‌دان، جاآیینکی
🔻قاب عینک= آیینک‌دان، آیِنَک‌دان، جاآیینکی
🔻نمره‌ی عینک= شماره‌ی آینک، شماره‌ی آیینک، شماره‌ی چشم‌یار، شماره‌ی دیدیار، شماره‌ی چشمینه، شماره‌ی چشمی، شماره‌ی چشم‌افزار

*«آیینک» واژه‌ای پارسی است و «عینک» اَرَبیده‌ی(معرب) آن است.

✍️نمونه:
🔺نیست ممکن که ز من دور توانی گردید
عینک صاف‌دلان دورنما می‌باشد #صائب=
نیست شایا که ز من دور توانی گردید
آیِنَک پاک‌دلان دورنما می‌باشد

🔺جایت به فراز دیده در می‌دادند
چون عینک اگر کج و دورو می‌بودی=
جایت به فراز دیده در می‌دادند
چون چشمینه اگر کژ و دورو می‌بودی

🔺ای چشم سپهر از تو روشن
عینک‌نِهِ دیده‌های روزن #درویش_واله_هروی=
ای چشم سپهر از تو روشن
آیینک‌نِهِ دیده‌های روزن




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻بیت‌المال= گنجینه‌ی کشور، داراییِ کشور، داراییِ همگانی
🔻بیت‌المالچی= گنجور، گنجویر، گنجبان

✍️نمونه:
🔺بیت‌المال به مکانی گفته می‌شود که اموال عمومی متعلّق به تمام مسلمین در آنجا تهیه و حفظ می‌شود=
«گنجینه‌ی کشور» به جایی گفته می‌شود که دارایی‌های همگانیِ وابسته به همه‌ی مسلمانان در آنجا فراهم و نگهداری می‌شود

🔺دیه‌ی مقتولین را از بیت‌المال پرداختند=
خون‌بهای کشتگان را از داراییِ کشور پرداختند
🔻عینک*= Eyeglass، آیینَک، آیِنَک، دیدیار، چشم‌یار، چشمینه، چشمی، چشمک، چشم‌افزار
🔻عینک آفتابی= آیینک آفتابی، آیِنَک آفتابی
🔻عینک ذره‌بینی= آیینَکِ ریزبینی، چشمیِ نزدیک‌بین
🔻عینک‌زدن= آیِنَک‌زدن
🔻عینک‌ساز= Optometrist، آیِنَک‌ساز
🔻عینک‌سازی= آیینک‌سازی
🔻عینک طبی= آیینک پزشکی
🔻عینک‌فروشی= Optometry، آیینک‌فروشی، آیِنَک‌فروشی
🔻عینکی= آیینَکی، آیِنَکی
🔻عدسی عینک= مِژوک آیینَک، شیشه‌ی آیینک، شیشه‌ی چشمینه
🔻جلد عینک= آیینک‌دان، آیِنَک‌دان، جاآیینکی
🔻قاب عینک= آیینک‌دان، آیِنَک‌دان، جاآیینکی
🔻نمره‌ی عینک= شماره‌ی آینک، شماره‌ی آیینک، شماره‌ی چشم‌یار، شماره‌ی دیدیار، شماره‌ی چشمینه، شماره‌ی چشمی، شماره‌ی چشم‌افزار

*«آیینک» واژه‌ای پارسی است و «عینک» اَرَبیده‌ی(معرب) آن است.

✍️نمونه:
🔺نیست ممکن که ز من دور توانی گردید
عینک صاف‌دلان دورنما می‌باشد #صائب=
نیست شایا که ز من دور توانی گردید
آیِنَک پاک‌دلان دورنما می‌باشد

🔺جایت به فراز دیده در می‌دادند
چون عینک اگر کج و دورو می‌بودی=
جایت به فراز دیده در می‌دادند
چون چشمینه اگر کژ و دورو می‌بودی

🔺ای چشم سپهر از تو روشن
عینک‌نِهِ دیده‌های روزن #درویش_واله_هروی=
ای چشم سپهر از تو روشن
آیینک‌نِهِ دیده‌های روزن




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی

🔻خانم/خانوم = بانو، دوشیزه(دختر)، کدبانو(بانوی خانه)، ناریک(پهلوی)، خَدیش، خُدیش
🔻خانمی‌کردن/خانومی‌کردن= بزرگی‌کردن، مهربانی‌کردن
🔻خانمی کن/خانومی کن= بزرگی کن، مهربانی کن
🔻خانمی/خانومی= نازنین، دلبند، مهربان

✍️نمونه:
🔺خانم «فروغ فرخزاد» از شعرای ممتاز و فارسی‌زبان ایران است=
بانو «فروغ فرخزاد» از سرایندگان سرآمد و پارسی‌زبان ایران است

🔺خانومی، خانومی کن و منو عفو کن=
نازنین، بزرگی کن و من را ببخش

🔺نکو گفت مزدور با آن «خدیش»
مکن بد به کس، گر نخواهی به خویش #رودکی

🔺کجا بود «کدبانو»ی پهلوان
ستوده‌زنی بود روشن‌روان #فردوسی

🔻آقا = سَروَر، کَدبان( کدبانو=خانم)، کیا، پانا، کَدیوَر، سرکار، بان، بزرگ، مِهتَر، خواجه
🔻آقازادگی = بزرگ‌زادگی
🔻آقازاده = (Gentleman)، گوهرمَرد، مِهپور، بزرگ‌زاده
🔻آقامنش = (Gentleman)، جوانمرد
🔻آقایی = سَروَری، کیایی، کَدبانی، پانایی، بانی

✍️نمونه:
🔺آقای طهماسبی تشریف آوردند =
کیا تهماسپی آمدند

🔺این جعبه را به آقای اسفندیاری تحویل دهید =
این بسته را به سَروَر اسپندیاری بسپارید

🔺آقافیروز را سلام برسانید =
پاناپیروز را درود برسانید

🔺خدمت آقاکیومرث خیرمقدم عرض می‌کنم =
به مِهترگیومرت خوش‌آمد می‌گویم

🔺آقایی از سر و روش می‌باره =
بزرگی از سر و رویش می‌بارد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻قیاس= هم‌سنجی، سنجش، وراندازی، فراسنجی، برآورد، برابریابی، آمایش، اَنگاشت، اندازه‌گیری
🔻قیاسات= سنجش‌ها، آمایش‌ها
🔻اصحاب قیاس= پیروان رای، خداوندان اندیشه
🔻بی‌قیاس= بی‌اندازه، بی‌شمار، بی‌کران، بسیار، نسنجیده
🔻روشن‌قیاس= زیرک، تیزهوش، خرده‌سنج
🔻صاحب‌قیاس= رای‌مند، کاردان، کارشناس، آگاه، روشن‌بین، ژرف‌نگر
🔻قابل قیاس= سنجش‌پذیر، سنجیدنی، آمایش‌پذیر
🔻مقدمه قیاس= زمینه‌ی کرویز
🔻قیاس استثنایی= آمایش جداکرد
🔻قیاس اِقترانی= آمایش فرایی
🔻قیاس بسیط= آمایش ساده
🔻قیاس به نفس= باخود برابری، باخود
🔻قیاس‌پذیر= سنجش‌پذیر، سنجیدنی، آمایش‌پذیر
🔻قیاس خَلفی= آمایش واپسین
🔻قیاس سَفسَطی= آمایش زپاکانی
🔻قیاس شرطی= آمایش سامه‌ای
🔻قیاس شعری= آمایش پنداری
🔻قیاس عکس= آمایش وارون
🔻قیاس غیرکامل= آمایش ناهَنگَرت
🔻قیاس فَراسی= آمایش دریایی
🔻قیاس فی نفسه= آمایش دَرخودی
🔻قیاس کامل= آمایش هَنگَرت
🔻قیاس‌کردن= سنجیدن، برآوردکردن، برابرکردن
🔻قیاس‌گرفتن= هم‌سنجیدن، هم‌سنجی‌کردن، سنجیدن، اندازه‌گرفتن
🔻قیاس مرکب= آمایش هَمبَوِش، آمایش هَم‌کرد
🔻قیاس مساوات= آمایش برابری
🔻قیاس مستقیم= آمایش سرراست، رودرروی، آمایش واپَسی
🔻قیاس مع‌الفارق= هم‌سنجی نابرابر، سنجش نابرابر، سنجش ناسان
🔻قیاس معکوس= آمایش وارون
🔻قیاس مقاومت= آمایش بازدار
🔻قیاس مقصول= آمایش جُدایَند
🔻قیاس موصول= آمایش پِیوَستار
🔻قیاس مخالفت= آمایش ناساز
🔻مقایسه= هم‌سنجش، سنجش، هم‌سنجی، سنجیدن، برابری
🔻قابل مقایسه= سنجیدنی
🔻مقایسه‌کردن= هم‌سنجیدن، هم‌سنجی‌کردن، سنجیدن
🔻مقیاس= پیمانه، اندازه، سنجه، سنجینه، سنجش، سنجیدار
🔻مقیاس‌کردن= اندازه‌کردن، سنجیدن
🔻مقیاس‌الارتفاع= بُلَنداسنج، فرازیاب، اوگ(اوج)نما، افرازیاب
🔻خط مقیاس= خد سنجش، خد سنجه
🔻در مقیاس وسیع= در اندازه‌ی کلان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻احقر = خوارتر، خُردتر، کوچک‌تر، کِهین
🔻تحقیر = کوچک‌شماری، کوچک‌بینی، زبونی، خواری، خوارسازی، خوارداشت، پست‌شمردن، تَرمینیدن، تَرمینِش، هاژِش
🔻تحقیرا = به‌خواری، به‌زبونی
🔻تحقیرکردن = تَرمینیدن، خوارشمردن، هاژیدن
🔻تحقیرانه = خواراَنگارانه، هاژانه
🔻حقارت = خواری، خُردی، زبونی، پستی
🔻حقیر = پست، فرومایه، بیمایه، کوچک، هاژ، کِهتَر، خوار، خُرد، زبون، پَچیز، نَچیز، ناچیز
🔻حقیرجثه = ریزپیکر، خُردتََن، رنجور، لاغر، لاغرمردنی، زَوَنگ
🔻حقیر شدن = کوچک‌شدن، خوارشدن، پست‌شدن
🔻حقیرشمردن = کوچک‌شمردن، کوچک‌بینی، خوارسازی، خوارداشت، پست‌شمردن، تَرمینیدن، تَرمینِش، هاژِش
🔻حقیری = پستی، خواری، زبونی
🔻محقّر = ناچیز، کوچک، خرد، اندک، هاژ، هاژه، خوار، زبون، کوتاه، اندک، ریزه

✍️نمونه:
🔺از جانب او فقط توهین و تحقیر نصیب ما است =
از سوی او تنها ناسزا و خواری بهره‌ی ماست
از او تنها ناسزا و خوارداشت به ما می‌رسد

🔺هر نوع برخورد تحقیرانه با طفل، به روانش صدمه می‌زند =
هر گونه برخورد خواراَنگارانه با کودک، به روانش آسیب می‌زند

🔺به کلبه‌ی محقر ما خوش آمدید =
به کلبه‌ی کوچک ما خوش آمدید

🔺هیچ کوچکی را حقیر نشمارید =
هیچ کوچکی را پست/خوار مَشمارید

🔺از سراپایش حقارت می‌بارید =
از سراپایش خواری می‌بارید
از سراپایش زبونی می‌بارید
از سراپایش پستی می‌بارید

🔺این حقیر سراپا تقصیر =
(این سخنواره را هرگز بکار مبرید، در فرهنگ ایرانی نیست)، من


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی

🔻تراژدی، Tragedy ،Tragedie (گونه‌ای نمایش) = سوگواره، سوگ‌نمایش، سوگمایش، سوگ‌نوشت، سوگنامه، سوگچامه، رنجنامه، دردنامه، جانگدازه، اندوه‌آور(گونه‌ای نمایش)

🔻تراژیک = (Tragic)، غم‌انگیز، دردآور، دردناک، اندوه‌آور، دلخراش، جانگداز، ناگوار، جانکاه

🔻توکل = پشت‌داشتن، پشتگرمی، امید، امیدواری، به‌خداسپاری، خداسپاری، خداباوری، واگذاردن، باخدایی

🔻توکل‌کردن = پشت‌دادن، پشتگرم‌بودن، امیدداشتن، امیدواربودن، به‌خداسپردن

✍️نمونه:
🔺توکلت علی الله =
به خدا پناه ببر
امیدت به آفریدگار باشد


🔺به خدا توکل داشته باش =
به خدا بسپار
به امید پروردگار باش
چشم به ایزد داشته باش

🔺کلید توکل ز دل جویم ایرا
به از دل توکل‌سرائی نبینم #خاقانی =
پژنگ امیدواری ز دل جویم ایرا
به از دل امیدوارسرایی نبینم

🔷پارسی‌گویی هماره جایگزین‌کردن واژه‌ای پارسی به‌جای واژه‌ی بیگانه نیست. گاهی می‌توان با واگویِشِ درست واژه، پارسی را پاک سُخَنید.
بسیاری از واژه‌ها پارسی‌اند، ولی به‌گونه‌ای نادرست و با زبانی بیگانه بازگو می‌شوند.
در پی، شماری از این واژه‌ها را می‌آوریم و امید داریم که شما نیز در پربارترکردن این پِهرِست یاری‌مان کنید.

#ابریق= آبریز، آوتابه، آفتابه
#برهان= پَروَهان
#بسطام= گستهم، وستهم، ویستهم، بَس‌تَهَم(=بسیار پهلوان)
#بوالهوس= بُلهَوَس
#ثناء= سَنایش
#ثناخوان= سَناخوان
#ثناگوی= سَناگوی، نیایش‌گوی
#جاجرم= جاگرم(شهری در خراسان اَپاختری)
#چپق= چُپُک، چوبَک
#سراج= چراغ
#سطل= سَتل
#سق= سَک
#سق_زدن= سَک‌زدن
#سقز= سَغِز(شهری در کردستان، آدامس)، سَکِز
#شاقول= شاغول
#طارم= تارم
#طاس= تاس
#طاقچه= تاکچه، تاغچه
#طاقدیس= تاکدیس
#طالبی= تالبی
#طب= تَب
#طبرستان= تبرستان
#طبس= تَبَس، تَبَرس
#طپانچه= تُوانچِه
#طپش= تپش
#طراز= تراز
#طوطی= توتی(مرغی که توت می‌خورد)
#طوطی_وار= توتی‌وار
#طهمورث= تَهمورِس
#عروسک= اَروسَک
#فاق= فاژ
#فرسخ= پرسنگ، فرسنگ
#فسا= پَسا(شهری در استان پارس)
#فسقلی= فِسغِلی
#فیروزه= پیروزه
#مائده= میده
#مفلوک= مَفلاک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی

🔻فوتبال= Football، توپان، لِپـِگام(لِپـِه=توپِ بازی، گیلکی)
🔻فوتبالیست= توپانگـَر
🔻اوت= Out، بیرون
🔻بک= Back، پشتیبان
🔻بک چپ= Left back، پشتیبان چپ
🔻بک راست= Right back، پشتیبان راست
🔻فوروارد= Forward، پیشرو(در فوتبال)
🔻فوروارد چپ= Left forward، پیشروی چپ
🔻فوروارد راست= Right forward، پیشروی راست
🔻ـ Left wing forward، پیشروی دست چپ
🔻ـ Righty wing forward، پیشروی دست راست
🔻فوروارد میانی= Center forward، پیشروی میان
🔻پنالتی= Penalty، تاوان
🔻منطقه جریمه= Penalty area، تاوانگاه
🔻آفساید= Offside، اَویگَت(=تجاوز)
🔻فول= Foul، ماندَک(=خطا)
🔻هند= Hand، دست
🔻تیم= Team، دسته
🔻پاس= Pass، وادِه
🔻هد= Head، سر
🔻کاپیتان= Capitan، سردسته
🔻کرنر= Corner، گوشه
🔻ـ Half back= نگهبان
🔻ـ Left half back= نگهبان چپ
🔻ـ Right half back= نگهبان راست
🔻ـ Goal، هال
🔻ـ Goal keeper= هالبان
🔻ـ Goal area= هالگاه

🔻شعف= دلدادگی، شیفتگی، خرمی، خوشی، خوشدلی، خوشنودی، خوشهالی۱، شادمانی، شادکامی، شادی، سرشادی، دلتنگی
🔻شوق و شعف= شور و شادی
🔻مشعوف= شیفته، دلباخته، دِل‌رَفته، دیوانه، دوستدار، خوشهال، خوشدل، خرم، خندان، خوشوَخت۲، شاد، شادان، شادمان
🔻مشغوف= (=مشعوف)، دیوانه، شیفته
🔻مشعوف‌شدن= شیفته‌شدن، دلباخته‌شدن، شادمان‌گشتن، خوشوَخت‌شدن، شادشدن، خوشهال‌شدن
🔻مشعوف‌کردن= شادکردن، خوشوَخت‌کردن، خوشهال‌کردن، شادمان‌کردن
🔻مشعوف‌بودن= شیفته‌بودن، دلباخته‌بودن، دوستداربودن، خوشهال‌بودن، خوشدل‌بودن، خرم‌بودن، خندان‌بودن، خوشوَخت‌بودن، شادبودن، شادان‌بودن

۱. خوشهال= خوشحال
۲. خوشوَخت= خوشوقت

✍️نمونه:
🔺ایرانی‏‌ها با شوق و شعف وافر منتظر شروع سال جدید هستند=
ایرانی‏‌ها با شور و شادی فراوان چشم‏‌براه آغاز سال نو هستند

🔺از ملاقات شما خیلی مسرور و مشعوف گردیدم=
از دیدن شما بسیار شاد و خُرم شدم

🔻تَوأم= همراه، همزاد، همپا، با هم، جُنابِه
🔻تَوأمان= همزادان، جُنابِه، همراه با هم، با هم
🔻توأم با شک و تردید= گمان‌آمیغ، گمان‌آمیز
🔻تَوأم‌شدن= آمیخته‌شدن، یکی‌شدن، همراه‌شدن
🔻تَوأم‌کردن= آمیخته‌کردن، یکی‌کردن
🔻تَوائِم= همزادان، جُنابِگان

✍️نمونه:
🔺کار اصلاح و تربیت وقتی منجر به نتیجه خواهد شد که با اشتغال توأم باشد=
آموزش و پرورش هنگامی به بار می‌نشیند که با کارزایی همراه باشد

🔺تعداد طبیعی ضربان قلب در نوزادانِ توام، بین ۱۰۰bprm تا ۱۴۰bprm است=
شمار بهنجار تپش دل در نوزادانِ همزاد، میان 100bprm تا 140bprm است

🔺مقولات هویت و توسعه باید توامان مورد مطالعه قرار گیرد=
جُستارهای کیستی و پیشرفت باید همراه با هم بررسی شود

🔺توأم‌شدن علم و تجربه‌ی هنرمند، به خلق آثار هنری معتبری منجر می‌شود=
آمیخته‌شدن دانش و کارآزمودگی هنرمند، به آفرینش کارهای ارزشمندی می‌انجامد

🔻مزایده= Aucation، بیش‌فروشی، بیش‌فروش، فزون‌فروش، فَرافزونی، هَم‌اَفزایی، بهافزونی، اَرزاَفزایی

🔻مناقصه= Tender، کمخرید، ارزان‌خرید، ارزان‌خری، کاهشگری، کم‌بهایی، بهاشکنی، اَرزشِکنی، نرخ‌آوری، کاهش نرخ

✍️نمونه:
🔺دولت هرچه می‌فروشد به مزایده است، هرچه می‌خرد به مناقصه=
اِستات هرچه می‌فروشد به فزون‌فروشی است، هرچه می‌خرد به ارزان‌خری

🔺در هر مزایده تلاش می‌شود تا جنس به حداکثر قیمتِ ممکن به فروش برسد=
در هر بیش‌فروشی، کوشش می‌شود تا کالا به بیشترین بهای شایا به فروش برسد

🔺در مناقصه، تمامی پیشنهادهای واصله ملاحظه شده و پایین‌ترین قیمت قبول می‌گردد=
در اَرزشِکنی، همه‌ی پیشنهادهای رسیده بررسی شده و پایین‌ترین بها پذیرفته می‌شود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻خشن= تندخو، سخت‌رو، درشت‌رو، ستیزه‌جو، خشمگین، ناهموار، ناهنجار، ناتراشیده، پَرغونه، زُفت، کدر(مانیک بنیادین)

🔻خشونت= درشتی، درشتخویی، درشت‌رویی، تندخویی، سخت‌رویی، ستیزه‌جویی، خشمگینی، پرخاشگری، بدرفتاری

✍️نمونه:
🔺با خشونت و اخلاق‌های خشن چگونه مقابله کنیم؟
با تندخویی و رفتارهای تندخویانه چگونه رویارویی کنیم؟

🔺خشونت در رابطه از کجا می‌آید؟
پرخاشگری در پیوند از کجا می‌آید؟

🔺برخورد خشونت‌آمیزی داشت=
برخورد ستیزه‌جویانه‌ای داشت

🔺شخص خشنی است=
آدم خشمگینی است
تَنوم درشت‌رویی است
🔻فلاسک، Flask، Flasque:
- فِلِشک(از دید آوایی به «فلاسک» نزدیک است و بهتر در یاد می‌ماند)
- دمابان
- آبدان
🔷پارسی‌گویی هماره جایگزین‌کردن واژه‌ای پارسی به‌جای واژه‌ی بیگانه نیست. گاهی می‌توان با واگویِشِ درست واژه، پارسی را پاک سُخَنید.
بسیاری از واژه‌ها پارسی‌اند، ولی به‌گونه‌ای نادرست و با زبانی بیگانه بازگو می‌شوند.
در پی، شماری از این واژه‌ها را می‌آوریم و امید داریم که شما نیز در پربارترکردن این پِهرِست یاری‌مان کنید.

#ابلق= اَبلَک
#اذناب= دُنب‌ها، دم‌ها
#ذنب= دُنب، دم، دنبال، دنباله
#اریکه= اورنگ
#اسفنج= اسپَنگِه
#جزاء= (جِزیَه‌ها)، گَزیَت‌ها
#جند= گُند، سپاه، یاوران
#جندی= گُندی، سپاهی
#جندی_شاپور= گُندی‌شاپور
#جنود= گُندها، سپاهان
#جوال= گَوال
#جوالدوز= گَوالدوز
#جیره= گیره، روزیانه
#خفه= خپه
#خناق= خُناک
#قلیان= غَلیان
#مهمیز= مِهمیخ

🔻آکواریوم= Aquarium، آبزی‌دان، آبزی‌گاه، آبزی‌نما، ماهی‌خانه

✍️نمونه:
🔺آکواریوم محفظه‌ای شیشه‌ای است که در آن حیوانات و نباتات آبزی را نگهداری می‌کنند=
آبزی‌دان نِگَهدانی شیشه‌ای است که در آن جانوران و گیاهان آبزی را نگهداری می‌کنند


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻مرحوم = شادروان، روانشاد، انوشَک‌روان، نوشین‌روان، آمرزیده، زنده‌یاد، درگذشته، از جهان‌رفته، نیک‌رفته، نیک‌یاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)

🔻مرحومه = شادروان، روانشاد، انوشَک‌روان، نوشین‌روان، آمرزیده، زنده‌یاد، درگذشته، از جهان رفته، نیک‌رفته، نیک‌یاد، هوفَروَرت، ویتَرتَک(پارسی پهلوی)

🔻مغفور = بخشوده، آمرزیده

✍️نمونه:
🔺آن مرحوم، دار فانی را وداع گفته و چهره در نقاب خاک کشید =
آن روانشاد، سرای سپنج را بدرود گفته و چهره در پرده‌ی خاک کشید

فوت مرحومه‌ی مغفوره، والده‌ی عزیزتان را تسلیت عرض می‌نمایم =
درگذشت نوشین‌روان، مادر گرامیتان را با شما همدردم

🔻عزا= سوگ
🔻عزادار= سوگوار
🔻عزاداری = سوگواری
🔻عزاگرفتن= به‌سوگ‌نشستن، زاری‌کردن، شیون‌کردن، خودخوری
🔻ایّام عزاداری= روزهای سوگواری
🔻صاحب‌عزا= سوگوار
🔻لباس عزا= جامه‌ی سوگ، رخت سیاه
🔻مجلس ختم= پُرسِه
🔻مجلس ترحیم= پُرسِه

✍️نمونه:
🔺از عزا چون بگذرد یک‌چندروز
کم شود آن آتش و آن عشق و سوز #مولوی=
از سوگ چون بگذرد یک‌چندروز
کم شود آن آتش و آن اِشغ و سوز

🔺فقدانش را عزا گرفته بودند=
نبودش را به‌سوگ نشسته بودند

🔺عزا گرفته بود که مشکل خود را چطور حل کند=
خودخوری می‌کرد که گرفتاری خود را چگونه چاره کند

🔺گفته شده لباس عزاداری ایرانیان قدیم سفید بوده است=
گفته شده جامه‌ی سوگواری ایرانیان باستان سپید بوده است

🔺مجلس ختم آن مرحوم فردا منعقد می‌گردد=
پُرسِه‌ی آن بهشتی‌روان فردا برگزار می‌شود
تسلی = دلداری، همدردی، دلخوشی، نواز
تسلی‌بخش = اندُه‌گسار
تسلیت = دلداری
تسلیت‌آمیز = نَوازانه
تسلیت‌نامه = نوازنامه
تسلی‌دادن = نوازیدن، دلداری كردن، دلداری دادن

واژه ی تازی «تسلیت» در تازی به چم «اندوه‌زدایی»‌ست و در پارسی به‌نادرست با كارواژه‌ی(فعل) «گفتن» به‌كار می‌رود و به گونه‌ی «فلانی چیزی را تسلیت گفت» درمی‌آید.
از اینرو باید در برگردان آن، سازه‌ی «تسلیت‌گفتن» را با هم در نگر(نظر) گرفت و با هم پارسی کرد.

تسلیت عرض می‌کنم =
با شما همدردم
مرا همدرد خود بدانید
همدردی مرا بپذیرید
در اندوهتان همدردم
به‌همراه شما دردمندم
در اندوهتان همراهم
دل‌آسان باشید
اندوهگین مباشید
بیش از این اندوهگین مباشید
اندوهتان كاسته باد

نمونه ١:
حسن، وفات ابوی تقی را به او تسلیت گفت =
منوچهر ، از دست رفتن پدر پارسا را به او دلداری داد
منوچهر، همدردی خود را در مرگ پدر پارسا، به او گفت/رسانید
منوچهر خود را در مرگ پدر پارسا با او همدرد دانست
منوچهر با پارسا برای مرگ پدرش همدردی كرد
منوچهر كوشید اندوه پارسا را از مرگ پدرش، بزداید/بكاهد

نمونه ۲:
درگذشت مادرتان را تسلیت عرض می‌كنم =
مرا در درگذشت مادرتان همدرد بدانید
همدردی مرا در درگذشت مادرتان بپذیرید
درگذشت مادرتان را با شما همدردم
در اندوه درگذشت مادرتان، همدردم
در درگذشت مادرتان، همدرد شما هستم
در اندوه درگذشت مادرتان، همدرد شما هستم
از درگذشت مادرتان، دردمندم
از درگذشت مادرتان، ما نیز دردمندیم
بگذارید به شما در درگذشت مادرتان دلداری دهم و با شما همدرد باشم
بگذارید در اندوه شما از درگذشت مادرتان همراه باشم
بگذارید شما را در اندوه درگذشت مادرتان همراهی كنم

نمونه ۳:
حرف‌های او موجب تسلی‌خاطر فرزندش شد =
سخنان او انگیزه‌ی دل‌آسایی فرزندش شد
سخنان او دل فرزندش را آسایش بخشید
سخنان او فرزندش را دل‌آسایی بخشید
گفته‌های او دل فرزندش را آسوده‌تر كرد
گفته‌های او به كاهش اندوه فرزندش انجامید
سخنان او اندوه فرزندش را كاست


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻ضابط= سَرباک، پاسدار، نگهبان، نگاهدارنده، بایگان، فراهم‌آورنده، پاکار(=مباشر)، کاردار، فرماندار، مرد هشیار، مرد نیرومند، باژستان(گمرک)، شماررَس(=مُمَیِز)، افسر، دهدار، دهخدا
🔻ضابطه= دستور، شیوه، روال، آسال، فراریز(=حکمی کلی منطبق بر جزییات)، باژستانی
🔻ضابطین عدلیه = پاسگَران، کارگزاران دادگستری
🔻ضابط قضایی= پاسگر، کارگزار دادگستری
🔻انضباط= ادب، سامان‌گرفتن، سامان‌پذیری، به‌سامانی، آراستگی، بِنُوایی، سِرُوشِگی
🔻انضباطی= سِرُوشیک
🔻باانضباط= باادب، ساماندار، آراسته، به‌سامان
🔻بی‌انضباط= بی‌ادب، گستاخ، شلخته، ولنگار، نابسامان، ناخوددار
🔻منضبط= به‌سامان، ساماندار، سامانمند، سخت‌گیر

✍️نمونه:
🔺ساخت‌وساز‌ها در کشور باید طبق ضابطه صورت بگیرد=
ساخت‌وساز‌ها در کشور باید برپایه‌ی دستور/آیین‌نامه انجام یابد

🔺با ایجاد قشونی باانضباط، به جنگ دشمن رفت=
با پدیدآوردن سپاهی به‌سامان و گوش به‌فرمان، به جنگ دشمن رفت

🔺از محصلین باانضباط مدرسه است=
از شاگردان آراسته‌ی دبستان/دبیرستان است
از دانش‌آموزان باادبِ آموزشگاه است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻ضبط = Record، سِدابرداری(صدابرداری)، آواگیری، واگَت، نگهداری، نگهداشت، گرفتن، بایگانی، از آنِ خود، بازداشت، فراهم‌آوردن
🔻ضبط‌صوت = سِداگیر، آواگیر، آوانگهدار، آوانگار
🔻ضبط‌کردن = To record، واگَتیدن، به‌نواربرداشتن، گرفتن، نگاهداری، بایگانی‌کردن، از آنِ خود کردن، زیر فرمان آوردن، فروگرفتن
🔻ضبط کرد= به‌نوار برداشت، واگَتید، گرفت، بایگانی کرد، از آنِ خود کرد، فروگرفت
🔻ضبط کن= به‌نوار بردار، بِواگَت، سِداگیری کن، آواگیری کن، بگیر، بازداشت کن، بایگانی کن، از آن خود کن، فروگیر
🔻ضبط‌ و ربط= گردآوری، آراستگی، سامان، سر و سامان، سرپرستی جایی یا کاری، یادداشت‌کردن
🔻ضَباط= بایگان، واگَت‌گر
🔻ضُباط= (ضابط ها)، بایگان‌ها، واگَت‌گران
🔻ضباطت= بایگانی، نگهداشتن
🔻مضبوط= نگاهداشته، بایگانی‌شده، اُستُوان، استوار، از بر شده، به‌یادسپرده، بازداشته، اَمیت(=بی‌غلط)
🔻مضبوطات= نگاهداشته‌ها، بایگانی‌شده‌ها
🔻مضبوط‌داشتن= نیک نگاه‌داشتن، استوارکردن، میت برگرفتن(میت=غلط)
🔻مضبوط‌کردن= نیک نگاه داشتن، استوارکردن، میت برگرفتن(میت=غلط)
🔻مضبوطه= نگاهداشته، بایگانی‌شده

✍️نمونه:
🔺مخفیانه صدایش را ضبط کردند=
پنهانی سِدایش را واگَتیدند
پنهانی سِدایش را برداشتند
پنهانی سِدایش را گرفتند
پنهانی سِدایش را به‌نواربرداشتند

🔺اموال مسروقه با مساعی مامورین انتظامی کشف و ضبط شدند=
کالاهای دزدیده‌شده با پشتکار شهربانی یافته و نگهداشته شدند
دزدیده‌ها با کوشش‌های گَمارده‌های شهربانی بازیافته و فروگرفته شدند

🔺ضبط‌وربط امور را بر عهده گرفت=
سروسامان‌دادن کارها را بر دوش گرفت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻ضبط = Record، سِدابرداری(صدابرداری)، آواگیری، واگَت، نگهداری، نگهداشت، گرفتن، بایگانی، از آنِ خود، بازداشت، فراهم‌آوردن
🔻ضبط‌صوت = سِداگیر، آواگیر، آوانگهدار، آوانگار
🔻ضبط‌کردن = To record، واگَتیدن، به‌نواربرداشتن، گرفتن، نگاهداری، بایگانی‌کردن، از آنِ خود کردن، زیر فرمان آوردن، فروگرفتن
🔻ضبط کرد= به‌نوار برداشت، واگَتید، گرفت، بایگانی کرد، از آنِ خود کرد، فروگرفت
🔻ضبط کن= به‌نوار بردار، بِواگَت، سِداگیری کن، آواگیری کن، بگیر، بازداشت کن، بایگانی کن، از آن خود کن، فروگیر
🔻ضبط‌ و ربط= گردآوری، آراستگی، سامان، سر و سامان، سرپرستی جایی یا کاری، یادداشت‌کردن
🔻ضَباط= بایگان، واگَت‌گر
🔻ضُباط= (ضابط ها)، بایگان‌ها، واگَت‌گران
🔻ضباطت= بایگانی، نگهداشتن
🔻مضبوط= نگاهداشته، بایگانی‌شده، اُستُوان، استوار، از بر شده، به‌یادسپرده، بازداشته، اَمیت(=بی‌غلط)
🔻مضبوطات= نگاهداشته‌ها، بایگانی‌شده‌ها
🔻مضبوط‌داشتن= نیک نگاه‌داشتن، استوارکردن، میت برگرفتن(میت=غلط)
🔻مضبوط‌کردن= نیک نگاه داشتن، استوارکردن، میت برگرفتن(میت=غلط)
🔻مضبوطه= نگاهداشته، بایگانی‌شده

✍️نمونه:
🔺مخفیانه صدایش را ضبط کردند=
پنهانی سِدایش را واگَتیدند
پنهانی سِدایش را برداشتند
پنهانی سِدایش را گرفتند
پنهانی سِدایش را به‌نواربرداشتند

🔺اموال مسروقه با مساعی مامورین انتظامی کشف و ضبط شدند=
کالاهای دزدیده‌شده با پشتکار شهربانی یافته و نگهداشته شدند
دزدیده‌ها با کوشش‌های گَمارده‌های شهربانی بازیافته و فروگرفته شدند

🔺ضبط‌وربط امور را بر عهده گرفت=
سروسامان‌دادن کارها را بر دوش گرفت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


#چمار_چند_نام_عربى

ابوبکر = پدر شتر جوان
ابوتراب = پدر خاک
آسیه = زن اندوهگین
آمنه = توده هیزم شکسته - پناهمند
ابوجهل = پدر نادانى
ابولعباس = پدر بسیار خشمگین و ترش رو
اصغر = کوچک تر - خردتر
افطح = آفتاب پرست - مرد پهن سر
ام کلثوم = دختر بچه فربه و خیکى
ام لیلا = مادر شب - گونه ای می سیاه
اویس = گرگ - بچه گرگ
باقر = گاو نر فربه - هم چم بقره
بتول = زنى که هوس هم خوابگى با مرد را دارد
جابر = زورگو - ستم گر - وادار کننده
جبار = ستم گر - چیره گر
جعفر = ماده شتر پر شیر - جوى پر آب
حاجر = گریزان
حانیه = بیوه زنى که به شوند فرزندان با کسی پیوند زناشویی نبندد- می
حفصه = زن سیاه و زشت - هسته ى خرما
حنانه = بسیار ناله کننده - شیون و زارى کننده
خدیجه = شتر ماده اى که زود زاییده شده - انداختن رویان شتر
خزعل = کفتار - کسی که در راه رفتن می لنگد
ذبیح = چهار پاى سر بریده شده
ذبیحه = مادینه سر بریده
راحله = کوچ کننده - جاندار بار کش
راحیل = گوسپند ماده - رونده - کوچ کننده
راسم = شتر تند رو - آب روان
ربابه = ابر سپید
رجب = ترسیدن - بزرگ داشتن
رقیه = جادوگر - نیرنگ باز - افسونگر
رمضان = گرمی بسیار
سلمان = سنگ بزرگ
سلیل = کوهان شتر - می ناب
سکینه = زن درمانده و بیچاره - آرامش
سمانه = زن فربه - بلدرچین
سمیه = زهر
سمینه = زن فربه
سینا = سوراخ کننده - نام کوهى است
شعبان = بخش بخش شده - چهار راهى در بیابان مکه که دزدها از آنجا بخش بخش می شدند
صدام = بسیار آسیب زننده
صغرى = زن کوچکتر
صفدر = درنده ی رسته- شکننده ی رسته دشمن
صفورا = گنجشک ماده
صفیه = درخت خرماى پر بار
ضریر = مرد کور - نابینا
ضریره = زن کور
عاصف = خمیده - باد سخت
عاصفه = زن خمیده - تند باد
عایشه = زن خوش گذران - آسوده دل
عباس = خشمگین - بسیار ترش رو
عباسه = زن ترش رو
عثمان = بچه مار - جوجه
عذرا = سوراخ نشده
عشرت = خوشگذرانى - آمیزش
غانم = پروه گیرنده - به پروه رسیده
غایر = فرو شونده - گود - پشت
غدیر = آبگیر - تالاب - مانداب
غلام = پسر بچه ى دربند که با او هم بستر می شوند - نوکر
فائضه = زن بهره دهنده! - زن بهرمند کننده!
فاطم = بچه شتر نر که از شیر گرفته شده
فاطمه = بچه شتر ماده که از شیر گرفته شده
فتانه = زن آشوب گر
فخار = خودستا - خویشناز
قاسم = بخش کننده ی پروه(در جنگ ها)
قاسى = سخت دل - سنگدل
قربان = فدا شونده
قلى = غلام به چم برده ی ژادین - بنده
کاظم = کر و لال - خاموش - بی صدا
کرباسه = مارمولک
کلب على = سگ على - سگ درگاه على
کلثوم = مرد با رخسار بزرگ - فربه روى
لیلا = شب - دختر دزدیده شده - می
مائده = خوردنى - سفره خوراک
محرم = ناروا - پنامیده
مریم = سرکشی - گل خشکیده
معراج = نردبان - پلکان
موسى = تیغ آرایشگری - از آب گرفته شده
میثم = سم شتر - کف پاى سخت شتر که زمین را بکوبد
هاجر = جدایى کننده
هادى = راهنما - چوبدستى
هاشم = نان فروش دوره گرد - دوشنده شیر - شکننده
هاشمه = مادینه هاشم - شکستگى در استخوان بدون آنکه جدا شود
هانى = مرد پیشکار - گاو بیابانی
هانیه = زن پیشکار - گاو بیابانی
یاسر = کشنده ی شتر و خرد کننده ی کننده گوشت شتر

#بن_مایه_ها :

فرهنگ واژگان دهخدا - استاد دهخدا
نسک نام ها و نشانه ها - محمد حاجى زاده
نسک فرهنگ اسامى - محمد حماصیان
نسک فرهنگ نام ها و شخصیت ها - شهاب خضرى

#پارسی_را_پاس_بداریم

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی

#والایش_فرهنگ_ایرانی

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻«سرطان» واژه‌ای بیگانه است که در زبان پارسی به چند چم به‌کار می‌رود:
- از بیماری‌ها: Cancer، چَنگار، دُژبافت
- از جانوران: Crab، خرچنگ، کَرچنگ
- از ماه‌ها: تیر
🔻سرطان بحری= خرچنگ دریایی
🔻سرطان نهری= خرچنگ رودی
🔻سرطان خون= Leukemia، خون‌چَنگار، چَنگارِ خون
🔻سرطان‌زا= چَنگارزا، مایه‌ی دُژبافتی
🔻راس‌السرطان= سر چَنگار
🔻غده‌ی سرطانی= توده‌ی چَنگاری

✍️نمونه:
🔺سرطان، تکثیر بی‌رویۀ سلول‌ها به سبب جهش ژنتیکی و دست‌اندازی به بافت‌های مجاور است که باعث اختلال در عملکرد آن بافت می‌شود=
چَنگار، افزونی بی‌رویه‌ی یاخته‌ها به رایَن جهش زَکَیکی و دست‌اندازی به بافت‌های کناری است که مایه‌ی آشفتگی در کارکرد آن بافت می‌شود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity