🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب

#چرند_پرند
(به کوشش ولی‌الله درودیان)
#علی_اکبر_دهخدا
#نشر_نیلوفر

آخر یک شب تنگ آمدم.
گفتم: ننه.!
گفت: هان. گفتم: آخِر مردم دیگر هم زن و شوهرند، چرا هیچکدام مثل تو و بابام شب و روز مثلِ سگ و گربه به جانِ هم نمی‌افتند؟ گفت: مُرده‌شور کمال و معرفتت را ببرد با این حرف زدنت که هیچ به پدر ذلیل شده‌ت نگفتی از این‌جا پاشو آن‌جا بنشین! گفتم: خوب، حالا جوابِ حرفِ مرا بده. گفت: هیچّی، ستاره‌مان از اوِل مطابق نیامد. گفتم: چرا ستاره‌تان مطابق نیامد؟ گفت: محض اینکه بابات مرا به زور بُرد. گفتم: ننه، به‌زور هم زن و شوهری می‌شَد؟ گفت: آره، وقتی که پدرم مُرد، من نامزد پسرِ عموم بودم. پدرم، داراییش بد نبود، الّا من هم وارث نداشت. شریک‌الملکش می‌خواست حق مرا بی‌حق کند. من فرستادم پِی همین نامرد که وکیل مرافعه بود که بیاد با شریک‌الملک بابام بِرَد مرافعه. نمی‌دانم ذلیل شده چه‌طور از من وکالت گرفت که بعد از یک هفته چسبید که من تو را برای خودم عقد کرده‌ام. هرچه من خودم را زدم، گریه کردم، به آسمان رفتم، زمین آمدم، گفت الّا و للّا که تو زنِ منی. چی بگم مادر، بعد از یک سال عرض و عرض‌کشی مرا به این آتش انداخت که الهی از آتش جهنم خلاصی نداشته باشد. الهی پیش پیغمبر روش سیاه بشد، الهی همیشه نان سواره باشد و او پیاده، الهی روز خوش در عمرش نبیند، الهی که آن چشم‌های مثل ازرق شامیش را میرغضب درآورد. این‌ها را گفت و شروع کرد زار زار گریه کردن...


https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸