🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#چهره_های_مازاد

این صورتک، نه فقط در پارکِ ملت شهر تهران؛ که در خیلی جاهای دیگر هم دارد نصب می‌شود؛ در واگنِ متروها، اتوبوس‌های غم‌گین اولِ صبح‌ها، تویِ صف‌های بی‌قرارِ «نمی‌دانم برای چه» برنج و گوشت‌یخ‌زده و هزار زهرِمارِ دیگر. این صورتک؛ حضورِ نمادینِ غیابِ آن چند میلیونی‌ست که دیگر حتی «پارک» هم نمی‌روند برای «تفریح» رایگان. صبح به صبح، نمی‌آیند که بدوند، نیستند؛ غایب‌اند. جاهای دیگری دارند می‌دوند صبح‌ها، ظهرها، شب‌ها. نظامیِ از «خاطرات»، دیگر در پارک، «ماجرایِ مشترکی» ندارد که بگوید سال‌ها بعد. حرف نمی‌زنند دیگر؛ داد می‌زنند: «سه تا جوراب پنج تومن»، «کمربند، سه تومن»؛ در متروها و خیابان‌ها و کوچه‌ها و ... . این صورتک، چونان «سردیس» آن‌هاست، که دیگر سری ندارند میانِ سرها؛ در «پارک ِملت»، در «ملت». سرهای‌شان در گریبان‌ست، خم شده تا کمر در سطلِ آشغالِ همانِ پارکی که آن‌ها را پس‌زده‌ست دیگر. صورت‌شان نصفه‌ست گویی؛ نیمی نیست؛ نیمی دیگر در تنگاست. شمایل گیرافتادگی و درماندگی‌ست این «سر» غم‌گین و پریشان. تصویر مخدوشی‌ست از چهره‌‌ای مجروح.
حضور این مجسمه٬ کمک کرده است به تعریف صادقانه‌تر یک ملت٬ در پارک ملت‌اش. آمده‌اند تا باشند در بازی؛ در روایت ملت.
جای‌شان خالی بود؛ هستند حالا.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸