Superhero High School
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان میدهد.
“First, I’ll put my uniform on. This is our headmaster, Mr Kent’s, office.”
دختر: اول اونیفورمم را میپوشم. اینجا دفتر مدیر مدرسه ما آقای کنت است.
“Hello, have you seen my pen?”
آقای کنت: سلام. خودکار من را ندیدید؟
“He’s very strong.”
پسر: او خیلی قوی است.
“Let’s go to my first class. This is the ‘How to get dressed and undressed in a telephone box’ class.”
دختر: بیا به اولین کلاسمان برویم. این کلاس «چطور در کیوسک تلفن عمومی لباسهایمان را در آوریم و بپوشیم» است.
“Try again Peter.”
معلم: بازهم سعی کن پیتر.
“Wow, and I thought maths was difficult.”
پسر: فکر میکردم ریاضی سخت است.
“Quick the next class is starting.”
دختر: عجله کن. کلاس بعدی الآن شروع میشود.
“Which class is it?”
پسر: چه کلاسی است؟
“It’s the ‘How to see through walls’ class.”
دختر: کلاسِ «چطور آنطرف دیوار را ببینیم»
“Okay Rania. How many pens is Brad holding?”
معلم: بسیار خوب رانیا. براد چند مداد در دست دارد؟
“Seven?”
رانیا: هفتتا؟
“No.”
معلم: نه.
“I can’t see any pens.”
رانیا: من هیچ مدادی نمیبینم.
“Try these special glasses.”
معلم: این عینک مخصوص را امتحان کن.
How many pens is Brad holding?
معلم: براد چند مداد در دست دارد؟
“Three?”
رانیا: سه تا؟
“Well done. That’s correct”
معلم: آفرین. درسته.
“This is my favourite class. We learn how to fly in here”
دختر: این کلاس محبوب من است. ما یاد میگیریم پرواز کنیم.
“It’s lunch time. Let’s eat.
دختر: وقت ناهار است. بیا باهم غذا بخوریم.
“You really have a great school. Everything is super!”
پسر: مدرسه شما واقعاً درجه یک است!
“Not everything is great. Wait until you taste the food.”
دختر: همه چیز درجه یک نیست. صبر کن تا مزه ی غذا رو بچشی!
“Mmm. I think you need a super chef too!”
پسر: فکر کنم به یک سرآشپز درجه یک هم احتیاج دارید!
#Short_story_46
👩🏼🏫 @coding_504 👨🏻🏫
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان میدهد.
“First, I’ll put my uniform on. This is our headmaster, Mr Kent’s, office.”
دختر: اول اونیفورمم را میپوشم. اینجا دفتر مدیر مدرسه ما آقای کنت است.
“Hello, have you seen my pen?”
آقای کنت: سلام. خودکار من را ندیدید؟
“He’s very strong.”
پسر: او خیلی قوی است.
“Let’s go to my first class. This is the ‘How to get dressed and undressed in a telephone box’ class.”
دختر: بیا به اولین کلاسمان برویم. این کلاس «چطور در کیوسک تلفن عمومی لباسهایمان را در آوریم و بپوشیم» است.
“Try again Peter.”
معلم: بازهم سعی کن پیتر.
“Wow, and I thought maths was difficult.”
پسر: فکر میکردم ریاضی سخت است.
“Quick the next class is starting.”
دختر: عجله کن. کلاس بعدی الآن شروع میشود.
“Which class is it?”
پسر: چه کلاسی است؟
“It’s the ‘How to see through walls’ class.”
دختر: کلاسِ «چطور آنطرف دیوار را ببینیم»
“Okay Rania. How many pens is Brad holding?”
معلم: بسیار خوب رانیا. براد چند مداد در دست دارد؟
“Seven?”
رانیا: هفتتا؟
“No.”
معلم: نه.
“I can’t see any pens.”
رانیا: من هیچ مدادی نمیبینم.
“Try these special glasses.”
معلم: این عینک مخصوص را امتحان کن.
How many pens is Brad holding?
معلم: براد چند مداد در دست دارد؟
“Three?”
رانیا: سه تا؟
“Well done. That’s correct”
معلم: آفرین. درسته.
“This is my favourite class. We learn how to fly in here”
دختر: این کلاس محبوب من است. ما یاد میگیریم پرواز کنیم.
“It’s lunch time. Let’s eat.
دختر: وقت ناهار است. بیا باهم غذا بخوریم.
“You really have a great school. Everything is super!”
پسر: مدرسه شما واقعاً درجه یک است!
“Not everything is great. Wait until you taste the food.”
دختر: همه چیز درجه یک نیست. صبر کن تا مزه ی غذا رو بچشی!
“Mmm. I think you need a super chef too!”
پسر: فکر کنم به یک سرآشپز درجه یک هم احتیاج دارید!
#Short_story_46
👩🏼🏫 @coding_504 👨🏻🏫
Forwarded from کدینگ ۵۰۴ | coding 504
Superhero High School
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان میدهد.
“First, I’ll put my uniform on. This is our headmaster, Mr Kent’s, office.”
دختر: اول اونیفورمم را میپوشم. اینجا دفتر مدیر مدرسه ما آقای کنت است.
“Hello, have you seen my pen?”
آقای کنت: سلام. خودکار من را ندیدید؟
“He’s very strong.”
پسر: او خیلی قوی است.
“Let’s go to my first class. This is the ‘How to get dressed and undressed in a telephone box’ class.”
دختر: بیا به اولین کلاسمان برویم. این کلاس «چطور در کیوسک تلفن عمومی لباسهایمان را در آوریم و بپوشیم» است.
“Try again Peter.”
معلم: بازهم سعی کن پیتر.
“Wow, and I thought maths was difficult.”
پسر: فکر میکردم ریاضی سخت است.
“Quick the next class is starting.”
دختر: عجله کن. کلاس بعدی الآن شروع میشود.
“Which class is it?”
پسر: چه کلاسی است؟
“It’s the ‘How to see through walls’ class.”
دختر: کلاسِ «چطور آنطرف دیوار را ببینیم»
“Okay Rania. How many pens is Brad holding?”
معلم: بسیار خوب رانیا. براد چند مداد در دست دارد؟
“Seven?”
رانیا: هفتتا؟
“No.”
معلم: نه.
“I can’t see any pens.”
رانیا: من هیچ مدادی نمیبینم.
“Try these special glasses.”
معلم: این عینک مخصوص را امتحان کن.
How many pens is Brad holding?
معلم: براد چند مداد در دست دارد؟
“Three?”
رانیا: سه تا؟
“Well done. That’s correct”
معلم: آفرین. درسته.
“This is my favourite class. We learn how to fly in here”
دختر: این کلاس محبوب من است. ما یاد میگیریم پرواز کنیم.
“It’s lunch time. Let’s eat.
دختر: وقت ناهار است. بیا باهم غذا بخوریم.
“You really have a great school. Everything is super!”
پسر: مدرسه شما واقعاً درجه یک است!
“Not everything is great. Wait until you taste the food.”
دختر: همه چیز درجه یک نیست. صبر کن تا مزه ی غذا رو بچشی!
“Mmm. I think you need a super chef too!”
پسر: فکر کنم به یک سرآشپز درجه یک هم احتیاج دارید!
#Short_story_46
👩🏼🏫 @coding_504 👨🏻🏫
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان میدهد.
“First, I’ll put my uniform on. This is our headmaster, Mr Kent’s, office.”
دختر: اول اونیفورمم را میپوشم. اینجا دفتر مدیر مدرسه ما آقای کنت است.
“Hello, have you seen my pen?”
آقای کنت: سلام. خودکار من را ندیدید؟
“He’s very strong.”
پسر: او خیلی قوی است.
“Let’s go to my first class. This is the ‘How to get dressed and undressed in a telephone box’ class.”
دختر: بیا به اولین کلاسمان برویم. این کلاس «چطور در کیوسک تلفن عمومی لباسهایمان را در آوریم و بپوشیم» است.
“Try again Peter.”
معلم: بازهم سعی کن پیتر.
“Wow, and I thought maths was difficult.”
پسر: فکر میکردم ریاضی سخت است.
“Quick the next class is starting.”
دختر: عجله کن. کلاس بعدی الآن شروع میشود.
“Which class is it?”
پسر: چه کلاسی است؟
“It’s the ‘How to see through walls’ class.”
دختر: کلاسِ «چطور آنطرف دیوار را ببینیم»
“Okay Rania. How many pens is Brad holding?”
معلم: بسیار خوب رانیا. براد چند مداد در دست دارد؟
“Seven?”
رانیا: هفتتا؟
“No.”
معلم: نه.
“I can’t see any pens.”
رانیا: من هیچ مدادی نمیبینم.
“Try these special glasses.”
معلم: این عینک مخصوص را امتحان کن.
How many pens is Brad holding?
معلم: براد چند مداد در دست دارد؟
“Three?”
رانیا: سه تا؟
“Well done. That’s correct”
معلم: آفرین. درسته.
“This is my favourite class. We learn how to fly in here”
دختر: این کلاس محبوب من است. ما یاد میگیریم پرواز کنیم.
“It’s lunch time. Let’s eat.
دختر: وقت ناهار است. بیا باهم غذا بخوریم.
“You really have a great school. Everything is super!”
پسر: مدرسه شما واقعاً درجه یک است!
“Not everything is great. Wait until you taste the food.”
دختر: همه چیز درجه یک نیست. صبر کن تا مزه ی غذا رو بچشی!
“Mmm. I think you need a super chef too!”
پسر: فکر کنم به یک سرآشپز درجه یک هم احتیاج دارید!
#Short_story_46
👩🏼🏫 @coding_504 👨🏻🏫
Superhero High School
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان میدهد.
“First, I’ll put my uniform on. This is our headmaster, Mr Kent’s, office.”
دختر: اول اونیفورمم را میپوشم. اینجا دفتر مدیر مدرسه ما آقای کنت است.
“Hello, have you seen my pen?”
آقای کنت: سلام. خودکار من را ندیدید؟
“He’s very strong.”
پسر: او خیلی قوی است.
“Let’s go to my first class. This is the ‘How to get dressed and undressed in a telephone box’ class.”
دختر: بیا به اولین کلاسمان برویم. این کلاس «چطور در کیوسک تلفن عمومی لباسهایمان را در آوریم و بپوشیم» است.
“Try again Peter.”
معلم: بازهم سعی کن پیتر.
“Wow, and I thought maths was difficult.”
پسر: فکر میکردم ریاضی سخت است.
“Quick the next class is starting.”
دختر: عجله کن. کلاس بعدی الآن شروع میشود.
“Which class is it?”
پسر: چه کلاسی است؟
“It’s the ‘How to see through walls’ class.”
دختر: کلاسِ «چطور آنطرف دیوار را ببینیم»
“Okay Rania. How many pens is Brad holding?”
معلم: بسیار خوب رانیا. براد چند مداد در دست دارد؟
“Seven?”
رانیا: هفتتا؟
“No.”
معلم: نه.
“I can’t see any pens.”
رانیا: من هیچ مدادی نمیبینم.
“Try these special glasses.”
معلم: این عینک مخصوص را امتحان کن.
How many pens is Brad holding?
معلم: براد چند مداد در دست دارد؟
“Three?”
رانیا: سه تا؟
“Well done. That’s correct”
معلم: آفرین. درسته.
“This is my favourite class. We learn how to fly in here”
دختر: این کلاس محبوب من است. ما یاد میگیریم پرواز کنیم.
“It’s lunch time. Let’s eat.
دختر: وقت ناهار است. بیا باهم غذا بخوریم.
“You really have a great school. Everything is super!”
پسر: مدرسه شما واقعاً درجه یک است!
“Not everything is great. Wait until you taste the food.”
دختر: همه چیز درجه یک نیست. صبر کن تا مزه ی غذا رو بچشی!
“Mmm. I think you need a super chef too!”
پسر: فکر کنم به یک سرآشپز درجه یک هم احتیاج دارید!
#Short_story_46
👩🏼🏫 @coding_504 👨🏻🏫
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان میدهد.
“First, I’ll put my uniform on. This is our headmaster, Mr Kent’s, office.”
دختر: اول اونیفورمم را میپوشم. اینجا دفتر مدیر مدرسه ما آقای کنت است.
“Hello, have you seen my pen?”
آقای کنت: سلام. خودکار من را ندیدید؟
“He’s very strong.”
پسر: او خیلی قوی است.
“Let’s go to my first class. This is the ‘How to get dressed and undressed in a telephone box’ class.”
دختر: بیا به اولین کلاسمان برویم. این کلاس «چطور در کیوسک تلفن عمومی لباسهایمان را در آوریم و بپوشیم» است.
“Try again Peter.”
معلم: بازهم سعی کن پیتر.
“Wow, and I thought maths was difficult.”
پسر: فکر میکردم ریاضی سخت است.
“Quick the next class is starting.”
دختر: عجله کن. کلاس بعدی الآن شروع میشود.
“Which class is it?”
پسر: چه کلاسی است؟
“It’s the ‘How to see through walls’ class.”
دختر: کلاسِ «چطور آنطرف دیوار را ببینیم»
“Okay Rania. How many pens is Brad holding?”
معلم: بسیار خوب رانیا. براد چند مداد در دست دارد؟
“Seven?”
رانیا: هفتتا؟
“No.”
معلم: نه.
“I can’t see any pens.”
رانیا: من هیچ مدادی نمیبینم.
“Try these special glasses.”
معلم: این عینک مخصوص را امتحان کن.
How many pens is Brad holding?
معلم: براد چند مداد در دست دارد؟
“Three?”
رانیا: سه تا؟
“Well done. That’s correct”
معلم: آفرین. درسته.
“This is my favourite class. We learn how to fly in here”
دختر: این کلاس محبوب من است. ما یاد میگیریم پرواز کنیم.
“It’s lunch time. Let’s eat.
دختر: وقت ناهار است. بیا باهم غذا بخوریم.
“You really have a great school. Everything is super!”
پسر: مدرسه شما واقعاً درجه یک است!
“Not everything is great. Wait until you taste the food.”
دختر: همه چیز درجه یک نیست. صبر کن تا مزه ی غذا رو بچشی!
“Mmm. I think you need a super chef too!”
پسر: فکر کنم به یک سرآشپز درجه یک هم احتیاج دارید!
#Short_story_46
👩🏼🏫 @coding_504 👨🏻🏫
Superhero High School
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان میدهد.
“First, I’ll put my uniform on. This is our headmaster, Mr Kent’s, office.”
دختر: اول اونیفورمم را میپوشم. اینجا دفتر مدیر مدرسه ما آقای کنت است.
“Hello, have you seen my pen?”
آقای کنت: سلام. خودکار من را ندیدید؟
“He’s very strong.”
پسر: او خیلی قوی است.
“Let’s go to my first class. This is the ‘How to get dressed and undressed in a telephone box’ class.”
دختر: بیا به اولین کلاسمان برویم. این کلاس «چطور در کیوسک تلفن عمومی لباسهایمان را در آوریم و بپوشیم» است.
“Try again Peter.”
معلم: بازهم سعی کن پیتر.
“Wow, and I thought maths was difficult.”
پسر: فکر میکردم ریاضی سخت است.
“Quick the next class is starting.”
دختر: عجله کن. کلاس بعدی الآن شروع میشود.
“Which class is it?”
پسر: چه کلاسی است؟
“It’s the ‘How to see through walls’ class.”
دختر: کلاسِ «چطور آنطرف دیوار را ببینیم»
“Okay Rania. How many pens is Brad holding?”
معلم: بسیار خوب رانیا. براد چند مداد در دست دارد؟
“Seven?”
رانیا: هفتتا؟
“No.”
معلم: نه.
“I can’t see any pens.”
رانیا: من هیچ مدادی نمیبینم.
“Try these special glasses.”
معلم: این عینک مخصوص را امتحان کن.
How many pens is Brad holding?
معلم: براد چند مداد در دست دارد؟
“Three?”
رانیا: سه تا؟
“Well done. That’s correct”
معلم: آفرین. درسته.
“This is my favourite class. We learn how to fly in here”
دختر: این کلاس محبوب من است. ما یاد میگیریم پرواز کنیم.
“It’s lunch time. Let’s eat.
دختر: وقت ناهار است. بیا باهم غذا بخوریم.
“You really have a great school. Everything is super!”
پسر: مدرسه شما واقعاً درجه یک است!
“Not everything is great. Wait until you taste the food.”
دختر: همه چیز درجه یک نیست. صبر کن تا مزه ی غذا رو بچشی!
“Mmm. I think you need a super chef too!”
پسر: فکر کنم به یک سرآشپز درجه یک هم احتیاج دارید!
#Short_story_46
👩🏼🏫 @coding_504 👨🏻🏫
دبیرستان قهرمانان
#داستان_کوتاه_انگلیسی
“This is my cousin’s new school. It’s called Superhero High. This morning she’ll show us around.”
پسر: اینجا مدرسه جدید دخترعموی من است. اسمش دبیرستان ابرقهرمان است. امروز او اینجا را به ما نشان میدهد.
“First, I’ll put my uniform on. This is our headmaster, Mr Kent’s, office.”
دختر: اول اونیفورمم را میپوشم. اینجا دفتر مدیر مدرسه ما آقای کنت است.
“Hello, have you seen my pen?”
آقای کنت: سلام. خودکار من را ندیدید؟
“He’s very strong.”
پسر: او خیلی قوی است.
“Let’s go to my first class. This is the ‘How to get dressed and undressed in a telephone box’ class.”
دختر: بیا به اولین کلاسمان برویم. این کلاس «چطور در کیوسک تلفن عمومی لباسهایمان را در آوریم و بپوشیم» است.
“Try again Peter.”
معلم: بازهم سعی کن پیتر.
“Wow, and I thought maths was difficult.”
پسر: فکر میکردم ریاضی سخت است.
“Quick the next class is starting.”
دختر: عجله کن. کلاس بعدی الآن شروع میشود.
“Which class is it?”
پسر: چه کلاسی است؟
“It’s the ‘How to see through walls’ class.”
دختر: کلاسِ «چطور آنطرف دیوار را ببینیم»
“Okay Rania. How many pens is Brad holding?”
معلم: بسیار خوب رانیا. براد چند مداد در دست دارد؟
“Seven?”
رانیا: هفتتا؟
“No.”
معلم: نه.
“I can’t see any pens.”
رانیا: من هیچ مدادی نمیبینم.
“Try these special glasses.”
معلم: این عینک مخصوص را امتحان کن.
How many pens is Brad holding?
معلم: براد چند مداد در دست دارد؟
“Three?”
رانیا: سه تا؟
“Well done. That’s correct”
معلم: آفرین. درسته.
“This is my favourite class. We learn how to fly in here”
دختر: این کلاس محبوب من است. ما یاد میگیریم پرواز کنیم.
“It’s lunch time. Let’s eat.
دختر: وقت ناهار است. بیا باهم غذا بخوریم.
“You really have a great school. Everything is super!”
پسر: مدرسه شما واقعاً درجه یک است!
“Not everything is great. Wait until you taste the food.”
دختر: همه چیز درجه یک نیست. صبر کن تا مزه ی غذا رو بچشی!
“Mmm. I think you need a super chef too!”
پسر: فکر کنم به یک سرآشپز درجه یک هم احتیاج دارید!
#Short_story_46
👩🏼🏫 @coding_504 👨🏻🏫