🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️

مرزهایی که دَرهَم شکسته‌اند

✍🏻تمام این روزها مثل فیلمی بی‌سر و ته می‌مونه. هرچیزی که فکر می‌کردیم سر جاشه، حالا درهم ریخته. قیمت‌ها همونطور که مثل یه رود خروشان از دست‌هامون عبور می‌کنن، هیچ‌چیزی دیگه جاش رو ثابت نگه نمی‌داره. دلار دیگه خودش تبدیل به یه هیولا شده، و ما همه داریم با دست‌های خالی در برابرش می‌ایستیم. هیچ‌چیز مثل گذشته نیست. همه‌چیز از دست رفته، حتی دستاویزی برای فراموشی. این بی‌پایانی که به نظر می‌رسه، کی تموم می‌شه؟
✍🏻اینستاگرام، اون دنیای دروغین و سَرشار از رنگ‌های نئونی و نمایش‌های دروغین شده. می‌چرخیم تو این فضای پُر از دروغ و آینه‌های شکسته، ولی هیچ‌چیز پیدا نمی‌کنیم جز پوچی. شاید دیگه هیچ‌کس حواسش به دَردهای واقعی نیست، این جعبه‌های سحرآمیز همه رو می‌کِشونَن به جایی که هیچ چیزی جز ایده‌های بی‌خود و تکراری نمی‌بینی. خیابان‌ها پُر از فاحشه‌ها و معتادهایی‌ ست که توی این زمینِ زخم‌ خورده به دنبال جایی برای نفس کشیدن می‌گردن.
✍🏻همه‌ چیز به هم ریخته، آدم‌ها گم شدن توی یه روزمرگی بی‌پایان. هیچ‌کس نمی‌دونه تا کی باید اینطور ادامه بدیم. این حالت گُنگ، این وضعیت بی‌رحم، این سرگشتگی بی‌وقفه، درک نمی‌شه. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم این کابوس ادامه داره تا بی‌پایان. زندگی توی این شکاف‌های عمیق، سرشار از تلخی و سردرگمی‌ ست. هر روزی که از خواب بیدار می‌شی، فقط یه تکه از این شکسته‌ها می‌افتند و ما توی این دنیای بی‌روح هنوز راهی رو نمی‌بینیم.


#-Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

گروهی‌كودن شادمان را تصور كن كه مشغول كارند و در فضاى باز آجر جا به جا مى‌كنند. به محض آنكه همه آجرها را در يك گوشه‌ى زمين روی‌هم چيدند، شروع می‌كنند به بردن‌ آنها به گوشه‌ ديگر زمين. اين كار بی‌وقفه ادامه می‌يابد و هر روز سال، آنها مشغول همين كارند، يك روز يكی‌ از آنها می‌ايستد و از خود مى‌پرسد چه كار دارد مى‌كند! در شگفت مى‌ماند كه هدف از جابه‌جايی‌ آجرها چيست؟ و از آن لحظه به‌ بعد ديگر مانند گذشته‌ از كار خود راضى نيست...من همان «كودنم» كه از چرايى جابه‌جايى آجرها در شگفت مانده است.

📒روان درمانى اگزيستانسيال
#اروین_د_یالوم

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
دیجیتال مارکتینگ به کسب‌وکارها این امکان را می‌دهد تا از طریق ابزارهای آنلاین و دیجیتال، محصولات و خدمات خود را به مخاطبان هدف معرفی کنند.

در ادامه بطور خلاصه، به بررسی مزایای کلیدی دیجیتال مارکتینگ برای کسب‌وکارها پرداخته می‌شود.

دسترسی گسترده: امکان جذب مشتریان از سراسر دنیا
کم‌هزینه: ارزان‌تر از تبلیغات سنتی
قابل اندازه‌گیری: امکان تحلیل دقیق نتایج
هدف‌گیری دقیق: تبلیغات فقط برای مخاطبان هدف
افزایش تعامل: ارتباط مستقیم با مشتریان
انعطاف‌پذیری: تغییر سریع استراتژی‌ها
نرخ تبدیل بالاتر: جذب بیشتر مشتریان بالقوه
برندسازی قوی: افزایش اعتبار و اعتماد مخاطبان
بازگشت سرمایه بالا: سودآوری بیشتر نسبت به روش‌های سنتی

منبع:
business.adobe.com

آژانس دیجیتال مارکتینگ ROMO
@romoagency
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


چشم‌هایم را بُکُش،
من نگریستن به تو را
ادامه خواهم داد.
گوش‌هایم را مُهر و موم کن،
من شنیدنِ تو را ادامه خواهم داد.
و بدون پاهایم من می‌توانم
راهم به سوی تو را پیش روم،
بدون دهانم من می‌توانم
نامت را قسم بخورم.
بازوهایم را بشکن،
تو را باز در آغوش خواهم گرفت
با قلبم همچون دستانم...


#_راینر_ماریا_ریلکه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


روز تمام می‌شود و می‌بینی از پس هفته‌ها پروردن ایده‌ای و خستگی گذار تند ساعات طولانی که برای شاخ‌وبرگ دادن‌ها و پیاده‌سازی‌ها صرف کرده‌ای، هنوز در فکر یک ایدۀ ناتمامی. ایده‌ای که در ابتدای راه به خاطر نبود وقت و یا هیاهوی فکرهای تازه رهایش کردی. هنوز شوق پرداختن به آن خطوطی را داری که گوشۀ کاغذ کشیدی. خطوطی که بازیگوشانه به خالیِ صفحۀ سفید اشاره می‌کند، به «چه فرم زیبا و هوشمندانه‌ای می‌توانستم باشم». می‌بینی که دقیقاً همان شکل‌های ناقص، پاره‌خط‌ها و نقطه‌هایی که سر درجا زدن ذهنت بی‌اختیار روی کاغذ رد انداخته به امکان‌های بی‌شمار اشاره می‌کنند، به فضاهای بی‌نقص، به دلچسب‌ترین داستان‌هایی که هنوز نخوانده‌ای، به چشم‌اندازهای نفس‌گیر، به ایده‌آل‌ها. و بعد با خودت فکر می‌کنی که چقدر زندگی شبیه به همین پاره‌خط‌ها و نقطه‌هاست: یک شکل همیشه ناقص که به سمت خالیِ بی‌انتها اشاره می‌کند، به ناشناخته‌ها، به اندیشه‌هایی که هنوز به ذهنت خطور نکرده، به قلمروهایی که هنوز پرندۀ خیالت به سمتشان پرنکشیده. و کمی آرام می‌گیری وقتی می‌بینی ایده‌های ناتمام، ناتمامند؛ چراکه بشارت ادامه دادنند و کشف ایده‌های ناتمام دیگر.

#_Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یـــادمـــان


#_به_بهانه_۶اسفند_زادروز_هوشنگ_ابتهاج

#سایه_و_برنامه_گلها

برنامه گلها، نقطه عطفی در تاریخِ فرهنگ و ادب پارسی به شمار می ‌رود که در شناساندن ارزش والایِ شعر و شاعران و موسیقی و موسیقی ‌دانان به جامعه ایرانی، تاثیری سترگ داشته است. تا آن زمان به دلیل حساسیت‌های دینی‌- اجتماعیِ حاکم بر جامعه در مقابل شعر و آهنگ و موسیقی، این هنر در خفا و پشتِ درهای بسته تمرین می ‌شد. حتی هنگامی ‌هم که موسیقی ‌در مناسبت ‌های خاص در ملا عام نواخته و اجرا می شد، موسیقی‌ دانان را هم شان و هم مرتبۀ مطربان می ‌دانستند و کسی‌ به ارزش و جایگاه هنری آنان واقف نبود.

برنامه گلها، با بهبود منزلت اجتماعی اهل موسیقی، که تا آنزمان به عنوان "مطرب" تحقیر می شدند، پذیرفتن خوانندگان زن که تا آن زمان به سختی در زمره هنرمند محسوب می شدند، معرفی شاعران زنِ تاریخِ ایران که در محافل عمومی معمول نبود و بردن شعر و ترانه به خانه ها ی ایرانیان که با رادیو ممکن شد و در جامعه آنروز که اکثراً بیسواد بودند، تاثیری ژرف گذاشت، علاوه بر همه اینها، باعث تحولی ویژه در موسیقی ایرانی شد. و باعث ظهور انقلابی نو-کلاسیک میان موسیقی ‌دانان نیز گشت که در طی آن بسیاری از شعرهای مشهور شاعرانِ عهد قاجار، همچون "عارف قزوینی"، "شیدا" و "درویش خان"، بازبینی و توسط هنرمندانِ تازه، دوباره اجرا شد. این برنامه‌ ها همچنین منجر به کشف دوبارۀ ژانرهای اصیل موسیقی ایرانی شد.

اولین برنامه گلهای رادیو ایران در سال ۱۳۳۵ به ابتکار زنده یاد "داوود پیرنیا" به مدت ده دقیقه و با همکاری هنرمندان "احمد عبادی"، "علی تجویدی" و "عبدالعلی وزیری" ضبط و پخش شد. تا سال ۱۳۴۶ که "پیرنیا" با رادیو خداحافظی کرد، مجموعاً بیش از ۱۶۰۰ برنامه با نامهای "گلهای رنگارنگ"، "گلهای صحرایی"،" گلهای جاویدان"، "یک شاخه گل" و"برگ سبز" ادامه داشت و یکی از پر طرفدار ترین برنامه های موسیقی آن زمان بود. پس از "پیرنیا"، مرحوم "رهی معیری"، "محمد میرنقیبی" سرپرستی برنامه گلها را به عهده گرفتند. برنامه گلها که سال ها زیر نظر "داوود پیرنیا" با آن حساسیت های خاصش، اداره شده بود و شاخه های مختلف پیدا کرده بود، پس از کناره گیری او چند سالی سرپرستی های موقت پیدا کرد تا نوبت به سایه رسید که از همان آغاز با ایده های ابتکاری به میدان آمد.

"هوشنگ ابتهاج" – ه. الف. سایه - از سال ۱۳۵۱، سرپرستی برنامه گلهای رادیو ایران را رسماً بر عهده گرفت و دو سال پس از آن، ریاست شورای موسیقی رادیو نیز به او واگذار شد. او نیروهای جوان تر نوآوری را نیز وارد گلها کرد و سازگار با آن، نام برنامه را گلهای تازه نهاد و نیز گلچین هفته که از ابداعات ایشان است، چندی بعد به وجود آمد و همپای عرضه شعر کهن، به شاعران نو نیز مجال جلوه گری می داد، همان طور که در کنار استادان موسیقی سنتی از ساخته ها و نواخته های نوآوران سنتی نیز بهره می گرفت...

ادامه در پی دی اف👇👇


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_دیـــالـــوگ_بـــرتـــر📣


«یه مرد مجبوره همیشه فراهم کنه،
حتی وقتی بهش احترام نمیزارن
قدر نمیدونن
دوسش ندارن
مجبوره تحمل کنه و ادامه بده چون یه مرده»
خلاصه که مرد بودن سخته


#_سریال_برکینگ_بد


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.
پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه!
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند.
بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت.
بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد:ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشاباشد .

انسان ها نادان به دنيا مى آيند نه احمق
آنها توسط آموزش اشتباه ، احمق میشوند!
بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسان ها دفاع کورکورانه از عقايد و باورهاى غلط است.

👤 #_برتراند_راسل

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_هـــــــنــــــر 🖼

👤#پروانه_اعتمادی
🎨 #هنرمعاصرایران


▪️پروانه اعتمادی، نقاش برجسته ایرانی، در اول فروردین ۱۴۰۴ در سن ۷۸ سالگی درگذشت. او متولد ۵ اسفند ۱۳۲۶ در تهران بود و نقاشی را نزد بهمن محصص، تنها استاد مستقیم خود، آغاز کرد. اعتمادی پس از ورود به دانشکده هنرهای زیبای تهران، تحصیل را نیمه‌کاره رها کرد و مسیر هنری‌اش را ادامه داد. او با نقاشی‌های طبیعت بی‌جان، به‌ویژه آثار سیمانی دهه ۱۳۵۰، شهرت یافت و در طول بیش از پنج دهه فعالیت، با تکنیک‌هایی چون رنگ‌روغن، پاستل، مداد رنگی و کلاژ، چهار دوره کاری متمایز را خلق کرد. اعتمادی که آثارش در موزه‌های معتبر جهانی نگهداری می‌شود، با نمایشگاه‌هایی در ایران و خارج از کشور، از جمله تالار قندریز در سال ۱۳۴۸، نقش مهمی در هنر معاصر ایران ایفا کرد.

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


من می‌دونم نباید خسته شد؛
می‌دونم نباید بُرید؛
می‌دونم زندگی ادامه داره؛
فقط دلم می‌خواست یه وقتایی، یه جایی، یه گوشه‌ای وایسم بگم خسته‌ام و یکی بفهمه چی می‌گم!

نه که فقط بشنوه‌ها،
بفهمه.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣

✳️جای خالی کسانی که دیگر بین ما نیستند به طرز دردناکی به چشم می خورد. تصویرشان در قاب شیشه ای، وسایل شان و بسیار خاطراتی که از آنها به جا مانده است. با این سندرم جای خالی چه کنیم؟
✳️ مرگ و سوگواری درس‌هایی هستند که زندگی ما را مجبور به پذیرش و تحمل شان می‌کند. مواجهه با آن‌ به وقت عید و جشن فرصتی دیگر برای پیشرفت و پذیرش وضعیت است.
✳️به احترام کسانی که هنوز کنارمان هستند و دوست مان دارند. به رغم غمی که داریم، از حرکت های ساده ی به استقبال نوروز رفتن دوری نکنیم.
✳️احساس غم و اندوه در ایام عید و در طول تعطیلات رایج است. این طبیعی و قابل درک است.
✳️بیایید به عزیزان مان تکیه کنیم و یاد کسانی که از دست داده‌ایم را برای همیشه در قلب‌مان نگه داریم. قلب ما همان جایی است که آن‌ها به زندگی در کنار ما ادامه ی دهند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏

به فراخور زادروز رزموند «لیز» تیلور (۲۷ فوریهٔ ۱۹۳۲ – ۲۳ مارس ۲۰۱۱) بازیگر، بازرگان و انسان‌دوست انگلیسی-آمریکایی💃

او فعالیت خود را از زمان کودکی در اوایل دهه ۱۹۴۰ آغاز کرد و کار خود را با موفقیت در دهه ۱۹۶۰ ادامه داد، و تا آخر عمر به عنوان یک چهره مشهور عمومی باقی ماند. در سال ۱۹۹۹، بنیاد فیلم آمریکا او را به عنوان هفتمین زن افسانه بزرگ پرده سینما نامگذاری کرد.در طول زندگی حرفه اش، زندگی شخصی تیلور مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. او هشت بار با هفت مرد ازدواج کرد، به دین یهودیت گروید، چندین بیماری جدی را تحمل کرد. او در سال ۲۰۱۱ در سن ۷۹ سالگی در اثر نارسایی قلب درگذشت.

الیزابت تیلور که دارای لقب سلطنتی «دیم» بود، با بازی در فیلم‌هایی چون کلئوپاترا ، چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد و گربه روی شیروانی داغ به یکی از محبوب‌ترین چهره‌های سینمای جهان تبدیل شد. زندگی خصوصی پر ماجرای او در کنار فیلم‌های موفق او و فعالیت‌های بشردوستانه‌اش همواره او را که از ۱۲ سالگی با بازی در فیلم ولوت ملی شناخته شد، در شهرت نگه داشت🎖
..

لباسهای عروس الیزابت تیلور در چندین مراسم ازدواج او با 7 مرد زندگیش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
او «عصر قهرمان» را در بیست و شش سالگی نوشت که برای او شهرتی جهانی به ارمغان آورد. یوسا، آندره مالرو را نویسنده‌ای دانست که بر نگارش اثرش عصر قهرمان تأثیر گذاشت. از دیگر رمان‌های او می‌توان به «زندگی واقعی آلخاندرو مایتاً»، «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟»، «بهشت، آن‌جا» (۲۰۰۳)، «سور بز» (۲۰۰۰)، «خانهٔ سبز» (۱۹۶۵)، «شهر و سگ‌ها» (۱۹۶۳) و «لیتوما در میان کوه‌های آند» اشاره کرد.
آثار پژوهشی او عبارت‌ند از: «زبان هیجان»(۲۰۰۱)، «نامه‌هایی به رمان‌نویس جوان»(۱۹۹۷)، «ماهی در دریا» (۱۹۹۳)، «واقعیت پوشیده» (۱۹۹۰)، «میان سارتر و کامو» (۱۹۸۱) و «چرا ادبیات».
از نمایش‌نامه‌های او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: «دیوانهٔ ایوان‌ها» (۱۹۹۳) و «شوخی»(۱۹۸۶).

▪️رابطه با مارکز

گابریل گارسیا مارکز، رمان‌نویس بزرگ کلمبیایی از دوستان نزدیک و صمیمی یوسا بود. در سال ۲۰۰۳، در نمایشگاه کتاب بوگوتا، در تهاجم یوسا به مارکز و «چاپلوس کوبا» خواندن او، این دوستی به تیرگی گرایید. این تهاجم زبانی به علت دوستی نزدیک مارکز با فیدل کاسترو بود. آن روز یوسا، به علت عکس‌العمل شدید دوست‌داران مارکز، که به قهرمان محبوبشان اهانت شده بود، ناگزیر شد از سالن نمایشگاه خارج شود. یوسا در روز درگذشت گابریل گارسیا مارکز در مورد وی چنین گفت: «نویسنده بزرگی که کارهایش، دانش و اعتبار گسترده‌ای برای ادبیات زبان ما به ارمغان آورد، از دست رفته است. رمان‌های او پس از او هم زنده خواهند ماند و به جذب خوانندگان از سرتاسر جهان ادامه خواهند داد.»

▪️آثار و سبک

شهرت یوسا با نخستین رمانش، زندگی سگی آغاز شد. رمانی که در آن به تجربه‌های سختش در خدمت نظامی پرداخت. بدین ترتیب جهان خیلی زود با دورهٔ طلایی ادبیات آمریکای لاتین (بوم) آشنا شد. این دوره از دههٔ پنجاه و شصت قرن پیش آغاز شد و توجه جهانیان را به این قاره و ادبیاتش جلب کرد.
اوتوپیا یوسا را، که آن را بزرگ‌ترین آرمان انسان در طول تاریخ می‌داند، بسیار به خود جلب کرده است و نیز بارها از ادبیات متعهد دفاع و بارها بر نقش افشاگر روشن‌فکر تأکید کرده است. کتاب سور بز جنجالی به پا کرد زیرا در آن به زندگی رافایل لئونیداس تروخیو، رئیس‌جمهور دومینیکن پرداخته بود.
مضمون عمده رمان‌های یوسا جدال بر سر قدرت و اعمال این قدرت در آمریکای لاتین است. قهر و خشونت مردانی که سودای سالاری را در سر دارند (خواه در ارتش، در گروه‌های چریکی یا در احزاب سیاسی) در بسیاری از کتاب‌های او مضمون عمده است.
رمان «چه کسی پالومینو مولرو را کشت»، که ماجرای آن در بیابان‌های شمال پرو، نزدیک یک پایگاه نیوری هوایی، روی می‌دهد.

▪️سیاست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚


خطای بیش از حد فکر کردن!

"هزارپایی بود که روی لبه میزی نشسته بود. ناگهان یک حبه قند خوشمزه آن طرف اتاق دید.

او که باهوش بود شروع کرد به سنجیدن بهترین مسیر:
از کدام پایه میز به سمت پایین بخزد، و از کدام پایه میز به سمت بالا برود؟

کار بعدی این بود که تصمیم بگیرد کدام پا قدم اول را بردارد، بقیه پاها به چه ترتیبی حرکت را ادامه بدهند و ...

بعد تمام حالتهای مختلف را تحلیل و بهترین مسیر را انتخاب کرد و قدم اول را برداشت.

با این حال هنوز آنقدر غرق در محاسبات و تفکر بود که وضعیت برایش پیچیده شد و برای مرورِ برنامه‌اش در همان قسمت مسیر ایستاد. آخر سر جلوتر نرفت و از گرسنگی مرد! "

اگر زیاد فکر کنید، ذهن خود را از توانایی احساسات خود محروم می‌کنید.

احساسات در مغز شکل می‌گیرد و واضح و روشن است. افکار منطقی هم همینطور.

آنها فقط نوع متفاوتی از پردازش اطلاعات هستند، غریزی‌تر، اما نه لزوما کم‌ارزش‌تر. در حقیقت گاهی آنها توصیه‌های هوشمنداته‌تری ارائه می‌کنند.

یک سوال: کی به مغزمان گوش کنیم و کی به قلب‌مان؟

اگر کاری هست که با فعالیتهای تمرین شده سروکار دارد، مثل مهارت‌های موتورسواری یا سوالاتی که هزاربار به آنها پاسخ داده‌اید، بهتر است زیاد به تمام جزئیات فکر نکنید.
چنین کاری توانایی درونی شما را برای حل مساله تضعیف می‌کند.

این موضوع در مورد تصمیم‌هایی که نیاکان عصر هجری ما با آن روبرو بودند هم صادق است.

مثل ارزیابی چیزهایی که قابل خوردن بودند، چه کسانی دوست خوبی برای ما خواهند شد و به چه کسی اعتماد کنیم.

ما برای چنین مقاصدی میان‌برهای ابتکاری ذهنی داریم که به وضوح از تفکر منطقی برترند.

اما در موارد پیچیده مثل تصمیم های مربوط به سرمایه گذاری، تامل هوشمندانه انکارنشدنی است.

سیر تکامل ما را برای چنین بررسی‌هایی تجهیز نکرده است؛ پس منطق بر شهود پیروز می‌شود.

هنر شفاف اندیشیدن

#_رولف_دوبلی

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣


به رغم تلاش ماموران حکومت برای جلوگیری از جشن‌های خیابانی فستیوال کوچه بوشهر، مردم در این شهر به‌صورت خودجوش در کوچه‌ها به رقص و آواز پرداختند.

پیش‌تر، برگزارکنندگان فستیوال اعلام کرده بودند این رویداد فرهنگی تنها در سه مکان از پیش تعیین‌شده برگزار می‌شود و «هر اتفاقی که در کوچه‌ها بیفتد، مسئولیتی متوجه ما نیست».

چهارمین دوره فستیوال موسیقی و فرهنگ «کوچه» از شامگاه جمعه پنجم اردیبهشت آغاز شده و تا دهم اردیبهشت ادامه دارد.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ویـــــدئـــــو🎥


نماینده کرد زبان شورای شهر ارومیه:

زبان فارسی یک قرارداد اجتماعی و نقطه اتکایی برای انجسام ملی ما است. ما نیاز به همگرایی و وحدت و دفاع از ارزش های ملی داریم. اگر روند ترکی صحبت کردن در جلسات ادامه پیدا کند من هم از جلسه بعد مترجم درخواست می‌کنم زیرا به کردی سخن خواهم گفت.

#_پاینده_ایران

#_آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣


رویا حشمتی : ‏”امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه ۷.
‏از گیت ورودی که رد شدیم حجابم رو برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجه‌ی زنی از راه‌پله می‌اومد که داشتن می‌بردنش پایین. شاید داشتن می‌بردنش برای اجرای حکم…
‏وکیلم گفت رویا جان دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میذاره تا مدتها می‌مونه باهات.
‏رفتیم شعبه‌ی ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت رو سرت کن که دردسر نشه. آروم و محترمانه بهش گفتم اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید، سر نمی‌کنم.
‏تماس گرفتن و مامور اجرای حکم اومد بالا. گفت حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمی‌کنم. گفت نمی‌کنی؟! جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی. برات یه پرونده‌ی جدید هم باز می‌کنم هفتاد و چهارتای دیگه‌م مهمونمون باشی. باز سر نکردم.
‏رفتیم پایین چند تا پسر رو بابت شرب خمر آورده بودن. مرد با تحکم تکرار کرد مگه نمیگم‌ سر کن؟ نکردم.
‏دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. بهم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم.
‏از همون پله‌هایی که زن رو برده بودن رفتیم طبقه‌ی زیر همکف. یه اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مامور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن خیلی واضح متاثر بود. چند باری آه کشید و گفت میدونم. می‌دونم.
‏قاضی معمم به روم خندید. یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم. روم رو ازش برگردوندم.
‏در آهنی رو باز کردن. دیوارای اتاق سیمانی بود. یه تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یه وسیله‌ی آهنی شبیه پایه‌ی بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنیِ زنگ زده وسط اتاق، و یه صندلی و میز کوچیک، که روی میز پر از شلاق بود هم پشت در بود. یه اتاق شکنجه‌ی قرون‌وسطاییِ تمام‌عیار.
‏قاضی پرسید خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود نداره. جوابش رو ندادم. گفت خانم با شمام! باز جواب ندادم.
‏مرد مامور اجرای حکم گفت پالتوت رو در بیار و رو تخت دراز بکش. پالتو و روسریم رو از پایه‌ی بوم شکنجه آویزون کردم. گفت روسریت رو سر کن! گفتم نمی‌کنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم.
‏زن اومد و گفت خواهش می‌کنم لجبازی نکن. شال رو آورد و کشید رو سرم.
‏مرد از بین دسته‌ی شلاق‌هایی که پشت در بود یه شلاق چرم مشکی رو برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و اومد سمت تخت.
‏قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونه‌هام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربه‌ها رو نشمردم.
‏زیر لب می‌خوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانه‌ها تبر شود…
‏تموم شد. اومدیم بیرون. نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مامور زن پشت سرم می‌اومد و مراقب بود روسری از سرم نیفته. دم درِ شعبه روسریم رو انداختم. زن گفت خواهش میکنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید رو سرم.
‏توی اتاق قاضی، قاضی گفت ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش رو ندادم.
‏گفت اگر می‌خواید طور دیگه‌ای زندگی کنید می‌تونید خارج از کشور باشید. گفتم این کشور برای همه‌ست‌.
‏گفت بله ولی باید قانون رو رعایت کرد. گفتم قانون کار خودش رو بکنه، ما به مقاومتمون ادامه میدیم.
‏از اتاق اومدیم بیرون و روسریم رو درآوردم.
‏مرسی آقای طاطایی عزیز. اگر همراهی شما نبود تحمل این روزها خیلی سخت بود. و عذر می‌خوام که موکل سر به راهی نبودم. مطمئنم آدمی به بزرگواری شما درک میکنه. بابت همه چی ازتون ممنونم


#رویا_حشمتی


‏⁧ #زن_زندگی_آزادی



#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی

تا به‌ حال تجربه‌‌ی وجود یک صحنه‌ی دلخراش، یک تصویر اندوهبار و یک کابوس هولناک، که در وقت بیداری هم مدام جلوی چشمتان می‌آید، داشته‌اید؟ کابوسی که جسم و روحتان در آن رنج بکشد و کسی یاریگرتان نباشد؟ از آن صحنه‌هایی که حتی در سینما هم چندان به چشم نمی‌آید، تجربه‌ای از اوجِ تنهایی یک انسان مقابل اوجِ توحش یک اهریمن در امتدادِ یک شب طولانی؟

تصور کرده‌اید اگر در خیابان‌ها برای رهایی از چنگال چند جانی چاره‌ای جز دویدن نداشته باشید و هیچ قانونی از شما حمایت نکند دقیقاً تا کجا قرار است رمق داشته باشید و به دویدن ادامه دهید؟

تصور کرده‌اید اگر دستگیر شوید و خیابان به خیابان پشت خودرویی بی نام و نشان شما را بچرخانند، صورتتان را به کف خودرو بچسبانند و کسی روی تنتان دست بکشد، به همین اکتفا نکند و پیش‌تر برود، کدام خدا را فریاد می‌زنید؟

تصور کرده‌اید اگر به جرم‌ ایستادگی مقابل یک متجاوز، زیر سنگین‌ترین ضرباتِ پست‌ترین سربازانِ سفاک‌ترین حکومتِ جهان کشته شوید و برای پیکر بی‌جانتان هم دروغی کثیف بسازند، کدام بهشت، کدام مذهب و کدام شریعت قرار است روحتان را تسلی بدهد؟

می‌دانید در جایی از تاریخ، که این روزها باشد و در جایی از جغرافیا، که همین‌جا باشد، دختری از ما، دختری پرشور و زنده از ما، همه‌ی تصورات بالا را تجربه کرده، رنج کشیده، تقلا کرده، دست و پا زده، فریاد کشیده و جان داده است؟

می‌دانید ما - دقیقاً - مقابل چه موجوداتی قرار گرفته‌ایم؟ می‌دانید ما، اگر برای ثانیه‌ای رنج آن نازنین دختر را درک کرده باشیم، سهممان را از دوزخ ادا کرده‌ایم؟ می‌دانید ما، چرا زنده‌ایم؟ می‌دانید از ما اگر چیزی جز خشم بماند، چیزی جز آتش بماند، چیزی جز گدازه بماند، کفه‌ی ترازوی عدالت تا ابد ناتراز باقی خواهد ماند؟

ما در جهنم باقی می‌مانیم تا یک‌یک جانیان عزیزکش را به قهر و کین و دشنه، پذیرا باشیم. ما رسولان دوزخیم برای شما تفاله‌های لجن‌اندیش و رهبران بی‌صفتتان. ما خشم روزگاریم که بر بزم شما حرامیان آوار می‌شویم.

#_Zartosht
#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣

ژن خوک یا ژن خوب
نقش حمیدرضا عارف فرزند معاون اول رئیس جمهور در جهنم بندر رجایی
اسکله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (اسکله رجایی) بندر عباس
طبق ضوابط ورود ماده خطرناکی مثل آمونیوم نیترات ( که کارشناسان حضورش را در محل فاجعه تایید کردند) به بندر رجایی اکیداً ممنوع بوده
چرا که از لحاظ ایمنی خطرات بسیار بالایی دارد
با این حال به گفته عباس نژاد (مدیر بندر) بامداد امروز ساعت ۳:۱۸ یک کشتی با پرچم یکی از کشورهای آسیای شرقی ( چین) درخواست پهلوگیری داشت. هنگام بازرسی کاپیتان کشتی اعلام کرد که مالک اجازه بازرسی نمیدهد
عباس نژاد گفته : چند دقیقه پس از این اتفاق آقای ح.ر. عارف ( حمیدرضا عارف پسر عارف معاون پزشکیان) با من تماس گرفته و تأکید کرده که اجازه پهلوگیری
بدون بازرسی داده شود
( که باعث ورود این مواد خطرناک به بندر شده)
او ادامه می دهد در پاسخ گفتم تنها با امضای وزیر راه و ترابری میتوان چنین مجوزی صادر کرد
اما حمیدرضا عارف "تهدید کرده" که در صورت مخالفت پدرش که معاون رئیس جمهور است، مستقیماً دخالت خواهد کرد
به گفته عباس نژاد هنگام تخلیه کشتی بشکه های مشکوکی بدون شفافیت وارد کانتینرها شده اند ( بر خلاف اصول ایمنی)
و در تماس بعدی عارف اعلام کرده که بار وارد شده در چارچوب دور زدن تحریم ها است و نباید کسی از محتوای آن اطلاع پیدا کند چرا که این بار قرار بود با کشتی دیگری به مقصد اصلی ارسال شود
این اظهارات با خبر ان بی سی که به گزارش شرکت های کارشناس امنیتی عدم نگهداری و جابه جایی درست را عامل دانسته تطابق دارد
پی نوشت:
این مسئله خود به تنهایی سند محکمی است از جنایت جمهوری اسلامی که کوچکترین ارزشی برای جان ایران و ایرانی قائل نیست
هر چند عده ای از هموطنان هم بر این باور هستند که اصولا این فاجعه از قبل برنامه ریزی شده ( حاصل درگیری باندهای کفتارها یا به دلایلی دیگری) بوده



#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


اگر بخواهی به هر چیزی که به تو گفته می‌شود واکنشی عاطفی نشان بدهی، به رنج بردن ادامه خواهی داد.
قدرت حقیقی در عقب رفتن و مشاهده‌گر بودن است. قدرت در خودداری است. اگر اجازه بدهی کلماتِ دیگران تو را کنترل کند، هرچیز دیگری هم تو را زیر سلطه خواهد گرفت. نفس بکش و بگذار بگذرد...

👤#وارن_بافت

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity