احمد شاملو در گفتوگویی با ایرج گرگین، در پاسخ به پرسش او درباره چرایی ایراد سخنان علیه فردوسی و ایران در دانشگاه برکلی، چنین پاسخ میدهد:
«مشکل بزرگمان را، یعنی بنا شدن یک ناسیونالیسم بر اساس یک مشت اسطورههای مشکوک و یک تاریخ جعلی، این را عنوان نکنم؟! چرا آنجا حق داشتم، اینجا حق ندارم؟ برای اینکه آب به لانه یک عدهای ریخته میشود که متأسفانه هویت خودشان را بر مبنای چیزهای مشکوک بنا کردهاند! خب چرا نباید اصلاحاتی به عمل بیاید؟ فقط این را گفتم من.»
مراد فرهادپور، یکی از اعاظم چپ وطنی، نیز در گفتاری که چند سال پیش داشت، بیان کرد:
«اگرچه من با آن چیزی که روبرو شدم، تحمیل یک حکومت استبدادی دینی به میانجی اسلامی کردن انقلاب بوده است ولی این هیچ وقت باعث نشد که من نفرتم از ایران باستان و امپراطوری گند ساسانی را از دست بدهم.»
حبل المتینِ روز مبادا
در دولت رئیسی، یکی از معاونین آن دولت بیان داشت که ما اصولاً پدیدهای به نام دولت ـ ملت را به رسمیت نمیشناسیم.
ولی خیلی زود آن سخنان بیپایه، جایش را به تبلیغات ملی و میهنی داد.
به موازات جنگ ۱۲روزه و پس از آن و جنگ اخیر، حاکمیت که در تنگنا بود، دریافت که تنها حبلالمتینی که میتواند به آن چنگ زند و ملت را متحد کند، ملیگرایی و اندیشه ملی ـ میهنی است.
ولی عده کثیری از مردم از این تبلیغات روی برتافتند؛ چرا که نمیتوانستند سخن حاکمیتی را باور کنند که چهار دهه در تمام منابرش به تقبیح ملیگرایی پرداخته است و حال، به وقت اضطرار، به همان اندیشه میآویزد!
میراثی که به هر دو سو رسید
رفتار حاکمیت در بیاعتنایی به امر ملی، در میان مخالفانش نیز بازتولید شد.
مخالفانی که پرچم و بیرق کشورهای دیگر را برمیافرازند و در حالی که حاکمان آن کشورها سخن از تجزیه ایران میگویند و یا به تسلیح گروههای تروریستی میپردازند، کوچکترین اعتنایی نمیکنند و از سر بغض حاکمیت، به حمایت از آن کشور ادامه میدهند.
چند دهه ستیز با مفهوم امر ملی به ثمر نشسته است؛ و امروز طعم میوههای بدگوار آن را، هم در حاکمیت و هم در اپوزیسیون آن، در حال چشیدن هستیم!
#بهروز_حسینی
@C_B_SHAHZADEH
«مشکل بزرگمان را، یعنی بنا شدن یک ناسیونالیسم بر اساس یک مشت اسطورههای مشکوک و یک تاریخ جعلی، این را عنوان نکنم؟! چرا آنجا حق داشتم، اینجا حق ندارم؟ برای اینکه آب به لانه یک عدهای ریخته میشود که متأسفانه هویت خودشان را بر مبنای چیزهای مشکوک بنا کردهاند! خب چرا نباید اصلاحاتی به عمل بیاید؟ فقط این را گفتم من.»
مراد فرهادپور، یکی از اعاظم چپ وطنی، نیز در گفتاری که چند سال پیش داشت، بیان کرد:
«اگرچه من با آن چیزی که روبرو شدم، تحمیل یک حکومت استبدادی دینی به میانجی اسلامی کردن انقلاب بوده است ولی این هیچ وقت باعث نشد که من نفرتم از ایران باستان و امپراطوری گند ساسانی را از دست بدهم.»
حبل المتینِ روز مبادا
در دولت رئیسی، یکی از معاونین آن دولت بیان داشت که ما اصولاً پدیدهای به نام دولت ـ ملت را به رسمیت نمیشناسیم.
ولی خیلی زود آن سخنان بیپایه، جایش را به تبلیغات ملی و میهنی داد.
به موازات جنگ ۱۲روزه و پس از آن و جنگ اخیر، حاکمیت که در تنگنا بود، دریافت که تنها حبلالمتینی که میتواند به آن چنگ زند و ملت را متحد کند، ملیگرایی و اندیشه ملی ـ میهنی است.
ولی عده کثیری از مردم از این تبلیغات روی برتافتند؛ چرا که نمیتوانستند سخن حاکمیتی را باور کنند که چهار دهه در تمام منابرش به تقبیح ملیگرایی پرداخته است و حال، به وقت اضطرار، به همان اندیشه میآویزد!
میراثی که به هر دو سو رسید
رفتار حاکمیت در بیاعتنایی به امر ملی، در میان مخالفانش نیز بازتولید شد.
مخالفانی که پرچم و بیرق کشورهای دیگر را برمیافرازند و در حالی که حاکمان آن کشورها سخن از تجزیه ایران میگویند و یا به تسلیح گروههای تروریستی میپردازند، کوچکترین اعتنایی نمیکنند و از سر بغض حاکمیت، به حمایت از آن کشور ادامه میدهند.
چند دهه ستیز با مفهوم امر ملی به ثمر نشسته است؛ و امروز طعم میوههای بدگوار آن را، هم در حاکمیت و هم در اپوزیسیون آن، در حال چشیدن هستیم!
#بهروز_حسینی
@C_B_SHAHZADEH
❤69👌21👍5💯3