پروانه امیر افشاری (حمیرا )



تصنیف #یادش_بخیر
خواننده #حمیرا
آهنگساز #حمیرا
شعر #لیلا_کسری
تنظیم #کاظم_رزازان
آلبوم #بهار_عشق
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#یادش_بخیر
قدیما گروهای تلگرام اینجوری بود📢
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#یادش_بخیر
بیاین قبول کنیم هیچ تفریحی به پای مدرسه نمیرسه حالا یه جورایی میگین مدرسه انگار قراره بریم درس بخونیم بابا چهار تا تیکه انداختن به معلم که این حرفارو نداره
بیاین قبول کنیم بزن و بکوب زنگای تفریح و اردو ها اونم تو اتوبوس به پای هیچ عروسی نمیرسه
بیاین قبول کنیم نیمکت اخر کلاس به پای هیچ تخت پادشاهی نمیرسه
هله هوله خوردنای زیر نیمکت وسط درس دادن معلم.. نامه بازی های وسط درس ریاضی ک یهو معلم صدات میکنه بری پا تخته و تو اصن نمیدونی اینا چی هسن ولی به سلامتی همون رفیقای نامه رسونه با معرفت که شده خودشونو شکل معلولا میکنن تا بت تقلب برسونن
اداهایی ک پشت سره معلم در میاریمو وقتی یهو بر میگرده و اخم میکنه و میگه کی بود میخندید یکی پا میشه و میگه هممون و بقیم تکرار میکنن
به سلامتی تقلبای سره امتحان که اگه گیرم بیفتیم و دست خطمونوشناسایی کنن باز زیر بار نمیریم ک اون کاغذ ماله ما بوده
به سلامتی رفقای با معرفت
بیاین قبول کنیم بهترین دوستامونو تو مدرسه پیدا کردیم
قبول کنین بهترین روزامونو تو مدرسه گذروندیم

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یادش_بخیر

مدرسه كه ميرفتيم،
هربار كه دفتر مشقمون رو جا ميذاشتيم معلممون ميگفت "مواظب باش خودتو جا نذارى"
و ما ميخنديديم و فكر ميكرديم نميشه خودمونو جا بذاريم!
بزرگ كه شديم بارها و بارها يه قسمت از خودمون رو جاگذاشتيم؛
توى يه كافه،
توى يه خيابون،
توى يه خاطره...
#ZARTOSHT
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادش_بخیر

#سگا که بازی می‌کردیم، یه بازی‌ای بود که بهش می‌گفتیم «شورش».
ما یه کاراکترِ مبارز بودیم با عضلاتی پیچیده، که می‌رفتیم توی خیابون و تن‌به‌تن با مهاجمین می‌جنگیدیم که نابودشون کنیم.

گاهی پیش می‌اومد که غافل می‌شدیم و مهاجمین دوره‌مون می‌کردن و دیگه فرصتِ تن‌به‌تن جنگیدن نبود.
این‌جا یه دکمه‌ای بود که مخصوص همین‌وقت‌ها بود؛ وقتی می‌زدیم٬ کاراکترِ ما یه چرخ دور خودش می‌زد، یه آتیشی ازش پخش می‌شد که هر جُنبنده‌ای رو در اطرافِ خودش تا شعاع چندمتری نابود می‌کرد و دور و برمون خالی می‌شد. بهش می‌گفتیم «قدرتی».
مثلا: «ممّد دورت کردن! یه قدرتی بزن! دِ بزن زود...!»
فنّ نجات‌بخش و کارسازی بود، منتها یه بدی‌ای داشت؛ هروقت «قدرتی» می‌زدیم، یک‌سومِ جونمون خالی می‌شد. وقتایی که اوضاع خیلی بحرانی‌ می‌شد و ناچار بودیم دوتا یا سه‌تا قدرتی پشت‌سرِهم بزنیم، چند لحظه بعدش گیم‌اُور شدنمون تقریبا قطعی بود.

بازی بود، الکی بود؛ ولی الان فهمیدم که دقیقا بر اساس قوانین واقعیِ کارزار ساخته بودنش.

زمانی یه‌نفر ناچار میشه قدرتی بزنه و همه رو قلع و قمع کنه، که به بحران رسیده باشه.
«قدرتی»، همون‌قدر که فلّه‌ای می‌کُشه، از جونِ صاحبشم کم میکنه.
وقتی چندتا پشت‌سرِهم بزنی، دیگه باید کم‌کم دسته ‌رو بدی نفر بعدی.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یادش_بخیر

یاد انروزای قشنگ
یاد ان ایام سر تراشون و چهار راه زدنمون بخیر ؛
رفقا:
کیا یادشونه انروزای کلاس پنچم یا ششم ابتدایی که بودیم ؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادش_بخیر

یاد انروزای قشنگ
یاد ان ایام سر تراشون و چهار راه زدنمون بخیر ؛
رفقا:
کیا یادشونه انروزای کلاس پنچم یا ششم ابتدایی که بودیم ؟
انروزا؛
معلم هامون بنا به سلیقه و ذایقه شون مارا مجبور میکردند تا بعضی از اشعار کتاب فارسی را از حفظ کنیم ؛
و این شعر روبه و کلاغک یکی زانها بود که اقای جوکار معلم کلاس پنجمم مرا سخت تنبیه نمود چون دوبیت انرا جا بجا گفتم!!
و امروز برین اندیشم ما از همان کودکی اسیر زودباوریهایمان ,و علاقه مند به گول خوردن شدیم و گرنه...کدام روباه پنیر می خوره...!!! واکنون بر اساس ان یاد مان به این کپشن پرداختم امیدوارم مورد پسند تان واقع گردد.
شعر معروف «روباه و زاغ» واقعاً سروده‌ی کیست؟
شعر معروف «روباه و زاغ» کتاب‌ درسی دوران مدرسه واقعاً سروده‌ی چه کسی است؟
به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تصویر زاغی که با یک قالب پنیر به دهان، بالای درختی نشسته و روباهی پای درخت در حال صحبت با او و در واقع گول زدن اوست، شاید برای همه‌ی ما آشنا باشد. بله این تصویر درس «روباه و زاغ» کتاب‌ درسی فارسی است و شعر معروفی که سراینده‌اش حبیب یغمایی معرفی شده است.
اما این شعر در واقع ترجمه‌ی منظوم حبیب یغمایی است از شعر شاعر فرانسوی قرن هفدهم یعنی «ژان دو لافونتن»، که البته در کتاب درسی به نام شاعر اصلی آن اشاره‌ای نشده است.
این در حالی است که دو ترجمه‌ی آزاد دیگر هم از این شعر در زبان فارسی منتشر شده است. آن‌طور که در کتاب «اصول فن ترجمه‌ی فرانسه به فارسی» (انتشارات سمت) آمده، ایرج میرزا و نیر سعیدی هم این شعر را ترجمه کرده‌اند.
متن سه ترجمه‌ی موجود از این شعر در زبان فارسی در ارشیو گوگل موجود است :
«روباه و زاغ» / ترجمه‌ی حبیب یغمایی
زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می‌گذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلت‌ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه سری چه دُمی عجب پایی
پر و بالت سیاه‌رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش‌آواز بودی و خوش‌خوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می‌خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود.
منبع دانشنامه ازاد.
عکس, گوگل,

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#یادش_بخیر

دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
Forwarded from Zartosht
🔴#یادش_بخیر

قدیما ﺣﺮﻳﻢ ﺧﺼﻮصی ﻧﺒﻮﺩ، حتی ﺣﻤﺎﻣﺶ ﻋﻤﻮمی ﺑﻮﺩ، ﻭلی ﭼﺸﻢ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻫﺮﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺎی کسی ﺟﻠﻮی کسی ﺩﺭﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ، ﻭلی ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺯﺩﻥ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺮفی ﺗﻮی ﺩﻟﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ، حرفی ﻫﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ کسی ﻧﺒﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺑﺮﮔﺮ ﻭ ﭼﻨﺠﻪ ﻭ ﺑﺨﺘﻴﺎﺭی ﻧﺒﻮﺩ، ﮊﻟﻪ ﻭ ﭘﺎی ﺳﻴﺐ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻧﻮﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﺝ ﻛﻼﺳﺶ ﺗﻮﻱ ﺳﺒﺰی ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ترشی ﻭ ﺁﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﺭﻧﮓ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺎﻧﺘﻮﻫﺎی ﺭﻧﮕﺎﻧﮓ ﻧﺒﻮﺩ، ﭘﻴﺮﻫﻦ شیک ﻭ بی ﺧﻂ ﻭ ﻳﻘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻫﺮ چی ﺑﻮﺩ ﺗﻮی ﺑﻘﭽﻪ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻴﺮﻫﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﻫﺮچی ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍی ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﺮﺍی ﻫﻤﻪ ﺑﻮﺩ، ﺁﺭﺯﻭی ﻳﻪ ﺑﭽﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﻴﺪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺑﻮﺩ.
اون روزا ناموس بچه محلت ناموست بود
اون روزاعزا وعروسی توی محلت عمومی بود
ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﻮلی ﻧﺒﻮﺩ، ﻭلی ﺩﻟﻬﺎ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩ.
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ...
چی آوردن بسرت اینقدربی معرفت شدی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#یادش_بخیر

ما نخستین نسلی بودیم که موسیقی را از رادیو ضبط کردیم.
فیلم را با ویدئو دیدیم و با دسته های آتاری ساعت ها پایِ بازی های نه چندان پیچیده ی شاد بودیم . چای را با نگاهمان از کتری تا فنجان دنبال کردیم.
ما آخرین نسل قصه های پای کرسی هستیم.
آخرین گروه شب نشینی های پر از شادی ،
دورهم هایی با یک دنیا تجربه ،آخرین نسلِ شب نشینی های گفتن از جن وغول، پیاده رفتن تا مدرسه با کفش های خاکی، کیوسک تلفن عمومی سکه ای، پشت وانت نشستن تا شهر.مخفی کردن ویدئو داخل گونی.
دوربین عکاسی با فیلم ۳۶ تایی
ما تنها نسلی هستیم که مثل پاییز بین تابستان و زمستان ،دو فصل متفاوت را تجربه کردیم:
فصلی با عشق، فصلی بدون تکنولوژی
ما متولدین دهه های۴۰ و ۵۰ و ۶۰ هستیم نسلی که دیگر شبيهي نخواهد داشت

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادش_بخیر

شعله یکی از فیلمهای هندی است که خیلی از ما باهاش خاطره داریم و یکی از خاطره ساز ترین سکانس های این فیلم رقص و آواز بَسنتی برای جبار سینگ است..
این فیلم تا سال 58 در سینماهای سراسر کشور اکران شد ..
شعله» در سينماهاي ايران در ان دوره‌ از پرفروش‌ترين فيلم‌ها به حساب مي‌آمد.
علاقه مردم هند به این فیلم تبدیل به ضرب‌المثل شده است. جالب است بدانید از سال ۱۹۷۵ که فیلم شعله اکران شد، یک سینما در هند فقط مخصوص اکران این فیلم است.
یعنی ۴۵ سال در تمام سانس‌های این سینما، فقط فیلم شعله پخش می‌شود!
نکته عجیب‌تر داستان این که تقریبا همیشه و در هر سانسی سالن سینما پر می‌شود و هنوز پیر و جوان برای دیدن این فیلم سر و دست می‌شکنند!
فيلمنامه‌ي «شعله» را جاود اختر و سليم خان با همكاري هم نوشته‌اند.
(لحظات شادی برای شما عزیزان آرزو می کنیم)

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادش_بخیر
اون زمان‌ها که هنوز خبری از موبایل و اینستاگرام نبود،
مردم عکس‌هاشون رو تو مهمونی‌ها به اشتراک میذاشتن.
وسط مهمونی‌ها و دورهمی‌ها یه نفر با افتخار آلبوم رو دست می‌گرفت و وسط مجلس باز میکرد و ده نفر پشت سرش از سر و کله هم بالا میرفتن که بتونن عکس‌ها رو ببینن و با دیدن هر عکس کلی خاطره تعریف میشد.
وقتی هم مهمونی تموم میشد و صاحب خونه آلبوم رو میخواست بذاره داخل کمد یک دوره دیگه چک میکرد که عکسی کم نشده باشه، ولی همیشه یه نفر تو فامیل بود که تخصصش کش رفتن عکس از داخل آلبوم بود

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity