دو بغل کتاب به همراه می‌بُرد با پاهایی که مثل نی قلیان بود!

8 ژوئن

#سعید_نفیسی (۱۸ خرداد ۱۲۷۴ - ۲۳ آبان ۱۳۴۵)، دانش‌پژوه، ادیب، تاریخ‌نگار، نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی بود. نفیسی را معمار نثر جدید معاصر ایران نامیده‌اند و این تبحر و چیرگی، ناشی از احاطه کامل وی به زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، روسی، اردو، پشتو، عربی و فارسی می‌باشد. وی نشان لژیون دونور فرانسه را به خاطر سال‌ها پژوهش و کوشش در باب زبان و ادبیات فرانسه و تألیف نخستین فرهنگ لغات فرانسه به فارسی دریافت کرد. تسلط نفیسی به تاریخ و ادبیات ایران باعث شده بود تا آثار تازه و پژوهش‌گرانه‌ای پدید آورد و تعداد بسیاری از متن‌های منثور و منظوم فارسی را به شیوه‌ای علمی منتشر کند و از گمنامی بیرون آورد.

نگاهی به تالیفات وی:
آخرین یادگار نادرشاه/ فرنگیس/ تاریخ ادبیات روسی/ سرچشمه تصوف در ایران/ نیمه راه بهشت/ ستارگان سیاه/ و...

«نفیسی واقعا عاشق کتاب بود. او مصرف مفید و به جای پول را فقط در خریدن کتاب می دانست؛ تا جایی که هزینه ضروری ترین احتیاجات شخصی خود را در راه خرید کتاب صرف می کرد.»

#پریمرز_نفیسی
(همسرِ سعید نفیسی)

«در ایران من سعید نفیسی را از شریفترین انسان‌ها می‌دانم. با او خیلی خاطره دارم. استاد من بود. وقتی درس ما تمام می‌شد و می‌خواست از دانشگاه به خانه برود در خیابان هدایت که یکی – دو کیلومتر با دانشکده فاصله داشت، دو بغل کتاب به همراه می‌برد. پاهایش مثل نی قلیان بود. با آن پاهای نحیف و کتاب‌های سنگین در بغل وقتی به سمت خانه حرکت می‌کرد، من می‌دویدم و کتابها را از دستش می‌گرفتم، نمی‌داد. من به زور می‌گرفتم و تا در خانهاش می‌بردم. بعد که دید من خیلی به او محبت دارم، یک روز مرا دعوت کرد ناهار به منزل. گفت خانمم آبگوشت درست کرده بیا برویم خانه ما. باهم رفتیم خانه‌اش. از آن به بعد دیگر روابط ما با نفیسی روابط دوستانه شد. روابط ما استاد – شاگردی بود. یکی از صادق‌ترین و شریف‌ترین آدم‌هایی که در عمرم دیدم، نفیسی بود. من در زندگی دو نفر را دیدم که در صداقت و شرافت کم‌نظیر بودند، یکی سعید نفیسی و دیگری خلیل ملکی.» روحشون شادیادشون گرامی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
دو بغل کتاب به همراه می‌بُرد با پاهایی که مثل نی قلیان بود!

18خرداد/8 ژوئن

#سعید_نفیسی (۱۸ خرداد ۱۲۷۴ - ۲۳ آبان ۱۳۴۵)، دانش‌پژوه، ادیب، تاریخ‌نگار، نویسنده، مترجم و شاعر ایرانی بود. نفیسی را معمار نثر جدید معاصر ایران نامیده‌اند و این تبحر و چیرگی، ناشی از احاطه کامل وی به زبان‌های یونانی، لاتین، فرانسه، روسی، اردو، پشتو، عربی و فارسی می‌باشد. وی نشان لژیون دونور فرانسه را به خاطر سال‌ها پژوهش و کوشش در باب زبان و ادبیات فرانسه و تألیف نخستین فرهنگ لغات فرانسه به فارسی دریافت کرد. تسلط نفیسی به تاریخ و ادبیات ایران باعث شده بود تا آثار تازه و پژوهش‌گرانه‌ای پدید آورد و تعداد بسیاری از متن‌های منثور و منظوم فارسی را به شیوه‌ای علمی منتشر کند و از گمنامی بیرون آورد.

نگاهی به تالیفات وی:
آخرین یادگار نادرشاه/ فرنگیس/ تاریخ ادبیات روسی/ سرچشمه تصوف در ایران/ نیمه راه بهشت/ ستارگان سیاه/ و...

«نفیسی واقعا عاشق کتاب بود. او مصرف مفید و به جای پول را فقط در خریدن کتاب می دانست؛ تا جایی که هزینه ضروری ترین احتیاجات شخصی خود را در راه خرید کتاب صرف می کرد.»

#پریمرز_نفیسی
(همسرِ سعید نفیسی)

«در ایران من سعید نفیسی را از شریفترین انسان‌ها می‌دانم. با او خیلی خاطره دارم. استاد من بود. وقتی درس ما تمام می‌شد و می‌خواست از دانشگاه به خانه برود در خیابان هدایت که یکی – دو کیلومتر با دانشکده فاصله داشت، دو بغل کتاب به همراه می‌برد. پاهایش مثل نی قلیان بود. با آن پاهای نحیف و کتاب‌های سنگین در بغل وقتی به سمت خانه حرکت می‌کرد، من می‌دویدم و کتابها را از دستش می‌گرفتم، نمی‌داد. من به زور می‌گرفتم و تا در خانهاش می‌بردم. بعد که دید من خیلی به او محبت دارم، یک روز مرا دعوت کرد ناهار به منزل. گفت خانمم آبگوشت درست کرده بیا برویم خانه ما. باهم رفتیم خانه‌اش. از آن به بعد دیگر روابط ما با نفیسی روابط دوستانه شد. روابط ما استاد – شاگردی بود. یکی از صادق‌ترین و شریف‌ترین آدم‌هایی که در عمرم دیدم، نفیسی بود. من در زندگی دو نفر را دیدم که در صداقت و شرافت کم‌نظیر بودند، یکی سعید نفیسی و دیگری خلیل ملکی.»

#فتح‌الله_مجتبایی
تو را
برای آن نیافریده اند که
هرروز بهتر بخوری
و بهتر بپوشی
برای آن آفریده‌اند که
هر روز بهتر بیاندیشی!!


#سعید_نفیسی ، تاریخدان و ایران شناس برجسته »
🔸عاشق کرسی بود و به جرأت می‌توانم بگویم که بیش از نصف تألیفاتش را زیر کرسی نوشته، حتی مکرر در تابستان به من می‌گفت آیا نمی‌شود یک کرسی از یخ برایم بگذاری؟
کرسی زمستان باید داغ‌ داغ می‌بود بطوری که غیر از خودش کمتر کسی تحمل آن را داشت، با یک پوستین کوتاه (پستک) و یک شورت روی مخده می‌نشست و به مخده دوم پشت می‌داد و لحاف را تا بالای گردن می‌کشید و ساقهای پا را به موازات سینه بالا می‌آورد و زانوان را تکیه‌ کاغذ می‌کرد.