🔴#پکامه_پارسی
دوستت دارم
این جمله روشنم می کند
مثل آن سپیدی !
که از موی تو آغاز می شود
و ماهی که می تابد
در خواب کوتاهی که با تو می بینم ...
می دانم
کریستف کلمب کوچک من !
خواهی رفت
و صدای بوق کشتی ها را
از میدان شهر می شنوم
کاش زمین گرد نبود !
و پای آدم ها
به آن طرف آب ها نمی رسید.
می روی
و هیج چیز تو را باز نمی گرداند !
نه شعر
نه زیبایی
و نه گریه هایی
که در یک بطری به دریا انداخته ام ...
می روی و زنان سرخ پوست
رو به اقیانوس
برای صبوری ام دعا می خوانند ....
#شیرین_خسروی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
دوستت دارم
این جمله روشنم می کند
مثل آن سپیدی !
که از موی تو آغاز می شود
و ماهی که می تابد
در خواب کوتاهی که با تو می بینم ...
می دانم
کریستف کلمب کوچک من !
خواهی رفت
و صدای بوق کشتی ها را
از میدان شهر می شنوم
کاش زمین گرد نبود !
و پای آدم ها
به آن طرف آب ها نمی رسید.
می روی
و هیج چیز تو را باز نمی گرداند !
نه شعر
نه زیبایی
و نه گریه هایی
که در یک بطری به دریا انداخته ام ...
می روی و زنان سرخ پوست
رو به اقیانوس
برای صبوری ام دعا می خوانند ....
#شیرین_خسروی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#پکامه_پارسی
خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم
یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه…
#هوشنگ_ابتهاج
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم
یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه…
#هوشنگ_ابتهاج
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity