🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
امروز ١٨ فروردين، بيستمين سالمرگ #محمدعلي_فردين است؛ جوانمردي كه به گنج قارون در کوچه مردها نه گفت تا سلطان قلبهای مردم بماند
۱۸ فروردین سالروز درگذشت فردین
(زادهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۰۹ تهران -- درگذشته ۱۸ فروردین ۱۳۷۹ تهران) بازیگر سینما و کشتیگیر.
فردین با دعوت اسماعیل کوشان و نقش آفرینی در فیلم چشمه آب حیات وارد دنیای بازیگری شد و اولین حضور حرفهای خود را در سینما آغاز کرد. از دیگر فعالیتهای فردین قبل از عرصه سینما میتوان به ورزش کشتی اشاره کرد. او در قهرمانی کشتی جهان ۱۹۵۴ به مدال نقره دست یافت، وی در بعد از انقلاب همچون بسیاری دیگر از هنرمندان از ادامه فعالیت هنری بازماند و تقریباً خانه نشین شد اما از محبوبیت ویژهای بین هنرمندان و توده مردم برخوردار بود و با طبع جوانمردی که در نقشهای سینمایی و زندگی شخصیاش به تصویر کشیده بود، در قلبهای مردم پایدار ماند و به او لقب سلطان قلبها داده بودند و سرانجام در ۷۰ سالگی درگذشت.
در روز مراسم خاکسپاری او، با وجود بی اطلاعی بیشتر مردم از مرگش، سیل عظیمی در خیابانهای مسیر تشییع به را افتاد که کم نظیر بود و در میان جمعیت دوستدارانش به سوی بهشت زهرای تهران، قطعه هنرمندان بدرقه و به خاک سپرده شد.
فیلمهای محمدعلی فردین :
دهه ۱۳۳۰
چشمه آب حیات (۱۳۳۸) • فردا روشن است (۱۳۳۹)
دهه ۱۳۴۰
فریاد نیمه شب (۱۳۴۰) • دختری فریاد میکشد (۱۳۴۰) • بیوههای خندان (۱۳۴۰) • گرگهای گرسنه* (۱۳۴۱) • طلای سفید (۱۳۴۱) • زمین تلخ (۱۳۴۱) • ساحل انتظار (۱۳۴۲) • زنها فرشتهاند (۱۳۴۲) • مسیر رودخانه (۱۳۴۳) • دهکده طلایی (۱۳۴۳) • جهنم زیر پای من (۱۳۴۳) • ترانههای روستائی (۱۳۴۳) • انسانها (۱۳۴۳) • آقای قرن بیستم (۱۳۴۳) • مو طلایی شهر ما (۱۳۴۴) • گنج قارون (۱۳۴۴) • قهرمان قهرمانان (۱۳۴۴) • عشق و انتقام* (۱۳۴۴) • خوشگل خوشگلا* (۱۳۴۴) • ببر کوهستان (۱۳۴۴) • مردی از تهران (۱۳۴۵) • گدایان تهران* (۱۳۴۵) • حاتم طائی* (۱۳۴۵) • جهان پهلوان (۱۳۴۵) • امیرارسلان نامدار (۱۳۴۵) • توفان نوح (۱۳۴۶) • شکوه جوانمردی (۱۳۴۶) • چرخ فلک (۱۳۴۶) • مردانه بکش (۱۳۴۷) • طوفان بر فراز پاترا (۱۳۴۷) • سلطان قلبها* (۱۳۴۷) • خشم کولی (۱۳۴۷) • نعره طوفان (۱۳۴۸) • قصر زرین* (۱۳۴۸) • دنیای پر امید (۱۳۴۸) • بهشت دور نیست (۱۳۴۸) • یاقوت سه چشم (۱۳۴۹) • مردی از جنوب شهر (۱۳۴۹) • کوچه مردها (۱۳۴۹) • سکه شانس (۱۳۴۹)
دهه ۱۳۵۰
یک خوشگل و هزار مشکل (۱۳۵۰) • همای سعادت (۱۳۵۰) • میعادگاه خشم (۱۳۵۰) • مردان خشن (۱۳۵۰) • مرد هزار لبخند (۱۳۵۰) • راز درخت سنجد (۱۳۵۰) • باباشمل (۱۳۵۰) • ایوب (۱۳۵۰) • جهنم + من* (۱۳۵۱) • قصه شب* (۱۳۵۲) • جبار سرجوخه فراری (۱۳۵۲) • ناجورها (۱۳۵۳) • مواظب کلات باش (۱۳۵۳) • شکست ناپذیر (۱۳۵۳) • سلام بر عشق (۱۳۵۳) • جوانمرد (۱۳۵۳) • قرار بزرگ* (۱۳۵۴) • تعصب (۱۳۵۴) • غزل (۱۳۵۵) • بر فراز آسمانها* (۱۳۵۷)
دهه ۱۳۶۰
برزخیها (۱۳۶۱)
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
امروز ١٨ فروردين، بيستمين سالمرگ #محمدعلي_فردين است؛ جوانمردي كه به گنج قارون در کوچه مردها نه گفت تا سلطان قلبهای مردم بماند
۱۸ فروردین سالروز درگذشت فردین
(زادهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۰۹ تهران -- درگذشته ۱۸ فروردین ۱۳۷۹ تهران) بازیگر سینما و کشتیگیر.
فردین با دعوت اسماعیل کوشان و نقش آفرینی در فیلم چشمه آب حیات وارد دنیای بازیگری شد و اولین حضور حرفهای خود را در سینما آغاز کرد. از دیگر فعالیتهای فردین قبل از عرصه سینما میتوان به ورزش کشتی اشاره کرد. او در قهرمانی کشتی جهان ۱۹۵۴ به مدال نقره دست یافت، وی در بعد از انقلاب همچون بسیاری دیگر از هنرمندان از ادامه فعالیت هنری بازماند و تقریباً خانه نشین شد اما از محبوبیت ویژهای بین هنرمندان و توده مردم برخوردار بود و با طبع جوانمردی که در نقشهای سینمایی و زندگی شخصیاش به تصویر کشیده بود، در قلبهای مردم پایدار ماند و به او لقب سلطان قلبها داده بودند و سرانجام در ۷۰ سالگی درگذشت.
در روز مراسم خاکسپاری او، با وجود بی اطلاعی بیشتر مردم از مرگش، سیل عظیمی در خیابانهای مسیر تشییع به را افتاد که کم نظیر بود و در میان جمعیت دوستدارانش به سوی بهشت زهرای تهران، قطعه هنرمندان بدرقه و به خاک سپرده شد.
فیلمهای محمدعلی فردین :
دهه ۱۳۳۰
چشمه آب حیات (۱۳۳۸) • فردا روشن است (۱۳۳۹)
دهه ۱۳۴۰
فریاد نیمه شب (۱۳۴۰) • دختری فریاد میکشد (۱۳۴۰) • بیوههای خندان (۱۳۴۰) • گرگهای گرسنه* (۱۳۴۱) • طلای سفید (۱۳۴۱) • زمین تلخ (۱۳۴۱) • ساحل انتظار (۱۳۴۲) • زنها فرشتهاند (۱۳۴۲) • مسیر رودخانه (۱۳۴۳) • دهکده طلایی (۱۳۴۳) • جهنم زیر پای من (۱۳۴۳) • ترانههای روستائی (۱۳۴۳) • انسانها (۱۳۴۳) • آقای قرن بیستم (۱۳۴۳) • مو طلایی شهر ما (۱۳۴۴) • گنج قارون (۱۳۴۴) • قهرمان قهرمانان (۱۳۴۴) • عشق و انتقام* (۱۳۴۴) • خوشگل خوشگلا* (۱۳۴۴) • ببر کوهستان (۱۳۴۴) • مردی از تهران (۱۳۴۵) • گدایان تهران* (۱۳۴۵) • حاتم طائی* (۱۳۴۵) • جهان پهلوان (۱۳۴۵) • امیرارسلان نامدار (۱۳۴۵) • توفان نوح (۱۳۴۶) • شکوه جوانمردی (۱۳۴۶) • چرخ فلک (۱۳۴۶) • مردانه بکش (۱۳۴۷) • طوفان بر فراز پاترا (۱۳۴۷) • سلطان قلبها* (۱۳۴۷) • خشم کولی (۱۳۴۷) • نعره طوفان (۱۳۴۸) • قصر زرین* (۱۳۴۸) • دنیای پر امید (۱۳۴۸) • بهشت دور نیست (۱۳۴۸) • یاقوت سه چشم (۱۳۴۹) • مردی از جنوب شهر (۱۳۴۹) • کوچه مردها (۱۳۴۹) • سکه شانس (۱۳۴۹)
دهه ۱۳۵۰
یک خوشگل و هزار مشکل (۱۳۵۰) • همای سعادت (۱۳۵۰) • میعادگاه خشم (۱۳۵۰) • مردان خشن (۱۳۵۰) • مرد هزار لبخند (۱۳۵۰) • راز درخت سنجد (۱۳۵۰) • باباشمل (۱۳۵۰) • ایوب (۱۳۵۰) • جهنم + من* (۱۳۵۱) • قصه شب* (۱۳۵۲) • جبار سرجوخه فراری (۱۳۵۲) • ناجورها (۱۳۵۳) • مواظب کلات باش (۱۳۵۳) • شکست ناپذیر (۱۳۵۳) • سلام بر عشق (۱۳۵۳) • جوانمرد (۱۳۵۳) • قرار بزرگ* (۱۳۵۴) • تعصب (۱۳۵۴) • غزل (۱۳۵۵) • بر فراز آسمانها* (۱۳۵۷)
دهه ۱۳۶۰
برزخیها (۱۳۶۱)
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
#اسماعیل_نواب_صفا
"اسماعيل نواب صفا" به نسلی از ترانه سازان و آهنگسازانِ ايرانی تعلق دارد که با راه انداختن جريان تازه ای در موسيقی ايرانی، در واقع حدِ فاصلِ دورانِ موسيقی اصيل و سنتی به دورانِ جديدِ موسيقیِ پاپِ ايرانی شدند و تحولی در روندِ شکل گيریِ موسيقی امروزِ ايران آفريدند.
در سالهای دهه ی ۳۰ خورشیدی به موازاتِ تحولاتِ اجتماعی و فرهنگی، دگرگونی هایی در قلمروِ ترانه سرایی پدید آمد که پس از آن، خودِ ترانه سرایان نیز، از حضورِ مستمرِ گل و بلبل و شمع و پروانه، در بند بندِ متن های ترانه ای، خسته و ملول شده بودند و گه گاهی نگاهی عمیق تر، به پیرامونِ خود _به مظاهرِ زندگی و طبیعت_ می افکندند و به تصویرسازی های ساده و روان، روی می آوردند. در این گرایش، آهنگ سازانِ نوآور و جوانی را که تازه وارد صحنه شده بودند را نیز، نمی توان فراموش کرد.
زبان، همان زبانِ کتابی و فاخرِ دوره پیشین باقی ماند، اما واژگان و تشبیهاتِ مورد استفاده، نوتر شد. بنابراین، از تکرارها کاسته شده و مضامین، به پیروی از آهنگ های کوتاه تر، با خلاصه گوییِ بیشتری مطرح می شد. از همین سالها بود که راه، برای تبدیلِ تصنیف های قاجاری به ترانه های نو هموار شد. بانوان "قمرالملوک وزیری"، "ملوک ضرابی" و "روح انگیز"، که فعالیت های بسیار کرده بودند، جای خود را به خوانندگانِ خوش صدایِ تازه نفس تری چون، "دلکش"، "روح بخش"، "مرضیه" و "پوران" سپرده، و آهنگ ها و نواهای تازه ای را، از اساتیدِ بزرگی چون، "مهدی خالدی" و "علی تجویدی" و "مجید وفادار" می خواندند. ترانه سرایان در این میان، چاره ای نداشتند جزآنکه متن های سازگار با صداها و ملودی های جدیدتری را بسرایند. نیازِ جامعه به دگرگونی و نوآوری، نقشِ همه را از پیش تعیین کرده بود.
یکی از ایفاگرانِ این نقش، در عرصه ی ترانه سرایی در آغاز، "اسماعیل نواب صفا" بود که از خاندانی اصفهانی الاصل اما، اهل کرمانشاه بود، و دورانِ تحصيلش را مدتی در کرمانشاه به آموختنِ نوازندگیِ ساز ويلن پرداخت و همچنین همانجا طبعِ شاعری خود را آزمود و تخلص «صفا» را برگزيد. او در سنِ نوزده سالگی به تهران مهاجرت کرد و به کار در مطبوعاتِ طنز پرداخت، تا جايی که حتی خبرنگارِ نشريه ی «فکاهی توفيق» در مجلس شورای ملی شد. آن گونه که خود بعدها گفته بود، ساختنِ ترانه ی «وعده گل رخان» روی يکی از نغمه های محلی کردی کرمانشاهی که در آن سال ها پرطرفدار و فراگير شده بود، راهِ وی را بسوی ترانه سرايیِ حرفه ای گشود.
نخستین شعرِ او را «روزنامه ی توفیق»، در سالِ ۱۳۲۳ انتشار داد و چندی بعد، او را به عضویتِ هیئت تحریریه خود برگزید. یک سالِ بعد، شعری را بر رویِ یک آهنگِ کرمانشاهی گذاشت که بانو "روح بخش"، آنرا خواند و او را به راه ترانه سرایی سوق داد. آشنایی او در سال های بعد، با آهنگسازانِ شهرت یافته ای، چون "مجید وفادار" و "مهدی خالدی"، پایه های شهرتِ او را استوار ساخت. در این میان، ترانه ی «نوبهار» با آهنگ استاد "خالدی" با صدای بانو "دلکش"، سخت فراگیر شد و سالهای سال، در ایامِ نوروز، از رادیو ایران به دفعات پخش می شد.
با وقوع انقلاب اسلامی در ايران و وقفه ای که در توليدِ آثار موسيقی پديد آمد، "اسماعيل نواب صفا" از صحنه ی ترانه سرايی کنار کشيد و تا پايان عمرش ترانه ی تازه ای از او منتشر نشد. از استاد "نواب صفا" ترانه های بسیاری باقی مانده، که عمدتاً با آهنگ هایی از اساتید "مجید وفادار" و "پرویز یاحقی"، پیوند خورده و با صدای خوانندگانِ مشهوری چون بانوان، "دلکش" "مرضیه"، "الهه"، "پوران" و استاد "بنان" ضبط و پخش شده است.
البته او با آهنگ سازانِ دیگری نیز چون زنده یاد "مرتضی محجوبی"، "حبیب اله بدیعی"، "همایون خرم"، "انوشیروان روحانی" و"عباس شاپوری" و... نیز، همکاری داشته و بطور کلی با هر سبک و سیاقی از جهانِ ترانه، کنار آمده و سازگاری نشان داده است. "اسماعیلِ نواب صفا"، معروف به شاعرِترانه سرایِ تصویرساز بود، او در ترانه "تک درخت" با آهنگی از "عباس شاپوری" و صدای "پوران"، از سرنوشتِ تک درختِ تیره بختی می گوید که چون شادابی و برگ و برش از میان رفته، به نهالِ زهرآلوده ای مانند شده، که همه از او می گریزند و او چاره ای ندارد جز، غمِ خود را با خارِ بیابان در میان بگذارد.
"نواب صفا" شرحِ آشنایی و همکاریِ خود با آهنگ سازانِ مختلف را در کتابِ خاطراتِ خود با عنوانِ «قصه شمع» به تفصیل شرخ داده است. وی سرانجام در فروردینِ سالِ ۱۳۸۴ در سن ۸۰ سالگی، در تهران درگذشت.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
#اسماعیل_نواب_صفا
"اسماعيل نواب صفا" به نسلی از ترانه سازان و آهنگسازانِ ايرانی تعلق دارد که با راه انداختن جريان تازه ای در موسيقی ايرانی، در واقع حدِ فاصلِ دورانِ موسيقی اصيل و سنتی به دورانِ جديدِ موسيقیِ پاپِ ايرانی شدند و تحولی در روندِ شکل گيریِ موسيقی امروزِ ايران آفريدند.
در سالهای دهه ی ۳۰ خورشیدی به موازاتِ تحولاتِ اجتماعی و فرهنگی، دگرگونی هایی در قلمروِ ترانه سرایی پدید آمد که پس از آن، خودِ ترانه سرایان نیز، از حضورِ مستمرِ گل و بلبل و شمع و پروانه، در بند بندِ متن های ترانه ای، خسته و ملول شده بودند و گه گاهی نگاهی عمیق تر، به پیرامونِ خود _به مظاهرِ زندگی و طبیعت_ می افکندند و به تصویرسازی های ساده و روان، روی می آوردند. در این گرایش، آهنگ سازانِ نوآور و جوانی را که تازه وارد صحنه شده بودند را نیز، نمی توان فراموش کرد.
زبان، همان زبانِ کتابی و فاخرِ دوره پیشین باقی ماند، اما واژگان و تشبیهاتِ مورد استفاده، نوتر شد. بنابراین، از تکرارها کاسته شده و مضامین، به پیروی از آهنگ های کوتاه تر، با خلاصه گوییِ بیشتری مطرح می شد. از همین سالها بود که راه، برای تبدیلِ تصنیف های قاجاری به ترانه های نو هموار شد. بانوان "قمرالملوک وزیری"، "ملوک ضرابی" و "روح انگیز"، که فعالیت های بسیار کرده بودند، جای خود را به خوانندگانِ خوش صدایِ تازه نفس تری چون، "دلکش"، "روح بخش"، "مرضیه" و "پوران" سپرده، و آهنگ ها و نواهای تازه ای را، از اساتیدِ بزرگی چون، "مهدی خالدی" و "علی تجویدی" و "مجید وفادار" می خواندند. ترانه سرایان در این میان، چاره ای نداشتند جزآنکه متن های سازگار با صداها و ملودی های جدیدتری را بسرایند. نیازِ جامعه به دگرگونی و نوآوری، نقشِ همه را از پیش تعیین کرده بود.
یکی از ایفاگرانِ این نقش، در عرصه ی ترانه سرایی در آغاز، "اسماعیل نواب صفا" بود که از خاندانی اصفهانی الاصل اما، اهل کرمانشاه بود، و دورانِ تحصيلش را مدتی در کرمانشاه به آموختنِ نوازندگیِ ساز ويلن پرداخت و همچنین همانجا طبعِ شاعری خود را آزمود و تخلص «صفا» را برگزيد. او در سنِ نوزده سالگی به تهران مهاجرت کرد و به کار در مطبوعاتِ طنز پرداخت، تا جايی که حتی خبرنگارِ نشريه ی «فکاهی توفيق» در مجلس شورای ملی شد. آن گونه که خود بعدها گفته بود، ساختنِ ترانه ی «وعده گل رخان» روی يکی از نغمه های محلی کردی کرمانشاهی که در آن سال ها پرطرفدار و فراگير شده بود، راهِ وی را بسوی ترانه سرايیِ حرفه ای گشود.
نخستین شعرِ او را «روزنامه ی توفیق»، در سالِ ۱۳۲۳ انتشار داد و چندی بعد، او را به عضویتِ هیئت تحریریه خود برگزید. یک سالِ بعد، شعری را بر رویِ یک آهنگِ کرمانشاهی گذاشت که بانو "روح بخش"، آنرا خواند و او را به راه ترانه سرایی سوق داد. آشنایی او در سال های بعد، با آهنگسازانِ شهرت یافته ای، چون "مجید وفادار" و "مهدی خالدی"، پایه های شهرتِ او را استوار ساخت. در این میان، ترانه ی «نوبهار» با آهنگ استاد "خالدی" با صدای بانو "دلکش"، سخت فراگیر شد و سالهای سال، در ایامِ نوروز، از رادیو ایران به دفعات پخش می شد.
با وقوع انقلاب اسلامی در ايران و وقفه ای که در توليدِ آثار موسيقی پديد آمد، "اسماعيل نواب صفا" از صحنه ی ترانه سرايی کنار کشيد و تا پايان عمرش ترانه ی تازه ای از او منتشر نشد. از استاد "نواب صفا" ترانه های بسیاری باقی مانده، که عمدتاً با آهنگ هایی از اساتید "مجید وفادار" و "پرویز یاحقی"، پیوند خورده و با صدای خوانندگانِ مشهوری چون بانوان، "دلکش" "مرضیه"، "الهه"، "پوران" و استاد "بنان" ضبط و پخش شده است.
البته او با آهنگ سازانِ دیگری نیز چون زنده یاد "مرتضی محجوبی"، "حبیب اله بدیعی"، "همایون خرم"، "انوشیروان روحانی" و"عباس شاپوری" و... نیز، همکاری داشته و بطور کلی با هر سبک و سیاقی از جهانِ ترانه، کنار آمده و سازگاری نشان داده است. "اسماعیلِ نواب صفا"، معروف به شاعرِترانه سرایِ تصویرساز بود، او در ترانه "تک درخت" با آهنگی از "عباس شاپوری" و صدای "پوران"، از سرنوشتِ تک درختِ تیره بختی می گوید که چون شادابی و برگ و برش از میان رفته، به نهالِ زهرآلوده ای مانند شده، که همه از او می گریزند و او چاره ای ندارد جز، غمِ خود را با خارِ بیابان در میان بگذارد.
"نواب صفا" شرحِ آشنایی و همکاریِ خود با آهنگ سازانِ مختلف را در کتابِ خاطراتِ خود با عنوانِ «قصه شمع» به تفصیل شرخ داده است. وی سرانجام در فروردینِ سالِ ۱۳۸۴ در سن ۸۰ سالگی، در تهران درگذشت.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
#صادق_هدایت
۱۹ فروردین ۱۳۳۰ خورشیدی مصادف است با شصت و هشتمین سالگردِ خاموشیِ زنده یاد "صادق هدايت"، نويسنده، مترجم، روشنفکر و يکی از بنيادگزاران ادبيات داستانی مدرن در ايران. «بوف کورِ» "صادق هدايت" هنوز بر ادبياتِ مدرن ايرانی، سايه افکنده است و آنچنانکه برخی از منقدینِ ادبیِ ايران باور دارند، نويسندگانِ ايرانی بعد از تقریباً هشتاد و پنج سال که از نوشته شدن «بوف کور» می گذرد، به ويژه اين اثرِ او را، یکی از پيشروترين نمونه ی داستانِ مدرن ايران می دانند.
"صادق هدايت" در سال ۱۲۸۱ در تهران زاده شد. پدر و مادر او، هر دو، از تبارِ "رضاقلی خان هدايت"، نويسنده، شاعر و مورخِ نامدارِ دورانِ قاجار بودند. "هدايت" پس از پايانِ تحصيلاتِ اوليه ی خود در دبيرستان های «دارالفنون» و «سن لويی تهران»، رهسپار بلژيک و فرانسه شد. او در آن سالها يک بار دست به خودکشی نافرجامی زده بود و کوشيده بود خود را در رودخانه مارن، در پاريس، غرق کند. وی بعدها از اين رويداد به ندرت سخن می گفت؛ اما نامه ها و کارت پستال های اندکی در دست است که او به اين واقعه اشاره کرده است.
وی در سال ۱۳۰۹ پس از چهار سال تحصيل، به ايران بازگشت و ۶ سال بعد، که برای آموزش بهتر زبانِ پهلوی يک سال به هند رفته بود، در اقامت یکساله خود در این دیار بود که، شاهکارِ بزرگش «بوف کور» را به اتمام رسانده و حدود ۵۰ کپی از این اثر را به خط خود برای دوستانش فرستاد.
"هدایت" پس از بازگشت به ایران، به صف روشنفکرانی پیوست که خواستارِ تحول فرهنگی و ادبی بودند و «گروه ربعه» را با شرکت "مسعود فرزاد"، "بزرگ علوی" و "مجتبی مینوی" تشکیل داد که بعدها چهرههایی چون "پرویز ناتل خانلری" و "عبدالحسین نوشین" نیز بدان پیوستند. «رباعيات خيام»، «فوايد گياهخواری»، «زنده به گور»، «پروين دختر ساسان»، «داستانهای مادلن و اسیر فرانسوی»، «سه قطره خون»، «سگ ولگرد» و »حاجی آقا» برخی دیگر از آثار او هستند.
"محمدعلی همايون کاتوزيان"، نويسنده و منتقد ادبی، يکی از کسانی است که تاکنون چندين کتاب در باره "صادق هدايت" به زبان های فارسی و انگليسی نوشته است. او در کتاب «صادق هدايت و مرگ نويسنده» می نويسد: «هنوز کفنش خشک نشده بود که ماشين بت سازی و بت پرستی از چند سو به کار افتاد. خودش که زحمتش را کم کرده بود و ديگر موی دماغ نمی شد. مردنش هم که شيک بود و آلامد. ارثيه ی او هم که دست نخورده در انتظارِ مرده خوری بود. اين گونه بود که ظرف دو سال، "هدايتِ" مطرود و مردود و تنها و در به در، به بتی تبديل شد که هيچ نفس کشی جرأت نمی کرد به آن چپ نگاه کند. پیش از مرگ کمتر توجهی به "هدايت" می شد و بيشترِ روشنفکرها او را طرد کرده بودند. ولی بعد از اين که خودکشی کرد، يکباره همان ماشين بت سازی به راه افتاد. ولی اين طولی نکشيد. "هدايت" در سال ۱۳۳۰ خودکشی کرد؛ به سال ۱۳۴۰ و بعد از آن که می رسيم ديگر می بينيم آرام آرام، او در جامعه روشنفکری ايران مد نيست. بلکه کسانی مانند "جلال آل احمد" و "علی شريعتی" جای او را گرفته اند.»
"هدایت" که با آثاری چون «بوف کور، سه قطره خون و زنده به گور»، بینانگذار داستاننویسی مدرن ایران و هنوز نیز بزرگترین نویسنده معاصر ایران است، علاوه بر نوشتنِ داستان کوتاه و بلند در نگارش طنز متعالی نیز دستی قوی داشت و در این عرصه، آثاری چون «افسانه آفرینش»، «توپ مرواری»، «وغ وغ ساهاب» و «البعثة الاسلاميه الی البلاد الافرنجيه» را خلق نموده است. رگههای طنز متعالی "هدایت" را در آثار دیگر او نیز میتوان دید. «تیغ تیز» و «هشیار طنز» او، خرافات و باورهای مسلطِ جامعه را هدف گرفته و اقتدارِ باورها، ارزشها و اعتقادات مسلط و قدرت سیاسی و دینی و مالی را به مضحکه بدل میکند.
با سقوطِ پهلوی اول، در شهریور ۱۳۲۲، که تا حدودی سدِ سانسور و اختناق برداشته شده بود، او آثاری چون «حاج آقا»، «سگ ولگرد»، «آب زندگی»، «علویه خانم» و «ولنگاری» را منتشر، آثاری از زبان پهلوی و کتابهایی چون «مسخ» و «گروه محکومین کافکا» را ترجمه و «توپ مرواری» را با نام مستعار "هادی صداقت" منتشر کرد. "صادق هدایت" نه فقط بنیانگذار داستاننویسی مدرن ایران، از پیشگامان تحقیق و گردآوری فرهنگ عامه و تنها نویسنده معاصر ایران است که برخی از آثار او با اقبال منتقدان معتبر و محافل جدی ادبی غرب رو به رو است، که از پیشروان طنز معاصر و ترجمه نیز بود و نویسندگان بزرگی چون "کافکا"، "سارتر"، "چخوف" و "آرتور شنیتزلر" را به فارسیزبانان معرفی کرد. وی در سال ۱۳۳۰ در پاریس به حیاتِ خلاق خود پایان داد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
#صادق_هدایت
۱۹ فروردین ۱۳۳۰ خورشیدی مصادف است با شصت و هشتمین سالگردِ خاموشیِ زنده یاد "صادق هدايت"، نويسنده، مترجم، روشنفکر و يکی از بنيادگزاران ادبيات داستانی مدرن در ايران. «بوف کورِ» "صادق هدايت" هنوز بر ادبياتِ مدرن ايرانی، سايه افکنده است و آنچنانکه برخی از منقدینِ ادبیِ ايران باور دارند، نويسندگانِ ايرانی بعد از تقریباً هشتاد و پنج سال که از نوشته شدن «بوف کور» می گذرد، به ويژه اين اثرِ او را، یکی از پيشروترين نمونه ی داستانِ مدرن ايران می دانند.
"صادق هدايت" در سال ۱۲۸۱ در تهران زاده شد. پدر و مادر او، هر دو، از تبارِ "رضاقلی خان هدايت"، نويسنده، شاعر و مورخِ نامدارِ دورانِ قاجار بودند. "هدايت" پس از پايانِ تحصيلاتِ اوليه ی خود در دبيرستان های «دارالفنون» و «سن لويی تهران»، رهسپار بلژيک و فرانسه شد. او در آن سالها يک بار دست به خودکشی نافرجامی زده بود و کوشيده بود خود را در رودخانه مارن، در پاريس، غرق کند. وی بعدها از اين رويداد به ندرت سخن می گفت؛ اما نامه ها و کارت پستال های اندکی در دست است که او به اين واقعه اشاره کرده است.
وی در سال ۱۳۰۹ پس از چهار سال تحصيل، به ايران بازگشت و ۶ سال بعد، که برای آموزش بهتر زبانِ پهلوی يک سال به هند رفته بود، در اقامت یکساله خود در این دیار بود که، شاهکارِ بزرگش «بوف کور» را به اتمام رسانده و حدود ۵۰ کپی از این اثر را به خط خود برای دوستانش فرستاد.
"هدایت" پس از بازگشت به ایران، به صف روشنفکرانی پیوست که خواستارِ تحول فرهنگی و ادبی بودند و «گروه ربعه» را با شرکت "مسعود فرزاد"، "بزرگ علوی" و "مجتبی مینوی" تشکیل داد که بعدها چهرههایی چون "پرویز ناتل خانلری" و "عبدالحسین نوشین" نیز بدان پیوستند. «رباعيات خيام»، «فوايد گياهخواری»، «زنده به گور»، «پروين دختر ساسان»، «داستانهای مادلن و اسیر فرانسوی»، «سه قطره خون»، «سگ ولگرد» و »حاجی آقا» برخی دیگر از آثار او هستند.
"محمدعلی همايون کاتوزيان"، نويسنده و منتقد ادبی، يکی از کسانی است که تاکنون چندين کتاب در باره "صادق هدايت" به زبان های فارسی و انگليسی نوشته است. او در کتاب «صادق هدايت و مرگ نويسنده» می نويسد: «هنوز کفنش خشک نشده بود که ماشين بت سازی و بت پرستی از چند سو به کار افتاد. خودش که زحمتش را کم کرده بود و ديگر موی دماغ نمی شد. مردنش هم که شيک بود و آلامد. ارثيه ی او هم که دست نخورده در انتظارِ مرده خوری بود. اين گونه بود که ظرف دو سال، "هدايتِ" مطرود و مردود و تنها و در به در، به بتی تبديل شد که هيچ نفس کشی جرأت نمی کرد به آن چپ نگاه کند. پیش از مرگ کمتر توجهی به "هدايت" می شد و بيشترِ روشنفکرها او را طرد کرده بودند. ولی بعد از اين که خودکشی کرد، يکباره همان ماشين بت سازی به راه افتاد. ولی اين طولی نکشيد. "هدايت" در سال ۱۳۳۰ خودکشی کرد؛ به سال ۱۳۴۰ و بعد از آن که می رسيم ديگر می بينيم آرام آرام، او در جامعه روشنفکری ايران مد نيست. بلکه کسانی مانند "جلال آل احمد" و "علی شريعتی" جای او را گرفته اند.»
"هدایت" که با آثاری چون «بوف کور، سه قطره خون و زنده به گور»، بینانگذار داستاننویسی مدرن ایران و هنوز نیز بزرگترین نویسنده معاصر ایران است، علاوه بر نوشتنِ داستان کوتاه و بلند در نگارش طنز متعالی نیز دستی قوی داشت و در این عرصه، آثاری چون «افسانه آفرینش»، «توپ مرواری»، «وغ وغ ساهاب» و «البعثة الاسلاميه الی البلاد الافرنجيه» را خلق نموده است. رگههای طنز متعالی "هدایت" را در آثار دیگر او نیز میتوان دید. «تیغ تیز» و «هشیار طنز» او، خرافات و باورهای مسلطِ جامعه را هدف گرفته و اقتدارِ باورها، ارزشها و اعتقادات مسلط و قدرت سیاسی و دینی و مالی را به مضحکه بدل میکند.
با سقوطِ پهلوی اول، در شهریور ۱۳۲۲، که تا حدودی سدِ سانسور و اختناق برداشته شده بود، او آثاری چون «حاج آقا»، «سگ ولگرد»، «آب زندگی»، «علویه خانم» و «ولنگاری» را منتشر، آثاری از زبان پهلوی و کتابهایی چون «مسخ» و «گروه محکومین کافکا» را ترجمه و «توپ مرواری» را با نام مستعار "هادی صداقت" منتشر کرد. "صادق هدایت" نه فقط بنیانگذار داستاننویسی مدرن ایران، از پیشگامان تحقیق و گردآوری فرهنگ عامه و تنها نویسنده معاصر ایران است که برخی از آثار او با اقبال منتقدان معتبر و محافل جدی ادبی غرب رو به رو است، که از پیشروان طنز معاصر و ترجمه نیز بود و نویسندگان بزرگی چون "کافکا"، "سارتر"، "چخوف" و "آرتور شنیتزلر" را به فارسیزبانان معرفی کرد. وی در سال ۱۳۳۰ در پاریس به حیاتِ خلاق خود پایان داد.
#روحشون_شاد
#یادشون_گرامی
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
#جبران_خلیل_جبران
۶ ژانویه ۱۸۸۳ - ۱۰ آوریل ۱۹۳۱
نویسنده و شاعر لبنانی-آمریکایی
"فرازی از کتاب پیامبر و دیوانه"
هر آنچه داری روزی داده خواهد شد، پس هم امروز بده تا فصل دهش از آن تو باشد نه از آن میراث خوارانت.
خانهی شما نباید لنگر باشد، باید دکل باشد.
فراموش نکنید که پوشیدگی سپری ست در برابر چشم ناپاکان و هنگامی که ناپاکان دیگر در میان نیستند پوشش چیست به جز اسارت و آلایش روح و فراموش نکنید که زمین از پای برهنه شما لذت میبرد و باد دوست دارد که با گیسوان شما بازی کند.
هرگاه بر سر چشمه میآیم تا جرعهای بنوشم، میبینم که آن آب خود تشنه است و هنگامی که من او را مینوشم او هم مرا مینوشد.
آنگاه که دعا میکنید در هوا برآیید تا با کسانی که در همان ساعت دعا میکنند و جز در ساعت دعا آنها را نخواهید دید، دیدار کنید.
ای مردمان شما میتوانید دهل را در پلاس بپیچید و سیمهای ساز را باز کنید
اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد.
#جبران_خلیل_جبران
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
#جبران_خلیل_جبران
۶ ژانویه ۱۸۸۳ - ۱۰ آوریل ۱۹۳۱
نویسنده و شاعر لبنانی-آمریکایی
"فرازی از کتاب پیامبر و دیوانه"
هر آنچه داری روزی داده خواهد شد، پس هم امروز بده تا فصل دهش از آن تو باشد نه از آن میراث خوارانت.
خانهی شما نباید لنگر باشد، باید دکل باشد.
فراموش نکنید که پوشیدگی سپری ست در برابر چشم ناپاکان و هنگامی که ناپاکان دیگر در میان نیستند پوشش چیست به جز اسارت و آلایش روح و فراموش نکنید که زمین از پای برهنه شما لذت میبرد و باد دوست دارد که با گیسوان شما بازی کند.
هرگاه بر سر چشمه میآیم تا جرعهای بنوشم، میبینم که آن آب خود تشنه است و هنگامی که من او را مینوشم او هم مرا مینوشد.
آنگاه که دعا میکنید در هوا برآیید تا با کسانی که در همان ساعت دعا میکنند و جز در ساعت دعا آنها را نخواهید دید، دیدار کنید.
ای مردمان شما میتوانید دهل را در پلاس بپیچید و سیمهای ساز را باز کنید
اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد.
#جبران_خلیل_جبران
کتاب های نویسنده درپایان پست تقدیم می گردد
نوع فایل: Pdf
برای دانلود رمان فایل زیر رالمس ڪنید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند_موسیقی
ناهید دایی جواد (۱۳۲۱ اصفهان - ۱۳۹۶ اصفهان)، خواننده موسیقی سنتی اهل ایران بود. ترانهٔ «غروب کوهستان» او از شهرت بالایی برخوردار است
ناهید دایی جواد فرزند عبدالباقی در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۲۱ در شهر اصفهان به دنیا آمد وی مدرک لیسانس خویش در رشته ادبیات فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان گرفت است و در سال ۱۳۵۵ با کیوان قدرخواه، شاعر و وکیل دادگستری ازدواج نمود و حاصل آن یک دختر است. همسر وی در سال ۱۳۸۳ بر اثر بیماریتومور مغزی درگذشتهاست. ناهید دایی جواد در سال ۱۳۴۲ به استخدام آموزش و پرورش استان اصفهان درآمد و از سال ۱۳۵۵ تا سال ۱۳۷۴ که بازنشسته شد در دبیرستانهای شهر اصفهان به تدریس ادبیات و زبان فارسی و عربی مشغول بود. وی نه سال پیش از انقلاب از رادیو استعفا داد و از سال ۱۳۷۴ تا؟ مشغول تدریس آواز ایرانی در آموزشگاهها میباشد.
همکاری ناهید دایی جواد با ارکستر گلها به جواد معروفی به شرح زیر است:
گلهای رنگارنگ ۳۹۲ سه گاه قسم به خدا
گلهای رنگارنگ ب۳۹۲ سه گاه قسم به خدا
گلهای رنگارنگ ۴۲۱ مخالف سه گاه ناله بیاثر
گلهای رنگارنگ ۴۵۷ شوشتری جنگ افسونگر
گلهای رنگارنگ ۴۲۴ سه گاه آردیا پور
گلهای رنگارنگ ۴۰۸ دشتی ----
گلهای رنگارنگ ۴۰۳ افشاری ----
گلهای رنگارنگ ۴۷۸ افشاری آیینه
گلهای رنگارنگ ۴۷۷ چهارگاه چشم یاری
گلهای رنگارنگ ۴۶۲ امتحان غزل حافظ
گلهای رنگارنگ ---- افشاری آتشین لاله
شاخه گل ۳۲۳ بیت ترک مثنوی
گلهای صحرائی ۶۲ دشتی غروب کوهستان
شاخهٔ گل ۲۹۷ سه گاه قسم به خدا.
وی حدود بیش از نود و دو آهنگ که در رادیو اصفهان ضبط گردید با هنرمندانی چون: کسائی، جهانبخش پازوکی، سراج، شاهین، سلطانی، ساغری، مجاهد از سال ۴۱ تا
«ناله بیاثر» با شعر «رهی معیری»
«اشکم دونه دونه»
«آه سینه سوز» یا «دل بی نصیب» با شعر و آهنگ جهانبخش پازوکی
«دستی نگیرد دست من» یا «ساقیا در را گشا» که به اسم «همراز»
تصنیف «مادر»
تصنیف «ساقی بیگانه» شعر از بهادر یگانه
تصنیف «خطا کردم» با شعر و آهنگ جهانبخش پازوکی
تصنیف «غروب کوهستان» یا «دره خاموش» با شعر و آهنگجهانبخش پازوکی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند_موسیقی
ناهید دایی جواد (۱۳۲۱ اصفهان - ۱۳۹۶ اصفهان)، خواننده موسیقی سنتی اهل ایران بود. ترانهٔ «غروب کوهستان» او از شهرت بالایی برخوردار است
ناهید دایی جواد فرزند عبدالباقی در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۲۱ در شهر اصفهان به دنیا آمد وی مدرک لیسانس خویش در رشته ادبیات فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان گرفت است و در سال ۱۳۵۵ با کیوان قدرخواه، شاعر و وکیل دادگستری ازدواج نمود و حاصل آن یک دختر است. همسر وی در سال ۱۳۸۳ بر اثر بیماریتومور مغزی درگذشتهاست. ناهید دایی جواد در سال ۱۳۴۲ به استخدام آموزش و پرورش استان اصفهان درآمد و از سال ۱۳۵۵ تا سال ۱۳۷۴ که بازنشسته شد در دبیرستانهای شهر اصفهان به تدریس ادبیات و زبان فارسی و عربی مشغول بود. وی نه سال پیش از انقلاب از رادیو استعفا داد و از سال ۱۳۷۴ تا؟ مشغول تدریس آواز ایرانی در آموزشگاهها میباشد.
همکاری ناهید دایی جواد با ارکستر گلها به جواد معروفی به شرح زیر است:
گلهای رنگارنگ ۳۹۲ سه گاه قسم به خدا
گلهای رنگارنگ ب۳۹۲ سه گاه قسم به خدا
گلهای رنگارنگ ۴۲۱ مخالف سه گاه ناله بیاثر
گلهای رنگارنگ ۴۵۷ شوشتری جنگ افسونگر
گلهای رنگارنگ ۴۲۴ سه گاه آردیا پور
گلهای رنگارنگ ۴۰۸ دشتی ----
گلهای رنگارنگ ۴۰۳ افشاری ----
گلهای رنگارنگ ۴۷۸ افشاری آیینه
گلهای رنگارنگ ۴۷۷ چهارگاه چشم یاری
گلهای رنگارنگ ۴۶۲ امتحان غزل حافظ
گلهای رنگارنگ ---- افشاری آتشین لاله
شاخه گل ۳۲۳ بیت ترک مثنوی
گلهای صحرائی ۶۲ دشتی غروب کوهستان
شاخهٔ گل ۲۹۷ سه گاه قسم به خدا.
وی حدود بیش از نود و دو آهنگ که در رادیو اصفهان ضبط گردید با هنرمندانی چون: کسائی، جهانبخش پازوکی، سراج، شاهین، سلطانی، ساغری، مجاهد از سال ۴۱ تا
«ناله بیاثر» با شعر «رهی معیری»
«اشکم دونه دونه»
«آه سینه سوز» یا «دل بی نصیب» با شعر و آهنگ جهانبخش پازوکی
«دستی نگیرد دست من» یا «ساقیا در را گشا» که به اسم «همراز»
تصنیف «مادر»
تصنیف «ساقی بیگانه» شعر از بهادر یگانه
تصنیف «خطا کردم» با شعر و آهنگ جهانبخش پازوکی
تصنیف «غروب کوهستان» یا «دره خاموش» با شعر و آهنگجهانبخش پازوکی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
به بهانه ی سالگرد فوت "اوژن دولا کروا"
مهم ترین نقاش رمانتیک فرانسوی
فردیناند ویکتور اوژن دولاکروا (۲۶ آوریل ۱۷۹۸ - ۱۳ اوت ۱۸۶۳) مهمترین نقاش رمانتیسیسم فرانسه است.وی در شیوه ی رنگ پردازی و موضوع های برگرفته از ادبیات انگلیسی و ضرب قلم خاص خود از سایر رمانتیسیسم ها (چون ژریکو)متفاوت است.
او شخصیتی چند وجهی بود که علایق وسیع و متنوعی داشت. عنوان انقلابی افراطی از آن رو به وی تحمیل شده بود که نمیتوانست معیارهای آکادمیک را بپذیرد. بحثهای مربوط به یونانیان و رومیان، که در آنها بر طراحی درست تأکید میشد و پیوسته از شبیهسازی تندیسهای کلاسیک سخن میرفت، برای وی جالب توجه نبود. او معتقد بود که در نقاشی، رنگ از طراحی و خلاقیت از دانش، بسیار مهمتر است. در حالی که دومینیک انگر و پیروانش شیوهٔ فاخر را می پروراندند و پوسن و رافائل را ستایش میکردند، دولاکروا با ارجح دانستن نقاشان ونیزی و روبنس، هنرشناسان را به شگفتی وا میداشت. دولاکروا، که انگر از او بهعنوان مخرب هنر میهراسید، ادبیات و تاریخ را برای موضوعاتی میکاوید که بتوانند، با اسلوب جذاب و احساس برانگیز وی، بیانگر غایات شخصیاش باشند.
اوژن دولاکروا از دانشآموختگان دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس بود. وی از موضوعات فاضلانهای که آکادمی به تصویر در آوردنشان را از نقاشان میخواست خسته بود، و در سال ۱۸۳۲ به شمال آفریقا سفر کرد تا دربارهٔ رنگهای تابناک و آرایههای رومانتیک جهان عرب پژوهش کند.
در سال ۱۸۲۲، اوژن دلاکروا به عنوان نقاشی مطرح شد که نقاشیهایش دارای معیارهای نقاشانهٔ رومانتیکی هستند؛ جایگاهی که ژریکو سخت به دنبال آن بود. دلاکروا هفت سال از ژریکو جوان تر بود و زمینهای مشابه با او داشت-پاریسی و ثروتمند. مانند ژریکو، او اساساً خودآموخته و مستقل بود و شاهکارهای بزرگ را در لوور مطالعه کرد، به ویژه آثار روبنس، تایتن و ورونسه. او با دیدن آتلیههای گرو و ژریکو شگفت زده شد. در ۱۸۱۸ با ژریکو دوست شد و برای یکی از شخصیتهای کلک مدوز مدل شد.
در ۱۸۳۳-۱۸۳۲ میلادی، از دلاکروا خواسته شد تا مأموریت دیپلماتیک دوک مورنای را به مراکش به صورت تصویری مستند کند. او با اشتیاق زیاد صدها نقاشی آب رنگ خلق کرد که بن مایههای شرق گرایانهٔ جالبی را باقیماندهٔ عمرش در اختیار او قرار دادند. در مراکش، دلاکروا وارد دنیایی از معماری، لباسها و مناظر عجیب و غریب شد که در پارچه، کاشی و طراحی داخلی شان پر از نورهای تند و رنگهای درخشان تصور نکردنی بودند. انتخاب رنک دلاکروا متنوع تر و رنگین تر شد که در زنی از الجزیره که در سال ۱۸۳۴ در پاریس کشیده شد، به خوبی به چشم میخورد. برای ورود به دنیای دست نیافتنی حرمسرا، دلاکرئا باید مجوزهای ویژهای را کسب میکرد. حال و هوای این نقاشی، حس خلوت جویانه و پرشور این خلوتگاه شهوانی را تجسم کرده است. همینطور میتوانیم هالهای از بوی خوش، بوی گل و دود قلیان را حس کنیم. رنگهای دلاکروا مانند موضوعش پر احساس اند. رنگهای لکه لکهاند و نمادهای کرانی اغلب ممتد نیستند یا کشیده نشدهاند بلکه فقط از طریق ایجاد نشان هاس کناری مادی گرایی شدهاند. دریایی از نقاشی و رنگ که کل سطح تصویر را پوشش داده است، فضا و هم سطح بودن نئوکلاسیک را محو کرده است. این تکنیک آغاز نقاشی آزادانه از آن چیزی بود که به نظر بازنمایی یا استقرار یک سبک جدید هنری است، امپرسیونیسم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان_هنرمند
به بهانه ی سالگرد فوت "اوژن دولا کروا"
مهم ترین نقاش رمانتیک فرانسوی
فردیناند ویکتور اوژن دولاکروا (۲۶ آوریل ۱۷۹۸ - ۱۳ اوت ۱۸۶۳) مهمترین نقاش رمانتیسیسم فرانسه است.وی در شیوه ی رنگ پردازی و موضوع های برگرفته از ادبیات انگلیسی و ضرب قلم خاص خود از سایر رمانتیسیسم ها (چون ژریکو)متفاوت است.
او شخصیتی چند وجهی بود که علایق وسیع و متنوعی داشت. عنوان انقلابی افراطی از آن رو به وی تحمیل شده بود که نمیتوانست معیارهای آکادمیک را بپذیرد. بحثهای مربوط به یونانیان و رومیان، که در آنها بر طراحی درست تأکید میشد و پیوسته از شبیهسازی تندیسهای کلاسیک سخن میرفت، برای وی جالب توجه نبود. او معتقد بود که در نقاشی، رنگ از طراحی و خلاقیت از دانش، بسیار مهمتر است. در حالی که دومینیک انگر و پیروانش شیوهٔ فاخر را می پروراندند و پوسن و رافائل را ستایش میکردند، دولاکروا با ارجح دانستن نقاشان ونیزی و روبنس، هنرشناسان را به شگفتی وا میداشت. دولاکروا، که انگر از او بهعنوان مخرب هنر میهراسید، ادبیات و تاریخ را برای موضوعاتی میکاوید که بتوانند، با اسلوب جذاب و احساس برانگیز وی، بیانگر غایات شخصیاش باشند.
اوژن دولاکروا از دانشآموختگان دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس بود. وی از موضوعات فاضلانهای که آکادمی به تصویر در آوردنشان را از نقاشان میخواست خسته بود، و در سال ۱۸۳۲ به شمال آفریقا سفر کرد تا دربارهٔ رنگهای تابناک و آرایههای رومانتیک جهان عرب پژوهش کند.
در سال ۱۸۲۲، اوژن دلاکروا به عنوان نقاشی مطرح شد که نقاشیهایش دارای معیارهای نقاشانهٔ رومانتیکی هستند؛ جایگاهی که ژریکو سخت به دنبال آن بود. دلاکروا هفت سال از ژریکو جوان تر بود و زمینهای مشابه با او داشت-پاریسی و ثروتمند. مانند ژریکو، او اساساً خودآموخته و مستقل بود و شاهکارهای بزرگ را در لوور مطالعه کرد، به ویژه آثار روبنس، تایتن و ورونسه. او با دیدن آتلیههای گرو و ژریکو شگفت زده شد. در ۱۸۱۸ با ژریکو دوست شد و برای یکی از شخصیتهای کلک مدوز مدل شد.
در ۱۸۳۳-۱۸۳۲ میلادی، از دلاکروا خواسته شد تا مأموریت دیپلماتیک دوک مورنای را به مراکش به صورت تصویری مستند کند. او با اشتیاق زیاد صدها نقاشی آب رنگ خلق کرد که بن مایههای شرق گرایانهٔ جالبی را باقیماندهٔ عمرش در اختیار او قرار دادند. در مراکش، دلاکروا وارد دنیایی از معماری، لباسها و مناظر عجیب و غریب شد که در پارچه، کاشی و طراحی داخلی شان پر از نورهای تند و رنگهای درخشان تصور نکردنی بودند. انتخاب رنک دلاکروا متنوع تر و رنگین تر شد که در زنی از الجزیره که در سال ۱۸۳۴ در پاریس کشیده شد، به خوبی به چشم میخورد. برای ورود به دنیای دست نیافتنی حرمسرا، دلاکرئا باید مجوزهای ویژهای را کسب میکرد. حال و هوای این نقاشی، حس خلوت جویانه و پرشور این خلوتگاه شهوانی را تجسم کرده است. همینطور میتوانیم هالهای از بوی خوش، بوی گل و دود قلیان را حس کنیم. رنگهای دلاکروا مانند موضوعش پر احساس اند. رنگهای لکه لکهاند و نمادهای کرانی اغلب ممتد نیستند یا کشیده نشدهاند بلکه فقط از طریق ایجاد نشان هاس کناری مادی گرایی شدهاند. دریایی از نقاشی و رنگ که کل سطح تصویر را پوشش داده است، فضا و هم سطح بودن نئوکلاسیک را محو کرده است. این تکنیک آغاز نقاشی آزادانه از آن چیزی بود که به نظر بازنمایی یا استقرار یک سبک جدید هنری است، امپرسیونیسم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity