⬛️ سپیده رشنو با حکم کمیتهی انضباطی دو ترم از تحصیل منع شد
◾️ #سپیده_رشنو، نویسنده و ویراستار معترض به حجاب اجباری، در اینستاگرام خود از ممنوعیت تحصیلیاش به مدت دو ترم خبر داد.
◾️ سپیده، متولد۱۳۷۳، در تیر سال ۱۴۰۱ و در جریان درگیری با یک "آمر به معروف" در اتوبوس، برای مدتی به صرف اعتراض به حجاب اجباری زندانی و بعد از سوی دادگاه به ۵سال زندان تعلیقی محکوم شد.
◾️ سپیده در پست امروزش نوشت: "تو کمیته انضباطی دو صفحه سفید دادند و گفتند دفاعت را بنویس. نوشتم به عنوان یک شهروند برای لباسی که میپوشم حق انتخاب دارم."او همچنین در نوشتهاش اشاره کرده که از فروردین از ورود به دانشگاه الزهرا منع شده و از حضور بدون حجاب اجباریاش در کمیتهی انضباطی خبر داد. او نوشتهاش را اینگونه تمام کرد: "تنها چیزی که از خودِ آزادی زیباتر است، ایستادن برای آزادی است.بعد از دو ترم تعلیق برمیگردم ولی با همین پوشش"
◾️ این تصویر سپیده رشنو است؛ دختر جوان ایرانی که علیرغم تمام فشارها و شکنجههای ظالمانهای که از سوی جمهوری اسلامی متحمل شد کماکان محکم ایستاده و اینگونه با ابهت و شجاعت "ایستادگی" و "آزادگی" را فریاد میزند.
@DhrcIran
◾️ #سپیده_رشنو، نویسنده و ویراستار معترض به حجاب اجباری، در اینستاگرام خود از ممنوعیت تحصیلیاش به مدت دو ترم خبر داد.
◾️ سپیده، متولد۱۳۷۳، در تیر سال ۱۴۰۱ و در جریان درگیری با یک "آمر به معروف" در اتوبوس، برای مدتی به صرف اعتراض به حجاب اجباری زندانی و بعد از سوی دادگاه به ۵سال زندان تعلیقی محکوم شد.
◾️ سپیده در پست امروزش نوشت: "تو کمیته انضباطی دو صفحه سفید دادند و گفتند دفاعت را بنویس. نوشتم به عنوان یک شهروند برای لباسی که میپوشم حق انتخاب دارم."او همچنین در نوشتهاش اشاره کرده که از فروردین از ورود به دانشگاه الزهرا منع شده و از حضور بدون حجاب اجباریاش در کمیتهی انضباطی خبر داد. او نوشتهاش را اینگونه تمام کرد: "تنها چیزی که از خودِ آزادی زیباتر است، ایستادن برای آزادی است.بعد از دو ترم تعلیق برمیگردم ولی با همین پوشش"
◾️ این تصویر سپیده رشنو است؛ دختر جوان ایرانی که علیرغم تمام فشارها و شکنجههای ظالمانهای که از سوی جمهوری اسلامی متحمل شد کماکان محکم ایستاده و اینگونه با ابهت و شجاعت "ایستادگی" و "آزادگی" را فریاد میزند.
@DhrcIran
⬛️ جزئیاتی از نحوهی دستگیری سپیده رشنو
◾️ #سپیده_رشنو، فعال مدنی مخالف حجاب اجباری با انتشار متنی در اینستاگرام، جزئیاتی از هجوم شبانهی ماموران به خانه و مراحل بازجوییاش را شرح داد.
◾️ در قسمتی از این متن در مورد نحوهی بازداشت وحشیانهی خود نوشت: "یکهو صدای چند نفری که پایین بالکن ایستاده بودند بلند شد که جیغ نکش وگرنه میایم بالا و گردنت رو میشکنیم." دقایقی بعد به روایت او "چیزی شبیه تبر در را شکافت" و ماموران وارد خانه شدند.
◾️ در ادامه در ارتباط با نحوهی رفتار ماموران با خود نوشت: "زنی داشت توی سر و صورتم میزد و چند مرد لگد میزدند...تحقیر من تقسیم شده بود بین همهشان"
◾️ سپیده نویسنده و ویراستاری است که تیر۱۴۰۱، در پی اعتراض به حجاب اجباری و مقاومت در برابر دخالتهای زنی به نام رایحه ربیعی به نوع پوشش خود، دستگیر و وادار به انجام اعتراف اجباری شد.
◽️ تحقیر زنان ایرانی عمری به درازای حکومت جمهوری اسلامی دارد. بیان شجاعانهی این روایتها اما به رسوایی هرچه بیشتر حکومتی منجر میشود که شهروندانش را بابت خواستههای به حقشان دستگیر و شکنجه میکند. دیر یا زود اما دادخواهی محقق خواهد شد.
@DhrcIran
◾️ #سپیده_رشنو، فعال مدنی مخالف حجاب اجباری با انتشار متنی در اینستاگرام، جزئیاتی از هجوم شبانهی ماموران به خانه و مراحل بازجوییاش را شرح داد.
◾️ در قسمتی از این متن در مورد نحوهی بازداشت وحشیانهی خود نوشت: "یکهو صدای چند نفری که پایین بالکن ایستاده بودند بلند شد که جیغ نکش وگرنه میایم بالا و گردنت رو میشکنیم." دقایقی بعد به روایت او "چیزی شبیه تبر در را شکافت" و ماموران وارد خانه شدند.
◾️ در ادامه در ارتباط با نحوهی رفتار ماموران با خود نوشت: "زنی داشت توی سر و صورتم میزد و چند مرد لگد میزدند...تحقیر من تقسیم شده بود بین همهشان"
◾️ سپیده نویسنده و ویراستاری است که تیر۱۴۰۱، در پی اعتراض به حجاب اجباری و مقاومت در برابر دخالتهای زنی به نام رایحه ربیعی به نوع پوشش خود، دستگیر و وادار به انجام اعتراف اجباری شد.
◽️ تحقیر زنان ایرانی عمری به درازای حکومت جمهوری اسلامی دارد. بیان شجاعانهی این روایتها اما به رسوایی هرچه بیشتر حکومتی منجر میشود که شهروندانش را بابت خواستههای به حقشان دستگیر و شکنجه میکند. دیر یا زود اما دادخواهی محقق خواهد شد.
@DhrcIran
⬛️ سپیده رشنو: حقیقت همین تصویر است که میبینید، راهی جز پایبندی به حقیقت نمیبینم
◾️ #سپیده_رشنو، در صفحهی اینستاگرام خود نوشت: "امروز دهم مهرماه ۱۴۰۲، با همین پوشش، همراه با وکیلم آقای پناهیپور در دادگاه حاضر خواهم شد، برای دفاع از دو اتهام "تشویق به فساد و فحشا" و "تبلیغ علیه نظام" که مصداق آنها تنها، پست اول اینستاگرام من است. برای دفاع از اتهاماتی که مرتکب نشدهام. برای دفاع از حق انتخاب پوشش و حق نوشتن دربارهی آنچه بر من گذشته. برای دفاع از "زن" بودن؛ قسمتی از بدن به نام "مو" که همه-مرد و زن- بهطور طبیعی آن را داریم."
◾️ او در انتهای نوشتهی خود آورده است: "میبینم که خانوادهام آرامش را از دست خواهند داد و از هر جهتی تحت فشارهای متفاوت قرار خواهند گرفت. اما تنها میدانم که حقیقت همین تصویر است که میبینید و هیچ راهی جز پایبندی به حقیقت نمیبینم."
◽️ حضور بیحجاب سپیده رشنو در دادگاه یاداور این گفتهی هاول است که "اگر زیستن در چنبرهی دروغ، ستون اصلیِ نظام باشد، پس جای شگفتی نیست که مهمترین تهدید برای آن زیستن در دایرهی حقیقت و واقعیت باشد."
@DhrcIran
◾️ #سپیده_رشنو، در صفحهی اینستاگرام خود نوشت: "امروز دهم مهرماه ۱۴۰۲، با همین پوشش، همراه با وکیلم آقای پناهیپور در دادگاه حاضر خواهم شد، برای دفاع از دو اتهام "تشویق به فساد و فحشا" و "تبلیغ علیه نظام" که مصداق آنها تنها، پست اول اینستاگرام من است. برای دفاع از اتهاماتی که مرتکب نشدهام. برای دفاع از حق انتخاب پوشش و حق نوشتن دربارهی آنچه بر من گذشته. برای دفاع از "زن" بودن؛ قسمتی از بدن به نام "مو" که همه-مرد و زن- بهطور طبیعی آن را داریم."
◾️ او در انتهای نوشتهی خود آورده است: "میبینم که خانوادهام آرامش را از دست خواهند داد و از هر جهتی تحت فشارهای متفاوت قرار خواهند گرفت. اما تنها میدانم که حقیقت همین تصویر است که میبینید و هیچ راهی جز پایبندی به حقیقت نمیبینم."
◽️ حضور بیحجاب سپیده رشنو در دادگاه یاداور این گفتهی هاول است که "اگر زیستن در چنبرهی دروغ، ستون اصلیِ نظام باشد، پس جای شگفتی نیست که مهمترین تهدید برای آن زیستن در دایرهی حقیقت و واقعیت باشد."
@DhrcIran
⬛️ سپیده رشنو به عنوان یکی از چهار زن ایرانی در فهرست سال۲۰۲۳ بیبیسی از ۱۰۰زن تاثیرگذار و الهامبخش انتخاب شد
◾️ #سپیده_رشنو،نویسنده و از مخالفان حجاب اجباری،تنها کسی در این فهرست است که در ایران زندگی میکند.
◾️او در تیر۱۴۰۱، به دلیل اعتراض به رایحه ربیعی،زن محجبهای که به او تذکر حجاب داده بود،دستگیر و در زندان تحت شکنجه مجبور به اعتراف علیه خود شد.
◾️مهرماه۱۴۰۲، سپیده با انتشار عکسی بدون حجاب از خود و اشاره به فشارهایی که به او و خانوادهاش وارد شده نوشت:"میبینم که خانوادهام آرامش را از دست خواهند داد و از هر جهتی تحت فشارهای متفاوت قرار خواهند گرفت.اما تنها میدانم که حقیقت همین تصویر است که دارید میبینید و هیچ راهی جز پایبندی به حقیقت نمیبینم"
◾️در آبانماه سپیده خبر داد که در پروندهی جدید خود به ۶ماه حبس تعزیری و جزای نقدی، ممنوعیت حضور یک ساله در اینستاگرام و امحاء و حذف دائمی صفحهی اینستاگرام فعلی محکوم شده است.
◽️ امروز در خیابانهای ایران سپیده رشنو تکثیر شده و صدای او به گوش دنیا رسیده است. تبریک به سپیده که تنها با سلاح حقیقتگویی، "امپراتوری دروغ" را به زانو درآورد.
@DhrcIran
◾️ #سپیده_رشنو،نویسنده و از مخالفان حجاب اجباری،تنها کسی در این فهرست است که در ایران زندگی میکند.
◾️او در تیر۱۴۰۱، به دلیل اعتراض به رایحه ربیعی،زن محجبهای که به او تذکر حجاب داده بود،دستگیر و در زندان تحت شکنجه مجبور به اعتراف علیه خود شد.
◾️مهرماه۱۴۰۲، سپیده با انتشار عکسی بدون حجاب از خود و اشاره به فشارهایی که به او و خانوادهاش وارد شده نوشت:"میبینم که خانوادهام آرامش را از دست خواهند داد و از هر جهتی تحت فشارهای متفاوت قرار خواهند گرفت.اما تنها میدانم که حقیقت همین تصویر است که دارید میبینید و هیچ راهی جز پایبندی به حقیقت نمیبینم"
◾️در آبانماه سپیده خبر داد که در پروندهی جدید خود به ۶ماه حبس تعزیری و جزای نقدی، ممنوعیت حضور یک ساله در اینستاگرام و امحاء و حذف دائمی صفحهی اینستاگرام فعلی محکوم شده است.
◽️ امروز در خیابانهای ایران سپیده رشنو تکثیر شده و صدای او به گوش دنیا رسیده است. تبریک به سپیده که تنها با سلاح حقیقتگویی، "امپراتوری دروغ" را به زانو درآورد.
@DhrcIran
⬛️مجموع سه سال و ۱۱ ماه حبس قطعی برای سپیده رشنو
◾️شبکه شرق به نقل از میلاد پناهیپور،وکیل #سپیده_رشنو نوشت که او به اتهام "انتشار تصاویر مبتذل در فضای مجازی" به چهار ماه "حبس قطعی" دیگر محکوم شده است تا در مجموع بابت دو پروندهاش،برای سه سال و ۱۱ماه حبس به زندان برود.
◾️به گفته وکیل رشنو، تشکیل پرونده جدید به دلیل انتشار "تصویری از خود" و اطلاعرسانی در زمینه "حکم کمیته انضباطی دانشگاه الزهرا"در اینستاگرام است.
◾️سپیده رشنو سه ماه پیش از جانباختن زندهیاد #مهسا_امینی، در اعتراض به حجاب اجباری بازداشت،شکنجه و مجبور به اعتراف اجباری شد.
◾️او در واکنش به صدور حکم حبس علیه خود در اینستاگرام نوشت:"چهار سال حبس به خاطر داشتن مو به همان اندازه بلاهت محض است که انگار کسی را به خاطر داشتن دست یا پا زندانی کنند"
◾️همچنین با تاکید بر ادامه ایستادگی برای حقوق خود و آینده مردم ایران،خطاب به صادرکنندگان این احکام نوشت:"شما هم خوشحال نباشید.چهار سال اسارت سیاه نمیتواند تغییری در حقیقت ایجاد کند.شما به آگاهی و ارادهها باختهاید"
◽️سپیده رشنو؛ زنی که برای کرامت انسان و آزادی راستین ایستاده و هزینه میدهد.
@DhrcIran
◾️شبکه شرق به نقل از میلاد پناهیپور،وکیل #سپیده_رشنو نوشت که او به اتهام "انتشار تصاویر مبتذل در فضای مجازی" به چهار ماه "حبس قطعی" دیگر محکوم شده است تا در مجموع بابت دو پروندهاش،برای سه سال و ۱۱ماه حبس به زندان برود.
◾️به گفته وکیل رشنو، تشکیل پرونده جدید به دلیل انتشار "تصویری از خود" و اطلاعرسانی در زمینه "حکم کمیته انضباطی دانشگاه الزهرا"در اینستاگرام است.
◾️سپیده رشنو سه ماه پیش از جانباختن زندهیاد #مهسا_امینی، در اعتراض به حجاب اجباری بازداشت،شکنجه و مجبور به اعتراف اجباری شد.
◾️او در واکنش به صدور حکم حبس علیه خود در اینستاگرام نوشت:"چهار سال حبس به خاطر داشتن مو به همان اندازه بلاهت محض است که انگار کسی را به خاطر داشتن دست یا پا زندانی کنند"
◾️همچنین با تاکید بر ادامه ایستادگی برای حقوق خود و آینده مردم ایران،خطاب به صادرکنندگان این احکام نوشت:"شما هم خوشحال نباشید.چهار سال اسارت سیاه نمیتواند تغییری در حقیقت ایجاد کند.شما به آگاهی و ارادهها باختهاید"
◽️سپیده رشنو؛ زنی که برای کرامت انسان و آزادی راستین ایستاده و هزینه میدهد.
@DhrcIran
⬛️متن کامل نوشتهی #سپیده_رشنو
◾️با سامان داشتیم میزدیم بیرون که راه بیفتیم سمت خرمآباد. سامان گفت : «پس شال نمیاری؟» گفتم نه. گفت: «اونجا تهران نیست، ایرج (پدرم) قاطی میکنه، با دلخوری میندازی سرت.» با نیشِ بازی گفتم «زن، زندگی، آزادی» که فقط برای تهران نیست.
گفت: «مِه کاری وات نارم، خوت دونی و ایرج.»
◾️بعد از ۱۱ ماه داشتم میرفتم خانهٔ پدری. چرا ۱۱ ماه؟ چند ماهیش آن روزهای قبل از خبرِ تعلیقِ دانشگاه بود. ایرج فکر میکرد دخترش سرش را زیر انداخته، توی تهران روسری سر میکند و دارد درسش را میخواند. اصلاً به همین خاطر بود که با برگشتن به تهران بعد بازداشت اول موافقت کرده بود. که دخترش نه تنها سر نکرده بود، قید دانشگاه و درس خواندن را هم زده بود و آن حالت قهریِ خانواده را هم به جان خریده بود. بخش دومِ این یازده ماه برمیگردد به پرونده دومی که فیالفور بعد از خبر تعلیق دانشگاه ساختهشد و ممنوعالخروجی از تهران تا حالا.
◾️شب رسیدیم. پدرم حمام بود. چند بار رفتم جلوی درِ حمام صداش کردم. ادای پشه توی مهمونی را درآوردم که: «ایرج... ایرج... » جواب نداد. بعد ۱۱ ماه همچنان قهر بود. خونم تلخ شد و انگار که از آن خونِ تلخ به اندازهٔ بُزاقی نشت کرد توی دهانم که نمیشد قورتش داد. سامان توی اتاقخواب نشسته بود و مادرم جلوی تلویزیون. هر دو سکوت کرده بودند.
◾️از حمام که آمد بیرون پریدم و با همان لختی، پوستِ خیسش را بغل کردم. لاغریِ میانسالی نشست توی بغلم. ریشهای سیاهِ حنا هندی گذاشتهاش و کله سفیدش از هفت فرسخی داد میزد که همچنان زندگی را دوست دارد و نمیخواهد سفیدیِ سالهای زحمت از سر تا ریشش بنشیند.
◾️یک سال دوری و دلتنگی و رفتن توی نقشِ پشه، نیشش را باز کرد. راند اول به خیر گذشت. یعنی اصلاً نفهمیده بود کلهی من تهران تا خرمآباد را چه شکلی آمده. عصبانیتِ تا اینجاش هم برای همهٔ تیترهایی بود که در شبکهها دیدهبود یا چیزهایی که مادرم ازش قایم کردهبود و از دهن همسایه و آشنا شنیده بود.
◾️فرداش از خانه میزدیم بیرون که برویم خانهی مادربزرگم که توی روستا بود. مادرم گفت: «هوا سرده، یک کلاهی بپوش که سرما نخوری.» گردن کج کردم و خندیدم که نترس ملوک، چیزی نمیشه. رفتیم خانهی مادربزرگم. همسایهها با دهان باز و بعضاً لبخند زُل میزدند. کمی توی تخمِ چشمِ روستا چرخیدیم، به مادربزرگ سری زدیم و برگشتیم.
◾️برگشتیم و پدرم دم خانه بود. داشت با ماسه و شن و بیل ور میرفت. به رد چشمش که خوردیم، چشم تنگ کرد و نگاه تیز. عصبانیت دهانش را خط صافی بدل کردهبود. سوت راند سخت زده شد.
◾️داد زد سر مادرم که تو بلد نیستی به بچهات بگی چطور لباس بپوشه؟ گفتم به خودم بگو. دوباره رو به مادرم داد زد یعنی تو نمیفهمی اینجا روستاست و ما آبرو داریم؟ دو نفر از همسایهها روی پشتبام بودند و شاهد دعوا. گفتم چرا به خودم نمیگی؟ بابام یک تهدیدی کرد رو به مادرم که بهش بگو یک چیزی بندازه روی سرش. ایرجِ شاکی بود. دوباره پشه شدم تا قبح دعوا بریزد و بقیهٔ سکانس دعوا توی خانه اکشن بخورد. شب هم قهر بود. هم با من، هم با مادرم. یک بار دیگر هم دعوا شد، بحث شد اما چیزی برای همیشه عوض شدهبود. پذیرفته؟ نمیدانم. ولی دیگر میداند که چیزی نمیتواند جلوی من را بگیرد.
◾️اینجا «دستبهزانو»ست. ساده روستایی در ده کیلومتریِ مرکز شهر خرمآباد. جایی که در مدرسهٔ دو کلاسهاش اولین اِنشایم را خواندم. جایی که تونلِ حجاببان ندارد اما مردها و حتی خود زنها، به سفت روسری بستنِ زنها عادت کردهاند. شبیه مادرم که میگوید احساس میکنم لختم. میگویم اولش همینطوری است. آدم احساس میکند پوست سرش باد میخورد بعد کم کم عادت میکنی. کاش مردهای همین روستا یک روز روسروی بپوشند تا شاخ دربیاورند که چرا این پارچه باید دور سرشان باشد.
◾️اینجا دست به زانوست و گلافشانِ پنجم همان کوچهایست که زن ۲۳ سالهای در تاریکیِ شب با عرقِ سردی پشت گردنش از آن دوید برای آیندهای که یک مِه غلیظ بود. دوید برای سرزمینِ مقدسِ فردیت. که یا باید میماند و تبدیل به هیئتِ زندگیِ از دست رفتهی غمانگیزی میشد یا میرفت برای زندگی و همهی خسارتِ رفتن را به جان میخرید.
اینجا همان کوچه است و حالا زنی ۲۹ ساله بازگشته با حقیقتی که دیگر نمیخواهد از کسی پنهانش کند. بی این که بدود، بی این که فرار کند و بی این که بیمِ روبرو شدن داشته باشد. بازگشته تا بر چهرهٔ زادگاهش، بر چهرهی روستا بنویسد زندهباد همهی سدهایی که شکستند و زندهباد همهی سد شکنان. بنویسد زنده باد فاتحانِ ایستاده بر سدها، زندهباد ویداها...
@DhrcIran
◾️با سامان داشتیم میزدیم بیرون که راه بیفتیم سمت خرمآباد. سامان گفت : «پس شال نمیاری؟» گفتم نه. گفت: «اونجا تهران نیست، ایرج (پدرم) قاطی میکنه، با دلخوری میندازی سرت.» با نیشِ بازی گفتم «زن، زندگی، آزادی» که فقط برای تهران نیست.
گفت: «مِه کاری وات نارم، خوت دونی و ایرج.»
◾️بعد از ۱۱ ماه داشتم میرفتم خانهٔ پدری. چرا ۱۱ ماه؟ چند ماهیش آن روزهای قبل از خبرِ تعلیقِ دانشگاه بود. ایرج فکر میکرد دخترش سرش را زیر انداخته، توی تهران روسری سر میکند و دارد درسش را میخواند. اصلاً به همین خاطر بود که با برگشتن به تهران بعد بازداشت اول موافقت کرده بود. که دخترش نه تنها سر نکرده بود، قید دانشگاه و درس خواندن را هم زده بود و آن حالت قهریِ خانواده را هم به جان خریده بود. بخش دومِ این یازده ماه برمیگردد به پرونده دومی که فیالفور بعد از خبر تعلیق دانشگاه ساختهشد و ممنوعالخروجی از تهران تا حالا.
◾️شب رسیدیم. پدرم حمام بود. چند بار رفتم جلوی درِ حمام صداش کردم. ادای پشه توی مهمونی را درآوردم که: «ایرج... ایرج... » جواب نداد. بعد ۱۱ ماه همچنان قهر بود. خونم تلخ شد و انگار که از آن خونِ تلخ به اندازهٔ بُزاقی نشت کرد توی دهانم که نمیشد قورتش داد. سامان توی اتاقخواب نشسته بود و مادرم جلوی تلویزیون. هر دو سکوت کرده بودند.
◾️از حمام که آمد بیرون پریدم و با همان لختی، پوستِ خیسش را بغل کردم. لاغریِ میانسالی نشست توی بغلم. ریشهای سیاهِ حنا هندی گذاشتهاش و کله سفیدش از هفت فرسخی داد میزد که همچنان زندگی را دوست دارد و نمیخواهد سفیدیِ سالهای زحمت از سر تا ریشش بنشیند.
◾️یک سال دوری و دلتنگی و رفتن توی نقشِ پشه، نیشش را باز کرد. راند اول به خیر گذشت. یعنی اصلاً نفهمیده بود کلهی من تهران تا خرمآباد را چه شکلی آمده. عصبانیتِ تا اینجاش هم برای همهٔ تیترهایی بود که در شبکهها دیدهبود یا چیزهایی که مادرم ازش قایم کردهبود و از دهن همسایه و آشنا شنیده بود.
◾️فرداش از خانه میزدیم بیرون که برویم خانهی مادربزرگم که توی روستا بود. مادرم گفت: «هوا سرده، یک کلاهی بپوش که سرما نخوری.» گردن کج کردم و خندیدم که نترس ملوک، چیزی نمیشه. رفتیم خانهی مادربزرگم. همسایهها با دهان باز و بعضاً لبخند زُل میزدند. کمی توی تخمِ چشمِ روستا چرخیدیم، به مادربزرگ سری زدیم و برگشتیم.
◾️برگشتیم و پدرم دم خانه بود. داشت با ماسه و شن و بیل ور میرفت. به رد چشمش که خوردیم، چشم تنگ کرد و نگاه تیز. عصبانیت دهانش را خط صافی بدل کردهبود. سوت راند سخت زده شد.
◾️داد زد سر مادرم که تو بلد نیستی به بچهات بگی چطور لباس بپوشه؟ گفتم به خودم بگو. دوباره رو به مادرم داد زد یعنی تو نمیفهمی اینجا روستاست و ما آبرو داریم؟ دو نفر از همسایهها روی پشتبام بودند و شاهد دعوا. گفتم چرا به خودم نمیگی؟ بابام یک تهدیدی کرد رو به مادرم که بهش بگو یک چیزی بندازه روی سرش. ایرجِ شاکی بود. دوباره پشه شدم تا قبح دعوا بریزد و بقیهٔ سکانس دعوا توی خانه اکشن بخورد. شب هم قهر بود. هم با من، هم با مادرم. یک بار دیگر هم دعوا شد، بحث شد اما چیزی برای همیشه عوض شدهبود. پذیرفته؟ نمیدانم. ولی دیگر میداند که چیزی نمیتواند جلوی من را بگیرد.
◾️اینجا «دستبهزانو»ست. ساده روستایی در ده کیلومتریِ مرکز شهر خرمآباد. جایی که در مدرسهٔ دو کلاسهاش اولین اِنشایم را خواندم. جایی که تونلِ حجاببان ندارد اما مردها و حتی خود زنها، به سفت روسری بستنِ زنها عادت کردهاند. شبیه مادرم که میگوید احساس میکنم لختم. میگویم اولش همینطوری است. آدم احساس میکند پوست سرش باد میخورد بعد کم کم عادت میکنی. کاش مردهای همین روستا یک روز روسروی بپوشند تا شاخ دربیاورند که چرا این پارچه باید دور سرشان باشد.
◾️اینجا دست به زانوست و گلافشانِ پنجم همان کوچهایست که زن ۲۳ سالهای در تاریکیِ شب با عرقِ سردی پشت گردنش از آن دوید برای آیندهای که یک مِه غلیظ بود. دوید برای سرزمینِ مقدسِ فردیت. که یا باید میماند و تبدیل به هیئتِ زندگیِ از دست رفتهی غمانگیزی میشد یا میرفت برای زندگی و همهی خسارتِ رفتن را به جان میخرید.
اینجا همان کوچه است و حالا زنی ۲۹ ساله بازگشته با حقیقتی که دیگر نمیخواهد از کسی پنهانش کند. بی این که بدود، بی این که فرار کند و بی این که بیمِ روبرو شدن داشته باشد. بازگشته تا بر چهرهٔ زادگاهش، بر چهرهی روستا بنویسد زندهباد همهی سدهایی که شکستند و زندهباد همهی سد شکنان. بنویسد زنده باد فاتحانِ ایستاده بر سدها، زندهباد ویداها...
@DhrcIran
⬛️سپیده رشنو از اجرای حکم سه سال و ۱۱ ماه حبس خود خبر داد
◾️ #سپیده_رشنو از مخالفان حجاب اجباری، در حساب اینستاگرام خود خبر داد که برای حکم سه سال و ۱۱ ماه حبس به زندان خواهد رفت.
◾️او همچنین در این یادداشت نوشته است که به محض ارسال حکمش به شعبهی اجرای احکام، او را ممنوعالخروج کردهاند. رشنو در ادامه نوشته است: "ممنوعالخروجی برای کسی صادر شده که قصدی برای رفتن ندارد."
◾️این مترجم و ویراستار که سه ماه پیش از جانباختن زندهیاد ژینا #مهسا_امینی، در اعتراض به حجاب اجباری بازداشت، شکنجه و مجبور به اعتراف اجباری شده بود، روز ۱۰مهر ۱۴۰۲ با انتشار عکسی از خود بدون حجاب اجباری نوشت که با همین پوشش به همراه وکیلش در دادگاه حاضر میشود تا از خود دفاع کند.
◾️ رشنو پیشتر خبر داده بود که دانشگاه الزهرا او را بهدلیل "عدم رعایت پوشش اسلامی"، دو ترم با احتساب سنوات از تحصیل منع کرده است.
◽️سپیده رشنو درحالی برای تحمل نزدیک چهار سال حبس به زندان میرود که تصاویر منتشر شده از مراسم ۲۲بهمن، یاداور تکرار دوگانهی حجاب در سالگرد انقلاب و موقعیتهای خاص است.
@DhrcIran
◾️ #سپیده_رشنو از مخالفان حجاب اجباری، در حساب اینستاگرام خود خبر داد که برای حکم سه سال و ۱۱ ماه حبس به زندان خواهد رفت.
◾️او همچنین در این یادداشت نوشته است که به محض ارسال حکمش به شعبهی اجرای احکام، او را ممنوعالخروج کردهاند. رشنو در ادامه نوشته است: "ممنوعالخروجی برای کسی صادر شده که قصدی برای رفتن ندارد."
◾️این مترجم و ویراستار که سه ماه پیش از جانباختن زندهیاد ژینا #مهسا_امینی، در اعتراض به حجاب اجباری بازداشت، شکنجه و مجبور به اعتراف اجباری شده بود، روز ۱۰مهر ۱۴۰۲ با انتشار عکسی از خود بدون حجاب اجباری نوشت که با همین پوشش به همراه وکیلش در دادگاه حاضر میشود تا از خود دفاع کند.
◾️ رشنو پیشتر خبر داده بود که دانشگاه الزهرا او را بهدلیل "عدم رعایت پوشش اسلامی"، دو ترم با احتساب سنوات از تحصیل منع کرده است.
◽️سپیده رشنو درحالی برای تحمل نزدیک چهار سال حبس به زندان میرود که تصاویر منتشر شده از مراسم ۲۲بهمن، یاداور تکرار دوگانهی حجاب در سالگرد انقلاب و موقعیتهای خاص است.
@DhrcIran
◾️ #سپیده_رشنو، نویسنده، با انتشار یک عکس از سه دسته موی بریده در صفحۀ اینستاگرام خود نوشت: «اینها تمام مدارکِ جرمِ من است».
◾️او ضمن شرح احوال خود و خانوادهاش در چند ماه اخیر نوشت: «بار قبل تا پای چوبهٔ رفتم و برگشتم و این دومینبار است. ایستادن بر لبهٔ تیزِ بلاتکلیفی تمام شد. شنبه باید خودم را به زندان اوین تحویل بدهم تا که اوین آروارههایش را باز کند و من، تمامِ زندگی و تمامِ آزادیام را ببلعد، آن هم در حالی که همچنان قسمتی از مدارکِ جرمم را روی کلهام دارم».
◾️در قسمت انتهایی نوشتهٔ سپیده رشنو آمده است: «اینها مدارکِ جرم “ماست” اگر میخواهید بدنِ “ما” را ضمیمهٔ پرونده کنید».
◾️ سپیده رشنو سه ماه پیش از جان باختن زندهیاد #مهسا_امینی، در اعتراض به حجاب اجباری بازداشت،شکنجه و مجبور به اعتراف اجباری شد.
◾️این فعال مدنی مخالف حجاب اجباری در حالی قرار است خود را برای اجرای حکم سه سال و هفت ماه حبس به زندان اوین معرفی کند که محکومیت حبس شش ماههٔ او در پروندهٔ دوم در نهایت به جزای نقدی تبدیل شده بود.
@DhrcIran
◾️او ضمن شرح احوال خود و خانوادهاش در چند ماه اخیر نوشت: «بار قبل تا پای چوبهٔ رفتم و برگشتم و این دومینبار است. ایستادن بر لبهٔ تیزِ بلاتکلیفی تمام شد. شنبه باید خودم را به زندان اوین تحویل بدهم تا که اوین آروارههایش را باز کند و من، تمامِ زندگی و تمامِ آزادیام را ببلعد، آن هم در حالی که همچنان قسمتی از مدارکِ جرمم را روی کلهام دارم».
◾️در قسمت انتهایی نوشتهٔ سپیده رشنو آمده است: «اینها مدارکِ جرم “ماست” اگر میخواهید بدنِ “ما” را ضمیمهٔ پرونده کنید».
◾️ سپیده رشنو سه ماه پیش از جان باختن زندهیاد #مهسا_امینی، در اعتراض به حجاب اجباری بازداشت،شکنجه و مجبور به اعتراف اجباری شد.
◾️این فعال مدنی مخالف حجاب اجباری در حالی قرار است خود را برای اجرای حکم سه سال و هفت ماه حبس به زندان اوین معرفی کند که محکومیت حبس شش ماههٔ او در پروندهٔ دوم در نهایت به جزای نقدی تبدیل شده بود.
@DhrcIran