لیبراسیون/لیبرالیسم
18.5K subscribers
3.34K photos
1.22K videos
120 files
749 links
🕊 گسترش گفتمان لیبرالیسم-محوریت آزادی فردی و اجتماعی-فردگرایی و شهروندی-اندیشۀ انتقادی و خردگرایی-حاکمیت قانون سکولار-دموکراسی-مدرنیتۀ سیاسی-جامعه مدنی-مالکیت خصوصی 🌌
#پادشاهی_مشروطه
#ملی_گرایی
#لیبرالیسم_محافظه‌کار
#ناسیونالیسم_لیبرال
Download Telegram
💰حتی در کشورهایی مثل آلمان، چپ سیاسی دیگر سرمایه داری را مسئول فلاکت (مفلوک سازی/بینواسازی) طبقه کارگر نمی داند و ملامت نمی کند. در مناطق ثروتمند دنیا "مسئله نیروی کار" اهمیت پیشین را از دست داده است و دیگر عامل ایجاد شکاف در جامعه به حساب نمی آید، هرچند همچنان می توان (و باید) در سطح جهانی به آن پرداخت.

همچنین دیگر از نقدها درباره از خودبیگانگی نیروی کار در سرمایه داری نمی شنویم. اکنون که بنگاه های سرمایه داری در عصر پسا-فوردیسم به سراغ تولید تکی (نوعی از فرایند تولید که امکان تولید محصولات بسیار متنوع در طیفی گسترده را با بهای تمام شده تولید انبوه فراهم می کند) با استفاده از گروه های کاری رفته اند و کارگران آزادی عمل نسبی برای طراحی محل کارشان دارند، آن نقدهای پیشین دیگر برندگی و اعتبار خود را از دست داده است. همچنین خلاقیت نیز نه تنها حاکی از مهارت و استعداد افراد و ارزشمند تلقی می شود، بلکه حتی در بازار خواسته می شود و تقاضا برای آن وجود دارد. به نظر می رسد سرمایه داری اصلاح پذیری بالایی دارد و می تواند با سازگار ساختن خود (به منظور اجتناب از بسیاری از نقدهایی که نشانه اش رفته اند) بسیار تغییر کند ، به طوری که بسیاری از نقدهای امروز هم دیگر موضوعیتی نداشته باشد.

📚(تاریخ مختصر سرمایه داری، یورگن کوکا)
@cafe_andishe95
برگ برگِ تاریخ معاصر ایران، وارون دروغ‌های ننگین گروهک های تروریستی بنیانگذار جمهوری اسلامی و نکبت ۵۷، به‌عنوان دیکتاتوری در دوران پهلوی است.
مگر می‌توان پذیرفت که یک حکومت دیکتاتوری باشد اما یک دبیر دبیرستان بتواند در برابر سازمان امنیت آن بایستد و سپس به ریاست مهم‌ترین دانشگاه کشور گذاشته شود؟

در سال ۳۲ فرمانداری نظامی تهران پس از قائله و کودتای مصدق، به دنبال یکی از دانش آموزان، نزد دبیر آموزگار (مجتهدی) می‌رود و می‌خواهد که شاگردش را معرفی کند.

✅از زبان آن دبیر (محمدعلی مجتهدی) بخوانیم:
گفت: «من دادستان سازمان امنیت هستم و با این جوان کار دارم.»
گفتم: "چه کار دارید؟"
گفت: "این جوان در روی آن تخته سیاه کلاس عليه ما چیز نوشته است."
گفتم: "این تنبيهش با من است، نه با شما. من مسئول دبيرستانم. تنبيهش با من است."
گفت: "من می‌خواهم با این جوان صحبت کنم."
گفتم: "شما نمی‌توانید با این جوان صحبت کنید. هر حرفی دارید به من بزنید. شما هیچ وابستگی به این جوان ندارید."
گفت: "همین طور؟"
گفتم: "بله."
به من گفت: "من دادستانم."
گفتم: "شما توجه نکردید."
به من گفت: « شما توجه نکردید، من دادستان سازمان امنیت هستم.»
گفتم: "من شنیدم آقای سرهنگ. من شنیدم شما دادستان هستید. بنده را می‌توانید جلب کنید. همین حالا. من در خدمت شما، ولی هیچکدام از این شاگردهای دبیرستان البرز را شما نمی‌توانید ببرید. من به شما معرفی نمی‌کنم"
گفت:"همين طور؟"
گفتم: "بله. همین طور"


《توجه داشته باشید پس از کودتا و بلوای مصدق که کشور دچار بی‌نظمی و ناامنی شده بود، دادستان نظامی قصد گفتگو با یک دانش آموز را داشته و دبیر او از معرفی‌اش خودداری می‌کند! آن دبیر نه‌تنها بازداشت و بازخواست نمی‌شود که به ریاست دانشگاه پهلوی هم گذاشته می‌شود》

مجموعه تاریخ شفاهی ایران - دانشگاه هاروارد
@na_ta_ma
⚔️داستان دو کشور بین سال‌های ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۷:

💵یکی اقتصاد بازار آزاد سرمایه دارانه
💸یکی اقتصاد بسته سوسیالیستی:

شیلی 🇨🇱
آزادی اقتصادی: ٪۱۲۳+
درآمد سرانه: ٪۲۰۴+
سن امید به زندگی: ۸۰ سال
مرگ نوزادان در بدو تولد: ۷ در ۱۰۰۰

ونزوئلا 🇻🇪
آزادی اقتصادی: ٪۶۴-
درآمد سرانه: ٪۴۲-
سن امید به زندگی: ۷۵ سال
مرگ نوزادان در بدو تولد: ۲۶ در ۱۰۰۰
======================
🔅تفاوت وسایل زندگی یک شاهزادهء اروپایی و یک روستایی زحمتکشِ مقتصد، خیلی بالاتر از تفاوت میان درجهء زندگی این روستایی با سلاطین آفریقایی نیست که این سلاطین در آفریقا فرماندهء مطلق زندگی و آزادی هزاران افراد برهنهء وحشی هستند

آدام اسمیت

========================
سوال:
❓اساسا در تمدن بشر از آغاز تا کنون کدامین زمان و دوره تاریخی وجود داشته که در آن همه مساوی بوده و اختلاف طبقاتی وجود نداشته است؟
در زمان گله داری آنکه 100راس داشته با آنکه 4راس داشته مساوی نبودند در زمان غارنشینی آنکه غار بزرگی تصاحب کرده با آنکه غاری نداشته مساوی نبوده!در زمان کشاورزی آنکه زمین بزرگ مرغوبی داشته با آنکه زمین غیر مرغوب یکی نبوده!

❓پس چرا انتظار دارند در دوره سرمایه داری اختلاف طبقاتی موجود نباشد؟

❓به فرض که از تمام اموال اقلیت بسیار ثروتمند را ضبط و بین جمعیت کثیر فقیرتر جهان پخش کنید به هر نفر چقدر از آن خواهد رسید؟غیر از مقداری ناچیز؟

❓حال سوسیالیستها کدام سیستم اقتصادی کارامد را پیشنهاد داده اند که بتواند اقتصاد سرمایه داری را کنار زده و فاصله طبقاتی را کنار بزند که انتظار دارند سرمایه داری برچیده شود؟!
#بازار_آزاد


@cafe_andishe95
❤1
ایرانی وطن‌پرست

نظر استاد بادکوبه ای نسبت به محمدرضا شاه پهلوی: من سلطنت طلب نیستم، اما نمی‌توانم به روح مردی که "می توانست بد باشد اما بد عمل نکرد" درود نفرستم!
پس از او دیگر قدرتمندانِ خاورمیانه(مرده و زنده)ثابت کردند که یک فرد مقتدر می‌تواند
چقدر بد، خونخوار، وطن‌فروش و و و باشد.
اما محمدرضا شاه پهلوی این ایرانی تحصیل‌کرده‌ی وطن دوست، حاضر نشد، اوراقِ پایاینیِ زمان سلطنتش را با خون بنویسد و " دشمنانش را قلع و قمع کند". اما او قضاوت را به تاریخ سپرد، کاری که من هم می کنم...
تاریخ بی رحم تر، عادل تر و بی طرف تر از ماست.
(( مصطفی بادکوبه ای امید )) ۱۲ / ۱۱ / ۱۳۹۴
@cafe_andishe95
📩تلگراف‌هایی که از ایالات مختلف در همکاری و همراهی با مشروطه خواهان رسیده بود جهت اطلاع نزد محمدعلی شاه قاجار آوردند. شاه در این موقع مشغول تدارک نیرویی جهت انهدام مجلس بود که با دیدن تلگراف‌ها خشمگین شد و فریاد زد:

📜سزای این بی‌سروپاها را خواهم داد! رعیت را چه به سرکشی، رعیت را چه به استنطاق صاحبقران، رعیت را چه به فریاد حق‌طلبی! رعیت غلط میکند ما را نخواهد! رعیت گوسفند و ما شبانیم! سایه‌ ماست که آرامش میدهد، نعمت ارزانی می‌دارد و دفع بلا می‌کند! ماییم که آبرو میدهیم، ماییم که مالک ایرانیم!
.
آخر الزمان است! شاه شاهان را محکوم میکنند به دروغ گویی، سایه‌ خدا را محکوم می‌کنند به فساد، به استبداد، به عیاشی؛ مصلحین فریاد قانون میزنند، مشق مردم سالاری می‌کنند! خدا لعنت کند یوسف خان مستشارالدوله بی‌شرف را، که قانون قانون میکرد در این مملکت همایونی!
.
خون جواب آزادیست! رعیت غلط می‌کند اعتراض کند، غلط می‌کند دیوان مظالم بخواهد، غلط می‌کند مشروطه بخواهد، رعیت غلط میکند ما را که زینت کشوریم محکوم کند!
.‌
به خدای احد و واحد قسم دستور داده‌ایم به قزاق‌ها هر که نافرمانی کرد امانش ندهند، هر که فریاد مشروطه‌خواهی سر داد پوستش را کنده کاه پُر کنند! ما رعیت سربه زیر می‌خواهیم، ما رعیت بله قربان‌گو میخواهیم، ما رعیت کر و کور می‌خواهیم.
.
اینجا ممالک محروسه ایران است و ما هم قبله عالمیم و پرچم‌دار عدالت و پاکی! هر کس نمی‌خواهد بسم الله از این مملکت برود، شما رعیت لیاقت سروری ما را ندارید. بروید از خاک ما بروید ای بی‌لیاقتانِ...
.
پس از آنکه اندکی از خشم محمدعلی شاه کاسته شد وی جوابیه‌ای صادر کرد و فریادهای مشروطه‌خواهی را "دسایس خارجه و منافقین" اعلام نمود و آنرا "سوء قصد فِرق فاسده نسبت به دین و دولت" نامید.
.
علی‌اکبر دهخدا در اولین شماره سری جدید صوراسرافیل که در سوئیس منتشر شد، در مقاله‌ای در ستون چرند و پرند با نام "کلام الملوک، ملوک الکلام" جوابیه محمدعلی شاه را مهمل و مزخرف خواند و چرند و پرند پادشاه را برترین چرند و پرندها در طول تاریخ دانست.
#ارتجاع_استبدادی_داخلی
#قاجاریه
📚منابع
انقلاب مشروطه، ابوالقاسم خان ناصرالملک
علی‌اکبر دهخدا، چرند و پرند
انقلاب مشروطه ایران، ژانت آفاری
@cafe_andishe95
💵کوپنیسم دهه ٦٠، توزیع و اتلاف سرمایهٔ انباشتهٔ پیش از انقلاب بود💸

📍برای افزایش رفاه مردم، باید دنبال بهبود تولید و رشد اقتصادی باشیم. باید به فکر خروج از رکود باشیم. جای سیاستهای تولیدی، به سیاستهای توزیعی عادت کردیم. علت این است که همیشه یک درآمد نفتی بوده و دولت جای رشد اقتصادی، در پی توزیع منابع نفتی بوده. مساله اصلی اقتصاد، تولید است نه توزیع

🔖سیاست کوپنی، باعث ایجاد فساد و تولید رانت میشود دهه ٦٠، دوران طلایی نبود، یک دوره نزول در تاریخ اقتصاد کشور بود و کوپنیسم درهمان زمان موجب اتلاف گسترده منابع شد و بساط رانت و فساد را مهیا کرد. ریشه بسیاری از فسادهای دهه ٧٠ کوپنیسم دوران جنگ بود. این تفکر اشتباه سوسیالیستی که معتقدند منابع محدود را میشود به شکل ایده آلی با بهره گیری از کوپن، بین اقشار جامعه تقسیم کرد اما واقعیت اینست با یک سیستم نادرست، تمام ذخایر و منابع ما که تا پیش از انقلاب ذخیره شده بود، به بدترین شکل ممکن توزیع شد و از بین رفت. آقایان یادشان رفته که ما در آن سالها از سرمایه انباشت شده قبل از انقلاب مصرف کردیم. در حال حاضر آیا سرمایه و منابعی باقی مانده که بتوان آن را حتی با شیوه نادرست کوپنی بین اقشار جامعه توزیع کرد؟ منافع گروهی در این است که بساط این مکانیزمهای فسادزا همچنان پابرجا باشد و تمام قد از این طرحها دفاع میکنند

🔖در زمان جنگ بسیاری از تولید کنندگان، با مشکل روبرو شدند و اقتصاد کشور وابسته به واردات شد. قیمتگذاری دستوری تولید داخلی، ضرر قابل توجهی به اقتصاد کشور زد. سیستم کوپنی، مفسده انگیزست، شاید این فساد در جو انقلابی دهه ٦٠ کمتر بوده اما امروزه چنین نیست. اقتصاد ما از ٤٠ سال قبل دولتی بوده و دولتی نیز باقی مانده. در چه دوره ای دولت بر روی کالاهای داخلی، قیمت گذاری نکرده؟ کِی ما سازمانهای قیمتگذاری نداشتیم؟

🔖در اقتصاد آزاد، بازار رقابتی وظیفه تخصیص منابع را دارد نه دولت. در کدام کشور توسعه یافته، مشاهده میکنید که کار تخصیص منابع توسط دولت صورت گیرد؟ در افسانه سرایی چپها یک دولت وجود دارد که همه این کارها را بخوبی انجام میدهد، اما در واقعیت دولت مدنظرشان، به بدترین شکل و فسادآورترین صورت، توزیع منابع را انجام داده و میدهد

🔖وظیفه اصلی قیمت در بازار، اطلاع رسانی به تولیدکننده و مصرف کننده است. اطلاعاتی درخصوص اینکه کمیابی منابع در بازار به چه صورت است. قیمت، توزیع کننده یارانه یا درآمد نیست، بلکه علامتی است که نشان میدهد تولیدکننده و مصرف کننده چگونه باید عمل کنند، تا توزیع منابع محدود به بهترین و کاراترین شکل، انجام شود. قیمت، مهمترین شاخصی است که به فعالان نشان میدهد که چه نوع عکس العملی داشته باشند، وقتی دولت به اشکال گوناگون قیمت را مخدوش میکند، رفتار تولیدکننده و مصرف کننده بر اساس اطلاعات غلط و در نتیجه غیرعقلانی خواهدبود. همچنین تخصیص منابع به شکل غیر بهینه صورت میگیرد. اصل اعطای یارانه بواسطه قیمتگذاری دستوری، کار اشتباهی است و موجب اتلاف منابع میشود، که سالها این تجربه وجود داشته

🔖این که بگوییم، فقط در زمانی علم اقتصاد جواب میدهد که شرایط تحریم و سایر مشکلات رفع شود، این آدرس اشتباه است. فرض کنیم شما میخواهید بجای یک زمین صاف، در یک زمین شیبدار خانه بسازید. آیا این نوع زمین باعث میشود بگویید که حالا دیگر علم مهندسی عمران، به درد نمیخورد؟ اتفاقا در این زمینی که مشکل وجود دارد، باید حساسیت وجود داشته باشد و از علم مهندسی بیشتر کمک گرفته شود. اگر قرار بود همه مسائل در اقتصاد حل شود، دیگر علمی وجود نداشت. علم اقتصاد و تمام علوم، دنبال ارائه راهکارها در زمان مشکلاتند. قانون جاذبه زمین، در همه جا به یک شکل کار میکند. ما چون درک درستی از علم اقتصاد نداریم، راه حلهای اشتباه را تکرار میکنیم. آیا کشورهای توسعه یافته که از علم اقتصاد برای پیشرفت، بهره بردند، در ابتدا با یک وضع بدون مشکل روبرو بودند؟

🔚وقتی این دیدگاه در سیاستگذاری غالب میشود، جای حل مساله تورم، دنبال غیرمنطقی ترین راه، یعنی قیمتگذاری میروند. با قیمتگذاری دولتی، سیگنال راهنمای قیمت مخدوش میشود و فعالان نمیتوانند اطلاعات درستی از قیمتهای مصنوعی کسب کنند و کنشهای ایشان مانند تیراندازی در تاریکی است بنابراین به جای اینکه راهکارهای اقتصادی، برای بهبود تولید مدنظر قرار گیرد همه در پی نزدیکی به دولت میروند تا یا از منابع یارانه ای بهره گیرند یا قیمتگذاری دستوری را به نفع خود تغییر دهند و کارآیی به نازل ترین وضع میرسد. در این وضع جای علم اقتصاد، به سازمانهای قیمتگذاری و سیستم کوپنی احتیاج است تا توزیع نابهینه ادامه یابد و درنهایت بالاترین مقام اجرایی عنوان کند جای علم اقتصاد به تجربه نیاز داریم. بله به تجربه نیاز داریم تا اشتباهات گذشته را دوباره در کشور تکرار کنیم!
📒دکتر موسی غنی نژاد
@cafe_andishe95
🎈سرنوشت اصلاح‌طلبان کمونیست!

🔘سرنوشت این افراد(اصلاح‌طالبان کمونیست)واقعا جالب است. تا زمانی که نظام‌های کمونیستی برقرار بودند اصلاح‌طلبان کمونیست ارج و قرب زیادی بین مردم داشتند. کسانی مثل دوبچک و ایمره ناگی، حتی تا حد قهرمانان ملی بالا رفتند و چندتایی از آن‌ها نیز طعم زندان ‌و گلوله داغ را چشیدند.
اصلاح‌طلبان کمونیست تقریبا جملگی بر این باور بودند که باید به دهه طلایی لنین یا به آموزه‌های ناب مارکسیستی برگشت. آن‌ها انحراف از آموزه‌های لنین و مارکس را‌ عامل و‌ منشاء اصلی مصیبت‌های جوامع کمونیستی‌شان می‌دانستند. اما جالب این‌که موقعی که کمونیسم در شوروی و کشورهای اروپای شرقی فروپاشید تقریبا هیچ یک از این اصلاح‌طلبان کمونیست نتوانستند نقشی در حکومت‌های پساکمونیستی کشورهای‌شان بازی کنند.
دوبچک به رغم آن محبوبیت عظیمی که از رهبری جنبش بهار پراگ کسب کرده بود، پس از سقوط نظام کمونیستی مجبور به خانه‌نشینی شد. شعار "سوسیالیسم با چهره انسانی" دوبچک و دیگر‌ اصلاح‌طلبان کمونیست دیگر هیچ خریداری نزد مردمی که چهل سال حکومت کمونیستی پدرشان را درآورده بود، نداشت. زدنک میلیار، از دیگر چهره‌های اصلاح‌طلب بهار پراگ،نیز فقط یک روز پس از سرنگونی کمونیسم در کشورش فهمید هیچ جایگاهی در عالم سیاست کشورش ندارد. گورباچف اصلاح‌طلب در انتخابات ریاست جمهوری دوران پساکمونیستی در روسیه فقط نیم درصد آرای مردم را کسب کرد.
واقعیت قضیه این بود که مردم اصلاح‌طلبان کمونیست را شریک جرم رژیم سابق کمونیستی‌شان می‌دانستند. به این ترتیب تنها نقش تاریخی اصلاح‌طلبان کمونیست تضعیف رژیم‌های کمونیستی و بازکردن راه براندازی این رژیم‌‌ها بود هر چند که هیچ‌کدام آن‌ها قلبا خواهان براندازی حکومت کمونیستی نبودند.
به این ترتیب پساکمونیسم نه فقط خود کمونیسم بلکه کمونیسم اصلاح‌طلب را هم نفی کرد. اصلاح‌طلبان فقط در متن رژیمی که به شکل‌گیری و‌ تداومش کمک کرده بودند امکان حیات سیاسی داشتند. آن‌ها صرفا ابزاری بودند برای براندازی رژیم کمونیستی. ابزاری یکبار مصرف در دست مردم کشورهای‌شان در نبرد علیه حکومت جبار. موقعی که نسل تازه و دموکرات سر برآورد همه اصلاح‌طلب‌ها به حاشیه رانده شدند.»
✍🏼بیژن اشتری
@cafe_andoshe95
👑"اگر شاه حق عزل نخست‌وزیر رو داشت در واقع آنچنان که خودش ادعا می‌کرد کودتا کننده شاه نبود بلکه کودتا کننده مصدق بود که حکم قانونی رو نپذیرفته بود"
(عباس میلانی)

معلوم بود ۱٩۵۳ دیگر انگلیس‌ها اجازه‌ی فروش نفت را تا مدت‌ها نخواهند داد، معلوم بود که آمریکایی‌ها حاضر به کمک اقتصادی زیادتری نخواهند بود.
مصدق سعی کرد نفت رو از فوریه ۱٩۵۳ به پنجاه درصد قیمت بازارش به چین کمونیست بفروشد، چین کمونیست می‌پذیرد که بخرد ولی می‌گوید به شرطی می‌خریم که شما بتوانید نفت رو اینجا توزیع بکنید، ما وسیله‌ی آوردن نفت رو اینجا نداریم.

وقتی همه‌ی این چیزها رو می‌دید وضعیت اقتصادی رو می‌دانست و ریزش‌هایی رو که در درون نهضت شده بود مکی رفته بود بقایی رفته بود آیت‌الله کاشانی رفته بود، زیاد بودند تعداد خیلی زیاد بودند، چرا حاضر نشد در اون زمان واپسین پیشنهاد چرچیل_آیزنهاور رو بپذیر، سوال بسیار بسیار مهمی است.
آیا بهتر آدم روی یه اصول مجردِ مطلقِ سیاسی تأکید بکنه آنچنان که مصدق کرد یا با سنجش شرایط بهترین توافق میسر رو بالاترین امتیازات میسر رو بگیر و مملکت رو از یک جراحتی نجات بده.
۲۸ اَمُرداد یک جراحتی در روح جامعه ایران ایجاد کرد که هنوز هم اون جراحت ادامه دارد.
نکته‌ی دوم هم از لحاظ تاریخی مهم است به نظر من این است که آیا شاه حق عزل نخست‌وزیر رو داشت یا نه آیا در دوران فترت دورانی که مجلس منحل شده شاه حق عزل نخست‌وزیر رو دارد یا نه؟
اگر شاه حق عزل نخست‌وزیر رو داشت در واقع آنچنان که خودش ادعا می‌کرد کودتا کننده شاه نبود بلکه کودتا کننده مصدق بود که حکم قانونی رو نپذیرفته بود.
دکتر صدیقی به تصریح می‌گوید که در دوران فترت پادشاه حق عزل و نصب نخست‌وزیر رو دارد دکتر صدیقی به خود مصدق می‌گوید اگر شما مجلس رو منحل بکنید شاه ممکن شما را عزل بکند، مصدق می‌گوید شاه جرأت نداره.

انحلال مجلس اوضاع رو خیلی دگرگون می‌کند، اگر به اسناد نگاه بکنید از ۱٩۵۱ تا ۱٩۵۳ شاه در مقابل پیشنهادات انگلیس برای کودتا علیه مصدق مقاومت می‌کند، بارها و بارها بهش پیشنهاد میشه و شاه مقاومت میکنه و میگه باید یک راه قانونی برای عزل مصدق پیدا بکنیم ولی همیشه هم تکرار می‌کند میخوام مصدق رو عزل بکنم، من موافق سیاست‌های مصدق نیستم او را برای مملکت خطرناک می‌دانم اقتصاد رو دارد داغون می‌کند، اینها رو میگه در پشت پرده به سفیر آمریکا و انگلیس ولی در عین‌حال میگه من حاضر نیستم که در یک کودتای نظامی علیه مصدق شرکت بکنم.

به محض اینکه مجلس رو منحل می‌کنه شاه میگه حالا حاضرم حکم عزل مصدق رو بدم چون الان حق قانونی دارم، و این یه بحث بسیار مهم تاریخی است که بایستی به آن توجه کرد که آیا شاه این حق رو داشت یا نه؟
در قانون اساسی ابهام داره اما در سنت تاریخی و قانونی ایران این کاملاً وجود داشته، دوباره دکتر صدیقی خودش میگه من به دکتر مصدق گفتم ... مجلس در فترت بوده و در تمام این دوران پادشاه وقت عزل و نصب نخست‌وزیر می‌کرده و قانونی هم هست و هیچ منع قانونی هم نداشته و در واقع اگر این امکان وجود نداشت عملا چرخ دولت وامی‌ماند.

مصدق هم این‌رو به ضرس قاطع می‌توانم بگویم نامه‌ای پیدا کردم از خود مصدق که در این نامه‌، که به رییس دربار خطاب به شاه نوشته اذعان می‌کند، وقتی اینها تحصن می‌کنند در دربار بعد از اون تحصن مصدق نامه‌ای به شاه می‌نویسد، مصدق میگه الان در دوران فترت هست مجلس نیست و شما این حق رو دارید که نخست وزیر منصوب کنید چرا یک نخست‌وزیر خدمتکار منصوب نمی‌کنید یعنی خود دکتر مصدق به تصریح اون نامه این حق رو می‌پذیرد دکتر صدیقی این حق رو می‌پذیرد، سنجابی این حق رو می‌پذیرد در قانون اساسی، سخنرانی مصدق و شایگان در دربار گویا این است که اینها کاملاً معتقدند که شاه چنین حقی دارد.

مصدق هم در واقع دو حرف متفاوت می‌زند در واقع شب بیست و هفتم امرداد ماه وقتی هندرسون به ایران برمی‌گردد
مصدق به هندرسون میگه حکم عزلی از شاه دریافت نکردم که این درست نیست، دریافت کرده امضا کرده
خود دکتر فاطمی در بیست و پنجم امرداد در باختر امروز میگه که یک چنین نامه‌ای بود، نمی‌گوید حکم بود می‌گوید نامه‌ی محرمانه‌ای دکتر مصدق دریافت کرد؛
به هندرسون میگه که من نامه‌ای دریافت نکردم و تازه اگر هم دریافت میکردم، اجراش نمیکردم، چون من معتقد نیستم شاه حق عزل و نصب نخست‌وزیر رو داره.
دوباره حرفش رو در دادگاه نظامی عوض می‌کند، اونجا ازش می‌پرسند به شما حکم عزل دادن چرا نپذیرفتید؟
مصدق میگه من حکم رو تقلبی می‌دونستم چون خطش جور بدی بود و دیر حکم را به من ابلاغ کردن من فکر کردم که این حتماً بوی کودتا میده.
در دادگاه به تلویح و در اون نامه به تصریح می‌پذیرد متن این نامه در خاطرات شایگان هست که در دوران فترت شاه حق عزل و نصب دارد.

@cafe_andishe95
📑من با رفراندوم اصولاً مخالف نبودم، با رفراندومی که دولت برای انحلال مجلس انجام دهد، انحلالی که با نقائص قوانین اساسی و به حکم سوابق در تاریخ مشروطیت، خواه ناخواه هنگام نبودن مجلس عملاً به حق یا ناحق، به شاه در عزل و نصب نخست‌وزیر، بنابر میل شخصی یا ضرورت واقعی، ناچار، امکان عمل می‌داد، موافقت نداشتم.

من گفتم جناب آقای دکتر، جنابعالی سال‌ها عضو پارلمان بوده‌اید و شهرت و نام بلندتان بیشتر از راه نمایندگی در پارلمان حاصل شده است، انتخابات مجلس فعلی در زمان زمامداری جنابعالی صورت گرفته و نسبت به آن اظهار خوش‌بینی کرده‌اید حالا با نقائص قوانین اساسی و وجود سوابق که در حقوق اساسی و تاریخ مشروطیت ایران هنگام فترت‌های متوالی و ممتد حکم رسم و عادت پیدا کرده آیا انحلال مجلس را که در آن اکثریت دارید از راه اجرای رفراندوم از حیث مصالح داخلی و خارجی به صلاح مملکت می‌دانید؟
اگر پس از انحلال مجلس، شاه نخست‌وزیر دیگر انتخاب کند چه می‌کنید؟
فرمود شاه جرأت این کار را ندارد.

غلامحسین صدیقی، ۱۹ تیر ۱۳۶۶ خورشیدی
تاریخ تمدن ایران و جهان
@cafe_andishe95
⁉️چرا ۲۸ مرداد "کودتا" نیست؟

💢"اساسا به کارگیری واژه کودتا درخصوص واقعه ۲۸ مرداد اشتباهی حقوقی است و کودتایی در این روز تحقق پیدا نکرده و آن چه در این روز واقع شده، اعمال اختیارات مبتنی بر قانون اساسی مشروطه بوده است.

1️⃣اول، کودتا در عرف علوم سیاسی به معنای به دست آوردن قدرت به صورت غیرقانونی از طریق قوای نظامی است. بنابر این تعریف، جهت تحقق کودتا در یک کشور دو مؤلفه مهم مورد نیاز است, نیروی نظامی و غیرقانونی بودن استفاده از نیروی نظامی. اگر یکی از این دو رکن متزلزل باشد، نمی توان اقدام انجام گرفته را کودتا تلقی کرد. به عنوان مثال، دکتر ابوالحسن بنی صدر در نوشته ها و گفته های خود ادعا دارد که بر اثر یک کودتا در خردادماه ۱۳۶۰ از ریاست جمهوری خلع شده است و دولت های بعد از او مشروع نیستند. با توجه به مقدمه اول باطل بودن ادعای ایشان به راحتی قابل فهم است؛ چرا که خلع ایشان توسط مجلس شورای اسلامی و در مکانيزمی قانونی صورت گرفته بود و استعمال واژه کودتا در این مورد استعمالی دقیقا غلط است.

2️⃣دوم، برای فهم حقیقت یا غیرواقعی بودن کودتا باید بررسی کرد که آیا بر اساس قانون اساسی مشروطه، رفتارهای دولت در برخورد با دکتر مصدق کودتا بوده است یا خیر؟ در قانون اساسی مشروطه، عزل و نصب نخست وزیر از اختیارات شاه محسوب می شد. به مرور عرف و رویه، یک قید به این اختیار وارد شد و پیش شرط این اختیار«رأی تمایل مجلس» در نظر گرفته شد. بنابراین شاه شخصی را به نخست وزیری منصوب نمی کرد، آن کسی که مجلس به وی به عنوان نخست وزیر رأی تمایل داده بود. این قید منوط به وجود مجلس بود. اما اگر مجلس به هر علتی وجود نداشت، اختیار شاه بدون نیاز به رأی تمایل مجلس اعمال می شد. کما این که در فاصله سال های ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۹ که سه دوره در ایران مجلس وجود نداشت، شاه وقت مستقیما به نصب نخست وزیر اقدام کرد و این اختیار، اختیاری قانونی و پذیرفته شده بود.

3️⃣سوم، مجلس دوره هفدهم از ابتدا ناقص متولد شد؛ چرا که دولت دکتر مصدق با تصویب نامه هیئت دولت در اردیبهشت ۱۳۳۱ برگزاری انتخابات را در ۳۳ حوزه متوقف و از انتخاب شدن ۵۶ نماینده به هر دلیلی و توجیه و بهانه ای) در این حوزه ها جلوگیری کرد. با استعفای یک نماینده دیگر، عملا مجلسی که قرار بود با ۱۳۶ نماینده به تقنین بپردازد، با ۷۹ نماینده به کار خود ادامه داد که در میان این ۷۹ نماینده اکثریت از طرفداران دکتر مصدق بودند که این اکثریت ۵۲ نفری در روزهای آخرتیرماه ۱۳۳۲ از نمایندگی مجلس استعفا دادند تا مسیر برگزاری رفراندوم انحلال مجلس تسهیل شود. به هر دلیلی با هر توجیهی دکتر مصدق در بیست ودوم تیرماه ۱۳۳۲ زمان بندی خود را برای برگزاری انتخابات در دوازدهم مرداد در تهران و در نوزدهم مرداد در شهرستان ها اعلام کرد. این تصمیم با مخالفت برخی باران دکتر مصدق و مخالفت آیت الله کاشانی و اقلیت هم رأی با ایشان در مجلس همراه شد. انتخابات برگزار شد و نتیجه انتخابات روز بیست و دوم مرداد ۱۳۳۲ از رادیو ایران پخش شد. با انحلال مجلس دیگر دست پهلوی دوم جهت عزل مصدق با منع قانونی مواجه نبود.

4️⃣دستور محمدرضا پهلوی در ۲۳ مرداد ابلاغ شد و در ۲۴ مرداد به دکتر مصدق به وسيله سرهنگ نصیری اعلام شد. جالب آن که در برابر این دستور عزل، دکتر مصدق رسیدی را تحویل می دهد که در آن این گونه می نویسد:«ساعت یک بعد از نصف شب بیست وپنجم مرداد ۱۳۳۲ دست خط مبارک به این جانب رسید؛ دکتر محمد مصدق». اتفاقا دکتر مصدق در جلسات دادگاه بر این نکته تأکید می کند که دست خط رسید و وی در برابر دستور عزل تمکین کرده. بنابراین دیگر ایشان بعد از ۲۵ مرداد هیچ منصب قانونی در کشور دارا نبود تا علیه آن کسی کودتا یا وی را از شغلی با قدرت نظامی برکنار کند. نگارنده با اتفاقات بعدی این داستان کاری ندارد که چرا دولت در صبح روز ۲۵ مرداد اصرار کرد، نصیری درصدد کودتا بوده است؟ چرا بعد از تمکین به دستور شاه و بدون داشتن سمتی قانونی این اتهام زده شد؟ و جالب آن که متهم کودتا نصیری معرفی می شود و نه شخص دیگری! دکتر مصدق خود نسبت به دستور محمدرضا پهلوی تمکین کرد و اعتراضی نکرد و به طرفداران خود اطلاع نداد که فرمان عزل صادر شده و وی آن را پذیرفته و یا هیئت وزیران را از این مهم مطلع نکرد؛ چرا؟"
✍🏼 دکتر محسن برهانی، استادیار دانشکده حقوق دانشگاه تهران
سیگنال
@cafe_andishe95
👤حقوق[بشر] قائم به هیچ آموزه جامع فلسفی یا دینی جامع خاصی در خصوص ماهیت انسان نیست. قانون مردمان ادعا نمی کند که، برای مثال، انسان ها افرادی اخلاقی اند که در چشم خداوند قدر و ارزش یکسان دارند؛ یا ادعا نمی کند که انسان ها قوای عقلی و اخلاقی خاصی دارند که به واسطه آن سزاوار این حقوق اند.

این گونه استدلال ها متضمن آموزه های دینی یا فلسفی خاصی است، و بسیاری از مللی که در جوامع “موجه” با نظامی طولی زیست می کنند می توانند آن آموزه ها را لیبرالی یا دموکراتیک، یا به هر حال آموزه هایی تلقی کنند که مشخصاً به سنت سیاسی غرب تعلق دارد و منافی فرهنگ های دیگر است

(John Rawls, The Law of Peoples)🕊
جان رالز فیلسوف لیبرال
@cafe_andishe95
🚫داستان بافی ها ذهن چپزدۀ آبراهامیان:
اسطوره سازی از ماله کش اعظم

هم ظریف و هم مصدق با زبان استقلال ملی در برابر قدرت‌های خارجی و قدرت‌های امپریالیست سخن می‌گفتند. مصدق زمانی که به سازمان ملل رفت در واقع داشت از استقلال کشورهایی دفاع می‌کرد که در آن دوران به تازگی از بند امپراتوری‌های استعمارگر در آن دوران رها شده‌ بودند. او با استفاده از این عبارات سعی می‌کرد تا حمایت این کشورهای تازه استقلال‌یافته را جلب کند. ظریف هم تلاش می‌کند تا با همین ادبیات حمایت کشورهای دیگر جهان به‌ویژه کشورهای جهان سوم را جلب و تبیین کند چیزی که ایران می‌خواهد در واقع استقلال ملی و رهایی از سلطه خارجی است. من تصور می‌کنم که این نوع ادبیات ظریف پژواک همان ادبیات مصدق در سازمان ملل است.

(یرواند آبراهامیان)
@cafe_andishe95
🕊تاریخی از لیبرالیسم🕊
بخش1
#آزادی_اقتصادی
📍این اندیشه به عنوان یک مکتب خاص (لیبرالیسم) که تمام ابعاد زندگى و تفکر انسان را در برمی ‏گیرد، مطرح نبوده؛ بلکه از ابتدا ارزشها و اجزاى فکرى آن وجود داشته و کم‏کم با کنار هم قرار گرفتن آنها، مکتب لیبرالیسم و به تبع آن اصطلاح لیبرالیسم به وجود آمد.
بنابراین، در باب چگونگى شکل‏گیرى تفکر لیبرال و مکتب لیبرالیسم، می ‏توان به صورتى تاریخى از چگونگى تکون اجزا، مؤلفه ‏ها و ارزشهاى مورد تأیید لیبرالیسم، سخن گفت و بیان کرد که چگونه مثلاً تسامح و تساهل که یکى از ارزشهاى مکتب لیبرالیسم مى‏باشد، در تفکر بشر ایجاد شد.
اکثر کتابهاى تاریخى اذعان دارند که نمی ‏توان «بورژوازى» را از لیبرالیسم جدا نمود و یکى از عوامل مهم تکون لیبرالیسم را بورژوازى دانسته ‏اند.

«انسان وابسته، به طبقه متوسط شهرنشین کمک کرد تا عصرى نوین را به وجود آورد، که پلى بود براى رسیدن به عصر جدید.»

«هارد کونل» نیز معتقد است که:
«از نظر جامعه ‏شناسى-همزمان با زوال ملاّکان فئودال عمده- بورژوازى به صحنه قدرت قدم نهاد و بتدریج تولید کنندگان از وسائل تولیدشان جدا شدند و در نتیجه، کارمزدورى به عنوان عنصر تعیین کننده جامعه اقتصادى جدید، پا به عرصه حیات گذارد. از نظر سیاسى، دولت تازه‏اى شکل گرفت که حقوق واحد و فضاى اقتصادى وسیعترى پدید آورد و به این ترتیب، توسعه تجارت و پیشه‏هاى مختلف را ممکن ساخت... لیبرالیسم مولود همین تحولات است.»
جان سالوین شاپیرو نیز مى‏گوید:
«لیبرالیسم در قرنهاى پانزدهم و شانزدهم هنگامى که نظام جدید زندگى، در کار کنار زدن نظام زمیندارى بود، در اروپاى غربى به وجود آمد.»

حتى در برخى نوشته ‏ها، چنین به نظر مى‏رسد که لیبرال منطبق با بورژوا مى‏باشد؛ مثلاً در کتاب «درآمدى بر ایدئولوژیهاى سیاسى» آمده است:
«لیبرالها از امتیازات سیاسى و اقتصادى اشرافیت زمیندار و بى‏عدالتى نظام فئودالیستى ـ که در آن جایگاه اجتماعى بر مبناى «اصل و نسب» تعیین می ‏شد ـ انتقاد کردند.»
مشخص است که مقصود از «لیبرالها»، «بورژواها» می ‏باشند؛ چون تنها این گروه بر سر چنین موضوعى با اشراف درگیر بودند.

🔰با این بیان اولین کسانى که بحث آزادى را مطرح نمودند بورژواها بودند. آزادى مطرح شده از جانب آنها، در ابتدا آزادى اقتصادى بود و در پى آن نظامهاى سیاسى را نیز متحول نمودند. و به همین جهت اغلب یا تمام انقلابهاى سیاسى، انقلابهاى بورژوایى بود که نظام دولتى، اجتماعى و اقتصادى جدیدى را بنیان نهادند و بر آزادى عقد قرارداد، آزادى حرفه و پیشه، آزادى انتخاب محل سکونت و تضمین مالکیت خصوصى استوار بود.
روشن است که مقصود از این آزادیها، آزادیهاى فردى بود؛ چون بورژواها این آزادیها را در مقابل گروه و طبقه فئودال و اشراف مطرح می ‏کردند و مجبور بودند در مقابل آنها بر فرد گرایى تأکید ورزند🔻
@cafe_andishe95
🕊تاریخی از لیبرالیسم🕊 بخش2

🔘با طرح این شعارها درباره آزادى که تماما هدفى اقتصادى را دنبال مى‏کرد، اولاً، نظام اقتصادى فئودالى بتدریج کنار رفت و در نهایت در سال 1789 میلادى نظام فئودالیته و امتیازات طبقاتى در انگلستان از میان برداشته شد.

ثانیا، به تدریج یکى از مهمترین ارزشهاى لیبرالیسم، یعنى نظام سرمایه ‏دارى جایگزین آن گردید. در حقیقت می ‏توان گفت اندیشه و مکتب لیبرالیسم برگرفته از فروپاشى فئودالیسم در اروپا و ایجاد یک جامعه مبتنى بر اقتصاد بازار یا کاپیتالیستى به جاى آن بود.»
البته پول و سرمایه در قرون وسطى نیز مطرح بود و از ارکان اقتصاد محسوب مى‏شد؛ اما دیدگاه لیبرالیستى، پول و سرمایه، با دیدگاه قرون وسطى کاملاً متفاوت بوده است؛ به عنوان مثال:

«قبل از قرن پانزدهم، اندوختن ثروت فى حد ذاته موجب حقانیت و مشروعیت اعمال نبود؛ بلکه اعمال بر اساس پاره‏اى اصول اخلاقى توجیه می ‏گردید و هر اقدامى در جنبه ‏هاى اقتصادى تحت ‏الشعاع انگیزه ‏هاى اخلاقى آن بود...
فرد باید،براى رستگارى در جهان باقى، در جهان فانى اعمال خود را با اصول معنوى منطبق سازد.
ثروت ‏طلبى از نظر ذاتى معارض این هدف بود، فرد ثروتمند خود را متعلق به جامعه و امانتدار آن می ‏دانست؛ اما با پیشرفت و توسعه سرمایه ‏دارى این نظرات از میان رفت.
نظریه مالکیت جامعه جاى خود را به نظریه مالکیت فردى داد.
اعتقاد به وجود یک قدرت خدایى که ناظر به اعمال و رفتار باشد، جاى خود را به این نظر داد که هر عمل وقتى سود داشته باشد، مجاز و مشروع است. البته مقصود از سودجویى نفع جامعه نبود؛ بلکه دست ‏یافتن به امیال و خواسته ‏هاى فردى و خصوصى بود. نظرات جارى در قرون وسطى که فرد را به سادگى و قناعت وادار می ‏ساخت، جاى خود را به یک اصل مترقى و پیشرفته! یعنى تولید نامحدود، واگذار کرد و الزاما جامعه ‏اى ایجاد گردید که به سنتها توجه نداشت، و بدین ترتیب اندیشه و فلسفه جدید، لذت و رضایت را در این جهان وعده می ‏کرد و حال آن‏که دیدگاه قرون وسطى اجر و پاداش را به جهان دیگر محول می ‏ساخت.»

چنین نظریاتى در مورد اقتصاد که از ناحیه «بورژواها» مطرح گردید، در ابتدا ناشناخته بود و تا اواخر قرن هیجدهم، مفهوم لیبرالیسم، در اقتصاد به درستى درک نمی ‏شد؛ اما بتدریج رشد نمود و تثبیت شد.
به هر حال «بورژواها» با طرح آزادى اقتصادى، دو عنصر و مؤلفه اساسى را پایه ‏گذارى کردند:
1ـ فردگرایى که منجر به سرمایه ‏دارى شد.
2ـ جدا کردن اقتصاد از دین و اخلاق و تأسیس اصل سودمندى.

و به همین جهت در مباحث اخلاقى قرن هفدهم بر اصل سودمندى تأکید زیادى می ‏شده است.
از متن م. مشکی
@cafe_andishe95
⚽️دمبا با، مهاجم 35 ساله سنگالی باشاک شهیر ترکیه که خود سیاه پوست است در خصوص اقدامات ظالمانه دولت چین به مسلمانان قوم اویغور در این کشور واکنش نشان داد:

جنبش "جان سیاهان ارزشمند است" وقتی قدرتمند تر شد که غیر سیاه پوستان و سایر نژادها به آن پیوستند. چه زمانی خواهیم دید که سایر مردم دنیا برای احقاق حق مسلمانان برخیزند؟ می دانم فوتبالیست هایی هستند که برای عدالت می جنگند و فرقی ندارد که دین آن ها اسلام، مسیحیت، آیین بودایی یا هر اعتقاد دیگری باشد. بازیکنان فوتبال تحت فشار هستند تا درباره ظلمی که به مسلمانان اویغور چین می شود، صحبتی نکنند. اگر در جنبش "جان سیاهان ارزشمند است" ریسک ضرر مالی وجود داشت، هرگز این جنبش شکل نمی گرفت. باشگاه آرسنال از جنبش حمایت از سیاه پوستان حمایت کرد اما در خصوص تحت فشار قرار گرفتن اویغورها سکوت کرد زیرا فشار و تاثیر اقتصادی منفی در این خصوص وجود داشت. وقتی پای منافع مالی در میان باشد، انسان ها چشم هایشان را به روی عدالت می بندند. پول ارزش بیشتری نسبت به ارزش های حقیقی زندگی پیدا کرده است. من فکر می کنم باشگاه ها، بازیکنان خود را تحت فشار می گذارند تا در خصوص ظلم به اویغورهای چین حرفی نزنند اما وقتی این ناعدالتی را با چشمان خود می بینید، چطور ممکن است حرفی نزنید؟
#کمونیسم
#توتالیتاریسم
#نفی_تساهل_مذهبی
📍شایان ذکر است هیچ جنبش جهانی برای مقابله با توحش رسمی حزب کمونیسم چین در مورد مسلمانان این کشور شکل نگرفته و جریان با سکوت مواجه شده!
چند دولت غربی از جمله آمریکا و آلمان بارها به این قضیه اعتراض کرده اند.

@cafe_andishe95
👍1
🗽ما این حقایق را بدیهی میدانیم که همهٔ انسانها برابر آفریده شده اند، که خالق آنها به ایشان حقوقی مسلّم و غیرقابل واگذاری ارزانی داشته، که زندگی، آزادی و جستجوی خوشبختی از جملهٔ این حقوق است.

هرگاه هر شکلی از حکومت، نابود کنندهٔ این اهداف باشد، این حق مردم است که این حکومت را عوض کنند یا نابود کنند.

🇺🇸توماس جفرسون، از پدران بنیانگذار لیبرال دموکراسی ایالات متحده آمریکا
@cafe_andishe95
🔰چرا سوسیالیسم محکوم به شکست است؟🔰بخش1

📍استیون هورویتز، استاد اقتصاد دانشگاه سنت لاورنس در کنتون نیویورک و محقق ارشد موسسه مرکتوس آرلینگتون ویرجینیا است. او مولف دو کتاب است: «پایه‌های خرد و اقتصاد کلان: یک دیدگاه اتریشی» و «تکامل پولی، بانکداری آزاد و نظم اقتصادی. وی همچنین آثار زیادی را در باب اقتصاد مکتب اتریشی، اقتصاد سیاسی‌هایک، تئوری و تاریخ پولی نگاشته است. کارهای او در نشریه‌های حرفه‌ای چون History of Political Economy، Southern Economic Journal و The Cambridge Journal of Economics چاپ شده‌اند. او PhD خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه جورج میسون و مدرک کارشناسی‌اش در اقتصاد و فلسفه را از دانشگاه میشیگان دریافت کرده است.

در حالی که اقتصاد دولت‌های غربی از بدترین کسادی بعد از رکود بزرگ رنج می‌برد، بسیاری از مشاهده‌کنندگان سوالی را مطرح می‌کنند که ۷۵ سال پیش در مقابل رکود بزرگ نیز مطرح شد: شاید زمان مرگ سرمایه‌داری رسیده است و ما باید به دنبال جایگزین‌های دیگر مانند سوسیالیسم باشیم. در برخی از مقالات قبلی ام، من نشان داده‌ام که چرا نباید وضعیت فعلی را سرمایه‌داری نامید و مخصوصا اینکه چرا نباید کسادی حاضر را به پای سرمایه‌داری گذاشت؛ چرا که با وجود دخالت‌های بی‌حد و مرز دولت‌ها این وضعیت بسیار دور از چیزی است که ما سرمایه‌داری می‌نامیم. در این مقاله، من اوضاع را از منظر دیگری بررسی خواهم کرد: اینکه چرا باید از وسوسه سوسیالیسم دوری کنیم. به طور خلاصه، سوسیالیسم چیزی است که نه در تئوری و نه در عمل، کارآ نیست. سوسیالیسم شکست می‌خورد؛ چرا که انسان جایزالخطا باید از حد و مرز دانش و توانایی خود آگاه باشد. اقتصاد‌ها به قدری پیچیده‌اند که هیچ کنترل مرکزی قادر به مهار و در بر گرفتن آنها نیست، بلکه تنها در سایه‌ هماهنگی نامتمرکز ایجاد شده توسط بازار‌ها است که اقتصاد می‌تواند به خوبی عمل کند.

🔎اجازه دهید از اینجا شروع کنیم که اصلا سوسیالیسم چیست؟ به لحاظ تاریخی سوسیالیسم به معنای مالکیت عمومی ابزارهای تولید است. سوسیالیسم کلاسیک به دنبال این بود که «مردم» مالک سرمایه شده و بازارها و تولید برای مبادله با برنامه‌ریزی اقتصادی و تولید برای مصرف جایگزین شوند. به جای اینکه مالکان خصوصی سرمایه به استثمار کار و هدر دادن منابع بپردازند، مالکیت عمومی این امکان را به «مردم» خواهد داد که چه چیز، چگونه تولید شود و بدین ترتیب بهره‌وری و ثروت بیشتری عاید ایشان گردد. هنگامی که دولت‌ها بازارها را با در اختیار گرفتن صنایع از بین بردند با مشکلات اساسی مواجه شدند، از جمله اینکه چه چیزی چگونه باید تولید می‌شد؟ این مشکل که چه چیزی باید تولید شود بزرگ‌ترین مشکل بود. فرض کنید دولت بازار کفش را از بین ببرد و آنها را مجانی در اختیار شهروندان قرار دهد. در این صورت دولت چگونه باید بفهمد که مردم چه نوع کفشی می‌خواهند؟ چه مدلی؟ چه رنگی؟ چه‌ اندازه‌ای؟ با استناد به دیگر صنایعی که دولت در اختیار گرفته (مانند آموزش) به این نتیجه می‌رسیم که دولت به تولید انواع محدودی کفش خواهد پرداخت که همگی شکل و شمایلی یکسان خواهند داشت، بدون اینکه توجهی به خواسته‌های مصرف‌کنندگان شود؛ چرا که دولت بیشتر به انگیزه‌های سیاسی توجه خواهد کرد تا خواسته‌های مصرف‌کنندگان. در بازار واقعی کفش که امروزه وجود دارد، رقابت، قیمت‌ها، سودها و زیان‌ها اطلاعات لازم را برای تولید نوع، رنگ و اندازه‌ کفش‌هایی که مصرف‌کنندگان خواهان آنها هستند در اختیار تولید‌کنندگان می‌گذارد، به طوری که انواع متنوعی از کفش با اندازه، رنگ و اشکال مختلف تولید می‌شوند.

آیا دولت هیچ‌گاه می‌توانست بفهمد که روزی مردم تمایل به خرید کفش‌های دوخته شده از پوست کرکدیل خواهند داشت؟ و اگر می‌توانست بفهمد چگونه روزی می‌توانست عدم تمایل مردم به خرید آنها را – همچنان که اتفاق افتاد – بفهمد و دست از تولید آنها بردارد؟
@cafe_andishe95
🔰چرا سوسیالیسم محکوم به شکست است؟🔰بخش2

ولی حتی مشکل «چگونگی» تولید بسیار بنیادی‌تر از مشکل تولید «چه چیز» است. به عنوان مثالی دیگر: فرض کنید که یک دولت سوسیالیست می‌داند که باید پلی را بر روی یک رودخانه احداث کند (فرض کنیم که این دولت مشکل «چه چیز» را حل کرده است). آنها این پل را باید از چه چیزی بسازند؟ آجر، چوب، فولاد یا پلاتین؟ فرض کنید هر چهار مورد فوق از لحاظ تکنولوژیک امکان‌پذیر باشد: کدام یک از این چهار روش، بهره‌ور‌ترین استفاده از منابع را ایجاب می‌کند؟ به نظر من در غیاب قیمت‌های بازار هیچ راهی برای فهمیدن این مساله وجود ندارد. ما می‌دانیم که استفاده از پلاتین برای ساختن پل حماقت است؛ چرا که از «قیمت» آن در بازار آگاهیم و می‌دانیم که پلاتین استفاده‌های خیلی بهتری در ابعاد کوچک‌تر دارد. آنتروپرنرها در اقتصاد سرمایه‌داری می‌توانند با استفاده از قیمت‌های بازار تخمینی از هزینه‌های تولید داشته باشند و با استفاده از سود‌ها و زیان‌ها تصمیم بگیرند که چه چیزی را چگونه تولید کنند. بازارها این امکان را به ما می‌دهند تا بهره‌ورترین روش‌ها از لحاظ اقتصادی را از میان انتخاب‌های ممکن (از لحاظ تکنولوژیک) برای تولید کالاها اتخاذ کنیم.

مشکلی که سوسیالیست‌ها هیچ گاه نتوانستند با آن کنار آیند این بود که کالاهای اولیه، یا سرمایه، نه یک مورد و نه بی‌نهایت استفاده دارند. کالاهای سرمایه‌ای فردی تنها در چند مورد خاص استفاده دارند و چالش بنیادی بهره‌وری اقتصادی و تولید ثروت در این است که عقلایی‌ترین استفاده برای آنها را کشف کند. در یک اقتصاد بازار، که مالکیت خصوصی وجود دارد و این کالاها می‌توانند در بازار مبادله شوند، قیمت‌ها به وجود می‌آیند و این امکان را فراهم می‌آورند که ارزش اقتصادی کالاها را بتوان مقایسه کرد و سود و زیان را محاسبه نمود. وقتی ما به خرید و فروش می‌پردازیم، در ضمن مبادله دانش خود در مورد این کالاها را نیز با ارزش‌گذاری که بر روی آنها انجام می‌دهیم در اختیار دیگران می‌گذاریم تا با مشاهده‌ تغییرات قیمت‌ها از ارزش کالاها مطلع گردند. این مساله مخصوصا برای ابزارهای تولید و سرمایه درست است.

وقتی دولت‌ها رقابت را با ملی کردن یا مردمی کردن صنایع از بین می‌برند، در ضمن این کار امکان کشف راه‌های جدیدتر و بهتر انجام امور را نیز از بین می‌برند. فقط کافی است فکر کنیم که چگونه دانش نامه‌ Wikipedia از جمع شدن

ذره ذره‌ دانش نامتمرکز افراد با میلیون‌ها کاربر و میلیون‌ها ویراستار بدون داشتن یک برنامه‌ریزی متمرکز به وجود آمده است تا بفهمیم چرا برنامه‌ریزی متمرکز در سیستم‌های پیچیده با بار زیاد اطلاعات مانند اقتصاد شکست می‌خورد.

هیچ فرد یا گروهی نمی‌توانست ویکی پدیا را به وجود آورد یا آن را اینگونه به روز (آنچنان که امروز است) نگاه دارد. بازارها، مانند اینترنت، اکوسیستم‌های دانش اند که بر پایه رقابت شکل گرفته و رونق می‌یابند. بدون رقابت هیچ‌گاه نمی‌توانیم بفهمیم که مردم چه می‌خواهند و این کالاها چگونه باید تولید شوند.
@cafe_andishe95
🔰چرا سوسیالیسم محکوم به شکست است؟🔰بخش3

📍باید دقت کنیم که شکست سوسیالیسم هیچ ربطی به بدذاتی یا حماقت عاملان قدرت ندارد. حتی اگر باهوش‌ترین و خیرخواه‌ترین افراد هم در راس قدرت باشند، باز هم با ماموریتی روبه‌رو خواهند بود بسیار فراتر از حدود توانایی آنها است. مساله به این سادگی است که آنها هیچ گاه قادر به جمع‌آوری اطلاعات لازم برای داشتن عملکردی بهتر از بازار نخواهند بود. این یک محدودیت ساختاری انسان است. البته چیزی هم که در تاریخ اتفاق افتاد این بود که تلاش‌ها برای پیاده‌سازی سوسیالیسم با این محدودیت‌ها روبه‌رو شد. هنگامی که آنها از جوانب اقتصادی شکست خوردند، عاملان قدرت به جای قبول شکست، به توزیع منابع به روشی که خود بیشتر می‌پسندیدند پرداختند. قدرت ثروتمند ساختن خود و اطرافیان کم‌کم دیگر قابل مهار کردن نبود. این چیزی است که برنده‌ جایزه‌ نوبل اقتصادی، اف. ای.‌هایک آن را «بدترین در بالاترین رتبه» می‌نامد. سوسیالیسم به خاطر بدذاتی افراد شکست نمی‌خورد، بلکه وقتی شکست خورد برای افراد بدذات مسیری سهل برای سوء‌استفاده از قدرتی که سوسیالیسم برای نیات خیر در اختیار آنها گذاشته، فراهم می‌شود. این همان راهی است که ما را از مارکس به استالین می‌رساند. سوسیالیسم، همانگونه که ‌هایک می‌گوید، یک خطای عقلی است. ریشه‌ این خطا در برداشتی اشتباه از نحوه‌ کارکرد اقتصاد و محدودیت‌های دانش انسان نهفته است. همزمان با اینکه کسادی اخیر باعث شده که دولت آمریکا و دیگر دولت‌ها نقشی پررنگ‌تر در صنایع اتومبیل، مالی و شاید درمانی بر عهده گیرند، شایسته است این نکته را درک کنیم که سرانجام مردمی کردن و ملی کردن صنایع، سرانجامی خوشایند نیست. این کار با از بین بردن تدریجی رقابت، ما را از انتخاب‌های متنوع، بهره‌وری بیشتر و قیمت‌های کمتر محروم می‌کند، همچنین باعث انتقال قدرت عظیمی به دست افرادی می‌گردد که به‌رغم تصور خودشان قادر به استفاده‌ درست از آن نخواهند بود. اشتباه در درک مشکلات سوسیالیسم، ریسک بزرگی را برای آزاد و رفاه خودمان و نسل‌های آینده به وجود خواهد آورد.
@cafe_andishe95