اگر می خواهید تاثیر گذار باشید،
اگر می خواهید به عمر و خدمت و جایگاهتون ظلم نکرده باشید؛
ما راهی به جز اینکه یک #شهید_زنده
در این عصر باشیم نداریم.
#شهید_احمد_کاظمی
شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
دیده بان انقلاب را به دوستان خود معرفی کنید
t.me/joinchat/AAAAADvhhZYvrpKUO5XpTQ
اگر می خواهید به عمر و خدمت و جایگاهتون ظلم نکرده باشید؛
ما راهی به جز اینکه یک #شهید_زنده
در این عصر باشیم نداریم.
#شهید_احمد_کاظمی
شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
دیده بان انقلاب را به دوستان خود معرفی کنید
t.me/joinchat/AAAAADvhhZYvrpKUO5XpTQ
Forwarded from دیده بان انقلاب
اگر می خواهید تاثیر گذار باشید،
اگر می خواهید به عمر و خدمت و جایگاهتون ظلم نکرده باشید؛
ما راهی به جز اینکه یک #شهید_زنده
در این عصر باشیم نداریم.
#شهید_احمد_کاظمی
شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
دیده بان انقلاب را به دوستان خود معرفی کنید
t.me/joinchat/AAAAADvhhZYvrpKUO5XpTQ
اگر می خواهید به عمر و خدمت و جایگاهتون ظلم نکرده باشید؛
ما راهی به جز اینکه یک #شهید_زنده
در این عصر باشیم نداریم.
#شهید_احمد_کاظمی
شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
دیده بان انقلاب را به دوستان خود معرفی کنید
t.me/joinchat/AAAAADvhhZYvrpKUO5XpTQ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم صحبت های شهید حاج قاسم سلیمانی درباره شهید کاظمی:
«وقتی احمد در جمع ما بود، تداعی همه زندگیمان را می کرد. هر چیزی که در زندگی به آن خوش بودیم. چهره باکری را در احمد می دیدیم. خرازی را در احمد میدیدیم. زین الدین را در احمد میدیدیم. همت را در احمد میدیدیم. خیلی از شهدا را ما در احمد خلاصه می دیدیم. شما به یک کسی یادگار همه یادگاری هایت است، یادگار همه دلبستگی هایت و بهترین دوران عمرت است را از دست می دهی، این یک از دست دادن معمولی نیست.
احمد با رفتن خودش همه ما را آتش زد.
خب، مدتها از زمان جنگ گذشته بود. دلخوشی ما به هم بود. نه اینکه پشتوانه خاصی برای همدیگر باشیم، قوت قلب معنوی برای هم بودیم. در بیان کردن موضوعات، نصیحت کردن هم و سطوح مختلف دیگری با هم رودربایستی نداشتیم. وقتی ما بچههای جنگ جلسه ای می گرفتیم، اولین موضوعی که احمد به همه تذکر می داد، این بود که آیا این جلسه برای خدا است؟ و بعد پیرامون آن حرف می زد. لذا نقش احمد در ما خیلی نقشه برجستهای بود. رفتن احمد برای همه ما سنگین فراموش نشدنی است.»
#شهید_احمد_کاظمی
#سالروز_شهادت
✍دیده بان انقلاب
@didebane_enghelab
«وقتی احمد در جمع ما بود، تداعی همه زندگیمان را می کرد. هر چیزی که در زندگی به آن خوش بودیم. چهره باکری را در احمد می دیدیم. خرازی را در احمد میدیدیم. زین الدین را در احمد میدیدیم. همت را در احمد میدیدیم. خیلی از شهدا را ما در احمد خلاصه می دیدیم. شما به یک کسی یادگار همه یادگاری هایت است، یادگار همه دلبستگی هایت و بهترین دوران عمرت است را از دست می دهی، این یک از دست دادن معمولی نیست.
احمد با رفتن خودش همه ما را آتش زد.
خب، مدتها از زمان جنگ گذشته بود. دلخوشی ما به هم بود. نه اینکه پشتوانه خاصی برای همدیگر باشیم، قوت قلب معنوی برای هم بودیم. در بیان کردن موضوعات، نصیحت کردن هم و سطوح مختلف دیگری با هم رودربایستی نداشتیم. وقتی ما بچههای جنگ جلسه ای می گرفتیم، اولین موضوعی که احمد به همه تذکر می داد، این بود که آیا این جلسه برای خدا است؟ و بعد پیرامون آن حرف می زد. لذا نقش احمد در ما خیلی نقشه برجستهای بود. رفتن احمد برای همه ما سنگین فراموش نشدنی است.»
#شهید_احمد_کاظمی
#سالروز_شهادت
✍دیده بان انقلاب
@didebane_enghelab
👍4
خیلی کم پیش میآمد که بچههایش را همراه خود بیاورد. آنروز ظاهرا خانواده حاجی جایی رفته بودند و او مجبور شده بود محمّد مهدی را همراه خود بیاورد. از صبح که آمد خودش رفت جلسه و محمّد مهدی را پیش ما گذاشت.
جلسه که تمام شد مقداری موز اضافه آمده بود. یکی را به محمّد مهدی دادم تا لااقل از او نیز پذیرایی کرده باشم. نمیدانم چه کاری داشت که مرا احضار کرد.
محمّد مهدی هم پشت سر من وارد دفتر شد. وقتی بچهاش را دید چهرهاش بر افروخته شد، طوری که تا حالا اینقدر او را عصبانی ندیده بودم!
با صدای بلند گفت: کی به شما گفت به او موز بدهید؟
گفتم: حاجی این بچه صبح تا حالا هیچی نخورده، یه موز که به او بیشتر ندادم تازه از سهم خودم هم بوده! نگذاشت صحبتم تمام شود، دست در جیبش کرد و هزار تومان به من داد و گفت: همین الان میروی و جای آن موز را میخری و میگذاری. البته به جای یک موز یک کیلو!
🗓 ۱۹ دی ماه، سالروز شهادت
#شهید_احمد_کاظمی
✍دیده بان انقلاب
@didebane_enghelab
جلسه که تمام شد مقداری موز اضافه آمده بود. یکی را به محمّد مهدی دادم تا لااقل از او نیز پذیرایی کرده باشم. نمیدانم چه کاری داشت که مرا احضار کرد.
محمّد مهدی هم پشت سر من وارد دفتر شد. وقتی بچهاش را دید چهرهاش بر افروخته شد، طوری که تا حالا اینقدر او را عصبانی ندیده بودم!
با صدای بلند گفت: کی به شما گفت به او موز بدهید؟
گفتم: حاجی این بچه صبح تا حالا هیچی نخورده، یه موز که به او بیشتر ندادم تازه از سهم خودم هم بوده! نگذاشت صحبتم تمام شود، دست در جیبش کرد و هزار تومان به من داد و گفت: همین الان میروی و جای آن موز را میخری و میگذاری. البته به جای یک موز یک کیلو!
🗓 ۱۹ دی ماه، سالروز شهادت
#شهید_احمد_کاظمی
✍دیده بان انقلاب
@didebane_enghelab
👍9❤1