لیبراسیون/لیبرالیسم
18.4K subscribers
3.34K photos
1.22K videos
120 files
750 links
🕊 گسترش گفتمان لیبرالیسم-محوریت آزادی فردی و اجتماعی-فردگرایی و شهروندی-اندیشۀ انتقادی و خردگرایی-حاکمیت قانون سکولار-دموکراسی-مدرنیتۀ سیاسی-جامعه مدنی-مالکیت خصوصی 🌌
#پادشاهی_مشروطه
#ملی_گرایی
#لیبرالیسم_محافظه‌کار
#ناسیونالیسم_لیبرال
Download Telegram
📄 «به‌یقین، هیچ جامعه‌ای که اکثریت عظیمی از اعضایش فقیر و درمانده باشند نمی‌تواند سالم و سعادتمند باشد.
در ضمن، این عین انصاف و عدالت است که کسانی که خوراک و پوشاک و مسکن کل جامعه را تأمین می‌کنند باید چنان سهمی از محصول کار خود داشته باشند که خود نیز بتوانند به‌نحوی منصفانه بخورند و بپوشند و سقفی بالای سر خود داشته باشند.» “
آدام اسمیت #سرمایه_داری
@cafe_andishe95
🔰این روزها در مباحث سیاسی,اقتصادی و اجتماعی. کلمه "نئولیبرال" تبدیل به یک ناسزا شده است.متفکران و اقتصاددانان چپگرا اصرار دارند که اقتصاد ایران نئو لیبرال است و از نظر ایشان نئولیبرالیسم تجسم شرارت و رذالت در جهان معاصر است.در این مختصر فقط به این اشاره میکنم که انديشه نئولیبرالیستی در اواخر دهه چهل میلادی از سوی اندیشمندانی مثل میزس, هایک, پوپر و فریدمن در مقابله با کمونیسم مطرح شد.تاکید آنها بر آزادی های مدنی,فردگرایی,جامعه باز و دولت کوچک بود.دقیقا همان خصوصیاتی که جامعه کمونیستی فاقد آنها بود.در دهه های گذشته بسیاری از کشورهای جهان اتفاقا با اجرای سیاست های نتولیبرالیستی توانسته اند از فقر گسترده نجات پیدا کنند,نمونه اش هندوستان یا حتی چین.با این حال اچرای این سیاست ها عوارضی هم داشته مثل افزایش نابرابری ها «تخریب محیط زیست و غیره.اما اگر خوبی ها و بدی ها ی
ننولیبرالیسم را بسنچید به نظرم کفه اولی سنگینتر است.

📍اما در ایران چپ ها مدعی هستند اقتصاد جمهوری اسلامی نئولیبرال است.این یعنی
اینکه در ایران امروز خصوصیات زیر در اقتصاد حاکم است:سرمایه داری رقابتی,حقوق مالکیت خصوصی قدرتمند ،بازار آزادتجارت جهانی آزاد.دولت کوچک و کاهش تصدی گری دولت,و بخش خصوصی
قوی.حالا انصافا کدامیک از این خصوصیات در اقتصاد ایران دیده میشود؟هشتاد و پنج درصد اقتصاد ایران دست دولت و حاکمیت مالکیت خصوصی هم در ایران به رسمیت شناخته نمیشود.اصلا ما با یک بحران امنیت حقوق مالکیت روبرو هستیم و در این سی چهل سال گذشته یک روند قهقرایی وحشتناک را در زمینه حقوق مالکیت تجربه کرده ایم.پژوهش هایی هست که نشان میدهد اقتصاد ایران مبتنی بر سه دوره مصادره ثروت ها ی بخش خصوصی است .

بازار آزاد در ایران عملا وجود خارجی ندارد.کافی است به سیاست قیمت های دستوری نگاه کنید که هنوز رواج دارد.در ایران چیزی به اسم اقتصاد رقابتی وجود ندارد.اگر اقتصاد رقابتی بود این کارخانه های خودرو سازی کشور که سالهاست ضرر می دهند باید تعطیل ميشدند اما به ضرب سوبسید و دخالت دولت کماکان ادامه حیات میدهند.دولت ایران زمانی که پول داشت سالی صد میلیارد دلار سوبسید می داد.چگونه میتوان چنین اقتصادی را که در واقع بیشترین شباهت را به اقتصادهای ورشکسته کمونیستی دارد نتولیبرال نامید؟لیبرالیسم یعنی آزادی های مدنی,یعنی احترام به فردیت آدمهابیعنی جامعه باز بیعنی مشارکت فعال در تجارت جهانی ,یعنی دولت کوچک,نئولیبرالیسم هم مبتنی بر همین اصول است اما کدامیک از اين ویژگی ها را در ایران می بینید؟

✍🏽بیژن اشتری

@cafe_andishe95
«آیا می پنداری در قاچاق شایعات
سودی شرافتمندانه نهفته است؟

سُنت؟!ای نادان!

غولی زائیدۀ خیال است

به داوری باید نشست

تنها خرد

که آن را نهاده ای

می تواند از زنجیر اعتقادات برهاندت»

📚یوهان گوته-دیوان غربی-شرقی

@cafe_andishe95
🎈قرائت غلط از دموکراسی و از آن خود سازی آن

دموکراسی بدون سوسیالیسم وجود دارد.اما سوسیالیسم بدون دموکراسی امکان پذیر نیست(کارل کائوتسکی)
حال
سوسیالیسم هم با دموکراسی که فراطبقاتی و حافظ مالکیت فردی و حقوق بشر است هم تعارض دارد.
پس کمونیسم با دموکراسی جمع نقیضین است و ناممکن!

بنابراین ناچار است دموکراسی را به صورت جعلی به دو قسمت بورژایی و پرولتاریایی قسمت کند و نام نوع دوم را دموکراسی واقعی(!)گذاشته و به خلایق قالب می فرماید.در حالی که چنین تعریفی از مفهوم مدرن دموکراسی؛ بسیار دور است.

کائوتسکی هم معتقد است سلطۀ سرمایه داری صنعتی و مالکیت ارضی را باید با زور نابود کرد.اما لطف فرموده و معتقدند طبقات سرمایه دار را نباید محکوم به بردگی کرد و دموکراسی اجتماعی باید جانشین دموکراسی بورژوایی شود و دموکراسی اجتماعی را با کلیۀ آزادی های سیاسی به مثابۀ تبیین انکار ناپذیر ارادۀ اکثریت،هماهنگ می داند!

میدانیم که اراده خلل ناپذیر اکثریت امروزه دموکراسی نیست بلکه استبداد اکثریت است.

کائوتسکی هم مانند رزا لوگزامبورگ ناتوان از رسیدن به توسعه سیاسی و دموکراسی مرسوم امروزین می ماند.

او به غلط مبارزه برای دموکراسی را از مبارزه با سوسیالیسم جدایی ناپذیر میداند که ایده به علت ناتوانی از تحقق آزادی اساسی مالکیت از حیطۀ دموکراسی بیرون می زند.
او از دموکراسی هم استفاده ابزاری و سو استفاده میکند معتقد است دموکراسی وسیلۀ رسیدن به سوسیالیسم است!

#نقد_کمونیسم
@cafe_andishe95
☀️مک آیور استدلال می‌کند که دموکراسی بهترین وسیله برای پی بردن به خواست اکثریت و پاسداری از حقوق اقلیت است. به عبارت دیگر دموکراسی حکومت اکثریت یا توده‌ها و یا حمایت توده‌ای از حکومت نیست، زیرا دیکتاتوری‌ها نیز از حمایت کامل توده‌ای برخوردار بوده‌اند؛ و استبداد اکثریت در عصر جدید بسیار متداول بوده است.

«حکومت استبدادی ممکن است از پشتیبانی اکثر مردم برخوردار باشد. اکثریت حتی اگر از طریق مقبول‌ترین شیوه‌های دموکراتیک قدرت را به دست گرفته باشد، باز ممکن است اصول دموکراسی را نقض کند. گاه مردم‌فریبان و رهبران توتالیتر بیشترین آراء را به دست می‌آورند؛ و سپس نهادهای دموکراتیکی را که از طریق آنها به قدرت رسیده‌اند نابود می‌کنند.»

برعکس، دموکراسی فقط شیوه‌ای برای تعیین حکام و اهداف حکومت است. تحقق دموکراسی به این معنی مستلزم سه چیز است:
اول، حق رأی عمومی؛ دوم، بحث آزاد درباره‌ی سیاست؛ و سوم، آزادی کامل احزاب در فعالیت سیاسی. این سه وسایل اصلی و ضروری پی بردن به خواست اکثریت است. نظامی که یکی از این وسایل را نداشته باشد غیردموکراتیک است.

همچنین وقتی مردم گرفتار ترس و اضطراب و احساس ناامنی باشند به دام مردم‌فریبان می‌افتند؛ و میان مردم‌فریبی و دموکراسی فاصله بسیار است.

📚تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم
@cafe_andishe95
🔵انقلاب فرانسه با همۀ ضعفها از پیشبرندگان بزرگ مدرنیتۀ سیاسی🔴🇫🇷🇫🇷🇫🇷
بخش1
#اهمیت_انقلاب_بزرگ_فرانسه
انقلاب کبیر فرانسه در 1789واقع شد و سهم مهمی در مدرنیتۀ سیاسی داشت و البته پیدایش آن نسب به تندپویی انقلاب آمریکا کند و طولانی بود و در آنجا آرام و صلحجو در فرانسه،انقلابی و سخت و ضد نظم پیشین صورت بست.
«توکویل»متفکر بزرگ لیبرال دموکرات می گوید نتیجه انقلاب دموکراسی نبود و انقلاب را نقد میکند و آمریکا را ستایش می کند که:«امتیاز بزرگ آمریکاییان این است که بدون رنج بردن از انقلاب دموکراتیک(در اشل فرانسه)به دموکراسی رسیدند و به جای اینکه برابر شوند،برابر زاده می شوند».وی دموکراسی تقدیر ناگزیر بشر می داند.
🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿🇺🇸🇫🇷
انقلابهای مهم انگلیس،فرانسه و ایالات متحده آمریکا سازندۀ عصری هستند که مورخان آن را عصرِ انقلاب دموکراتیک می دانند که هستی بشر را دگرگون کردند.

📍مخالفان انقلاب که تنها در انقلاب گیوتین و خشونت می بینند ناتوان از دیدن سویه های مهم تحقق مدرنیته در انقلاب هستند.همین عاملی شده تا محافظه کاران و حتی اصلاحطلبان ایران(شارلاتانهای سیاسی)دستاویزی برای کوبیدن انقلاب به طور کلی بیایند.

🔎انقلاب فرانسه موفق شد جامعه را از دولت جدا کند و استقلال هرکدام را برای اولین بار در تاریخ فرانسه اعلام دارد.رژیم پیشین نه"جامعۀ مدنی"داشت و نه"حقوق فردی"و نه سخنی از دولت مدرن دارد.ساختاری به ارث رسیده از فئودالیسم قرون وسطایی بود.دولت نه از شهروند و فرد بلکه از طبقات جمعگرایانه تشکیل شده بود.انقلاب این نظم منحط طبقات را برانداخت تا شهروند و"فرد"تبلور یابد.

رای دادن برای اولین بار «فردی»شد نه بر اساس مرتبه و تبعیض اجتماعی.امتیاز ویژۀ اشراف و روحانیون لغو گشت.نظام مرتبه ایی«پیش مدرن» تبدیل به باهمستان شهروندان برابر گشت.دو جریان مهم اتفاق افتاد اول در سیاست حکومت مستقل از اشراف و روحانیت شد و فرد پهنۀ آزادی های فردی مستقل خود را فراچنگ آورد و فرد مستقل ناگزیر شد منافعش را فارغ از رتبه در جمع جامعۀ مدرن بجوید.پس دولت سیاسی متشکل از شهروندان بود و جامعۀ مدنی هم مستقل و مرکب از افراد.

حقوق شهروندی پایه گذاری شد یعنی حقی که در دولت برای "فرد"به رسمیت شناخته شده و دیگر تنها تکلیف معیار قضاوت شخص نیست.حقوق فرد هم در جامعۀ مدنی برای فعالیت خصوصیش ضروری گشت و رسمیت یافت.اینها همان حقوق لیبرالی هستند که مبنای حقوق بشر جدید را ساختند.
پس جدایش دولت از جامعه مدنی و تحقق فرد باعث ایجاد مدرنیته سیاسی و آزادی در جریان انقلاب فرانسه شد.
پس از انقلاب در ساختار حکومتی فرانسه، که پیش از آن سلطنتی غیر مشروطه با امتیازات فئودالی برای طبقه اشراف و روحانیون کاتولیک بود، تغییرات بنیادی در شکل‎های مبتنی بر اصول روشنگری، ملی‌گرایی دموکراسی و شهروندی پدید آمد.

📍مخالفان انقلاب و محافظه کاران پلشتی دوران پیش از انقلاب را سانسور می کنند تا لزوم انقلاب را به کل نفی کنند.اما حقیقت ماجرا چه بود؟

🔰نظام پیشین فرانسه در بحرانهای بزرگ:
فرانسه قرن۱۸با۲۶میلیون نفر جمعیت از سه طبقه مجزا تشکیل شده بود: اشراف، کلیسا و مردم عادی.اشراف توسط دانش روز آن زمان«شجره شناسی»و از طرف پادشاه تایید شده و بالاترین درآمد را در اختیار داشتند.اشراف که می توان از آنها به نام «نجبا» یاد کرد القاب خود را به روش های مختلف از نظام سلطنتی خریداری کرده و با درآمدی از املاک اجدادی، خدمت در درجات بالای ارتش و تجارت عمده زندگی را می‌گذراندند.رسوم فئودالی در این طبق استمرار داشت. آنان قصرهایی در املاک خود ساخته و صاحب دارایی رعایا، سهمی از محصول سالیانه، مجوز شکار و بهره برداری از منابع طبیعی و حق قضاوت در محدوده خود بودند. مردم عادی ۹۸ درصد جمعیت را تشکیل می دادند.پادشاه در رقابت قدرت با اشراف با انگیزه تضعیف شان نمایندگان مردمی دو حق رای عطا کرد. از طرفی بی اعتنایی طبقات بالابه نمایندگان مردم تا جایی پیش رفت که از ورود آنها به ساختمان اصلی ممانعت کردند!
لوئی پانزدهم جنگ‎های بسیاری کرده بود که فرانسه را به نزدیکی ورشکستگی رسانده بود و لویی شانزدهم در زمان انقلاب امریکایی از مستعمره‎نشین‎ها حمایت کرده بود که وضع بد مالی حکومت را بدتر کرده بود و بدهی ملی را بالا برده بود.
کلیسای کاتولیک بزرگ‎ترین ملک‎دار کشور،بر محصولات مالیاتی به نام دیمه وضع کرده بود. دیمه در حالی که شدت افزایش مالیات دولت را کم‎تر کرده بود، گرفتاری فقیرترین مردم را که روزانه با سوءتغذیه دست به گریبان بودند بیشتر کرده بود.ملکه صندوق صندوق از خزانه ملت برداشته خرج هوا و هوس خود می کند! در طول قرن ۱۸ و بویژه در سالها و دهه های پایانی آن فقر عمومی رو به گسترش بود.
@cafe_andishe95
🔵انقلاب فرانسه با همۀ ضعفها از پیشبرندگان بزرگ مدرنیتۀ سیاسی🔴🇫🇷🇫🇷🇫🇷
بخش2

💰بازرگانی داخلی تعطیل و موانع زیاد گمرکی وجود داشت.در اطراف شاه حدود ۱۷ هزار نفر به عنوان درباری و با تجملات فوق العاده زندگی می کردند. حدود ۱۶ هزار نفر از اینان، خدمات شخصی شاه و خانواده اش را به عهده داشتند.تجمل فوق العاده دربار نتیجه ای جز خالی شدن خزانه و فقر در بر نداشت.رعایا و مزرعه داران تنگدست می بایست مالیتهای سنگینی پرداخت می کردند و کارگرانی که در شهرها زندگی می کردند نیز همانند آنان در فقر و فلاکت می زیستند. اشراف زادگان وکشیشان مالیات اندکی پرداخت کرده و اغلب یا کار نمی کردند و یا بسیار کم کار می کردند.
🔥خشمهای جوشان انقلاب:

خشم بر حکومت استبدادی سلطنتی ضد مشروطه و نامحدود
.خشم طبقه ی حرفه ای و بازرگان بر امتیازات و تسلط اشرافان در و بر زندگی روزمره در حالی که با زندگی هم طبقه های خود در بریتینیای بزرگ و هلند آشنا بودند.خشم کشاورزان و حقوق بگیران و طبقۀمتوسط بر امتیازات اربابی و سنتی اشرافان.خشم بر امتیازات روحانیون و آرزوی آزادی ادیان.خشم مردم بر شاه به دلیل اخراج جاکس نکلر و ترگت مشاوران اقتصادی که عموما به عنوان نمایندگان مردم دیده می شدند.
🗣رهبری:

به طور کلی رهبران انقلاب بورژوازی فرانسه، که تنها در جستجوی برابری بیشتر برای طبقات متوسط جامعه بودند، از پایگاهی اجتماعی برخوردار بودند که به پایگاه اجتماعی پیروانشان نزدیکتر است. رهبران انقلاب فرانسه صرفا با قدرت انحصاری طبقه ممتازه حمله می کردند. شاید بتوان “گابریل میرابو “ را اولین رهبر انقلاب فرانسه نامید. این اشراف زاده فرانسوی در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن کرد. جمهوریخواهان به رهبری “ لافایت” و مشروطه خواهان به رهبری “ دوک اورلئان” برادرزاده شاه کسانی بودند که حوادث اصلی انقلاب را پیش از ۱۷۸۹ رقم زدند

💡ایدئولوژی:
محور اصلی انقلاب فرانسه را می توان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست.
گسترش اندیشه های لیبرالیستی دکارت مبنی بر آزادیخواهی و مبارزه با هرگونه محدودیت برای مردم باعث شدکه لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود

در انقلاب فرانسه ابتدا میانه روها ماشین قدرت را در دست گرفتند. میانه روها در فرانسه در ایجاد قانون اساسی و آغاز کردن رژیم نوین موفق شده بودند. اما جنگ میان فرانسه و قدرتهای اروپای مرکزی، یعنی روسیه و اتریش آغاز گشت و فرانسه مورد هجوم قرار گرفت و پاریس تهدید شد و در میانه این آشوب سیاسی عمومی،رادیکالها فعال و بخوبی سازمان یافته با حمله معروفی که در دهم اوت سال ۱۷۹۲ به کاخ تویلری در پاریس کردند، سلطنت را بر انداختند.دوره ترور که محصول ژاکوبن ها بوده یعنی بخشی از انقلابیون جمهوریخواه تندرو و گرنه اینان همۀ انقلاب نبوده و نیستند.
حتی کانت فیلسوف لیبرال ابتدا انقلاب را حمایت میکند ولی تنها با دیدن دورۀ وحشت و ترور روبسپیر حمایتش را پس میگیرد!
پیروزی آنها بر میانه روها از راه شرکت توده ها به دست نیاورده اند بلکه همه این پیروزیها بوسیله یک هیئت کوچک،منضبط، اصولی و متعصب فراهم شدند.یعنی دقیقا تز ژاکوبنی تروریستی که لنین بعدها از آن الهام گرفت و خودش را جای دموکراسی به معنی استبداد اکثریت قالب می کند.

🔻به نظر می رسد کسانی که در انقلاب کبیر فرانسه فقط گیوتین و خشونت دیده اند،فهم تاریخی تقلیل یافته ایی دارند.نتایج جدید انقلاب قابل انکار نیست:

برچیدن نظام اربابی رعیت پرور ضد حقوق بشر.برابری حقوق شهروندی .اعلامیه اولیه حقوق بشر.خلق جمهوری قانون بنیاد مدرن.ایجاد دومین جمهوریِ دموکراتیک بعد از آمریکا.ایجاد مجلس ملی.خلق ملتگرایی مدرن مدنی.سکولاریسم مهم و لائیسیته عظیمی که فرانسه رو از تباهیِ اِعمال قدرت کلیسا بیرون کشید همه محصول انقلاب کبیر هستند


▪️نتیجه:فروکاستن انقلاب به روبسپیر تحریف و دروغ تاریخی-سیاسی رایجی است.روبسپیر یک مقطع است نه تمام انقلاب.مشکل روسویی ها و ایجاد استبداد اکثریت به خاطر لیبرال نبودن این جریان بوده است که نشان میدهد دموکراسی بدون لیبرالیسم چقدر خطرناک است.پس در انقلاب فرانسه نمی توان تنها نقص و خشونت دید و حقایق مثبت قضیه را ندیده گرفت تا تزهای محافظه کارانه و ارتجاعی را بال و پر داد،همچنین اگر بگوییم انقلابها بی دستاوردند و همه به بدتر شدن منجر میشوند حرفی است از اساس اشتباه.همچنان که دیدن عظمت دستاوردهای انقلاب نباید ما را نسبت به تباهی های انقلاب هم نابینا کند.(دید معقول آسیب شناسانه و نه مطلقگرایی و سفید و سیاه دیدن)
#دموکراسی #مدرنیتۀ_سیاسی #آزادی
📄(بخشهایی از تاریخ از مقاله علل وریشه های انقلاب فرانسه)
@cafe_andishe95
♨️نکته تکمیلی در باب انقلاب فرانسه به طور خاص و انقلاب به طور عام:

دو گروه انحطاطی همیشه خودشان را از دو سوی بام سیاست سیاست به پایین پرت میکنند:

یکی اصلاحطلبانِ ایران که به کل انقلاب را با دروغ و دغل و تحریف تاریخ پدیده غلط و به کل ارتجاعی معرفی میکنند!که تقریبا ترس و وحشت از انقلاب 57 عقل ایشان را زایل کرده و قضاوتشان را سوگیرانه کرده است.

دو دیگر هم کمونیستها که برعکس!تنها راهی که ذهنشان شناسایی میکند انقلاب است ولاغیر!و اصلاح را در همه حالات تکفیر میکنند!

هر دو ایده دو روی یک سکۀبرخورد جزمی و باینری با پدیده انقلابی هست که اصلن بارِ ارزشی منفی یا مثبت هم ندارد!

انقلاب الزاما مثبت و منفی نیست میتواند تحت شرایطی منفی باشد بسته به آلترناتیو و اپوزیسیون و شرایطش میتواند مثبت هم باشد.

انقلاب کلمه ایست که در علوم سیاسی هیچ بار ارزشی خاص مثبت یا منفی ندارد

انقلاب و اصلاح و حتی کودتا از راهای گذار به دموکراسی بوده و هستند و هیچ یک برتری مطلق بر دیگری نداشته و بسته به شرایط باید مورد سنجش و انتخاب قرار گیرد.

یکی از مهمترین انقلابات حیات تاریخ بشر انقلابات دموکراتیک و سیاسی فرانسه و آمریکا و انگلیس است که زندگی سیاسی بشر را به مجرای مدرنیته انداخت.انقلابهای موفق ضد کمونیستی شرق اروپا هم از نمونه های موفق متاخر انقلاب هستند.

«انقلاب»میتواند مثل انقلاب فرانسه هم سویه مثبت هم منفی داشته باشد همچنان که در فرانسه سویه های مثبتش از قضا کفه سنگینتری نیز دارد!.
@cafe_andishe95
🎙با باز شدن انتهای تاریخ و تصادفی بودن آن در عصر حاضر ،دیگر انقلابها قادر به حرکت تاریخ نخواهند بود و این اِشکال به تاریخ برمیگردد نه انقلاب!
سرمایه داری ارزش شخصی را در ارزش مبادله مستحیل کرده است، و در ازای بی شمار آزادی اعطا شده پیشین، فقط آزادی تجارت را داده است!

🎙اسلاوی ژیژک
—————-
با شکستهای متعدد پروژه کمونیسم در انقلابی گری تنها راهی که برای اثبات حقانیت انقلاب کمونیستی باقی مانده دری وری گویی ها و بازی با کلماتی اینچنینی در سبک ژیژکیسم و دروغپردازی است!
#ماله_کشی
#ارتجاع_کمونیستی
@cafe_andishe95
قتل محمدرضا ویسی پسر ۱۳ساله به دست عوامل نیروی انتظامی قهاوند همدان، و تلاش برای لاپوشانی آن

مسیح‌الله ویسی به همراه پسر ۱۳ ساله‌اش محمدرضا ویسی، در مسیر حرکت، بدون ایست و اطلاع قبلی، از طرف پلیس پاسگاه قهاوند مورد شلیک قرار گرفته که پسر ۱۳ ساله به قتل می‌رسد و پدرش نیز از چند ناحیه مورد اصابت گلوله قرار گرفته و مجروح می‌شود.

بنا به گفته مردم محلی، نقطه‌ای که پلیس پاسگاه قهاوند به سمت این دو شهروند شلیک می‌کند، آثار باستانی قرار دارد که نیروهای پلیس مشغول حفاری بوده‌اند که با شنیدن صدای موتور به سمت این دو شهروند شلیک می‌کنند.

پسر عموی محمدرضا ویسی در یک پست اینستاگرامی نوشته است: «قلبم از ته دل درد می‌کند برای نبودنت، برای رفتنت، دردناک‌تر از آن که بی‌گناهی به دست این دولت بی‌عدالت، توسط پاسگاه قهاوند کشته شد؛ لعنت بهشون؛ جواب این بی‌عدالتی را خواهیم داد.»
وی ادامه می‌دهد: «پسرعموجان، پسرعموی با معرفت ۱۳ ساله‌ به رگبار بسته شده» به دنبال منتشر شدن این خبر در فضای اجتماعی، معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان همدان با وارونه‌گویی رسوا به ایرنا گفت: «باند حفاران غیرمجاز با شلیک پلیس زمین‌گیر و در این عملیات یک تن از حفاران غیرمجاز فوت و دیگر اعضا، دستگیر شدند.»
حسین بشری، روز یکشنبه ۱۹ مرداد ماه ۹۹، پس از نزدیک به یک هفته، برای سرپوش گذاردن بر جنایتی که مرتکب شدند و داشتن فرصت جهت تهیه سناریو، اظهار داشت: «چند فرد با استفاده از تاریکی هوا برای چند شب متوالی اقدام به حفر زمین در منطقه قهاوند شهرستان همدان به منظور یافتن اشیای تاریخی کرده بودند.»
@cafe_andishe95
💸این ما شهروندان هستیم که مقصریم، چرا که بخش بسیار زیادی از تصمیمات زندگی خصوصی‌مان را به دولت واگذار کرده‌ایم با اینکه متوجه شده‌ایم کاری که دولت میکند شدیداً آزادی ما را محدود میکند.
🎙میلتون فریدمن
➖➖➖➖➖➖➖
‍ 📍میلتون فریدمن،اقتصاددان آمریکایی برنده جایزه نوبل ،دو سال پس از کودتای ژنرال پینوشه علیه سالوادور آلنده رئیس جمهور سوسیالیست شیلی،بنا به دعوت دانشگاه کاتولیکی شیلی به این کشور رفت و برای دانشجویان شیلی چندین سخنرانی کرد و دیداری حدودا یک ساعته با پینوشه داشت.پینوشه زمانی که به قدرت رسید اقتصاد شیلی یک تورم هزار درصدی را تجربه میکرد .پینوشه از فریدمن خواست که یک برنامه اصلاح طلبانه ی اقتصادی برای شیلی پیشنهاد کند.فریدمن کمی بعد،طی نامه ای،هشت پیشنهاد اقتصادی اصلاح طلبانه به پینوشه ارائه کرد که مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد و خصوصی کردن اقتصاد بود.پینوشه این پیشنهادها را پذیرفت و نتیجه هم گرفت.اقتصاد شیلی نهایتا شکوفا شد و درآمد سرانه مردم چهل درصد افزایش یافت به طوری که در پایان دوره حکمرانی پینوشه، شیلی ثروتمندترین کشور آمریکای جنوبی بود.برنامه اقتصادی فریدمن به قدری موثر بود که حتی روسای جمهور دموکرات بعدی شیلی نیز همین برنامه را ادامه دادند و به آن عمق بخشیدند.

با این حال،چپ ها رابطه میان فریدمن و پینوشه را تبدیل به یک "پیوند شیطانی" بین یک اقتصاددان نئولیبرال آمریکایی و یک دیکتاتور زورگوی آمریکای لاتینی کردند.
📗نائومی کلاین در کتاب "دکترین شوک"اش،این افسانه دروغ را مطرح کرد و به آن بال و پر داد.اما واقعیت چه بود؟
فریدمن خود را در حکم پزشکی متخصص در رشته اقتصاد می دید که حاضر به ارائه توصیه هایش به هر رژیمی است که طالب شنیدن آن باشد.او عین همان توصیه هایی را که به پینوشه کرده بود در چین کمونیست به تنگ شیائو پینگ ارائه کرده بود.

او هم به ایران شاهنشاهی آمده بود هم به یوگسلاوی کمونیست.او به سران این کشورها پیشنهاد کرده بود که اقتصاد بازار آزاد را در پیش بگیرند.فریدمن در برابر دانشجویان شیلیایی گفته بود:

"اقتصاد بازار آزاد می تواند منجر به باز شدن فضای سیاسی کشورتان شود.اگر سیاست بازار آزاد را دنبال کنید جامعه آزاد هم به دنبالش خواهد آمد‌. آزادی اقتصادی یعنی تمرکز قدرت کمتر در دولت و توزیع قدرت در نهادهای دیگر و ضعیفتر شدن بخش دولتی."

📍تاریخ ثابت کرد حرف فریدمن درست است.پینوشه عاقبت مجبور به کناره گیری شد زیرا بر اثر رشد اقتصادی کشور، یک طبقه متوسط آزادیخواه قدرتمند شکل گرفته بود.ادعای گزافی نیست اگر بگوئیم میلتون فریدمن اقتصاددان نئولیبرال آمریکایی نقش مهمی در دموکراتیزه کردن جامعه شیلی ایفا کرد.

✍🏼بیژن اشتری
@cafe_andishe95
🔵آمریکا چگونه آمریکا شد⚪️🔴
🇺🇸🇺🇸

🗽در امریکای زمان انقلاب علیه انگلستان بدوا خیلی‌ها با انقلاب علیه نظام سلطنتی مخالف بودند. آنها می‌دانستند که ایستادن مقابل ظالم گران است و هزینه‌اش را باید با خون بپردازند. لذا تلاش عقلا این بود که مشکل را از راه‌های صلح‌آمیز و مذاکره حل کنند. به‌گواه تاریخ معمولا ظالم گوشش به حرف رعایا بدهکار نیست و خدم و حشم و سازمان و سپاه این تصور را برای او بوجود می‌آورد که رام کردن گله‌ی رعایا کاری آسان است و نهایتا مستلزم چند سگ درنده. داستان جرج، پادشاه انگلستان هم همین بود. فرستادگان دست از پا درازتر از انگلستان باز می‌گشتند و پادشاه هر روز بر مردمان مستعمرات سخت‌تر می‌گرفت.

🔅 بنجامین فرانکلین، که بعدها یکی از پدران موسس ایالات متحد شد—هرچند برخلاف تصور عموم هرگز رئیس‌جمهور ایالات متحد نشد—و تا امروز تصویرش روی اسکناس ۱۰۰ دلاری نقش بسته، ده سال قبل از انقلاب امریکا نماینده مستعمرات امریکا در بریتانیا بود. او پس از تصویب قوانین مالیاتی کمرشکن بریتانیا علیه امریکا (قانون تمبر) در سال ۱۷۶۵ و پس از سفرش به ایرلند و مشاهده ظلم انگلیسی‌ها در مستعمره همسایه در سال ۱۷۷۱ نسبت به آینده هشدار داد.

🔘 اما گوش پادشاه به این حرف‌ها بدهکار نبود. مگر یک مشت رعیت مسلح می‌تواند مقابل ارتش منظم و آبدیده بایستد؟ غلط کرده‌اند! پس فشارها بر زندگی مردمان مستعمرات امریکا افزایش یافت. هرچه سمبه پر زورتر شد مردم مصمم‌تر شده و عده بیشتری مقابل ظلم ایستادند. مردم اندک زندگی باقیمانده را وقف آزادی و خود را برای مرگِ ایستاده آماده کردند.

🧾 🧾🧾🧾
در ۱۷۷۵ فرانکلین در نشریه پنسیلوانیا گزت «مار زنگی» را سمبل روحیه استقلال‌طلبی و آزادگی امریکایی‌ها خواند: «ببینید این جانور پلک ندارد و چشمانش همیشه باز است، که نشان‌دهنده هوشیاری اوست. هرگز حمله‌ای را آغاز نمی‌کند، و وقتی خشمگین اش کردی هیچوقت تسلیم نخواهد شد که این هم نشان‌دهنده جلال و شهامت اوست. سلاحش که خداوند بر او ارزانی داشته در دهانش مخفیست، و لذا از چشم دشمنانش غایب است. جانوریست که در نگاه اول ترسو و بیدفاع می نماید، اما با همین سلاح کوچک حریف را از پای در می‌آورد. با اینحال، مار بر این امر واقف بوده، و قبل از حمله خود، حتی به دشمنانش، با دُم اش هشدار می‌دهد. با هشدارش، دشمن را از پای گذاردن بر او و لگدمال کردن او بر حذر می‌دارد. آیا من در اشتباهم که چنین تصویری را در روحیه و خصلت آمریکایی‌ها می‌بینم؟»

🏳️ ژنرال گدزدِن در همان سال پرچمی طراحی کرد که بلافاصله به نمادی علیه استعمار انگلیس و مقاومت ایالاتِ متحد تبدیل شد. بر این پرچم زرد رنگ یک مار زنگی نقش بسته و عبارت «پا روی دمم نگذار» نوشته شده است. این پرچم آخرین هشدار انقلابیون، که عده زیادی از آنها شهروندان عادی و کشاورز و بقال و چقال بودند به بزرگترین امپراطوری تاریخ بود. و امروز همه می‌دانیم که پا روی دم مردمان عادی گذاشتن چه عاقبتی داشت.


🎥🎼 در این باره فیلم‌های زیادی ساخته شده است (مثلا فیلم «وطن‌پرست» با بازی مل گیبسون و هیث لجر در سال ۲۰۰۰). اما شاید بهترین تبلور این نماد اجرای جاودانه گروه متالیکا در سال ۱۹۹۱ با عنوان "پا روی دمم نگذار" باشد. جیمز هِت‌فیلدز که خود آزادیخواهی بنام است و دیگر عضو گروه لارس اولریش این ترانه را برای آلبوم «متالیکا» نوشتند. آلبومی که بین ۵۰۰ آلبوم برتر تاریخ مقام ۲۵۲اُم را داشته، و بیش از ۵۱ میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته است.
💡بخشی از متن محمد ماشین‌چیان
@cafe_andoshe95
☀️دیدرو مردی برای تمام فصول روشنگری☀️

📄دنی دیدرو ۵ اکتبر ۱۷۱۳ در لانگر فرانسه متولد شد. او نویسنده و فیلسوف فرانسوی عصر روشنگری است. پدرش در زمینه‌ی ساخت و فروش آلات برنده فعالیت داشت و در تجارت مردی موفق بود. دیدرو تحصیلات اولیه خود را نزد عالمان فرقه‌ی یسوعی طی کرد و در همین دوره بود که به مطالعه کتاب علاقه‌مند شد و در این میان آثار کلاسیکی مانند هوراس و هومر نزد او محبوبیتی خاص پیدا کرد. دیدرو در سال ۱۷۳۲ با اخذ درجه‌ی فوق‌لیسانس در رشته‌ی ادبیات و فلسفه از دانشگاه پاریس فارغ‌التحصیل شد و با اینکه پدرش او را به تحصیل در رشته‌ی پزشکی و حقوق توصیه می‌کرد او اکثر وقت خود را صرف مطالعه‌ی کتاب و تفریحات شبانه می‌کرد. با توقف حمایت‌های مالی پدر، دیدرو به‌ناچار در دفتر کار وکیلی به نام کلمان دوریس مشغول به کار شد و با گذشت دو سال کار در دفتر وکالت را رها و در یک کتاب‌فروشی کار خود را آغاز کرد. پس از ۱۰ سال زندگی به سبک و سیاق خود در سال ۱۷۴۳ با آنه آنتوانت دیدرو ازدواج کرد و برای تأمین مالی خانواده به ترجمه‌ی متون ادبی از زبان انگلیسی به فرانسه روی آورد.

پس از چندی زندگی مشترک آن‌ها طعم تلخی به خود گرفت که سرآغاز آن جمله‌ای بود که آنتوانت بر زبان آورد: «من کتابی را که در تعالی روح آدمی تأثیری نداشته باشد حاضر نیستم حتی لمس کنم»؛ و دیدرو در مقابل برای تغییر عقیده او تنها آثار ادبی سطح پایین را برایش می‌خواند. در خلال همین کش‌وقوس بود که دیدرو دل به بانوی دیگری به نام مادلن دو پوئیزیو باخت که نویسنده‌ای توانا بود و بهترین اثرش با نام شخصیت‌ها طی رابطه‌اش با دیدرو پدید آمد. در طول تمام این دوران او رابطه‌ای نامشروع با سوفی والاند داشت که تا پایان عمرش ادامه پیدا کرد و نامه‌های او به «سوفی» به‌عنوان مستندترین مدارک زندگی شخصی او به‌شمار می‌رود که حاوی اطلاعات مهمی درباره‌ی طرز تفکر شخصی و همچنین اندیشه‌های آن دوره است.

📗دنی دیدرو که از اوایل دهه ۴۰ به‌عنوان مترجم کار خود را آغاز کرده بود در طول این دوران «دیکشنری پزشکی» رابرت جیمز و آثار متنوع دیگری را به زبان فرانسه برگرداند. در سال ۱۷۴۶ او کتابی فلسفی نگاشت که مجموعه‌ای از کلمات قصار و حکیمانه نیز به‌شمار می‌آید. تمام نسخه‌های این کتاب به‌واسطه‌ی عقاید ضدمسیحی آن به دست پارلمان پاریس سوزانده شد. دنی دیدرو در سال ۱۷۴۹ در کتابی با عنوان نامه‌ی یک کور به طرح پرسشی درباره‌ی وجود خدا پرداخت و به همین دلیل سه ماه به زندان افتاد. در ژوئیه ۱۷۴۹ با پُر شدن زندان به استیل او را به زندان دیگر در وینسنس منتقل کردند. دیدرو در جایی می‌نویسد: «فاصله بین تعصب و بربریت گامی بیش نیست.»

دنی دیدرو دوستان فیلسوف زیادی داشت که بهترین آن‌ها ژان ژاک روسو بود که دوستی این دو در سال ۱۷۵۷ پایان یافت. دنی دیدرو در ۳۱ ژوئیه ۱۷۸۴ از بیماری نفخ و ورم در پاریس درگذشت. او اندیشمند یکتای قرن خود بود که شهرتش در سایه نبوغ اندیشمندان معاصرش ولتر و روسو تاحدی رنگ باخت.

او از اوایل سال ۱۷۴۵ تا اواخر ۱۷۷۲ به‌عنوان سردبیر و سرپرست گروه تدوین‌کننده دائره‌المعارف جامع مشغول به کار بود. در اوایل از همکاری ریاضی‌دان هم‌دوره خود ژان لو رون دالامبر نیز بهره‌مند بود که بعدها با اعلام اینکه ریاضیات از زیست‌شناسی و علوم دیگر مهم‌تر و ریشه‌دارتر است از گروه کناره‌گیری کرد. مقدمه‌ای که دالامبر بر این دانشنامه نوشته‌است از اسناد مهم دوره‌ی روشنگری محسوب می‌شود. دنی دیدرو بیش از ۲۶ سال از عمر خود را صرف این اثر عظیم ۲۸ جلدی کرد و در نهایت ۱۷ جلد آن به‌صورت متن و ۱۱ جلد آن شامل تصاویر منتشر شد که به معرفی دستاوردهای گوناگون بشر در طول تاریخ می‌پردازد. در کنار اطلاعات مختصر و مفیدی که در این مجموعه در زمینه‌ی تمام علوم نظری آمده‌است در بخش دیگر نویسنده به مخالفت با قدرت و صلاحیت رهبری کلیساهای کاتولیک می‌پردازد. آثار ادبی، عقیدتی و فلسفی دیدرو به‌واسطه اندیشه‌های متفاوتش با آنچه در آن روزگار متداول بود یا قبل از انتشار ضبط می‌شد یا سوزانده می‌شد؛ از همین رو او اشتیاقی برای انتشار آن دسته از آثارش که به بیان اندیشه‌هایش می‌پرداخت نداشت؛ تا جایی که بسیاری از نوشته‌هایش پس از مرگش پیدا و منتشر شدند. او در یکی از آثار خود به‌شدت از سیاست‌های استعماری و برده‌داری روزگار خویش انتقاد می‌کند و به همین واسطه کتابش تا ۴۰ سال در انتظار انتشار می‌ماند.

📘این فیلسوف بزرگ در سال ۱۷۶۵ تمام کتابخانه خود را به کاترین دوم امپراتور روسیه فروخت. کاترین بهایی سخاوتمندانه و بیش از انتظار دیدرو پرداخت و مقرر نمود کتابخانه در زمان حیات دیدرو در اختیار خود او باقی بماند و تنها پس از مرگش به سن‌پترزبورگ منتقل گردد. دیدرو سال ۱۷۷۳ سفری یک‌ساله به سن‌پترزبورگ کرد تا شخصاً از کاترین دوم تشکر کند و در طرح اولیه دانشگاه بزرگ روسیه شرکت کند.
@cafe_andishe95
☀️اگر خرد موهبت آسمانی باشد و اگر این مسئله در مورد ایمان هم مصداق یابد،آنگاه آسمان دو موهبت به ما بخشیده که هرچند همبود هستند اما با یکدیگر تضاد دارند!

☀️خدای کلیسا همچون پدری است که بیشتر به فکر سیب های بهشت خود است تا به فکر کودکانش!

دنی دیدرو -فیلسوف بزرگ عصر روشنگری
@cafe_andoshe95
🔻رامون مرکادر تروریست تحسین شدۀ کمونیست🔻

#تروریسم_کمونیستی
خایمه رامون مرکادر دل ریو ( Jaime Ramón Mercader del Río) فعال سیاسی و کمونیست اسپانیایی، مامور پلیس سیاسی شوروی ان.کا.وِ.دِ و قاتل لئون تروتسکی بود.

📄پدر و مادر مرکادر از هم جدا شده بودند بنابراین بیشتر دوران کودکی را همراه مادرش در فرانسه گذراند. مادرش ماریو دل ریو هرناندز، یک نجیب‌زاده اسپانیایی بود که اصلیت کوبایی داشت. از طرف پدر، پسر عموی ماریا مرکادر همسر دوم ویتوریو دسیکا کارگردان ایتالیایی است.

از سال ۱۹۳۰ به کمونیسم گرایش پیدا کرد و با سازمان‌های چپ اسپانیایی همکاری می‌کرد. برای مدت کوتاهی هم زندانی شد ولی با روی کار آمدن دولت جبهه ملی از زندان آزاد شد.

همچون مادرش به عضویت حزب کمونیست در آمد و به عنوان تک تیرانداز برای ان.کا.وِ.دِ خدمت می‌کرد تا تروتسکیست‌های اسپانیایی را ترور کنند (او به شخصه ۲۰ نفر را به قتل رساند). از سال ۱۹۳۷ به شوروی رفت تا برای ترور و خرابکاری آموزش ببیند.

📈تروتسکی، رقیب اصلی ژوزف استالین بود. پس از به قدرت رسیدن استالین، تروتسکی اقدام به تشکیل یک اپوزیسیون علیه استالین کرده‌بود. اکثر اعضای این اپوزیسیون، زندان، اخراج یا تبعید شدند. تروتسکی نیز که هدایت این اپوزیسیون را بر عهده داشت سرانجام در سال ۱۹۲۹ به همراه همسرش از شوروی اخراج شد. بریا از سال ۱۹۳۶ طرح قتل تروتسکی را ریخته و اجرای آن را به معشوقه‌اش یعنی مادر رامون مرکادر سپرده بود. پسر بزرگ ماریا مرکادر در اسپانیا کشته شده بود بنابراین انجام این عملیات به رامون مرکادر سپرده شد.

📍اولین اقدام به ترور تروتسکی، توسط رامون مرکادر و دیگر مأموران ان‌کاوه‌ده در ۲۴ مه ۱۹۴۰ شکست خورد. بار دوم رامون مرکادر با منشی تروتسکی (سیلویا آگلف) طرح دوستی ریخت تا از طریق او بتواند به عنوان یک تحسین کننده کانادایی عقاید تروتسکی، با او ملاقات خصوصی داشته باشد.

مرکادر در ۲۰ اوت ۱۹۴۰، با نام مستعار «آقای جکسون» در مکزیک به دیدار لئون تروتسکی رفت که آخرین مهمان او بود. او به نظر مردی متشخص می‌آمد و برای همین کسی به او شک نکرد و او را بازرسی نکردند. او با تروتسکی مشغول گپ زدن بود که ناگهان صدای فریاد تروتسکی بلند شد. وقتی محافظان به اتاق رفتند دیدند یخ‌شکنی یا به روایتی کلنگی در گردن تروتسکی بود و در دست جکسون چاقویی دیده می‌شد. تروتسکی در اثر شدت جراحات وارده کشته شد.

تروتسکی پیش از مرگ گفت: «او را نکشید، باید همه چیز را اعتراف کند.» معلوم شد که جکسون می‌خواسته بعد از ترور تروتسکی خودکشی کند.

محافظان تروتسکی، رامون را به مقامات مکزیکی تحویل دادند.

رامون هویت واقعی‌اش را بر ملا نکرد و قتل تروتسکی را نتیجه‌ی یک اختلاف شخصی با او توصیف کرد، چون می‌خواست با منشی تروتسکی ازدواج کند. سرانجام رامون مرکادر به بیست سال زندان محکوم شد.

ژوزف استالین گفته بود: «من در ترور تروتسکی هیچ نقشی ندارم.» اما بعد از ۲۰ سال مرکادر به شوروی رفت و نشان لنین که بالاترین نشان شوروی بود را دریافت کرد

در سال ۱۹۶۰ از زندان آزاد شد و به هاوانا رفت و از طرف فیدل کاسترو از او استقبال شد. یک سال بعد به شوروی رفت و به عنوان یک قهرمان در اتحاد جماهیر شوروی از او تقدیر شد و نشان لنین را دریافت کرد. باقی عمر را بین شوروی و کوبا گذراند و برای کا گ ب کار می‌کرد و مشاور فیدل کاسترو بود.

📍مرکادر در سال ۱۹۷۸ میلادی در هاوانا درگذشت ولی پیکر او با نام رامون ایوانویچ لوپز در مسکو به خاک سپرده شد. او در موزه کا گ ب شهر مسکو جایگاه افتخاری دارد
@cafe_andishe95
👍1
وحدت ملی ، دستیاری ویژه اقوام و تجربه فرانسه - بخشی از گفتار دکتر کامروز خسروی :
《براي روشن شدن اين سياست يعني برجسته‌سازي زبان‌هاي محلي و قومي در آموزش و پرورش حتي براي کشورهاي قدرتمند و پيشرفته ، مرور تجربه‌ی فرانسه خالي از لطف نيست.دولت فرانسه چه در زمان رياست جمهوري ژاک شيراک و چه در زمان رياست جمهوري سارکوزي از امضاي قانون زبان‌هاي محلي و قومي اتحادي اروپا خودداري کرد و رسماً اعلام نمود که اين دستورالعمل را نمي‌پذيرد.
‏در بازبيني قانون اساسي فرانسه در ژوئيه ٢۰۰٨ نمايندگان مجلس، ماده‌اي را جهت درج در قانون اساسي فرانسه پيشنهاد دادند. ماده (١ ـ ٧۵) که در مورد زبان مردم فرانسه مي‌گويد : «زبان رسمي جمهوري زبان فرانسه است. زبان‌هاي محلي ميراث فرهنگي فرانسه به شمار مي‌آيند» اما همين قانون پيشنهادي نيز از سوي مجلس سنا به دليل ترويج مطالبات واگريانه و جماعت‌گرايي وتو شد.‏وزير فرهنگ وقت فرانسه خانم آلبانل نيز اعلام کرد که دولت فرانسه به هيچ وجه قانون موردنظر اتحاديه‌ی اروپا را امضاء نخواهد کرد.
‏اريک بسون وزير هويت ملي (خودِ وجود اين پُست در حد وزارت جالب توجه است) فرانسه نيز اشاره کرد که قانوني در فرانسه درباره‌ی زبان‌هاي قومي و محلي تصويب نخواهد شد.
‏به هرحال مشاور عالي در امور زبان‌ها در دولت فرانسه ، ساويه نورث در مصاحبه‌اي با مجل اکسپرس در ۵ فوريه٢۰١۰ گفت: «نمي‌توان ملتي يکدست و يکپارچه مانند فرانسويان را با کشورهايي که به سختي دستخوش عدم تمرکزاند و تقريباً فدراتيو هستند مانند اسپانيا، بريتانيا يا آلمان مقايسه کرد.‏در واقع اين سياست دولتي است که ششمين اقتصاد دنيا و عضو دايم شوراي امنيت، مسلح به سلاح‌هاي اتمي است و زبان آنها نيز به هيچ وجه در معرض تهديد نيست و بلکه زبان دوم تمدن مغرب زمين است و علاوه بر اروپا نيمي از مردم قاره آفريقا به آن زبان سخن مي‌گويند.‏اين رويکرد سخت و غير قابل انعطاف رفتار دولتي است که بنيانگذار حقوق بشر و مهد دموکراسي است.》

@cafe_andishe95
📑اسناد آرشیوی دیگر آمریکا تأیید می‌کنند که نه ستاد سیا، نه وزارت خارجه‌ی آمریکا و نه حتی کاخ سفید و سفیر آمریکا، از هیچ‌یک از حوادثی که قرار بود در ۲۸ [اَ]مُرداد اتفاق بیفتند، خبر نداشتند و یا از برنامه‌ی قبلی آن روز اطلاعی نداشتند.

چنان‌که در زیر خواهیم دید، سرنگونی مصدق برای همه شگفت‌آور بود.
سفارت آمریکا در یک گزارش سری به وزارت خارجه اعلام می‌کند که سفیر آمریکا و مقام‌های سفارت در تهران، ضمن این‌که بر حوادث ۲۸ [اَ]مُرداد نظارت دارند، اما بسیار نگران «انگیزه و علل» تظاهرات شاه‌دوستان بودند.

در یک جمع‌بندی سری پس از کودتا که در ۲۹ [اَ]مُرداد / ۲۰ اوت، به وزارت خارجه ارسال شده است، به‌طور مثال، سفیر هندرسون اعتراف می‌کند در میان سایر چیزهایی که (در ۲۸ [اَ]مُرداد) شورش در آن توفیق یافت، یکی «خودجوش بودنِ فراوان آن بوده» و از میان پنج عاملی که سفیر آن‌ها را انگیزه‌های شورش بیان می‌کند، هیچ‌یک به دستکاری‌های خارجیان ربطی ندارد.

تأییدات هندرسون نیز در مصاحبه‌ی تاریخ شفاهی وی که در کتابخانه‌ی ترومن در ۱۹۷۲/۱۳۵۱ انجام شده، به‌همان میزان روشنگرانه است، آن‌جا که می‌گوید:
«وقتی در ۱۷ اوت/ ۲۶ [اَ]مُرداد به تهران بازگشتم، برداشتم این بود که مصدق حداقل برای مدتی در مبارزه‌ی طولانی خود با شاه پیروز میدان خواهد بود. از حوادثی که در روز بعد اتفاق افتاد، تعجب کردم و گمان می‌کنم که اگر روزی تلگراف‌های من به وزارت خارجه منتشر شود، خواهید دید که درست می‌گویم.»

تلگراف‌هایی که هندرسون به آن‌ها اشاره می‌کند، بعداً طبقه‌بندی شدند و از برخی از آن‌ها در این پژوهش یاد شده است. این اسناد به‌واقع گفته‌های وی را در این مصاحبه تأیید می‌کند.

📗 ایران و سازمان سیا؛ بازنگری در سقوط دولت مصدق، داریوش بایندر
➖➖➖➖➖➖
📑تعارض اسناد وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و خصوصاً گزارش مهم ویلبر با آنچه که کرمیت روزولت مدعی آنست، نشان از شیوه‌ی رایجی دارد که در بسیاری موارد، افراد _ بمنظور بزرگنمایی عملکرد خود و بالا بردن سطح عملیات خویش در راه انجام مسئولیت‌ها و ماموریت‌های محوّله _ بدان مبادرت می‌کنند تا بدین‌ترتیب موفقیت حاصله را یکسره، نتیجه‌ی درایت، ابتکار و خلاقیت خویش وانمود کنند.
گاه، این شیوه‌ی بزرگنمایی، آنچنان پیش می‌رود که با مستندات قطعی، تعارض یافته و به افسانه‌ یا به «عملیات محیّرالعقول» پهلو می‌زند. بر این اساس است که استفن دوریل با استناد به منابع مختلف تاکید می‌کند که آیزنهاور پس از مطالعه‌ی گزارش روزولت چنین نوشت: «گزارش او بیشتر به داستان شباهت داشت، تا به یک واقعیت تاریخی!»

📘دکتر محمّد مصدق؛ آسیب‌شناسی یک شکست (از انقلاب مشروطیت به انقلاب اسلامی)، علی میرفطروس
@cafe_andishe95
🔘جامعه طبقاتی در کاپیتالیسم و سوسیالیسم🔘


📍شعار خطرناک سوسیالیسم، تحت عنوان جامعه ی بی طبقه، با وجود سیاست های دیگری که لازمه ی هر حکومت توتالیتر است، به نوعِ ظالمانه ای ازجامعه طبقاتی می انجامد.
جامعه طبقاتی ای که، بر خلاف آنچه در کاپیتالیسم وجود دارد، نه بر اساس استعداد شخصی و خدمت به دیگران و نه در فضای رقابت آزاد، بلکه به سبب ارتباط و نفوذ در دستگاه حکومت سوسیالیستی و وراثت و خویشاوندی با خانواده ی دیکتاتور، طبقات بالای جامعه شکل می گیرند و دیگر اقشار جامعه که نفوذ و ارتباطی با حکومت ندارند در فقر می میرند.
تفاوت دیگر جامعه طبقاتی در کاپیتالیسم و سوسیالیسم، توانایی و آزادی افراد در تغییر و پیشرفت در طبقات است که در سوسیالیسم امری محال است.


📄متنی که در ادامه می خوانید، برشی از کتاب "دختری با هفت اسم: فرار از کره شمالی" نوشته ی "هیئون سئو لی" و ترجمه ی "الهه علوی" می باشد.

"سنگبون نوعی سیستم طبقاتی است که در کره شمالی اعمال می شود. خانواده ها به طبقات وفادار، مردد و دشمن تقسیم بندی می شوند و در زیر مجموعه ی این سه طیف گسترده، پنجاه و یک درجه بندی دیگر وجود دارد، از خانواده ی سلطنتی کیم در بالای فهرست گرفته تا زندانیان سیاسی در پائین که هیچ امیدی به آزادی شان نیست.
کسانی که در طبقه ی دشمن قرار گرفته اند و حدود 40 درصد جمعیت را تشکیل می دهند، یاد گرفته اند که آرزوی چیزی نداشته باشند. آن ها باید در بخش های کشاورزی و معدن و کارهای یدی مشغول به کار شوند. افراد طبقه مردد بیشتر معلم، مقامات جزء یا نظامیان دور از مراکز قدرت می شوند. فقط طبقه ی وفادار حق دارد در پیونگ یانگ زندگی کند، آن ها شانس ملحق شدن به حزب کارگر را دارند و در انتخاب شغل آزاد اند.
زیبایی مزورانه این سیستم این است که هر کسی راحت تر به رتبه های پائین تر می رود اما بالا رفتن رتبه تقریبا غیر ممکن است، مگر با پا در میانی شخص رهبر کبیر."
فنا یا بقا در جوامع
@cafe_andishe95
👁‍🗨میلیاردها نفر به تماشای مارادونایی می نشینند که چنان ماهرانه با دستش توپ را توی گل می کند که از چشم داوران پنهان می ماند و به یمن همین مهارت او، تیم مارادونا به فینال می رسد و قهرمان جهان می شود. اکثر تماشاگران احتمالن از دیدن این صحنه لحظه ای جا خوردند و لحظه ای درد تهدید به جانشان افتاد، نوعی یادآوری دوران کودکی و جهان افسانه های پریان که در آن راستی پیروز می شود و دروغ ها برملا می شوند و نیرنگ و فریب مجازات می شود. اما یک میلیارد آدم در ضمن، به هنگام تماشای این صحنه دریافتند که چنین چیزهایی مال همان افسانه های پریان است، و در جهانی که ما در آن زندگی می کنیم مارادوناها غرق افتخارند.
⚽️
📚روح پراگ-ایوان کلیما
@cafe_andishe95
❤1
📚"ریچارد فرای"، شرق‌شناس و ایران‌شناس برجسته‌ی آمریکایی، ایران را به سَرو تشبیه می‌کند که از بادهای سهمگین خم می‌شود اما نمی‌شکند.

"تشبیهی که شاید بهتر بتواند این خاصیت پرتناقض و تداوم و نوپذیری را تعبیر کند همانا سرو است که در اشعار فارسی بسبار آمده است. این درخت مانند کاج از طوفان یا بادهای سهم نمی‌شکند و قابلیت انعطاف دارد. چون باد سهمگین بوزد، خم می‌شود و سر بر زمین می‌ساید و سپس با آرامش طوفان، باز راست‌قد می‌شود."

‏عصر زرین فرهنگ ایران
‏ریچارد فرای
‏ترجمه: مسعود رجب‌نیا
‏تهران- ۱۳۶۳

‏جمهوری‌اسلامی هم می‌رود و این سرو ِخم‌شده دوباره راست‌قامت خواهد ایستاد.‌
‌
#ایران_را_پس_میگیریم
@cafe_andishe95