پایان راه: زوال جنبش ملی فلسطین
#N029
ترجمه کاملتر: https://goo.gl/8BG3Kq
ترجمه و خلاصه: امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N -جنبش ملی فلسطین متشکل از فتح، دولت خودمختار و سازمان آزادیبخش فلسطین(ساف) توسط یاسر عرفات بنیان گذاشته شد. بزرگترین موفقیت آن یعنی توافق ۱۹۹۳ اسلو که مبنی بر آغاز روند صلح طبق قطعنامه ۱۹۶۷ شورای امنیت بود، به صورتی متناقض نقطه آغاز زوال جنبش نیز محسوب میشود. موفقیت فتح تا پیش از مرگ عرفات به خاطر پوشش وفادارانه و مشتاقانه طیف وسیعی از دیدگاههای فلسطینی بود که این مردمان فراموششده را دوباره در شکلگیری تقدیرشان شریک میکرد. بعد از مرگ عرفات و در غیاب مبارزه مسلحانه، وضعیت سیاسی-اجتماعی غزه و کرانه باختری از نزاعهای قبیلهای و رقابتهای شخصی اشباع شد.
امروزه هیچکدام از آن عوامل موفقیت دیگر وجود ندارند. مشروعیت جنبش از دست رفته است، و جناحهای قدیمی آن گرفتار نبرد قدرت شدهاند. روح فعالیت سیاسی به بیرون از سازمان منتقل شده، ولی فاقد تشکلی نظاممند و هدف سیاسی روشنی است. مهمتر از همه، موفقیتهای دولت خودمختار از جمله تغییر وضعیت به دولت ناظر غیر عضو سازمان ملل تنها جنبه نمادین داشتهاند.
تغییر رهبری از عرفات به محمود عباس یادآور تداوم روزهای تأسیس جنبش بود. هر چند موقعیت عباس به خاطر پافشاری بر مذاکرات بینتیجه با اسرائیل، مخالفت بیقید و شرط با مبارزه مسلحانه و همکاری با اسرائیل در زمینههای امنیتی هر روز بیشتر تضعیف میشد. همکاری امنیتی با اسرائیل بهترین مثال برای توضیح وضعیت بغرنج دولت خودمختار عباس است. این همکاریها برای جلوگیری از فعالیتهای مسلحانه به منظور پیشگیری از واکنشهای نامتعادل اسرائیل تنظیم شدند. اما امروزه در واقع به اسرائیلیها کمک میکنند تا با هزینهای کمتر به اشغال و تسکین اراضی فلسطینی بپردازند. نبود این همکاریها نیز به علت توان نظامی بالاتر اسرائیل دردی از فلسطینیها دوا نخواهد کرد.
هر چند همین سیاستها، فشار بینالمللی بر جنبش فتح را از بین برد و نسبت به سیاستهای اشغالی اسرائیل نگرانیهای بینالمللی فزایندهای بوجود آورد. عباس توانست در سال ۱۹۹۴ بسیاری از امور شهری، بهداشتی و آموزشی را برای اولین بار در اختیار فلسطینیها قرار دهد. رهبری امروز اسرائیل مشروعیت خود را در موضوع صلح از دست داده است. اما چهره صلحجوی عباس دستنخورده باقی مانده، بدون آن که از اهداف اولیه یعنی مرزهای ۱۹۶۷ عقبنشینی کند. عباس همچنین توانسته به بینظمی انتفاضه دوم پایان بخشد، با طیف وسیعی از جناحهای اسرائیلی و رهبران یهودی به گفتگو بپردازد، و مهمتر از همه از گسترش خشونت و خرابی بهار عربی به فلسطین جلوگیری کند.
با وجود تضعیف فتح، سرمایههای اجتماعی آن هنوز معلق ماندهاند، و حماس در جذب مردمی که به ملیگرایی بیش از اسلامگرایی گرایش دارند ناتوان بوده است. تجربه حماس در پیگیری مبارزه مسلحانه، آن هم زمانی که فتح و دیگر جناحها آن را رها کردهاند، موفقیتآمیزتر نبود. مقاومت مسلحانه غزه در تخلیه نوار غزه از اشغالگران سهیم بود اما حماس حتی بیشتر از فتح به فساد، ناکارآمدی و خفقان متهم است. مضاف اینکه زجر محاصره دائمی اسرائیل نیز بر آن افزوده میشود.
شهرکسازیهای اسرائیلی مرزهای ۱۹۶۷ را به صورتی یکجانبه بر هم زده، اما نیم قرن اشغال این سرزمینها مرزها را به صورتی دیگر نیز شکسته است. بعد از دههها تنش میان فلسطینیها و شهروندان فلسطینی اسرائیل، در سالهای اخیر تبادلات روزافزونی میان نخبگان سیاسی و روشنفکران دو طرف مرز شکل گرفته است. فلسطینیها به آرامی متوجه نقش برادران خود در اسرائیل میشوند و به دنبال راههایی برای ترمیم هویت تکهپاره خود میگردند. با انقضای جنبش ملی فتح خارج از کرانه باختری و نوار غزه، و شانس کم خود-ترمیمی از داخل، فلسطینیهای اسرائیل میراثدار سهم جدیدی از مبارزه خواهند بود.
محمود عباس و فتح آخرین شانس فلسطین برای دستیابی به پیمان صلح با اسرائیل هستند: عباس آخرین رهبر ملیست که اقتداری کافی، هر چند رو به کاهش، برای امضای چنین پیمانی دارد. بعد از عباس و فتح، نه رهبری با اقتدار و مشروعیت او وجود دارد، و نه جنبشی منسجم و فراگیر که بتواند از صلح حفاظت کند. فلسطینیها باید بپذیرند که ملیگرایی سابق دیگر بهترین سرمایه سیاسی موجود در دنیای امروز نیست، چرا که ملیگرایی خود دگرگون شده است. فلسطینیها باید به دنبال راههای جدیدی برای ابراز هویت سیاسی خود بیابند که گذشته را تکرار نکند.
منبع: نیویورکر(https://goo.gl/JTjyaV)
کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara
#N029
ترجمه کاملتر: https://goo.gl/8BG3Kq
ترجمه و خلاصه: امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N -جنبش ملی فلسطین متشکل از فتح، دولت خودمختار و سازمان آزادیبخش فلسطین(ساف) توسط یاسر عرفات بنیان گذاشته شد. بزرگترین موفقیت آن یعنی توافق ۱۹۹۳ اسلو که مبنی بر آغاز روند صلح طبق قطعنامه ۱۹۶۷ شورای امنیت بود، به صورتی متناقض نقطه آغاز زوال جنبش نیز محسوب میشود. موفقیت فتح تا پیش از مرگ عرفات به خاطر پوشش وفادارانه و مشتاقانه طیف وسیعی از دیدگاههای فلسطینی بود که این مردمان فراموششده را دوباره در شکلگیری تقدیرشان شریک میکرد. بعد از مرگ عرفات و در غیاب مبارزه مسلحانه، وضعیت سیاسی-اجتماعی غزه و کرانه باختری از نزاعهای قبیلهای و رقابتهای شخصی اشباع شد.
امروزه هیچکدام از آن عوامل موفقیت دیگر وجود ندارند. مشروعیت جنبش از دست رفته است، و جناحهای قدیمی آن گرفتار نبرد قدرت شدهاند. روح فعالیت سیاسی به بیرون از سازمان منتقل شده، ولی فاقد تشکلی نظاممند و هدف سیاسی روشنی است. مهمتر از همه، موفقیتهای دولت خودمختار از جمله تغییر وضعیت به دولت ناظر غیر عضو سازمان ملل تنها جنبه نمادین داشتهاند.
تغییر رهبری از عرفات به محمود عباس یادآور تداوم روزهای تأسیس جنبش بود. هر چند موقعیت عباس به خاطر پافشاری بر مذاکرات بینتیجه با اسرائیل، مخالفت بیقید و شرط با مبارزه مسلحانه و همکاری با اسرائیل در زمینههای امنیتی هر روز بیشتر تضعیف میشد. همکاری امنیتی با اسرائیل بهترین مثال برای توضیح وضعیت بغرنج دولت خودمختار عباس است. این همکاریها برای جلوگیری از فعالیتهای مسلحانه به منظور پیشگیری از واکنشهای نامتعادل اسرائیل تنظیم شدند. اما امروزه در واقع به اسرائیلیها کمک میکنند تا با هزینهای کمتر به اشغال و تسکین اراضی فلسطینی بپردازند. نبود این همکاریها نیز به علت توان نظامی بالاتر اسرائیل دردی از فلسطینیها دوا نخواهد کرد.
هر چند همین سیاستها، فشار بینالمللی بر جنبش فتح را از بین برد و نسبت به سیاستهای اشغالی اسرائیل نگرانیهای بینالمللی فزایندهای بوجود آورد. عباس توانست در سال ۱۹۹۴ بسیاری از امور شهری، بهداشتی و آموزشی را برای اولین بار در اختیار فلسطینیها قرار دهد. رهبری امروز اسرائیل مشروعیت خود را در موضوع صلح از دست داده است. اما چهره صلحجوی عباس دستنخورده باقی مانده، بدون آن که از اهداف اولیه یعنی مرزهای ۱۹۶۷ عقبنشینی کند. عباس همچنین توانسته به بینظمی انتفاضه دوم پایان بخشد، با طیف وسیعی از جناحهای اسرائیلی و رهبران یهودی به گفتگو بپردازد، و مهمتر از همه از گسترش خشونت و خرابی بهار عربی به فلسطین جلوگیری کند.
با وجود تضعیف فتح، سرمایههای اجتماعی آن هنوز معلق ماندهاند، و حماس در جذب مردمی که به ملیگرایی بیش از اسلامگرایی گرایش دارند ناتوان بوده است. تجربه حماس در پیگیری مبارزه مسلحانه، آن هم زمانی که فتح و دیگر جناحها آن را رها کردهاند، موفقیتآمیزتر نبود. مقاومت مسلحانه غزه در تخلیه نوار غزه از اشغالگران سهیم بود اما حماس حتی بیشتر از فتح به فساد، ناکارآمدی و خفقان متهم است. مضاف اینکه زجر محاصره دائمی اسرائیل نیز بر آن افزوده میشود.
شهرکسازیهای اسرائیلی مرزهای ۱۹۶۷ را به صورتی یکجانبه بر هم زده، اما نیم قرن اشغال این سرزمینها مرزها را به صورتی دیگر نیز شکسته است. بعد از دههها تنش میان فلسطینیها و شهروندان فلسطینی اسرائیل، در سالهای اخیر تبادلات روزافزونی میان نخبگان سیاسی و روشنفکران دو طرف مرز شکل گرفته است. فلسطینیها به آرامی متوجه نقش برادران خود در اسرائیل میشوند و به دنبال راههایی برای ترمیم هویت تکهپاره خود میگردند. با انقضای جنبش ملی فتح خارج از کرانه باختری و نوار غزه، و شانس کم خود-ترمیمی از داخل، فلسطینیهای اسرائیل میراثدار سهم جدیدی از مبارزه خواهند بود.
محمود عباس و فتح آخرین شانس فلسطین برای دستیابی به پیمان صلح با اسرائیل هستند: عباس آخرین رهبر ملیست که اقتداری کافی، هر چند رو به کاهش، برای امضای چنین پیمانی دارد. بعد از عباس و فتح، نه رهبری با اقتدار و مشروعیت او وجود دارد، و نه جنبشی منسجم و فراگیر که بتواند از صلح حفاظت کند. فلسطینیها باید بپذیرند که ملیگرایی سابق دیگر بهترین سرمایه سیاسی موجود در دنیای امروز نیست، چرا که ملیگرایی خود دگرگون شده است. فلسطینیها باید به دنبال راههای جدیدی برای ابراز هویت سیاسی خود بیابند که گذشته را تکرار نکند.
منبع: نیویورکر(https://goo.gl/JTjyaV)
کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara
Telegraph
پایان راه: زوال جنبش ملی فلسطین
نویسندگان: Hussein Agha, Ahmad Samih Khalidiترجمه و خلاصه: امیرعلی نصرالهزاده تمایل اسرائیل برای پذیرش پیمان صلح هر روز بیشتر زیر سؤال میرود، و فلسطینیها هم به سوی نامعلومی میلغزند. محمود عباس نماد آخرین شانس فلسطین برای دستیابی به صلح از طریق مذاکره…
تنها مطالبه بنیادینی که باید از دولت بخواهیم
#A135
https://t.me/divanesara/556
آرمان امیری @ArmanParian - در دوره انتخابات اوج میگیرد، اما به همانجا ختم نمیشود. طرح مطالبات شهروندی اتفاقا با پیروزی انتخاباتی افزایش هم مییابد. انبوهی از نامههای سرگشاده، طومارهایی با صدها امضا و البته توفانهای توییتری که در پی هر حادثهای به راه میافتند؛ توقعی عمومی وجود دارد که دولت پیروز در صدد تحقق مطالبات هوادارناش باشد. توقع بیجایی هم نیست، اما واقعیت را همه میدانیم: بخش عمدهای از این مطالبات نه تنها محقق نمیشوند، که گاه حتی در دستور کار هم قرار نمیگیرند. از این مهمتر، بسیاری از آنها اساسا در حوزه اختیار دولت نیستند. نتیجه این دور باطل، افزایش سطح انتظارات جامعه، سرخوردگی از کسب نتیجه و در نهایت بیاعتمادی هرچه بیشتر به ساز و کارهای رسمی سیاست است.
پرسش را شاید باید اینگونه طرح کنیم: این کلاف سردرگم «مطالبات انبوه / ظرفیت اندک / نهاد مسوول نامعلوم» چطور ایجاد شده است؟ کجای کار ما ایراد دارد؟ تقصیر چه کسی است؟ به باور من، چند عامل متنوع است که این کلاف را اینچنین پیچیده کرده است.
نخستین مشکل، منحصر شدن امکان طرح مطالبه، در دولت و شخص رییس جمهور است. بخش عمدهای از مطالبات متوجه نهادهایی است که هیچ امکانی برای طرح مطالبه از آنها وجود ندارد. مقام رهبری در طول ۲۵ سال گذشته حتی یک مصاحبه هم با رسانههای داخلی انجام ندادهاند. قوه قضائیه، استقلال خود را در بینیازی از هرگونه پاسخگویی، چه به افکار عمومی و چه به مجلس و دولت تفسیر کرده است. جایگاه مجلس از راس امور به یک ویترین تشریفاتی تنزل یافته و انبوهی از نهادهای دیگر حکومتی در سایه قرار دارند. در این میان، تنها شخص رییس جمهور است که میتوان از او درخواستی داشت و یا سوالی پرسید.
مشکل دوم، بیحساب و کتاب شدن شیوه طرح مطالبه است. هر روز امکان دارد یک گروه از فعالین مجازی مطالبهای را به صدر فهرست اخبار بکشانند، بدون آنکه بدانیم آن مطالبه دغدغه چه بخشی از جامعه است و چه اولویتی در حل مشکلات کشور دارد؟ این شیوه تولید انبوه مطالبه سبب شده تا شاهد پدیده شگفتانگیز «مطالبهگر حرفهای» باشیم. گروهی که همه عالم و آدم را پاسخگو میخواهند، اما خود ابدا پاسخگو نیستند که مشروعیت طرح مطالبات خود را از کجا کسب کردهاند؟ در همه جای جهان، نمایندگان افکار عمومی که پیگیر مطالبات هستند، به صورت مداوم باید پاسخگوی افکار عمومی هم باشند. باید مشخص شود که هر مطالبهای دقیقا مطلوب چه بخشی از جامعه است و چه پشتوانهای دارد؟ وگرنه تا بینهایت میتوان طرح مطالبه کرد و توقعات را بیحساب و کتاب افزایش داد.
به باور من، همه این مشکلات از آنجا ناشی میشود که ما اساسا امکان اعتراض عملی نداریم؛ حق راهپمیایی، حق تجمع، تحصن، برگزاری تریبون آزاد؛ در نتیجه همگی به پشت صفحات مجازی تبعید شدهایم. اگر بنابر عقل سلیم و مطابق نص صریح قانون اساسی و بر اساس بدیهیترین اصول حقوق شهروندی، ما نیز امکان اعتراض مدنی و مسالمتآمیز در فضای عمومی را پیدا کنیم، بخش قابل توجهی از این مشکلات مرتفع خواهند شد. دیگر ضرورتی نخواهد داشت که مدام از رییس جمهور بخواهیم به نهادهای مربوط یا نامربوط اعمال فشار کند. خودمان میتوانیم به صورت مستقیم دست به اعتراض زده و مطالبه خود را پیگیری کنیم. شیوه عهد عتیق نامهنگاری و نصیحتالملوک را کنار خواهیم گذاشت و حتی در مورد شخص رییس جمهور به جای درخواست کردن، از اعمال فشار حقیقی استفاده خواهیم کرد. در نهایت و شاید از همه مهمتر، ضرورت وقت و هزینهای که برای هر مطالبه باید اختصاص یابد، خود بهترین فیلتر برای طبقهبندی و اولویتبندی مطالبات است. مشخصا هر شهروند وقت و فرصت محدودی برای شرکت فعال در یک اعتراض حقیقی خواهد داشت. در نتیجه مطالبات خود را اولویتبندی کرده و صرفا در سطح توانش طرح درخواست کند. (مقایسه کنید با فعالینی که در روز با ۱۰۰ توییت میتوانند ۱۰۰ مطالبه نجومی طرح کنند!) بدین ترتیب، وزن هر ادعا و مطالبه نیز مشخص خواهد شد.
روی هم رفته، من گمان میکنم تنها مطالبهای که همگی باید بر روی آن تمرکز کرده و از دولت بخواهیم، دقیقا «حق شهروندی برای اعتراض مدنی» است. حق راهپیمایی آرام، حق تجمع و برگزاری تریبونهای اعتراضی، مطابق با همان منشور حقوق شهروندی که دولت خود نیز مدعی طرح و دفاع از آن است. پیگیری این مطالبه بنیادین، درست به مصداق آن است که به جای طلب «ماهی» از دولت، حق «ماهیگیری» را طلب کنیم. با کسب این مجوز، خود بهتر خواهیم دانست که چه مطالبهای طرح کرده و چطور آن را محقق سازیم.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A135
https://t.me/divanesara/556
آرمان امیری @ArmanParian - در دوره انتخابات اوج میگیرد، اما به همانجا ختم نمیشود. طرح مطالبات شهروندی اتفاقا با پیروزی انتخاباتی افزایش هم مییابد. انبوهی از نامههای سرگشاده، طومارهایی با صدها امضا و البته توفانهای توییتری که در پی هر حادثهای به راه میافتند؛ توقعی عمومی وجود دارد که دولت پیروز در صدد تحقق مطالبات هوادارناش باشد. توقع بیجایی هم نیست، اما واقعیت را همه میدانیم: بخش عمدهای از این مطالبات نه تنها محقق نمیشوند، که گاه حتی در دستور کار هم قرار نمیگیرند. از این مهمتر، بسیاری از آنها اساسا در حوزه اختیار دولت نیستند. نتیجه این دور باطل، افزایش سطح انتظارات جامعه، سرخوردگی از کسب نتیجه و در نهایت بیاعتمادی هرچه بیشتر به ساز و کارهای رسمی سیاست است.
پرسش را شاید باید اینگونه طرح کنیم: این کلاف سردرگم «مطالبات انبوه / ظرفیت اندک / نهاد مسوول نامعلوم» چطور ایجاد شده است؟ کجای کار ما ایراد دارد؟ تقصیر چه کسی است؟ به باور من، چند عامل متنوع است که این کلاف را اینچنین پیچیده کرده است.
نخستین مشکل، منحصر شدن امکان طرح مطالبه، در دولت و شخص رییس جمهور است. بخش عمدهای از مطالبات متوجه نهادهایی است که هیچ امکانی برای طرح مطالبه از آنها وجود ندارد. مقام رهبری در طول ۲۵ سال گذشته حتی یک مصاحبه هم با رسانههای داخلی انجام ندادهاند. قوه قضائیه، استقلال خود را در بینیازی از هرگونه پاسخگویی، چه به افکار عمومی و چه به مجلس و دولت تفسیر کرده است. جایگاه مجلس از راس امور به یک ویترین تشریفاتی تنزل یافته و انبوهی از نهادهای دیگر حکومتی در سایه قرار دارند. در این میان، تنها شخص رییس جمهور است که میتوان از او درخواستی داشت و یا سوالی پرسید.
مشکل دوم، بیحساب و کتاب شدن شیوه طرح مطالبه است. هر روز امکان دارد یک گروه از فعالین مجازی مطالبهای را به صدر فهرست اخبار بکشانند، بدون آنکه بدانیم آن مطالبه دغدغه چه بخشی از جامعه است و چه اولویتی در حل مشکلات کشور دارد؟ این شیوه تولید انبوه مطالبه سبب شده تا شاهد پدیده شگفتانگیز «مطالبهگر حرفهای» باشیم. گروهی که همه عالم و آدم را پاسخگو میخواهند، اما خود ابدا پاسخگو نیستند که مشروعیت طرح مطالبات خود را از کجا کسب کردهاند؟ در همه جای جهان، نمایندگان افکار عمومی که پیگیر مطالبات هستند، به صورت مداوم باید پاسخگوی افکار عمومی هم باشند. باید مشخص شود که هر مطالبهای دقیقا مطلوب چه بخشی از جامعه است و چه پشتوانهای دارد؟ وگرنه تا بینهایت میتوان طرح مطالبه کرد و توقعات را بیحساب و کتاب افزایش داد.
به باور من، همه این مشکلات از آنجا ناشی میشود که ما اساسا امکان اعتراض عملی نداریم؛ حق راهپمیایی، حق تجمع، تحصن، برگزاری تریبون آزاد؛ در نتیجه همگی به پشت صفحات مجازی تبعید شدهایم. اگر بنابر عقل سلیم و مطابق نص صریح قانون اساسی و بر اساس بدیهیترین اصول حقوق شهروندی، ما نیز امکان اعتراض مدنی و مسالمتآمیز در فضای عمومی را پیدا کنیم، بخش قابل توجهی از این مشکلات مرتفع خواهند شد. دیگر ضرورتی نخواهد داشت که مدام از رییس جمهور بخواهیم به نهادهای مربوط یا نامربوط اعمال فشار کند. خودمان میتوانیم به صورت مستقیم دست به اعتراض زده و مطالبه خود را پیگیری کنیم. شیوه عهد عتیق نامهنگاری و نصیحتالملوک را کنار خواهیم گذاشت و حتی در مورد شخص رییس جمهور به جای درخواست کردن، از اعمال فشار حقیقی استفاده خواهیم کرد. در نهایت و شاید از همه مهمتر، ضرورت وقت و هزینهای که برای هر مطالبه باید اختصاص یابد، خود بهترین فیلتر برای طبقهبندی و اولویتبندی مطالبات است. مشخصا هر شهروند وقت و فرصت محدودی برای شرکت فعال در یک اعتراض حقیقی خواهد داشت. در نتیجه مطالبات خود را اولویتبندی کرده و صرفا در سطح توانش طرح درخواست کند. (مقایسه کنید با فعالینی که در روز با ۱۰۰ توییت میتوانند ۱۰۰ مطالبه نجومی طرح کنند!) بدین ترتیب، وزن هر ادعا و مطالبه نیز مشخص خواهد شد.
روی هم رفته، من گمان میکنم تنها مطالبهای که همگی باید بر روی آن تمرکز کرده و از دولت بخواهیم، دقیقا «حق شهروندی برای اعتراض مدنی» است. حق راهپیمایی آرام، حق تجمع و برگزاری تریبونهای اعتراضی، مطابق با همان منشور حقوق شهروندی که دولت خود نیز مدعی طرح و دفاع از آن است. پیگیری این مطالبه بنیادین، درست به مصداق آن است که به جای طلب «ماهی» از دولت، حق «ماهیگیری» را طلب کنیم. با کسب این مجوز، خود بهتر خواهیم دانست که چه مطالبهای طرح کرده و چطور آن را محقق سازیم.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
تنها مطالبه بنیادینی که باید از دولت بخواهیم
#A135
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A135
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
نجابت از دست رفته!
#A136
https://t.me/divanesara/558
آرمان امیری @ArmanParian - «دوستان ما، ما را نصیحت میکردند که انقلاب را محترم حفظ کنید. این دوستان هم در داخل کشور بودند، در سطوح عالی و هم در خارج کشور که دوستداران انقلاب ما بودند. میگفتند محترم بمانید؛ محترم باشید؛ مسلمانها شما را دوست دارند؛ انقلاب را دوست دارند؛ وارد این موضوعات نشوید. وارد سوریه نشوید. وارد عراق نشوید. خودتان را وارد این مناقشات نکنید. استدلال هم استدلال ضعیفی نبود اما ما مصالح را باید تشخیص بدهیم».
اینها بخشهایی سانسور نشده از سخنان «سردار قاسم سلیمانی»، فرمانده سپاه قدس است. سرداری که به همراه مقامات بالادست خود مشخصا نصیحت این «دوستان انقلاب» را نادیده گرفت و کشور ما را وارد جنگی هفت ساله در خارج از مرزها کرد. آن مصلحتی که سردار از آن سخن میگوید هنوز بر کسی آشکار نشده؛ یک روز دفاع از حرم اعلام میشود، یک روز حفظ خط مقاومت، روز دیگر گسترش «هلال شیعی» و یا ضرورت «جنگ نیابتی». هرچه هست، حکم بر آن صادر شده که ما هفت سال تمام دوش به دوش بشار اسد بجنگیم و در ویرانسازی شهرهای سوریه سهم بسزایی ایفا کنیم.
به تازگی، نتیجه نهایی تحقیقات سازمان ملل از حملات شیمیایی سوریه منتشر شده است. بر پایه گزارش نهایی «کمیسیون تحقیق حقوق بشر سازمان ملل متحد»، حکومت سوریه مسئول حمله شیمیایی با گاز اعصاب به شهرک خانشیخون در جنوب ادلب در چهارم آوریل ۲۰۱۷ بوده است. همچنین، بر پای این تحقیقات، در چهار سال اخیر پس از حمله بزرگ شیمیایی دمشق (مارس ۲۰۱۳-مارس۲۰۱۷) نیروهای حکومت سوریه ۲۰ بار دیگر از تسلیحات شیمیایی علیه مردم کشور خود استفاده کردهاند.
برای ما این اخبار چندان غریب نیست. ما بهتر و تلختر از تمام مردم جهان، صدام بعثی را به یاد داریم که نه تنها «سردشت» ایران، بلکه شهروندان عراقی در «حلبچه» را با حملات شیمیایی قتل عام کرد. حالا، این اسد بعثی است که همان فجایع را یکی پس از دیگری تکرار میکند؛ با این تفاوت که ما این بار در برابر جلاد جنایتکار قد علم نکردهایم، بلکه دوش به دوش او میجنگیم!
یک خبر رسمی، آمار «شهدای مدافع حرم» را بیش از ۲۱۰۰ تن اعلام کرده است. دقیقا مشخص نیست که چه تعداد از این افراد ایرانی بوده و چه تعداد شهروندان پاکستانی و افغانستانی هستند که از جانب سپاه برای اعزام به سوریه استخدام میشوند. همچنین هیچ آمار دقیقی وجود ندارد که هزینههای جنگ در سوریه برای کشور چقدر بوده و منابع مالی حمایت از بشار اسد چگونه تامین میشود. با این حال، تمامی این محاسبات عددی و مادی، در برابر احترام از دست رفته یک انقلاب آرمانخواه شاید اصلا به حساب نیایند.
نزدیک به هفت سال از مداخله نظامی ایران در سوریه میگذرد. هنوز کوچکترین کورسوی امیدی برای اتمام این جنگ خانمانسوز وجود ندارد. فقط میدانیم سالها پیش از ما آمریکاییها دقیقا با همین بهانههای «جنگ پیشگیرانه برای دفاع از امنیت ملی آمریکا» و «مبارزه با تروریسم» وارد خاک افغانستان شدند. ۱۶ سال پس از حمله آمریکا به افغانستان، نه تنها هنوز آن جنگ به پایان نرسیده، بلکه تمامی گزارشهای جهانی حکایت از آن دارند که طالبان روز به روز در حال قدرت گرفتن است. حالا دیگر همه دارند یاد میگیرند که جنگ، نه تنها درمان تروریسم نیست، بلکه خود بزرگترین خوراک برای تغذیه هیولای ترور است.
در بخشهایی از سخنان قاسم سلیمانی که بعدها در مونتاژ تلویزیونی سانسور شدند فرمانده جنگ در سوریه میگوید: «یک نفر گفت یعنی ما برویم و از دیکتاتور دفاع کنیم؟ رهبر فرمودند وقتی به کشورهایی که با آنها ارتباط داریم نگاه میکنیم، چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه میکنیم». ما هیچ وقت متوجه نشدیم که چطور چهار دهه پس از انقلاب علیه دیکتاتوری، مصالح انقلاب به دفاع از سفاکترین دیکتاتور منطقه حکم میکند؛ اما دردناکتر آنکه، به نظر میرسد حتی خود جنگجویان حاضر در سوریه نیز هیچ تصوری از دلایل این «مصلحت» ندارند.
توجیه تلخ یکی از بازماندگان که دلیل کشته شدن در خاک سوریه را «دفاع از حجاب» خوانده بود به اندازه کافی گویاست که حتی قربانیان جنگ هم ابدا تصویر واضحی از معادلات آن ندارند. نیاز به گذشت زمان و قضاوت سخت تاریخ نیست تا دریابیم که اینان، «به چرا مرگ خود ناآگاهانند»، و در این ناآگاهی، نه تنها جان خود، بلکه آبروی یک ملت بزرگ و یک انقلاب «محترم» را وارد جنگی بیانتها، خونین و نفرتانگیز کردهاند.
از اینجا به بعد، تا تاریخ تاریخ است، سنگینی نگاه خیره کودکان خانشیخون، با وجدان ایرانیان همان خواهد کرد که نگاه کودکان سردشت یا حلبچه با بعثیهای عراق. نگاههایی که به ما میگویند: کاش نصیحت گوش میکردید و محترم باقی میماندید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
#A136
https://t.me/divanesara/558
آرمان امیری @ArmanParian - «دوستان ما، ما را نصیحت میکردند که انقلاب را محترم حفظ کنید. این دوستان هم در داخل کشور بودند، در سطوح عالی و هم در خارج کشور که دوستداران انقلاب ما بودند. میگفتند محترم بمانید؛ محترم باشید؛ مسلمانها شما را دوست دارند؛ انقلاب را دوست دارند؛ وارد این موضوعات نشوید. وارد سوریه نشوید. وارد عراق نشوید. خودتان را وارد این مناقشات نکنید. استدلال هم استدلال ضعیفی نبود اما ما مصالح را باید تشخیص بدهیم».
اینها بخشهایی سانسور نشده از سخنان «سردار قاسم سلیمانی»، فرمانده سپاه قدس است. سرداری که به همراه مقامات بالادست خود مشخصا نصیحت این «دوستان انقلاب» را نادیده گرفت و کشور ما را وارد جنگی هفت ساله در خارج از مرزها کرد. آن مصلحتی که سردار از آن سخن میگوید هنوز بر کسی آشکار نشده؛ یک روز دفاع از حرم اعلام میشود، یک روز حفظ خط مقاومت، روز دیگر گسترش «هلال شیعی» و یا ضرورت «جنگ نیابتی». هرچه هست، حکم بر آن صادر شده که ما هفت سال تمام دوش به دوش بشار اسد بجنگیم و در ویرانسازی شهرهای سوریه سهم بسزایی ایفا کنیم.
به تازگی، نتیجه نهایی تحقیقات سازمان ملل از حملات شیمیایی سوریه منتشر شده است. بر پایه گزارش نهایی «کمیسیون تحقیق حقوق بشر سازمان ملل متحد»، حکومت سوریه مسئول حمله شیمیایی با گاز اعصاب به شهرک خانشیخون در جنوب ادلب در چهارم آوریل ۲۰۱۷ بوده است. همچنین، بر پای این تحقیقات، در چهار سال اخیر پس از حمله بزرگ شیمیایی دمشق (مارس ۲۰۱۳-مارس۲۰۱۷) نیروهای حکومت سوریه ۲۰ بار دیگر از تسلیحات شیمیایی علیه مردم کشور خود استفاده کردهاند.
برای ما این اخبار چندان غریب نیست. ما بهتر و تلختر از تمام مردم جهان، صدام بعثی را به یاد داریم که نه تنها «سردشت» ایران، بلکه شهروندان عراقی در «حلبچه» را با حملات شیمیایی قتل عام کرد. حالا، این اسد بعثی است که همان فجایع را یکی پس از دیگری تکرار میکند؛ با این تفاوت که ما این بار در برابر جلاد جنایتکار قد علم نکردهایم، بلکه دوش به دوش او میجنگیم!
یک خبر رسمی، آمار «شهدای مدافع حرم» را بیش از ۲۱۰۰ تن اعلام کرده است. دقیقا مشخص نیست که چه تعداد از این افراد ایرانی بوده و چه تعداد شهروندان پاکستانی و افغانستانی هستند که از جانب سپاه برای اعزام به سوریه استخدام میشوند. همچنین هیچ آمار دقیقی وجود ندارد که هزینههای جنگ در سوریه برای کشور چقدر بوده و منابع مالی حمایت از بشار اسد چگونه تامین میشود. با این حال، تمامی این محاسبات عددی و مادی، در برابر احترام از دست رفته یک انقلاب آرمانخواه شاید اصلا به حساب نیایند.
نزدیک به هفت سال از مداخله نظامی ایران در سوریه میگذرد. هنوز کوچکترین کورسوی امیدی برای اتمام این جنگ خانمانسوز وجود ندارد. فقط میدانیم سالها پیش از ما آمریکاییها دقیقا با همین بهانههای «جنگ پیشگیرانه برای دفاع از امنیت ملی آمریکا» و «مبارزه با تروریسم» وارد خاک افغانستان شدند. ۱۶ سال پس از حمله آمریکا به افغانستان، نه تنها هنوز آن جنگ به پایان نرسیده، بلکه تمامی گزارشهای جهانی حکایت از آن دارند که طالبان روز به روز در حال قدرت گرفتن است. حالا دیگر همه دارند یاد میگیرند که جنگ، نه تنها درمان تروریسم نیست، بلکه خود بزرگترین خوراک برای تغذیه هیولای ترور است.
در بخشهایی از سخنان قاسم سلیمانی که بعدها در مونتاژ تلویزیونی سانسور شدند فرمانده جنگ در سوریه میگوید: «یک نفر گفت یعنی ما برویم و از دیکتاتور دفاع کنیم؟ رهبر فرمودند وقتی به کشورهایی که با آنها ارتباط داریم نگاه میکنیم، چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه میکنیم». ما هیچ وقت متوجه نشدیم که چطور چهار دهه پس از انقلاب علیه دیکتاتوری، مصالح انقلاب به دفاع از سفاکترین دیکتاتور منطقه حکم میکند؛ اما دردناکتر آنکه، به نظر میرسد حتی خود جنگجویان حاضر در سوریه نیز هیچ تصوری از دلایل این «مصلحت» ندارند.
توجیه تلخ یکی از بازماندگان که دلیل کشته شدن در خاک سوریه را «دفاع از حجاب» خوانده بود به اندازه کافی گویاست که حتی قربانیان جنگ هم ابدا تصویر واضحی از معادلات آن ندارند. نیاز به گذشت زمان و قضاوت سخت تاریخ نیست تا دریابیم که اینان، «به چرا مرگ خود ناآگاهانند»، و در این ناآگاهی، نه تنها جان خود، بلکه آبروی یک ملت بزرگ و یک انقلاب «محترم» را وارد جنگی بیانتها، خونین و نفرتانگیز کردهاند.
از اینجا به بعد، تا تاریخ تاریخ است، سنگینی نگاه خیره کودکان خانشیخون، با وجدان ایرانیان همان خواهد کرد که نگاه کودکان سردشت یا حلبچه با بعثیهای عراق. نگاههایی که به ما میگویند: کاش نصیحت گوش میکردید و محترم باقی میماندید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
Telegram
مجمع دیوانگان
نجابت از دست رفته!
#A136
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A136
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
مرگ آرام یمن؛ فجیعترین بحران انسانی جهان
#N030
https://t.me/divanesara/560
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- تمامی زیرساختهای یمن بعد از دو سال و نیم جنگ از کار افتادهاند. بمبارانهای پیاپی، پلها، بیمارستانها و کارخانهها را تخریب کردهاند. اکثر پزشکان و خدمه شهری بیش از یک سال است که حقوق نگرفتهاند. سوءتغذیه و آلودگی یمن را در مقابل بیماریهایی آسیبپذیر کرده که در سایر کشورها ریشهکن شده؛ وبا تنها در سه ماه اخیر نزدیک ۲۰۰۰ یمنی را به کام مرگ کشانده و بیش از نیم میلیون نفر را آلوده کرده است. گستردگی شیوع این وبا، در نیم قرن گذشته جهان بیسابقه است.
یمن فقیرترین کشور عربی است و همواره از مناقشات مسلحانه رنج برده است. مناقشه اخیر در سال ۲۰۱۴ با شورش حوثیها و بخشی از نظامیان متحد با ایشان و یورش به پایتخت و تبعید دولت مستقر آغاز شد. عربستان سعودی به همراه ائتلافی از کشورهای عربی به هدف عقبنشینی حوثیها و بازگرداندن دولت به عملیات نظامی در خاک یمن دست زدند. عملیاتی که تا به اینجا شکست خورده و یمن را همچنان دو پاره نگه داشته است.
بسیاری از حملات هوایی ائتلاف به کشته و زخمی شدن غیرنظامیان منجر شده و زیرساختهای هوایی یمن از جمله یکی از بنادر مهم، پلهای حیاتی، بیمارستانها، تأسیسات فاضلاب و کارخانههای غیرنظامی را ویران کرده است. خدماتی که یمنیها بیش از همیشه به آن نیاز دارند از بین رفته و وضع اقتصادی کشور بدتر شده است. ائتلاف عربی، بیش از یک سال است که دسترسی به فرودگاه بینالمللی یمن را هم قطع کرده است که باعث نرسیدن کمکهای بشردوستانه میشود.
خرابیهای جنگ، یمن را تبدیل به مکان مناسبی برای شیوع وبا کرده است. تخریب فاضلابها به گسترش وبا سرعت میبخشد و ترکیب بارانهای سنگین بهاری و زبالههای جمعآوری نشده، آب چاهها را نیز آلوده میکند. در کشورهای توسعهیافته، بیماری وبا کشنده نیست، اما در یمن سوءتغذیه شدید، کودکان را در مقابل این بیماری به شدت آسیبپذیر کرده است.
سازمانهای خیریه نمیتوانند جایگزینی برای وظایف دولت باشند و عملکردشان در کشوری که دولتش سقوط کرده محدودتر نیز میشود. سازمان ملل شرایط یمن را بزرگترین بحران انسانی دنیا توصیف کرده است: بیش از ده میلیون یمنی به کمک فوری نیاز دارند. سازمان بهداشت جهانی هشدار میهد که سقوط دولت در حال حاضر خود را به شکل شیوع وبا نشان داده است، اما میتواند به راحتی باعث شیوع بیماریهای دیگری هم در یمن باشد.
گفتوگوهای صلحی که سازمان ملل بین طرفهای مناقشه ترتیب داده بیثمر بودهاند. حوثیها بر پایتخت حکمرانی میکنند و رهبران سعودی گفتهاند تا شکست حوثیها به مبارزه ادامه خواهند داد. به نظر میرسد مبارزات مسلحانه پایان زودهنگامی نداشته باشد. سازمان ملل نیاز یمن به کمکهای بشر دوستانه را در حدود ۲.۳ میلیارد دلار تخمین زده است اما تنها ۴۱ درصد این مقدار دریافت شده است. طرفهای دخیل در نبرد مانند عربستان و امارات مبالغ هنگفتی تحت قالب این کمکها پرداختهاند، ولی منتقدین اشاره میکنند که هزینه عملیات نظامی ایشان در یمن بسیار بیشتر است.
آمریکا نیز یکی از بزرگترین حامیان کمکهای بشردوستانه است. در عین حال، اصلیترین تأمینکننده اسلحه نیروهای ائتلاف نیز محسوب میشود. با این که آمریکا مستقیما در این مناقشه حضور ندارد، شهروندان یمنی اغلب در خرابههای به جا مانده از بمباران هوایی، بازماندههایی از مهمات آمریکایی مییابند.
«جنگ از همه طرف به ما هجوم آورده،» این را صالح میگوید که همراه همسر و شش فرزندش بعد از بمبارانهای ائتلاف عربی از خانهشان در شمال یمن فرار کردهاند و در پناهگاهی ساکن شدند. پناهگاه نیز هدف حمله هوایی قرار گرفت و آنها مجبور شدند به صنعا فرار کنند. حالا او و خانوادهاش در خیابان برای زندگی و برای غذا گدایی میکنند.
[در هجوم «همهطرفه» دیگر دوست و دشمن معنا ندارد. مهم نیست چه کسی شلیک کرده باشد. در یمن فقط جنگ مانده، بدون زندگی و دیگر هیچ].
منبع: نیویورک تایمز (https://goo.gl/1Boe8a)
کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara
#N030
https://t.me/divanesara/560
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- تمامی زیرساختهای یمن بعد از دو سال و نیم جنگ از کار افتادهاند. بمبارانهای پیاپی، پلها، بیمارستانها و کارخانهها را تخریب کردهاند. اکثر پزشکان و خدمه شهری بیش از یک سال است که حقوق نگرفتهاند. سوءتغذیه و آلودگی یمن را در مقابل بیماریهایی آسیبپذیر کرده که در سایر کشورها ریشهکن شده؛ وبا تنها در سه ماه اخیر نزدیک ۲۰۰۰ یمنی را به کام مرگ کشانده و بیش از نیم میلیون نفر را آلوده کرده است. گستردگی شیوع این وبا، در نیم قرن گذشته جهان بیسابقه است.
یمن فقیرترین کشور عربی است و همواره از مناقشات مسلحانه رنج برده است. مناقشه اخیر در سال ۲۰۱۴ با شورش حوثیها و بخشی از نظامیان متحد با ایشان و یورش به پایتخت و تبعید دولت مستقر آغاز شد. عربستان سعودی به همراه ائتلافی از کشورهای عربی به هدف عقبنشینی حوثیها و بازگرداندن دولت به عملیات نظامی در خاک یمن دست زدند. عملیاتی که تا به اینجا شکست خورده و یمن را همچنان دو پاره نگه داشته است.
بسیاری از حملات هوایی ائتلاف به کشته و زخمی شدن غیرنظامیان منجر شده و زیرساختهای هوایی یمن از جمله یکی از بنادر مهم، پلهای حیاتی، بیمارستانها، تأسیسات فاضلاب و کارخانههای غیرنظامی را ویران کرده است. خدماتی که یمنیها بیش از همیشه به آن نیاز دارند از بین رفته و وضع اقتصادی کشور بدتر شده است. ائتلاف عربی، بیش از یک سال است که دسترسی به فرودگاه بینالمللی یمن را هم قطع کرده است که باعث نرسیدن کمکهای بشردوستانه میشود.
خرابیهای جنگ، یمن را تبدیل به مکان مناسبی برای شیوع وبا کرده است. تخریب فاضلابها به گسترش وبا سرعت میبخشد و ترکیب بارانهای سنگین بهاری و زبالههای جمعآوری نشده، آب چاهها را نیز آلوده میکند. در کشورهای توسعهیافته، بیماری وبا کشنده نیست، اما در یمن سوءتغذیه شدید، کودکان را در مقابل این بیماری به شدت آسیبپذیر کرده است.
سازمانهای خیریه نمیتوانند جایگزینی برای وظایف دولت باشند و عملکردشان در کشوری که دولتش سقوط کرده محدودتر نیز میشود. سازمان ملل شرایط یمن را بزرگترین بحران انسانی دنیا توصیف کرده است: بیش از ده میلیون یمنی به کمک فوری نیاز دارند. سازمان بهداشت جهانی هشدار میهد که سقوط دولت در حال حاضر خود را به شکل شیوع وبا نشان داده است، اما میتواند به راحتی باعث شیوع بیماریهای دیگری هم در یمن باشد.
گفتوگوهای صلحی که سازمان ملل بین طرفهای مناقشه ترتیب داده بیثمر بودهاند. حوثیها بر پایتخت حکمرانی میکنند و رهبران سعودی گفتهاند تا شکست حوثیها به مبارزه ادامه خواهند داد. به نظر میرسد مبارزات مسلحانه پایان زودهنگامی نداشته باشد. سازمان ملل نیاز یمن به کمکهای بشر دوستانه را در حدود ۲.۳ میلیارد دلار تخمین زده است اما تنها ۴۱ درصد این مقدار دریافت شده است. طرفهای دخیل در نبرد مانند عربستان و امارات مبالغ هنگفتی تحت قالب این کمکها پرداختهاند، ولی منتقدین اشاره میکنند که هزینه عملیات نظامی ایشان در یمن بسیار بیشتر است.
آمریکا نیز یکی از بزرگترین حامیان کمکهای بشردوستانه است. در عین حال، اصلیترین تأمینکننده اسلحه نیروهای ائتلاف نیز محسوب میشود. با این که آمریکا مستقیما در این مناقشه حضور ندارد، شهروندان یمنی اغلب در خرابههای به جا مانده از بمباران هوایی، بازماندههایی از مهمات آمریکایی مییابند.
«جنگ از همه طرف به ما هجوم آورده،» این را صالح میگوید که همراه همسر و شش فرزندش بعد از بمبارانهای ائتلاف عربی از خانهشان در شمال یمن فرار کردهاند و در پناهگاهی ساکن شدند. پناهگاه نیز هدف حمله هوایی قرار گرفت و آنها مجبور شدند به صنعا فرار کنند. حالا او و خانوادهاش در خیابان برای زندگی و برای غذا گدایی میکنند.
[در هجوم «همهطرفه» دیگر دوست و دشمن معنا ندارد. مهم نیست چه کسی شلیک کرده باشد. در یمن فقط جنگ مانده، بدون زندگی و دیگر هیچ].
منبع: نیویورک تایمز (https://goo.gl/1Boe8a)
کانال «مجمع دیوانگان» @DivaneSara
Telegram
مجمع دیوانگان
مرگ آرام یمن؛ فجیعترین بحران انسانی جهان
#N030
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
#N030
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
جشن امضای کتاب بازیهای مردانه
https://t.me/divanesara/562
فردا، پنج شنبه، میهمان گروهی از دوستان خوب شهر "کرمان" هستم. به لطف و دعوت دوستان، جلسه ای در کتابفروشی "طاقچه" خواهیم داشت که نشان و ساعت جلسه در پوستر پیوست وجود دارد، قطعا از دیدار دوستان کرمانی بسیار خوشوقت خواهم شد.
https://t.me/divanesara/562
فردا، پنج شنبه، میهمان گروهی از دوستان خوب شهر "کرمان" هستم. به لطف و دعوت دوستان، جلسه ای در کتابفروشی "طاقچه" خواهیم داشت که نشان و ساعت جلسه در پوستر پیوست وجود دارد، قطعا از دیدار دوستان کرمانی بسیار خوشوقت خواهم شد.
Telegram
مجمع دیوانگان
جشن امضای کتاب بازیهای مردانه
.
کانال «مجمع دیوانگان»
.
.
کانال «مجمع دیوانگان»
.
هنوز هم یک جای کار میلنگد
#A137
آرمان امیری @ArmanParian - «کارگر بیچاره، کتک زدن نداره». جمع شده بودند و همین را فریاد میزدند. کارگرانی که بیش از ۵ ماه است حقوقی دریافت نکردهاند. آن هم حقوقی که اگر هر ماه به حسابشان واریز میشد باز هم معلوم نبود آنها را از زیر خط سنگین فقر خارج کند. نتیجه اما قابل پیشبینی بود. بدون خواندن ادامه خبر و یا دیدن تصاویر منتشر شده هم میتوانیم حدس بزنیم فرجام هرگونه تجمع و اعتراض در کشور ما به کجا ختم میشود. (البته بجز آن دست اعتراضاتی که به اسم «خودجوش» با پول و اتوبوس نهادهای معلومالحال سازماندهی میشوند)
آیا میتوانیم صحنهای را تصور کنیم که نیروهای انتظامی به مسوولین یک کارخانه هجوم ببرند و به دلیل پرداخت نکردن حقوق کارگران آنان را به زیر بارانی از مشت و لگد و باتوم بگیرند؟ یا تصور کنیم هیات مدیره یک معدن که با کوتاهی در وظایفشان و نقض اصول ایمنی موجبات مرگ چندین کارگر را فراهم ساختهاند در وسط خیابانهای شهر مورد حمله و ضرب و شتم ماموران قرار بگیرند؟ مشخصا اینها تصاویر عجیبی هستند که حتی فکر کردن به آن مایه تعجب خواهد بود. به خوبی میدانیم که مصداق توحش و خشونت است که افراد را به دلیل اشتباهات و حتی تخلفاتی که انجام میدهند بدون محاکمه (و حتی با محاکمه) در ملاء عام ضرب و شتم کنیم؛ پس چرا آن تصویر اولیه برایمان آشنا و قابل پیشبینی است؟ چرا نیازی به ادامه خبر نیست که بدانیم چه بلایی بر سر کارگران معترض آمده است؟ آیا گناه کارگری که میگوید حقوق من را پرداخت کنید از گناه آن مقامات مسوول بیشتر است؟
در فیلمی که از تجمع اخیر کارگران منتشر شده است، در پاسخ به فریاد «کارگر بیچاره، کتک زدن نداره»، یکی از مسوولان امنیتی حاضر با بلندگو پاسخ میدهد: «کارگران عزیز، کسی قصد ندارد با شما برخورد کند، ما از شماییم و شما هم از ما. زمان دارید که موقعیت را ترک کنید. مزاحم مردم هم شدهاید. ترافیک ایجاد شده. این مردم هم از شما هستند و کار و زندگی دارند. راه را باز کنید». (فیلم را از یوتیوب goo.gl/ksL2DN ببینید)
باز هم بگذارید یک تصویر دیگر را مرور کنیم. در آستانه ماه محرم قرار داریم. به این فکر کنیم که دستهای از عزاداران حسینی در محاضره نیروهای انتظامی گرفتار میشوند و یک نفر با بلندگو به آنها هشدار میدهد که به دلیل ایجاد ترافیک، باید هرچه سریعتر متفرق شوند و در غیر این صورت... باز هم این وضعیت برای ما قابل تصور نیست. احتمالا همه عادت کردهایم که «ایجاد ترافیک» صرفا برای «برخی امور» ممنوع است و در موارد دیگر تشویق هم میشود! اما آیا یک سوگواری نمایشی برای امام حسین اولویت بیشتری نسبت به حمایت از مظلومان همین امروز دارد؟ آیا صیحه کشیدن در سوگ «مظلومیت» شهدای کربلا و چشمپوشی بر مظلومیت هموطنانی که همین امروز گرفتار فقر، فساد و بیعدالتی شدهاند قابل پذیرش است؟
حتما یک جای کار میلنگد. دقیقا همان نقطهای که چوباش را هم کارگر بیحقوق میخورد، هم روزنامهنگار، هم دانشجو، هم نویسنده، هم کارمند، هم زنان معترض و هم مردان منتقد. راست و چپ، منتقد و مخالف، معترض یا دلسوز، همه ما همچنان در یک پیششرط و یک حق بنیادین و بدیهی اشتراک داریم: حق اعتراض!
پیش از این در باب این «حق اعتراض» به عنوان «تنها #مطالبه_بنیادین که باید از دولت طلب کنیم» نوشتم (اینجا بخوانید: t.me/divanesara/557) و همچنان گمان میکنم روزبهروز بیشتر و بیشتر به ضرورت تحقق این مطالبه پی میبریم. به باور من، تمامی مطالبات مصداقی، چه حقوق کارگر باشد، چه انتقاد از یک بازداشت یا محاکمه ناعادلانه، چه گلایه از رانتخواری و فساد و چه اعتراض به انواع تبعیضهای جنسیتی، مذهبی و یا قومی، همه و همه، موکول به تحقق مطالبه «حق اعتراض» هستند و تا این #مطالبه_بنیادین محقق نشود، نه تنها اعتراض مقدور نخواهد بود، بلکه هرگونه نظارت یا افشاگری نیز بیمعنا خواهد شد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
#A137
آرمان امیری @ArmanParian - «کارگر بیچاره، کتک زدن نداره». جمع شده بودند و همین را فریاد میزدند. کارگرانی که بیش از ۵ ماه است حقوقی دریافت نکردهاند. آن هم حقوقی که اگر هر ماه به حسابشان واریز میشد باز هم معلوم نبود آنها را از زیر خط سنگین فقر خارج کند. نتیجه اما قابل پیشبینی بود. بدون خواندن ادامه خبر و یا دیدن تصاویر منتشر شده هم میتوانیم حدس بزنیم فرجام هرگونه تجمع و اعتراض در کشور ما به کجا ختم میشود. (البته بجز آن دست اعتراضاتی که به اسم «خودجوش» با پول و اتوبوس نهادهای معلومالحال سازماندهی میشوند)
آیا میتوانیم صحنهای را تصور کنیم که نیروهای انتظامی به مسوولین یک کارخانه هجوم ببرند و به دلیل پرداخت نکردن حقوق کارگران آنان را به زیر بارانی از مشت و لگد و باتوم بگیرند؟ یا تصور کنیم هیات مدیره یک معدن که با کوتاهی در وظایفشان و نقض اصول ایمنی موجبات مرگ چندین کارگر را فراهم ساختهاند در وسط خیابانهای شهر مورد حمله و ضرب و شتم ماموران قرار بگیرند؟ مشخصا اینها تصاویر عجیبی هستند که حتی فکر کردن به آن مایه تعجب خواهد بود. به خوبی میدانیم که مصداق توحش و خشونت است که افراد را به دلیل اشتباهات و حتی تخلفاتی که انجام میدهند بدون محاکمه (و حتی با محاکمه) در ملاء عام ضرب و شتم کنیم؛ پس چرا آن تصویر اولیه برایمان آشنا و قابل پیشبینی است؟ چرا نیازی به ادامه خبر نیست که بدانیم چه بلایی بر سر کارگران معترض آمده است؟ آیا گناه کارگری که میگوید حقوق من را پرداخت کنید از گناه آن مقامات مسوول بیشتر است؟
در فیلمی که از تجمع اخیر کارگران منتشر شده است، در پاسخ به فریاد «کارگر بیچاره، کتک زدن نداره»، یکی از مسوولان امنیتی حاضر با بلندگو پاسخ میدهد: «کارگران عزیز، کسی قصد ندارد با شما برخورد کند، ما از شماییم و شما هم از ما. زمان دارید که موقعیت را ترک کنید. مزاحم مردم هم شدهاید. ترافیک ایجاد شده. این مردم هم از شما هستند و کار و زندگی دارند. راه را باز کنید». (فیلم را از یوتیوب goo.gl/ksL2DN ببینید)
باز هم بگذارید یک تصویر دیگر را مرور کنیم. در آستانه ماه محرم قرار داریم. به این فکر کنیم که دستهای از عزاداران حسینی در محاضره نیروهای انتظامی گرفتار میشوند و یک نفر با بلندگو به آنها هشدار میدهد که به دلیل ایجاد ترافیک، باید هرچه سریعتر متفرق شوند و در غیر این صورت... باز هم این وضعیت برای ما قابل تصور نیست. احتمالا همه عادت کردهایم که «ایجاد ترافیک» صرفا برای «برخی امور» ممنوع است و در موارد دیگر تشویق هم میشود! اما آیا یک سوگواری نمایشی برای امام حسین اولویت بیشتری نسبت به حمایت از مظلومان همین امروز دارد؟ آیا صیحه کشیدن در سوگ «مظلومیت» شهدای کربلا و چشمپوشی بر مظلومیت هموطنانی که همین امروز گرفتار فقر، فساد و بیعدالتی شدهاند قابل پذیرش است؟
حتما یک جای کار میلنگد. دقیقا همان نقطهای که چوباش را هم کارگر بیحقوق میخورد، هم روزنامهنگار، هم دانشجو، هم نویسنده، هم کارمند، هم زنان معترض و هم مردان منتقد. راست و چپ، منتقد و مخالف، معترض یا دلسوز، همه ما همچنان در یک پیششرط و یک حق بنیادین و بدیهی اشتراک داریم: حق اعتراض!
پیش از این در باب این «حق اعتراض» به عنوان «تنها #مطالبه_بنیادین که باید از دولت طلب کنیم» نوشتم (اینجا بخوانید: t.me/divanesara/557) و همچنان گمان میکنم روزبهروز بیشتر و بیشتر به ضرورت تحقق این مطالبه پی میبریم. به باور من، تمامی مطالبات مصداقی، چه حقوق کارگر باشد، چه انتقاد از یک بازداشت یا محاکمه ناعادلانه، چه گلایه از رانتخواری و فساد و چه اعتراض به انواع تبعیضهای جنسیتی، مذهبی و یا قومی، همه و همه، موکول به تحقق مطالبه «حق اعتراض» هستند و تا این #مطالبه_بنیادین محقق نشود، نه تنها اعتراض مقدور نخواهد بود، بلکه هرگونه نظارت یا افشاگری نیز بیمعنا خواهد شد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
پیشگیری از جرم از چنگیزخان تا امروز
https://t.me/divanesara/566
#V020
نویسنده مهمان- امین شاکری @aShakery
میگویند آقامحمدخان پس از تصرف کرمان که به علت حمایت آنان از لطفعلیخان زند صورت گرفت هرمی بزرگ از سرهای مردان کرمان ساخت. ترس از حاکم باعث میشود رعیت فکر شورش به خود راه ندهد. در زمان حمله مغول نیز اخبار رفتار وحشیانه ارتش مغول سریعتر از خود ارتش حرکت میکرد و موجب تسلیم شهرهای بسیاری در برابر ارتش مغول شد.
ما امروز در زمانه متفاوتی زندگی میکنیم. دموکراسی آمده است تا بتوانیم حاکمان خود را بدون شورش تغییر دهیم. مفاهیم عدالت اقتصادی و آزادی هم اگر چه راه طولانی پیش روی دارند اما پیشرفت قابلتوجهی داشته اند. ما سعی کردهایم زمینههای جرم و جنایت را کاهش دهیم اما وقوع جرم متوقف نشدهاست. ما باید شیوه های موثری برای منصرف کردن مجرمان بالقوه از ارتکاب جرم داشته باشیم. جهان امروز روشی متفاوت از روش آقامحمدخان را انتخاب کرده است. آقا محمد خان باور داشت تر و خشک با هم میسوزند و کل مردم شهر به خاطر تبعیت نکردن از او مجرماند.
ما امروز از مجرم بودن فرد اطمینان حاصل می کنیم اما هنوز وجه تشابه مهمی وجود دارد و آن به نمایش گذاشتن مجازات مجرمین برای عبرت گرفتن دیگران است. آیا این شیوه موثر است؟ اگر از تیمور و چنگیز و آقامحمدخان بپرسیم حتما جواب مثبت خواهند داد چرا که هدف آنان کشورگشایی بود نه اجرای اصلاحات اجتماعی. بررسی آماری کشورهایی که کماکان از چنین شیوههایی بهره میبرند با کشورهایی که این شیوه ها را منسوخ کردهاند نه تنها برتری برای استفادهکنندگان نشان نمیدهد که گاهی با چند برابر بودن آمار قتل و جنایت در آنها نسبت به گروه دوم نیز مواجهیم.
این موضوع نادرستی مجازات علنی را اثبات نمیکند اما حداقل این سوال را برمیانگیزد که چه چیز مانع از تأثیرگذاری مجازات علنی میشود؟
1️⃣ نگاه به مردم به عنوان مجرمان بالقوه: مجازات مجرم میتواند در خفا هم انجام شود. مجازات علنی یعنی ببینید چه بر سر مجرمین میآید و شما چنین کاری را تکرار نکنید. ناخودآگاه این پیام را به همراه دارد که تمامی شما از نظر حکومت مجرمین بالقوه هستید و حکومت به شما اعتماد ندارد.
2️⃣ بی احترامی به حرمت انسانی: جوامع مدرن حرمت ذاتی انسان را پذیرفته اند. انسان حتی جنایتکارش به صرف انسان بودن دارای حقوقی از جمله کرامت است. قتل یک انسان در حضور مردم برای ترساندن دیگر مجرمان نافی وجود چنین کرامتی است.
3️⃣ ترویج خشونت: کسانی که برای تماشای اعدام میآیند به دنبال عبرتگیری نیستند دنبال لذتاند. تماشا یا بدتر از آن اعمال خشونت همواره لذتبخش بوده است. امروز که گلادیاتورها در استادیومها نمیجنگند در صحنه سینما و بازیهای کامپیوتری میجنگند. تماشای دست و پا زدن بیهوده انسانی پیش از تسلیم شدن در برابر مرگ برای جوانان و نوجوانان که مخاطب اصلی چنین برنامههایی هستند اثری بسیار قویتر از بازی های رایانهای دارد و به عادیسازی خشونت در جامعه کمک میکند.
مجازات علنی تنها شامل اعدام نمیشود بلکه از گرداندن زورگیرها در سطح شهر (گاهی با لباس زنانه که تحقیر جنسیتی نیز محسوب می شود) تا فرستادن دانش آموز خاطی به گوشه کلاس به عنوان تنبیه را شامل می شود. این رفتار با گرفتن یکی از مهمترین انگیزههای عدم ارتکاب دوباره جرم یا خطا یعنی حفظ آبرو، فرد را در مسیر ادامه جرم و خطا یاری میدهد. به همین دلیل است که بسیاری از کشورها سالهاست این شیوه را کنار گذاشتهاند و امیدواریم با شدت گرفتن فشارهای جامعه مدنی در ایران نیز شاهد پایان یافتن چنین رفتارهایی باشیم.
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
https://t.me/divanesara/566
#V020
نویسنده مهمان- امین شاکری @aShakery
میگویند آقامحمدخان پس از تصرف کرمان که به علت حمایت آنان از لطفعلیخان زند صورت گرفت هرمی بزرگ از سرهای مردان کرمان ساخت. ترس از حاکم باعث میشود رعیت فکر شورش به خود راه ندهد. در زمان حمله مغول نیز اخبار رفتار وحشیانه ارتش مغول سریعتر از خود ارتش حرکت میکرد و موجب تسلیم شهرهای بسیاری در برابر ارتش مغول شد.
ما امروز در زمانه متفاوتی زندگی میکنیم. دموکراسی آمده است تا بتوانیم حاکمان خود را بدون شورش تغییر دهیم. مفاهیم عدالت اقتصادی و آزادی هم اگر چه راه طولانی پیش روی دارند اما پیشرفت قابلتوجهی داشته اند. ما سعی کردهایم زمینههای جرم و جنایت را کاهش دهیم اما وقوع جرم متوقف نشدهاست. ما باید شیوه های موثری برای منصرف کردن مجرمان بالقوه از ارتکاب جرم داشته باشیم. جهان امروز روشی متفاوت از روش آقامحمدخان را انتخاب کرده است. آقا محمد خان باور داشت تر و خشک با هم میسوزند و کل مردم شهر به خاطر تبعیت نکردن از او مجرماند.
ما امروز از مجرم بودن فرد اطمینان حاصل می کنیم اما هنوز وجه تشابه مهمی وجود دارد و آن به نمایش گذاشتن مجازات مجرمین برای عبرت گرفتن دیگران است. آیا این شیوه موثر است؟ اگر از تیمور و چنگیز و آقامحمدخان بپرسیم حتما جواب مثبت خواهند داد چرا که هدف آنان کشورگشایی بود نه اجرای اصلاحات اجتماعی. بررسی آماری کشورهایی که کماکان از چنین شیوههایی بهره میبرند با کشورهایی که این شیوه ها را منسوخ کردهاند نه تنها برتری برای استفادهکنندگان نشان نمیدهد که گاهی با چند برابر بودن آمار قتل و جنایت در آنها نسبت به گروه دوم نیز مواجهیم.
این موضوع نادرستی مجازات علنی را اثبات نمیکند اما حداقل این سوال را برمیانگیزد که چه چیز مانع از تأثیرگذاری مجازات علنی میشود؟
1️⃣ نگاه به مردم به عنوان مجرمان بالقوه: مجازات مجرم میتواند در خفا هم انجام شود. مجازات علنی یعنی ببینید چه بر سر مجرمین میآید و شما چنین کاری را تکرار نکنید. ناخودآگاه این پیام را به همراه دارد که تمامی شما از نظر حکومت مجرمین بالقوه هستید و حکومت به شما اعتماد ندارد.
2️⃣ بی احترامی به حرمت انسانی: جوامع مدرن حرمت ذاتی انسان را پذیرفته اند. انسان حتی جنایتکارش به صرف انسان بودن دارای حقوقی از جمله کرامت است. قتل یک انسان در حضور مردم برای ترساندن دیگر مجرمان نافی وجود چنین کرامتی است.
3️⃣ ترویج خشونت: کسانی که برای تماشای اعدام میآیند به دنبال عبرتگیری نیستند دنبال لذتاند. تماشا یا بدتر از آن اعمال خشونت همواره لذتبخش بوده است. امروز که گلادیاتورها در استادیومها نمیجنگند در صحنه سینما و بازیهای کامپیوتری میجنگند. تماشای دست و پا زدن بیهوده انسانی پیش از تسلیم شدن در برابر مرگ برای جوانان و نوجوانان که مخاطب اصلی چنین برنامههایی هستند اثری بسیار قویتر از بازی های رایانهای دارد و به عادیسازی خشونت در جامعه کمک میکند.
مجازات علنی تنها شامل اعدام نمیشود بلکه از گرداندن زورگیرها در سطح شهر (گاهی با لباس زنانه که تحقیر جنسیتی نیز محسوب می شود) تا فرستادن دانش آموز خاطی به گوشه کلاس به عنوان تنبیه را شامل می شود. این رفتار با گرفتن یکی از مهمترین انگیزههای عدم ارتکاب دوباره جرم یا خطا یعنی حفظ آبرو، فرد را در مسیر ادامه جرم و خطا یاری میدهد. به همین دلیل است که بسیاری از کشورها سالهاست این شیوه را کنار گذاشتهاند و امیدواریم با شدت گرفتن فشارهای جامعه مدنی در ایران نیز شاهد پایان یافتن چنین رفتارهایی باشیم.
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
Telegram
مجمع دیوانگان
پیشگیری از جرم از چنگیزخان تا امروز
#V020
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
#V020
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
کار امروز را به فردا نیندازیم
#A138
https://t.me/divanesara/568
آرمان امیری @ArmanParian - جنجال برگزاری رفراندوم احتمالی در کردستان عراق خیلی زود به محافل خبری و تحلیلی ایران هم کشیده شده است. بسیاری از نظر دهندگان به خود اجازه میدهند که برای حق انتخاب مردم کشور همسایه هم تعیین تکلیف کنند. ما چنین قصدی نداریم. نه اخلاقا خود را مجاز به دخالت در تصمیمات مردمان دیگر نقاط جهان میدانیم و نه این تحولات را دغدغه اصلی خود میدانیم. ما، این اشاره را فقط زنگ هشداری میدانیم برای ناظر خردمند ایرانی که دغدغه ملی دارد. با شنیدن نام رفراندوم استقلال در اقلیم کردستان، ناخودآگاه جایی در پس ذهن ایرانیان احتمال شکلگیری مطالبهای مشابه در مناطق غربی ایران جلوه پیدا میکند و مساله ما دقیقا همین است.
سه سال پیش، دولت بریتانیا پذیرفت که اسکاتلندیها برای خود رفراندوم استقلال از بریتانیا برگزار کنند. نه جنگی، نه دعوایی و نه سرکوبی. بریتانیا، البته پس از سالها اختلاف نظر، سرانجام حق انتخاب آرام و مسالمتآمیز اسکاتلندیها را به رسمیت شناخت؛ اما نتیجه بسیار عجیب بود. حداقل میدانیم که برخی روزنامههای افراطی ایران که پیشاپیش برای برگزاری جشن استقلال اسکاتلند آماده شده بودند ناگهان غافلگیر شدند. مردم اسکاتلند، پس از چندین ماه گفتوگو میان موافقان و مخالفان در نهایت به استقلال خود رای منفی دادند تا همچنان اسکاتلند بخشی از خاک بریتانیا باقی بماند. پرسش ما هم اینجاست: وقتی ما از احتمال همه پرسی استقلال سخن میگوییم بر روی کدام بخش تمرکز میکنیم؟ صدور مجوز برگزاری این همهپرسی؟ یا نتایج آن؟
متاسفانه از خلال بحثهای گستردهای که حول همهپرسی استقلال کردستان انجام شده، مشخصا میتوان محوریت دو موضوع را تشخیص داد:
نخست اینکه آیا کردها حق دارند برای استقلال خود تصمیم بگیرند یا خیر؟
دوم اینکه آیا استقلال آنها به «مصلحت ما» هست یا خیر؟
به نظر میرسد هرچیزی این وسط اهمیت دارد بجز این مساله محوری که «آیا اساسا کردها از حضور در کشور خود راضی هستند یا نه؟» گویی هیچ کس تردیدی ندارد که برگزاری همهپرسی بلافاصله با پاسخ مثبت کردها به استقلال مواجه خواهد شد و باز هم برای کسی اهمیت ندارد که چرا کار به اینجا رسیده؟ چرا مردم اسکاتلند خودشان آزادانه به استقلال خودشان رای منفی میدهند، اما در کشورهای منطقه ما توافقی نانوشته وجود دارد که هرکسی اگر فرصت پیدا کند رای به استقلال میدهد؟
پرسش را میشود کلانتر از بحث استقلال و همهپرسی مطرح کرد. چرا باید در بحث هرگونه ناهنجاری، به جای اندیشیدن در مقدمات و دلایل و عوامل ایجاد آن، صرفا در آخرین مرحله بایستیم و در باب چگونگی مواجهه، برخورد یا مجازات بحث کنیم؟ گاهی فرصت از دست رفته است. مثلا مجرمی مرتکب قتل شده است. طبیعتا وقتی که اتفاق افتاده، دیگر نمیتوانیم برای پیشگیری بحث کنیم؛ اما وضعیت کنونی شبیه آن است که کودکی به دنیا آمده و ما از حالا داریم تصمیم میگیریم که وقتی این کودک قتلی مرتکب شد او را چگونه اعدام کنیم!
قطعا من درخواست همهپرسی برای استقلال را یک جرم شبیه قتل نمیدانم. سخن گفتن در باب حق تعیین سرنوشت شهروندان بحث جداگانهای میطلبد. اینجا تنها میتوان پرسید: آنانکه نگران هستند موج درخواست استقلالطلبی به کردستان ایران کشیده شود، امروز که هنوز کار از کار نگذشته برای این نگرانی چه کردهاند و چه میکنند؟ چرا نباید شرایط را به گونهای رقم بزنیم که اگر روزی به اجبار دولت مرکزی هم در کردستان همهپرسی برگزار شد، همه شهرونداناش به باقی ماندن در دل وطن بزرگ خود رای دهند؟ چرا حتی پیوستن به این کشور نباید به حسرت و مطالبه کردهای عراق هم بدل شود؟
از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و معرفی وزرای کابینه زمان زیادی نگذشته است. دیدیم که استانهای کردنشین، برای چندمین بار بالاترین رایها را به دولتهای اصلاحطلب دادند. همین دولت آقای روحانی در هر دو مرحله خود بیشترین حمایتها را از استانهای کردنشین دریافت کرد؛ اما نتیجه این همه اقبال و حسن نیت چه بود؟ حتی یک وزیر کرد به کابینه راه پیدا کرد؟ حتی یک وزیر اهل سنت به کابینه راه پیدا کرد؟ آیا کردها شهروند این مملکت نیستند؟ نباید سهمی در اداره کشور داشته باشند؟ اهل سنت چطور؟ همهاش به کنار، همین تیراندازی به کولبرها را هم نمیتوانیم متوقف کنیم؟
اگر ما خودمان به طور مداوم داریم به بخش عمدهای از شهروندان این کشور القا میکنیم که سهمی در این کشور ندارند، چطور انتظار داریم آنها تا ابد همچنان خود را دلبسته و وابسته این کشور بدانند؟ چرا همین امروز که امکان و فرصتاش را داریم قدمی برای همدلی و برقراری عدالت قومی/مذهبی بر نمیداریم که کار به فردای مخاطرهآمیز کشیده نشود؟
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A138
https://t.me/divanesara/568
آرمان امیری @ArmanParian - جنجال برگزاری رفراندوم احتمالی در کردستان عراق خیلی زود به محافل خبری و تحلیلی ایران هم کشیده شده است. بسیاری از نظر دهندگان به خود اجازه میدهند که برای حق انتخاب مردم کشور همسایه هم تعیین تکلیف کنند. ما چنین قصدی نداریم. نه اخلاقا خود را مجاز به دخالت در تصمیمات مردمان دیگر نقاط جهان میدانیم و نه این تحولات را دغدغه اصلی خود میدانیم. ما، این اشاره را فقط زنگ هشداری میدانیم برای ناظر خردمند ایرانی که دغدغه ملی دارد. با شنیدن نام رفراندوم استقلال در اقلیم کردستان، ناخودآگاه جایی در پس ذهن ایرانیان احتمال شکلگیری مطالبهای مشابه در مناطق غربی ایران جلوه پیدا میکند و مساله ما دقیقا همین است.
سه سال پیش، دولت بریتانیا پذیرفت که اسکاتلندیها برای خود رفراندوم استقلال از بریتانیا برگزار کنند. نه جنگی، نه دعوایی و نه سرکوبی. بریتانیا، البته پس از سالها اختلاف نظر، سرانجام حق انتخاب آرام و مسالمتآمیز اسکاتلندیها را به رسمیت شناخت؛ اما نتیجه بسیار عجیب بود. حداقل میدانیم که برخی روزنامههای افراطی ایران که پیشاپیش برای برگزاری جشن استقلال اسکاتلند آماده شده بودند ناگهان غافلگیر شدند. مردم اسکاتلند، پس از چندین ماه گفتوگو میان موافقان و مخالفان در نهایت به استقلال خود رای منفی دادند تا همچنان اسکاتلند بخشی از خاک بریتانیا باقی بماند. پرسش ما هم اینجاست: وقتی ما از احتمال همه پرسی استقلال سخن میگوییم بر روی کدام بخش تمرکز میکنیم؟ صدور مجوز برگزاری این همهپرسی؟ یا نتایج آن؟
متاسفانه از خلال بحثهای گستردهای که حول همهپرسی استقلال کردستان انجام شده، مشخصا میتوان محوریت دو موضوع را تشخیص داد:
نخست اینکه آیا کردها حق دارند برای استقلال خود تصمیم بگیرند یا خیر؟
دوم اینکه آیا استقلال آنها به «مصلحت ما» هست یا خیر؟
به نظر میرسد هرچیزی این وسط اهمیت دارد بجز این مساله محوری که «آیا اساسا کردها از حضور در کشور خود راضی هستند یا نه؟» گویی هیچ کس تردیدی ندارد که برگزاری همهپرسی بلافاصله با پاسخ مثبت کردها به استقلال مواجه خواهد شد و باز هم برای کسی اهمیت ندارد که چرا کار به اینجا رسیده؟ چرا مردم اسکاتلند خودشان آزادانه به استقلال خودشان رای منفی میدهند، اما در کشورهای منطقه ما توافقی نانوشته وجود دارد که هرکسی اگر فرصت پیدا کند رای به استقلال میدهد؟
پرسش را میشود کلانتر از بحث استقلال و همهپرسی مطرح کرد. چرا باید در بحث هرگونه ناهنجاری، به جای اندیشیدن در مقدمات و دلایل و عوامل ایجاد آن، صرفا در آخرین مرحله بایستیم و در باب چگونگی مواجهه، برخورد یا مجازات بحث کنیم؟ گاهی فرصت از دست رفته است. مثلا مجرمی مرتکب قتل شده است. طبیعتا وقتی که اتفاق افتاده، دیگر نمیتوانیم برای پیشگیری بحث کنیم؛ اما وضعیت کنونی شبیه آن است که کودکی به دنیا آمده و ما از حالا داریم تصمیم میگیریم که وقتی این کودک قتلی مرتکب شد او را چگونه اعدام کنیم!
قطعا من درخواست همهپرسی برای استقلال را یک جرم شبیه قتل نمیدانم. سخن گفتن در باب حق تعیین سرنوشت شهروندان بحث جداگانهای میطلبد. اینجا تنها میتوان پرسید: آنانکه نگران هستند موج درخواست استقلالطلبی به کردستان ایران کشیده شود، امروز که هنوز کار از کار نگذشته برای این نگرانی چه کردهاند و چه میکنند؟ چرا نباید شرایط را به گونهای رقم بزنیم که اگر روزی به اجبار دولت مرکزی هم در کردستان همهپرسی برگزار شد، همه شهرونداناش به باقی ماندن در دل وطن بزرگ خود رای دهند؟ چرا حتی پیوستن به این کشور نباید به حسرت و مطالبه کردهای عراق هم بدل شود؟
از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و معرفی وزرای کابینه زمان زیادی نگذشته است. دیدیم که استانهای کردنشین، برای چندمین بار بالاترین رایها را به دولتهای اصلاحطلب دادند. همین دولت آقای روحانی در هر دو مرحله خود بیشترین حمایتها را از استانهای کردنشین دریافت کرد؛ اما نتیجه این همه اقبال و حسن نیت چه بود؟ حتی یک وزیر کرد به کابینه راه پیدا کرد؟ حتی یک وزیر اهل سنت به کابینه راه پیدا کرد؟ آیا کردها شهروند این مملکت نیستند؟ نباید سهمی در اداره کشور داشته باشند؟ اهل سنت چطور؟ همهاش به کنار، همین تیراندازی به کولبرها را هم نمیتوانیم متوقف کنیم؟
اگر ما خودمان به طور مداوم داریم به بخش عمدهای از شهروندان این کشور القا میکنیم که سهمی در این کشور ندارند، چطور انتظار داریم آنها تا ابد همچنان خود را دلبسته و وابسته این کشور بدانند؟ چرا همین امروز که امکان و فرصتاش را داریم قدمی برای همدلی و برقراری عدالت قومی/مذهبی بر نمیداریم که کار به فردای مخاطرهآمیز کشیده نشود؟
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
کار امروز را به فردا نیندازیم
#A138
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A138
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
غایت موشکی
#M022
محمد افخمی-@Mohamad_Afkhami
زمانی میگفتند ژاپن اسلامی میشویم و وقتی کمی رودربایستی کنار رفت گفتند اگر ژاپن نشد، مالزی هم خیلی بد نیست. چند صباحی بعدتر ریاست به گروهی دیگر رسید که حتی همان برنامههای توسعه کشور هم زیر ریل شیرینکاریهایشان به شوخی تبدیل شد. یگانه فرصتی فراهم شد تا برنامهریزیهای عددی حوصلهسربر توسعه و پیشرفت و رفاه جایشان را تمام و کمال به ماجراجوییهای بینالمللی بدهند، حاکمیت در قبضه کردن فرصت درنگ نکرد. بعدا معلوم شد سال ۸۶ هرروز منتظر حمله نظامی بودهاند در حالی که تنها پشتوانهشان توکل به خدا بوده.
سالهای طولانی یکی از رکوردداران «روحیه انقلابی» در ایران و جهان، محمد منتظری بود که در روز روشن در نظام اسلامی اقدام به هواپیماربایی و قاچاق اسلحه کرده بود. تیم ماجراجویان جدید وقتی سرنوشت رفیق شفیق منتظری، کلنل قذافی را دیدند تصمیم گرفتند به آن پایان دچار نشوند. مدعی بودند (هستند) نه دیکتاتوری مخوف داخلی و نه لاکربی و نه تروریسم بینالمللی و نه برنامه تولید سلاح کشتار جمعی و نه مسخره کردن سازمان ملل و نه بمباران شهروندان هیچ کدام اهمیتی ندارد. قذافی فقط یک جا اشتباه کرد، جایی که در برابر آنچه غرب میخوانند عقبنشینی کرد. بعدها که در عرصه بینالملل فرصتی پیش آمد نشان دادند به این ادعایشان اعتقاد عمیقی دارند.
وقتی «قطار، ترمز بریده بود»، بدیشان گفتند این مسیر در بهترین و رویاییترین حالت کره شمالی اسلامی است. اما سود مالی آنی و افقهای پرهیجان اجازه درنگ نمیداد. هربار مکث میکردند دوباره با سرعتی بیشتر ادامه میدادند تا دره بیدررو پدیدار شد و کار به برجام رسید و چند مدت لاجرم ایستادند و دور و بر را نگاه کردند. بعد نتیجه گرفتند حسرت بخورند که اگر گذاشته بودید تخت گاز برویم شاید فیض روحالقدس مددی میفرمود و کره شمالی اسلامی شده بودیم و چقدر خر بودید که نگذاشتید. شاید حالا هم دیر نشده باشد ولی شتر سواری دلا دلا نمیشود. کره شمالی اسلامی در کمتر از سه سال از فحش به آمال و آرزو تبدیل شد. چون آمریکا را با موشک اتمی تهدید میکند و فعلا که محکم پابرجاست: استقلال تمام عیار حاکمیت از جهان. باقی مسائل دم دستی مثل زندگی شهروندان در درجه دهم اهمیت هم نیست. اگر رویارویی ادامه پیدا کرد و به مرحله بعد رسید؟ جنگ و شهادت و ویرانی خود غایت و هدف است. اگر نیست هم با شلیک موشک اول میشود، منطق داعشی، نهیلیسم محض.
رییس جمهور آمریکا دستدست کردن را کنار گذاشته است و در آغوش نژادپرستهای داخلی خیال پیاده کردن یک حاکمیت تمامیتخواه در آمریکا را در سر میپروارند. پشت تریبون سازمان ملل صراحتا از نابود کردن تمام و کمال یک کشور دیگر صحبت میکند. حالا دیگر حکمرانی پوتینی آشکارا آلترناتیوی برای دموکراسی لیبرال مطرح میشود. پیاده کردن جهانبینی قرن نوزدهمی در قرن بیست و یک: اسلحه به عنوان راه حل همه چیز. سودهای مالی افسانهای انگیزه کافی برای پایبندی و اتحاد را فراهم میکند. ندای پاره کردن برجام ترامپ بلافاصله در داخل کشور لبیک بلند مورد انتظارش را میشنود. بر خلاف چند سال پیش دیگر جز تک و توک صدای موجود در جهان نیستند. منطقه در پیاده کردن الگوی پوتینی رقابتی تمام عیار را آغاز کرده است و دیگر خیالشان راحت است توضیح چندانی لازم نیست بدهند. کمی بیشتر طاقت بیاورند همه چیز را میتوانند به عنوان بدیهیات عرضه کنند و پرسشی اگر هم باشد پرواضح است که گروه فشار و اگر لازم شد اسلحه زحمت رفع شبهه را خواهد کشید. رییس بانک مرکزی میگوید در زمان تحریمها شخصا با قایق موتوری از جایی در خلیج فارس اسکناس وارد کشور میکرده.جملهای که قاعدتا باید طنز باشد ولی نیست. حتی اگر سلفی با دزدان دریایی را هم ضمیمه گزارهاش میکرد موضوع تبدیل به طنز نمیشد. نماینده شورای شهر که پدر و عمویش را در جنگ عراق از دست داده است در مذمت جنگطلبی توییتی میکند و از تلویزیون و اینترنت، سمپات و مخالف بیمحابا بمباران میشود. مهاجمین گاه جملهای درباره هولناکی جنگ و جنگطلبی را خیانت ارزیابی میکنند. درباره چرایی مطلوبیت جنگ و نهایتش چیزی نمیتوان پرسید. پاسخها از پیش واضح است و همواره در بین خطوط قابل خواندن. جنگ و ویرانی خود غایت موعود است، منطق داعشی، نهیلیسم محض.
در اقلیتند؟ بدون شک. چه در نمونه وطنی و چه در آنچه در آمریکا میگذرد. اما در این زمین، وزن اقلیت-اکثریت معین کننده سرنوشت نیست. ضمن خوشبینی به این که تصویر شرایط فعلی هنوز کاملا ویرانگر نیست، نباید از یاد برد که هنوز برایند تغییرات به نفع آرمانشهر ایشان میچرخد. آرمانشهری که در آن غایت خریت حل کردن مشکلات و کاهش تنش است و غایت هدف کرهشمالی شدن و موشک بازی و مادر همه بمبها و غایت خوشی لابد کینهجویی شخصی. منطق داعشی، نهیلیسم محض.
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
#M022
محمد افخمی-@Mohamad_Afkhami
زمانی میگفتند ژاپن اسلامی میشویم و وقتی کمی رودربایستی کنار رفت گفتند اگر ژاپن نشد، مالزی هم خیلی بد نیست. چند صباحی بعدتر ریاست به گروهی دیگر رسید که حتی همان برنامههای توسعه کشور هم زیر ریل شیرینکاریهایشان به شوخی تبدیل شد. یگانه فرصتی فراهم شد تا برنامهریزیهای عددی حوصلهسربر توسعه و پیشرفت و رفاه جایشان را تمام و کمال به ماجراجوییهای بینالمللی بدهند، حاکمیت در قبضه کردن فرصت درنگ نکرد. بعدا معلوم شد سال ۸۶ هرروز منتظر حمله نظامی بودهاند در حالی که تنها پشتوانهشان توکل به خدا بوده.
سالهای طولانی یکی از رکوردداران «روحیه انقلابی» در ایران و جهان، محمد منتظری بود که در روز روشن در نظام اسلامی اقدام به هواپیماربایی و قاچاق اسلحه کرده بود. تیم ماجراجویان جدید وقتی سرنوشت رفیق شفیق منتظری، کلنل قذافی را دیدند تصمیم گرفتند به آن پایان دچار نشوند. مدعی بودند (هستند) نه دیکتاتوری مخوف داخلی و نه لاکربی و نه تروریسم بینالمللی و نه برنامه تولید سلاح کشتار جمعی و نه مسخره کردن سازمان ملل و نه بمباران شهروندان هیچ کدام اهمیتی ندارد. قذافی فقط یک جا اشتباه کرد، جایی که در برابر آنچه غرب میخوانند عقبنشینی کرد. بعدها که در عرصه بینالملل فرصتی پیش آمد نشان دادند به این ادعایشان اعتقاد عمیقی دارند.
وقتی «قطار، ترمز بریده بود»، بدیشان گفتند این مسیر در بهترین و رویاییترین حالت کره شمالی اسلامی است. اما سود مالی آنی و افقهای پرهیجان اجازه درنگ نمیداد. هربار مکث میکردند دوباره با سرعتی بیشتر ادامه میدادند تا دره بیدررو پدیدار شد و کار به برجام رسید و چند مدت لاجرم ایستادند و دور و بر را نگاه کردند. بعد نتیجه گرفتند حسرت بخورند که اگر گذاشته بودید تخت گاز برویم شاید فیض روحالقدس مددی میفرمود و کره شمالی اسلامی شده بودیم و چقدر خر بودید که نگذاشتید. شاید حالا هم دیر نشده باشد ولی شتر سواری دلا دلا نمیشود. کره شمالی اسلامی در کمتر از سه سال از فحش به آمال و آرزو تبدیل شد. چون آمریکا را با موشک اتمی تهدید میکند و فعلا که محکم پابرجاست: استقلال تمام عیار حاکمیت از جهان. باقی مسائل دم دستی مثل زندگی شهروندان در درجه دهم اهمیت هم نیست. اگر رویارویی ادامه پیدا کرد و به مرحله بعد رسید؟ جنگ و شهادت و ویرانی خود غایت و هدف است. اگر نیست هم با شلیک موشک اول میشود، منطق داعشی، نهیلیسم محض.
رییس جمهور آمریکا دستدست کردن را کنار گذاشته است و در آغوش نژادپرستهای داخلی خیال پیاده کردن یک حاکمیت تمامیتخواه در آمریکا را در سر میپروارند. پشت تریبون سازمان ملل صراحتا از نابود کردن تمام و کمال یک کشور دیگر صحبت میکند. حالا دیگر حکمرانی پوتینی آشکارا آلترناتیوی برای دموکراسی لیبرال مطرح میشود. پیاده کردن جهانبینی قرن نوزدهمی در قرن بیست و یک: اسلحه به عنوان راه حل همه چیز. سودهای مالی افسانهای انگیزه کافی برای پایبندی و اتحاد را فراهم میکند. ندای پاره کردن برجام ترامپ بلافاصله در داخل کشور لبیک بلند مورد انتظارش را میشنود. بر خلاف چند سال پیش دیگر جز تک و توک صدای موجود در جهان نیستند. منطقه در پیاده کردن الگوی پوتینی رقابتی تمام عیار را آغاز کرده است و دیگر خیالشان راحت است توضیح چندانی لازم نیست بدهند. کمی بیشتر طاقت بیاورند همه چیز را میتوانند به عنوان بدیهیات عرضه کنند و پرسشی اگر هم باشد پرواضح است که گروه فشار و اگر لازم شد اسلحه زحمت رفع شبهه را خواهد کشید. رییس بانک مرکزی میگوید در زمان تحریمها شخصا با قایق موتوری از جایی در خلیج فارس اسکناس وارد کشور میکرده.جملهای که قاعدتا باید طنز باشد ولی نیست. حتی اگر سلفی با دزدان دریایی را هم ضمیمه گزارهاش میکرد موضوع تبدیل به طنز نمیشد. نماینده شورای شهر که پدر و عمویش را در جنگ عراق از دست داده است در مذمت جنگطلبی توییتی میکند و از تلویزیون و اینترنت، سمپات و مخالف بیمحابا بمباران میشود. مهاجمین گاه جملهای درباره هولناکی جنگ و جنگطلبی را خیانت ارزیابی میکنند. درباره چرایی مطلوبیت جنگ و نهایتش چیزی نمیتوان پرسید. پاسخها از پیش واضح است و همواره در بین خطوط قابل خواندن. جنگ و ویرانی خود غایت موعود است، منطق داعشی، نهیلیسم محض.
در اقلیتند؟ بدون شک. چه در نمونه وطنی و چه در آنچه در آمریکا میگذرد. اما در این زمین، وزن اقلیت-اکثریت معین کننده سرنوشت نیست. ضمن خوشبینی به این که تصویر شرایط فعلی هنوز کاملا ویرانگر نیست، نباید از یاد برد که هنوز برایند تغییرات به نفع آرمانشهر ایشان میچرخد. آرمانشهری که در آن غایت خریت حل کردن مشکلات و کاهش تنش است و غایت هدف کرهشمالی شدن و موشک بازی و مادر همه بمبها و غایت خوشی لابد کینهجویی شخصی. منطق داعشی، نهیلیسم محض.
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
خاک پاشیدن به سیمای واقعیت
#A139
https://t.me/divanesara/572
آرمان امیری @ArmanParian - دو سال پیش یادداشتی منتشر کردیم (اینجا: t.me/divanesara/87) با عنوان «چهار تصویر از عربستان که در رسانههای فارسی نمیبینیم». آنجا بر اساس آمارهای رسمی نشان دادیم که غالب ایرانیان در چند مورد تصورات نادرستی از جامعه عربستان دارند. تصور ما این بود که بر پایه روایتی نانوشته، بخشی از ایرانیان عربستان را کشوری عقبافتاده(۱)، با مردمانی خشن(۲) و بیسواد(۳) و زنانی محصور در خانه(۴) تصور میکنند که تنها به مدد دلارهای نفتی توانسته خودش را حفظ کند.(۵)
یادداشت ما دقیقا همین معیارها را نشانه گرفت و نشان داد که اتفاقا بر اساس آمارهای رسمی و جهانی:
۱- شاخصه توسعه انسانی عربستان از ایران بالاتر است.
۲- شاخص خشونت در عربستان به مراتب پایینتر از ایران است.
۳- میانگین سواد در عربستان (چه مردان و چه زنان) از ایران بالاتر است.
۴- نرخ مشارکت اقتصادی زنان در عربستان بهتر از ایران است.
در نهایت، و طی یادداشت دیگری نشان دادیم که عربستان یک اقتصاد صنعتی بسیار بزرگ دارد که فقط حجم تولیدات صنعتی آن، به مراتب بیشتر از مجموع تمامی تولیدات نفتی و غیرنفتی ایران است. (اینجا: t.me/divanesara/92)
واکنشهایی از جنس انواع و اقسام توهینها، پرخاشها و حتی اتهاماتی عجیب همچون وطنفروشی و مزدوری برای آلسعود چندان جای تعجب نداشت، بلکه صرفا تایید میکرد که مساله در بیاطلاعی ایرانیان از وضعیت عربستان خلاصه نمیشود، بلکه بسیاری از هموطنان ما اساسا «نمیخواستند» این اطلاعات را داشته باشند، یا به عبارت دیگر، ترجیح میدادند جهان را آنگونه تصور کنند که دوست دارند!
در تمام این مدت، چند تصویر ساده و اطلاعات جزیی نیز به کمک این بخش از هموطنان ما میآمد. موضوعاتی همچون «ممنوعیت رانندگی برای زنان» در عربستان کمک میکرد تا ما بتوانیم همچنان امیدوار و ای بسا مسرور باشیم که «از ما بدتر هم هست»؛ و یا متناسب با ضرباهنگ یک گرایش نژادپرستانه، مدعی شویم: «عربها عقبافتادهتر از ایرانیان هستند». حالا اما شیپورهایی نواخته شده که این خواب نوشین را آشفته میسازد.
چند خبر سریع و غافلگیر کننده، به فاصلهای اندک، یکی پس از دیگری منتشر شدند. ابتدا لغو ممنوعیت رانندگی زنان عربستان، سپس مجوز صدور فتوا برای زنان مفتی و در نهایت، پخش موسیقی خواننده شهیر عرب، «امکلثوم» از تلویزیون عربستان. اینها یعنی خلع سلاح شدن جریان تقلیلگرایی که تلاش میکرد پیچیدگیهای مقایسه دو جامعه بزرگ را در سطح یکی دو سطر خلاصه کند و حکم نهایی را باب میل و اراده از پیش تعیین شده خودش صادر کند. حالا تکلیف چیست؟
بیشک، و همانطور که در همین مدت کوتاه شاهدش بودیم، گروهی دوباره بسیج میشوند تا خاک به سیمای واقعیت بپاشند. اینان به هر دری میزنند که حقیقت را پنهان کرده یا مخدوش سازند. روند اصلاحات در یکی از بزرگترین کشورهای منطقه و حتی جهان را صرفا محصول یک اراده شخصی و دستوری جلوه دهند، یا آن را توطئهای فریبنده بخوانند. آسمان به ریسمان ببافند و اگر شده حقوق زنان را به جنگ یمن پیوند بزنند تا همچنان آرامش گورستانی این برکه راکد را حفظ کنند. اسماش هرچه میخواهد باشد، اما بیشک این یک رویکرد اصلاحطلبانه نیست، ولو آنکه راویاناش سربند اصلاحطلبی به سر بسته باشند.
رویکرد اصلاحطلبانه اما اقتضا میکند که از هرگونه بهبودی در هرکجای جهان استقبال کنیم؛ خوشحال باشیم و البته سعی کنیم درس بگیریم؛ پیشرفت گامبهگام عربستان در تمامی این سالها را منکر نشویم و سرمایهگذاری بزرگ در بخشهای آموزش و پرورش و حتی توانمندسازی زنان را به چشم ببینیم. شاید آن وقت از خود بپرسیم نتیجه چند دهه شعار استقلال، نگاه به داخل و انواع و اقسام نسخههای بومیسازی به کجا رسید؟ تمام پیشرفتهای جهان و برنامههای توسعه را به اسم فساد و غربزدگی منکر شدیم و به اسم استقلال ارتباط خود را با پیشرفتهترین کشورهای جهان قطع کردیم، چطور به دنبال عاقبتی بجز تبدیل شدن به عقبافتادهترینها بودیم؟
ما ایرانیان مثل معروف و قابل تاملی داریم: «چون کبک سر در برف فرو کردن». پس باید بهتر از هرکسی بدانیم که تلاش برای انکار واقعیت، حقیقت جهان را تغییر نخواهد داد. اینان که مدام به گوش ما از مفاخر باستانی و تاریخی و سنتی و دینی لالایی میخوانند، اینان که مثل جغدهای شوم از تباهی و روسیاهی و فلاکت همه جهان (از غرب گرفته تا خاورمیانه) برای ما داستانسرایی میکنند، اینان هیچ کدام دوستان خوبی نیستند. حتی اگر نیت خیر و شرافتمندانهای هم داشته باشند دوستیشان مصداق دوستی خاله خرسه است. دوست واقعی آن است که تلخی حقیقت را به کام ما بنشاند بلکه تلنگری باشد که به خود بیاییم.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A139
https://t.me/divanesara/572
آرمان امیری @ArmanParian - دو سال پیش یادداشتی منتشر کردیم (اینجا: t.me/divanesara/87) با عنوان «چهار تصویر از عربستان که در رسانههای فارسی نمیبینیم». آنجا بر اساس آمارهای رسمی نشان دادیم که غالب ایرانیان در چند مورد تصورات نادرستی از جامعه عربستان دارند. تصور ما این بود که بر پایه روایتی نانوشته، بخشی از ایرانیان عربستان را کشوری عقبافتاده(۱)، با مردمانی خشن(۲) و بیسواد(۳) و زنانی محصور در خانه(۴) تصور میکنند که تنها به مدد دلارهای نفتی توانسته خودش را حفظ کند.(۵)
یادداشت ما دقیقا همین معیارها را نشانه گرفت و نشان داد که اتفاقا بر اساس آمارهای رسمی و جهانی:
۱- شاخصه توسعه انسانی عربستان از ایران بالاتر است.
۲- شاخص خشونت در عربستان به مراتب پایینتر از ایران است.
۳- میانگین سواد در عربستان (چه مردان و چه زنان) از ایران بالاتر است.
۴- نرخ مشارکت اقتصادی زنان در عربستان بهتر از ایران است.
در نهایت، و طی یادداشت دیگری نشان دادیم که عربستان یک اقتصاد صنعتی بسیار بزرگ دارد که فقط حجم تولیدات صنعتی آن، به مراتب بیشتر از مجموع تمامی تولیدات نفتی و غیرنفتی ایران است. (اینجا: t.me/divanesara/92)
واکنشهایی از جنس انواع و اقسام توهینها، پرخاشها و حتی اتهاماتی عجیب همچون وطنفروشی و مزدوری برای آلسعود چندان جای تعجب نداشت، بلکه صرفا تایید میکرد که مساله در بیاطلاعی ایرانیان از وضعیت عربستان خلاصه نمیشود، بلکه بسیاری از هموطنان ما اساسا «نمیخواستند» این اطلاعات را داشته باشند، یا به عبارت دیگر، ترجیح میدادند جهان را آنگونه تصور کنند که دوست دارند!
در تمام این مدت، چند تصویر ساده و اطلاعات جزیی نیز به کمک این بخش از هموطنان ما میآمد. موضوعاتی همچون «ممنوعیت رانندگی برای زنان» در عربستان کمک میکرد تا ما بتوانیم همچنان امیدوار و ای بسا مسرور باشیم که «از ما بدتر هم هست»؛ و یا متناسب با ضرباهنگ یک گرایش نژادپرستانه، مدعی شویم: «عربها عقبافتادهتر از ایرانیان هستند». حالا اما شیپورهایی نواخته شده که این خواب نوشین را آشفته میسازد.
چند خبر سریع و غافلگیر کننده، به فاصلهای اندک، یکی پس از دیگری منتشر شدند. ابتدا لغو ممنوعیت رانندگی زنان عربستان، سپس مجوز صدور فتوا برای زنان مفتی و در نهایت، پخش موسیقی خواننده شهیر عرب، «امکلثوم» از تلویزیون عربستان. اینها یعنی خلع سلاح شدن جریان تقلیلگرایی که تلاش میکرد پیچیدگیهای مقایسه دو جامعه بزرگ را در سطح یکی دو سطر خلاصه کند و حکم نهایی را باب میل و اراده از پیش تعیین شده خودش صادر کند. حالا تکلیف چیست؟
بیشک، و همانطور که در همین مدت کوتاه شاهدش بودیم، گروهی دوباره بسیج میشوند تا خاک به سیمای واقعیت بپاشند. اینان به هر دری میزنند که حقیقت را پنهان کرده یا مخدوش سازند. روند اصلاحات در یکی از بزرگترین کشورهای منطقه و حتی جهان را صرفا محصول یک اراده شخصی و دستوری جلوه دهند، یا آن را توطئهای فریبنده بخوانند. آسمان به ریسمان ببافند و اگر شده حقوق زنان را به جنگ یمن پیوند بزنند تا همچنان آرامش گورستانی این برکه راکد را حفظ کنند. اسماش هرچه میخواهد باشد، اما بیشک این یک رویکرد اصلاحطلبانه نیست، ولو آنکه راویاناش سربند اصلاحطلبی به سر بسته باشند.
رویکرد اصلاحطلبانه اما اقتضا میکند که از هرگونه بهبودی در هرکجای جهان استقبال کنیم؛ خوشحال باشیم و البته سعی کنیم درس بگیریم؛ پیشرفت گامبهگام عربستان در تمامی این سالها را منکر نشویم و سرمایهگذاری بزرگ در بخشهای آموزش و پرورش و حتی توانمندسازی زنان را به چشم ببینیم. شاید آن وقت از خود بپرسیم نتیجه چند دهه شعار استقلال، نگاه به داخل و انواع و اقسام نسخههای بومیسازی به کجا رسید؟ تمام پیشرفتهای جهان و برنامههای توسعه را به اسم فساد و غربزدگی منکر شدیم و به اسم استقلال ارتباط خود را با پیشرفتهترین کشورهای جهان قطع کردیم، چطور به دنبال عاقبتی بجز تبدیل شدن به عقبافتادهترینها بودیم؟
ما ایرانیان مثل معروف و قابل تاملی داریم: «چون کبک سر در برف فرو کردن». پس باید بهتر از هرکسی بدانیم که تلاش برای انکار واقعیت، حقیقت جهان را تغییر نخواهد داد. اینان که مدام به گوش ما از مفاخر باستانی و تاریخی و سنتی و دینی لالایی میخوانند، اینان که مثل جغدهای شوم از تباهی و روسیاهی و فلاکت همه جهان (از غرب گرفته تا خاورمیانه) برای ما داستانسرایی میکنند، اینان هیچ کدام دوستان خوبی نیستند. حتی اگر نیت خیر و شرافتمندانهای هم داشته باشند دوستیشان مصداق دوستی خاله خرسه است. دوست واقعی آن است که تلخی حقیقت را به کام ما بنشاند بلکه تلنگری باشد که به خود بیاییم.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
خاک پاشیدن به سیمای واقعیت
#A139
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A139
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.