🕊وضعیتی از آزادی که در آن همهی مردم مجازند برای رسیدن به اهداف خود از دانش خود استفاده کنند و فقط قواعد رفتار درست [عادلانه] همهشمول آنها را محدود میکند، احتمالاً مساعدترین شرایط برای رسیدن به اهداف آنها است، و اینکه استقرار و استمرار چنین نظامی تنها در صورتی ممکن است که اصولی کلی که مردم خود را به آن متعهد کردهاند دست هر مرجع قدرتی، از جمله اکثریت مردم را، در اعمال زور محدود کند.
آزادی فردی، هرجا که وجود داشته، عمدتاً محصول رعایت فراگیر چنین اصولی بوده است، گرچه این اصول هیچگاه بهطور کامل در اسناد مربوط به قانون اساسی تصریح نشدهاند.
آزادی به این علّت طی دورههای طولانی حفظ شده که چنین اصولی، که مردم درک گنگ و مبهمی از آنها داشتند، بر افکار عمومی حاکم بوده است. نهادهایی که کشورهای دنیای غرب کوشش کرده ند توسط آنها آزادی فردی را در برابر تجاوز تدریجی حکومت محفوظ نگه دارند، وقتی به کشورهایی منتقل شدند که در آنها چنین سنّتهایی متداول نبود، همیشه نامناسب از آب در آمدهاند
📚فردریش فون هایک
@cafe_andishe95
آزادی فردی، هرجا که وجود داشته، عمدتاً محصول رعایت فراگیر چنین اصولی بوده است، گرچه این اصول هیچگاه بهطور کامل در اسناد مربوط به قانون اساسی تصریح نشدهاند.
آزادی به این علّت طی دورههای طولانی حفظ شده که چنین اصولی، که مردم درک گنگ و مبهمی از آنها داشتند، بر افکار عمومی حاکم بوده است. نهادهایی که کشورهای دنیای غرب کوشش کرده ند توسط آنها آزادی فردی را در برابر تجاوز تدریجی حکومت محفوظ نگه دارند، وقتی به کشورهایی منتقل شدند که در آنها چنین سنّتهایی متداول نبود، همیشه نامناسب از آب در آمدهاند
📚فردریش فون هایک
@cafe_andishe95
👍1
برای من عجیب است
چرا همۀ افرادی که میدانند کشور را چطور اداره کنند
مشغول رانندگی تاکسی یا اصلاح موهای دیگران هستند!
▪️وینستون چرچیل
@cafe_andishe95
چرا همۀ افرادی که میدانند کشور را چطور اداره کنند
مشغول رانندگی تاکسی یا اصلاح موهای دیگران هستند!
▪️وینستون چرچیل
@cafe_andishe95
📄ژان لوک نانسی و فیلیپ لاکولابارت بر این باورند که امر سیاسی بخش فکرناشدۀ کار مارکس است.آنها در نخستین مجلد کتاب بازی مجدد سیاست نوشته اند که در اندیشۀ مارکس "یک فضای خالی سیاسی" وجود دارد،زیرا او به طور عمده از پژوهش های فلسفی خود به این نتیجه رسیده بود که باید نظریۀ اجتماعی و انتقادی بر اساس اقتصاد سیاسی بنا کند و در نتیجه:"سیاست همچنان امر نا اندیشیده ای در کار او باقی می ماند."
مارکس و سیاست
==========================
📑از مهمترین نقدهای لیبرالها به کمونیسم مارکس هم فقر تئوری سیاسی و ناکارآمدی و ناهمگونی با توسعۀ سیاسی است!
@cafe_andishe95
مارکس و سیاست
==========================
📑از مهمترین نقدهای لیبرالها به کمونیسم مارکس هم فقر تئوری سیاسی و ناکارآمدی و ناهمگونی با توسعۀ سیاسی است!
@cafe_andishe95
🎥Hitler A Film from Germany (Hitler, ein Film aus Deutschland)1977
💡Hans-Jürgen Syberberg:کارگردان
📍#فیلم چشم اندازی خیالی و وهم آلود از تاریخ فرهنگ و افسانه های آلمان؛در بیش از 7ساعت در 4بخش شامل پیش،در هنگام و پس از هیتلر با عناوین:جام،یک رویای آلمانی،پایان یک قصۀ زمستانی و ما فرزندان دوزخ؛خود آخرین قسمت از یک سه گانه بزرگ سیبربرگ است کارگردان سخت اصیل و استثنایی آلمانی،درباره ریشه های فاشیسم در روح ملت آلمان کند و کاو میکند.
او عریض و طویلترین جعبۀ پاندورا را می گشاید تا «هیتلرِ درون همۀ ما» را افشا کند.
شخصیتهای سه گانه سیبرگ با هم در ارتباطند و همگی در جستجوی بهشتِ جعلی(آرمانشهری) گمشده ایی هستند که قرار است محور فلسفۀ غرب و کشاکشهایش باشد.
فیلم روایتی عادی نیست بلکه مجموعه صحنه هایی از زندگی هیتلر با تکنیکهای جالب است.مملو از تک گویی های تئاترگونه که نشان میدهد هیتلر معرکه گردانی بود که توده ها را مسحور میکرد.او هیتلر درون ما را بازتاب میدهد چراکه میداند هیتلر نه مسئلۀ آلمان که موضوع همۀ ماست.
@cafe_andishe95
💡Hans-Jürgen Syberberg:کارگردان
📍#فیلم چشم اندازی خیالی و وهم آلود از تاریخ فرهنگ و افسانه های آلمان؛در بیش از 7ساعت در 4بخش شامل پیش،در هنگام و پس از هیتلر با عناوین:جام،یک رویای آلمانی،پایان یک قصۀ زمستانی و ما فرزندان دوزخ؛خود آخرین قسمت از یک سه گانه بزرگ سیبربرگ است کارگردان سخت اصیل و استثنایی آلمانی،درباره ریشه های فاشیسم در روح ملت آلمان کند و کاو میکند.
او عریض و طویلترین جعبۀ پاندورا را می گشاید تا «هیتلرِ درون همۀ ما» را افشا کند.
شخصیتهای سه گانه سیبرگ با هم در ارتباطند و همگی در جستجوی بهشتِ جعلی(آرمانشهری) گمشده ایی هستند که قرار است محور فلسفۀ غرب و کشاکشهایش باشد.
فیلم روایتی عادی نیست بلکه مجموعه صحنه هایی از زندگی هیتلر با تکنیکهای جالب است.مملو از تک گویی های تئاترگونه که نشان میدهد هیتلر معرکه گردانی بود که توده ها را مسحور میکرد.او هیتلر درون ما را بازتاب میدهد چراکه میداند هیتلر نه مسئلۀ آلمان که موضوع همۀ ماست.
@cafe_andishe95
به مناسبت سالروز انقلاب مشروطه مهمترین اتفاق سده های اخیر ایران، قصد دارم در ۲ پست جداگانه چند پرسشی که از بحث های اساسی امروز جامعه ایران است را طرح و با استناد به تاریخ، به بحث بگذارم.
۱-مشروطه چیست؟ و چگونه محقق شد؟
۲- آیا میتوان نظام گذشته را دیکتاتوری نامید و استبداد را از عوامل انقلاب۵۷
دانست؟
برای پاسخ به این پرسش اول نیاز داریم تا از بالا به سیر تاریخ اندیشه بشر و به طور خاصه ایران نگاه کنیم.
از این رو میتوان تاریخ اندیشه و زندگی بشر را به دو قسمت پیشامدرن و مدرن تقسیم کرد که مرز بین این دو، شکل گیری نطفه فکری تبدیل دولت مطلقه(چه جمهوری چه سلطنت) به دولت مدرن و تاسیس قانون اساسی Constitution و ایجاد علوم نوینی مانند حقوق عمومی و... است. انسان غربی در میانه ی قرون وسطی با جدال اتفاق افتاده بین پاپ و شاه برای محدود کردن قدرت یکدیگر، و همچنین با بازیابی کدکس و یا حقوق رومی با چند قاعده مهم از قبیل «آسایش مردم بالاترین قانون است» و یا «آنچه که مربوط به همه است باید به تصویب همه برسد» نهال تاسیس نهادهای مدرن و مشروطیت را کاشت [1] و با آبیاری اندیشمندان این نهال هر روز بزرگ و بزرگتر شد تا اینکه در قرن۱۷ با ظهور تز هایی مانند تفکیک قوا و یا دولت مقتدر و در «عصر روشنگری» با اوج گیری اومانیسم تنومند شد و با انقلاب فرانسه و آمریکا و مشروطیت انگلیس(2) میوه داد. لذا همانطور که مارتین لاگلین(3) اندیشمند و حقوق دان بزرگ گفته بود، میوه مشروطیت ذاتا چیزی نوین و جدید در تاریخ بشر است. یکی از مشکلات روشنفکران دهه ۵۰ ایرانی هم این بود که تفاوت بین ایده مشروطیت و دومفهوم دموکراسی و لیبرالیسم را نمیفهمیدند و به این علت مشروطه را ناکام میدانستند. در حالی که مشروطیت نقطه آغاز در تحدید قدرت لاحد است و در تطور تاریخی خود به این مفاهیم منجر میشود.به همین دلیل در غرب ایده مشروطه ریشه در قرون وسطی دارد، اما بعدها توانست با مفاهیمی چون دموکراسی و لیبرالیسم درهم آمیزد.بعد از سقوط کمونیسم در قرن ۲۰ متفکرین متوجه شدند هر قدرتی باید محدود باشد ولو به نام مردم[4]
همانطور که هابرماس [5] میگوید دموکراسی حکومتی است که قدرت مردم در آن نامحدود است اما مشروطیت میخواهد این را هم محدود کند. تا اینکه به حکومت مطلوب برسیم.
در ایران نیز تا زمان قاجار خبری از شکل گیری فکر تاسیس قانون اساسی و تحدید قدرت، نبود تا اینکه بعد از شکست ایران در جنگ های ایران و روس تنی چند از اندیشمندانی که در «مکتب تبریز» مشق سیاست میکردند، متوجه ایراد و ضعف فکری ایرانیان شدند و درصدد رفع آن و تاسیس قانون اساسی و دولت مدرن برآمدند. با مشقت های فراوان بالاخره ایرانیان موفق شدند در انقلابی غیر ایدئولوژیک و بر مبنای تحقیقات و مطالعات علمی روشنفکران نخبه دولت مدرن را با توجه به مفاهیم فلسفه سیاسی با روی کار آمدن رضا شاه تاسیس کنند.[6]
این دولت تجلی آرمانهای مشروطه چون عدالت و تفکیک قوا که با تاسیس دادگستری نوین، با همت داور و شخص رضا شاه، و دولت مقتدر که با تاسیس قانون اساسی و با اجرایی کردن آن (چیزی که در قاجار نداشتیم و عین ۲۰۰۰قانون تصویبی در زمان رضا شاه اجرا وعمل شد [7])و توسعه تا جایی که باعث شکوفایی اقتصادی و سیاسی و نظامی ایران در بین کشورهای برتر دنیا شد بود.[8]
تمام آرمانهای مشروطه در حالی به دست می آمد که در دنیا استالین و هیتلر و موسیلینی نه تنها در حال قتل عام مردم خود بلکه کشتار تمام مردم جهان بودند. باید به مشروطه نظر افکند و #بازگشت_به_مشروطه را به عنوان راه تاسیس دولت مدرن انتخاب کرد.
[1] Tierney, Brian. Religion, law, and the growth of constitutional thought
[2] Dippel, Horst. "Modern constitutionalism, an introduction to a history in need of writing." p 19. [3] Dobner, Petra, and Martin Loughlin, eds. The twilight of constitutionalism?. Oxford University Press, 2010. [4] Griffin, Stephen M. American constitutionalism: from theory to politics. Princeton University Press, 1998. page 6 [5] Habermas, Jürgen. "Constitutional democracy: a paradoxical union of contradictory principles?." Political theory 29.6 (2001): 766.
[6]مجله قلم یاران ویژه نامه داور
[7]اقتصاد و دولت در ایران، موسی غنینژاد، تهران، انتشارات اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی، ۱۳٩۵، صص ۲۶۵-۲۶۴
۱-مشروطه چیست؟ و چگونه محقق شد؟
۲- آیا میتوان نظام گذشته را دیکتاتوری نامید و استبداد را از عوامل انقلاب۵۷
دانست؟
برای پاسخ به این پرسش اول نیاز داریم تا از بالا به سیر تاریخ اندیشه بشر و به طور خاصه ایران نگاه کنیم.
از این رو میتوان تاریخ اندیشه و زندگی بشر را به دو قسمت پیشامدرن و مدرن تقسیم کرد که مرز بین این دو، شکل گیری نطفه فکری تبدیل دولت مطلقه(چه جمهوری چه سلطنت) به دولت مدرن و تاسیس قانون اساسی Constitution و ایجاد علوم نوینی مانند حقوق عمومی و... است. انسان غربی در میانه ی قرون وسطی با جدال اتفاق افتاده بین پاپ و شاه برای محدود کردن قدرت یکدیگر، و همچنین با بازیابی کدکس و یا حقوق رومی با چند قاعده مهم از قبیل «آسایش مردم بالاترین قانون است» و یا «آنچه که مربوط به همه است باید به تصویب همه برسد» نهال تاسیس نهادهای مدرن و مشروطیت را کاشت [1] و با آبیاری اندیشمندان این نهال هر روز بزرگ و بزرگتر شد تا اینکه در قرن۱۷ با ظهور تز هایی مانند تفکیک قوا و یا دولت مقتدر و در «عصر روشنگری» با اوج گیری اومانیسم تنومند شد و با انقلاب فرانسه و آمریکا و مشروطیت انگلیس(2) میوه داد. لذا همانطور که مارتین لاگلین(3) اندیشمند و حقوق دان بزرگ گفته بود، میوه مشروطیت ذاتا چیزی نوین و جدید در تاریخ بشر است. یکی از مشکلات روشنفکران دهه ۵۰ ایرانی هم این بود که تفاوت بین ایده مشروطیت و دومفهوم دموکراسی و لیبرالیسم را نمیفهمیدند و به این علت مشروطه را ناکام میدانستند. در حالی که مشروطیت نقطه آغاز در تحدید قدرت لاحد است و در تطور تاریخی خود به این مفاهیم منجر میشود.به همین دلیل در غرب ایده مشروطه ریشه در قرون وسطی دارد، اما بعدها توانست با مفاهیمی چون دموکراسی و لیبرالیسم درهم آمیزد.بعد از سقوط کمونیسم در قرن ۲۰ متفکرین متوجه شدند هر قدرتی باید محدود باشد ولو به نام مردم[4]
همانطور که هابرماس [5] میگوید دموکراسی حکومتی است که قدرت مردم در آن نامحدود است اما مشروطیت میخواهد این را هم محدود کند. تا اینکه به حکومت مطلوب برسیم.
در ایران نیز تا زمان قاجار خبری از شکل گیری فکر تاسیس قانون اساسی و تحدید قدرت، نبود تا اینکه بعد از شکست ایران در جنگ های ایران و روس تنی چند از اندیشمندانی که در «مکتب تبریز» مشق سیاست میکردند، متوجه ایراد و ضعف فکری ایرانیان شدند و درصدد رفع آن و تاسیس قانون اساسی و دولت مدرن برآمدند. با مشقت های فراوان بالاخره ایرانیان موفق شدند در انقلابی غیر ایدئولوژیک و بر مبنای تحقیقات و مطالعات علمی روشنفکران نخبه دولت مدرن را با توجه به مفاهیم فلسفه سیاسی با روی کار آمدن رضا شاه تاسیس کنند.[6]
این دولت تجلی آرمانهای مشروطه چون عدالت و تفکیک قوا که با تاسیس دادگستری نوین، با همت داور و شخص رضا شاه، و دولت مقتدر که با تاسیس قانون اساسی و با اجرایی کردن آن (چیزی که در قاجار نداشتیم و عین ۲۰۰۰قانون تصویبی در زمان رضا شاه اجرا وعمل شد [7])و توسعه تا جایی که باعث شکوفایی اقتصادی و سیاسی و نظامی ایران در بین کشورهای برتر دنیا شد بود.[8]
تمام آرمانهای مشروطه در حالی به دست می آمد که در دنیا استالین و هیتلر و موسیلینی نه تنها در حال قتل عام مردم خود بلکه کشتار تمام مردم جهان بودند. باید به مشروطه نظر افکند و #بازگشت_به_مشروطه را به عنوان راه تاسیس دولت مدرن انتخاب کرد.
[1] Tierney, Brian. Religion, law, and the growth of constitutional thought
[2] Dippel, Horst. "Modern constitutionalism, an introduction to a history in need of writing." p 19. [3] Dobner, Petra, and Martin Loughlin, eds. The twilight of constitutionalism?. Oxford University Press, 2010. [4] Griffin, Stephen M. American constitutionalism: from theory to politics. Princeton University Press, 1998. page 6 [5] Habermas, Jürgen. "Constitutional democracy: a paradoxical union of contradictory principles?." Political theory 29.6 (2001): 766.
[6]مجله قلم یاران ویژه نامه داور
[7]اقتصاد و دولت در ایران، موسی غنینژاد، تهران، انتشارات اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی، ۱۳٩۵، صص ۲۶۵-۲۶۴
🔎شیخ فضل الله نوری در رسالهٔ «تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل» دلایل خود در مخالفت با مبنای مشروطیت را به تفصیل توضیح داده و در پایان آن نیز ضمن دعای به جان محمدعلی شاه از علما خواسته است که «وظیفهٔ نوکری» خود را فراموش نکنند. او مینویسد: «ای علمای امامیه! به وظیفهٔ نوکری خود رفتار کنید. پادشاها، مَلکا، خسروا! حفظ ناموس شرع و نشر عدالت اسلامی را تکمیل فرما!» رساله بیشتر از آن که بحثی دربارهٔ قانون و ضرورت قانونگذاری باشد تکرار سخنان کلی دربارهٔ وجود قانون شرع و عدم ضرورت قانونگذاری در کشور اسلامی است و مهمترین دلیل آن نیز خطابهای برای تحریک مؤمنان امامیه است تا اجازه ندهند مساوات میان آنان و دیگران برقرار شود، زیرا «قانون الهی نسبت به اصناف مخلوق اختلافات» بسیاری دارد و «قانون مملکتی» را نمیرسد که این احکام را تغییر دهد. شیخ خطاب به غیر مسلمان در کشور اسلامی مینویسد: «به حکم خالق قهار باید در بلد اسلام خوار و ذلیل باشی»! و میافزاید: «پس، ای کسی که میل آن داری مساوی با مُسلِم باشی و در بَلَدِ اسلام، تو اسلام را قبول نما تا مساوی باشی!» برابری افراد در برابر قانون یکی از دو ایراد مهمی است که شیخ و همفکران او به مشروطیت میگرفتند؛ دومین ایراد اساسی آزادی بیان بود که مشروطیت نمیتوانست آن را نپذیرد و همین محدودیت نیز به مسئلهٔ مساوات برمی گشت، زیرا شیخ بر آن بود که آزادی بیان با «قانون الهی» منافات دارد. او مینویسد: «آزادی قلم و زبان، از جهات کثیره، منافی با قانون الهی است» و خطاب به برادران دینی میافزاید: «مگر نمیدانی فائدهٔ آن آن است که بتوانند فِرَقِ مَلاحده و زنادقه نشر کلمات کفریهٔ خود را در منابر، و لوایح بدهند و سَبِّ مؤمنین [کنند] و تهمت به آنها بزنند و القای شبهات و در قلوب صافیهٔ عوام بیچاره بنمایند.»
📗ملّت، دولت و حکومت قانون- جواد طباطبایی
➖➖➖➖➖
📄ﺍﻋﻼﻣﯿﻪﻫﺎﯼ ﺷﯿﺦﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪنوری ﻋلیه قانون اساسی مشروطيت:
ﺑﻨﺪ۱- ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺮﺗﺪ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﻟﻬﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻗﺎﻧﻮﻥِ ﻧﻮ، ﺍﺑﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﺳﻼﻡ ﺧﻮﻧﺶ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺶ مصادره ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦﻃﻮﺭ.
ﺑﻨﺪ۲- ﻋﺠﻢﻫﺎﯼﺑﺎﺳﺘﺎﻥ (یعنی ایرانیان پیش از اسلام) ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺪﺣﺸﺎﻥ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺧﺒﯿﺚﺗﺮﯾﻦ ﻃﻮﺍﯾﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
«ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻗﻠﻢ ﻭ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﺕ ﮐﺜﯿﺮﻩ، ﻣﻨﺎﻓﯽ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻧﻪ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﺒﯿﺤﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺮ ﻣﯽﺩﻫﯽ، ﻭ ﺑﻨﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﯾﻬﻮﺩ ﻭ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺑﺎﺑﯿﻪ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﺎ، ﺍﻟﻘﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺸﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻔﺮﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺒﻬﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﻠﻮﺏ ﺻﺎﻓﯿﻪ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺍ ﺗﻀﻠﯿﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﯽ؟» . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﺿﻼﻟﺖﻧﺎﻣﻪ ( ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ) ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻗﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻃﺒﻊ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ : «ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ» ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، «ﺷﺎﻉ ﻭﺫﺍﻉ ﺣﺘﯽ ﺧﺮﻕ ﺍﻻﺳﻤﺎﻉ»، ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﮐﺎﻥ مشرﻭﻃﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻝ [ﺁﻥ]، ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ.
ﻧﻈﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺗﺼﺤﯿﺢ، ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ، ﯾﮑﯽ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﯽ ﮐﻪ: «اﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﻭﻝ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﯿﮑﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺍﺩ، ﺑﺎﻗﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﮕﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ.» ﻓﺪﻭﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ: «ﻓﻌﻠﯽ ﺍﻻﺳﻼﻡ ﺍﻟﺴﻼﻡ» ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: «ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺟﺎﻟﺴﯿﻦ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ، ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﮑﻢ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ. ﺍﯼ ﻣُﻠﺤﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ، ﻣُﻨﺎﻓﯽ [ﺍﺳﺖ] ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻗﺒﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ. ﺍﯼ ﺑﯽﺷﺮﻑ، ﺍﯼ ﺑﯽﻏﯿﺮﺕ، ﺑﺒﯿﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺮﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻣُﻨﺘﺤﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺷﺮﻑ ﻣﻘﺮﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺩﺍﺩ[ﻩ] ﺗﻮ ﺭﺍ، ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺳﻠﺐ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻢ.»
📚 ﺭﺳﺎﻟﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪﻧﻮﺭﯼ، ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ
@cafe_andishe95
📗ملّت، دولت و حکومت قانون- جواد طباطبایی
➖➖➖➖➖
📄ﺍﻋﻼﻣﯿﻪﻫﺎﯼ ﺷﯿﺦﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪنوری ﻋلیه قانون اساسی مشروطيت:
ﺑﻨﺪ۱- ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺮﺗﺪ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﻟﻬﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻗﺎﻧﻮﻥِ ﻧﻮ، ﺍﺑﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﺳﻼﻡ ﺧﻮﻧﺶ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺶ مصادره ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦﻃﻮﺭ.
ﺑﻨﺪ۲- ﻋﺠﻢﻫﺎﯼﺑﺎﺳﺘﺎﻥ (یعنی ایرانیان پیش از اسلام) ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺪﺣﺸﺎﻥ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺧﺒﯿﺚﺗﺮﯾﻦ ﻃﻮﺍﯾﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
«ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻗﻠﻢ ﻭ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﺕ ﮐﺜﯿﺮﻩ، ﻣﻨﺎﻓﯽ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻧﻪ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﺒﯿﺤﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺮ ﻣﯽﺩﻫﯽ، ﻭ ﺑﻨﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﯾﻬﻮﺩ ﻭ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺑﺎﺑﯿﻪ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﺎ، ﺍﻟﻘﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺸﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻔﺮﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺒﻬﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﻠﻮﺏ ﺻﺎﻓﯿﻪ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺍ ﺗﻀﻠﯿﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﯽ؟» . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﺿﻼﻟﺖﻧﺎﻣﻪ ( ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ) ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻗﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻃﺒﻊ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ : «ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ» ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، «ﺷﺎﻉ ﻭﺫﺍﻉ ﺣﺘﯽ ﺧﺮﻕ ﺍﻻﺳﻤﺎﻉ»، ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﮐﺎﻥ مشرﻭﻃﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻝ [ﺁﻥ]، ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ.
ﻧﻈﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺗﺼﺤﯿﺢ، ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ، ﯾﮑﯽ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﯽ ﮐﻪ: «اﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﻭﻝ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﯿﮑﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺍﺩ، ﺑﺎﻗﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﮕﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ.» ﻓﺪﻭﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ: «ﻓﻌﻠﯽ ﺍﻻﺳﻼﻡ ﺍﻟﺴﻼﻡ» ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: «ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺟﺎﻟﺴﯿﻦ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ، ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﮑﻢ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ. ﺍﯼ ﻣُﻠﺤﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ، ﻣُﻨﺎﻓﯽ [ﺍﺳﺖ] ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻗﺒﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ. ﺍﯼ ﺑﯽﺷﺮﻑ، ﺍﯼ ﺑﯽﻏﯿﺮﺕ، ﺑﺒﯿﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺮﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻣُﻨﺘﺤﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺷﺮﻑ ﻣﻘﺮﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺩﺍﺩ[ﻩ] ﺗﻮ ﺭﺍ، ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺳﻠﺐ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻢ.»
📚 ﺭﺳﺎﻟﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪﻧﻮﺭﯼ، ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ
@cafe_andishe95
#معرفی_فیلم ارتش سایه ها
The Army of Shadows(1969)
🎥کارگردان: ژان پیر ملویل
🏅برنده جایزه بهترین فیلم خارجی زبان از حلقه منتقدان فيلم نيويورك(۲۰۰۶)برنده جایزه ویژه انجمن ملی منتقدان ایالات متحده(۲۰۰۷)
=================
فرانسه توسط ارتش آلمان نازی اشغال شدهاست، اوایل سال ۱۹۴۰ دولت مردمی ژنرال دوگل در تبعید به سر میبرد و رژیم خود فروخته مارشال پتن همچون سگی دست آموز از منابع رایش سوم، دفاع میکند. اقتصاد سقوطی هولناک را تجربه میکند و فقر و گرسنگی بیداد میکند. جنگ همچون هشت پایی غول آسا، پاهای بلند خود را به دور کره خاکی میپیماید و همه جا را درمینوردد، از اروپا تا خاور دور، از آفریقا تا آمریکا.آتش خانمان برانداز جنگ در اروپای غربی صنعتی و مدرن بیش از هرجایی زبانه میکشد، اینجا این هشتپای زشتروی بیش از هرجایی قربانی میگیرد، پیرو جوان، زن و مرد و خردسال و بزرگسال از هر مقام و مرتبهای را میتوان در میان طعمههای او یافت و فرانسهٔ مارشال پتن یکی ازمخوفترین شکارگاههای هیولای جنگ جهانی است.کنام گشتاپوو اس-اس، جولانگاه کفتاران و لاشخورانی که هرجا جنازهای برزمین باشد، آن محل خانهٔ آنهاست. انگلستان، تنها جزیره مقاومت و پایداری در آن سوی کانال مانش محصور است و در زیر بارانی از بمب و خمپاره در انتظار کمک از آنسوی اقیانوس نشسته و آمریکا در خاور دور، نبردی هولناک را در برابرارتش ژاپن رهبری میکند.افق امید هرلحظه کم رنگ تر و کوتاهتر میشود و نور زندگی جای خود را به تاریکی مرگ میدهد. جوانان نوخواسته ومردان خانواده بزرگ فرانسه یا در اردوگاههای کار اجباری به سر میبرند یا در میدان نبردی نابرابر جان خود را از دست دادهاند. در چنین فضای تاریک و خفقان آوری است که گروهی از مردان و زنان دست از جان شسته ارتش سری فرانسه را تشکیل میدهند، ارتش مقاومت فرانسه، ارتش سایهها.سایهها و شبحهای سرگردانی که خانواده، کار و حتی بهترین موقعیتهای سیاسی و اجتماعی خویش را رها کردهاند و با طرد دنیای مرده متحرک اطراف شور زندگی را از نو زنده کردهاند. آنها از لیست زندگان این دنیای مرده خارج شدهاند، هرشب اسمی متفاوت دارند، در قطاری متفاوت و در شهری متفاوت به سر میبرند. روزنامه، مواد منفجره و اسلحه حمل میکنند و در عین زنده بودن بر مرگ غلبه میکنند. هیچکس به اندازه آنان درفرانسه اشغال شده به مرگ نزدیک نیست اما آنان یگانه کسانی هستند که بر مرگ غلبه کردهاند، بر ترس از مردن فایق آمدهاند و جوزف کسل در فضایی که هنوز برای اروپای غربی کاملاً زنده و ملموس است و حتی از زخمهای آنها رنج میبرد، روایت گر این پیروزی بزرگ است. داستان حیرتانگیز پیروزی بشر ماتریالسیت و مصرف گرای اروپای غربی بر مرگ و هرآنچه که آن را به زنجیر کشیدهاست، ثروت - شهوت – ارزشهای پوچ و سطحی – بی ایمانی و لاابالیگری و… بشری که دوباره با ایمان میشود – شجاع میشود – عاشق میشود، بشری که دوباره انسان میشود!
@cafe_andishe95
The Army of Shadows(1969)
🎥کارگردان: ژان پیر ملویل
🏅برنده جایزه بهترین فیلم خارجی زبان از حلقه منتقدان فيلم نيويورك(۲۰۰۶)برنده جایزه ویژه انجمن ملی منتقدان ایالات متحده(۲۰۰۷)
=================
فرانسه توسط ارتش آلمان نازی اشغال شدهاست، اوایل سال ۱۹۴۰ دولت مردمی ژنرال دوگل در تبعید به سر میبرد و رژیم خود فروخته مارشال پتن همچون سگی دست آموز از منابع رایش سوم، دفاع میکند. اقتصاد سقوطی هولناک را تجربه میکند و فقر و گرسنگی بیداد میکند. جنگ همچون هشت پایی غول آسا، پاهای بلند خود را به دور کره خاکی میپیماید و همه جا را درمینوردد، از اروپا تا خاور دور، از آفریقا تا آمریکا.آتش خانمان برانداز جنگ در اروپای غربی صنعتی و مدرن بیش از هرجایی زبانه میکشد، اینجا این هشتپای زشتروی بیش از هرجایی قربانی میگیرد، پیرو جوان، زن و مرد و خردسال و بزرگسال از هر مقام و مرتبهای را میتوان در میان طعمههای او یافت و فرانسهٔ مارشال پتن یکی ازمخوفترین شکارگاههای هیولای جنگ جهانی است.کنام گشتاپوو اس-اس، جولانگاه کفتاران و لاشخورانی که هرجا جنازهای برزمین باشد، آن محل خانهٔ آنهاست. انگلستان، تنها جزیره مقاومت و پایداری در آن سوی کانال مانش محصور است و در زیر بارانی از بمب و خمپاره در انتظار کمک از آنسوی اقیانوس نشسته و آمریکا در خاور دور، نبردی هولناک را در برابرارتش ژاپن رهبری میکند.افق امید هرلحظه کم رنگ تر و کوتاهتر میشود و نور زندگی جای خود را به تاریکی مرگ میدهد. جوانان نوخواسته ومردان خانواده بزرگ فرانسه یا در اردوگاههای کار اجباری به سر میبرند یا در میدان نبردی نابرابر جان خود را از دست دادهاند. در چنین فضای تاریک و خفقان آوری است که گروهی از مردان و زنان دست از جان شسته ارتش سری فرانسه را تشکیل میدهند، ارتش مقاومت فرانسه، ارتش سایهها.سایهها و شبحهای سرگردانی که خانواده، کار و حتی بهترین موقعیتهای سیاسی و اجتماعی خویش را رها کردهاند و با طرد دنیای مرده متحرک اطراف شور زندگی را از نو زنده کردهاند. آنها از لیست زندگان این دنیای مرده خارج شدهاند، هرشب اسمی متفاوت دارند، در قطاری متفاوت و در شهری متفاوت به سر میبرند. روزنامه، مواد منفجره و اسلحه حمل میکنند و در عین زنده بودن بر مرگ غلبه میکنند. هیچکس به اندازه آنان درفرانسه اشغال شده به مرگ نزدیک نیست اما آنان یگانه کسانی هستند که بر مرگ غلبه کردهاند، بر ترس از مردن فایق آمدهاند و جوزف کسل در فضایی که هنوز برای اروپای غربی کاملاً زنده و ملموس است و حتی از زخمهای آنها رنج میبرد، روایت گر این پیروزی بزرگ است. داستان حیرتانگیز پیروزی بشر ماتریالسیت و مصرف گرای اروپای غربی بر مرگ و هرآنچه که آن را به زنجیر کشیدهاست، ثروت - شهوت – ارزشهای پوچ و سطحی – بی ایمانی و لاابالیگری و… بشری که دوباره با ایمان میشود – شجاع میشود – عاشق میشود، بشری که دوباره انسان میشود!
@cafe_andishe95
#معرفی_فیلم ارتش سایه ها
The Army of Shadows(1969)
🎥تمام قید و بندهای دست و پاگیر و من درآوردی فرو ریخته و ارزشهای اصیل و عمیق جایگزین آن شده؛ اختلاف طبقاتی – اختلاف جنسی و مرزهای کافر و مؤمن همه فرو ریخته و زن و مرد، اشرافی و کارگر و حتی کمونیست و کشیش در یک سنگر میجنگند. گاهی در کنار هم، گاهی بدون آنکه حتی از وجود دیگری خبر داشته باشند، هرکسی به سهم خود علم مبارزه را به دوش میکشند. فرانسه ظریف و فانتزی که به رمانتیسم عشق میورزید، ناگهان خشن و مبارز میشود و رئالیسم یا ایدهآلیسم در دنیای اندیشه اش فرمانروایی میکنند. چطور این چنین جمع اضدادی روی داد، روح ظریف و عاشق تجملات فرانسوی که در نبردی بی رحمانه – خشن و سراسر منطقی میرزمد !؟ جنگ با تمام بی رحمی و قساوت، واقعیت را به آنان تحمیل کردهاست. خدای تاریخ یک بار دیگر برای اصلاح سرشت بشری دست به کار شدهاست. بهایی سنگین برای رسیدن به اعتلای بیشتر – بلوغ و تکامل، یک زایمان دیگر برای تولد بشری نوین.
🎬«ارتش سایه ها»ی ملویل درباره اعضای جنبش مقاومت فرانسه است،کسانی که دربرابر یاس و ناامیدی ایستادند.به ندرت فیلمی داریم که اینچنین صادقانه جایی در قلب را که امید با فتالیسم (اعتقاد به سرنوشت) زندگی می کند را نشان دهد.این فیلمی درباره حملات شجاعانه و انفجار قطار ها نیست،بلکه درباره سردی،گرسنگی، مردان و زنان از جان گذشته ای که به شکلی دیده نشوند از میان اشغال فرانسه بوسیله نازی ها حرکت می کنند.ارتش آنها در واقع از سایه ها ساخته شده است:آنها از نام های جعلی استفاده می کنند،هیچ آدرسی ندارند،می توانند در یک لحظه توسط یک خائن یا یک حادثه لو بروند.آنها می دانند احتمالا خواهند مُرد. این یک فیلم جنگی نیست.در مورد یک وضعیت(حالت)ذهنی است.در سلطه دولت ویشی جنگ جهانی اول مارشال پتن،فرانسه رسما به اشغال نازی ها تن داد.اکثر فرانسوی ها آن را به عنوان بهای مصونیت از ارتش های آلمان پذیرفتند.دوگل جنبش آزادی فرانسه را از لندن راه می اندازد اما یک صدا از رادیو ست و دستورات بدون نیروها-هیچ کس بجز آنهایی که در مقاومت هستند،کسانی که خود را به عنوان شهروندانی معمولی نشان می دهند،دو زندگی را جلو می برند،جاسوسی در بین آلمان ها،فراهم آوردن اطلاعات برای متفقین و گاهی اوقات انجام حملات چریکی علیه دشمن.
بسیاری از فیلم ها چنین اقداماتی را نشان داده اند.ملویل،که خودش عضوی از جنبش مقاومت بود،علاقمند به ساخت یک فیلم اکشن نبود.اکشن تنش را رها می سازد و آن را خارجی(بیرونی) می سازند.فیلم او درباره جنگ در اذهان اعضای مقاومت است،کسانی که همیشه با ترس زندگی می کنند،در مقابل پوچی ایستادگی می کنند،مرگ دوستان خود را می پذیرند و انتظار هیچ گونه پاداشی را ندارند،جز دانش به اینکه آنها کار درست را انجام می دهند.زیر بسیاری با نام های جعلی می میرند،ایثار آنها هرگز شناخته نمی شود:در فیلم،دو برادر هرگز به اینکه هردو عضوی از مقاومت هستند پی نمی برند،و یکی ناشناس می میرد. به عنوان یکی از فیلم هایش که یکی پس از دیگری دوباره کشف می شدند،ملویل در حال حرکت به صف بزرگترین کارگردانان است.او در طول عمر خود زیاد قدردانی نشد.
در ۱۹۴۰،ملویل گفت،تمام مقاومت تنها ۶۰۰ نفر بود.بسیاری از آنها زیر شکنجه جان دادند،از جمله ژان مولین،لوک جاردی اصلی.کسل:"از زمانی که او دیگر قادر به صحبت کردن نبود،یکی از روسای گشتاپو،کلاوس بربی،به او یک تکه کاغد داد که بر روی آن نوشته بود،' آیا شما ژان مولین ها هستید؟ 'تنها پاسخ ژان مولین این بود که مداد را از کلنل بربی گرفت و 'ها' را پاک کرد."
هنرنامه #ملی_گرایی #معرفی_فیلم #ضدفاشیسم
@cafe_andishe95
The Army of Shadows(1969)
🎥تمام قید و بندهای دست و پاگیر و من درآوردی فرو ریخته و ارزشهای اصیل و عمیق جایگزین آن شده؛ اختلاف طبقاتی – اختلاف جنسی و مرزهای کافر و مؤمن همه فرو ریخته و زن و مرد، اشرافی و کارگر و حتی کمونیست و کشیش در یک سنگر میجنگند. گاهی در کنار هم، گاهی بدون آنکه حتی از وجود دیگری خبر داشته باشند، هرکسی به سهم خود علم مبارزه را به دوش میکشند. فرانسه ظریف و فانتزی که به رمانتیسم عشق میورزید، ناگهان خشن و مبارز میشود و رئالیسم یا ایدهآلیسم در دنیای اندیشه اش فرمانروایی میکنند. چطور این چنین جمع اضدادی روی داد، روح ظریف و عاشق تجملات فرانسوی که در نبردی بی رحمانه – خشن و سراسر منطقی میرزمد !؟ جنگ با تمام بی رحمی و قساوت، واقعیت را به آنان تحمیل کردهاست. خدای تاریخ یک بار دیگر برای اصلاح سرشت بشری دست به کار شدهاست. بهایی سنگین برای رسیدن به اعتلای بیشتر – بلوغ و تکامل، یک زایمان دیگر برای تولد بشری نوین.
🎬«ارتش سایه ها»ی ملویل درباره اعضای جنبش مقاومت فرانسه است،کسانی که دربرابر یاس و ناامیدی ایستادند.به ندرت فیلمی داریم که اینچنین صادقانه جایی در قلب را که امید با فتالیسم (اعتقاد به سرنوشت) زندگی می کند را نشان دهد.این فیلمی درباره حملات شجاعانه و انفجار قطار ها نیست،بلکه درباره سردی،گرسنگی، مردان و زنان از جان گذشته ای که به شکلی دیده نشوند از میان اشغال فرانسه بوسیله نازی ها حرکت می کنند.ارتش آنها در واقع از سایه ها ساخته شده است:آنها از نام های جعلی استفاده می کنند،هیچ آدرسی ندارند،می توانند در یک لحظه توسط یک خائن یا یک حادثه لو بروند.آنها می دانند احتمالا خواهند مُرد. این یک فیلم جنگی نیست.در مورد یک وضعیت(حالت)ذهنی است.در سلطه دولت ویشی جنگ جهانی اول مارشال پتن،فرانسه رسما به اشغال نازی ها تن داد.اکثر فرانسوی ها آن را به عنوان بهای مصونیت از ارتش های آلمان پذیرفتند.دوگل جنبش آزادی فرانسه را از لندن راه می اندازد اما یک صدا از رادیو ست و دستورات بدون نیروها-هیچ کس بجز آنهایی که در مقاومت هستند،کسانی که خود را به عنوان شهروندانی معمولی نشان می دهند،دو زندگی را جلو می برند،جاسوسی در بین آلمان ها،فراهم آوردن اطلاعات برای متفقین و گاهی اوقات انجام حملات چریکی علیه دشمن.
بسیاری از فیلم ها چنین اقداماتی را نشان داده اند.ملویل،که خودش عضوی از جنبش مقاومت بود،علاقمند به ساخت یک فیلم اکشن نبود.اکشن تنش را رها می سازد و آن را خارجی(بیرونی) می سازند.فیلم او درباره جنگ در اذهان اعضای مقاومت است،کسانی که همیشه با ترس زندگی می کنند،در مقابل پوچی ایستادگی می کنند،مرگ دوستان خود را می پذیرند و انتظار هیچ گونه پاداشی را ندارند،جز دانش به اینکه آنها کار درست را انجام می دهند.زیر بسیاری با نام های جعلی می میرند،ایثار آنها هرگز شناخته نمی شود:در فیلم،دو برادر هرگز به اینکه هردو عضوی از مقاومت هستند پی نمی برند،و یکی ناشناس می میرد. به عنوان یکی از فیلم هایش که یکی پس از دیگری دوباره کشف می شدند،ملویل در حال حرکت به صف بزرگترین کارگردانان است.او در طول عمر خود زیاد قدردانی نشد.
در ۱۹۴۰،ملویل گفت،تمام مقاومت تنها ۶۰۰ نفر بود.بسیاری از آنها زیر شکنجه جان دادند،از جمله ژان مولین،لوک جاردی اصلی.کسل:"از زمانی که او دیگر قادر به صحبت کردن نبود،یکی از روسای گشتاپو،کلاوس بربی،به او یک تکه کاغد داد که بر روی آن نوشته بود،' آیا شما ژان مولین ها هستید؟ 'تنها پاسخ ژان مولین این بود که مداد را از کلنل بربی گرفت و 'ها' را پاک کرد."
هنرنامه #ملی_گرایی #معرفی_فیلم #ضدفاشیسم
@cafe_andishe95
👍1
#معرفی_فیلم ارتش سایه ها
The Army of Shadows(1969)
🎥کارگردان: ژان پیر ملویل
🏅برنده جایزه بهترین فیلم خارجی زبان از حلقه منتقدان فيلم نيويورك(۲۰۰۶)برنده جایزه ویژه انجمن ملی منتقدان ایالات متحده(۲۰۰۷)
📍شاهکار قدر ندیده ایی که به خاطر جو سنگین چپگرایی فرانسه آنچنان که شایسته بود مطرح نشد زیرا ملویل با تم ملی گرایی فیلمی ساخته بود که به مذاق چپ خوش نمی آمد.
@cafe_andishe95
The Army of Shadows(1969)
🎥کارگردان: ژان پیر ملویل
🏅برنده جایزه بهترین فیلم خارجی زبان از حلقه منتقدان فيلم نيويورك(۲۰۰۶)برنده جایزه ویژه انجمن ملی منتقدان ایالات متحده(۲۰۰۷)
📍شاهکار قدر ندیده ایی که به خاطر جو سنگین چپگرایی فرانسه آنچنان که شایسته بود مطرح نشد زیرا ملویل با تم ملی گرایی فیلمی ساخته بود که به مذاق چپ خوش نمی آمد.
@cafe_andishe95
⚫️شعارهاي مانند خودكفايي چيزي جز فقر براي مردم در نمي آيد
🇰🇵🇮🇷
کره شمالی بر اساس نوعی ایدئولوژی اداره میشود بنام (جوچه) که به معنی "خودکفایی" ترکیبی از ناسیونالیسم، کمونیسم است .
یعنی رهبران این دوزخیترین کشور روی زمین تصمیم گرفتهاند نوعی اقتصاد ملی را به وجود بیاورند که مستقل باشد مثلا آنها در زمینه تکنولوژی دوست ندارند وابسته باشند ، در مورد منابع اقتصادی و مادۀ خام هم میخواهند مستقل بمانند و همچنین همکاریهای بینالمللی را هم رد میکنند پس اگر روسیه در زمان استالین به تعبیر چرچیل یک معمای رازگونه بود کره شمالی هم سیاه چالهایست غیر قابل نفوذ ...
امروز کرهشمالی مظهر خودکفایی جهان است
یعنی خودش تولید میکند خودش مصرف میکند و از غوغای جهان هم آزاد است . در ابداع و اختراع هم دستشان خالی نبوده و علاوه بر موشکجات مثلا در صنایع نساجی و پوشاک از مادهای به نام "وینیلون" استفاده میکند که ساخت خود کرهای هاست و برخلاف نایلون و کتان نیاز به واردات ندارد . رهبران کره هم به آن لقب فیبر جوچه دادهاند که نماد استقلال و روی پای خود ایستادن است اما دنیا کارتون نیست و واقعیت با کسی شوخی ندارد و از دل شعارهایی مانند خودکفایی و استقلال چیزی جز فقر و تیرهروزی برای مردم درنمیآید .
📍چندین دهه است که کره شمالی یکی از سریترین جوامع دنیا به شمار میآید. کره شمالی یکی از معدود کشورهایی است که هنوز اسماً تحت قوانین کمونیستی اداره میشود. این کشور به دژی نفوذناپذیر در برابر ورود هرگونه مکتب و ایدئولوژی تبدیل شده است؛ جایی که همه چیز در انحصار حکومت است و هرگونه سیم ارتباطی با خارج از کشور بریده شده است. کشوری که خود را جزو خوشبختترین جوامع روی زمین میخواند و به مردمش القا میکند که کره شمالی بهترین نقطه برای زندگی بر روی این کره خاکی است.
طبیعی است که آمار و ارقامی از آنچه در کره شمالی میگذرد در دسترس نباشد. همه چیز تخمینی است و شاخصهای اقتصادی در این کشور مبهم و نامعلوم است. آنچه بر همگان روشن است حکومتی توتالیتر با آموزههای التقاطی کمونیسم و ایدههای رهبران این کشور است که در حد خدا پرستیده میشوند.
اهداف هستهای کره شمالی انزوای این کشور از بقیه دنیا را تشدید کرده است. کره شمالی پس از هرجومرجهای جنگ جهانی دوم و در سال 1984 ظهور کرد. تاریخ این کشور منحصر به رهبر کبیرش کیم ایلسونگ است که امور سیاسی این کشور را در مدت زمانی 50ساله شکل داد. بعد از جنگ کره، کیم ایلسونگ فلسفه شخصی خودش به نام «جوچه» را ارائه داد که چراغ راهنمای توسعه کره شد. کیم ایلسونگ در سال 1994 درگذشت اما جایگاه رهبری به طور ابدی برای او حفظ شد. دههها حضور این نظام کنترل دولتی منجر به رکود شدید و جنون و خودشیفتگی رهبران آن شده است. سازمانهای امدادی بینالمللی تخمین زدهاند که از میانه دهه 1990 تاکنون بیش از دو میلیون نفر در کره شمالی بر اثر کمبود شدید غذا از بین رفتهاند. کمبودی که به دلیل حوادث طبیعی و سوءمدیریت شدید اقتصادی ایجاد شده است. این کشور برای سیر کردن شکم میلیونها نفر از مردمش وابسته به کمکهای خارجی است.
دولت توتالیتر کره همچنین متهم به نقض سیستماتیک حقوق بشر است. گزارشها حاکی از شکنجه، اعدام در ملاء عام، بیگاری، سقط جنین اجباری و قتل کودکان در کمپها و زندانهاست. یک گروه حقوق بشر آمریکایی تخمین زده که بیش از 200 هزار زندانی سیاسی در این کشور وجود دارد. پیونگیانگ به طور مرتب دولت کره جنوبی را متهم میکند که آلت دست آمریکاست اما دیدار کیم دایجونگ رئیسجمهور کره جنوبی در سال 2000 یک نشانه از گرم شدن روابط دو کشور را نشان داد. «سیاست طلوع» سئول در برابر پیونگیانگ با هدف اعطای شانس به کره شمالی از طریق گفتوگو و کمک در دستور کار قرار گرفت.
کره شمالی قدرتی پوشالی است که تنها داراییاش بمب هستهای است. سلاحی که هنوز دنیا مطمئن نیست کره قادر به استفاده از آن باشد. کره شمالی از کمونیسم راه به جایی نبرده به جز انزوا، فقر، عدم رشد و تهدید.
@cafe_andishe95
🇰🇵🇮🇷
کره شمالی بر اساس نوعی ایدئولوژی اداره میشود بنام (جوچه) که به معنی "خودکفایی" ترکیبی از ناسیونالیسم، کمونیسم است .
یعنی رهبران این دوزخیترین کشور روی زمین تصمیم گرفتهاند نوعی اقتصاد ملی را به وجود بیاورند که مستقل باشد مثلا آنها در زمینه تکنولوژی دوست ندارند وابسته باشند ، در مورد منابع اقتصادی و مادۀ خام هم میخواهند مستقل بمانند و همچنین همکاریهای بینالمللی را هم رد میکنند پس اگر روسیه در زمان استالین به تعبیر چرچیل یک معمای رازگونه بود کره شمالی هم سیاه چالهایست غیر قابل نفوذ ...
امروز کرهشمالی مظهر خودکفایی جهان است
یعنی خودش تولید میکند خودش مصرف میکند و از غوغای جهان هم آزاد است . در ابداع و اختراع هم دستشان خالی نبوده و علاوه بر موشکجات مثلا در صنایع نساجی و پوشاک از مادهای به نام "وینیلون" استفاده میکند که ساخت خود کرهای هاست و برخلاف نایلون و کتان نیاز به واردات ندارد . رهبران کره هم به آن لقب فیبر جوچه دادهاند که نماد استقلال و روی پای خود ایستادن است اما دنیا کارتون نیست و واقعیت با کسی شوخی ندارد و از دل شعارهایی مانند خودکفایی و استقلال چیزی جز فقر و تیرهروزی برای مردم درنمیآید .
📍چندین دهه است که کره شمالی یکی از سریترین جوامع دنیا به شمار میآید. کره شمالی یکی از معدود کشورهایی است که هنوز اسماً تحت قوانین کمونیستی اداره میشود. این کشور به دژی نفوذناپذیر در برابر ورود هرگونه مکتب و ایدئولوژی تبدیل شده است؛ جایی که همه چیز در انحصار حکومت است و هرگونه سیم ارتباطی با خارج از کشور بریده شده است. کشوری که خود را جزو خوشبختترین جوامع روی زمین میخواند و به مردمش القا میکند که کره شمالی بهترین نقطه برای زندگی بر روی این کره خاکی است.
طبیعی است که آمار و ارقامی از آنچه در کره شمالی میگذرد در دسترس نباشد. همه چیز تخمینی است و شاخصهای اقتصادی در این کشور مبهم و نامعلوم است. آنچه بر همگان روشن است حکومتی توتالیتر با آموزههای التقاطی کمونیسم و ایدههای رهبران این کشور است که در حد خدا پرستیده میشوند.
اهداف هستهای کره شمالی انزوای این کشور از بقیه دنیا را تشدید کرده است. کره شمالی پس از هرجومرجهای جنگ جهانی دوم و در سال 1984 ظهور کرد. تاریخ این کشور منحصر به رهبر کبیرش کیم ایلسونگ است که امور سیاسی این کشور را در مدت زمانی 50ساله شکل داد. بعد از جنگ کره، کیم ایلسونگ فلسفه شخصی خودش به نام «جوچه» را ارائه داد که چراغ راهنمای توسعه کره شد. کیم ایلسونگ در سال 1994 درگذشت اما جایگاه رهبری به طور ابدی برای او حفظ شد. دههها حضور این نظام کنترل دولتی منجر به رکود شدید و جنون و خودشیفتگی رهبران آن شده است. سازمانهای امدادی بینالمللی تخمین زدهاند که از میانه دهه 1990 تاکنون بیش از دو میلیون نفر در کره شمالی بر اثر کمبود شدید غذا از بین رفتهاند. کمبودی که به دلیل حوادث طبیعی و سوءمدیریت شدید اقتصادی ایجاد شده است. این کشور برای سیر کردن شکم میلیونها نفر از مردمش وابسته به کمکهای خارجی است.
دولت توتالیتر کره همچنین متهم به نقض سیستماتیک حقوق بشر است. گزارشها حاکی از شکنجه، اعدام در ملاء عام، بیگاری، سقط جنین اجباری و قتل کودکان در کمپها و زندانهاست. یک گروه حقوق بشر آمریکایی تخمین زده که بیش از 200 هزار زندانی سیاسی در این کشور وجود دارد. پیونگیانگ به طور مرتب دولت کره جنوبی را متهم میکند که آلت دست آمریکاست اما دیدار کیم دایجونگ رئیسجمهور کره جنوبی در سال 2000 یک نشانه از گرم شدن روابط دو کشور را نشان داد. «سیاست طلوع» سئول در برابر پیونگیانگ با هدف اعطای شانس به کره شمالی از طریق گفتوگو و کمک در دستور کار قرار گرفت.
کره شمالی قدرتی پوشالی است که تنها داراییاش بمب هستهای است. سلاحی که هنوز دنیا مطمئن نیست کره قادر به استفاده از آن باشد. کره شمالی از کمونیسم راه به جایی نبرده به جز انزوا، فقر، عدم رشد و تهدید.
@cafe_andishe95
📄 «بهیقین، هیچ جامعهای که اکثریت عظیمی از اعضایش فقیر و درمانده باشند نمیتواند سالم و سعادتمند باشد.
در ضمن، این عین انصاف و عدالت است که کسانی که خوراک و پوشاک و مسکن کل جامعه را تأمین میکنند باید چنان سهمی از محصول کار خود داشته باشند که خود نیز بتوانند بهنحوی منصفانه بخورند و بپوشند و سقفی بالای سر خود داشته باشند.» “
آدام اسمیت #سرمایه_داری
@cafe_andishe95
در ضمن، این عین انصاف و عدالت است که کسانی که خوراک و پوشاک و مسکن کل جامعه را تأمین میکنند باید چنان سهمی از محصول کار خود داشته باشند که خود نیز بتوانند بهنحوی منصفانه بخورند و بپوشند و سقفی بالای سر خود داشته باشند.» “
آدام اسمیت #سرمایه_داری
@cafe_andishe95
🔰این روزها در مباحث سیاسی,اقتصادی و اجتماعی. کلمه "نئولیبرال" تبدیل به یک ناسزا شده است.متفکران و اقتصاددانان چپگرا اصرار دارند که اقتصاد ایران نئو لیبرال است و از نظر ایشان نئولیبرالیسم تجسم شرارت و رذالت در جهان معاصر است.در این مختصر فقط به این اشاره میکنم که انديشه نئولیبرالیستی در اواخر دهه چهل میلادی از سوی اندیشمندانی مثل میزس, هایک, پوپر و فریدمن در مقابله با کمونیسم مطرح شد.تاکید آنها بر آزادی های مدنی,فردگرایی,جامعه باز و دولت کوچک بود.دقیقا همان خصوصیاتی که جامعه کمونیستی فاقد آنها بود.در دهه های گذشته بسیاری از کشورهای جهان اتفاقا با اجرای سیاست های نتولیبرالیستی توانسته اند از فقر گسترده نجات پیدا کنند,نمونه اش هندوستان یا حتی چین.با این حال اچرای این سیاست ها عوارضی هم داشته مثل افزایش نابرابری ها «تخریب محیط زیست و غیره.اما اگر خوبی ها و بدی ها ی
ننولیبرالیسم را بسنچید به نظرم کفه اولی سنگینتر است.
📍اما در ایران چپ ها مدعی هستند اقتصاد جمهوری اسلامی نئولیبرال است.این یعنی
اینکه در ایران امروز خصوصیات زیر در اقتصاد حاکم است:سرمایه داری رقابتی,حقوق مالکیت خصوصی قدرتمند ،بازار آزادتجارت جهانی آزاد.دولت کوچک و کاهش تصدی گری دولت,و بخش خصوصی
قوی.حالا انصافا کدامیک از این خصوصیات در اقتصاد ایران دیده میشود؟هشتاد و پنج درصد اقتصاد ایران دست دولت و حاکمیت مالکیت خصوصی هم در ایران به رسمیت شناخته نمیشود.اصلا ما با یک بحران امنیت حقوق مالکیت روبرو هستیم و در این سی چهل سال گذشته یک روند قهقرایی وحشتناک را در زمینه حقوق مالکیت تجربه کرده ایم.پژوهش هایی هست که نشان میدهد اقتصاد ایران مبتنی بر سه دوره مصادره ثروت ها ی بخش خصوصی است .
بازار آزاد در ایران عملا وجود خارجی ندارد.کافی است به سیاست قیمت های دستوری نگاه کنید که هنوز رواج دارد.در ایران چیزی به اسم اقتصاد رقابتی وجود ندارد.اگر اقتصاد رقابتی بود این کارخانه های خودرو سازی کشور که سالهاست ضرر می دهند باید تعطیل ميشدند اما به ضرب سوبسید و دخالت دولت کماکان ادامه حیات میدهند.دولت ایران زمانی که پول داشت سالی صد میلیارد دلار سوبسید می داد.چگونه میتوان چنین اقتصادی را که در واقع بیشترین شباهت را به اقتصادهای ورشکسته کمونیستی دارد نتولیبرال نامید؟لیبرالیسم یعنی آزادی های مدنی,یعنی احترام به فردیت آدمهابیعنی جامعه باز بیعنی مشارکت فعال در تجارت جهانی ,یعنی دولت کوچک,نئولیبرالیسم هم مبتنی بر همین اصول است اما کدامیک از اين ویژگی ها را در ایران می بینید؟
✍🏽بیژن اشتری
@cafe_andishe95
ننولیبرالیسم را بسنچید به نظرم کفه اولی سنگینتر است.
📍اما در ایران چپ ها مدعی هستند اقتصاد جمهوری اسلامی نئولیبرال است.این یعنی
اینکه در ایران امروز خصوصیات زیر در اقتصاد حاکم است:سرمایه داری رقابتی,حقوق مالکیت خصوصی قدرتمند ،بازار آزادتجارت جهانی آزاد.دولت کوچک و کاهش تصدی گری دولت,و بخش خصوصی
قوی.حالا انصافا کدامیک از این خصوصیات در اقتصاد ایران دیده میشود؟هشتاد و پنج درصد اقتصاد ایران دست دولت و حاکمیت مالکیت خصوصی هم در ایران به رسمیت شناخته نمیشود.اصلا ما با یک بحران امنیت حقوق مالکیت روبرو هستیم و در این سی چهل سال گذشته یک روند قهقرایی وحشتناک را در زمینه حقوق مالکیت تجربه کرده ایم.پژوهش هایی هست که نشان میدهد اقتصاد ایران مبتنی بر سه دوره مصادره ثروت ها ی بخش خصوصی است .
بازار آزاد در ایران عملا وجود خارجی ندارد.کافی است به سیاست قیمت های دستوری نگاه کنید که هنوز رواج دارد.در ایران چیزی به اسم اقتصاد رقابتی وجود ندارد.اگر اقتصاد رقابتی بود این کارخانه های خودرو سازی کشور که سالهاست ضرر می دهند باید تعطیل ميشدند اما به ضرب سوبسید و دخالت دولت کماکان ادامه حیات میدهند.دولت ایران زمانی که پول داشت سالی صد میلیارد دلار سوبسید می داد.چگونه میتوان چنین اقتصادی را که در واقع بیشترین شباهت را به اقتصادهای ورشکسته کمونیستی دارد نتولیبرال نامید؟لیبرالیسم یعنی آزادی های مدنی,یعنی احترام به فردیت آدمهابیعنی جامعه باز بیعنی مشارکت فعال در تجارت جهانی ,یعنی دولت کوچک,نئولیبرالیسم هم مبتنی بر همین اصول است اما کدامیک از اين ویژگی ها را در ایران می بینید؟
✍🏽بیژن اشتری
@cafe_andishe95
«آیا می پنداری در قاچاق شایعات
سودی شرافتمندانه نهفته است؟
سُنت؟!ای نادان!
غولی زائیدۀ خیال است
به داوری باید نشست
تنها خرد
که آن را نهاده ای
می تواند از زنجیر اعتقادات برهاندت»
📚یوهان گوته-دیوان غربی-شرقی
@cafe_andishe95
سودی شرافتمندانه نهفته است؟
سُنت؟!ای نادان!
غولی زائیدۀ خیال است
به داوری باید نشست
تنها خرد
که آن را نهاده ای
می تواند از زنجیر اعتقادات برهاندت»
📚یوهان گوته-دیوان غربی-شرقی
@cafe_andishe95
🎈قرائت غلط از دموکراسی و از آن خود سازی آن
دموکراسی بدون سوسیالیسم وجود دارد.اما سوسیالیسم بدون دموکراسی امکان پذیر نیست(کارل کائوتسکی)
حال
سوسیالیسم هم با دموکراسی که فراطبقاتی و حافظ مالکیت فردی و حقوق بشر است هم تعارض دارد.
پس کمونیسم با دموکراسی جمع نقیضین است و ناممکن!
بنابراین ناچار است دموکراسی را به صورت جعلی به دو قسمت بورژایی و پرولتاریایی قسمت کند و نام نوع دوم را دموکراسی واقعی(!)گذاشته و به خلایق قالب می فرماید.در حالی که چنین تعریفی از مفهوم مدرن دموکراسی؛ بسیار دور است.
کائوتسکی هم معتقد است سلطۀ سرمایه داری صنعتی و مالکیت ارضی را باید با زور نابود کرد.اما لطف فرموده و معتقدند طبقات سرمایه دار را نباید محکوم به بردگی کرد و دموکراسی اجتماعی باید جانشین دموکراسی بورژوایی شود و دموکراسی اجتماعی را با کلیۀ آزادی های سیاسی به مثابۀ تبیین انکار ناپذیر ارادۀ اکثریت،هماهنگ می داند!
میدانیم که اراده خلل ناپذیر اکثریت امروزه دموکراسی نیست بلکه استبداد اکثریت است.
کائوتسکی هم مانند رزا لوگزامبورگ ناتوان از رسیدن به توسعه سیاسی و دموکراسی مرسوم امروزین می ماند.
او به غلط مبارزه برای دموکراسی را از مبارزه با سوسیالیسم جدایی ناپذیر میداند که ایده به علت ناتوانی از تحقق آزادی اساسی مالکیت از حیطۀ دموکراسی بیرون می زند.
او از دموکراسی هم استفاده ابزاری و سو استفاده میکند معتقد است دموکراسی وسیلۀ رسیدن به سوسیالیسم است!
#نقد_کمونیسم
@cafe_andishe95
دموکراسی بدون سوسیالیسم وجود دارد.اما سوسیالیسم بدون دموکراسی امکان پذیر نیست(کارل کائوتسکی)
حال
سوسیالیسم هم با دموکراسی که فراطبقاتی و حافظ مالکیت فردی و حقوق بشر است هم تعارض دارد.
پس کمونیسم با دموکراسی جمع نقیضین است و ناممکن!
بنابراین ناچار است دموکراسی را به صورت جعلی به دو قسمت بورژایی و پرولتاریایی قسمت کند و نام نوع دوم را دموکراسی واقعی(!)گذاشته و به خلایق قالب می فرماید.در حالی که چنین تعریفی از مفهوم مدرن دموکراسی؛ بسیار دور است.
کائوتسکی هم معتقد است سلطۀ سرمایه داری صنعتی و مالکیت ارضی را باید با زور نابود کرد.اما لطف فرموده و معتقدند طبقات سرمایه دار را نباید محکوم به بردگی کرد و دموکراسی اجتماعی باید جانشین دموکراسی بورژوایی شود و دموکراسی اجتماعی را با کلیۀ آزادی های سیاسی به مثابۀ تبیین انکار ناپذیر ارادۀ اکثریت،هماهنگ می داند!
میدانیم که اراده خلل ناپذیر اکثریت امروزه دموکراسی نیست بلکه استبداد اکثریت است.
کائوتسکی هم مانند رزا لوگزامبورگ ناتوان از رسیدن به توسعه سیاسی و دموکراسی مرسوم امروزین می ماند.
او به غلط مبارزه برای دموکراسی را از مبارزه با سوسیالیسم جدایی ناپذیر میداند که ایده به علت ناتوانی از تحقق آزادی اساسی مالکیت از حیطۀ دموکراسی بیرون می زند.
او از دموکراسی هم استفاده ابزاری و سو استفاده میکند معتقد است دموکراسی وسیلۀ رسیدن به سوسیالیسم است!
#نقد_کمونیسم
@cafe_andishe95
☀️مک آیور استدلال میکند که دموکراسی بهترین وسیله برای پی بردن به خواست اکثریت و پاسداری از حقوق اقلیت است. به عبارت دیگر دموکراسی حکومت اکثریت یا تودهها و یا حمایت تودهای از حکومت نیست، زیرا دیکتاتوریها نیز از حمایت کامل تودهای برخوردار بودهاند؛ و استبداد اکثریت در عصر جدید بسیار متداول بوده است.
«حکومت استبدادی ممکن است از پشتیبانی اکثر مردم برخوردار باشد. اکثریت حتی اگر از طریق مقبولترین شیوههای دموکراتیک قدرت را به دست گرفته باشد، باز ممکن است اصول دموکراسی را نقض کند. گاه مردمفریبان و رهبران توتالیتر بیشترین آراء را به دست میآورند؛ و سپس نهادهای دموکراتیکی را که از طریق آنها به قدرت رسیدهاند نابود میکنند.»
برعکس، دموکراسی فقط شیوهای برای تعیین حکام و اهداف حکومت است. تحقق دموکراسی به این معنی مستلزم سه چیز است:
اول، حق رأی عمومی؛ دوم، بحث آزاد دربارهی سیاست؛ و سوم، آزادی کامل احزاب در فعالیت سیاسی. این سه وسایل اصلی و ضروری پی بردن به خواست اکثریت است. نظامی که یکی از این وسایل را نداشته باشد غیردموکراتیک است.
همچنین وقتی مردم گرفتار ترس و اضطراب و احساس ناامنی باشند به دام مردمفریبان میافتند؛ و میان مردمفریبی و دموکراسی فاصله بسیار است.
📚تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم
@cafe_andishe95
«حکومت استبدادی ممکن است از پشتیبانی اکثر مردم برخوردار باشد. اکثریت حتی اگر از طریق مقبولترین شیوههای دموکراتیک قدرت را به دست گرفته باشد، باز ممکن است اصول دموکراسی را نقض کند. گاه مردمفریبان و رهبران توتالیتر بیشترین آراء را به دست میآورند؛ و سپس نهادهای دموکراتیکی را که از طریق آنها به قدرت رسیدهاند نابود میکنند.»
برعکس، دموکراسی فقط شیوهای برای تعیین حکام و اهداف حکومت است. تحقق دموکراسی به این معنی مستلزم سه چیز است:
اول، حق رأی عمومی؛ دوم، بحث آزاد دربارهی سیاست؛ و سوم، آزادی کامل احزاب در فعالیت سیاسی. این سه وسایل اصلی و ضروری پی بردن به خواست اکثریت است. نظامی که یکی از این وسایل را نداشته باشد غیردموکراتیک است.
همچنین وقتی مردم گرفتار ترس و اضطراب و احساس ناامنی باشند به دام مردمفریبان میافتند؛ و میان مردمفریبی و دموکراسی فاصله بسیار است.
📚تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم
@cafe_andishe95
🔵انقلاب فرانسه با همۀ ضعفها از پیشبرندگان بزرگ مدرنیتۀ سیاسی🔴🇫🇷🇫🇷🇫🇷
بخش1
#اهمیت_انقلاب_بزرگ_فرانسه
انقلاب کبیر فرانسه در 1789واقع شد و سهم مهمی در مدرنیتۀ سیاسی داشت و البته پیدایش آن نسب به تندپویی انقلاب آمریکا کند و طولانی بود و در آنجا آرام و صلحجو در فرانسه،انقلابی و سخت و ضد نظم پیشین صورت بست.
«توکویل»متفکر بزرگ لیبرال دموکرات می گوید نتیجه انقلاب دموکراسی نبود و انقلاب را نقد میکند و آمریکا را ستایش می کند که:«امتیاز بزرگ آمریکاییان این است که بدون رنج بردن از انقلاب دموکراتیک(در اشل فرانسه)به دموکراسی رسیدند و به جای اینکه برابر شوند،برابر زاده می شوند».وی دموکراسی تقدیر ناگزیر بشر می داند.
🏴🇺🇸🇫🇷
انقلابهای مهم انگلیس،فرانسه و ایالات متحده آمریکا سازندۀ عصری هستند که مورخان آن را عصرِ انقلاب دموکراتیک می دانند که هستی بشر را دگرگون کردند.
📍مخالفان انقلاب که تنها در انقلاب گیوتین و خشونت می بینند ناتوان از دیدن سویه های مهم تحقق مدرنیته در انقلاب هستند.همین عاملی شده تا محافظه کاران و حتی اصلاحطلبان ایران(شارلاتانهای سیاسی)دستاویزی برای کوبیدن انقلاب به طور کلی بیایند.
🔎انقلاب فرانسه موفق شد جامعه را از دولت جدا کند و استقلال هرکدام را برای اولین بار در تاریخ فرانسه اعلام دارد.رژیم پیشین نه"جامعۀ مدنی"داشت و نه"حقوق فردی"و نه سخنی از دولت مدرن دارد.ساختاری به ارث رسیده از فئودالیسم قرون وسطایی بود.دولت نه از شهروند و فرد بلکه از طبقات جمعگرایانه تشکیل شده بود.انقلاب این نظم منحط طبقات را برانداخت تا شهروند و"فرد"تبلور یابد.
رای دادن برای اولین بار «فردی»شد نه بر اساس مرتبه و تبعیض اجتماعی.امتیاز ویژۀ اشراف و روحانیون لغو گشت.نظام مرتبه ایی«پیش مدرن» تبدیل به باهمستان شهروندان برابر گشت.دو جریان مهم اتفاق افتاد اول در سیاست حکومت مستقل از اشراف و روحانیت شد و فرد پهنۀ آزادی های فردی مستقل خود را فراچنگ آورد و فرد مستقل ناگزیر شد منافعش را فارغ از رتبه در جمع جامعۀ مدرن بجوید.پس دولت سیاسی متشکل از شهروندان بود و جامعۀ مدنی هم مستقل و مرکب از افراد.
حقوق شهروندی پایه گذاری شد یعنی حقی که در دولت برای "فرد"به رسمیت شناخته شده و دیگر تنها تکلیف معیار قضاوت شخص نیست.حقوق فرد هم در جامعۀ مدنی برای فعالیت خصوصیش ضروری گشت و رسمیت یافت.اینها همان حقوق لیبرالی هستند که مبنای حقوق بشر جدید را ساختند.
پس جدایش دولت از جامعه مدنی و تحقق فرد باعث ایجاد مدرنیته سیاسی و آزادی در جریان انقلاب فرانسه شد.
پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی غیر مشروطه با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکلهای مبتنی بر اصول روشنگری، ملیگرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد.
📍مخالفان انقلاب و محافظه کاران پلشتی دوران پیش از انقلاب را سانسور می کنند تا لزوم انقلاب را به کل نفی کنند.اما حقیقت ماجرا چه بود؟
🔰نظام پیشین فرانسه در بحرانهای بزرگ:
فرانسه قرن۱۸با۲۶میلیون نفر جمعیت از سه طبقه مجزا تشکیل شده بود: اشراف، کلیسا و مردم عادی.اشراف توسط دانش روز آن زمان«شجره شناسی»و از طرف پادشاه تایید شده و بالاترین درآمد را در اختیار داشتند.اشراف که می توان از آنها به نام «نجبا» یاد کرد القاب خود را به روش های مختلف از نظام سلطنتی خریداری کرده و با درآمدی از املاک اجدادی، خدمت در درجات بالای ارتش و تجارت عمده زندگی را میگذراندند.رسوم فئودالی در این طبق استمرار داشت. آنان قصرهایی در املاک خود ساخته و صاحب دارایی رعایا، سهمی از محصول سالیانه، مجوز شکار و بهره برداری از منابع طبیعی و حق قضاوت در محدوده خود بودند. مردم عادی ۹۸ درصد جمعیت را تشکیل می دادند.پادشاه در رقابت قدرت با اشراف با انگیزه تضعیف شان نمایندگان مردمی دو حق رای عطا کرد. از طرفی بی اعتنایی طبقات بالابه نمایندگان مردم تا جایی پیش رفت که از ورود آنها به ساختمان اصلی ممانعت کردند!
لوئی پانزدهم جنگهای بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود و لویی شانزدهم در زمان انقلاب امریکایی از مستعمرهنشینها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده بود و بدهی ملی را بالا برده بود.
کلیسای کاتولیک بزرگترین ملکدار کشور،بر محصولات مالیاتی به نام دیمه وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کمتر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوءتغذیه دست به گریبان بودند بیشتر کرده بود.ملکه صندوق صندوق از خزانه ملت برداشته خرج هوا و هوس خود می کند! در طول قرن ۱۸ و بویژه در سالها و دهه های پایانی آن فقر عمومی رو به گسترش بود.
@cafe_andishe95
بخش1
#اهمیت_انقلاب_بزرگ_فرانسه
انقلاب کبیر فرانسه در 1789واقع شد و سهم مهمی در مدرنیتۀ سیاسی داشت و البته پیدایش آن نسب به تندپویی انقلاب آمریکا کند و طولانی بود و در آنجا آرام و صلحجو در فرانسه،انقلابی و سخت و ضد نظم پیشین صورت بست.
«توکویل»متفکر بزرگ لیبرال دموکرات می گوید نتیجه انقلاب دموکراسی نبود و انقلاب را نقد میکند و آمریکا را ستایش می کند که:«امتیاز بزرگ آمریکاییان این است که بدون رنج بردن از انقلاب دموکراتیک(در اشل فرانسه)به دموکراسی رسیدند و به جای اینکه برابر شوند،برابر زاده می شوند».وی دموکراسی تقدیر ناگزیر بشر می داند.
🏴🇺🇸🇫🇷
انقلابهای مهم انگلیس،فرانسه و ایالات متحده آمریکا سازندۀ عصری هستند که مورخان آن را عصرِ انقلاب دموکراتیک می دانند که هستی بشر را دگرگون کردند.
📍مخالفان انقلاب که تنها در انقلاب گیوتین و خشونت می بینند ناتوان از دیدن سویه های مهم تحقق مدرنیته در انقلاب هستند.همین عاملی شده تا محافظه کاران و حتی اصلاحطلبان ایران(شارلاتانهای سیاسی)دستاویزی برای کوبیدن انقلاب به طور کلی بیایند.
🔎انقلاب فرانسه موفق شد جامعه را از دولت جدا کند و استقلال هرکدام را برای اولین بار در تاریخ فرانسه اعلام دارد.رژیم پیشین نه"جامعۀ مدنی"داشت و نه"حقوق فردی"و نه سخنی از دولت مدرن دارد.ساختاری به ارث رسیده از فئودالیسم قرون وسطایی بود.دولت نه از شهروند و فرد بلکه از طبقات جمعگرایانه تشکیل شده بود.انقلاب این نظم منحط طبقات را برانداخت تا شهروند و"فرد"تبلور یابد.
رای دادن برای اولین بار «فردی»شد نه بر اساس مرتبه و تبعیض اجتماعی.امتیاز ویژۀ اشراف و روحانیون لغو گشت.نظام مرتبه ایی«پیش مدرن» تبدیل به باهمستان شهروندان برابر گشت.دو جریان مهم اتفاق افتاد اول در سیاست حکومت مستقل از اشراف و روحانیت شد و فرد پهنۀ آزادی های فردی مستقل خود را فراچنگ آورد و فرد مستقل ناگزیر شد منافعش را فارغ از رتبه در جمع جامعۀ مدرن بجوید.پس دولت سیاسی متشکل از شهروندان بود و جامعۀ مدنی هم مستقل و مرکب از افراد.
حقوق شهروندی پایه گذاری شد یعنی حقی که در دولت برای "فرد"به رسمیت شناخته شده و دیگر تنها تکلیف معیار قضاوت شخص نیست.حقوق فرد هم در جامعۀ مدنی برای فعالیت خصوصیش ضروری گشت و رسمیت یافت.اینها همان حقوق لیبرالی هستند که مبنای حقوق بشر جدید را ساختند.
پس جدایش دولت از جامعه مدنی و تحقق فرد باعث ایجاد مدرنیته سیاسی و آزادی در جریان انقلاب فرانسه شد.
پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی غیر مشروطه با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکلهای مبتنی بر اصول روشنگری، ملیگرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد.
📍مخالفان انقلاب و محافظه کاران پلشتی دوران پیش از انقلاب را سانسور می کنند تا لزوم انقلاب را به کل نفی کنند.اما حقیقت ماجرا چه بود؟
🔰نظام پیشین فرانسه در بحرانهای بزرگ:
فرانسه قرن۱۸با۲۶میلیون نفر جمعیت از سه طبقه مجزا تشکیل شده بود: اشراف، کلیسا و مردم عادی.اشراف توسط دانش روز آن زمان«شجره شناسی»و از طرف پادشاه تایید شده و بالاترین درآمد را در اختیار داشتند.اشراف که می توان از آنها به نام «نجبا» یاد کرد القاب خود را به روش های مختلف از نظام سلطنتی خریداری کرده و با درآمدی از املاک اجدادی، خدمت در درجات بالای ارتش و تجارت عمده زندگی را میگذراندند.رسوم فئودالی در این طبق استمرار داشت. آنان قصرهایی در املاک خود ساخته و صاحب دارایی رعایا، سهمی از محصول سالیانه، مجوز شکار و بهره برداری از منابع طبیعی و حق قضاوت در محدوده خود بودند. مردم عادی ۹۸ درصد جمعیت را تشکیل می دادند.پادشاه در رقابت قدرت با اشراف با انگیزه تضعیف شان نمایندگان مردمی دو حق رای عطا کرد. از طرفی بی اعتنایی طبقات بالابه نمایندگان مردم تا جایی پیش رفت که از ورود آنها به ساختمان اصلی ممانعت کردند!
لوئی پانزدهم جنگهای بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود و لویی شانزدهم در زمان انقلاب امریکایی از مستعمرهنشینها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده بود و بدهی ملی را بالا برده بود.
کلیسای کاتولیک بزرگترین ملکدار کشور،بر محصولات مالیاتی به نام دیمه وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کمتر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوءتغذیه دست به گریبان بودند بیشتر کرده بود.ملکه صندوق صندوق از خزانه ملت برداشته خرج هوا و هوس خود می کند! در طول قرن ۱۸ و بویژه در سالها و دهه های پایانی آن فقر عمومی رو به گسترش بود.
@cafe_andishe95
🔵انقلاب فرانسه با همۀ ضعفها از پیشبرندگان بزرگ مدرنیتۀ سیاسی🔴🇫🇷🇫🇷🇫🇷
بخش2
💰بازرگانی داخلی تعطیل و موانع زیاد گمرکی وجود داشت.در اطراف شاه حدود ۱۷ هزار نفر به عنوان درباری و با تجملات فوق العاده زندگی می کردند. حدود ۱۶ هزار نفر از اینان، خدمات شخصی شاه و خانواده اش را به عهده داشتند.تجمل فوق العاده دربار نتیجه ای جز خالی شدن خزانه و فقر در بر نداشت.رعایا و مزرعه داران تنگدست می بایست مالیتهای سنگینی پرداخت می کردند و کارگرانی که در شهرها زندگی می کردند نیز همانند آنان در فقر و فلاکت می زیستند. اشراف زادگان وکشیشان مالیات اندکی پرداخت کرده و اغلب یا کار نمی کردند و یا بسیار کم کار می کردند.
🔥خشمهای جوشان انقلاب:
خشم بر حکومت استبدادی سلطنتی ضد مشروطه و نامحدود
.خشم طبقه ی حرفه ای و بازرگان بر امتیازات و تسلط اشرافان در و بر زندگی روزمره در حالی که با زندگی هم طبقه های خود در بریتینیای بزرگ و هلند آشنا بودند.خشم کشاورزان و حقوق بگیران و طبقۀمتوسط بر امتیازات اربابی و سنتی اشرافان.خشم بر امتیازات روحانیون و آرزوی آزادی ادیان.خشم مردم بر شاه به دلیل اخراج جاکس نکلر و ترگت مشاوران اقتصادی که عموما به عنوان نمایندگان مردم دیده می شدند.
🗣رهبری:
به طور کلی رهبران انقلاب بورژوازی فرانسه، که تنها در جستجوی برابری بیشتر برای طبقات متوسط جامعه بودند، از پایگاهی اجتماعی برخوردار بودند که به پایگاه اجتماعی پیروانشان نزدیکتر است. رهبران انقلاب فرانسه صرفا با قدرت انحصاری طبقه ممتازه حمله می کردند. شاید بتوان “گابریل میرابو “ را اولین رهبر انقلاب فرانسه نامید. این اشراف زاده فرانسوی در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن کرد. جمهوریخواهان به رهبری “ لافایت” و مشروطه خواهان به رهبری “ دوک اورلئان” برادرزاده شاه کسانی بودند که حوادث اصلی انقلاب را پیش از ۱۷۸۹ رقم زدند
💡ایدئولوژی:
محور اصلی انقلاب فرانسه را می توان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست.
گسترش اندیشه های لیبرالیستی دکارت مبنی بر آزادیخواهی و مبارزه با هرگونه محدودیت برای مردم باعث شدکه لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود
در انقلاب فرانسه ابتدا میانه روها ماشین قدرت را در دست گرفتند. میانه روها در فرانسه در ایجاد قانون اساسی و آغاز کردن رژیم نوین موفق شده بودند. اما جنگ میان فرانسه و قدرتهای اروپای مرکزی، یعنی روسیه و اتریش آغاز گشت و فرانسه مورد هجوم قرار گرفت و پاریس تهدید شد و در میانه این آشوب سیاسی عمومی،رادیکالها فعال و بخوبی سازمان یافته با حمله معروفی که در دهم اوت سال ۱۷۹۲ به کاخ تویلری در پاریس کردند، سلطنت را بر انداختند.دوره ترور که محصول ژاکوبن ها بوده یعنی بخشی از انقلابیون جمهوریخواه تندرو و گرنه اینان همۀ انقلاب نبوده و نیستند.
حتی کانت فیلسوف لیبرال ابتدا انقلاب را حمایت میکند ولی تنها با دیدن دورۀ وحشت و ترور روبسپیر حمایتش را پس میگیرد!
پیروزی آنها بر میانه روها از راه شرکت توده ها به دست نیاورده اند بلکه همه این پیروزیها بوسیله یک هیئت کوچک،منضبط، اصولی و متعصب فراهم شدند.یعنی دقیقا تز ژاکوبنی تروریستی که لنین بعدها از آن الهام گرفت و خودش را جای دموکراسی به معنی استبداد اکثریت قالب می کند.
🔻به نظر می رسد کسانی که در انقلاب کبیر فرانسه فقط گیوتین و خشونت دیده اند،فهم تاریخی تقلیل یافته ایی دارند.نتایج جدید انقلاب قابل انکار نیست:
برچیدن نظام اربابی رعیت پرور ضد حقوق بشر.برابری حقوق شهروندی .اعلامیه اولیه حقوق بشر.خلق جمهوری قانون بنیاد مدرن.ایجاد دومین جمهوریِ دموکراتیک بعد از آمریکا.ایجاد مجلس ملی.خلق ملتگرایی مدرن مدنی.سکولاریسم مهم و لائیسیته عظیمی که فرانسه رو از تباهیِ اِعمال قدرت کلیسا بیرون کشید همه محصول انقلاب کبیر هستند
▪️نتیجه:فروکاستن انقلاب به روبسپیر تحریف و دروغ تاریخی-سیاسی رایجی است.روبسپیر یک مقطع است نه تمام انقلاب.مشکل روسویی ها و ایجاد استبداد اکثریت به خاطر لیبرال نبودن این جریان بوده است که نشان میدهد دموکراسی بدون لیبرالیسم چقدر خطرناک است.پس در انقلاب فرانسه نمی توان تنها نقص و خشونت دید و حقایق مثبت قضیه را ندیده گرفت تا تزهای محافظه کارانه و ارتجاعی را بال و پر داد،همچنین اگر بگوییم انقلابها بی دستاوردند و همه به بدتر شدن منجر میشوند حرفی است از اساس اشتباه.همچنان که دیدن عظمت دستاوردهای انقلاب نباید ما را نسبت به تباهی های انقلاب هم نابینا کند.(دید معقول آسیب شناسانه و نه مطلقگرایی و سفید و سیاه دیدن)
#دموکراسی #مدرنیتۀ_سیاسی #آزادی
📄(بخشهایی از تاریخ از مقاله علل وریشه های انقلاب فرانسه)
@cafe_andishe95
بخش2
💰بازرگانی داخلی تعطیل و موانع زیاد گمرکی وجود داشت.در اطراف شاه حدود ۱۷ هزار نفر به عنوان درباری و با تجملات فوق العاده زندگی می کردند. حدود ۱۶ هزار نفر از اینان، خدمات شخصی شاه و خانواده اش را به عهده داشتند.تجمل فوق العاده دربار نتیجه ای جز خالی شدن خزانه و فقر در بر نداشت.رعایا و مزرعه داران تنگدست می بایست مالیتهای سنگینی پرداخت می کردند و کارگرانی که در شهرها زندگی می کردند نیز همانند آنان در فقر و فلاکت می زیستند. اشراف زادگان وکشیشان مالیات اندکی پرداخت کرده و اغلب یا کار نمی کردند و یا بسیار کم کار می کردند.
🔥خشمهای جوشان انقلاب:
خشم بر حکومت استبدادی سلطنتی ضد مشروطه و نامحدود
.خشم طبقه ی حرفه ای و بازرگان بر امتیازات و تسلط اشرافان در و بر زندگی روزمره در حالی که با زندگی هم طبقه های خود در بریتینیای بزرگ و هلند آشنا بودند.خشم کشاورزان و حقوق بگیران و طبقۀمتوسط بر امتیازات اربابی و سنتی اشرافان.خشم بر امتیازات روحانیون و آرزوی آزادی ادیان.خشم مردم بر شاه به دلیل اخراج جاکس نکلر و ترگت مشاوران اقتصادی که عموما به عنوان نمایندگان مردم دیده می شدند.
🗣رهبری:
به طور کلی رهبران انقلاب بورژوازی فرانسه، که تنها در جستجوی برابری بیشتر برای طبقات متوسط جامعه بودند، از پایگاهی اجتماعی برخوردار بودند که به پایگاه اجتماعی پیروانشان نزدیکتر است. رهبران انقلاب فرانسه صرفا با قدرت انحصاری طبقه ممتازه حمله می کردند. شاید بتوان “گابریل میرابو “ را اولین رهبر انقلاب فرانسه نامید. این اشراف زاده فرانسوی در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن کرد. جمهوریخواهان به رهبری “ لافایت” و مشروطه خواهان به رهبری “ دوک اورلئان” برادرزاده شاه کسانی بودند که حوادث اصلی انقلاب را پیش از ۱۷۸۹ رقم زدند
💡ایدئولوژی:
محور اصلی انقلاب فرانسه را می توان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست.
گسترش اندیشه های لیبرالیستی دکارت مبنی بر آزادیخواهی و مبارزه با هرگونه محدودیت برای مردم باعث شدکه لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود
در انقلاب فرانسه ابتدا میانه روها ماشین قدرت را در دست گرفتند. میانه روها در فرانسه در ایجاد قانون اساسی و آغاز کردن رژیم نوین موفق شده بودند. اما جنگ میان فرانسه و قدرتهای اروپای مرکزی، یعنی روسیه و اتریش آغاز گشت و فرانسه مورد هجوم قرار گرفت و پاریس تهدید شد و در میانه این آشوب سیاسی عمومی،رادیکالها فعال و بخوبی سازمان یافته با حمله معروفی که در دهم اوت سال ۱۷۹۲ به کاخ تویلری در پاریس کردند، سلطنت را بر انداختند.دوره ترور که محصول ژاکوبن ها بوده یعنی بخشی از انقلابیون جمهوریخواه تندرو و گرنه اینان همۀ انقلاب نبوده و نیستند.
حتی کانت فیلسوف لیبرال ابتدا انقلاب را حمایت میکند ولی تنها با دیدن دورۀ وحشت و ترور روبسپیر حمایتش را پس میگیرد!
پیروزی آنها بر میانه روها از راه شرکت توده ها به دست نیاورده اند بلکه همه این پیروزیها بوسیله یک هیئت کوچک،منضبط، اصولی و متعصب فراهم شدند.یعنی دقیقا تز ژاکوبنی تروریستی که لنین بعدها از آن الهام گرفت و خودش را جای دموکراسی به معنی استبداد اکثریت قالب می کند.
🔻به نظر می رسد کسانی که در انقلاب کبیر فرانسه فقط گیوتین و خشونت دیده اند،فهم تاریخی تقلیل یافته ایی دارند.نتایج جدید انقلاب قابل انکار نیست:
برچیدن نظام اربابی رعیت پرور ضد حقوق بشر.برابری حقوق شهروندی .اعلامیه اولیه حقوق بشر.خلق جمهوری قانون بنیاد مدرن.ایجاد دومین جمهوریِ دموکراتیک بعد از آمریکا.ایجاد مجلس ملی.خلق ملتگرایی مدرن مدنی.سکولاریسم مهم و لائیسیته عظیمی که فرانسه رو از تباهیِ اِعمال قدرت کلیسا بیرون کشید همه محصول انقلاب کبیر هستند
▪️نتیجه:فروکاستن انقلاب به روبسپیر تحریف و دروغ تاریخی-سیاسی رایجی است.روبسپیر یک مقطع است نه تمام انقلاب.مشکل روسویی ها و ایجاد استبداد اکثریت به خاطر لیبرال نبودن این جریان بوده است که نشان میدهد دموکراسی بدون لیبرالیسم چقدر خطرناک است.پس در انقلاب فرانسه نمی توان تنها نقص و خشونت دید و حقایق مثبت قضیه را ندیده گرفت تا تزهای محافظه کارانه و ارتجاعی را بال و پر داد،همچنین اگر بگوییم انقلابها بی دستاوردند و همه به بدتر شدن منجر میشوند حرفی است از اساس اشتباه.همچنان که دیدن عظمت دستاوردهای انقلاب نباید ما را نسبت به تباهی های انقلاب هم نابینا کند.(دید معقول آسیب شناسانه و نه مطلقگرایی و سفید و سیاه دیدن)
#دموکراسی #مدرنیتۀ_سیاسی #آزادی
📄(بخشهایی از تاریخ از مقاله علل وریشه های انقلاب فرانسه)
@cafe_andishe95
♨️نکته تکمیلی در باب انقلاب فرانسه به طور خاص و انقلاب به طور عام:
دو گروه انحطاطی همیشه خودشان را از دو سوی بام سیاست سیاست به پایین پرت میکنند:
یکی اصلاحطلبانِ ایران که به کل انقلاب را با دروغ و دغل و تحریف تاریخ پدیده غلط و به کل ارتجاعی معرفی میکنند!که تقریبا ترس و وحشت از انقلاب 57 عقل ایشان را زایل کرده و قضاوتشان را سوگیرانه کرده است.
دو دیگر هم کمونیستها که برعکس!تنها راهی که ذهنشان شناسایی میکند انقلاب است ولاغیر!و اصلاح را در همه حالات تکفیر میکنند!
هر دو ایده دو روی یک سکۀبرخورد جزمی و باینری با پدیده انقلابی هست که اصلن بارِ ارزشی منفی یا مثبت هم ندارد!
انقلاب الزاما مثبت و منفی نیست میتواند تحت شرایطی منفی باشد بسته به آلترناتیو و اپوزیسیون و شرایطش میتواند مثبت هم باشد.
انقلاب کلمه ایست که در علوم سیاسی هیچ بار ارزشی خاص مثبت یا منفی ندارد
انقلاب و اصلاح و حتی کودتا از راهای گذار به دموکراسی بوده و هستند و هیچ یک برتری مطلق بر دیگری نداشته و بسته به شرایط باید مورد سنجش و انتخاب قرار گیرد.
یکی از مهمترین انقلابات حیات تاریخ بشر انقلابات دموکراتیک و سیاسی فرانسه و آمریکا و انگلیس است که زندگی سیاسی بشر را به مجرای مدرنیته انداخت.انقلابهای موفق ضد کمونیستی شرق اروپا هم از نمونه های موفق متاخر انقلاب هستند.
«انقلاب»میتواند مثل انقلاب فرانسه هم سویه مثبت هم منفی داشته باشد همچنان که در فرانسه سویه های مثبتش از قضا کفه سنگینتری نیز دارد!.
@cafe_andishe95
دو گروه انحطاطی همیشه خودشان را از دو سوی بام سیاست سیاست به پایین پرت میکنند:
یکی اصلاحطلبانِ ایران که به کل انقلاب را با دروغ و دغل و تحریف تاریخ پدیده غلط و به کل ارتجاعی معرفی میکنند!که تقریبا ترس و وحشت از انقلاب 57 عقل ایشان را زایل کرده و قضاوتشان را سوگیرانه کرده است.
دو دیگر هم کمونیستها که برعکس!تنها راهی که ذهنشان شناسایی میکند انقلاب است ولاغیر!و اصلاح را در همه حالات تکفیر میکنند!
هر دو ایده دو روی یک سکۀبرخورد جزمی و باینری با پدیده انقلابی هست که اصلن بارِ ارزشی منفی یا مثبت هم ندارد!
انقلاب الزاما مثبت و منفی نیست میتواند تحت شرایطی منفی باشد بسته به آلترناتیو و اپوزیسیون و شرایطش میتواند مثبت هم باشد.
انقلاب کلمه ایست که در علوم سیاسی هیچ بار ارزشی خاص مثبت یا منفی ندارد
انقلاب و اصلاح و حتی کودتا از راهای گذار به دموکراسی بوده و هستند و هیچ یک برتری مطلق بر دیگری نداشته و بسته به شرایط باید مورد سنجش و انتخاب قرار گیرد.
یکی از مهمترین انقلابات حیات تاریخ بشر انقلابات دموکراتیک و سیاسی فرانسه و آمریکا و انگلیس است که زندگی سیاسی بشر را به مجرای مدرنیته انداخت.انقلابهای موفق ضد کمونیستی شرق اروپا هم از نمونه های موفق متاخر انقلاب هستند.
«انقلاب»میتواند مثل انقلاب فرانسه هم سویه مثبت هم منفی داشته باشد همچنان که در فرانسه سویه های مثبتش از قضا کفه سنگینتری نیز دارد!.
@cafe_andishe95
🎙با باز شدن انتهای تاریخ و تصادفی بودن آن در عصر حاضر ،دیگر انقلابها قادر به حرکت تاریخ نخواهند بود و این اِشکال به تاریخ برمیگردد نه انقلاب!
سرمایه داری ارزش شخصی را در ارزش مبادله مستحیل کرده است، و در ازای بی شمار آزادی اعطا شده پیشین، فقط آزادی تجارت را داده است!
🎙اسلاوی ژیژک
—————-
با شکستهای متعدد پروژه کمونیسم در انقلابی گری تنها راهی که برای اثبات حقانیت انقلاب کمونیستی باقی مانده دری وری گویی ها و بازی با کلماتی اینچنینی در سبک ژیژکیسم و دروغپردازی است!
#ماله_کشی
#ارتجاع_کمونیستی
@cafe_andishe95
سرمایه داری ارزش شخصی را در ارزش مبادله مستحیل کرده است، و در ازای بی شمار آزادی اعطا شده پیشین، فقط آزادی تجارت را داده است!
🎙اسلاوی ژیژک
—————-
با شکستهای متعدد پروژه کمونیسم در انقلابی گری تنها راهی که برای اثبات حقانیت انقلاب کمونیستی باقی مانده دری وری گویی ها و بازی با کلماتی اینچنینی در سبک ژیژکیسم و دروغپردازی است!
#ماله_کشی
#ارتجاع_کمونیستی
@cafe_andishe95
قتل محمدرضا ویسی پسر ۱۳ساله به دست عوامل نیروی انتظامی قهاوند همدان، و تلاش برای لاپوشانی آن
مسیحالله ویسی به همراه پسر ۱۳ سالهاش محمدرضا ویسی، در مسیر حرکت، بدون ایست و اطلاع قبلی، از طرف پلیس پاسگاه قهاوند مورد شلیک قرار گرفته که پسر ۱۳ ساله به قتل میرسد و پدرش نیز از چند ناحیه مورد اصابت گلوله قرار گرفته و مجروح میشود.
بنا به گفته مردم محلی، نقطهای که پلیس پاسگاه قهاوند به سمت این دو شهروند شلیک میکند، آثار باستانی قرار دارد که نیروهای پلیس مشغول حفاری بودهاند که با شنیدن صدای موتور به سمت این دو شهروند شلیک میکنند.
پسر عموی محمدرضا ویسی در یک پست اینستاگرامی نوشته است: «قلبم از ته دل درد میکند برای نبودنت، برای رفتنت، دردناکتر از آن که بیگناهی به دست این دولت بیعدالت، توسط پاسگاه قهاوند کشته شد؛ لعنت بهشون؛ جواب این بیعدالتی را خواهیم داد.»
وی ادامه میدهد: «پسرعموجان، پسرعموی با معرفت ۱۳ ساله به رگبار بسته شده» به دنبال منتشر شدن این خبر در فضای اجتماعی، معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان همدان با وارونهگویی رسوا به ایرنا گفت: «باند حفاران غیرمجاز با شلیک پلیس زمینگیر و در این عملیات یک تن از حفاران غیرمجاز فوت و دیگر اعضا، دستگیر شدند.»
حسین بشری، روز یکشنبه ۱۹ مرداد ماه ۹۹، پس از نزدیک به یک هفته، برای سرپوش گذاردن بر جنایتی که مرتکب شدند و داشتن فرصت جهت تهیه سناریو، اظهار داشت: «چند فرد با استفاده از تاریکی هوا برای چند شب متوالی اقدام به حفر زمین در منطقه قهاوند شهرستان همدان به منظور یافتن اشیای تاریخی کرده بودند.»
@cafe_andishe95
مسیحالله ویسی به همراه پسر ۱۳ سالهاش محمدرضا ویسی، در مسیر حرکت، بدون ایست و اطلاع قبلی، از طرف پلیس پاسگاه قهاوند مورد شلیک قرار گرفته که پسر ۱۳ ساله به قتل میرسد و پدرش نیز از چند ناحیه مورد اصابت گلوله قرار گرفته و مجروح میشود.
بنا به گفته مردم محلی، نقطهای که پلیس پاسگاه قهاوند به سمت این دو شهروند شلیک میکند، آثار باستانی قرار دارد که نیروهای پلیس مشغول حفاری بودهاند که با شنیدن صدای موتور به سمت این دو شهروند شلیک میکنند.
پسر عموی محمدرضا ویسی در یک پست اینستاگرامی نوشته است: «قلبم از ته دل درد میکند برای نبودنت، برای رفتنت، دردناکتر از آن که بیگناهی به دست این دولت بیعدالت، توسط پاسگاه قهاوند کشته شد؛ لعنت بهشون؛ جواب این بیعدالتی را خواهیم داد.»
وی ادامه میدهد: «پسرعموجان، پسرعموی با معرفت ۱۳ ساله به رگبار بسته شده» به دنبال منتشر شدن این خبر در فضای اجتماعی، معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان همدان با وارونهگویی رسوا به ایرنا گفت: «باند حفاران غیرمجاز با شلیک پلیس زمینگیر و در این عملیات یک تن از حفاران غیرمجاز فوت و دیگر اعضا، دستگیر شدند.»
حسین بشری، روز یکشنبه ۱۹ مرداد ماه ۹۹، پس از نزدیک به یک هفته، برای سرپوش گذاردن بر جنایتی که مرتکب شدند و داشتن فرصت جهت تهیه سناریو، اظهار داشت: «چند فرد با استفاده از تاریکی هوا برای چند شب متوالی اقدام به حفر زمین در منطقه قهاوند شهرستان همدان به منظور یافتن اشیای تاریخی کرده بودند.»
@cafe_andishe95