This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎹ترانه ایی در قالب کلیپی درباره ایران،کهن بوم و بر ما.🎼🎼🎼🎼
تو را، ای گرانمایه، دیرینه ایران
تو را ای گرامی گهر دوست دارم
تو را، ای کهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم
@cafe_andishe95
تو را، ای گرانمایه، دیرینه ایران
تو را ای گرامی گهر دوست دارم
تو را، ای کهن زاد بوم بزرگان
بزرگ آفرین نامور دوست دارم
@cafe_andishe95
🔰تبیین پستمدرنیسم: شکگرایی و سوسیالیسم از روسو تا فوکو🔰
در اواخر دههی ۱٩۵۰ و اوایل دههی ۱٩۶۰، پنج عنصر اصلی در هم ادغام شدند و عناصر چپ افراطی را به جنبشی تبدیل کردند که دست به خشونت انقلابی زد:
از نظر شناختشناسی، جو دانشگاهی و فکری غالب یا ضدخرد بود یا در دفاع از خرد ناتوان بود، یا خرد را بیارتباط به امور عملی میدانست.
روشنفکران چنین میآموختند که دورهی خرد به سر آمده است و آنچه از اهمیت برخوردار است اراده، شور اصیل و تعهد غیرعقلانی است.
از نظر عملی، پس از یک سده انتظار انقلاب، طاقتها طاق شده بود. بهویژه در بین نسل جوانتر، گرایش غالب عبارت بود از عملگرایی و پرهیز از نظریهپردازی دانشگاهی.
نظریهپردازان هنوز مخاطبانی داشتند، اما نظریه چندان ثمری به بار نیاورده بود _ اکنون کنش قاطع موردنیاز بود.
از نظر روانی، علاوه بر خشم ناشی از سرخوردگی، بزرگترین توهین دیدن شکوفایی دشمن خونی بود. سرمایهداری خوش میگذارند، شکوفا بود و حتی رنجها و سردرگمیهای سوسیالیسم را به سخره میگرفت.
در برابر چنین اهانتهایی، میل به انجام دادن هیچ کاری وجود نداشت مگر در هم شکستن دشمن و زخمی، خونین و ویران دیدن آن.
از نظر سیاسی، توجیه خشونت خردستیز در نظریههای مکتب فرانکفورت آنگونه که مارکوزه آنها را به کار میبست وجود داشت.
یکی از پیامدهای این امر ظهور تروریسم چپ در دههی ۱٩۶۰ بود. تاریخ تأسیس برخی از این گروههای تروریستی نامشخص است. با این حال، همگی آشکارا سوسیالیستِ مارکسیستی بودند و هیچکدام قبل از سال ۱٩۶۰ وجود نداشتند. ... در دههی ۱٩۶۰ به منظور ادغام مارکسیسم با نظریهها و بیانیههایشان پدید آمدند.
📍در بین چپ افراطی، مرگ چگوارا در سال ۱٩۶۷ و شکست تظاهرات دانشجویی سال ۱٩۶۸ در اکثر ملتهای غربی _ بهویژه قیامهای دانشجویی در فرانسه _ به خشم و سرخوردگی دامن زدند.
بسیاری از بیانیههای تروریستیای که پس از سال ۱٩۶۸ انتشار یافتهاند بهصراحت از این رویدادها نام میبرند، و نیز مضامین کلیتر ارادهی خردستیز، استثمار، کالایی شدن، خشم و ضرورت دست به کار شدن را در خود بازتاب میدهند.
برای مثال، پیر ویکتور، رهبر بعدی مائویستهای فرانسوی که میشل فوکو با وی همکاری داشت، دورهی ترور انقلاب فرانسه را یادآوری کرد و در ادامه در صفحات روزنامهی مائویستی آرمان خلق نوشت:
به منظور سرنگونی اقتدار طبقهی بورژوا، مردم تحقیر شده برای برقراری یک دورهی کوتاهمدت ترور و حمله کردن به مشتی افراد حقیر و نفرتانگیز دلیل موجه دارند. حمله کردن به اقتدار طبقهای بدون برافراشتن تعدادی از سرهای متعلق به اعضای این طبقه بر سر نیزهها، دشوار است.
تروریستهایی دیگر حوزهی فعالیتشان را بسیار وسیعتر کردند. اولریکه ماینهوف پیش از مرگش، هدف کلی جناح ارتش سرخ را که او و آندریاس بادر در آلمان تأسیس کرده بودند، روشن میکند:
«نبرد ضدامپریالیستی، اگر چیزی بیشتر از حرّافی صرف باشد، به معنای نابودی، ویرانی و درهم شکستن نظام قدرت امپریالیستی _ اعم از قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی _ است.» وی همچنین زمینهی تاریخی وسیعتری را تشریح میکند که در آن تروریسم، به گمان وی، امری ضروری است.
📚تبیین پستمدرنیسم: شکگرایی و سوسیالیسم از روسو تا فوکو، استیون آر. سی. هیکس
@cafe_andishe95
در اواخر دههی ۱٩۵۰ و اوایل دههی ۱٩۶۰، پنج عنصر اصلی در هم ادغام شدند و عناصر چپ افراطی را به جنبشی تبدیل کردند که دست به خشونت انقلابی زد:
از نظر شناختشناسی، جو دانشگاهی و فکری غالب یا ضدخرد بود یا در دفاع از خرد ناتوان بود، یا خرد را بیارتباط به امور عملی میدانست.
روشنفکران چنین میآموختند که دورهی خرد به سر آمده است و آنچه از اهمیت برخوردار است اراده، شور اصیل و تعهد غیرعقلانی است.
از نظر عملی، پس از یک سده انتظار انقلاب، طاقتها طاق شده بود. بهویژه در بین نسل جوانتر، گرایش غالب عبارت بود از عملگرایی و پرهیز از نظریهپردازی دانشگاهی.
نظریهپردازان هنوز مخاطبانی داشتند، اما نظریه چندان ثمری به بار نیاورده بود _ اکنون کنش قاطع موردنیاز بود.
از نظر روانی، علاوه بر خشم ناشی از سرخوردگی، بزرگترین توهین دیدن شکوفایی دشمن خونی بود. سرمایهداری خوش میگذارند، شکوفا بود و حتی رنجها و سردرگمیهای سوسیالیسم را به سخره میگرفت.
در برابر چنین اهانتهایی، میل به انجام دادن هیچ کاری وجود نداشت مگر در هم شکستن دشمن و زخمی، خونین و ویران دیدن آن.
از نظر سیاسی، توجیه خشونت خردستیز در نظریههای مکتب فرانکفورت آنگونه که مارکوزه آنها را به کار میبست وجود داشت.
یکی از پیامدهای این امر ظهور تروریسم چپ در دههی ۱٩۶۰ بود. تاریخ تأسیس برخی از این گروههای تروریستی نامشخص است. با این حال، همگی آشکارا سوسیالیستِ مارکسیستی بودند و هیچکدام قبل از سال ۱٩۶۰ وجود نداشتند. ... در دههی ۱٩۶۰ به منظور ادغام مارکسیسم با نظریهها و بیانیههایشان پدید آمدند.
📍در بین چپ افراطی، مرگ چگوارا در سال ۱٩۶۷ و شکست تظاهرات دانشجویی سال ۱٩۶۸ در اکثر ملتهای غربی _ بهویژه قیامهای دانشجویی در فرانسه _ به خشم و سرخوردگی دامن زدند.
بسیاری از بیانیههای تروریستیای که پس از سال ۱٩۶۸ انتشار یافتهاند بهصراحت از این رویدادها نام میبرند، و نیز مضامین کلیتر ارادهی خردستیز، استثمار، کالایی شدن، خشم و ضرورت دست به کار شدن را در خود بازتاب میدهند.
برای مثال، پیر ویکتور، رهبر بعدی مائویستهای فرانسوی که میشل فوکو با وی همکاری داشت، دورهی ترور انقلاب فرانسه را یادآوری کرد و در ادامه در صفحات روزنامهی مائویستی آرمان خلق نوشت:
به منظور سرنگونی اقتدار طبقهی بورژوا، مردم تحقیر شده برای برقراری یک دورهی کوتاهمدت ترور و حمله کردن به مشتی افراد حقیر و نفرتانگیز دلیل موجه دارند. حمله کردن به اقتدار طبقهای بدون برافراشتن تعدادی از سرهای متعلق به اعضای این طبقه بر سر نیزهها، دشوار است.
تروریستهایی دیگر حوزهی فعالیتشان را بسیار وسیعتر کردند. اولریکه ماینهوف پیش از مرگش، هدف کلی جناح ارتش سرخ را که او و آندریاس بادر در آلمان تأسیس کرده بودند، روشن میکند:
«نبرد ضدامپریالیستی، اگر چیزی بیشتر از حرّافی صرف باشد، به معنای نابودی، ویرانی و درهم شکستن نظام قدرت امپریالیستی _ اعم از قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی _ است.» وی همچنین زمینهی تاریخی وسیعتری را تشریح میکند که در آن تروریسم، به گمان وی، امری ضروری است.
📚تبیین پستمدرنیسم: شکگرایی و سوسیالیسم از روسو تا فوکو، استیون آر. سی. هیکس
@cafe_andishe95
📄نه اشخاص، نه کلیساها و نه حتی دولت، به بهانۀ دین، حق تجاوز به حقوق مدنی و مواهب دنیوی دیگران را ندارند. کسانی که نظر دیگری دارند اگر با خود تأمل کنند بهخوبی در خواهند یافت که کاشتن بذر نفاق و جنگ چقدر زیانبار است و دشمنیهای بیپایان و غارت و کشتارهایی که از این طریق برای بشر به ارمغان میآورند چقدر مخرب و خطرناک است. تا این اعتقاد حاکم باشد که حکومت موهبتی الهی است و دین میبایست به زور اسلحه بسط یابد، هیچ صلح و امنیتی و هیچ دوستی و مساعدت عمومی در میان آدمیان پا نمیگیرد و دوام نمییابد.
📚نامهایی در باب تساهل-جان لاک
=========================
📍 هرگونه اقدامی از سوی آدمیان که منجر به تحمیل صورت خاصی از عقیده یا اعمال مذهبی گردد، در واقع اخلالی است در عنصر خلوص باورهای مذهبی انسانها، خلوصی که رکن رکین قبولی اعمال آدمیان است. البته تز او در عین پیشرو بودن در زمان خود،از افق امروز دارای نقصهایی است؛او آزادی ملحدان را نمی پذیرد!
@cafe_andishe95
📚نامهایی در باب تساهل-جان لاک
=========================
📍 هرگونه اقدامی از سوی آدمیان که منجر به تحمیل صورت خاصی از عقیده یا اعمال مذهبی گردد، در واقع اخلالی است در عنصر خلوص باورهای مذهبی انسانها، خلوصی که رکن رکین قبولی اعمال آدمیان است. البته تز او در عین پیشرو بودن در زمان خود،از افق امروز دارای نقصهایی است؛او آزادی ملحدان را نمی پذیرد!
@cafe_andishe95
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽کلیپ زیبای موسیقی:
🎼ای خراسان من
خواننده:خلیل یوسفی
شاعر: کاوه جبران
#ملی_گرایی
🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹
@cafe_andishe95
🎼ای خراسان من
خواننده:خلیل یوسفی
شاعر: کاوه جبران
#ملی_گرایی
🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹🎼🎹
@cafe_andishe95
💰آیا می توان در مقابل چرندیات اقتصادی از عقل سلیم بهره برد⁉️
«سرمایه چیزی نیست به جز انبوهی از محصول کار.از این مطلب چنین نتیجه گیری میشود که مزد کار، بوسیله خود کار پرداخت می شود، و کارگر دستمزدش را از محصول کار خودش دریافت میکند.طبق آنچه معمولاً عدالت نامیده میشود، مزد کارگر باید عبارت از محصول کار او باشد، و این بر اساس اقتصاد سیاسی عادلانه نیست.برعکس، محصول کار کارگر نصیب سرمایه دار می شود، و کارگر سوای مایحتاج زندگیش چیزی عایدش نمی گردد، و به این ترتیب نتیجه ی نهائی این مسابقه ی غیر عادی رقابت عادلانه ایست که محصول کار کسانی را که کار می کنند بطور اجتناب ناپذیری در دست آنهائی که کار نمی کنند انباشته می سازد و محصول کار در دست آنها به صورت وسیله ی نیرومندی برای به بردگی گرفتن کسانی که آنرا بوجود آورده اند، در می آید ».و کارل مارکس بر این مهم تأکید کرده است که: « پرچم کارگران نه مزد عادلانه، بلکه لغو نظام کار مزدی است.»
📑(جزوه ی مزد روزانه ی عادلانه-برای کارعادلانه-فردریش انگلس)
===================
📌آیا تصور می کنید برای نپذیرفتن این لاطائلات نیاز به دکترای اقتصاد دارید؟
خیر.کمی عقل سلیم و منطق رهنمای شماست.
1️⃣-کارگر هم می تواند دستمزد خود را پس انداز کند و با آن سرمایه،خود مستقلا کسب و کاری برپا کند.خود او می تواند سرمایه دار شود!
2️⃣-واضح است که کارگر باید از محصول کار خودش دستمزد بگیرد.قرار نیست که از مفتخوری به جایی برسد.پس کار میکند و دستمزد می گیرد.بسیار طبیعی است.
3️⃣-محصول کار کارگر بخشی به نفع سرمایه دار اولیه است بخشی به نفع مردمی که از کالا و خدمات بهره می برند و بخشی هم که از همه مهمتر،این است که درآمدی در مقابل زحمتی است که کارگر کشیده.
4️⃣-زمانی که کارگر نتواند غیر از مایحتاج خرج دیگری انجام دهد متعلق به زمان شاه وزوزک و قرن نوزده بوده نه اکنون در غرب سرمایه داری دموکرات حقوق بشری.امروزه یک معلم در آمریکا با تقریبا نیمی از حقوق سالانه خود می تواند یک تویوتای کمری مدل سال 2019 بخرد.(که توصیه میکنم سرچ کنید و از کمالات آن لذت ببرید).پس با پس انداز درامد خود میتواند ظرف چندسال صاحب اتومبیل شود.تازه خودرو ارزانتر و دست دوم هم گزینه های بدی نیستند.
5️⃣- سرمایه دار که در خیال خام انگلس کاری نمیکند در واقع همان فرشتۀنجات و کارآفرینیست که شغل را ایجاد میکند.برخی از کشورهای عقب مانده که از کمبود شغل و بیکاری رنج می برند اهمیت این موضوع را خیلی خوب درک میکنند.بنابراین در صورت نبود همان فرد کارآفرین کارگر عزیز ما باید میرفت سر زمین پدری و غاز می چراند.پس کارآفرین اینجا بسیار نقش ضروری در توسعه اقتصادی دارد.کارافرین هم مغز خر میل نفرموده که برای خود دنبال سود نباشد چون او نیز آدم است و مخارجی دارد پس طبیعیست که برای چرخش چرخه تولید خود و درامدش ناگزیر است سودی را بردارد که نوش جانش باد!
بانی نانی که کارگر می خورد کارآفرین و سرمایه دار است.
6️⃣-حقوق بشر از پیش شرطهای اصلی لیبرال دموکراسی است و تضمینی است برای جلوگیری از بردگی افراد مختلف و نه فقط کارگران.کارگر غربی هم اکنون در رفاه نسبی قرار دارد و از حقوق انسانی برابر بهره مند است و به اعتراف خود چپهای غربی مثل آدورنو و گلدمن و غیره اکنون به خاطر رفاه مصرفگرا شده و تمایلی به انقلابی بودن ندارد.!
7️⃣-پرچم مارکس بر مفروضات غلطی استوار بود بنابراین با گذر ایام خودبخود طی فرایند واقعگرایی بشر بر زمین افتاد.
زیرا فقر،فزاینده نشد و وضعیت طبقه کارگر مدام بدتر نشد بلکه بسیار هم رشد داشت و بهتر شد،طبقه متوسط بورژوا گسترش یافت یعنی بخش خصوصی و مردم به لحاظ اقتصادی قوی تر شدند و ثروت بین تعداد بیشتری از افراد پخش شد.
◀️درک این مسائل ساده اصلا نیازی ندارد که شما دکترای اقتصاد داشته باشید یا شاخ غول را بشکنید با کمی عقل سلیم و واقعگرایی می توان بر این تزهای منسوخ خط بطلان کشید.
@cafe_andishe95
«سرمایه چیزی نیست به جز انبوهی از محصول کار.از این مطلب چنین نتیجه گیری میشود که مزد کار، بوسیله خود کار پرداخت می شود، و کارگر دستمزدش را از محصول کار خودش دریافت میکند.طبق آنچه معمولاً عدالت نامیده میشود، مزد کارگر باید عبارت از محصول کار او باشد، و این بر اساس اقتصاد سیاسی عادلانه نیست.برعکس، محصول کار کارگر نصیب سرمایه دار می شود، و کارگر سوای مایحتاج زندگیش چیزی عایدش نمی گردد، و به این ترتیب نتیجه ی نهائی این مسابقه ی غیر عادی رقابت عادلانه ایست که محصول کار کسانی را که کار می کنند بطور اجتناب ناپذیری در دست آنهائی که کار نمی کنند انباشته می سازد و محصول کار در دست آنها به صورت وسیله ی نیرومندی برای به بردگی گرفتن کسانی که آنرا بوجود آورده اند، در می آید ».و کارل مارکس بر این مهم تأکید کرده است که: « پرچم کارگران نه مزد عادلانه، بلکه لغو نظام کار مزدی است.»
📑(جزوه ی مزد روزانه ی عادلانه-برای کارعادلانه-فردریش انگلس)
===================
📌آیا تصور می کنید برای نپذیرفتن این لاطائلات نیاز به دکترای اقتصاد دارید؟
خیر.کمی عقل سلیم و منطق رهنمای شماست.
1️⃣-کارگر هم می تواند دستمزد خود را پس انداز کند و با آن سرمایه،خود مستقلا کسب و کاری برپا کند.خود او می تواند سرمایه دار شود!
2️⃣-واضح است که کارگر باید از محصول کار خودش دستمزد بگیرد.قرار نیست که از مفتخوری به جایی برسد.پس کار میکند و دستمزد می گیرد.بسیار طبیعی است.
3️⃣-محصول کار کارگر بخشی به نفع سرمایه دار اولیه است بخشی به نفع مردمی که از کالا و خدمات بهره می برند و بخشی هم که از همه مهمتر،این است که درآمدی در مقابل زحمتی است که کارگر کشیده.
4️⃣-زمانی که کارگر نتواند غیر از مایحتاج خرج دیگری انجام دهد متعلق به زمان شاه وزوزک و قرن نوزده بوده نه اکنون در غرب سرمایه داری دموکرات حقوق بشری.امروزه یک معلم در آمریکا با تقریبا نیمی از حقوق سالانه خود می تواند یک تویوتای کمری مدل سال 2019 بخرد.(که توصیه میکنم سرچ کنید و از کمالات آن لذت ببرید).پس با پس انداز درامد خود میتواند ظرف چندسال صاحب اتومبیل شود.تازه خودرو ارزانتر و دست دوم هم گزینه های بدی نیستند.
5️⃣- سرمایه دار که در خیال خام انگلس کاری نمیکند در واقع همان فرشتۀنجات و کارآفرینیست که شغل را ایجاد میکند.برخی از کشورهای عقب مانده که از کمبود شغل و بیکاری رنج می برند اهمیت این موضوع را خیلی خوب درک میکنند.بنابراین در صورت نبود همان فرد کارآفرین کارگر عزیز ما باید میرفت سر زمین پدری و غاز می چراند.پس کارآفرین اینجا بسیار نقش ضروری در توسعه اقتصادی دارد.کارافرین هم مغز خر میل نفرموده که برای خود دنبال سود نباشد چون او نیز آدم است و مخارجی دارد پس طبیعیست که برای چرخش چرخه تولید خود و درامدش ناگزیر است سودی را بردارد که نوش جانش باد!
بانی نانی که کارگر می خورد کارآفرین و سرمایه دار است.
6️⃣-حقوق بشر از پیش شرطهای اصلی لیبرال دموکراسی است و تضمینی است برای جلوگیری از بردگی افراد مختلف و نه فقط کارگران.کارگر غربی هم اکنون در رفاه نسبی قرار دارد و از حقوق انسانی برابر بهره مند است و به اعتراف خود چپهای غربی مثل آدورنو و گلدمن و غیره اکنون به خاطر رفاه مصرفگرا شده و تمایلی به انقلابی بودن ندارد.!
7️⃣-پرچم مارکس بر مفروضات غلطی استوار بود بنابراین با گذر ایام خودبخود طی فرایند واقعگرایی بشر بر زمین افتاد.
زیرا فقر،فزاینده نشد و وضعیت طبقه کارگر مدام بدتر نشد بلکه بسیار هم رشد داشت و بهتر شد،طبقه متوسط بورژوا گسترش یافت یعنی بخش خصوصی و مردم به لحاظ اقتصادی قوی تر شدند و ثروت بین تعداد بیشتری از افراد پخش شد.
◀️درک این مسائل ساده اصلا نیازی ندارد که شما دکترای اقتصاد داشته باشید یا شاخ غول را بشکنید با کمی عقل سلیم و واقعگرایی می توان بر این تزهای منسوخ خط بطلان کشید.
@cafe_andishe95
🔅 تندترین انتقاد یک انسان هوشمند را به تأیید جماعتی بیفکر ترجیح میدهم.
یوهانس کپلر-پدر نجوم مدرن
@cafe_andishe95
یوهانس کپلر-پدر نجوم مدرن
@cafe_andishe95
👁🗨ديكتاتور، تنهاست!👁🗨
🎈مرگ ژوزف استالين، درس بزرگيست. شاخص ترين ديكتاتور قرن بيستم تا ساعت ها بعد از سكته، هنوز در بسترش، زنده بود و در تنهايي، جان مي كند. در حالي كه تيم پزشكيِ مخصوص ، تنها چند قدم دورتر مستقر بودند، ژوزفِ مخوف از رسيدن ساده ترين امداد طبي، محروم ماند.
صبح بعد از سكته، عليرغم تاخير طولاني و بي سابقه او براي آغاز برنامه روزانه، هيچ يك از اعضاي مضطرب دفتر و گارد، جرات نكرده بودند در بزنند و حالش را بپرسند. شب قبل، پيرمرد مخوف وقتي مي رفت بخوابد به لفظِ مباركِ خودش، گفته بود كسي مزاحمش نشود! فرمان او، هرچه بود ، در سراسر دنياي سرخ، ياسايي مقدس بود.
ساعت ها طول كشيد تا مسئولين دفتر جرات كردند تا به هيات رييسه اتحاد جماهير شوروي خبر دهند كه استالين از اتاق خواب خارج نشده است . اعضاي دفتر و افسران گارد، مي ترسيدند تمام اينها، نقشه پيرمرد موذي براي سنجش ميزان وفاداري آنها باشد. اعضاي كادر رهبري شوروي هم تا همه شان جمع نشدند، جرات نكردند در اتاق خواب را بگشايند. آنها هم مي ترسيدند مانند دهها چهره شاخص حزب و ارتش، به اتهام واهي دسيسه عليه استالين، راهي سياه چال هاي موحش ك.گ.ب. در ميدان لوبيانكا شوند.
آنجا روي تخت، صورت بنفش پيرمرد مفلوك، اصلا شبيه امپراطور نيمي از ارض مسكون نبود. مردي كه چند سال پيش از آن، نظم دو قطبي جهان را معماري كرده بود، از تنظيم مصلحت شخص خودش ناتوان ماند!
ديكتاتورها، چون نيك بنگري، به طرز رقت باري، بي كس و تنهايند.
م.ح.كريمي پور
@cafe_andishe95
🎈مرگ ژوزف استالين، درس بزرگيست. شاخص ترين ديكتاتور قرن بيستم تا ساعت ها بعد از سكته، هنوز در بسترش، زنده بود و در تنهايي، جان مي كند. در حالي كه تيم پزشكيِ مخصوص ، تنها چند قدم دورتر مستقر بودند، ژوزفِ مخوف از رسيدن ساده ترين امداد طبي، محروم ماند.
صبح بعد از سكته، عليرغم تاخير طولاني و بي سابقه او براي آغاز برنامه روزانه، هيچ يك از اعضاي مضطرب دفتر و گارد، جرات نكرده بودند در بزنند و حالش را بپرسند. شب قبل، پيرمرد مخوف وقتي مي رفت بخوابد به لفظِ مباركِ خودش، گفته بود كسي مزاحمش نشود! فرمان او، هرچه بود ، در سراسر دنياي سرخ، ياسايي مقدس بود.
ساعت ها طول كشيد تا مسئولين دفتر جرات كردند تا به هيات رييسه اتحاد جماهير شوروي خبر دهند كه استالين از اتاق خواب خارج نشده است . اعضاي دفتر و افسران گارد، مي ترسيدند تمام اينها، نقشه پيرمرد موذي براي سنجش ميزان وفاداري آنها باشد. اعضاي كادر رهبري شوروي هم تا همه شان جمع نشدند، جرات نكردند در اتاق خواب را بگشايند. آنها هم مي ترسيدند مانند دهها چهره شاخص حزب و ارتش، به اتهام واهي دسيسه عليه استالين، راهي سياه چال هاي موحش ك.گ.ب. در ميدان لوبيانكا شوند.
آنجا روي تخت، صورت بنفش پيرمرد مفلوك، اصلا شبيه امپراطور نيمي از ارض مسكون نبود. مردي كه چند سال پيش از آن، نظم دو قطبي جهان را معماري كرده بود، از تنظيم مصلحت شخص خودش ناتوان ماند!
ديكتاتورها، چون نيك بنگري، به طرز رقت باري، بي كس و تنهايند.
م.ح.كريمي پور
@cafe_andishe95
📄ضدیت تئوریک کمونیسم با اصل برائت حقوق بشر📈
🔅اصل برائت
اصل برائت یا فرض برائت یا اصالة البرائة بر اساس ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان میدارد:
«"هر شخصی" که متهم به ارتکاب یک جرم کیفری میشود حق دارد که بیگناه فرض شود مگر اینکه تقصیرش، مطابق قانون در یک دادگاه علنی که در آن تمامی تضمینات لازم برای دفاع پیشبینیشده باشد، ثابت شود.»
=========
📍حال ربط آن به کمونیسم چیست؟
مسئله اقتصادی است.در دید کمونیست ها شخص سرمایه دار دزد و مجرم است و به مثابه فردی خاطی است که کارگران را استثمار میکند و به ذات مال نامشروع جمع میکند.بدون بحث و دادرسی حکم سرقت او پیشاپیش صادر شده است و خود به خود محکوم است.
بدون طی مراحل قانونی در دادگاه صالحه مستقل و بدون انجام تحقیات در میزان و کیفیت مشروعیت دارایی فردی او حکم به محکومیت و قائل شدن حق دفاع برای شخص سرمایه دار پیشاپیش او را دزد و مجرم مفروض گرفته اند.
🔻در واقع تز کمونیستها از دو طرف به حقوق بشر یورش می برد:
1️⃣یک اینکه حق مالکیت مالی حقوق بشر را نمی پذیرد
2️⃣دو اینکه اصل برائت که اصلی انسانی و معقول است که طی آن فرد بیگناه فرض می شود مگر اینکه مدارک و شواهد بتوانند او را گناه کار قلمداد کنند.
☭در این قاب مشخص می شود که چرا شوروی کمونیستی در 1948 به حقوق بشر نه آری گفت و نه نه!یعنی رای ممتنع داد.زیرا از یک سو می دانست حقوق بشر با ایدئولوژی اش تعارض دارد اما گویا برای وجهه خود خوب هم نمی دید که وقتی تمام کشورها پذیرفته اند تنها کشور مخالف باشد.
البته دادن رای ممتنع به حقوق بشر خود به اندازه کافی سوال برانگیز بوده است!🎈
#نقد_کمونیسم
☭☭☭☭☭
@cafe_andishe95
🔅اصل برائت
اصل برائت یا فرض برائت یا اصالة البرائة بر اساس ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر بیان میدارد:
«"هر شخصی" که متهم به ارتکاب یک جرم کیفری میشود حق دارد که بیگناه فرض شود مگر اینکه تقصیرش، مطابق قانون در یک دادگاه علنی که در آن تمامی تضمینات لازم برای دفاع پیشبینیشده باشد، ثابت شود.»
=========
📍حال ربط آن به کمونیسم چیست؟
مسئله اقتصادی است.در دید کمونیست ها شخص سرمایه دار دزد و مجرم است و به مثابه فردی خاطی است که کارگران را استثمار میکند و به ذات مال نامشروع جمع میکند.بدون بحث و دادرسی حکم سرقت او پیشاپیش صادر شده است و خود به خود محکوم است.
بدون طی مراحل قانونی در دادگاه صالحه مستقل و بدون انجام تحقیات در میزان و کیفیت مشروعیت دارایی فردی او حکم به محکومیت و قائل شدن حق دفاع برای شخص سرمایه دار پیشاپیش او را دزد و مجرم مفروض گرفته اند.
🔻در واقع تز کمونیستها از دو طرف به حقوق بشر یورش می برد:
1️⃣یک اینکه حق مالکیت مالی حقوق بشر را نمی پذیرد
2️⃣دو اینکه اصل برائت که اصلی انسانی و معقول است که طی آن فرد بیگناه فرض می شود مگر اینکه مدارک و شواهد بتوانند او را گناه کار قلمداد کنند.
☭در این قاب مشخص می شود که چرا شوروی کمونیستی در 1948 به حقوق بشر نه آری گفت و نه نه!یعنی رای ممتنع داد.زیرا از یک سو می دانست حقوق بشر با ایدئولوژی اش تعارض دارد اما گویا برای وجهه خود خوب هم نمی دید که وقتی تمام کشورها پذیرفته اند تنها کشور مخالف باشد.
البته دادن رای ممتنع به حقوق بشر خود به اندازه کافی سوال برانگیز بوده است!🎈
#نقد_کمونیسم
☭☭☭☭☭
@cafe_andishe95
🎙سخنان رضا شاه در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ به مناسبت اعلام «کشف حجاب»
💡رضا شاه پهلوی در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ کشف حجاب را رسما اعلام کرد و در مراسمی که در جشن پایان تحصیلی دختران در دانشسرای مقدماتی تهران برگزار شد چنین سخن گفت:
«بینهایت مسرورم که میبینم خانمها در نتیجه دانایی و معرفت به وضعیت خود آشنا و به حقوق و مزایای خود پی برده اند. همانطور که خانم تربیت اشاره نمودند، زنهای این کشور به واسطه خارج بودن از اجتماع نمی توانستند استعداد و لیاقت ذاتی خود را بروز دهند بلکه باید بگویم که نمیتوانستند حق خود را نسبت به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و بالاخره خدمات و فداکاری خود را آنطور که شایسته است انجام دهند و حالا می روند علاوه بر امتیاز برجستۀ مادری که دارا میباشند از مزایای دیگر اجتماع نیز بهرهمند گردند.
ما نباید از نظر دور بداریم که نصف جمعیت کشور ما به حساب نمیآمد یعنی نصف قوای عاملۀ مملکت بیکار بود. هیچوقت احصائیه [آمار و سرشماری] از زنها برداشته نمیشد، مثل اینکه زنها یک افراد دیگری بودند و جزء جمعیت ایران به شمار نمیآمدند، خیلی جای تاسف است که فقط یک مورد ممکن بود احصائیه زنها برداشته شود و آن موقعی بود که وضعیت ارزاق در مضیقه میافتاد و در آن موقع سرشماری میکردند و میخواستند تامین آذوقه نمایند.
من میل به تظاهر ندارم و نمیخواهم از اقداماتی که شده است اظهار خوشوقتی کنم و نمیخواهم فرقی بین امروز با روزهای دیگر بگذارم، ولی شما خانمها باید این روز را یک روز بزرگ بدانید و از فرصتهایی که دارید برای ترقی کشور استفاده کنید. من معتقدم که برای سعادت و ترقی این مملکت باید همه از صمیم قلب کار کنیم. ولی هیچ نباید غفلت نمایند که مملکت محتاج به فعالیت و کار است و باید روز بروز بیشتر و بهتر برای سعادت و نیکبختی مردم قدم برداشته شود. شما خواهران و دختران من، حالا که وارد اجتماع شده اید و قدم برای سعادت خود و وطن خود بیرون گذاردهاید. بدانید وظیفۀ شماست که باید در راه وطن خود کار کنید، شما تربیتکنندۀ نسل آتیه خواهید بود، انتظارمان از شما خانمهای دانشمند این است که در زندگی قانع باشید و کار نمایید و از تجمل و اسراف بپرهیزید. سعادت آتیه در دست شماست.»
#سند_تاریخی
➖➖➖➖➖➖➖➖
پینوشت: مطابق نگاه پدیدارشناختیای که من در تاریخپژوهی به آن اعتقاد دارم، برای فهم پدیدهها و رخدادهای تاریخی باید به سراغ «بازیگران تاریخی» یا «فاعلان تاریخی» رفت. کشف حجاب را نه رد میکنم و نه تأیید. اما اگر قصد داریم این رخداد را بفهمیم باید پای صحبت «فاعل تاریخیای» بنشینیم که این رخداد را رقم زده بوده است.
✍🏼مهدی تدینی
@cafe_andishe95
💡رضا شاه پهلوی در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ کشف حجاب را رسما اعلام کرد و در مراسمی که در جشن پایان تحصیلی دختران در دانشسرای مقدماتی تهران برگزار شد چنین سخن گفت:
«بینهایت مسرورم که میبینم خانمها در نتیجه دانایی و معرفت به وضعیت خود آشنا و به حقوق و مزایای خود پی برده اند. همانطور که خانم تربیت اشاره نمودند، زنهای این کشور به واسطه خارج بودن از اجتماع نمی توانستند استعداد و لیاقت ذاتی خود را بروز دهند بلکه باید بگویم که نمیتوانستند حق خود را نسبت به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و بالاخره خدمات و فداکاری خود را آنطور که شایسته است انجام دهند و حالا می روند علاوه بر امتیاز برجستۀ مادری که دارا میباشند از مزایای دیگر اجتماع نیز بهرهمند گردند.
ما نباید از نظر دور بداریم که نصف جمعیت کشور ما به حساب نمیآمد یعنی نصف قوای عاملۀ مملکت بیکار بود. هیچوقت احصائیه [آمار و سرشماری] از زنها برداشته نمیشد، مثل اینکه زنها یک افراد دیگری بودند و جزء جمعیت ایران به شمار نمیآمدند، خیلی جای تاسف است که فقط یک مورد ممکن بود احصائیه زنها برداشته شود و آن موقعی بود که وضعیت ارزاق در مضیقه میافتاد و در آن موقع سرشماری میکردند و میخواستند تامین آذوقه نمایند.
من میل به تظاهر ندارم و نمیخواهم از اقداماتی که شده است اظهار خوشوقتی کنم و نمیخواهم فرقی بین امروز با روزهای دیگر بگذارم، ولی شما خانمها باید این روز را یک روز بزرگ بدانید و از فرصتهایی که دارید برای ترقی کشور استفاده کنید. من معتقدم که برای سعادت و ترقی این مملکت باید همه از صمیم قلب کار کنیم. ولی هیچ نباید غفلت نمایند که مملکت محتاج به فعالیت و کار است و باید روز بروز بیشتر و بهتر برای سعادت و نیکبختی مردم قدم برداشته شود. شما خواهران و دختران من، حالا که وارد اجتماع شده اید و قدم برای سعادت خود و وطن خود بیرون گذاردهاید. بدانید وظیفۀ شماست که باید در راه وطن خود کار کنید، شما تربیتکنندۀ نسل آتیه خواهید بود، انتظارمان از شما خانمهای دانشمند این است که در زندگی قانع باشید و کار نمایید و از تجمل و اسراف بپرهیزید. سعادت آتیه در دست شماست.»
#سند_تاریخی
➖➖➖➖➖➖➖➖
پینوشت: مطابق نگاه پدیدارشناختیای که من در تاریخپژوهی به آن اعتقاد دارم، برای فهم پدیدهها و رخدادهای تاریخی باید به سراغ «بازیگران تاریخی» یا «فاعلان تاریخی» رفت. کشف حجاب را نه رد میکنم و نه تأیید. اما اگر قصد داریم این رخداد را بفهمیم باید پای صحبت «فاعل تاریخیای» بنشینیم که این رخداد را رقم زده بوده است.
✍🏼مهدی تدینی
@cafe_andishe95
🌎 غرب زدگی؛ اتهامی دروغ!
🔅روشنفکر و غرب زده واژه هایی هستند که در جامعه ی ما به عنوان توهین استفاده می شوند. خیلی از افراد تلاش می کنند برای اثبات حقانیت شان، خود را از این مفاهیم مبرا کنند. آنها باید ثابت کنند که روشنفکر و غرب زده نیستند.
غرب زده بودن یعنی چه؟
اگر ما اعتقاد داشته باشیم چیزهایی در دنیای غرب بهتر از شرق هستند، احتمالا غرب زده هستیم.
سوال این است که چه چیزهایی در غرب و شرق با هم متفاوت است و دلبستگی به آنها می تواند ما را به یک غرب زده تبدیل کند؟
به طور کل این نگاه وجود دارد که: آزادی، رشد تکنولوژی و بی بندوباری در غرب بیشتر از شرق وجود دارد. شرق از غرب دیندارتر است، غربی ها نسبت به شرقی ها مادی گراتر هستند و عشق و محبت واقعی در شرق وجود دارد. این دسته بندی ها چقدر با واقعیت دنیا همخوانی دارد؟
1️⃣آیا جوامع غربی نسبت به شرق مادی-گراتر هستند؟
آزادی اقتصادی برای گروهی از مردم مشرق زمین بسیار بیشتر از غرب است. معمولا در خاورمیانه به ویژه کشورهای عربی محدودیتی برای ثروتمند شدن وجود ندارد و در این کشورها مردم نسبت به شهروندان اروپایی، رفاه اقتصادی را در سطح بالاتری تجربه می کنند.
دقیق ترین قوانین اقتصادی در کشورهای غربی وضع و اجرا شده اند، شهروندان قانونی از رفاه نسبی برخوردارند و اختلاف طبقاتی در این کشورها بسیار کمتر از خاورمیانه است.
در واقع مال اندوزی و تجمل گرایی یک شیوه ی رایج زندگی در بخش هایی از آسیاست.
2️⃣ آیا غربی ها بی بندوبارند و مشرقی ها به خانواده و اخلاقیات پایبندتر هستند؟
خیر، آزادی جنسی از غرب تا شرق تقریبا در همه جای دنیا وجود دارد، در لبنان، کره، اردن، فلسطین و … قوانین با کشورهای غربی در این زمینه تفاوت قابل ملاحظه ای ندارند.
تایلند به عنوان آزادترین کشور ارائه دهنده ی خدمات جنسی، یک کشور شرقی است و ژاپن دومین سازنده ی فیلم های پورن در جهان پس از آمریکاست.
بنابراین تقسیم بندی غرب و شرق در مورد آزادی جنسی با واقعیت سازگاری ندارد.
3️⃣ آیا آزادی پوشش مختص جوامع غربی است؟
خیر، برخلاف تبلیغات وسیعی که درباره ی بی قیدوبندی غربی ها نسبت به پوشش انجام می شود، آزادی پوشش در همه جای دنیا وجود دارد. در حال حاضر ایران تنها کشور دنیاست که در آن حجاب بر اساس قانون اجباری است.
بنابراین بی حجابی مختص کشورهای غربی نبوده، اعتراض به حجاب اجباری هم نشانه ی غرب زدگی نیست.
4️⃣ آیا شرقی ها از غربی ها دیندارتر هستند؟
برای پراکندگی دین مرزهای تقریبا مشخصی وجود دارد. ادیان قدیمی تر در حال حاضر در دنیا کمرنگ تر هستند و اسلام به عنوان جدیدترین دین در خاورمیانه پررنگ تر است، با این حال باز هم نمی توان ادعا که در دیگر نقاط دنیا شرقی ها از غربی ها دیندار ترند.
کشورهایی نظیر چین و ژاپن کشورهایی از اساس بی دین هستند و از گذشته های دور اعتقادی به خدا نداشتند. در اروپا با گذشت زمان دین کمرنگ شده است و یکی دو نسل پیش از این در اروپا درصد قابل توجهی از مردم دیندار بودند.
🗽درحال حاضر مردم آمریکا نسبت به اروپایی ها مذهبی تر هستند، بخش وسیعی از آسیای شرقی بی دین هستند.
بنابراین نمی توان در مورد دینداری هم تقسیم بندی غرب و شرق را معتبر دانست.
5️⃣ آیا غرب از نظر تکنولوژی از شرق پیشرفته تر است؟
بله، در پیشرفت تکنولوژی این تفاوت وجود دارد. پس از آمریکا و اروپا، ژاپن و کره جنوبی در میان کشورهای شرقی در این زمینه حرفی برای گفتن دارند. بنابراین در مورد تکنولوژی می توان گفت شرق و غرب با هم تفاوت معناداری دارند.
🔻غرب زدکی یک اتهام دروغ است.
کسی که آزادی می خواهد غرب زده نیست، او شرق و غرب زده است و می خواهد مثل بیشتر مردم دنیا زندگی کند.
کسی که سیستم اروپای شمالی را تحسین می کند، غرب زده نیست، این راهی است که همه ی دنیا دیر یا زود باید طی کنند و فقط آن کشورها در این زمینه از دیگران جلوتر هستند.
🔍 غربِ آزاد و بی بندوبار که این همه زیر تیغ نقدهای وطن پرستان قرار گرفته، در حقیقت یک دنیای ساخته و پرداخته در ذهن این افراد است،
چرا که سبک زندگی غربی درواقع شیوه ی زندگی بیشتر مردم دنیا از آفریقا و آسیا گرفته تا قطب شمال است، همچنین بیشتر کشورهای دنیا از اصول بین المللی مشخصی تبعیت می کنند.
آزادی خواهی و روشنفکری همه و همه در خدمت انسان هستند، برای بالا بردن کیفیت زندگی او بر روی زمین، با هر فکر و عقیده ای.
این دیدگاه زندگی لذت بخش و رفاه اقتصادی را حق همه ی انسان ها می داند، به همین دلیل است که خیلی از مردم دنیا کشورهای غربی را برای مهاجرت انتخاب می کنند.
✍🏼فائزه خانلرزاده
@cafe_andishe95
🔅روشنفکر و غرب زده واژه هایی هستند که در جامعه ی ما به عنوان توهین استفاده می شوند. خیلی از افراد تلاش می کنند برای اثبات حقانیت شان، خود را از این مفاهیم مبرا کنند. آنها باید ثابت کنند که روشنفکر و غرب زده نیستند.
غرب زده بودن یعنی چه؟
اگر ما اعتقاد داشته باشیم چیزهایی در دنیای غرب بهتر از شرق هستند، احتمالا غرب زده هستیم.
سوال این است که چه چیزهایی در غرب و شرق با هم متفاوت است و دلبستگی به آنها می تواند ما را به یک غرب زده تبدیل کند؟
به طور کل این نگاه وجود دارد که: آزادی، رشد تکنولوژی و بی بندوباری در غرب بیشتر از شرق وجود دارد. شرق از غرب دیندارتر است، غربی ها نسبت به شرقی ها مادی گراتر هستند و عشق و محبت واقعی در شرق وجود دارد. این دسته بندی ها چقدر با واقعیت دنیا همخوانی دارد؟
1️⃣آیا جوامع غربی نسبت به شرق مادی-گراتر هستند؟
آزادی اقتصادی برای گروهی از مردم مشرق زمین بسیار بیشتر از غرب است. معمولا در خاورمیانه به ویژه کشورهای عربی محدودیتی برای ثروتمند شدن وجود ندارد و در این کشورها مردم نسبت به شهروندان اروپایی، رفاه اقتصادی را در سطح بالاتری تجربه می کنند.
دقیق ترین قوانین اقتصادی در کشورهای غربی وضع و اجرا شده اند، شهروندان قانونی از رفاه نسبی برخوردارند و اختلاف طبقاتی در این کشورها بسیار کمتر از خاورمیانه است.
در واقع مال اندوزی و تجمل گرایی یک شیوه ی رایج زندگی در بخش هایی از آسیاست.
2️⃣ آیا غربی ها بی بندوبارند و مشرقی ها به خانواده و اخلاقیات پایبندتر هستند؟
خیر، آزادی جنسی از غرب تا شرق تقریبا در همه جای دنیا وجود دارد، در لبنان، کره، اردن، فلسطین و … قوانین با کشورهای غربی در این زمینه تفاوت قابل ملاحظه ای ندارند.
تایلند به عنوان آزادترین کشور ارائه دهنده ی خدمات جنسی، یک کشور شرقی است و ژاپن دومین سازنده ی فیلم های پورن در جهان پس از آمریکاست.
بنابراین تقسیم بندی غرب و شرق در مورد آزادی جنسی با واقعیت سازگاری ندارد.
3️⃣ آیا آزادی پوشش مختص جوامع غربی است؟
خیر، برخلاف تبلیغات وسیعی که درباره ی بی قیدوبندی غربی ها نسبت به پوشش انجام می شود، آزادی پوشش در همه جای دنیا وجود دارد. در حال حاضر ایران تنها کشور دنیاست که در آن حجاب بر اساس قانون اجباری است.
بنابراین بی حجابی مختص کشورهای غربی نبوده، اعتراض به حجاب اجباری هم نشانه ی غرب زدگی نیست.
4️⃣ آیا شرقی ها از غربی ها دیندارتر هستند؟
برای پراکندگی دین مرزهای تقریبا مشخصی وجود دارد. ادیان قدیمی تر در حال حاضر در دنیا کمرنگ تر هستند و اسلام به عنوان جدیدترین دین در خاورمیانه پررنگ تر است، با این حال باز هم نمی توان ادعا که در دیگر نقاط دنیا شرقی ها از غربی ها دیندار ترند.
کشورهایی نظیر چین و ژاپن کشورهایی از اساس بی دین هستند و از گذشته های دور اعتقادی به خدا نداشتند. در اروپا با گذشت زمان دین کمرنگ شده است و یکی دو نسل پیش از این در اروپا درصد قابل توجهی از مردم دیندار بودند.
🗽درحال حاضر مردم آمریکا نسبت به اروپایی ها مذهبی تر هستند، بخش وسیعی از آسیای شرقی بی دین هستند.
بنابراین نمی توان در مورد دینداری هم تقسیم بندی غرب و شرق را معتبر دانست.
5️⃣ آیا غرب از نظر تکنولوژی از شرق پیشرفته تر است؟
بله، در پیشرفت تکنولوژی این تفاوت وجود دارد. پس از آمریکا و اروپا، ژاپن و کره جنوبی در میان کشورهای شرقی در این زمینه حرفی برای گفتن دارند. بنابراین در مورد تکنولوژی می توان گفت شرق و غرب با هم تفاوت معناداری دارند.
🔻غرب زدکی یک اتهام دروغ است.
کسی که آزادی می خواهد غرب زده نیست، او شرق و غرب زده است و می خواهد مثل بیشتر مردم دنیا زندگی کند.
کسی که سیستم اروپای شمالی را تحسین می کند، غرب زده نیست، این راهی است که همه ی دنیا دیر یا زود باید طی کنند و فقط آن کشورها در این زمینه از دیگران جلوتر هستند.
🔍 غربِ آزاد و بی بندوبار که این همه زیر تیغ نقدهای وطن پرستان قرار گرفته، در حقیقت یک دنیای ساخته و پرداخته در ذهن این افراد است،
چرا که سبک زندگی غربی درواقع شیوه ی زندگی بیشتر مردم دنیا از آفریقا و آسیا گرفته تا قطب شمال است، همچنین بیشتر کشورهای دنیا از اصول بین المللی مشخصی تبعیت می کنند.
آزادی خواهی و روشنفکری همه و همه در خدمت انسان هستند، برای بالا بردن کیفیت زندگی او بر روی زمین، با هر فکر و عقیده ای.
این دیدگاه زندگی لذت بخش و رفاه اقتصادی را حق همه ی انسان ها می داند، به همین دلیل است که خیلی از مردم دنیا کشورهای غربی را برای مهاجرت انتخاب می کنند.
✍🏼فائزه خانلرزاده
@cafe_andishe95
⭐️«سه ستاره، به درخشندگی سامسونگ»⭐️⭐️
🇰🇷🇰🇷
یکی از رموز موفقیت اقتصادی کرۀ جنوبی نوع خاصی از شرکتداری بود که در این کشور در دوران پس از جنگ جهانی دوم جا افتاد و تا امروز نیز به گونهای تعدیلشده ادامه دارد. اقتصاد کره بر پاشنۀ اَبَرشرکتهای خانوادگی میگردد که به «چائِبول» (Chaebol) معروفند. چائبولها شرکتهایی خوشهایاند که شاخههایشان در حوزههای صنعتی مختلف فعال است. برای مثال گروه سامسونگ به عنوان یکی از بزرگترین چائبولهای کره، در چندین صنعت فعالیت دارد، در حالی که بسیاری گمان کنند سامسونگ فقط دستگاههای الکترونیک مانند گوشی تلفن همراه تولید میکند. بگذارید معروفترین حوزههایی را که شرکت سامسونگ در آن فعال است، نام ببرم: بیمۀ عمر، صنایع سنگین (یکی از بزرگترین شرکتهای کشتیسازی کره)، ساختوساز (که یکی از شاهکارهایش برج خلیفۀ دبی است)، همکاری در خودروسازی با شرکت رنوی فرانسه، تولیدات پولیمری و لیتیوم، حوزۀ مد و فشن و در نهایت هتلداری.
سامسونگ در ۲۰۱۷ بیش از ۲۶۵ میلیارد دلار درآمد ناخالص داشت که سود خالص آن ۳۷ میلیارد دلار بود. برای اینکه بفهمیم این مبلغ چقدر است، یادآوری میکنم اگر ایران روزی دو میلیون بشکه نفت به قیمت میانگین و ایدئال ۵۰ دلار به ازای هر بشکه بفروشد، درآمد «ناخالص» آن در یک سال حدود ۳۶.۵ میلیارد دلار میشود. حال در نظر بگیرید که سامسونگ شرکتی خصوصی است و سنت چائبولها نیز بر پایۀ همین شرکتداری خانوادگی است. در اصل این الگو را کرهایها از ژاپنیها یاد گرفتند. ژاپنیها با همین شیوۀ شرکتداری خانوادگی از اواخر قرن نوزدهم اوج گرفتند؛ شیوهای که به «زایباتسو» (Zaibatsu) معروف بود. اما در پی شکست ژاپن از آمریکا در جنگ جهانی دوم، ژنرال مکآرتور، فرماندار آمریکایی، این شرکتها را که موتور اقتصاد و تأمینکنندگان جنگی ژاپن بودند، متلاشی کرد و شیوۀ دیگری جایگزین آن شد.🇰🇷
لی بیونگـچول بنیانگذار شرکت سامسونگ وقتی در اواخر دهۀ چهل شرکت خود را نامگذاری و ثبت میکرد، بسیار متأثر از الگوهای ژاپنی بود و به تقلید از دو شرکت ژاپنیِ «میتسوبیشی» (سه لوزی) و «میتسویی» (سه چشمه)، نام شرکتش را «سه ستاره» (سامسونگ) گذاشت تا در اوج باشد و بدرخشد. او دو بار شکست خورد، یک بار در دهۀ چهل وقتی کره به اشغال ژاپن درآمد و یک بار در دهۀ پنجاه وقتی جنگ کره کشور را به خاک و خون کشید. البته شرکت او ابتدا در کار مواد غذایی و سپس در صنعت شکرریزی بود. شرکت سامسونگ الکترونیکز تازه در سال ۱۹۶۹ تأسیس شد. اما از سامسونگ که بگذریم، مسئله در اینجا این نوع اقتصاد است که بر پایۀ ابرشرکتهای خانوادگی میگردد. چنانکه شرکت سامسونگ با بیش از ۳۱۰.۰۰۰ هزار کارمند همچنان در اختیار خانوادۀ لی است.
اینکه این نوع اقتصاد چه ویژگیهایی دارد، نقش دولت ــ که رانتهای هدفمند به چائبولها میدهد ــ در این اقتصاد چیست، این شرکتها چه تأثیری بر اقتصاد، رفاه اجتماعی و حاکمیت سیاسی میگذارند، همگی پرسشهایی جدی است که اقتصاددانان و جامعهشناسان با تحقیق دقیق باید پاسخ دهند. اما چیزی که وجود دارد این است که این نوع شرکتداری ویژگیهای مهمی دارد که باعث موفقیت آن میشود، از جمله اینکه تصمیمگیری به متمرکزترین شکل ممکن صورت میگیرد و ثبات، انسجام و وفاداری مدیریتی بینظیری در آن وجود دارد. در واقع اقتصاد سوار بر شبکۀ خویشاوندی سنتی میشود و از این لحاظ آمیزهای از سنت و مدرنیته است.
یک چائبول برای تصرف بازارهای جهانی به مدرنترین الگوها چنگ میزند و همزمان هر چه پیشتازتر و موفقتر باشد، سنت خانوادگی خود را بیشتر و بهتر حفظ میکند. در واقع در زیر لایۀ مدرنسازی، تحکیم مناسبات سنتی نیز تضمین میشود. یک شرکت بزرگ وقتی مدیریت متمرکز، سلسلهمراتبی و و مبتنی بر فرماندهی فرمانبری دارد، ماندگاری و پویایی بیشتری دارد.
📍در نهایت اگر این الگو را با ایران در هفتاد هشتاد سال گذشته مقایسه کنیم، به سختی میتوان شرکتداری بزرگ خانوادگی پیدا کرد. البته شرکتهای خانوادگی (یا شخصی) بزرگی در دهۀ چهل و پنجاه در ایران شکل گرفت که همگی پس از انقلاب دولتی و مصادره شد، اما پس از آن نیز هیچگاه این مجال برای شرکتهای خصوصیـخانوادگی (تأکید میکنم خصوصی، نه خصولتی یا سهامی) دست نداد که چنین نقشی در اقتصاد ایفا کنند. یک بخش خصوصی وابسته و شبهدولتی پدید آمد که سهامش دست مردم بود و مدیرش از کابینه میآمد. نیمهخصوصی شدن باعث شد شرکتها نه به درستی به دولت پاسخگو باشند و نه به سهامدارانشان! دولتها که عوض میشوند ــ وزرا تندتر ــ و سهامداران خُرد هم چه میدانند زیر و بم شرکتداری چیست...
✍🏼مهدی تدینی
#سرمایه_داری #بازار_آزاد #رقابت
@cafe_andishe95
🇰🇷🇰🇷
یکی از رموز موفقیت اقتصادی کرۀ جنوبی نوع خاصی از شرکتداری بود که در این کشور در دوران پس از جنگ جهانی دوم جا افتاد و تا امروز نیز به گونهای تعدیلشده ادامه دارد. اقتصاد کره بر پاشنۀ اَبَرشرکتهای خانوادگی میگردد که به «چائِبول» (Chaebol) معروفند. چائبولها شرکتهایی خوشهایاند که شاخههایشان در حوزههای صنعتی مختلف فعال است. برای مثال گروه سامسونگ به عنوان یکی از بزرگترین چائبولهای کره، در چندین صنعت فعالیت دارد، در حالی که بسیاری گمان کنند سامسونگ فقط دستگاههای الکترونیک مانند گوشی تلفن همراه تولید میکند. بگذارید معروفترین حوزههایی را که شرکت سامسونگ در آن فعال است، نام ببرم: بیمۀ عمر، صنایع سنگین (یکی از بزرگترین شرکتهای کشتیسازی کره)، ساختوساز (که یکی از شاهکارهایش برج خلیفۀ دبی است)، همکاری در خودروسازی با شرکت رنوی فرانسه، تولیدات پولیمری و لیتیوم، حوزۀ مد و فشن و در نهایت هتلداری.
سامسونگ در ۲۰۱۷ بیش از ۲۶۵ میلیارد دلار درآمد ناخالص داشت که سود خالص آن ۳۷ میلیارد دلار بود. برای اینکه بفهمیم این مبلغ چقدر است، یادآوری میکنم اگر ایران روزی دو میلیون بشکه نفت به قیمت میانگین و ایدئال ۵۰ دلار به ازای هر بشکه بفروشد، درآمد «ناخالص» آن در یک سال حدود ۳۶.۵ میلیارد دلار میشود. حال در نظر بگیرید که سامسونگ شرکتی خصوصی است و سنت چائبولها نیز بر پایۀ همین شرکتداری خانوادگی است. در اصل این الگو را کرهایها از ژاپنیها یاد گرفتند. ژاپنیها با همین شیوۀ شرکتداری خانوادگی از اواخر قرن نوزدهم اوج گرفتند؛ شیوهای که به «زایباتسو» (Zaibatsu) معروف بود. اما در پی شکست ژاپن از آمریکا در جنگ جهانی دوم، ژنرال مکآرتور، فرماندار آمریکایی، این شرکتها را که موتور اقتصاد و تأمینکنندگان جنگی ژاپن بودند، متلاشی کرد و شیوۀ دیگری جایگزین آن شد.🇰🇷
لی بیونگـچول بنیانگذار شرکت سامسونگ وقتی در اواخر دهۀ چهل شرکت خود را نامگذاری و ثبت میکرد، بسیار متأثر از الگوهای ژاپنی بود و به تقلید از دو شرکت ژاپنیِ «میتسوبیشی» (سه لوزی) و «میتسویی» (سه چشمه)، نام شرکتش را «سه ستاره» (سامسونگ) گذاشت تا در اوج باشد و بدرخشد. او دو بار شکست خورد، یک بار در دهۀ چهل وقتی کره به اشغال ژاپن درآمد و یک بار در دهۀ پنجاه وقتی جنگ کره کشور را به خاک و خون کشید. البته شرکت او ابتدا در کار مواد غذایی و سپس در صنعت شکرریزی بود. شرکت سامسونگ الکترونیکز تازه در سال ۱۹۶۹ تأسیس شد. اما از سامسونگ که بگذریم، مسئله در اینجا این نوع اقتصاد است که بر پایۀ ابرشرکتهای خانوادگی میگردد. چنانکه شرکت سامسونگ با بیش از ۳۱۰.۰۰۰ هزار کارمند همچنان در اختیار خانوادۀ لی است.
اینکه این نوع اقتصاد چه ویژگیهایی دارد، نقش دولت ــ که رانتهای هدفمند به چائبولها میدهد ــ در این اقتصاد چیست، این شرکتها چه تأثیری بر اقتصاد، رفاه اجتماعی و حاکمیت سیاسی میگذارند، همگی پرسشهایی جدی است که اقتصاددانان و جامعهشناسان با تحقیق دقیق باید پاسخ دهند. اما چیزی که وجود دارد این است که این نوع شرکتداری ویژگیهای مهمی دارد که باعث موفقیت آن میشود، از جمله اینکه تصمیمگیری به متمرکزترین شکل ممکن صورت میگیرد و ثبات، انسجام و وفاداری مدیریتی بینظیری در آن وجود دارد. در واقع اقتصاد سوار بر شبکۀ خویشاوندی سنتی میشود و از این لحاظ آمیزهای از سنت و مدرنیته است.
یک چائبول برای تصرف بازارهای جهانی به مدرنترین الگوها چنگ میزند و همزمان هر چه پیشتازتر و موفقتر باشد، سنت خانوادگی خود را بیشتر و بهتر حفظ میکند. در واقع در زیر لایۀ مدرنسازی، تحکیم مناسبات سنتی نیز تضمین میشود. یک شرکت بزرگ وقتی مدیریت متمرکز، سلسلهمراتبی و و مبتنی بر فرماندهی فرمانبری دارد، ماندگاری و پویایی بیشتری دارد.
📍در نهایت اگر این الگو را با ایران در هفتاد هشتاد سال گذشته مقایسه کنیم، به سختی میتوان شرکتداری بزرگ خانوادگی پیدا کرد. البته شرکتهای خانوادگی (یا شخصی) بزرگی در دهۀ چهل و پنجاه در ایران شکل گرفت که همگی پس از انقلاب دولتی و مصادره شد، اما پس از آن نیز هیچگاه این مجال برای شرکتهای خصوصیـخانوادگی (تأکید میکنم خصوصی، نه خصولتی یا سهامی) دست نداد که چنین نقشی در اقتصاد ایفا کنند. یک بخش خصوصی وابسته و شبهدولتی پدید آمد که سهامش دست مردم بود و مدیرش از کابینه میآمد. نیمهخصوصی شدن باعث شد شرکتها نه به درستی به دولت پاسخگو باشند و نه به سهامدارانشان! دولتها که عوض میشوند ــ وزرا تندتر ــ و سهامداران خُرد هم چه میدانند زیر و بم شرکتداری چیست...
✍🏼مهدی تدینی
#سرمایه_داری #بازار_آزاد #رقابت
@cafe_andishe95
لیبراسیون/لیبرالیسم
⭐️«سه ستاره، به درخشندگی سامسونگ»⭐️⭐️ 🇰🇷🇰🇷 یکی از رموز موفقیت اقتصادی کرۀ جنوبی نوع خاصی از شرکتداری بود که در این کشور در دوران پس از جنگ جهانی دوم جا افتاد و تا امروز نیز به گونهای تعدیلشده ادامه دارد. اقتصاد کره بر پاشنۀ اَبَرشرکتهای خانوادگی میگردد…
☭☭☭☭☭
📍حال سوال اساسی این است که وقتی با اقتصاد سرمایه داری بازار آزاد متکی به بخش خصوصی می توان کره جنوبی و ژاپن شد،چه خری به مغز ما لگد زده است که طرفدار اقتصاد بسته و دولتی ضد حقوق بشری سوسیالیستی مارکس و انگلس باشیم که تمام نمودهای عملی آن هم ورشکسته نا کارآمد شده بوده است؟
#کمونیسم
#ورشکستگی #ناکارایی
@cafe_andishe95
📍حال سوال اساسی این است که وقتی با اقتصاد سرمایه داری بازار آزاد متکی به بخش خصوصی می توان کره جنوبی و ژاپن شد،چه خری به مغز ما لگد زده است که طرفدار اقتصاد بسته و دولتی ضد حقوق بشری سوسیالیستی مارکس و انگلس باشیم که تمام نمودهای عملی آن هم ورشکسته نا کارآمد شده بوده است؟
#کمونیسم
#ورشکستگی #ناکارایی
@cafe_andishe95
⁉️کمونیست بودن در یک کشور آزاد آسان است. اما آیا می توانید در یک کشور کمونیستی ، آزاد باشید!؟
▪️واسیلی کاندینسکی غول هنر مدرن سال 1918 نوشت:«فقط تماس من با هنر میتوانست مرا به خارج از محدوده زمان و مكان سوق دهد.»
او در سال 1921 آكادمی علوم هنری را تاسیس كرد در حالی که پیش از این جایزه هم گرفته بود، اما مدتی بعد به علت وجود فضای حاكم رژیم كمونیستی شوروی، آزادی فعالیتهای هنری تحت فشار قرار گرفت، در نتیجه او مجبور به ترك کشورش شد.
▪️اما افرادی مثل آلن بدیو هرگز مجبور به ترک جایی نشده اند.با خیال راحت در لیبرال دموکراسی لمیده اند و از سیستمی دفاع میکنند که کاندینسکی ها را فراری می دهد!!
@cafe_andishe95
▪️واسیلی کاندینسکی غول هنر مدرن سال 1918 نوشت:«فقط تماس من با هنر میتوانست مرا به خارج از محدوده زمان و مكان سوق دهد.»
او در سال 1921 آكادمی علوم هنری را تاسیس كرد در حالی که پیش از این جایزه هم گرفته بود، اما مدتی بعد به علت وجود فضای حاكم رژیم كمونیستی شوروی، آزادی فعالیتهای هنری تحت فشار قرار گرفت، در نتیجه او مجبور به ترك کشورش شد.
▪️اما افرادی مثل آلن بدیو هرگز مجبور به ترک جایی نشده اند.با خیال راحت در لیبرال دموکراسی لمیده اند و از سیستمی دفاع میکنند که کاندینسکی ها را فراری می دهد!!
@cafe_andishe95
👍1
🕊لیبرال دموکراسی چیست؟ادعای عدم تجانس این دو درست است؟👥
📍لیبرال دموکراسی سنت غالب و بزرگ لیبرالیست که به شدت وامدار لیبرالیسم است.لیبرالیسم مقدم و از مبانی بنیادین دموکراسی کنونی یا همان توسعۀسیاسی است.نفی مالکیت خصوصی نزد سوسیالیستها آنها را از حقوق بشر مندرج در دموکراسی دور می سازد.دموکراسی مالکیت را در سه وجه اصلی آن از جان لاک به ارث برده است.
مالکیت لاک ناظر بر یک مالکیت جان آدمی است دو دیگر مالکیت آزادی های اساسی فرد است و سومی هم که مالکیت مالی است و همه اینها با هم باید قوام گیرند و به یکی قابل تقلیل نیست.ایده های کلاسیک لیبرال مثل انحصار رای دادن زمین داران یا اشراف هم منسوخ شده و با دموکراسی و برابری شهروندی آن نسبت نداشته،دیگر ما با اشراف سروکار نداریم که به آنها برای تعدیل قوا متکی باشیم.دموکراسی به تنهایی فاجعه آفرین است زیرا امثال بزرگانی چون سقراط را به کشتن داده است،دموکراسی توده گره را استبداد اکثریت میگویند که همانا دموکراسیِ فاقد لیبرالیسم است.دموکراسی مفهومی قدیم است که با آپشن اساسی لیبرالیسم آپدیت شده است.لیبرالیسم اصولا مفهومی مدرن و جدید است که دموکراسی را مشروط و مشروطه کرده است.اصل آزادی متکی به نظام های لیبرال قرن 17 و اصل برابری از دموکراسی کهن با هم آمیزش داشته و سنتز مفهومی مدرن را جشن می گیرد.سنت لیبرال پس مقدم بر دموکراسی بوده و اصولِ مترقیِ آزادی احزاب،آزادی انجمن و اجتماع،آزادی فردی،آزادی عقیده و تساهل از امثال جان لاک و اسپینوزا و کانت و بزرگان عصر روشنگری به همراه سرمایه داری در بخش اقتصاد که همانا تجلی آزادی در علوم مالی است را با اصل برابری شهروندی و همچنین حقوق بشر که باز خود وامدار لیبرالیسم است به سرمنزل مقصود رهنمون میدارد که به درستی توسعۀ سیاسی کشور هاست.
👥برابری در مشارکت سیاسی را حتی براندازی و شورش نظامهای سیاسی را میتوان تا جان لاک ردیابی کرد.لاک به حق از بزرگترین مژده رسانان دموکراسی لیبرال بوده هر چند مشخصا او را نمیتوان دموکراتی همچون جان استوارت میل قلمداد کرد.لاک در مترِ مدرنیتۀ سیاسی پیش مدرن محسوب شده است.لیبرال های رادیکال و محافظه کار گروه های کمتر دموکراتیک هستند اما بدنۀ اصلی لیبرال ها لیبرال مدرن و دموکراتها هستند که نتیجۀ آرای آنان در غرب مشهود است چنانکه این پیوند چنان در هم گره خورده که به محض گفتن دموکراسی غربی لیبرال دموکراسی در ذهن متبادر می شود و نه لیبرالیسم کلاسیک.
🔰جان استوارت میل و پدرش هر دو دموکرات بودند و با فایده گرایی به دفاع از دموکراسی بر خواستند و میل کتاب مهمی با عنوان حاکمیت انتخابی نگاشته که در ایران هم ترجمه شده و موجود است.منتهی آنها لیبرالیسم را مرجعی برای پرواز به بلندای دموکراسی می دانستند.دموکراسی آنان هم توده گرا نبوده بلکه دموکراسی نمایندگی و غیر مستقیمیست که احزاب بازیگران میدان هستند و رای دهنگان می توانند به برنامه های نخبگان رد شده از فیلتر احزاب اعتماد موقت و مشروط کنند و در دوره بعد رای خود را پس بگیرند.میل خود وامدار کانت بود که احترام به کرامت انسان را در روشنگری بنیان نهاد و همین را تا دادن حقِ رای برابر برای اظهارنظر و مشارکت در امر سیاسی پیش برد.
🔰🔰لیبرال دموکرسی تلاشی پیگیر و دائمی برای آشتی آرمانهای برابری و آزادی بوده است.دو جنبۀ پیشبرد برنامه های آنان نیز در اصول تعارض ندارد.چنانکه محدود بودن قدرت برامده از تئوری لیبرالیستی است و تقسیم قدرت برامده از سنت دموکراسی.حکومت مردم به دست مردم و برای مردم شعار پدران بنیانگذار ایالات متحده بود که محقق شد.اصالت فرد در لیبرالیسم با تکیه به حقوق جمع مشروط می شود و حقوق جمع هم با رواداری و حق برابر حقوق بشر متوازن می سود.اینها دست در دست هم و با هم رشد میکنند.بدون عنصر ارزشگذار بر فرد و مقدم بودن آن امکان رسیدن به جمع صاحب حقوق در دولت قانون بنیاد نا ممکن است.حقوق بشر و فردگرایی لیبرال دقیقن همان پادزهرهایی هستند که دموکراسی را از غلتیدن کامل به ورطۀ هلاکت توده گرایی به طور نسبی نجات می دهند.این بدان معنا نیست که واکسنی ساخته شده که ردخور نداشته و صد درصد دموکراسی ایمن شده است.خیر چنین نیست و باید جامعۀ مدنی هوشیار باشد و احزاب رقیب و نشریات آزاد به افشای سیاستهای توده گرا بپردازند تا در دوره بعدی امکان تغییر رویکرد فراهم گردد.
📍لیبرال دموکراسی جشن ازدواج«حکومت قانون »فرزندِ لیبرالیسم با«حاکمیت مردم»فرزندِ دموکراسی است.فرزند این زوج خوشبخت نیز نه فقط از پدر نشان دارد و نه فقط از مادر بلکه هر دو را در سنتز خویش نمایندگی میکند.
📚📚
@cafe_andishe95
📍لیبرال دموکراسی سنت غالب و بزرگ لیبرالیست که به شدت وامدار لیبرالیسم است.لیبرالیسم مقدم و از مبانی بنیادین دموکراسی کنونی یا همان توسعۀسیاسی است.نفی مالکیت خصوصی نزد سوسیالیستها آنها را از حقوق بشر مندرج در دموکراسی دور می سازد.دموکراسی مالکیت را در سه وجه اصلی آن از جان لاک به ارث برده است.
مالکیت لاک ناظر بر یک مالکیت جان آدمی است دو دیگر مالکیت آزادی های اساسی فرد است و سومی هم که مالکیت مالی است و همه اینها با هم باید قوام گیرند و به یکی قابل تقلیل نیست.ایده های کلاسیک لیبرال مثل انحصار رای دادن زمین داران یا اشراف هم منسوخ شده و با دموکراسی و برابری شهروندی آن نسبت نداشته،دیگر ما با اشراف سروکار نداریم که به آنها برای تعدیل قوا متکی باشیم.دموکراسی به تنهایی فاجعه آفرین است زیرا امثال بزرگانی چون سقراط را به کشتن داده است،دموکراسی توده گره را استبداد اکثریت میگویند که همانا دموکراسیِ فاقد لیبرالیسم است.دموکراسی مفهومی قدیم است که با آپشن اساسی لیبرالیسم آپدیت شده است.لیبرالیسم اصولا مفهومی مدرن و جدید است که دموکراسی را مشروط و مشروطه کرده است.اصل آزادی متکی به نظام های لیبرال قرن 17 و اصل برابری از دموکراسی کهن با هم آمیزش داشته و سنتز مفهومی مدرن را جشن می گیرد.سنت لیبرال پس مقدم بر دموکراسی بوده و اصولِ مترقیِ آزادی احزاب،آزادی انجمن و اجتماع،آزادی فردی،آزادی عقیده و تساهل از امثال جان لاک و اسپینوزا و کانت و بزرگان عصر روشنگری به همراه سرمایه داری در بخش اقتصاد که همانا تجلی آزادی در علوم مالی است را با اصل برابری شهروندی و همچنین حقوق بشر که باز خود وامدار لیبرالیسم است به سرمنزل مقصود رهنمون میدارد که به درستی توسعۀ سیاسی کشور هاست.
👥برابری در مشارکت سیاسی را حتی براندازی و شورش نظامهای سیاسی را میتوان تا جان لاک ردیابی کرد.لاک به حق از بزرگترین مژده رسانان دموکراسی لیبرال بوده هر چند مشخصا او را نمیتوان دموکراتی همچون جان استوارت میل قلمداد کرد.لاک در مترِ مدرنیتۀ سیاسی پیش مدرن محسوب شده است.لیبرال های رادیکال و محافظه کار گروه های کمتر دموکراتیک هستند اما بدنۀ اصلی لیبرال ها لیبرال مدرن و دموکراتها هستند که نتیجۀ آرای آنان در غرب مشهود است چنانکه این پیوند چنان در هم گره خورده که به محض گفتن دموکراسی غربی لیبرال دموکراسی در ذهن متبادر می شود و نه لیبرالیسم کلاسیک.
🔰جان استوارت میل و پدرش هر دو دموکرات بودند و با فایده گرایی به دفاع از دموکراسی بر خواستند و میل کتاب مهمی با عنوان حاکمیت انتخابی نگاشته که در ایران هم ترجمه شده و موجود است.منتهی آنها لیبرالیسم را مرجعی برای پرواز به بلندای دموکراسی می دانستند.دموکراسی آنان هم توده گرا نبوده بلکه دموکراسی نمایندگی و غیر مستقیمیست که احزاب بازیگران میدان هستند و رای دهنگان می توانند به برنامه های نخبگان رد شده از فیلتر احزاب اعتماد موقت و مشروط کنند و در دوره بعد رای خود را پس بگیرند.میل خود وامدار کانت بود که احترام به کرامت انسان را در روشنگری بنیان نهاد و همین را تا دادن حقِ رای برابر برای اظهارنظر و مشارکت در امر سیاسی پیش برد.
🔰🔰لیبرال دموکرسی تلاشی پیگیر و دائمی برای آشتی آرمانهای برابری و آزادی بوده است.دو جنبۀ پیشبرد برنامه های آنان نیز در اصول تعارض ندارد.چنانکه محدود بودن قدرت برامده از تئوری لیبرالیستی است و تقسیم قدرت برامده از سنت دموکراسی.حکومت مردم به دست مردم و برای مردم شعار پدران بنیانگذار ایالات متحده بود که محقق شد.اصالت فرد در لیبرالیسم با تکیه به حقوق جمع مشروط می شود و حقوق جمع هم با رواداری و حق برابر حقوق بشر متوازن می سود.اینها دست در دست هم و با هم رشد میکنند.بدون عنصر ارزشگذار بر فرد و مقدم بودن آن امکان رسیدن به جمع صاحب حقوق در دولت قانون بنیاد نا ممکن است.حقوق بشر و فردگرایی لیبرال دقیقن همان پادزهرهایی هستند که دموکراسی را از غلتیدن کامل به ورطۀ هلاکت توده گرایی به طور نسبی نجات می دهند.این بدان معنا نیست که واکسنی ساخته شده که ردخور نداشته و صد درصد دموکراسی ایمن شده است.خیر چنین نیست و باید جامعۀ مدنی هوشیار باشد و احزاب رقیب و نشریات آزاد به افشای سیاستهای توده گرا بپردازند تا در دوره بعدی امکان تغییر رویکرد فراهم گردد.
📍لیبرال دموکراسی جشن ازدواج«حکومت قانون »فرزندِ لیبرالیسم با«حاکمیت مردم»فرزندِ دموکراسی است.فرزند این زوج خوشبخت نیز نه فقط از پدر نشان دارد و نه فقط از مادر بلکه هر دو را در سنتز خویش نمایندگی میکند.
📚📚
@cafe_andishe95
یکی از پدیدههای حیرت آور قرن بیستم.
روشنفکران چپگرای ساکن غرب بودند که ستایشگر جوزف استالین بودند. برخی از آنها به مثابه زائر به شوروی سفر میکردند و در بازگشت به تمجید از رژیم توتالیتر و سرکوب گر شوروی میپرداختند. بد نیست
.نگاهی به تعدادی از آنها بیاندازیم
1) والدو فرانک, رمان نویس آمریکایی, شوروی را کشوری دانست که در آن مردم و از جمله کارگران شادمانه زندگی میکنند. او میگفت شوروی استالینی دموکراتیکترین کشور جهان است.
2) الکساندر ویکستید, نویسنده, باور داشت شوروی با رهبری خردمندانه رفیق استالین کشوری است که برای اولین بار در تاريخ, جامعهای آفریده که در آن اربابان و طبقه ممتازی وجود ندارد و همه از لحاظ اجتماعی
کاملا برابر و بدون تمایز هستند.
3) تئودور درایز, روزنامه نگار آمریکایی, در مورد شوروی دوره استالین نوشت مردم شوروی احساس خوشبختی دارند و آنجا مردم مانند اروپای غربی و ایالات متحده فقیر و درمانده نیستند.
4) هربرت کارتر, دانشمند کانادایی, مدعی شد کشاورزان شوروی برخلاف همکاران غربی شان نه به خاطر سود بلکه از روی عشق و نوع دوستی محصول تولید میکنند و در نتیجه کمبودی وجود ندارد. این در
حالی بود که فقط در اوکراین در اثر قحطی معروف به هولودومور چند
میلیون نفر داشتند تلف میشدند.
5( سیدنی وب از پایه گذاران مدرسه اقتصادی لندن, ادعا کرد استالین نه تنها دیکتاتور نیست بلکه یک رهبر معنوی و رئوف است که نظرات مردم را به شکلی دموکراتیک پیاده می کند. وب همچنین منکر وجود
قحطی در شوروی بود. او میگفت در شوروی فقط مشکلاتی جزئی وجود دارد که تقصیر کارشکنان است.
6 ماری کالکوت, نویسنده و روشنفکر, به دفاع از اردوگاههای کار اجباری شوروی (گولاگ) میپرداخت و میگفت در آن اردوگاهها افرادی را به میل خودشان و بدون استفاده از زور نگهداری میکنند تا با ملایمت
آموزش ببینند و مورد اصلاح قرار گیرند.
7) جورج برنارد شاو, روشنفکر سوسیالیست و نمایشنامه نویس, عنوان کرد که برخلاف غرب تجربه زندانی شدن در شوروی چنان لذت بخش است که اغلب محکومیت مایل به ترک آن مکانها نیستند و در آنجا احساس نیکبختی میکنند. احتمالا اگر این حرف را جلوی قربانیان گولاگ میزد فی المجلس پاره اش میکردند!
8) استافورد کریپس, وزیر دارایی بریتانیا و عضو حزب کارگر, زمانی که چند شهروند انگلیسی در شوروی با اتهامات ساختگی دستگیر و پس از شکنجه های بسیار
محاکمه میشدند نه تنها از آنها حمایت نکرد, بلکه گفت نظام قضایی شوروی عادلانه و بی عیب است و آنها حتی اگر اعدام شوند حق شان است
@cafe_andishe95
روشنفکران چپگرای ساکن غرب بودند که ستایشگر جوزف استالین بودند. برخی از آنها به مثابه زائر به شوروی سفر میکردند و در بازگشت به تمجید از رژیم توتالیتر و سرکوب گر شوروی میپرداختند. بد نیست
.نگاهی به تعدادی از آنها بیاندازیم
1) والدو فرانک, رمان نویس آمریکایی, شوروی را کشوری دانست که در آن مردم و از جمله کارگران شادمانه زندگی میکنند. او میگفت شوروی استالینی دموکراتیکترین کشور جهان است.
2) الکساندر ویکستید, نویسنده, باور داشت شوروی با رهبری خردمندانه رفیق استالین کشوری است که برای اولین بار در تاريخ, جامعهای آفریده که در آن اربابان و طبقه ممتازی وجود ندارد و همه از لحاظ اجتماعی
کاملا برابر و بدون تمایز هستند.
3) تئودور درایز, روزنامه نگار آمریکایی, در مورد شوروی دوره استالین نوشت مردم شوروی احساس خوشبختی دارند و آنجا مردم مانند اروپای غربی و ایالات متحده فقیر و درمانده نیستند.
4) هربرت کارتر, دانشمند کانادایی, مدعی شد کشاورزان شوروی برخلاف همکاران غربی شان نه به خاطر سود بلکه از روی عشق و نوع دوستی محصول تولید میکنند و در نتیجه کمبودی وجود ندارد. این در
حالی بود که فقط در اوکراین در اثر قحطی معروف به هولودومور چند
میلیون نفر داشتند تلف میشدند.
5( سیدنی وب از پایه گذاران مدرسه اقتصادی لندن, ادعا کرد استالین نه تنها دیکتاتور نیست بلکه یک رهبر معنوی و رئوف است که نظرات مردم را به شکلی دموکراتیک پیاده می کند. وب همچنین منکر وجود
قحطی در شوروی بود. او میگفت در شوروی فقط مشکلاتی جزئی وجود دارد که تقصیر کارشکنان است.
6 ماری کالکوت, نویسنده و روشنفکر, به دفاع از اردوگاههای کار اجباری شوروی (گولاگ) میپرداخت و میگفت در آن اردوگاهها افرادی را به میل خودشان و بدون استفاده از زور نگهداری میکنند تا با ملایمت
آموزش ببینند و مورد اصلاح قرار گیرند.
7) جورج برنارد شاو, روشنفکر سوسیالیست و نمایشنامه نویس, عنوان کرد که برخلاف غرب تجربه زندانی شدن در شوروی چنان لذت بخش است که اغلب محکومیت مایل به ترک آن مکانها نیستند و در آنجا احساس نیکبختی میکنند. احتمالا اگر این حرف را جلوی قربانیان گولاگ میزد فی المجلس پاره اش میکردند!
8) استافورد کریپس, وزیر دارایی بریتانیا و عضو حزب کارگر, زمانی که چند شهروند انگلیسی در شوروی با اتهامات ساختگی دستگیر و پس از شکنجه های بسیار
محاکمه میشدند نه تنها از آنها حمایت نکرد, بلکه گفت نظام قضایی شوروی عادلانه و بی عیب است و آنها حتی اگر اعدام شوند حق شان است
@cafe_andishe95
9)هارولد لسکی, رئیس حزب
کارگر بریتانیاء منکر خشونت های حکومت استالین نشداما گفت اقدامات او درست و توجیه پذیر است. او نظام اقتصادی شوروی را نیز بسیار خوب و کارآمد میدانست
10) والتر دورانتی, خبرنگار و مقاله نویس ارشدنیویورک تایمز, در توجیه خشونت های استالیتی میگفت بدون شکستن تخم مرغ نمی شود املت درست کرد. نظر او این بود که تحقق آرمان های سوسیالیستی اگر جان میلیون ها نفر را هم بگیرد ارزشش را دارد. او
خود را با افتخار یک استالینیست موّمن می دانست.
11 پس از مرگ استالین اغلب روشنفکران چپ گرا درسراسر جهان عزا گرفتند. برتولت برشت, شاعر, فقدان استالین را ضایعه ای جبران نایذیر برای صلح جهانی
ارزیایی کرد.
12) ویلیام گالاشر, سیاستمدار چپ گراء مرگ استالین رایک اتفاق وحشتناک برای جنبش صلح و نیروهای مترقی جهان به شمار آورد و اتهاماتی که علیه او مطرح می شد
را داستان سرایی ها و دروغ های راست گراهای مرتجع دانست.
13) این موارد فقط برای نمونه و صرفا تعداد محدودی از دفاعیات روشنفکران چپ گرا از استالین و شوروی, آن هم عمدتا متمرکز بر روی بریتانیا و ایالات متحده بودند. این لیست با مطالب صدها روشنفکر چپ
سرشناس دیگر در نقاط مختلف دنیا قابل تکمیل است.
14) روشنفکران چپ گرا در حالی استالین را میپرستیدند که او صرفا در شوروی جان حدود بیست میلیون نفر را گرفته بود. فقط تعداد معدودی از آنان بعدا از آنچه گفته بودند ابراز پشیمانی و تأسف کردند.
بسیاری از آنها در حالی از دنیا می رفتند که همچنان عشق به استالین در وجودشان شعله ور بود.
@cafe_andishe95
کارگر بریتانیاء منکر خشونت های حکومت استالین نشداما گفت اقدامات او درست و توجیه پذیر است. او نظام اقتصادی شوروی را نیز بسیار خوب و کارآمد میدانست
10) والتر دورانتی, خبرنگار و مقاله نویس ارشدنیویورک تایمز, در توجیه خشونت های استالیتی میگفت بدون شکستن تخم مرغ نمی شود املت درست کرد. نظر او این بود که تحقق آرمان های سوسیالیستی اگر جان میلیون ها نفر را هم بگیرد ارزشش را دارد. او
خود را با افتخار یک استالینیست موّمن می دانست.
11 پس از مرگ استالین اغلب روشنفکران چپ گرا درسراسر جهان عزا گرفتند. برتولت برشت, شاعر, فقدان استالین را ضایعه ای جبران نایذیر برای صلح جهانی
ارزیایی کرد.
12) ویلیام گالاشر, سیاستمدار چپ گراء مرگ استالین رایک اتفاق وحشتناک برای جنبش صلح و نیروهای مترقی جهان به شمار آورد و اتهاماتی که علیه او مطرح می شد
را داستان سرایی ها و دروغ های راست گراهای مرتجع دانست.
13) این موارد فقط برای نمونه و صرفا تعداد محدودی از دفاعیات روشنفکران چپ گرا از استالین و شوروی, آن هم عمدتا متمرکز بر روی بریتانیا و ایالات متحده بودند. این لیست با مطالب صدها روشنفکر چپ
سرشناس دیگر در نقاط مختلف دنیا قابل تکمیل است.
14) روشنفکران چپ گرا در حالی استالین را میپرستیدند که او صرفا در شوروی جان حدود بیست میلیون نفر را گرفته بود. فقط تعداد معدودی از آنان بعدا از آنچه گفته بودند ابراز پشیمانی و تأسف کردند.
بسیاری از آنها در حالی از دنیا می رفتند که همچنان عشق به استالین در وجودشان شعله ور بود.
@cafe_andishe95
💵سنگاپور نمونه بلندپروازانۀ توسعۀ سرمایه دارانه💵
🇸🇬🇸🇬🇸🇬
سنگاپور جزیره کوچکی است در جنوب شرقی آسیا که مابین مالزی و اندونزی در کنار تنگه مالاکا قرار گرفته و مساحت حدود ۷۱۶ کیلو متر مربع است. وسعت این کشور کوچک کمتر از نصف وسعت جزیره قشم در تنگه هرمز با مساحتی در حدود ۱۴۹۱ کیلومتر مربع می باشد.
کشوری که با گذشت پنجاه سال از استقلالش به سرعت برق آسایی توانسته با گذار از فقر "لقب نیویورک آسیا" را از آنِ خود کند.
سنگاپور یکی از موفقترین اقتصادهای بازار را دارد. اقتصاد این کشور در اصل بر پایه بازرگانی دریایی شکل گرفتهاست. سنگاپور در کنار کره جنوبی، هنگ کنگ و تایوان یکی از چهار ببر آسیا بهشمار میرود اما این کشور توانست سه رقیب خود را از لحاظ درآمد سرانه پشت سر بگذارد. رشد اقتصادی سنگاپور از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۹۵ بهطور میانگین سالانه ۶ درصد بود و باعث شد تا شیوه زندگی سنگاپوریها به شدت بهبود یابد.
اقتصاد سنگاپور یکی از آزادترین،مبدعترین،رقابتیترین،پویاترینو تجارتپذیرترین اقتصادهای دنیا است. شاخص آزادی اقتصادی در سال ۲۰۱۵ این کشور را در رده دوم جهانی قرار داده و در طول یک دهه گذشته، سنگاپور رده نخست شاخص آسانی انجام کسب و کار را داشتهاست.این کشور از لحاظ شاخص احساس فساد در کنار نیوزیلند و کشورهای اسکاندیناوی همواره در رده سالمترین کشورها قرار داشتهاست.در سال ۲۰۱۶ واحد اطلاعات مجله اکونومیست، برای سومین سال متوالی سنگاپور را به عنوان گرانترین شهر جهان ردهبندی کرد.
سنگاپور به خاطر موقعیت جغرافیایی، نیروی کار ماهر، مالیات پایین، زیربنای پیشرفته و برخورد قاطع با فساد توانسته مقدار بسیار زیادی سرمایهٔ خارجی جذب کند
با وجود اقتصاد بازار در این کشور، فعالیت دولت سنگاپور هم سهم بسزایی در اقتصاد این کشور دارد به طوری که ۲۲٪ از تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد.
سنگاپور دومین سرمایهگذار بزرگ خارجی در هند است. این کشور چهاردهمین صادرکننده و پانزدهمین واردکننده دنیا بهشمار میرود.
====================
🇸🇬🇸🇬
سنگاپور از گذشته یکی از پایینترین نرخهای بیکاری را در میان کشورهای توسعهیافته داشتهاست. اندازهٔ بیکاری در این کشور در میان سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۴ هیچگاه از ۴٪ بیشتر نشد. این رقم در ۲۰۰۵ به قلهٔ ۳٫۱٪ و در جریان بحران مالی جهانی ۲۰۰۹ به ۳٪ رسید. این نرخ در فصل نخست ۲۰۱۵ به ۱٫۸٪ سقوط کرد
دولت سنگاپور از طریق وزارت توسعه اجتماعی و خانواده برای بیخانمانها و افراد نیازمند برنامههای کمکرسانی متعددی دارد و توانسته اندازهٔ فقر مطلق را به حد بسیار کمی برساند. در برخی از این برنامهها ماهانه ۴۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار سنگاپور به خانوارهای نیازمند پرداخت میشود و مخارج بهداشت و درمان و شهریهٔ مدارس این خانوارها از سوی دولت تأمین میشود
سنگاپور برای عموم شهروندان خود نیز برنامههای رفاهی پرشماری برقرار کردهاست، برای مثال دولت به ساکنین سنگاپور مبلغی پرداخت میکند تا به ورزشگاههای عمومی رفته و ورزش کنند
همچنین دولت برای تولد هر نوزاد مبلغی که حداکثر به ۱۶۶٬۰۰۰ دلار میرسد به خانوادهها میپردازد.🇸🇬🇸🇬
از دیگر برنامههای مشابه میتوان به نظام بهداشت و درمان یارانهای، کمک مالی به معلولان، تحویل لپتاپ ارزان به دانشآموزان تنگدست است.
#توسعه #سرمایه_داری #بازار_آزاد #اشتغال #رقابت
@cafe_andishe95
🇸🇬🇸🇬🇸🇬
سنگاپور جزیره کوچکی است در جنوب شرقی آسیا که مابین مالزی و اندونزی در کنار تنگه مالاکا قرار گرفته و مساحت حدود ۷۱۶ کیلو متر مربع است. وسعت این کشور کوچک کمتر از نصف وسعت جزیره قشم در تنگه هرمز با مساحتی در حدود ۱۴۹۱ کیلومتر مربع می باشد.
کشوری که با گذشت پنجاه سال از استقلالش به سرعت برق آسایی توانسته با گذار از فقر "لقب نیویورک آسیا" را از آنِ خود کند.
سنگاپور یکی از موفقترین اقتصادهای بازار را دارد. اقتصاد این کشور در اصل بر پایه بازرگانی دریایی شکل گرفتهاست. سنگاپور در کنار کره جنوبی، هنگ کنگ و تایوان یکی از چهار ببر آسیا بهشمار میرود اما این کشور توانست سه رقیب خود را از لحاظ درآمد سرانه پشت سر بگذارد. رشد اقتصادی سنگاپور از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۹۵ بهطور میانگین سالانه ۶ درصد بود و باعث شد تا شیوه زندگی سنگاپوریها به شدت بهبود یابد.
اقتصاد سنگاپور یکی از آزادترین،مبدعترین،رقابتیترین،پویاترینو تجارتپذیرترین اقتصادهای دنیا است. شاخص آزادی اقتصادی در سال ۲۰۱۵ این کشور را در رده دوم جهانی قرار داده و در طول یک دهه گذشته، سنگاپور رده نخست شاخص آسانی انجام کسب و کار را داشتهاست.این کشور از لحاظ شاخص احساس فساد در کنار نیوزیلند و کشورهای اسکاندیناوی همواره در رده سالمترین کشورها قرار داشتهاست.در سال ۲۰۱۶ واحد اطلاعات مجله اکونومیست، برای سومین سال متوالی سنگاپور را به عنوان گرانترین شهر جهان ردهبندی کرد.
سنگاپور به خاطر موقعیت جغرافیایی، نیروی کار ماهر، مالیات پایین، زیربنای پیشرفته و برخورد قاطع با فساد توانسته مقدار بسیار زیادی سرمایهٔ خارجی جذب کند
با وجود اقتصاد بازار در این کشور، فعالیت دولت سنگاپور هم سهم بسزایی در اقتصاد این کشور دارد به طوری که ۲۲٪ از تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد.
سنگاپور دومین سرمایهگذار بزرگ خارجی در هند است. این کشور چهاردهمین صادرکننده و پانزدهمین واردکننده دنیا بهشمار میرود.
====================
🇸🇬🇸🇬
سنگاپور از گذشته یکی از پایینترین نرخهای بیکاری را در میان کشورهای توسعهیافته داشتهاست. اندازهٔ بیکاری در این کشور در میان سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۴ هیچگاه از ۴٪ بیشتر نشد. این رقم در ۲۰۰۵ به قلهٔ ۳٫۱٪ و در جریان بحران مالی جهانی ۲۰۰۹ به ۳٪ رسید. این نرخ در فصل نخست ۲۰۱۵ به ۱٫۸٪ سقوط کرد
دولت سنگاپور از طریق وزارت توسعه اجتماعی و خانواده برای بیخانمانها و افراد نیازمند برنامههای کمکرسانی متعددی دارد و توانسته اندازهٔ فقر مطلق را به حد بسیار کمی برساند. در برخی از این برنامهها ماهانه ۴۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار سنگاپور به خانوارهای نیازمند پرداخت میشود و مخارج بهداشت و درمان و شهریهٔ مدارس این خانوارها از سوی دولت تأمین میشود
سنگاپور برای عموم شهروندان خود نیز برنامههای رفاهی پرشماری برقرار کردهاست، برای مثال دولت به ساکنین سنگاپور مبلغی پرداخت میکند تا به ورزشگاههای عمومی رفته و ورزش کنند
همچنین دولت برای تولد هر نوزاد مبلغی که حداکثر به ۱۶۶٬۰۰۰ دلار میرسد به خانوادهها میپردازد.🇸🇬🇸🇬
از دیگر برنامههای مشابه میتوان به نظام بهداشت و درمان یارانهای، کمک مالی به معلولان، تحویل لپتاپ ارزان به دانشآموزان تنگدست است.
#توسعه #سرمایه_داری #بازار_آزاد #اشتغال #رقابت
@cafe_andishe95
سنگاپور بعد از ژاپن ،صاحب دومین پاسپورت معتبر جهان است و میتوان با آن به ۱۹۰ کشور جهان مسافرت کرد، سومین بازار مالی جهان و بازار بزرگ نفت جهان و دومین بندر اقتصادی پرتردد دنیا رو داراراست.🇸🇬
👤لی کوان یو، سنگاپور را از یک شهر بندری کوچک به یک کانون مهم اقتصادی جهان بدل کرد.
به عنوان یکی از مؤسسین و اولین دبیرکل حزب عمل خلق (پی ای پی)، او حزب را به یک پیروزی بزرگ در ۱۹۵۹ هدایت کرد، جدایی سنگاپور از مالزی و تبدیل بعدی اش را از یک پایگاه مستعمراتی توسعه نیافته فاقد منابع طبیعی به یک ببر آسیایی «جهان اولی» مدیریت کرد. او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهرههای سیاسی آسیای جنوب شرقی باقیماندهاست.
@cafe_andishe95
👤لی کوان یو، سنگاپور را از یک شهر بندری کوچک به یک کانون مهم اقتصادی جهان بدل کرد.
به عنوان یکی از مؤسسین و اولین دبیرکل حزب عمل خلق (پی ای پی)، او حزب را به یک پیروزی بزرگ در ۱۹۵۹ هدایت کرد، جدایی سنگاپور از مالزی و تبدیل بعدی اش را از یک پایگاه مستعمراتی توسعه نیافته فاقد منابع طبیعی به یک ببر آسیایی «جهان اولی» مدیریت کرد. او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهرههای سیاسی آسیای جنوب شرقی باقیماندهاست.
@cafe_andishe95
Audio
موسیقی🎻
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
اجرا:مهدیه محمدخانی
هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
همه کشتزارانت، از دیم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم
کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم
شهیدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم...
@cafe_andishe95
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
اجرا:مهدیه محمدخانی
هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
همه کشتزارانت، از دیم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم
کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم
شهیدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم...
@cafe_andishe95
🔰«دموکراتها» غرق در اسلامگرایی، جریانهای چپ و فمینیست؛ معاون جو بایدن حتما باید یک «زن» و «سیاهپوست» باشد!🔰بخش1
🇺🇸🦓vs🗽
📍چند سالی میشود که حزب دموکرات آمریکا به شکل عجیب و غریبی به جریانهای چپ و اسلامگرا نزدیک شده است. بطوری که چهرههای برجستهی این حزب ابایی از سر دادن شعارهای کمونیستی و صحبت از ساختن یک ایالات متحدهی «سوسیالیستی» ندارند. حضور زنان محجبه و روحانیون وابسته به جریانهای مختلف اسلامگرا در کنار اعضای حزب دموکرات به امری عادی بدل شده و دیگر کسی را شگفتزده نمیکند.
اینکه این مسیر چگونه طی شده و چه شد که یکی از دو حزب اصلی آمریکا چنین به دامان ارتجاع سرخ و سیاه غلتیده، مبحثی است که نیاز به تحلیل و بررسی فراوان دارد؛ اما آنچه مشخص است این است که حزب دموکرات کنونی آن حزبی نیست که دو نفر از اعضایش دو جنگ جهانی را مدیریت کردند. به راستی اگر وودرو ویلسون (بیست و هشتمین رئیس جمهوری آمریکا) یا فرانکلین روزولت (سی و دومین رئیس جمهوری آمریکا) از تونل زمان بگذرند و به دنیای امروز پا بگذارند، از دیدن چهرهی کنونی حزبشان بسیار متعجب خواهند شد.
دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را میتوان دو «ابَرحزب» تعریف کرد که به هیچ عنوان یکدست نیستند و جریانهای مختلفی در دل هرکدام وجود دارد که گاه اختلافات و وجه تمایزات جدی میان آنها دیده میشود. اما بطور سنتی حزب جمهوریخواه همواره در سمت راست میدان سیاست ایالات متحده ایستاده و طیف محافظهکاران را نمایندگی کرده؛ در حالی که حزب دموکرات در سمت چپ میدان بوده و همواره تفکرات به اصطلاح لیبرال یا مترقی را پیش برده است. اما همین حزب «دست چپی» هیچگاه به چنین وضعی نیافتاده بود تا سرانش از یکسو در کمپینهای انتخاباتی خود از آخوندهای شیعه و سنی استفاده کنند و از سوی دیگر در مقابل میلیونها آمریکایی شعارهای کمونیستی سر بدهند. رئیس جمهوری که کلید «جنگ سرد» را زد و تمامقد جلوی کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی ایستاد، هری ترومن (سی و سومین رئیس جمهوری آمریکا و معاون روزولت که با مرگ وی بر صندلی ریاست جمهوری نشست) از همین حزب دموکرات بود.
اما آنچه امروز شاهد هستیم نشان از آن دارد که مدیریت و رهبری حزب دموکرات به دست گروهی از چپگراترین و رادیکالترین اعضای این حزب افتاده است. جریانی که با پیروزی باراک حسین اوباما در انتخابات سال ۲۰۰۸ وارد کاخ سفید شد، بطور مداوم خود را تقویت کرد و حزب دموکرات را به لانهی چپها، گلوبالیستها و اسلامگرایان تبدیل نمود. اتفاقاتی که نشانههای آن در پیچ و خم انتخابات پیش روی آمریکا بیش از پیش نمایان شده است.
اگرچه شاید چپگراترین نامزد دموکراتها، برنی سندرز، از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ کنار کشیده باشد، اما نامزد فعلی این حزب نیز دست کمی از او ندارد و طبیعتا طرفداران سندرز که غالبا شیفتگان آمریکاییِ کمونیسم و مهاجران تازهآمریکایی شده هستند، به کمپین جو بایدن پیوسته اند.
رقیب دموکرات دونالد ترامپ در انتخابات پیش رو معاون سابق باراک اوباما است که در تمام هشت سال ریاست جمهوری او، دست راست رئیس جمهور کنیاییتبار آمریکا بوده است. جو بایدن را میتوان فرزند معنوی اوباما و بطور کلی طیف چپ و اسلامگرای حزب دموکرات دانست. او اخیرا در یک جلسهی ویدئویی با تعدادی از مسلمانان آمریکا، در سخنانی عجیب از سنت پسندیدهی «امر به معروف و نهی از منکر» در اسلام گفت و افسوس خورد که چرا در مدارس ایالات متحده احکام اسلام بطور گستردهتری آموزش داده نمیشود!
اینکه آیا او یا دیگر سیاستمداران دموکرات که چنین مجیز اسلام را میگویند در دلشان هم به این چیزها باور دارند یا نه بر کسی روشن نیست، اما واضح است که این افراد تلاش دارند هواداری جامعهی مسلمانان آمریکا را جذب کنند. جامعهای که در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما از نظر عددی به شکل قابل توجهی رشد یافت.
🔘اما مسلمانان تنها گروهی نیستند که دموکراتها برای کسب قدرت روی حمایت آنها حساب باز کردهاند، رنگینپوستان، دگرباشان جنسی، فمینیستها و دیگر گروههای کوچک و بزرگ اقلیتی در درون جامعهی آمریکا بخش مهمی از حامیان حزب دموکرات و نامزد کنونیاش، جو بایدن را تشکیل میدهند.
@cafe_andishe95
🇺🇸🦓vs🗽
📍چند سالی میشود که حزب دموکرات آمریکا به شکل عجیب و غریبی به جریانهای چپ و اسلامگرا نزدیک شده است. بطوری که چهرههای برجستهی این حزب ابایی از سر دادن شعارهای کمونیستی و صحبت از ساختن یک ایالات متحدهی «سوسیالیستی» ندارند. حضور زنان محجبه و روحانیون وابسته به جریانهای مختلف اسلامگرا در کنار اعضای حزب دموکرات به امری عادی بدل شده و دیگر کسی را شگفتزده نمیکند.
اینکه این مسیر چگونه طی شده و چه شد که یکی از دو حزب اصلی آمریکا چنین به دامان ارتجاع سرخ و سیاه غلتیده، مبحثی است که نیاز به تحلیل و بررسی فراوان دارد؛ اما آنچه مشخص است این است که حزب دموکرات کنونی آن حزبی نیست که دو نفر از اعضایش دو جنگ جهانی را مدیریت کردند. به راستی اگر وودرو ویلسون (بیست و هشتمین رئیس جمهوری آمریکا) یا فرانکلین روزولت (سی و دومین رئیس جمهوری آمریکا) از تونل زمان بگذرند و به دنیای امروز پا بگذارند، از دیدن چهرهی کنونی حزبشان بسیار متعجب خواهند شد.
دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را میتوان دو «ابَرحزب» تعریف کرد که به هیچ عنوان یکدست نیستند و جریانهای مختلفی در دل هرکدام وجود دارد که گاه اختلافات و وجه تمایزات جدی میان آنها دیده میشود. اما بطور سنتی حزب جمهوریخواه همواره در سمت راست میدان سیاست ایالات متحده ایستاده و طیف محافظهکاران را نمایندگی کرده؛ در حالی که حزب دموکرات در سمت چپ میدان بوده و همواره تفکرات به اصطلاح لیبرال یا مترقی را پیش برده است. اما همین حزب «دست چپی» هیچگاه به چنین وضعی نیافتاده بود تا سرانش از یکسو در کمپینهای انتخاباتی خود از آخوندهای شیعه و سنی استفاده کنند و از سوی دیگر در مقابل میلیونها آمریکایی شعارهای کمونیستی سر بدهند. رئیس جمهوری که کلید «جنگ سرد» را زد و تمامقد جلوی کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی ایستاد، هری ترومن (سی و سومین رئیس جمهوری آمریکا و معاون روزولت که با مرگ وی بر صندلی ریاست جمهوری نشست) از همین حزب دموکرات بود.
اما آنچه امروز شاهد هستیم نشان از آن دارد که مدیریت و رهبری حزب دموکرات به دست گروهی از چپگراترین و رادیکالترین اعضای این حزب افتاده است. جریانی که با پیروزی باراک حسین اوباما در انتخابات سال ۲۰۰۸ وارد کاخ سفید شد، بطور مداوم خود را تقویت کرد و حزب دموکرات را به لانهی چپها، گلوبالیستها و اسلامگرایان تبدیل نمود. اتفاقاتی که نشانههای آن در پیچ و خم انتخابات پیش روی آمریکا بیش از پیش نمایان شده است.
اگرچه شاید چپگراترین نامزد دموکراتها، برنی سندرز، از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ کنار کشیده باشد، اما نامزد فعلی این حزب نیز دست کمی از او ندارد و طبیعتا طرفداران سندرز که غالبا شیفتگان آمریکاییِ کمونیسم و مهاجران تازهآمریکایی شده هستند، به کمپین جو بایدن پیوسته اند.
رقیب دموکرات دونالد ترامپ در انتخابات پیش رو معاون سابق باراک اوباما است که در تمام هشت سال ریاست جمهوری او، دست راست رئیس جمهور کنیاییتبار آمریکا بوده است. جو بایدن را میتوان فرزند معنوی اوباما و بطور کلی طیف چپ و اسلامگرای حزب دموکرات دانست. او اخیرا در یک جلسهی ویدئویی با تعدادی از مسلمانان آمریکا، در سخنانی عجیب از سنت پسندیدهی «امر به معروف و نهی از منکر» در اسلام گفت و افسوس خورد که چرا در مدارس ایالات متحده احکام اسلام بطور گستردهتری آموزش داده نمیشود!
اینکه آیا او یا دیگر سیاستمداران دموکرات که چنین مجیز اسلام را میگویند در دلشان هم به این چیزها باور دارند یا نه بر کسی روشن نیست، اما واضح است که این افراد تلاش دارند هواداری جامعهی مسلمانان آمریکا را جذب کنند. جامعهای که در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما از نظر عددی به شکل قابل توجهی رشد یافت.
🔘اما مسلمانان تنها گروهی نیستند که دموکراتها برای کسب قدرت روی حمایت آنها حساب باز کردهاند، رنگینپوستان، دگرباشان جنسی، فمینیستها و دیگر گروههای کوچک و بزرگ اقلیتی در درون جامعهی آمریکا بخش مهمی از حامیان حزب دموکرات و نامزد کنونیاش، جو بایدن را تشکیل میدهند.
@cafe_andishe95