لیبراسیون/لیبرالیسم
18.6K subscribers
3.33K photos
1.22K videos
119 files
743 links
🕊 گسترش گفتمان لیبرالیسم-محوریت آزادی فردی و اجتماعی-فردگرایی و شهروندی-اندیشۀ انتقادی و خردگرایی-حاکمیت قانون سکولار-دموکراسی-مدرنیتۀ سیاسی-جامعه مدنی-مالکیت خصوصی 🌌
#پادشاهی_مشروطه
#ملی_گرایی
#لیبرالیسم_محافظه‌کار
#ناسیونالیسم_لیبرال
Download Telegram
آزادی🪽


 لیبرالیسم به‌عنوان یک پروژه رهایی بخش برای رهایی انسان از تعصب کلیسا، ظلم تاج، خشونت شمشیر و امتیازات ویژه طبقه مرکانتیلیست متولد شد. «سلاح» انتخابی در این مبارزه برای دستیابی جهانی بهتر، ایده‌ها و به‌ویژه ایده‌های مربوط به گرامی‌داشتن حیثیت و احترام افراد و پیامدهای آزادسازی ظرفیت تولید نیروی کار تخصصی و تحقق منافع همکاری‌های اجتماعی صلح‌آمیز از طریق مبادله بود.

اقتصاددانان سیاسی کلاسیک بزرگ همگی این رابطه متقابل بین آزادی اقتصادی و آزادی سیاسی را درک کردند و در واقع، آزادی سنگ بنای اقتصاد سیاسی کلاسیک بریتانیا از اسمیت تا میل بود. آدام اسمیت به طرح لیبرال آزادی، برابری و عدالت اشاره کرد. کتاب معروف او با نام «ثروت ملل»، علیه شیوه‌های غیرلیبرال موجود نظام مرکانتیلیستی، از جمله محدودیت‌های آن در تجارت، نظامی‌گری، استعمار و غیره نگاشته شده بود. این نظام نه تنها برای اسمیت ناکارآمد بود، بلکه غیراخلاقی نیز بود.

به‌عنوان مثال، استعمار نه تنها از نظر اقتصادی در خارج از کشور ناکارآمد بود، بلکه تخصیص منابع در داخل کشور را مخدوش می‌کرد و ظلم تحمیل‌شده بر جمعیت‌های محلی تحت حاکمیت استعماری نه تنها غیرانسانی بود، بلکه در غیر اخلاقی خود استعمارگر را به یک هیولای اخلاقی تبدیل کرد. جایی که آزادی، برابری یا عدالت وجود ندارد، لیبرالیسم وجود ندارد.


پیتر بوتکه
■مقاله: آیندهٔ لیبرالیسم
@cafe_andishe95
❤4👍3
‏سقوط شتابان ریال یعنی بی‌ارزش شدن دستمزدها، حقوق‌ها و مستمری‌ها، آب شدن پس‌انداز مردم و گران‌تر شدن زندگی روزمره. تورم نزدیک به ۹۰ درصد، مالیات پنهانی است که رژیم از دارندگان ریال می‌گیرد و به جیب کسانی می‌ریزد که پول را چاپ می‌کنند و زودتر خرج می‌کنند.

‏تورم مهار نمی‌شود، اما سیاست‌های شکست‌خورده‌ای مثل دلارپاشی تکرار می‌شوند که فقط ثروت خودی‌ها را زیاد می‌کنند. در چنین شرایطی که ریال به ریسک روزانه تبدیل شده، طبیعی است که مردم از آن فاصله بگیرند و به ارزهای باثبات روی بیاورند.

‏دلاری‌شدن اقتصاد و نابودی پول ملی نتیجهٔ مستقیم بی‌ثباتی دائمی، چاپ پول، فساد گسترده و سیاست‌های نابخردانهٔ این رژیم است. تا وقتی این ساختار سر کار است، اصلاح ممکن نیست و سقوط ادامه دارد.

@OfficialRezaPahlavi
👍16❤6💔1
📊شاخص حکمرانی جهانی منتشر شد

🏦بانک جهانی جدیدترین سری گزارش شاخص حکمرانی جهانی (WGI) را منتشر کرد. در شاخص صدا و پاسخگویی، نروژ با امتیاز 91.21 در رتبه نخست قرار دارد و پس از آن دانمارک با 90.47، فنلاند با 88.79، سوئد با 87.64، نیوزیلند با 87.27، ایرلند با 87.13، لوکزامبورگ با 87.09، هلند با 86.84، آلمان با 86.03 و سوئیس با 85.90 ده کشور نخست را تشکیل می‌دهند. ایران با امتیاز 27.86 در رتبه 188 از 208 قرار دارد.

👁‍🗨در ثبات سیاسی و فقدان خشونت/تروریسم، ده کشور نخست عمدتاً کشورهای کوچک و باثبات اروپایی یا جزیره‌ای هستند. آندورا با امتیاز 93.00 رتبه اول را دارد؛ پس از آن لیختن‌اشتاین با 92.35، ایالات فدرال میکرونزی و جزایر مارشال با امتیاز یکسان 92.20، برونئی با 91.88، جرزی با 91.79، جزایر کیمن با 91.71، جزایر کوک با 90.89، سن‌مارینو با 90.60 و تووالو با 90.53 قرار دارند. ایران با امتیاز 35.98 در رتبه 188 از 215 قرار دارد

🏛در اثربخشی دولت، سنگاپور با امتیاز بسیار بالای 95.17 در صدر قرار دارد. ژاپن با 94.12، لوکزامبورگ با 92.81، سوئیس با 92.64، دانمارک با 92.44، فنلاند با 92.08، نیوزیلند با 90.68، نروژ با 90.00، سوئد با 89.54 و کانادا با 88.31 در رتبه‌های دوم تا دهم قرار دارند. ایران با امتیاز 34.80 در رتبه 173 از 213 قرار دارد.

💎در کیفیت تنظیم‌گری، سنگاپور با 91.87 رتبه نخست را دارد. نیوزیلند با 87.41، دانمارک با 84.69، سوئیس با 84.48، استرالیا با 84.23، لوکزامبورگ با 83.78، فنلاند با 83.62، ایرلند با 83.34، هنگ‌کنگ با 83.33 و نروژ با 82.79 ده کشور نخست هستند. ایران با امتیاز 29.24 در رتبه 196 از 213 قرار گرفته است

📜در حاکمیت قانون، فنلاند با 91.78 در رتبه اول قرار گرفته و دانمارک با 91.75 و نروژ با 90.61 در رتبه‌های بعدی هستند. سوئد (87.29)، سوئیس (87.27)، لیختن‌اشتاین (86.82)، لوکزامبورگ (86.77)، هلند (86.20)، نیوزیلند (85.92) و اتریش (85.83) نیز ده کشور نخست را تشکیل می‌دهند. ایران با امتیاز 38.57 در رتبه 179 از 215 قرار گرفته است.

✉️در کنترل فساد، دانمارک با 93.62 در رتبه نخست جهان قرار دارد. فنلاند با 91.17، سوئیس با 88.05، سنگاپور با 87.83، سوئد با 87.48، نروژ با 86.98، لوکزامبورگ با 86.88، نیوزیلند با 86.10، هلند با 85.85 و استرالیا با 85.12 ده کشور اول هستند. ایران با امتیاز 25.02 در رتبه 177 از 215 قرار دارد

🏴‍☠اگر شش شاخص را بدون ترکیب یا میانگین‌گیری در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویر ایران کاملاً مشخص می‌شود. ایران در هیچ‌یک از شش زیرشاخص در نیمه بالایی جدول جهانی قرار ندارد. بهترین جایگاه ایران مربوط به اثربخشی دولت، رتبه 173 از 213 است؛ پس از آن کنترل فساد با رتبه 177 از 215، حاکمیت قانون با رتبه 179 از 215، صدا و پاسخگویی با رتبه 188 از 208 و ثبات سیاسی با رتبه 188 از 215 قرار دارند. ضعیف‌ترین عملکرد ایران نیز به‌طور معناداری مربوط به کیفیت تنظیم‌گری، با رتبه 196 از 213 است.

🆔@cafe_andishe95
🤬15❤1💔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽
🗺فیلم مستند "تخت‌جمشید" (پرسپولیس) ساخته‌ی "فریدون_رهنما" و محصول سال 1340، این نخستین فیلمِ این شاعر و فیلم‌ساز برجسته است که با نگاهی شاعرانه و تأمل‌برانگیز به تخت‌جمشید و میراث تاریخی ایران می‌پردازد. این مستند را می‌توان درآمدی بر نگاهِ فریدون رهنما به ایران، تاریخ و هویت ملی دانست، اثری که در آن تصاویرِ بناها و نشانه‌های تاریخی تنها به بازنمایی یک مکان باستانی محدود نمی‌شوند بلکه بستری برای تأمل درباره‌ی گذشته، فرهنگ و معنای هویت ایرانی فراهم می‌کنند.

🎥 این فیلم از آثار قابل‌توجه سینمای مستند ایران در دهه‌ی 40 است و بخشی از دغدغه‌های فکری و هنریِ فریدون رهنما را در نخستین تجربه‌ی فیلم‌سازی او آشکار می‌کند.

#مستند
@cafe_andishe95
❤25👎1
☄رژیم خودکامه تنها می‌تواند جوّی از پنهانکاری را بپروراند که در آن، معاملات تقلّب‌آمیز رواج دارند و چپاولگران می‌توانند سودهای هنگفتی برند. در حکومت‌های دیگر نیز چنین تمایلاتی وجود دارند، ولی در یک حکومت خودکامه است که این گرایش‌ها لجام‌گسیخته می‌شوند.

☀️تنها آزادی است که می‌تواند این تباهی‌ها را، که در واقع در سرشت این‌گونه جوامع سرشته‌اند، براندازد و از تأثیر زیانبار آن‌ها جلوگیری کند.
و باز تنها آزادی است که می‌تواند اعضای یک اجتماع را از انزوا درآورد، انزوایی که در آن، یک فرد فقط سرگرم امور شخصی خویش است و به دیگران کاری ندارد؛ زیرا این آزادی است که انسان‌ها را به تماس با یکدیگر وامی‌دارد و به آنان احساس عضویت فعاّلانه در اجتماع می‌بخشد.


الکسی‌دو توکویل
@cafe_andishe95
❤15👍2
📈شاخص آزادی رسانه‌ها
این شاخص که توسط گزارشگران بدون مرز (RSF) تهیه می‌شود، وضعیت آزادی روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها را در کشورهای مختلف می‌سنجد.
از بین ۱۸۰ کشور ایران در جایگاه ۱۷۶ است. این جایگاه نشان‌دهندهٔ سرکوب شدید رسانه‌ها و فقدان آزادی بیان است.
🗞ایران، یکی از بزرگ‌ترین زندان‌های روزنامه‌نگاران در جهان نیز به شمار می‌رود.

@cafe_andishe95
👍17❤1
🪐با انقلاب کپرنیکی کانت در فلسفه، خلاقیت عقل انسانی را از امری حاشیه‌ای و ثانوی به ضرورتی انکارناپذیر بدل می‌کند؛ زیرا حتی ساده‌ترین بازنمایی از یک صندلی یا درخت، از آن حیث که پدیدار است، باید از درون فرد پدید آید.

ازاین‌رو، علم، به‌مثابه روشی که در این فرایندِ پدیدآوری به کار گرفته می‌شود، می‌تواند همچون بنایی در حال تکامل مداوم تصور شود؛ ساختاری که هرگز به صورتی نهایی و کامل تثبیت نمی‌شود، بلکه درعین‌حال، همچون پیکره‌ای از بازنمایی‌هاست که پیوسته قوام می‌یابد و سراسر از منظرها و تأثیرات گوناگون افرادی تشکیل شده است که به پژوهش علمی می‌پردازند.
بنابراین، همین تأکید بر خلاقیت است که به ما اجازه می‌دهد کانت را متفکری فردگرا نیز بدانیم؛ زیرا او متافیزیک را نه‌تنها در نسبت با مسیری استوار و علمی قرار می‌دهد، بلکه آن را با زیبایی آزاد و ذهنی نیز مرتبط می‌سازد.

این بدان معناست که «ابژه‌های» متافیزیک به بخشی از ساختار خود علم بدل می‌شوند؛ ساختاری که به‌کلی از خلاقیت هنری جدا نیست، چراکه علم و متافیزیک نیز، همچون هنر، بخش‌هایی پیوسته در حال تحول از فرایند فعالی هستند که در آن، بیان و صورت‌بندی معنا ساخته می‌شود.ساخته می‌شود.

✨کانت می‌خواست ما بتوانیم گشوده شویم و از جزم‌اندیشی و «عینیت‌گرایی» مکاتب و کلیساها فاصله بگیریم؛ همان نهادهایی که به مردم می‌آموختند چگونه اطاعت کنند، مطالب را از بر بسپارند و بیاموزند. ما باید این امکان را داشته باشیم که درباره موضوعاتی آزادانه بحث کنیم که جزم‌اندیشان و متخصصان مدعی عینیت معمولاً از پرداختن به آن‌ها پرهیز می‌کنند. کانت از این منظر، از آفرینش الگوهای بدیل و گوناگون برای ابژه‌های هستی‌شناختی حمایت می‌کرد؛ الگوهایی که بتوان درباره آن‌ها آزادانه بحث کرد، بی‌آنکه دولت، مدرسه یا کلیسا به سبب طرحشان در پی انتقاد و سرکوب برآید.

به این ترتیب، سوختی ضروری برای رمانتیک‌هایی فراهم می‌شود که در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم ظهور کردند. همه رمانتیک‌های آلمانی کانت را خوانده بودند و پیام او را به‌خوبی دریافته بودند: آزادی در مرکز قرار دارد و باید به هر بهایی پرورانده و پاس داشته شود. تأسف‌بار است که فیلسوفان انگلیسی‌ـ‌آمریکایی کانت را از این منظر نخواندند و در نتیجه، گرایشی به بدفهمی میراث او را به ارث گذاشتند.


R. M. Parrott

the pure critique of REASON kant and subjectivity.p22_23
ارسین

@cafe_andishe95
❤9👍3
🪧جاناتان راوش (Jonathan Rauch) نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر ارشد در پژوهشگاه بروکینگز (Brookings Institution) و یکی از اندیشمندان برجستهٔ لیبرالیسم مدرن در آمریکا است. او مدافع سرسخت لیبرالیسم کلاسیک، آزادی بیان و مردم‌سالاری کثرت‌گرا به شمار می‌رود.

📚 آرای اصلی و تفکرات او درباره لیبرالیسم

۱. دانش‌پژوهی لیبرال و مفهوم «اپیستمولوژی لیبرال» (Liberal Epistemology)
مهم‌ترین اثر فکری راوش، کتاب پیش‌داوری مهربانانه (Kindly Inquisitors) و کتاب جدیدتر او مشروطه حقیقت (The Constitution of Knowledge) است. او معتقد است که لیبرالیسم تنها یک سیستم سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه یک روش شناختی برای یافتن حقیقت است.
⦁ هیچ‌کس حق ندارد ادعای مالکیت مطلق بر حقیقت داشته باشد.
⦁ هیچ‌کس از بازرسی و نقد معاف نیست.
راوش سیستم حقیقت‌یابی لیبرال (شامل علم، روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و دادگاه‌ها) را با بازار آزاد مقایسه می‌کند؛ مکانیزم غیرمتمرکزی که در آن ایده‌ها با هم رقابت می‌کنند و خطاها اصلاح می‌شوند.
۲. دفاع سرسختانه از آزادی بیان مطلق (ضد «فرهنگ لغو» و سانسور)
او مخالفت جدی با «گفتار درمانی» یا سانسور به عنوان راهکاری برای مقابله با توهین یا سخنان نژادپرستانه دارد. راوش باور دارد که بهترین پاسخ به سخن نادرست یا نادرست‌نما، سخن بیشتر و نقد مستدل است، نه بستن دهان مخالفان. او نگران سانسور از سوی هر دو طیف چپ (فرهنگ لغو یا Cancel Culture) و راست (اعتبارزدایی از نهادهای حقیقت‌یاب) است.

۳. نهادگرایی و دفاع از ساختار سیاسی متوازن
راوش یک لیبرال نهادگراست. او بر این باور است که جامعهٔ لیبرال بدون نهادهای واسطه (مانند احزاب سیاسی، مطبوعات و قوه قضاییه) دچار پوپولیسم و فرسایش می‌شود. از نظر او، فرسایش حزبی و تضعیف نخبگان سیاسی در آمریکا باعث رشد افراط‌گرایی شده است.

۴. پیوند حقوق فردی و هویت (تجربه شخصی)
راوش به‌عنوان یک فرد همجنس‌گرا و یهودی، از حقوق مدنی و اقلیت‌ها دفاع می‌کند، اما تفاوت او با فعالان رادیکال این است که حقوق اقلیت‌ها را نه از طریق «سیاست‌های هویتی» (Identity Politics)، بلکه از دل اصول لیبرالیسم کلاسیک و برابری حقوقی در برابر قانون استخراج می‌کند.
@cafe_andishe95
❤12
🏺آیزایا برلین در زندگینامه مارکس اعلام کرد که پوپر «دقیق‌ترین و قاطع‌ترین نقد را بر آموزه‌های فلسفی و تاریخی مارکسیسم توسط هر نویسنده زنده‌ای» ارائه داده است.

در حالی‌که برایان مگی، در بررسی مقدماتی خود از اندیشه پوپر، اعتراف کرد که نمی‌تواند «بفهمد چگونه یک انسان عاقل می‌تواند نقد پوپر بر مارکس را خوانده باشد و همچنان مارکسیست باشد». نقد اصلی پوپر از مارکسیسم به‌طور گسترده این‌گونه فهمیده می‌شود که مارکسیسم ابطال‌ناپذیر و بنابراین یک شبه‌علم است. به گفته‌ی ایمره لاکاتوش، شاگرد سابق پوپر، پوپر «می‌خواست نشان دهد که برخی از نظریه‌های به‌اصطلاح علمی، مانند مارکسیسم و فرویدیسم، شبه‌علمی هستند و از این رو، آنها چیزی بهتر از طالع‌بینی نیستند» (لاکاتوش ۱۹۷۸، ۱۶۸).

اگرچه شکی نیست که پوپر از بسیاری از جنبه‌های اندیشه‌ی مارکس به‌شدت انتقاد می‌کرد، اما نقد پوپر از مارکس آن‌طور که اغلب تصور می‌شود، کلی یا یک‌جانبه نبود. به‌طور خاص، او فکر نمی‌کرد که خود مارکس، حداقل، یک شبه‌علم باشد و فکر نمی‌کرد که همه‌ی جنبه‌های مهم اندیشه‌ی مارکس را بتوان این‌گونه توصیف کرد. همان‌طور که خواهیم دید، پوپر در آثار مارکس چیزهای زیادی برای تحسین یافت و معتقد بود که مارکس سهم مهمی در روش‌شناسی علوم اجتماعی داشته است. در واقع، تحلیل موقعیتی پوپر شباهت زیادی به روشی دارد که مارکس برای توضیح جنبه‌های مختلف سرمایه‌داری به کار برد. در واقع، به نظر می‌رسد تحلیل موقعیتی تا حدی از تأمل او در مورد روش‌های مارکس الهام گرفته شده است.این الهام از طریق بررسی پوپر از اظهارات پراکنده و تا حدودی متناقض مارکس در مورد روش‌شناسی حاصل نشده است. بلکه از تعامل انتقادی پوپر با شیوه‌های تبیینی واقعی مارکس، به ویژه آن‌هایی که در کتاب سرمایه یافت می‌شوند، ناشی شده است.

بخش عمده‌ای از این فصل به دفاع از این ادعا اختصاص خواهد یافت، اما من با مقایسه تفسیر پوپر از روش‌شناسی مارکس با تفسیر به اصطلاح مارکسیست‌های تحلیلی، بحث را به پایان می‌رسانم. این دو تفسیر به طرز شگفت‌آوری مشابه هستند و نه تصادفی، رویکردهای روش‌شناختی ارائه شده توسط پوپر و مارکسیست‌های تحلیلی نیز مشابه هستند.


William A. Gorton
■karl POPPER.p81_82
@cafe_andishe95
❤13
🥎زمانی که بچه بودم در جامعه‌ای زندگی می‌کردم که در آن عده‌ای از آدم‌ها - آدم‌های بی‌قدرت - اسیر دست عده‌ای دیگر بودند - آدم‌های قدرتمند.

همه پذیرفته بودند که عده‌ای هستند که می‌توان آن‌ها را از همه‌ی حقوقشان محروم کرد:
حق جابه‌جایی آزادانه، حق زندگی، و حتی حق دفن شدن آبرومندانه.

در این بخش از جهان که ما زندگی می‌کنیم، هر کسی شخصاً مزه‌ی این نوع عدالت اجتماعی، یا بهتر است بگویم بی‌عدالتی اجتماعی را چشیده است.



ایوان کلیما
■ روح پراگ؛ ص۱۱۵
@cafe_andishe95
👍5❤3
لیبراسیون/لیبرالیسم
Photo
✝مسیح در ادرار

بعد از چاپ  کتاب آیات شیطانی ، مسلمانان دست به کار شدند تا نویسنده اش را از صفحه روزگار محو کنند ... آیت الله خمینی فتوای مرگ او را صادر کرد ... عطاالله مهاجرانی ( زاهد لندن نشین) کتاب نقد توطئه آیات شیطانی را بر ضد آن نوشت و  در بنگلادش تظاهراتی ضد سلمان رشدی راه افتاد که فقط دویست نفر زیر دست و پای همدیگر له شدند و جان باختند ...اما در مصر قضیه کمی فرق داشت ...نجیب محفوظ نویسنده مصری و برنده جایزه نوبل، فقط به دلیل دفاع از این کتاب ، مورد حمله قرار گرفت و بعد از این سوی قصد، بینایی اش را از دست داد... همه این وقایع نشان از عدم تحمل مسلمانان، در قبال آزادی بیان دارد ....

🎨در سال 1987 « آندرس سرانو» عکسی از صلیب مسیح در ادرار خود را به نمایش گذاشت که با واکنش منفی مسیحیان مواجه شد...فقط در همین حد ، و نه بیشتر... نه کسی زیر دست پا له شد ، نه کسی برای خودشیرینی کتابی ضد آن نوشت،  و نه چیزهایی از این دست. چراکه اروپاییان بعد از رنسانس ، به اهمیت آزادی بیان پی برده بودند و حاضر نبودند آزادی فردی را قربانی تعصبات مذهبی کنند ...اما « مسیح در ادرار»  مرز میان امر مقدس و امر ممنوع را به چالش می کشد،  کاری که اساسا رسالت هنرمند است....طرح سوال با خلق اثر هنری ...

هنر بدون سانسور
@cafe_andishe95
👍20❤6👎1
❤36💔4👍3👎3
لیبراسیون/لیبرالیسم
Photo
👑در ستایش فرح دیبا

به مناسبت زاد روز ایشان


  برای او از القابی چون ملکه ایران و یا فرح پهلوی استفاده نمیکنم در این نوشتار و در آن  تعمد دارم چون او خود مستقلا شخصیتی تاثیرگذار و نه خنثی در تاریخ معاصر ایران بوده است

این دانش آموخته فرانسه که همسر سوم شاهنشاه فقید بود در طول سالها حضور در کنار ایشان خدمات شایانی به فرهنگ این مرز و بوم داشت. سازمان های تحت ریاستش حتی زمینه ساز رشد و تعالی مخالفین پهلوی هم بود و هم اکنون هم بسیاری مخالفین از او به احترام یاد می کنند

بانو فرح از آن فرنگ رفته هایی بودند که هویت خویش را فراموش نکرده و عشق و مهر ایران و ایرانی به دل داشت. ایشان سالها پس از فوت شاه و در خارج از کشور هم همچنان هویت یک زن ایرانی و ملکه ایرانی را حفظ کرد

وفاداری او تنها به شوهر شاهنشاهش نبود بلکه همانگونه که در یک گفتگوی تلویزیونی گفتند به ایران وفادار ماند و به خود بعنوان مادر ایران زمین اجازه نداد که به این سرزمین خیانت کند

سالها جمهوری اسلامی داستان سرایی های کثیفی پیرامونش داشت اما عاقبت حقیقت بر همگان روشن شد که علاوه بر هوش، زیبایی، فرهنگ دوستی و ایران پرستی بسیار هم باوقار و باوفاست

۲۲ مهر ماه زاد روز فرح دیبا خجسته باد و به امید آنکه او را دوباره به زودی در سرزمینی که عاشق آن است و سهم بزرگی  در شکوفایی فرهنگ و تمدنش داشته ببینیم. مهربانو زاده مهری که الگوی مناسبی در این بی هویتی گسترده جهانی برای زن ایرانی میتواند باشد
📝 مهدی سلیمی
@cafe_andishe95
❤41👍6👎4💔4
💈چرا کانت گفته:

"من مجبور شدم دانش را انکار کنم تا جایی برای ایمان باز کنم."

منظور ایمانوئل کانت در کتاب «سنجش خرد ناب» (سنجش عقل محض) از این جمله، محدود کردن قلمرو عقل برای حفظ ارزش‌های اخلاقی و دینی بوده است.

معنای دقیق این عبارت را می‌توان در چند بخش خلاصه کرد:

⦁ تفکیک مرز «دانش» و «ایمان»: کانت نشان داد که عقل و دانش انسان تنها قادر به شناخت عالم محسوسات (پدیدارها یا Phenomena) است؛ یعنی چیزهایی که از طریق حواس و در قالب زمان و مکان درک می‌کنیم.

⦁ شناخت‌ناپذیری حقایق فرامادی: کانت معتقد بود مفاهیمی مانند خدا، بقای روح (جاویدانگی) و اراده آزاد، خروج از مرز تجربیات حسی هستند (کانت به این‌ها Noumena یا بودار می‌گفت). عقل تجربی و علمی نه می‌تواند وجود این امور را به اثبات برساند و نه می‌تواند آن‌ها را ابطال کند.

⦁ نجات ایمان از چنگال اثبات‌گرایی و نقد: اگر ادعا کنیم که خدا یا روح را می‌توان از طریق دانش علمی و عقلیِ تجربی «شناخت»، در واقع آن‌ها را به موضوعاتی مادی و محدود تبدیل کرده‌ایم که در معرض شک‌گرایی علمی قرار می‌گیرند. کانت با انکار «دانش علمی» نسبت به این امور، آن‌ها را از قلمرو نقد علمی خارج کرد.

⦁ انتقال به قلمرو اخلاق: وقتی اثبات یا ابطال عقلیِ خدا ممکن نباشد، راه برای «ایمان» باز می‌شود. از نظر کانت، خدا و آزادی اراده از جنس «دانش نظرگاهی» نیستند، بلکه پیش‌فرض‌های ضروری برای «عقل عملی» (اخلاق) هستند؛ یعنی ما برای داشتن یک زندگی اخلاقیِ با‌معنا، به پذیرش و ایمان به آن‌ها نیاز داریم.
در واقع کانت با کوتاه کردن دست «عقل نظرگاهی» از جزم‌اندیشی و ادعای شناخت همه‌چیز، فضایی امن برای «ایمان اخلاقی» ایجاد کرد تا نه علم بتواند دین و اخلاق را نابود کند و نه دین ادعاهای نادرست علمی مطرح سازد.
@cafe_andishe95
👍8👎2
🏛اصلی‌ترین وظیفهٔ یک حکومت، یعنی وظیفه‌ای که بیش از هر وظیفهٔ دیگر از آن انتظار داریم، عبارت است از اذعان به حق ما به حیات و آزادی و، در صورت لزوم، کمک به ما برای دفاع از حیات و آزادی، با همهٔ متعلقات آن، به‌عنوان حق خودمان. اما این وظیفه، به‌خودی‌خود، پدرسالارانه است. حتی آنچه کانت «خیرخواهی» می‌نامد، در اینجا، از همان ابتدای کار، واجد اهمیتی برجسته و انکارناپذیر است.

وقتی در شرایطی قرار می‌گیریم که می‌باید از خود دفاع کنیم، باید با خیرخواهی حکومت مواجه شویم، نه با خصومت یا بی‌تفاوتی آن یا با ارگان‌های وابسته به آن. در واقع، این وضع هم از بالا به پایین و هم از پایین به بالا پدرسالارانه است؛ زیرا از حکومت و ارگان‌های وابسته به آن انتظار می‌رود که خیرخواه باشند و شهروندان نیز از کسی کمک می‌طلبند که از آنان قوی‌تر است.

🏢درست است که قانون، در عینیت خود، فراتر از این روابط تقریباً شخصی قرار دارد. اما اصول قضایی که در حکومت فعلیت می‌یابد و قوانین آن، ساختهٔ دست بشر و، بنابراین، خطاپذیرند، در حالی که ارگان‌های حکومت نیز از انسان‌های خطاپذیر تشکیل یافته‌اند. به‌علاوه، این اشخاص گاهی آدم‌های شریری هستند و وقتی که اینان نسبت به ما خیرخواهی نشان می‌دهند، ما می‌باید احیاناً بابت سال‌های طولانی خدمت آنان راضی و حتی سپاسگزار باشیم، علی‌رغم آنکه کانت از مفهوم خیرخواهی حکومت دل خوشی ندارد.

🚦همهٔ این امور نشان می‌دهد که پدرسالاری در این موارد نقش پیچیده‌ای به عهده دارد. متأسفانه واقعیت چنین است. من از سر میل بر آن صحه نمی‌گذارم، اما گمان می‌کنم حقیقت مطلب از همین قرار باشد. و عدم توجه به این حقیقت در بحث‌های جاری، منجر به ابهام منطقی و گاهی حتی ابتذال و سبکسری شده است.
اشارهٔ من به حمله و انتقادی است که تازگی‌ها نسبت به مفهوم دولت رفاه باب شده است. به اعتقاد من، این حمله و بخشی که به دنبال آن مطرح شده، از اهمیت بسیار زیاد برخوردار است. اما چنان‌که اغلب پیش می‌آید، نمی‌توان فلسفه‌ای را که اخیراً باب شده، چندان جدی تلقی کرد. این فلسفه می‌کوشد نشان دهد که نظریهٔ دولت رفاه و همهٔ اندیشه‌های بلند مربوط به اخلاقی و انسانی بودن آن، در واقع، نوعی حملهٔ غیراخلاقی به مهم‌ترین حق انسانی ما، یعنی حق خودگردانی و تعیین سرنوشت خود، حق شاد زیستن و ناشاد بودن آنگونه که خود می‌خواهیم، یعنی حقی است که کانت از آن در برابر حکومت پدرسالار دفاع کرده است.


🗽کارل پوپر

گفتگو با جیانکارلو بوزتی
■درس این قرن؛ ص ۱۲۶_۱۲۷
@cafe_andishe95
❤9
🥊در جامعه کمونیستی هیچ‌کس حیطه‌ی مجزایی از فعالیت ندارد و هرچه دلش خواست می‌تواند باشد.

جامعه تولید همگانی را تنظیم می‌کند و به همه این امکان را می‌دهد که امروز کاری و فردا کاری دیگر انجام دهند، صبح شکار کنند، بعد از ظهر ماهی بگیرند، غروب شیر بدوشند، بعد از شام نقد کنند، بدون نیاز به این‌که تبدیل به شکارچی، ماهیگیر، چوپان یا منتقد شوند. آرمان‌های فراوانی وجود دارند که در ظاهر جالب‌اند اما زمانی که فکر می‌کنیم چطور قرار است عملی شوند همه چیز پیچیده می‌شود.

🩸 نمونه‌ی بارزش این فرمول مارکس است: از هر کس به اندازه‌ی توانش و به هر کس به اندازه‌ی نیازش. مشکل دقیقاً این است که برای تحقق عملیِ این آرمان به نظارت و کنترل کامل تمام شهروندان نیاز داریم؛ یعنی به دولت توتالیتر. به علاوه مشکل بتوان تصورکرد که این جامعه اصلاً چیزی تولید کند.

فلسفه آزادی، ص ۳۷۸
لارس اسوندسن
@cafe_andishe95
👍18❤3👎1
💎به طور کلی، پوپر دو اتهام علیه رویکرد مارکس مطرح می‌کند.

اول، اینکه این رویکرد ابطال‌ناپذیر و بنابراین علمی نیست؛
و دوم، اینکه روش‌شناسی مارکس نسخه‌ای از تاریخ‌گرایی است، رویکردی گسترده اما از نظر علمی غیرقابل دفاع برای توضیح اجتماعی.

مارکس پیش‌بینی‌هایی کرد که هرگز محقق نشدند. او کاهش دستمزدها برای طبقه کارگر به جای افزایش و کاهش نرخ سود برای سرمایه‌داران را پیش‌بینی کرد. او پیش‌بینی کرد که تلاش‌های کشورهای سرمایه‌داری برای تسکین فراز و نشیب‌های چرخه تجاری بی‌اثر خواهد بود. و البته، او انقلاب‌های سوسیالیستی را در پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری پیش‌بینی کرد.

🪙 اما خود پوپر می‌گوید که شکست این پیش‌بینی‌ها به خودی خود از ویژگی علمی مارکسیسم نمی‌کاهد. او می‌گوید: «علم از طریق آزمون و خطا پیشرفت می‌کند. مارکس تلاش کرد و اگرچه در آموزه‌های اصلی خود اشتباه کرد، اما بیهوده تلاش نکرد». از نظر پوپر، ابطال پیش‌بینی‌ها به خودی خود نیست که یک نظریه را غیرعلمی می‌کند؛
بلکه در وهله اول، عدم موفقیت در ارائه پیش‌بینی‌های ابطال‌پذیر است پس، به گفته پوپر، چه نمونه‌هایی از چنین شبه‌علمی که خود را به عنوان علم مشروع جا می‌زنند، وجود دارد؟ از جمله نمونه‌های مورد علاقه او طالع‌بینی است.

طالع‌بینی ممکن است تا جایی که پیش‌بینی‌هایی بر اساس یک نظریه کم و بیش منسجم از جهان ارائه می‌دهد، علمی به نظر برسد. اما یا پیش‌بینی‌های طالع‌بینان برای ابطال بسیار مبهم است، یا آنها فرضیه‌های بی‌پایان و موردی برای توجیه ابطال‌های آشکار پیش‌بینی‌های خود ارائه می‌دهند.

💡 پوپر همچنین مارکسیسم را به طفره رفتن از ابطال متهم می‌کند. برای مثال، او اشاره می‌کند که مارکس پیش‌بینی کرده بود که اولین انقلاب سوسیالیستی در پیشرفته‌ترین کشور صنعتی - از نظر مارکس، انگلستان - رخ خواهد داد، اما البته اولین انقلاب سوسیالیستی در روسیه عقب‌مانده از نظر اقتصادی رخ داد. این انحراف کوچکی از نظریه مارکسیستی ماتریالیسم تاریخی نبود؛ بلکه کاملاً وارونه آن بود. به جای اینکه نیروهای تولید، سیاست را دیکته کنند، عکس آن اتفاق افتاده بود. پوپر خاطرنشان می‌کند که انقلاب در درجه اول یک انقلاب سیاسی بود که در نهایت با صنعتی شدن روسیه تحت دستورالعمل لنین، یک انقلاب اقتصادی ایجاد کرد اما، پوپر می‌گوید، نظریه مارکس زمانی از جایگاه علمی تهی شد که مارکسیست‌ها از تفسیر انقلاب روسیه به عنوان ابطال مارکسیسم خودداری کردند: «تفسیر مجدد نظریه انقلاب مارکس برای گریز از این ابطال، آن را در برابر حملات بیشتر ایمن کرد».

در مواجهه با انقلاب روسیه و سایر تناقضات آشکار مارکسیسم، پیروان مارکس به تدریج «پیچشی متعارف» را اتخاذ کردند تا از ابطال نظریه خود جلوگیری کنند. یعنی، آنها «هم نظریه و هم شواهد را برای جلب موافقت آنها بازتفسیر کردند. به این ترتیب، آنها نظریه را از ابطال نجات دادند؛ اما این کار را به قیمت اتخاذ تدبیری انجام دادند که آن را غیرقابل ابطال می‌کرد». پوپر می‌گوید با انجام این کار، «آنها ادعای بسیار تبلیغ‌شده [مارکسیسم] در مورد جایگاه علمی را از بین بردند.



William A. Gorton
■karl POPPER.p 83
آرسین
@cafe_andishe95
👏15❤3
💻«برای این که دقیق‌تر سخن گفته باشیم، بهتر است مسلک عقلی را در چارچوب کردارها یا رفتارها توضیح دهیم.
در آن صورت ممکن است بگوئیم مسلک عقلی یا استدلالی عبارت از آمادگی برای شنیدن دلایل انتقادی و تجربه‌آموزی است و در اساس موضع کسی است که اذعان می‌کند «ممکن است من اشتباه کنم و حق با شما باشد؛ ولی اگر کوشش کنیم، امکان دارد به حقیقت نزدیک‌تر شویم»؛

موضع کسی است که از این که مردم بتوانند به وسایلی از قبیل استدلال و مشاهده دقیق، درباره بسیاری مسائل مهم به توافق برسند، به آسانی مایوس نمی‌شود و امیدوار است افراد حتی در جایی که خواست‌ها و منافع‌شان با هم در اصطکاک است، هنوز قادر به استدلال درباره خواست‌ها و پیشنهادهای مختلف باشند و بتوانند شاید از طریق حکمیت به مصالحه‌ای دست یابند که به دلیل منصفانه بودن، اگر نگوییم برای همه، دست‌کم برای بیشترشان پذیرفتنی باشد.

مختصر آن که موضع عقلانی یا اگر بتوان از این عنوان استفاده کرد، «موضع عقلایی» بسیار شبیه موضع علمی است؛ شبیه اعتقاد به این است که در جستجوی حقیقت، باید همکاری کنیم و به یاری استدلال بتدریج بتوانیم به عینیت دست یابیم.»

📚جامعه باز و دشمنان آن، ابتدای فصل بیست و چهارم.

@cafe_andishe95
👍5