Audio
موسیقی🎻
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
اجرا:مهدیه محمدخانی
هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
همه کشتزارانت، از دیم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم
کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم
شهیدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم...
@cafe_andishe95
تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
اجرا:مهدیه محمدخانی
هم آن نقش پرداز ارواح برتر
هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم
همه کشتزارانت، از دیم و فاراب
همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم
کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل
همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم
شهیدان جانباز و فرزانه ات را
که بودند فخر بشر دوست دارم...
@cafe_andishe95
🔰«دموکراتها» غرق در اسلامگرایی، جریانهای چپ و فمینیست؛ معاون جو بایدن حتما باید یک «زن» و «سیاهپوست» باشد!🔰بخش1
🇺🇸🦓vs🗽
📍چند سالی میشود که حزب دموکرات آمریکا به شکل عجیب و غریبی به جریانهای چپ و اسلامگرا نزدیک شده است. بطوری که چهرههای برجستهی این حزب ابایی از سر دادن شعارهای کمونیستی و صحبت از ساختن یک ایالات متحدهی «سوسیالیستی» ندارند. حضور زنان محجبه و روحانیون وابسته به جریانهای مختلف اسلامگرا در کنار اعضای حزب دموکرات به امری عادی بدل شده و دیگر کسی را شگفتزده نمیکند.
اینکه این مسیر چگونه طی شده و چه شد که یکی از دو حزب اصلی آمریکا چنین به دامان ارتجاع سرخ و سیاه غلتیده، مبحثی است که نیاز به تحلیل و بررسی فراوان دارد؛ اما آنچه مشخص است این است که حزب دموکرات کنونی آن حزبی نیست که دو نفر از اعضایش دو جنگ جهانی را مدیریت کردند. به راستی اگر وودرو ویلسون (بیست و هشتمین رئیس جمهوری آمریکا) یا فرانکلین روزولت (سی و دومین رئیس جمهوری آمریکا) از تونل زمان بگذرند و به دنیای امروز پا بگذارند، از دیدن چهرهی کنونی حزبشان بسیار متعجب خواهند شد.
دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را میتوان دو «ابَرحزب» تعریف کرد که به هیچ عنوان یکدست نیستند و جریانهای مختلفی در دل هرکدام وجود دارد که گاه اختلافات و وجه تمایزات جدی میان آنها دیده میشود. اما بطور سنتی حزب جمهوریخواه همواره در سمت راست میدان سیاست ایالات متحده ایستاده و طیف محافظهکاران را نمایندگی کرده؛ در حالی که حزب دموکرات در سمت چپ میدان بوده و همواره تفکرات به اصطلاح لیبرال یا مترقی را پیش برده است. اما همین حزب «دست چپی» هیچگاه به چنین وضعی نیافتاده بود تا سرانش از یکسو در کمپینهای انتخاباتی خود از آخوندهای شیعه و سنی استفاده کنند و از سوی دیگر در مقابل میلیونها آمریکایی شعارهای کمونیستی سر بدهند. رئیس جمهوری که کلید «جنگ سرد» را زد و تمامقد جلوی کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی ایستاد، هری ترومن (سی و سومین رئیس جمهوری آمریکا و معاون روزولت که با مرگ وی بر صندلی ریاست جمهوری نشست) از همین حزب دموکرات بود.
اما آنچه امروز شاهد هستیم نشان از آن دارد که مدیریت و رهبری حزب دموکرات به دست گروهی از چپگراترین و رادیکالترین اعضای این حزب افتاده است. جریانی که با پیروزی باراک حسین اوباما در انتخابات سال ۲۰۰۸ وارد کاخ سفید شد، بطور مداوم خود را تقویت کرد و حزب دموکرات را به لانهی چپها، گلوبالیستها و اسلامگرایان تبدیل نمود. اتفاقاتی که نشانههای آن در پیچ و خم انتخابات پیش روی آمریکا بیش از پیش نمایان شده است.
اگرچه شاید چپگراترین نامزد دموکراتها، برنی سندرز، از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ کنار کشیده باشد، اما نامزد فعلی این حزب نیز دست کمی از او ندارد و طبیعتا طرفداران سندرز که غالبا شیفتگان آمریکاییِ کمونیسم و مهاجران تازهآمریکایی شده هستند، به کمپین جو بایدن پیوسته اند.
رقیب دموکرات دونالد ترامپ در انتخابات پیش رو معاون سابق باراک اوباما است که در تمام هشت سال ریاست جمهوری او، دست راست رئیس جمهور کنیاییتبار آمریکا بوده است. جو بایدن را میتوان فرزند معنوی اوباما و بطور کلی طیف چپ و اسلامگرای حزب دموکرات دانست. او اخیرا در یک جلسهی ویدئویی با تعدادی از مسلمانان آمریکا، در سخنانی عجیب از سنت پسندیدهی «امر به معروف و نهی از منکر» در اسلام گفت و افسوس خورد که چرا در مدارس ایالات متحده احکام اسلام بطور گستردهتری آموزش داده نمیشود!
اینکه آیا او یا دیگر سیاستمداران دموکرات که چنین مجیز اسلام را میگویند در دلشان هم به این چیزها باور دارند یا نه بر کسی روشن نیست، اما واضح است که این افراد تلاش دارند هواداری جامعهی مسلمانان آمریکا را جذب کنند. جامعهای که در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما از نظر عددی به شکل قابل توجهی رشد یافت.
🔘اما مسلمانان تنها گروهی نیستند که دموکراتها برای کسب قدرت روی حمایت آنها حساب باز کردهاند، رنگینپوستان، دگرباشان جنسی، فمینیستها و دیگر گروههای کوچک و بزرگ اقلیتی در درون جامعهی آمریکا بخش مهمی از حامیان حزب دموکرات و نامزد کنونیاش، جو بایدن را تشکیل میدهند.
@cafe_andishe95
🇺🇸🦓vs🗽
📍چند سالی میشود که حزب دموکرات آمریکا به شکل عجیب و غریبی به جریانهای چپ و اسلامگرا نزدیک شده است. بطوری که چهرههای برجستهی این حزب ابایی از سر دادن شعارهای کمونیستی و صحبت از ساختن یک ایالات متحدهی «سوسیالیستی» ندارند. حضور زنان محجبه و روحانیون وابسته به جریانهای مختلف اسلامگرا در کنار اعضای حزب دموکرات به امری عادی بدل شده و دیگر کسی را شگفتزده نمیکند.
اینکه این مسیر چگونه طی شده و چه شد که یکی از دو حزب اصلی آمریکا چنین به دامان ارتجاع سرخ و سیاه غلتیده، مبحثی است که نیاز به تحلیل و بررسی فراوان دارد؛ اما آنچه مشخص است این است که حزب دموکرات کنونی آن حزبی نیست که دو نفر از اعضایش دو جنگ جهانی را مدیریت کردند. به راستی اگر وودرو ویلسون (بیست و هشتمین رئیس جمهوری آمریکا) یا فرانکلین روزولت (سی و دومین رئیس جمهوری آمریکا) از تونل زمان بگذرند و به دنیای امروز پا بگذارند، از دیدن چهرهی کنونی حزبشان بسیار متعجب خواهند شد.
دو حزب دموکرات و جمهوریخواه را میتوان دو «ابَرحزب» تعریف کرد که به هیچ عنوان یکدست نیستند و جریانهای مختلفی در دل هرکدام وجود دارد که گاه اختلافات و وجه تمایزات جدی میان آنها دیده میشود. اما بطور سنتی حزب جمهوریخواه همواره در سمت راست میدان سیاست ایالات متحده ایستاده و طیف محافظهکاران را نمایندگی کرده؛ در حالی که حزب دموکرات در سمت چپ میدان بوده و همواره تفکرات به اصطلاح لیبرال یا مترقی را پیش برده است. اما همین حزب «دست چپی» هیچگاه به چنین وضعی نیافتاده بود تا سرانش از یکسو در کمپینهای انتخاباتی خود از آخوندهای شیعه و سنی استفاده کنند و از سوی دیگر در مقابل میلیونها آمریکایی شعارهای کمونیستی سر بدهند. رئیس جمهوری که کلید «جنگ سرد» را زد و تمامقد جلوی کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی ایستاد، هری ترومن (سی و سومین رئیس جمهوری آمریکا و معاون روزولت که با مرگ وی بر صندلی ریاست جمهوری نشست) از همین حزب دموکرات بود.
اما آنچه امروز شاهد هستیم نشان از آن دارد که مدیریت و رهبری حزب دموکرات به دست گروهی از چپگراترین و رادیکالترین اعضای این حزب افتاده است. جریانی که با پیروزی باراک حسین اوباما در انتخابات سال ۲۰۰۸ وارد کاخ سفید شد، بطور مداوم خود را تقویت کرد و حزب دموکرات را به لانهی چپها، گلوبالیستها و اسلامگرایان تبدیل نمود. اتفاقاتی که نشانههای آن در پیچ و خم انتخابات پیش روی آمریکا بیش از پیش نمایان شده است.
اگرچه شاید چپگراترین نامزد دموکراتها، برنی سندرز، از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ کنار کشیده باشد، اما نامزد فعلی این حزب نیز دست کمی از او ندارد و طبیعتا طرفداران سندرز که غالبا شیفتگان آمریکاییِ کمونیسم و مهاجران تازهآمریکایی شده هستند، به کمپین جو بایدن پیوسته اند.
رقیب دموکرات دونالد ترامپ در انتخابات پیش رو معاون سابق باراک اوباما است که در تمام هشت سال ریاست جمهوری او، دست راست رئیس جمهور کنیاییتبار آمریکا بوده است. جو بایدن را میتوان فرزند معنوی اوباما و بطور کلی طیف چپ و اسلامگرای حزب دموکرات دانست. او اخیرا در یک جلسهی ویدئویی با تعدادی از مسلمانان آمریکا، در سخنانی عجیب از سنت پسندیدهی «امر به معروف و نهی از منکر» در اسلام گفت و افسوس خورد که چرا در مدارس ایالات متحده احکام اسلام بطور گستردهتری آموزش داده نمیشود!
اینکه آیا او یا دیگر سیاستمداران دموکرات که چنین مجیز اسلام را میگویند در دلشان هم به این چیزها باور دارند یا نه بر کسی روشن نیست، اما واضح است که این افراد تلاش دارند هواداری جامعهی مسلمانان آمریکا را جذب کنند. جامعهای که در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما از نظر عددی به شکل قابل توجهی رشد یافت.
🔘اما مسلمانان تنها گروهی نیستند که دموکراتها برای کسب قدرت روی حمایت آنها حساب باز کردهاند، رنگینپوستان، دگرباشان جنسی، فمینیستها و دیگر گروههای کوچک و بزرگ اقلیتی در درون جامعهی آمریکا بخش مهمی از حامیان حزب دموکرات و نامزد کنونیاش، جو بایدن را تشکیل میدهند.
@cafe_andishe95
🔰«دموکراتها» غرق در اسلامگرایی، جریانهای چپ و فمینیست؛🔰بخش2
📍در این میان، ماجرای جورج فلوید پرده از بسیاری مسائل برداشت. جنبشی که از پس کشته شدن فلوید به راه افتاد (یا به راه انداختند) و به جنبش «جان سیاهان اهمیت دارد» معروف شد، به مرکزی برای تجمع تمام جریانهایی تبدیل شده که من آنها را در ذیل «نئوکمونیسم» دستهبندی میکنم. از فمینیست سفیدپوستی که اعتقاد دارد باید در جهان مردکُشی به راه افتد تا زنان آزاد شوند، تا عربتباران عاشق آرمان فلسطین، از شیفتگان لنین و استالین تا حامیان جمهوری اسلامی در آمریکا، از ایلهان عمر تا نانسی پلوسی، همگی در این جریان گرد هم جمع شدند تا با تخریب ترامپ، دوباره چپگرایان «دموکرات» را به کاخ سفید بفرستند.
دموکراتها با سوار شدن بر موج احساسات مردم در پی کشته شدن جورج فلوید و حوادث پس از آن تلاش دارند نهایت بهرهبرداری سیاسی را از این موضوع به عمل آورند. جو بایدن که پیشتر اعلام کرده بود معاونش قطعا یک زن خواهد بود (که خود به خود برای جریانهای فمینیست جذاب و هیجانانگیز است)، حالا با فشار رهبران حزب روبروست تا معاونش را حتما یک «زن رنگینپوست» انتخاب کند، تا از این طریق زین دموکراتها بر گُردهی «جان سیاهان اهمیت دارد» محکمتر از قبل نیز بشود.
در سیستم سیاسی ایالات متحده، معاون رئیس جمهور از جایگاه مهمی برخوردار است. او علاوه بر اینکه ریاست مجلس سنا را عهدهدار است، در صورت مرگ، استعفا یا استیضاح منجر به برکناری رئیس جمهوری به شکل اتوماتیک و بدون نیاز به برگزاری انتخابات مجدد، رئیس جمهور آمریکا خواهد شد. اتفاقی که در تاریخ ایالات متحده بارها رخ داده و افرادی چون ترومن (بجای روزولت)، جانسون (بجای جان اف کندی) و جرالد فورد (بجای نیکسون) به ریاست جمهوری رسیدند. از این رو به شکل سنتی هر فردی که کاندیدای ریاست جمهوری ایالات متحده میشود، همیشه پیش از انتخابات، معاون خود را نیز معرفی میکند تا مردم با او آشنا شوند.
به گزارش واشنگتن پست، بایدن در روز ۲۰ ژوئیه اعلام کرد که در ابتدای ماه اوت (چند روز دیگر) معاون خود را معرفی خواهد کرد و هماکنون چهار گزینه در نظر دارد که هر چهار نفر زن هستند. او همچنین در مصاحبهای با شبکه MSNBC اظهار داشت که زنان سیاهپوست بطور سنتی یکی از وفادارترین رایدهندگان به حزب دموکرات هستند که در تمام طول عمر سیاسیاش حامی او بودهاند. وی همچنین چندی پیش در سخنانی عجیب و پر حاشیه مدعی شده بود هر سیاهپوستی که به او رأی ندهد، درواقع سیاهپوست محسوب نمیشود!
ونسا ویلیامز و شان سالیوان در واشنگتن پست مینویسند: «زنان ساهپوست هیچگاه نقش زیادی در سطح کلان سیاست آمریکا نداشتهاند. تا حال تنها دو زن سیاهپوست موفق شدهاند به مجلس سنا راه یابند و هیچ زن سیاهپوستی تا کنون موفق به کسب مقام فرمانداری یک ایالت نشده است.»
این در حالیست که یکی از زنان سیاهپوستی که به بالاترین سطح از سیاست ایالات متحده رسید و برای ایرانیان هم چهرهی شناخته شدهای است، کاندالیزا رایس است که چهار سال (از ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹) وزیر خارجهی دولت جورج بوش بود.
از ابتدای تشکیل کشوری به نام ایالات متحده تا کنون، هیچ زنی در سمت معاون رئیس جمهوری حضور نداشته و حرکت بایدن، در صورت پیروزی، خود یک نوآوری محسوب میشود. اگرچه او هنوز هیچ نامیاعلام نکرده، اما با توجه به اینکه معاون رئیس جمهور معمولا از میان چهرههای باتجربه و شناخته شدهی سیاسی انتخاب میشود (معمولا از میان سناتورها یا رهبران مجلس نمایندگان و یا افرادی که مسئولیت اجرایی در سطح فرمانداری ایالتها داشتهاند)، حدس زدن گزینهها چندان سخت نیست. پیشتر گمانهایی درمورد گزینههایی چون الیزابت وارن، گرتچن ویتمر یا تامی بالدوین (هرسه سفیدپوست) وجود داشت که اکنون با فشار حزب برای در نظر گرفتن قطعی چند زن رنگینپوست، گزینههای دیگری نیز به این لیست اضافه شدهاند.
روزنامه ی کوریره دلا سرا لیست کاملی از تمام نامزدهای احتمالی معاونی جو بایدن ارائه داده که نگاهی گذرا به این لیست میاندازیم:
کامالا هریس، سناتور ۵۵سالهی اهل کالیفرنیا محتملترین گزینه خوانده شده است. در سال ۲۰۱۹ زوج بایدن- هریس زوج محبوب نمایندگان دموکرات کنگره آمریکا برای شرکت در انتخابات ۲۰۲۰ بود. هریس که جامائیکاییتبار است، سابقهی نمایندگی آفروآمریکنها و دیگر اقلیتها را دارد و از نظر سیاسی حتی در بین خود دموکراتها به داشتن عقاید رادیکال چپی مشهور است.
از دیگر گزینهها میتوان به وال دمینگز نمایندهی ۶۳سالهی ایالت فلوریدا اشاره کرد که در جریان استیضاح ترامپ فعالیت بسیاری نمود و بر سر زبانها افتاد.
@cafe_andishe95
📍در این میان، ماجرای جورج فلوید پرده از بسیاری مسائل برداشت. جنبشی که از پس کشته شدن فلوید به راه افتاد (یا به راه انداختند) و به جنبش «جان سیاهان اهمیت دارد» معروف شد، به مرکزی برای تجمع تمام جریانهایی تبدیل شده که من آنها را در ذیل «نئوکمونیسم» دستهبندی میکنم. از فمینیست سفیدپوستی که اعتقاد دارد باید در جهان مردکُشی به راه افتد تا زنان آزاد شوند، تا عربتباران عاشق آرمان فلسطین، از شیفتگان لنین و استالین تا حامیان جمهوری اسلامی در آمریکا، از ایلهان عمر تا نانسی پلوسی، همگی در این جریان گرد هم جمع شدند تا با تخریب ترامپ، دوباره چپگرایان «دموکرات» را به کاخ سفید بفرستند.
دموکراتها با سوار شدن بر موج احساسات مردم در پی کشته شدن جورج فلوید و حوادث پس از آن تلاش دارند نهایت بهرهبرداری سیاسی را از این موضوع به عمل آورند. جو بایدن که پیشتر اعلام کرده بود معاونش قطعا یک زن خواهد بود (که خود به خود برای جریانهای فمینیست جذاب و هیجانانگیز است)، حالا با فشار رهبران حزب روبروست تا معاونش را حتما یک «زن رنگینپوست» انتخاب کند، تا از این طریق زین دموکراتها بر گُردهی «جان سیاهان اهمیت دارد» محکمتر از قبل نیز بشود.
در سیستم سیاسی ایالات متحده، معاون رئیس جمهور از جایگاه مهمی برخوردار است. او علاوه بر اینکه ریاست مجلس سنا را عهدهدار است، در صورت مرگ، استعفا یا استیضاح منجر به برکناری رئیس جمهوری به شکل اتوماتیک و بدون نیاز به برگزاری انتخابات مجدد، رئیس جمهور آمریکا خواهد شد. اتفاقی که در تاریخ ایالات متحده بارها رخ داده و افرادی چون ترومن (بجای روزولت)، جانسون (بجای جان اف کندی) و جرالد فورد (بجای نیکسون) به ریاست جمهوری رسیدند. از این رو به شکل سنتی هر فردی که کاندیدای ریاست جمهوری ایالات متحده میشود، همیشه پیش از انتخابات، معاون خود را نیز معرفی میکند تا مردم با او آشنا شوند.
به گزارش واشنگتن پست، بایدن در روز ۲۰ ژوئیه اعلام کرد که در ابتدای ماه اوت (چند روز دیگر) معاون خود را معرفی خواهد کرد و هماکنون چهار گزینه در نظر دارد که هر چهار نفر زن هستند. او همچنین در مصاحبهای با شبکه MSNBC اظهار داشت که زنان سیاهپوست بطور سنتی یکی از وفادارترین رایدهندگان به حزب دموکرات هستند که در تمام طول عمر سیاسیاش حامی او بودهاند. وی همچنین چندی پیش در سخنانی عجیب و پر حاشیه مدعی شده بود هر سیاهپوستی که به او رأی ندهد، درواقع سیاهپوست محسوب نمیشود!
ونسا ویلیامز و شان سالیوان در واشنگتن پست مینویسند: «زنان ساهپوست هیچگاه نقش زیادی در سطح کلان سیاست آمریکا نداشتهاند. تا حال تنها دو زن سیاهپوست موفق شدهاند به مجلس سنا راه یابند و هیچ زن سیاهپوستی تا کنون موفق به کسب مقام فرمانداری یک ایالت نشده است.»
این در حالیست که یکی از زنان سیاهپوستی که به بالاترین سطح از سیاست ایالات متحده رسید و برای ایرانیان هم چهرهی شناخته شدهای است، کاندالیزا رایس است که چهار سال (از ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹) وزیر خارجهی دولت جورج بوش بود.
از ابتدای تشکیل کشوری به نام ایالات متحده تا کنون، هیچ زنی در سمت معاون رئیس جمهوری حضور نداشته و حرکت بایدن، در صورت پیروزی، خود یک نوآوری محسوب میشود. اگرچه او هنوز هیچ نامیاعلام نکرده، اما با توجه به اینکه معاون رئیس جمهور معمولا از میان چهرههای باتجربه و شناخته شدهی سیاسی انتخاب میشود (معمولا از میان سناتورها یا رهبران مجلس نمایندگان و یا افرادی که مسئولیت اجرایی در سطح فرمانداری ایالتها داشتهاند)، حدس زدن گزینهها چندان سخت نیست. پیشتر گمانهایی درمورد گزینههایی چون الیزابت وارن، گرتچن ویتمر یا تامی بالدوین (هرسه سفیدپوست) وجود داشت که اکنون با فشار حزب برای در نظر گرفتن قطعی چند زن رنگینپوست، گزینههای دیگری نیز به این لیست اضافه شدهاند.
روزنامه ی کوریره دلا سرا لیست کاملی از تمام نامزدهای احتمالی معاونی جو بایدن ارائه داده که نگاهی گذرا به این لیست میاندازیم:
کامالا هریس، سناتور ۵۵سالهی اهل کالیفرنیا محتملترین گزینه خوانده شده است. در سال ۲۰۱۹ زوج بایدن- هریس زوج محبوب نمایندگان دموکرات کنگره آمریکا برای شرکت در انتخابات ۲۰۲۰ بود. هریس که جامائیکاییتبار است، سابقهی نمایندگی آفروآمریکنها و دیگر اقلیتها را دارد و از نظر سیاسی حتی در بین خود دموکراتها به داشتن عقاید رادیکال چپی مشهور است.
از دیگر گزینهها میتوان به وال دمینگز نمایندهی ۶۳سالهی ایالت فلوریدا اشاره کرد که در جریان استیضاح ترامپ فعالیت بسیاری نمود و بر سر زبانها افتاد.
@cafe_andishe95
🔰«دموکراتها» غرق در اسلامگرایی، جریانهای چپ و فمینیست؛🔰بخش3
📍سوزان رایس سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل و مشاور امنیت ملی باراک اوباما گزینهی دیگر است. او هم ۵۵ساله و جامائیکاییتبار است و شاید از نظر تجربه و اعتبار از دیگر گزینهها آبرومندتر باشد. رایس در دوران بیل کلینتون دیگر رئیس جمهور دموکرات ایالات متحده نیز همکاریهایی در زمینه سیاست خارجی با کاخ سفید داشته است. او برخلاف دیگر گزینهها، یک چهرهی دیپلماتیک با پشتوانهی آکادمیک است. اما نه چنان چپگراست که نظر طیف رادیکال حزب دموکرات را جذب کند، و نه آنقدر نماد سیاهپوستان محسوب میشود که نیاز بایدن را حداقل در این زمینه روا کند.
کیشا لنس باتمز شهردار فعلی آتلانتا در ایالت جورجیا نیز از گزینههای محتمل است که البته اخیرا نتیجه تست کروناویروس او مثبت اعلام شده و مشخص نیست همچنان مورد نظر مسئولان کمپین بایدن برای تصدی پست معاون اولی هست یا نه.
📍کارن باس نمایندهی ۶۶سالهی لس آنجلس در مجلس نمایندگان و استیسی آبرامز نمایندهی سابق جورجیا نیز جزو گزینههایی هستند که کوریره از آنها نام میبرد. از میان نامزدهای غیرسیاهپوست نیز میتوان به میشل لوهان گریشام از تبار لاتین و تامیداکورث با تبار چینی- مالزیایی اشاره کرد.
با این حال، تقریبا در تمام گمانهزنیها شانس کامالا هریس از دیگر گزینهها بیشتر اعلام میشود. اگرچه الیزابت وارن رقیب سابق بایدن و سندرز در انتخابات درونحزبی دموکراتها نیز میتواند همچنان مطرح باشد. اما اصرار حزب دموکرات بر لزوم سیاهپوست بودن معاون بایدن میتواند باعث کنار گذاشتن قطعی او و دیگر نامزدهای سفیدپوست تصدی مقام معاون اولی شود.
با اینهمه این پرسش مطرح میشود که چرا برای رسیدن به یک مقام مهم سیاسی، بجای تخصص و شایستگی، باید جنسیت و رنگ پوست تعیینکننده باشد؟! در یک نگاه بیطرفانه، اینکه افرادی صرفا به دلیل رنگ پوست به مقامی گماشته شوند، مصداق بارز نژادپرستی است؛ آنهم از طرف جریانی که با شعارهای ضدنژادپرستانه گوش دنیا را کر کرده است.
▪️به هر روی تا چند روز دیگر مشخص خواهد شد که نهایتا چه کسی درکنار جو بایدن در مقابل زوج ترامپ- پنس قرار خواهد گرفت.
گذشته از این موضوع، باید دید که حزب دموکرات آمریکا تا کجا و تا چه زمانی به فرو رفتن در باتلاق چپگرایی و اسلامگرایی ادامه خواهد داد. این مسیر در چند سال گذشته توسط حزب کارگر بریتانیا نیز طی شد، تا نهایتا چند ماه پیش جرمی کوربین کاندیدای چپگرا و حامی اسلامگرایان و جمهوری اسلامی، با شکستی تحقیرآمیز صحنهی سیاست انگلستان را ترک کرد تا این حزب به فکر تغییرات اساسی در خط مشی خود بیافتد. تا سه ماه دیگر مشخص خواهد شد که آیا جو بایدن، نسخهی آمریکایی جرمی کوربین خواهد بود و یا با یورش دوباره ی چپگرایان به کاخ سفید، مسیر ایالات متحده و به دنبال آن بخش مهمی از جهان، دستخوش دگرگونی دوباره خواهد شد.
✍🏼 ا.خسروی
@cafe_andishe95
📍سوزان رایس سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل و مشاور امنیت ملی باراک اوباما گزینهی دیگر است. او هم ۵۵ساله و جامائیکاییتبار است و شاید از نظر تجربه و اعتبار از دیگر گزینهها آبرومندتر باشد. رایس در دوران بیل کلینتون دیگر رئیس جمهور دموکرات ایالات متحده نیز همکاریهایی در زمینه سیاست خارجی با کاخ سفید داشته است. او برخلاف دیگر گزینهها، یک چهرهی دیپلماتیک با پشتوانهی آکادمیک است. اما نه چنان چپگراست که نظر طیف رادیکال حزب دموکرات را جذب کند، و نه آنقدر نماد سیاهپوستان محسوب میشود که نیاز بایدن را حداقل در این زمینه روا کند.
کیشا لنس باتمز شهردار فعلی آتلانتا در ایالت جورجیا نیز از گزینههای محتمل است که البته اخیرا نتیجه تست کروناویروس او مثبت اعلام شده و مشخص نیست همچنان مورد نظر مسئولان کمپین بایدن برای تصدی پست معاون اولی هست یا نه.
📍کارن باس نمایندهی ۶۶سالهی لس آنجلس در مجلس نمایندگان و استیسی آبرامز نمایندهی سابق جورجیا نیز جزو گزینههایی هستند که کوریره از آنها نام میبرد. از میان نامزدهای غیرسیاهپوست نیز میتوان به میشل لوهان گریشام از تبار لاتین و تامیداکورث با تبار چینی- مالزیایی اشاره کرد.
با این حال، تقریبا در تمام گمانهزنیها شانس کامالا هریس از دیگر گزینهها بیشتر اعلام میشود. اگرچه الیزابت وارن رقیب سابق بایدن و سندرز در انتخابات درونحزبی دموکراتها نیز میتواند همچنان مطرح باشد. اما اصرار حزب دموکرات بر لزوم سیاهپوست بودن معاون بایدن میتواند باعث کنار گذاشتن قطعی او و دیگر نامزدهای سفیدپوست تصدی مقام معاون اولی شود.
با اینهمه این پرسش مطرح میشود که چرا برای رسیدن به یک مقام مهم سیاسی، بجای تخصص و شایستگی، باید جنسیت و رنگ پوست تعیینکننده باشد؟! در یک نگاه بیطرفانه، اینکه افرادی صرفا به دلیل رنگ پوست به مقامی گماشته شوند، مصداق بارز نژادپرستی است؛ آنهم از طرف جریانی که با شعارهای ضدنژادپرستانه گوش دنیا را کر کرده است.
▪️به هر روی تا چند روز دیگر مشخص خواهد شد که نهایتا چه کسی درکنار جو بایدن در مقابل زوج ترامپ- پنس قرار خواهد گرفت.
گذشته از این موضوع، باید دید که حزب دموکرات آمریکا تا کجا و تا چه زمانی به فرو رفتن در باتلاق چپگرایی و اسلامگرایی ادامه خواهد داد. این مسیر در چند سال گذشته توسط حزب کارگر بریتانیا نیز طی شد، تا نهایتا چند ماه پیش جرمی کوربین کاندیدای چپگرا و حامی اسلامگرایان و جمهوری اسلامی، با شکستی تحقیرآمیز صحنهی سیاست انگلستان را ترک کرد تا این حزب به فکر تغییرات اساسی در خط مشی خود بیافتد. تا سه ماه دیگر مشخص خواهد شد که آیا جو بایدن، نسخهی آمریکایی جرمی کوربین خواهد بود و یا با یورش دوباره ی چپگرایان به کاخ سفید، مسیر ایالات متحده و به دنبال آن بخش مهمی از جهان، دستخوش دگرگونی دوباره خواهد شد.
✍🏼 ا.خسروی
@cafe_andishe95
♾«سيكل معيوب سیستم فاشيستی بر خصلت مردم جامعه و مردم جامعه بر دوام و بقای سیستم»🚫
🔘فاشيست بودن يك جامعه نشان از مستعد بودن اعضای آن به خصوصیاتی چون خودخواهی، خشونت، بیرحمی و رذالت است.
همانطور که میلان کوندرا رماننویس مطرح چکسلواکی در کتاب "عشقهای خندهدار" به آن تاکید دارد؛ "نظام سياسی نمیتواند كاری فراتر از قابليتهای اعضای جامعه خود انجام دهد"، در واقع "اگر انسان توانايی كشتن نداشت هيچ رژيم سياسی نمیتوانست جنگ راه بیندازد". پس نباید به راحتی از نشانههای فاشیست بودن جامعهای که زیر سلطه سیستمی فاشیست قرار گرفته، بگذریم.
افراد این جامعه هستند که تعيين میکنند شرايط سياسی آن چه مسیری را طی کند. اكثريت با درجا زدن، عقب ماندگی، بیسوادی، خشونت و خودخواهی باعث استقرار رژيمهای فاسد و ناسالم میشوند، افراد بيمار يك جامعه قادر به تشخيص قسمتهای ناسالم و معيوب اجتماع خود نيستند، چرا که اين وجه تاريك اجتماع قسمت بنيادين درونی خود آنهاست، پس برايشان دزدی، خشونت، سلطهگری و اعمالی از این دست غریبه و نامناسب نیست.
◼️افراد جامعه هستند كه در ابتدا بايد براي داشتن نظامهای سياسی سالم لایق باشند؛ بدون شک اكثريت يک جامعه تعيينکننده و زمينهساز بستری برای شكل گرفتن نظامهای سياسی سالم یا ناسالم به شکلهای مختلف است و دست كم اگر نقش افراد در پيدايش حاکمیت کمرنگ باشد در دوام و ماندگاری نظام بیترديد بسیار پر رنگ است.
از طرفی چون نظام فاشيستی نظامی است كه پاداش را نصيب دروغگوها، بیرحمها و سواستفادهگران جامعه میكند، صداقت و درستكاری در این جامعه رفتاری است كه باعث عدم پيشرفت و بازنده بودن افراد میشود؛ به نوعی افراد درستكار و فداكار تباهشدگان اين سيستم خواهند بود و يا آنها نيز پس از شكستهای پی در پی به تدريج خود را با شرايط ناسالم وفق داده و جزئی از ديگران میشوند و کمکم میآموزند كه اين تنها شانس برنده بودن است.
ستاره جلالی
@cafe_andishe95
🔘فاشيست بودن يك جامعه نشان از مستعد بودن اعضای آن به خصوصیاتی چون خودخواهی، خشونت، بیرحمی و رذالت است.
همانطور که میلان کوندرا رماننویس مطرح چکسلواکی در کتاب "عشقهای خندهدار" به آن تاکید دارد؛ "نظام سياسی نمیتواند كاری فراتر از قابليتهای اعضای جامعه خود انجام دهد"، در واقع "اگر انسان توانايی كشتن نداشت هيچ رژيم سياسی نمیتوانست جنگ راه بیندازد". پس نباید به راحتی از نشانههای فاشیست بودن جامعهای که زیر سلطه سیستمی فاشیست قرار گرفته، بگذریم.
افراد این جامعه هستند که تعيين میکنند شرايط سياسی آن چه مسیری را طی کند. اكثريت با درجا زدن، عقب ماندگی، بیسوادی، خشونت و خودخواهی باعث استقرار رژيمهای فاسد و ناسالم میشوند، افراد بيمار يك جامعه قادر به تشخيص قسمتهای ناسالم و معيوب اجتماع خود نيستند، چرا که اين وجه تاريك اجتماع قسمت بنيادين درونی خود آنهاست، پس برايشان دزدی، خشونت، سلطهگری و اعمالی از این دست غریبه و نامناسب نیست.
◼️افراد جامعه هستند كه در ابتدا بايد براي داشتن نظامهای سياسی سالم لایق باشند؛ بدون شک اكثريت يک جامعه تعيينکننده و زمينهساز بستری برای شكل گرفتن نظامهای سياسی سالم یا ناسالم به شکلهای مختلف است و دست كم اگر نقش افراد در پيدايش حاکمیت کمرنگ باشد در دوام و ماندگاری نظام بیترديد بسیار پر رنگ است.
از طرفی چون نظام فاشيستی نظامی است كه پاداش را نصيب دروغگوها، بیرحمها و سواستفادهگران جامعه میكند، صداقت و درستكاری در این جامعه رفتاری است كه باعث عدم پيشرفت و بازنده بودن افراد میشود؛ به نوعی افراد درستكار و فداكار تباهشدگان اين سيستم خواهند بود و يا آنها نيز پس از شكستهای پی در پی به تدريج خود را با شرايط ناسالم وفق داده و جزئی از ديگران میشوند و کمکم میآموزند كه اين تنها شانس برنده بودن است.
ستاره جلالی
@cafe_andishe95
🔒«از ماست که بر ماست»
🗓در سال ۱۳۱۰ قمری بلای «وبا» از بادکوبه به تهران می رسد که هفتاد هزار از جماعت تهران را می کشد. از جمله عفت الدوله خواهر ناصرالدین شاه و عصمت السلطنه. تهرانی ها ده روز محرم را به ابن بابوبه و عبدالعظیم و امامزاده حسن و امامزاده اهل على متوسل می شوند. شب تا صبح بست می نشینند و عزاداری می کنند و رقم فوتی ها در دهم محرم به هزار و پانصد نفر میرسد.
«هما ناطق» می گوید: از پامنار و ناصریه در محرم آن سال روزی ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر از وبا می مُرد.
اموات کشتار وبای آن سال را بی تابوت بر الاغ گذاشته و به قبرستان می بردند و بی لوازم کفن و دفن پیش پای ارحام و اقارب رها می کردند.
یک سیاح انگلیسی می نویسد: «میرزا حسینعلی فرمانفرما» حاکم شیراز فرار کرد و تنها امیرکبیر بود که در روزنامه به مردم خبر داد که این مرض را عفونت و کثافت زیاد می کند و دستور داد معابر را ضد عفونی کنند. این سیاح در ادامه می گوید گمان ندارم شیرازه زندگی کسبه و تجار ایران به هم گرفته شود. برنج و نان بسیار گران است و مالتجاره ای بار نمی شود. هیچ پولی نیست.
🗓شاهزاده امان الله میرزا نوه فتحعلی شاه در دستنویس خود نوشته است:
ناصرالدین شاه به دعا و طلسم واقف بود و اعتقادی به درمان نداشت. و اهل حرم خود را با دعا و تعویذ و طلسم ضد وبا مصون نگه داشت.
ماجرا زیاده آشناست. اینطور نیست!؟ حالا محرم را با پروتکل های بهداشتی به جا آوریم. کجای این رفتار با آن توحش قمه زنی که عمری ما را مستمسک استهزا و هزار انگ و نام کرد، فرق دارد؟ وای بر ما اگر رفع این بلا را از قیمه و نوحه های سعید حدادیان و محمود کریمی طلب کنیم. که عزای حسین این نیست.
امین الضرب در خاطرات خود می نویسد: این تلفات همه از ناخوشی وبا نبود. مردم ایران ناخوش و آماده بودند که اینچنین زیاده مردند. دیشب با دوستی می گفتیم که این مردم دلشان می خواهد که زیاد بمیرند. مردم ایران ناخوش اند. همانطور که پیش از ما بودند. مالكين و دارندگان از وبا به شهرستانک و تجریش و قم فرار کردند و فقرا شب تا صبح به سینه زنی و عزاداری پرداختند. انگار که فهم حکام و ملت از بعد قرنی سپری شدن، سر سوزنی ترقی نکرده است.
در خانه هامان عزای امام حسین را می گیریم.
الهام فلاح
🔻عکس: مراسم پخت آش نذری ماه محرم در حضور سلطان صاحبقران ناصرالدین شاه قاجار!!
#قاجاریه
#قرون_وسطا
@cafe_andishe95
🗓در سال ۱۳۱۰ قمری بلای «وبا» از بادکوبه به تهران می رسد که هفتاد هزار از جماعت تهران را می کشد. از جمله عفت الدوله خواهر ناصرالدین شاه و عصمت السلطنه. تهرانی ها ده روز محرم را به ابن بابوبه و عبدالعظیم و امامزاده حسن و امامزاده اهل على متوسل می شوند. شب تا صبح بست می نشینند و عزاداری می کنند و رقم فوتی ها در دهم محرم به هزار و پانصد نفر میرسد.
«هما ناطق» می گوید: از پامنار و ناصریه در محرم آن سال روزی ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر از وبا می مُرد.
اموات کشتار وبای آن سال را بی تابوت بر الاغ گذاشته و به قبرستان می بردند و بی لوازم کفن و دفن پیش پای ارحام و اقارب رها می کردند.
یک سیاح انگلیسی می نویسد: «میرزا حسینعلی فرمانفرما» حاکم شیراز فرار کرد و تنها امیرکبیر بود که در روزنامه به مردم خبر داد که این مرض را عفونت و کثافت زیاد می کند و دستور داد معابر را ضد عفونی کنند. این سیاح در ادامه می گوید گمان ندارم شیرازه زندگی کسبه و تجار ایران به هم گرفته شود. برنج و نان بسیار گران است و مالتجاره ای بار نمی شود. هیچ پولی نیست.
🗓شاهزاده امان الله میرزا نوه فتحعلی شاه در دستنویس خود نوشته است:
ناصرالدین شاه به دعا و طلسم واقف بود و اعتقادی به درمان نداشت. و اهل حرم خود را با دعا و تعویذ و طلسم ضد وبا مصون نگه داشت.
ماجرا زیاده آشناست. اینطور نیست!؟ حالا محرم را با پروتکل های بهداشتی به جا آوریم. کجای این رفتار با آن توحش قمه زنی که عمری ما را مستمسک استهزا و هزار انگ و نام کرد، فرق دارد؟ وای بر ما اگر رفع این بلا را از قیمه و نوحه های سعید حدادیان و محمود کریمی طلب کنیم. که عزای حسین این نیست.
امین الضرب در خاطرات خود می نویسد: این تلفات همه از ناخوشی وبا نبود. مردم ایران ناخوش و آماده بودند که اینچنین زیاده مردند. دیشب با دوستی می گفتیم که این مردم دلشان می خواهد که زیاد بمیرند. مردم ایران ناخوش اند. همانطور که پیش از ما بودند. مالكين و دارندگان از وبا به شهرستانک و تجریش و قم فرار کردند و فقرا شب تا صبح به سینه زنی و عزاداری پرداختند. انگار که فهم حکام و ملت از بعد قرنی سپری شدن، سر سوزنی ترقی نکرده است.
در خانه هامان عزای امام حسین را می گیریم.
الهام فلاح
🔻عکس: مراسم پخت آش نذری ماه محرم در حضور سلطان صاحبقران ناصرالدین شاه قاجار!!
#قاجاریه
#قرون_وسطا
@cafe_andishe95
Telegram
attach 📎
▪️احمد فردید اسطورۀ بی خِرَدی و دینبارگی▪️
او تفکر سارتری را که خود کمونیست بوده امپریالیستی و بورژوایی می داند و متر و معیارش هم برای قضاوت خدا و دین است!
غربزدگی پیش از جلال آل احمد از اختراعات کارخانۀ مهملبافی این به اصطلاح فیلسوف شفاهی بیکتاب است،متن ملغمه ایی از توهین به شعور مخاطب، توهین به دیگران مسخرگی و نفهمی مزمن است!!:
====================🔻
ژان پل سارتر اصلاً تفکرش تفکر نیست، مرد بیفکری است و یک موجودی است که حقیقتاً مطالب را از بین برده. یکی از کثافتترین حامیان امپریالیسم و بورژوازی و هر فکر غربی، ژان پل سارتر است زیرا مقدماتش طوری است که همه چیز معتبر به اعتبار انسان است. ژان پل سارتر انسان را به جای خدا میگذارد و خودبنیادی به اینجا میرسد که شما چگونه میتوانید به آزادی خودبنیادانه، بشر را اصلاح کنید. چیز تازهای در ژان پل سارتر نیست. آزادی ژان پل سارتر همان حوالت و آزادی غربی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر تمام میشود.
آزادی حقیقی آزادی از آزادی ژان پل سارتر است و این آزادی سارتر عین گریز از آزادی است.
ژان پل سارتر یک چشم نداشته، دجال هم یک چشم است. در زمان ما دجالی مانند این سارترها زیادند. اینها مدافع دجالند. بنده یکبار گفتم این دجال عجوزی است که الاغی ندارد، برای این الاغ خصوصیاتی وصف کردهاند. این الاغ پشکل میاندازد و دیگران این پشکل را برمیدارند و تناول میفرمایند. حالا این ژان پل سارترها و این فلاسفه الاغهایی هستند که دجال سوار آنهاست.
#اتهام_غربزدگی #حماقتزدگی
@cafe_andishe95
او تفکر سارتری را که خود کمونیست بوده امپریالیستی و بورژوایی می داند و متر و معیارش هم برای قضاوت خدا و دین است!
غربزدگی پیش از جلال آل احمد از اختراعات کارخانۀ مهملبافی این به اصطلاح فیلسوف شفاهی بیکتاب است،متن ملغمه ایی از توهین به شعور مخاطب، توهین به دیگران مسخرگی و نفهمی مزمن است!!:
====================🔻
ژان پل سارتر اصلاً تفکرش تفکر نیست، مرد بیفکری است و یک موجودی است که حقیقتاً مطالب را از بین برده. یکی از کثافتترین حامیان امپریالیسم و بورژوازی و هر فکر غربی، ژان پل سارتر است زیرا مقدماتش طوری است که همه چیز معتبر به اعتبار انسان است. ژان پل سارتر انسان را به جای خدا میگذارد و خودبنیادی به اینجا میرسد که شما چگونه میتوانید به آزادی خودبنیادانه، بشر را اصلاح کنید. چیز تازهای در ژان پل سارتر نیست. آزادی ژان پل سارتر همان حوالت و آزادی غربی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر تمام میشود.
آزادی حقیقی آزادی از آزادی ژان پل سارتر است و این آزادی سارتر عین گریز از آزادی است.
ژان پل سارتر یک چشم نداشته، دجال هم یک چشم است. در زمان ما دجالی مانند این سارترها زیادند. اینها مدافع دجالند. بنده یکبار گفتم این دجال عجوزی است که الاغی ندارد، برای این الاغ خصوصیاتی وصف کردهاند. این الاغ پشکل میاندازد و دیگران این پشکل را برمیدارند و تناول میفرمایند. حالا این ژان پل سارترها و این فلاسفه الاغهایی هستند که دجال سوار آنهاست.
#اتهام_غربزدگی #حماقتزدگی
@cafe_andishe95
▪️جهل فقدان دانش نیست، اجتناب از دستیابی به آن است.(کارل پوپر)
بر اساس گزارش پوپر در سخنرانی ایراد شده پیتر هاوزکیمبریج در تابستان 1953، یکی از حوادث بزرگ در اوایل قرن بیستم که باعث شدند که ادعای کمونیستها در دارا بودن وضع و حال علمی مورد شک او واقع شده و به نتایج مهمی انجامید، چون دارای منع بودن هر نظریه علمی در واقع شدن بعضی چیزها،و کوشش برای تخطئه یا رد کردن یک نظریه یا آزمونی اصیل اهمیت یافت.
این شک در نتیجه رهنمون به نظری شد که«ملاک وضع علمی یک نظریه تخطئه پذیری یا ابطال پذیری یا آزمون پذیری آن است.»
حادثه مهم مربوط به برخورد توجیه گرایانه هواداران مارکس با مسائل اجتماعی بود، یک نفر مارکسیست ممکن نبود روزنامه ای را باز کند و در هر صفحه آن تأییدی از نظر خود در تفسیر تاریخ نبیند،نه تنها در اخبار،بلکه نیز در شکل عرضه کردن آنها-که نماینده جانبداری طبقاتی روزنامه بود-و البته مخصوصا در آنچه روزنامه نمیگفت»-از مقاله
@cafe_andishe95
بر اساس گزارش پوپر در سخنرانی ایراد شده پیتر هاوزکیمبریج در تابستان 1953، یکی از حوادث بزرگ در اوایل قرن بیستم که باعث شدند که ادعای کمونیستها در دارا بودن وضع و حال علمی مورد شک او واقع شده و به نتایج مهمی انجامید، چون دارای منع بودن هر نظریه علمی در واقع شدن بعضی چیزها،و کوشش برای تخطئه یا رد کردن یک نظریه یا آزمونی اصیل اهمیت یافت.
این شک در نتیجه رهنمون به نظری شد که«ملاک وضع علمی یک نظریه تخطئه پذیری یا ابطال پذیری یا آزمون پذیری آن است.»
حادثه مهم مربوط به برخورد توجیه گرایانه هواداران مارکس با مسائل اجتماعی بود، یک نفر مارکسیست ممکن نبود روزنامه ای را باز کند و در هر صفحه آن تأییدی از نظر خود در تفسیر تاریخ نبیند،نه تنها در اخبار،بلکه نیز در شکل عرضه کردن آنها-که نماینده جانبداری طبقاتی روزنامه بود-و البته مخصوصا در آنچه روزنامه نمیگفت»-از مقاله
@cafe_andishe95
🎙سوسیالیسم به راحتی استبداد را می پذیرد. [چرا که] به قوی ترین شکل اعمال قدرت نیاز دارد؛ قدرت کافی برای مداخله در دارایی های مردم.
🎙مردم نمی توانند بوسیله دولت خوب شوند، اما به راحتی می توانند بد شوند. اخلاقیات به آزادی بستگی دارد.
🎙«قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق، فساد مطلق. مردان بزرگ همیشه مردان بدی هستند، حتی وقتی که بهجای اقتدار از نفوذ خود استفاده میکنند
(لُرد اَکتون در نامهای به اسقف مندل کرایتون در ۱۸۸۷ م)
📍لرد اکتون=جان اِمریک ادوارد دالبرگ-اَکتون همچنین مشهور به لُرد اَکتون ( Lord Acton) فیلسوف و مورخ انگلیسی در سده ۱۹ میلادی بود.
@cafe_andoshe95
🎙مردم نمی توانند بوسیله دولت خوب شوند، اما به راحتی می توانند بد شوند. اخلاقیات به آزادی بستگی دارد.
🎙«قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق، فساد مطلق. مردان بزرگ همیشه مردان بدی هستند، حتی وقتی که بهجای اقتدار از نفوذ خود استفاده میکنند
(لُرد اَکتون در نامهای به اسقف مندل کرایتون در ۱۸۸۷ م)
📍لرد اکتون=جان اِمریک ادوارد دالبرگ-اَکتون همچنین مشهور به لُرد اَکتون ( Lord Acton) فیلسوف و مورخ انگلیسی در سده ۱۹ میلادی بود.
@cafe_andoshe95
⚠️منافع يك رژيم و منافع يك كشور🔅
📍امروز از تلویزیون شنیدم که «رژیم آمریکا در آستانهٔ سقوط قرار گرفته». دیدم که این کلمهٔ «رژیم آمریکا» چقدر برایم عجیب و نامأنوس است و از خودم پرسیدم چرا؟ ماحصل این پرسش و پاسخ درونی را با شما در میان میگذارم:
ما هیچوقت یک دولت برآمده از انتخابات آزاد را که برای یک دورهٔ معلوم و مشخص از طرف اکثریت مردم برای ادارهٔ مملکت انتخاب شده «رژیم» نمینامیم.ر ژیم به حکومتی اطلاق میشود که غیردموکراتیک است، تک صدایی است، مشروعیت مردمی ندارد، اولیگارشیک و نظارتناپذیر است و عمرش جاودان. مثل رژیم کرهٔ شمالی که عملاً یک خانواده دهههاست بر یک کشور مشغول حکومت کردن هستند.
▪️البته آنهایی که جزئی از رژیم هستند، اگر باهوش باشند، همواره می کوشند که رژیم شان را معادل با «کشور» جلوه بدهند؛ اما رژیم و کشور دو تا چیز کاملاً متضاد یکدیگرند. منافع رژیم یک چیز است و منافع کشور یک چیز دیگر. مثالی برنم: منافع رژیم کرهٔ شمالی یعنی منافع خاندان کیم، یعنی تداوم حکمرانی کیم جونگ اون و جمع محدود نوچهها و کارگزارانش. درحالیکه منافع مردم کرهٔ شمالی در گروی پایان یافتن دورهٔ حکمرانی این خاندان و در نتیجه پایان یافتن انزوای کشور، احیای اقتصاد، رفع فقر، و احیای ارزشهای عام انسانی است. پس میبینید که منافع رژیم کاملاً متضاد با منافع ملی است.
برگردم به ابتدای مطلب. 🔻در کشورهای دموکراتیک هیچ «رژیمی» وجود ندارد چون مرز روشنی بین حاکمان و اکثریت مردم وجود ندارد. در همین آمریکا مردم میتوانند آزادانه تمامی ارکان حکومتیشان را، از رئیسجمهور تا قانونگذار و شهردار و رئیس پلیس را خودشان انتخاب کنند. گردش قدرت در جامعه وجود دارد و هیچ حاکم مادامالعمری وجود ندارد؛ پس عملاً هیچ رژیمی در کار نیست که با تظاهرات عمومی بتوان آن را برانداخت و بر عکس در کشورهای غیردموکراتیکی مثل کرهٔ شمالی، حاکمان غیرانتخابی، عملاً دور خودشان یک خط پر رنگ کشیدهاند و خود را از بقیهٔ مردم متمایز کردهاند و مدام در حال تقویت جایگاه انحصاریشان و تداوم حکومتشان هستند و در نتیجه باید هم که از اعتراضهای عمومی بترسند زیرا آنها یک «رژیم» هستند، یک هدف هستند، یک سیبل مشخص برای ساقط شدن.
✍🏼بيژن اشتری
@cafe_andoshe95
📍امروز از تلویزیون شنیدم که «رژیم آمریکا در آستانهٔ سقوط قرار گرفته». دیدم که این کلمهٔ «رژیم آمریکا» چقدر برایم عجیب و نامأنوس است و از خودم پرسیدم چرا؟ ماحصل این پرسش و پاسخ درونی را با شما در میان میگذارم:
ما هیچوقت یک دولت برآمده از انتخابات آزاد را که برای یک دورهٔ معلوم و مشخص از طرف اکثریت مردم برای ادارهٔ مملکت انتخاب شده «رژیم» نمینامیم.ر ژیم به حکومتی اطلاق میشود که غیردموکراتیک است، تک صدایی است، مشروعیت مردمی ندارد، اولیگارشیک و نظارتناپذیر است و عمرش جاودان. مثل رژیم کرهٔ شمالی که عملاً یک خانواده دهههاست بر یک کشور مشغول حکومت کردن هستند.
▪️البته آنهایی که جزئی از رژیم هستند، اگر باهوش باشند، همواره می کوشند که رژیم شان را معادل با «کشور» جلوه بدهند؛ اما رژیم و کشور دو تا چیز کاملاً متضاد یکدیگرند. منافع رژیم یک چیز است و منافع کشور یک چیز دیگر. مثالی برنم: منافع رژیم کرهٔ شمالی یعنی منافع خاندان کیم، یعنی تداوم حکمرانی کیم جونگ اون و جمع محدود نوچهها و کارگزارانش. درحالیکه منافع مردم کرهٔ شمالی در گروی پایان یافتن دورهٔ حکمرانی این خاندان و در نتیجه پایان یافتن انزوای کشور، احیای اقتصاد، رفع فقر، و احیای ارزشهای عام انسانی است. پس میبینید که منافع رژیم کاملاً متضاد با منافع ملی است.
برگردم به ابتدای مطلب. 🔻در کشورهای دموکراتیک هیچ «رژیمی» وجود ندارد چون مرز روشنی بین حاکمان و اکثریت مردم وجود ندارد. در همین آمریکا مردم میتوانند آزادانه تمامی ارکان حکومتیشان را، از رئیسجمهور تا قانونگذار و شهردار و رئیس پلیس را خودشان انتخاب کنند. گردش قدرت در جامعه وجود دارد و هیچ حاکم مادامالعمری وجود ندارد؛ پس عملاً هیچ رژیمی در کار نیست که با تظاهرات عمومی بتوان آن را برانداخت و بر عکس در کشورهای غیردموکراتیکی مثل کرهٔ شمالی، حاکمان غیرانتخابی، عملاً دور خودشان یک خط پر رنگ کشیدهاند و خود را از بقیهٔ مردم متمایز کردهاند و مدام در حال تقویت جایگاه انحصاریشان و تداوم حکومتشان هستند و در نتیجه باید هم که از اعتراضهای عمومی بترسند زیرا آنها یک «رژیم» هستند، یک هدف هستند، یک سیبل مشخص برای ساقط شدن.
✍🏼بيژن اشتری
@cafe_andoshe95
🔅اگر کسی مرا یکبار فریب داد
شرم بر او باد
اما اگر دوبار مرا فریب داد
شرم بر من باد
🔅تا خم نشوید کسی سوارتان نمی شود
پایان زندگیمان زمانی است که در مورد مسائل مهم زندگیمان سکوت می کنیم
-مارتین لوترکینگ رهبر جنبش سیاهان آمریکا
@cafe_andishe95
شرم بر او باد
اما اگر دوبار مرا فریب داد
شرم بر من باد
🔅تا خم نشوید کسی سوارتان نمی شود
پایان زندگیمان زمانی است که در مورد مسائل مهم زندگیمان سکوت می کنیم
-مارتین لوترکینگ رهبر جنبش سیاهان آمریکا
@cafe_andishe95
مدرک تحصیلی ساختگی محمد خاتمی و تحصیلات رانتی دخترش:
✍امیر مقدم
بنابر تصویر مدرک خاتمی،وی تیرماه 1348 تحصیل در رشته فلسفه را در دانشکده ادبیاتوعلوم انسانی دانشگاه اصفهان به پایان رسانده و لیسانس دریافت کرده اما سربرگش متعلق به جمهوری اسلامی در سال 48 است!
تاریخ مهر و امضای پایین صفحه روز 29 اسفند را نشان میدهد، روزی که تعطیل است!
لیسانس خاتمی سال 80 همزمان با ریاست جمهوری وی صادر شده و زمان صدور این مدرک هيچ سابقه تحصيلي از وي در دانشگاه موجود نبوده و خاتمی تا پیش از شهریور۸۰ هیچ نوع گواهینامه یا مدرکی مبنی بر اینکه وی فارغ التحصیل دوره کارشناسی فلسفه از دانشگاه اصفهان باشد دریافت ننموده،در حکم کارگزینی خاتمی در زمان وزارت ارشاد هم مقطع تحصیل وی لیسانس ذکر شده است و طبق مستندات موجود هیچ نوع مدرکی که لیسانس داشتنش را تایید کند در اختیار نداشته است!
در تمام این دوران هم در رسانهها دکتر خاتمی خوانده شده است!
نرگس خاتمی ژن پلشت اقای تکرار هم ورودی سال۷۹ کاردانی معماری هنرهای سنتی دانشگاه کرمان است اما هم به دانشگاه تهران منتقل شد،هم کاردانی اش غیرقانونی به کارشناسی تبدیل شد!
(گفتنی میباشد مستندات ساختگی بودن مدرک تحصیلی خاتمی چند سال پیش منتشر شده و برای من[امیر مقدم] هم در بررسی از چند منبع تایید شده)
اضافه کنید مدرک تحصیلی جعلی حسن روحانی،وضعیت تحصیلی برادرش حسین فریدون و هیات علمی شدن رانتی دخترش را،همچنین شرایط تحصیلی رانتی زهرا رهنورد زن میرحسین،احمد توکلی،مدارک ساختگی محمد شریعتمداری از دیپلم به بعد،مدارک تحصیلی رسول منتجب نیا و...
خلاصه بیشتر مقامات فاسد و فرزندانشان...
و البته شاید راستی ازمایی مدارک و ادعای تحصیلی محمد شریعتمداری که در سایت شخصیاش خود را دکترای خارج کشور میخواند!بیشترین رسوایی را به بار بیاورد که قطعا دیپلم به بعدش جعلی است،دیپلمش هم از این دیپلمهایی است که دهه۶۰ جنایتکاران کمیته میگرفتند،وضعیت تحصیلیاش از زبان خودش!
تصاویر و مستندات در ادامه پیوست میشود👇👇
@cafe_andishe95
✍امیر مقدم
بنابر تصویر مدرک خاتمی،وی تیرماه 1348 تحصیل در رشته فلسفه را در دانشکده ادبیاتوعلوم انسانی دانشگاه اصفهان به پایان رسانده و لیسانس دریافت کرده اما سربرگش متعلق به جمهوری اسلامی در سال 48 است!
تاریخ مهر و امضای پایین صفحه روز 29 اسفند را نشان میدهد، روزی که تعطیل است!
لیسانس خاتمی سال 80 همزمان با ریاست جمهوری وی صادر شده و زمان صدور این مدرک هيچ سابقه تحصيلي از وي در دانشگاه موجود نبوده و خاتمی تا پیش از شهریور۸۰ هیچ نوع گواهینامه یا مدرکی مبنی بر اینکه وی فارغ التحصیل دوره کارشناسی فلسفه از دانشگاه اصفهان باشد دریافت ننموده،در حکم کارگزینی خاتمی در زمان وزارت ارشاد هم مقطع تحصیل وی لیسانس ذکر شده است و طبق مستندات موجود هیچ نوع مدرکی که لیسانس داشتنش را تایید کند در اختیار نداشته است!
در تمام این دوران هم در رسانهها دکتر خاتمی خوانده شده است!
نرگس خاتمی ژن پلشت اقای تکرار هم ورودی سال۷۹ کاردانی معماری هنرهای سنتی دانشگاه کرمان است اما هم به دانشگاه تهران منتقل شد،هم کاردانی اش غیرقانونی به کارشناسی تبدیل شد!
(گفتنی میباشد مستندات ساختگی بودن مدرک تحصیلی خاتمی چند سال پیش منتشر شده و برای من[امیر مقدم] هم در بررسی از چند منبع تایید شده)
اضافه کنید مدرک تحصیلی جعلی حسن روحانی،وضعیت تحصیلی برادرش حسین فریدون و هیات علمی شدن رانتی دخترش را،همچنین شرایط تحصیلی رانتی زهرا رهنورد زن میرحسین،احمد توکلی،مدارک ساختگی محمد شریعتمداری از دیپلم به بعد،مدارک تحصیلی رسول منتجب نیا و...
خلاصه بیشتر مقامات فاسد و فرزندانشان...
و البته شاید راستی ازمایی مدارک و ادعای تحصیلی محمد شریعتمداری که در سایت شخصیاش خود را دکترای خارج کشور میخواند!بیشترین رسوایی را به بار بیاورد که قطعا دیپلم به بعدش جعلی است،دیپلمش هم از این دیپلمهایی است که دهه۶۰ جنایتکاران کمیته میگرفتند،وضعیت تحصیلیاش از زبان خودش!
تصاویر و مستندات در ادامه پیوست میشود👇👇
@cafe_andishe95
◼️زاده شدن و زیستن در عصر«ظلمت»،شاید از دست ما خارج و به انتخاب ما نباشد، اما نوع «رویارویی»با آن، به انتخاب هر یک از ما بستگی دارد.زیستن در هیچ عصری، هرچند ظلمانی، «مسئولیت» شخصی «افراد» را رفع نمیکند.
«انسانها در عصر ظلمت»
◼️در تمام جمهوری های دارای حکومت نمایندگی ، قدرت در اختیار «مردم» است. این به معنای آن است که مردم به برخی افراد این «قدرت» را می بخشند تا آنان را نمایندگی کنند ، تا به نام آنان عمل کنند.زمانی که در رابطه با فقدان قدرت حرف می زنیم، معنایش این است که مردم رضايت شان را از عملکرد نمایندگان شان یا مقام های منتخب قدرت یافته شان ، از دست داده اند. آن کسانی که به قدرت دست یافته اند طبعاً احساس قدرتمندی می کنند ، حتی هنگامی که مردم از مبنای آن قدرت کناره می گیرند ، احساس قدرت باقی می ماند. برای حفظ نظام ، قدرتمندان شروع به عمل کردن در مقام حاکمان و چینش دوبارهٔ نیروها می کنند. آنان «زور» را جايگزين رضايت مردم می کنند!
«در باب سیاست و انقلاب»هانا آرنت
@cafe_andishe95
«انسانها در عصر ظلمت»
◼️در تمام جمهوری های دارای حکومت نمایندگی ، قدرت در اختیار «مردم» است. این به معنای آن است که مردم به برخی افراد این «قدرت» را می بخشند تا آنان را نمایندگی کنند ، تا به نام آنان عمل کنند.زمانی که در رابطه با فقدان قدرت حرف می زنیم، معنایش این است که مردم رضايت شان را از عملکرد نمایندگان شان یا مقام های منتخب قدرت یافته شان ، از دست داده اند. آن کسانی که به قدرت دست یافته اند طبعاً احساس قدرتمندی می کنند ، حتی هنگامی که مردم از مبنای آن قدرت کناره می گیرند ، احساس قدرت باقی می ماند. برای حفظ نظام ، قدرتمندان شروع به عمل کردن در مقام حاکمان و چینش دوبارهٔ نیروها می کنند. آنان «زور» را جايگزين رضايت مردم می کنند!
«در باب سیاست و انقلاب»هانا آرنت
@cafe_andishe95
📅جبر تاریخی،اشتباهی در تحمیل اعتقادات به تاریخ در جهت آرمانشهرگرایی!🏢بخش 1
📄مارکس و انگلس می گویند:كمونیستها ، مقاصد و نظریات خویش را به هیچ عنوان پنهان نمی سازند.کمونیست ها ، آشكارا اعلام میكنند كه تنها و تنها از طریق واژگون ساختن همه نظم اجتماعی موجود ، از راه جبر ، قهر و آتوریته ؛ وصول به هدف هایشان میسر است.بگذارید طبقات حاكمه در مقابل انقلاب كمونیستی بر خود بلرزند.پرولتاریا در کارزار انقلاب قهر آمیز سوسیالیستی خود هیچ چیزی جز زنجیر های خود را از دست نمیدهد ؛ اما جهانی جدید و نو را به دست خواهد آورد.
🔻نقد:در این بیان روشن،مارکس خشونت و رادیکالیسم خطرناکی را ترویج می دهد که بسیار نا معقول و مضر است.
با ابتنا به خشونت نمی توان پایه گذار نظم معقول مناسبی بود چراکه بیشتر از خشونت دیکتاتوری می زاید.جنبش های مدنی موفق که به دموکراسی می رسند عموما خشونت پرهیز هستند.یعنی ابتدا مبتنی بر عدم خشونت،سپس در مقابل خشونت واکنش هم نشان میدهند.
🚫اما مارکس یکباره به پله آخر خشونت می پرد و امکان اصلاح را نفی میکند.دیگر اینکه رد تمام دستاوردها و به هم زدن یکباره همه چیز روش بسیار خطرناک غیر معقولیست چون اصلاحاتِ همیشه کم هزینه تر و معقولانه را پیشاپیش باطل فرض گرفته است.
پرولتاریایی داریم که قهرآمیز و خشونتبار قرار است چیزی را که طبقه حاکم(!)نامیده واژگون کنند.بماند اینکه تاریخ نشان داد تز مارکس درست نیست و به اعتراف گلدمن و دیگر چپهای قرن بیستمی وضع طبقه کارگر بسیار اصلاح هم شد.جهان نویِ او هم همان استمرار تفکر آرمانشهری(بخوانید ناممکن و تخیلی)اوست که فکر میکند با این روش می تواند جهانی نو خلق کند و استمرار سنتها و دستاوردهای بشری را دست کم می گیرد و بی مقدار می کند.
📄مارکس در بررسی نظام های تاریخی مارکس معتقد است:تاریخ همواره مسیر خود را پیش می برد و کسی یارای مقابله با آن را ندارد و هر کس در برابر آن مقاومت کند،در زیر چرخ های ارابۀتاریخ نابود خواهد شد.لذا در این بینش انسانها فقط وظیفه دارند که تاریخ را کشف و وصف نمایند نه اینکه خود تاریخ بسازند.مارکسیسم معتقد است که جوامع در سیر تاریخی خود همواره پنج مرحله یا دوره نظام تاریخی را به ترتیب طی کرده اند:کمون اولیه یا جامعه ی اشتراکی ابتدائی برده داری زمین داری یا فئودالیزم سرمایه داری یا کاپیتالیزم سوسیالیسم که مرحله ی نهایی آن (کمونیسم یا جامعه ی بی طبقه)است(کمون ثانوی) .
این پنج دوره مسیرهای مشخص و از پیش تعیین شده ای هستند که گذر از آنها سرنوشت محتوم هر جامعه ای است.مارکس معتقد است که با توجه به مطالعات علمی که بر روی جامعه و تاریخ انجام داده،موفق به کشف این قوانین و مسیرها شده است.بدین جهت مارکس و انگلس معتقدند که سوسیالیسم آنها علمی است و سوسیالیستهایی نظیر اوئن و سن سیمون و غیره را نکوهش کرده و آنها را سوسیالیست تخیلی می نامند.
=====================
🔻نقد:این بینش اسطوره ایی و توهمی مارکس با کانون انقلابی تز او تعارض دارد زیرا اگر تاریخ جبر محتومی دارد پس نقش عامل انسانی و اختیار و انتخاب عقل نقاد سوژه کجا می رود؟،او در سطور بعدی میگوید که نقش قابله دارد و می زایاند؛آنچه مارکس می خواهد بازی با جیر و اختیار است.حالا با این حساب هم سوال دیگر این است که اگر این جبر به دخالت و عاملیت من وابستگی دارد چرا با خودم مثل شئ ای در خدمت تز مارکس برخورد کنم؟مگر خودم عقل و منطقی ندارم که با توجه به شرایط زمانی و مکانی خودم قابلۀ چیز دیگری باشم که با ریل گذاری مارکس متفاوت باشد؟
ابتدا عقل سلیم می پرسد که اگر جبر است چرا من هزینه آن را بدهم؟زحمت عملگرایی چیز اجباری را چرا بر خود هموار کنم؟اگر باید زحمت بکشم و هزینه بدهم چرا آنچه معقولتر و نیکتر دیده ام را مححق نکنم و به عامل انسانی خود تشخص ندهم؟چرا باید الزاما راه مارکس را بروم؟تکلیف آنکه با عقل و درایت خود اصلاح امور را دیده چیست؟یا کسی که انقلابی را می پسندد که هدف دیگری دارد؟پس ایندو با هم جمع شدنی نیستند و مشکلزا هستند.این مشابه یکی از ایراداتیست که پوپر به تاریخ گرایان میگیرد.
@cafe_andishe95
📄مارکس و انگلس می گویند:كمونیستها ، مقاصد و نظریات خویش را به هیچ عنوان پنهان نمی سازند.کمونیست ها ، آشكارا اعلام میكنند كه تنها و تنها از طریق واژگون ساختن همه نظم اجتماعی موجود ، از راه جبر ، قهر و آتوریته ؛ وصول به هدف هایشان میسر است.بگذارید طبقات حاكمه در مقابل انقلاب كمونیستی بر خود بلرزند.پرولتاریا در کارزار انقلاب قهر آمیز سوسیالیستی خود هیچ چیزی جز زنجیر های خود را از دست نمیدهد ؛ اما جهانی جدید و نو را به دست خواهد آورد.
🔻نقد:در این بیان روشن،مارکس خشونت و رادیکالیسم خطرناکی را ترویج می دهد که بسیار نا معقول و مضر است.
با ابتنا به خشونت نمی توان پایه گذار نظم معقول مناسبی بود چراکه بیشتر از خشونت دیکتاتوری می زاید.جنبش های مدنی موفق که به دموکراسی می رسند عموما خشونت پرهیز هستند.یعنی ابتدا مبتنی بر عدم خشونت،سپس در مقابل خشونت واکنش هم نشان میدهند.
🚫اما مارکس یکباره به پله آخر خشونت می پرد و امکان اصلاح را نفی میکند.دیگر اینکه رد تمام دستاوردها و به هم زدن یکباره همه چیز روش بسیار خطرناک غیر معقولیست چون اصلاحاتِ همیشه کم هزینه تر و معقولانه را پیشاپیش باطل فرض گرفته است.
پرولتاریایی داریم که قهرآمیز و خشونتبار قرار است چیزی را که طبقه حاکم(!)نامیده واژگون کنند.بماند اینکه تاریخ نشان داد تز مارکس درست نیست و به اعتراف گلدمن و دیگر چپهای قرن بیستمی وضع طبقه کارگر بسیار اصلاح هم شد.جهان نویِ او هم همان استمرار تفکر آرمانشهری(بخوانید ناممکن و تخیلی)اوست که فکر میکند با این روش می تواند جهانی نو خلق کند و استمرار سنتها و دستاوردهای بشری را دست کم می گیرد و بی مقدار می کند.
📄مارکس در بررسی نظام های تاریخی مارکس معتقد است:تاریخ همواره مسیر خود را پیش می برد و کسی یارای مقابله با آن را ندارد و هر کس در برابر آن مقاومت کند،در زیر چرخ های ارابۀتاریخ نابود خواهد شد.لذا در این بینش انسانها فقط وظیفه دارند که تاریخ را کشف و وصف نمایند نه اینکه خود تاریخ بسازند.مارکسیسم معتقد است که جوامع در سیر تاریخی خود همواره پنج مرحله یا دوره نظام تاریخی را به ترتیب طی کرده اند:کمون اولیه یا جامعه ی اشتراکی ابتدائی برده داری زمین داری یا فئودالیزم سرمایه داری یا کاپیتالیزم سوسیالیسم که مرحله ی نهایی آن (کمونیسم یا جامعه ی بی طبقه)است(کمون ثانوی) .
این پنج دوره مسیرهای مشخص و از پیش تعیین شده ای هستند که گذر از آنها سرنوشت محتوم هر جامعه ای است.مارکس معتقد است که با توجه به مطالعات علمی که بر روی جامعه و تاریخ انجام داده،موفق به کشف این قوانین و مسیرها شده است.بدین جهت مارکس و انگلس معتقدند که سوسیالیسم آنها علمی است و سوسیالیستهایی نظیر اوئن و سن سیمون و غیره را نکوهش کرده و آنها را سوسیالیست تخیلی می نامند.
=====================
🔻نقد:این بینش اسطوره ایی و توهمی مارکس با کانون انقلابی تز او تعارض دارد زیرا اگر تاریخ جبر محتومی دارد پس نقش عامل انسانی و اختیار و انتخاب عقل نقاد سوژه کجا می رود؟،او در سطور بعدی میگوید که نقش قابله دارد و می زایاند؛آنچه مارکس می خواهد بازی با جیر و اختیار است.حالا با این حساب هم سوال دیگر این است که اگر این جبر به دخالت و عاملیت من وابستگی دارد چرا با خودم مثل شئ ای در خدمت تز مارکس برخورد کنم؟مگر خودم عقل و منطقی ندارم که با توجه به شرایط زمانی و مکانی خودم قابلۀ چیز دیگری باشم که با ریل گذاری مارکس متفاوت باشد؟
ابتدا عقل سلیم می پرسد که اگر جبر است چرا من هزینه آن را بدهم؟زحمت عملگرایی چیز اجباری را چرا بر خود هموار کنم؟اگر باید زحمت بکشم و هزینه بدهم چرا آنچه معقولتر و نیکتر دیده ام را مححق نکنم و به عامل انسانی خود تشخص ندهم؟چرا باید الزاما راه مارکس را بروم؟تکلیف آنکه با عقل و درایت خود اصلاح امور را دیده چیست؟یا کسی که انقلابی را می پسندد که هدف دیگری دارد؟پس ایندو با هم جمع شدنی نیستند و مشکلزا هستند.این مشابه یکی از ایراداتیست که پوپر به تاریخ گرایان میگیرد.
@cafe_andishe95
📅جبر تاریخی،اشتباهی در تحمیل اعتقادات به تاریخ در جهت آرمانشهرگرایی!🏢بخش 2
📄بنظر مارکس و انگلس سوسیالیستهای تخیلی فقط در گوشه ای نشسته اند و مدینه ی فاضله ای در ذهن خود تصور کرده اند و سپس مردم را با بند و وعظ دعوت می نمایند تا کاری کنند که کم کم آن مدینه فاضله بوجود آید.انگلس صراحتا می گوید که مارکس قانون سترگ حرکت تاریخ را کشف کرده است و اورا کلید دار درک تاریخ معرفی می کند.بنابراین گرچه مدینه فاضله ی آنها سوسیالیستی است یعنی بر مبنای نفی مالکیت خصوصی است اما در عین حال تخیلی و غیر علمی است؛زیرا به قول انگلس :آنان می خواهند از توی مغز خود چیزی را بیرون آورند که باید از داخل متن جامعه در بیاید.))در سوسیالیسم علمی کسی حکم نمی دهد بلکه قانون علمی تاریخ آنرا حکم می کند. هر کس چه بخواهد و چه نخواهد این سرنوشت محتوم او و جبر تاریخ است.
🔻نقد:این جبرگرایی از این توهم ناشی شده است که تاریخ بشری قانون علمی مشخصی دارد که کسی می تواند آن را مکشوف دارد.حال شما یا می پذیرید و سوار قطار می شوید و بر فاعلیت و اختیار خود پا می گذارید(تز دیکتاتوری) یا اینکه با برخود خشونت آمیز و قهری مانیسفیست روبرو شده به ضرب دگنک به ایستگاه آخر لوکوموتیو تاریخ که مارکس تاسیس کرده رهنمون می شوید و لاغیر.
آیا اصولا ممکن است کسی بتواند انقلاب صنعتی در انفورماتیک را پیش بینی کند؟یا به خوابش هم بیاید که گوشی هوشمند چگونه ارتباطات را متحول میکند تا بتواند از قرن 19 برای قرن 21 مسیر تاریخی تعیین کرده باشد؟با مطالعه تاریخ می توان مواردی را یافت که مشابهت و اشتراکاتی داشته باشند اما آیا در علوم انسانی شاخۀ«تاریخ»نیز میتوان اصول علمی(!)معرفی کرد که ردخور نداشته و فقط نیاز به قابله داشته باشد تا به سرانجام برسد؟آیزایا برلین به حق می پرسد :تاریخگرایی هگل که مارکس میراثدار آن است و تاریخ را به سمت تحقق آزادی می دید آیا با ظهور انواع توتالیتاریسم و فاشیسم باطل نشده است؟پیشگویی یک پیشگو مثل یک پیامبر بر قانونهایی متکیست که ادعای صحت ایمانی (در مورد مارکس علمی)آن را دارد.این قانونها همچنان که مارکس در سر،تخیل کرده باید جهان شمول بوده و با گسترش سرمایه داری به کلِ عالمِ،جهانگیر از آب درآید.اینجا از تز مارکس فقط بخش شرایطش تقریبا محقق شده.یعنی سرمایه داری جهانگیر شده اما شرط نهایتِ افلاس و فقر فزاینده بدان سان که هیج مفری برای اصلاح نباشد و تنها با انقلاب التیام یابد ابدا تحققی نداشته و عکس آن را شاهدیم.
تاریخگرایان به گفته پوپر ناچارند برای اثبات ادعای وجود قوانین در جامعه شناسی آن را به تاریخ نسبت دهند تا بتوانند به خیال خود سیر تطور آن را تبیین کنند.به گفته پوپر این کار وکسب پیامبران دروغین تاریخ است که با الزام آور و جبری دیدن تاریخ سعی دارند آن را قانون جهانی و علمی جا بزنند و خود را نیز عامل اجرای این منویات تلقی کنند و خود را به قابلۀ تاریخ تقلیل دهد و فاعلیت خود را قربانی کند.
پس برای یک«تاریخگرا»جامعه شناسی تلاشی است برای حل مسئلۀ کهن در زمینۀ پیشبینی رویداد های آینده که آینده فردی و افراد را بی توجه گذاشته و آنان را به مقهورِ سیرِ تاریخی فرو می کاهد.اقتضائات زمانه و اتفاقات بزرگ غیر قابل پیش بینی و نوآوری های انقلابی و تاثیرشان را نمی تواند مورد پوششِ تز خود قرار دهد.
مارکس میراث شومی برای ما به یادگار گذاشت:
مارکس در مقدمه کتاب سرمایه می گوید: (انسان،مامای تاریخ است.)یعنی همانطور که ماما در پیدایش بچه هیچ نقشی بر عهده ندارد و تنها می تواند اندکی از رنج زایمان بکاهد انسان نیز تنها کاری که می تواند انجام دهد زایانیدن تاریخ است!!!
@cafe_andishe95
📄بنظر مارکس و انگلس سوسیالیستهای تخیلی فقط در گوشه ای نشسته اند و مدینه ی فاضله ای در ذهن خود تصور کرده اند و سپس مردم را با بند و وعظ دعوت می نمایند تا کاری کنند که کم کم آن مدینه فاضله بوجود آید.انگلس صراحتا می گوید که مارکس قانون سترگ حرکت تاریخ را کشف کرده است و اورا کلید دار درک تاریخ معرفی می کند.بنابراین گرچه مدینه فاضله ی آنها سوسیالیستی است یعنی بر مبنای نفی مالکیت خصوصی است اما در عین حال تخیلی و غیر علمی است؛زیرا به قول انگلس :آنان می خواهند از توی مغز خود چیزی را بیرون آورند که باید از داخل متن جامعه در بیاید.))در سوسیالیسم علمی کسی حکم نمی دهد بلکه قانون علمی تاریخ آنرا حکم می کند. هر کس چه بخواهد و چه نخواهد این سرنوشت محتوم او و جبر تاریخ است.
🔻نقد:این جبرگرایی از این توهم ناشی شده است که تاریخ بشری قانون علمی مشخصی دارد که کسی می تواند آن را مکشوف دارد.حال شما یا می پذیرید و سوار قطار می شوید و بر فاعلیت و اختیار خود پا می گذارید(تز دیکتاتوری) یا اینکه با برخود خشونت آمیز و قهری مانیسفیست روبرو شده به ضرب دگنک به ایستگاه آخر لوکوموتیو تاریخ که مارکس تاسیس کرده رهنمون می شوید و لاغیر.
آیا اصولا ممکن است کسی بتواند انقلاب صنعتی در انفورماتیک را پیش بینی کند؟یا به خوابش هم بیاید که گوشی هوشمند چگونه ارتباطات را متحول میکند تا بتواند از قرن 19 برای قرن 21 مسیر تاریخی تعیین کرده باشد؟با مطالعه تاریخ می توان مواردی را یافت که مشابهت و اشتراکاتی داشته باشند اما آیا در علوم انسانی شاخۀ«تاریخ»نیز میتوان اصول علمی(!)معرفی کرد که ردخور نداشته و فقط نیاز به قابله داشته باشد تا به سرانجام برسد؟آیزایا برلین به حق می پرسد :تاریخگرایی هگل که مارکس میراثدار آن است و تاریخ را به سمت تحقق آزادی می دید آیا با ظهور انواع توتالیتاریسم و فاشیسم باطل نشده است؟پیشگویی یک پیشگو مثل یک پیامبر بر قانونهایی متکیست که ادعای صحت ایمانی (در مورد مارکس علمی)آن را دارد.این قانونها همچنان که مارکس در سر،تخیل کرده باید جهان شمول بوده و با گسترش سرمایه داری به کلِ عالمِ،جهانگیر از آب درآید.اینجا از تز مارکس فقط بخش شرایطش تقریبا محقق شده.یعنی سرمایه داری جهانگیر شده اما شرط نهایتِ افلاس و فقر فزاینده بدان سان که هیج مفری برای اصلاح نباشد و تنها با انقلاب التیام یابد ابدا تحققی نداشته و عکس آن را شاهدیم.
تاریخگرایان به گفته پوپر ناچارند برای اثبات ادعای وجود قوانین در جامعه شناسی آن را به تاریخ نسبت دهند تا بتوانند به خیال خود سیر تطور آن را تبیین کنند.به گفته پوپر این کار وکسب پیامبران دروغین تاریخ است که با الزام آور و جبری دیدن تاریخ سعی دارند آن را قانون جهانی و علمی جا بزنند و خود را نیز عامل اجرای این منویات تلقی کنند و خود را به قابلۀ تاریخ تقلیل دهد و فاعلیت خود را قربانی کند.
پس برای یک«تاریخگرا»جامعه شناسی تلاشی است برای حل مسئلۀ کهن در زمینۀ پیشبینی رویداد های آینده که آینده فردی و افراد را بی توجه گذاشته و آنان را به مقهورِ سیرِ تاریخی فرو می کاهد.اقتضائات زمانه و اتفاقات بزرگ غیر قابل پیش بینی و نوآوری های انقلابی و تاثیرشان را نمی تواند مورد پوششِ تز خود قرار دهد.
مارکس میراث شومی برای ما به یادگار گذاشت:
مارکس در مقدمه کتاب سرمایه می گوید: (انسان،مامای تاریخ است.)یعنی همانطور که ماما در پیدایش بچه هیچ نقشی بر عهده ندارد و تنها می تواند اندکی از رنج زایمان بکاهد انسان نیز تنها کاری که می تواند انجام دهد زایانیدن تاریخ است!!!
@cafe_andishe95