مجمع دیوانگان
13.6K subscribers
753 photos
140 videos
36 files
1.05K links
وبلاگ «مجمع دیوانگان» از سال ۱۳۸۶ آغاز به کار کرد و نسخه تلگرامی آن با سه نویسنده مدیریت می‌شود. اینجا به مسایل روز، سیاست، جامعه و هنر می‌پردازیم.
.

ارتباط با ادمین کانال:
@DivaneSaraAdmin
.

اینستاگرام:
instagram.com/divanesara_
Download Telegram
اصلاحات، یا مرگ یا جراحی
#A156
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
وضعیت اصلاحات، یا مرگ یا جراحی
#A156
https://t.me/divanesara/616
(یادداشت‌های #چه_باید_کرد در تکمیل مجموعه یادداشت #نقد_اصلاحات منتشر می‌شوند)

آرمان امیری @ArmanParian - سومین و آخرین یادداشت ما از مجموعه #چه_باید_کرد، با بروز انفجاری اعتراضات اخیر به تاخیر افتاد. ما نخست به ضرورت تغییر محوریت اصلاحات از «قانون‌گرایی» به «اصلاح‌قانون» پرداختیم. سپس متناسب با سطح دوم انتقادات خود، مطالبه «حق اعتراض» را پیشنهاد دادیم. شاید گستردگی اعتراضات اخیر، باید ضرورت این مطالبه را برای همه مسجل می‌کرد؛ اما ما هنوز هم باور داریم که به دلیل آنچه در سطح سوم انتقادات خود مطرح کردیم، اصلاح‌طلبان فعلی از ارائه واکنشی مناسب به ای مطالبه عاجز هستد:

دو دهه فعالیت انتخاباتی، اکثر اصلاح‌طلبان را به بوروکرات‌هایی حکومتی بدل کرده است. فساد در اردوگاه اصلاح‌طلبان لزوما به معنای رشوه یا اختلاس نیست؛ هرچند این مفاسد نیز در میان‌شان بی‌سابقه نبوده است، اما فساد مورد نظر ما ناشی از رکود و بی‌تحرکی است. فسادی فکری که باعث شده بخش عمده‌ای از اصلاح‌طلبان، دوش به دوش همتایان اصول‌گرایشان، خود را نه فقط مدیران، بلکه مالکان ابدی کشور تصور کنند. چماق رد صلاحیت‌ها، نقش تنها آلترناتیو ممکن را به اصلاح‌طلبان واگذار کرده تا آنان در مواجهه با جامعه مدام در وضعیت «یا ما را انتخاب می‌کنید یا با بدتر از ما می‌آید» قرار گیرند. روی کاغذ، تداوم این وضعیت باید پیروزی مداوم اصلاح‌طلبان در انتخابات را رقم می‌زد، اما واقعیت‌های تاریخی از معادلات روی کاغذ پی‌روی نکردند.

شکست مفتضحانه سال ۸۴، نشان‌گر بی‌اعتباری بخش عمده‌ای از نخبگان سیاسی و اجتماعی در میان توده‌های مردم بود. مردمی که نشان دادند طاقت‌شان از سرعت اندک تغییرات خیلی زود طاق می‌شود و آماده جهش‌هایی کور هستند، هرچند که ریسک آن بالا باشد. این تجربه بازی با ریسک بالا بار دیگر پس از انتخابات ۸۸ خودش را نشان داد، اما باز هم اصلاح‌طلبان درس نگرفتند. آنان مدام به خود دلداری دادند که تبعات فاجعه‌باری چون دولت احمدی‌نژاد جامعه ایرانی را در برابر چنین ریسک‌هایی بیمه کرده است، اما شورش‌های اخیر به خوبی خامی این خیال را به رخ کشید.

حالا نیز خیلی‌ها بزرگ‌ترین بازنده اعتراضات اخیر را گفتمان انحصارگرا و اقتدارگرای حکومتی قلمداد کنند؛ اما ما گمان می‌کنیم حاکمیت در کوتاه مدت موفق خواهد شد با سرکوب‌های همیشگی خود شعله این اعتراضات را خاموش کند؛ بدین ترتیب، در طولانی‌مدت این جریان اصلاحات است که به صدر فهرست بازندگان صعود می‌کند. عملکرد منفعلانه اصلاح‌طلبان، در کنار خشم روزافزون ناراضیان از وضعیت کنونی به آنجا خواهد کشید که هیچ دعوت و فراخوان دیگری برای مشارکت فعالانه و صبورانه در پای صندوق‌های رای موفق نخواهد شد. اگر هم چهره‌های غیرقابل پیش‌بینی با گفتمان شبه‌رادیکال نظیر احمدی‌نژاد از راه برسند بیشترین شانس پیروزی را خواهند داشت و این اوج فاجعه است که از این پس اصلاحات برای غلبه بر چنین رقبایی دل به رد صلاحیت شورای نگهبان خوش کند.

همه می‌دانیم اگر حکومت می‌خواهد فراتر از سرکوب‌های موقت، ریشه این حجم از نارضایتی‌های اجتماعی را بسوزاند نیازمند جراحی‌های بزرگ و اصلاحاتی ریشه‌دار برای جلب رضایت شهروندان است. اصلاحات کلان در بودجه و سوزاندن ریشه کارتل‌های مافیایی اقتصاد، پذیرش حق اعتراض مردم، توقف ماشین سرکوب شبه‌نظامی و اختناق و سانسور امنیتی، پذیرش آزادی‌های اجتماعی از جمله حق بدیهی آزادی پوشش و از همه مهم‌تر، باز کردن درهای انتخابات به روی نمایندگانی از همه قشرهای جامعه؛ همه این‌ها اصلاحاتی «غیرقابل اجتناب» هستند که اگر محقق نشوند هیچ تردیدی در سقوط و نابودی نظام نیست؛ اما پی‌گیری این مطالبات از عهده بوروکرات‌های حکومتی بر نمی‌آید.

سیاسیون بی‌خاصیت، بدون خلاقیت، گاه فاسد و غالبا ترس‌خورده و غیرمردمی که تنها با اتکا به وجهه شخصی سیدمحمد خاتمی پلاکارد اصلاح‌طلبی را در دست گرفته‌اند توانایی طرح و پی‌گیری چنین مطالباتی را ندارند. با تکرار نام و سیمای این چهره‌های ورشکسته، بی‌شک باید مهر ابطال بر کارنامه این جریان سیاسی زد. اگر دلسوزان دیگری همچنان در صدد هستند که روند تحولات سیاسی کشور بار دیگر به روال عقلانی و مسیر قابل پیش‌بینی خود باز گردد، بی‌شک باید در صدد تدارک یک جریان جدید سیاسی باشند. در این راه البته می‌توان روی هسته‌ای از اصلاح‌طلبان مردمی‌تر هم حساب باز کرد، اما روی‌کرد کلی این جریان جدید، بی‌شک باید از جنسی باشد که دست‌کم بدنه امیدوار به اصلاحات اصالت، صلابت و کارآمدی آن را باور کنند. جنس عملی که در جنبش سبز به چشم می‌خورد و از جنم سیاست‌مدارانی چون میرحسین موسوی می‌توان سراغ کرد.
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
برای «حمایت مشروط» مطالبه تعیین کنیم
#A157
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
برای «حمایت مشروط» مطالبه تعیین کنیم
#A157
https://t.me/divanesara/618

آرمان امیری @ArmanParian - در روزهای تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری، بسیاری از اصلاح‌طلبان یا حتی منتقدان مستقل، درخواست داشتند که «چک سفید امضا» در اختیار حسن روحانی قرار ندهیم. پیشنهاد این بود که در برابر حمایت از رییس‌جمهور، یک سری مطالبات و یا شروط تعیین شود. در ظاهر امر سخنی منطقی است. اتفاقا، پس از حوادثی که به «گردش به راست روحانی» تعبیر شد، باز هم همین گروه مدعی شدند که ایراد کار از جانب رای دهندگانی بود که به روحانی چک سفید امضا دادند. باز هم ظاهر حرف منطقی به نظر می‌رسد؛ اما سوال اصلی این است: چطور می‌شود در آستانه انتخابات از یک نامزد حمایت مشروط کرد؟ مثلا اصلاح‌طلبان باید چه تعهد و تضمینی از حسن روحانی می‌گرفتند که اطمینان پیدا کنند او پس از پیروزی انتخاباتی زیر وعده‌اش نمی‌زند؟

در کشورهایی که از نظام حزبی نهادینه شده بهره می‌برند، هر وعده انتخاباتی نقش یک ضمانت‌نامه را دارند. احزاب به خوبی می‌دانند که هر وعده محقق نشده‌ای در انتخابات بعدی به صورت یک کیفرخواست علیه‌ آنان مطرح خواهد شد؛ اما وقتی حزبی وجود نداشته باشد، همه چیز در شخص نامزد خلاصه می‌شود. در این شرایط هم ممکن است نامزد مورد نظر از ترس شکست در انتخابات‌ بعدی مراقب وعده‌ها و عملکرد خود باشد، اما این تضمین در مورد یک فرد بسیار ضعیف‌تر عمل می‌کند. اولا به این دلیل که هزینه حذف شدن او بسیار کمتر از هزینه حذف یک حزب است و در نتیجه ممکن است نماینده‌ای گمان کند دستاوردهای یک فساد یا بدقولی ارزش آن را دارد که دیگر اصلا نامزد نشود. (مراجعه کنید به وضعیت خانم الاهه راستگو در شورای شهر پیشین) دلیل دوم آنکه عمر سیاسی نامزد مستقل از یک حزب کمتر است. برای مثال، حسن روحانی آخرین انتخابات ریاست‌جمهوری‌اش را تجربه می‌کند. پس چرا باید نگران افول آرای مردمی باشد؟

با این حساب، آیا در جوامعی که احزاب نهادینه شده وجود ندارند، همچنان می‌توان از حمایت مشروط سخن گفت؟ به باور نگارنده پاسخ می‌تواند مثبت باشد، به شرط اینکه ملزومات چنین حمایتی رعایت شود. یعنی، به تناسب وضعیت این کشورها، جای شرط و حمایت عوض شود. اگر در کشورهای دیگر، شهروندان ابتدا با آرای خود از احزاب یا نامزدها حمایت می‌کنند و سپس در برابر این حمایت، پی‌گیر مطالبات خود می‌شوند، ما ناچار هستیم حمایت یا آرای خود را مشروط به برآورده شدن مطالبات کنیم. به بیان دیگر، ما باید ابتدا مطالبه را مطرح کنیم و سپس اعلام کنیم که هر گروه یا نامزدی که چنین مطالبه‌ای را محقق ساخت، ما آماده هستیم تا از او حمایت کنیم.

طبیعتا چنین وضعیتی در آستانه تبلیغات انتخاباتی ممکن نخواهد بود؛ چرا که هیچ نامزدی فرصت ندارد در این دوران مطالبه‌ای را محقق کند. به همین دلیل طرح «حمایت مشروط» در آستانه انتخابات اساسا بحثی بلاموضوع و بی‌معنا است؛ اما اکنون که فصل انتخابات نیست و فرصت کافی برای پی‌گیری مطالبات وجود دارد می‌توانیم از چنین شیوه‌ای استفاده کنیم.

پیشنهاد مشخص این نوشته، طرح مطالباتی است که نمایندگان مجلس می‌توانند به تنهایی یا با کمک دولت آن را محقق سازند. تا انتخابات بعدی مجلس نزدیک به دو سال زمان داریم و این مدت باید برای تحقق این مطالبات کافی باشد. پس اگر از همین امروز صراحتا اعلام کنیم که «حمایت مشروط» ما در انتخابات آینده تنها در صورتی شامل اصلاح‌طلبان خواهد شد که برای مثال مطالبه «حق اعتراض» را محقق کنند، همه چیز منطقی و مقدور خواهد بود.

بدین ترتیب، تا پایان عمر مجلس، اگر اصلاح‌طلبان بتوانند با کمک دولت شرایط تحقق حق بدیهی و ابتدایی اعتراض را فراهم سازند، قطعا بدنه اجتماعی نیز با انگیزه کافی آماده خواهد بود باز هم به آن‌ها رای بدهند؛ اما اگر این مطالبه ساده محقق نشود، باید بپذیریم که از دو حال خارج نیست: یا اساسا مجلس ما ظرفیت تحقق این مطالبه کاملا مشروع و قانونی را ندارد، یا اینکه مجلس ظرفیت‌اش را دارد اما جناح اصلاح‌طلب عاجز از برآورده سازی آن است. در هر دو صورت، طبیعی است که رای‌دهندگان در انتخابات بعدی دست از حمایت لیست اصلاحات بردارند و به فراخور تشخیص خود، یا به دیگران رای بدهند یا اصلا رای ندهند.

در نهایت اینکه، اگر قرار باشد مطالبه‌ای برای «حمایت مشروط» معرفی شود، باید دقت کنیم که مطالبه کاملا قابل سنجش باشد که بر سر تحقق آن اختلاف نظری پیش نیاید. برای مثال، اگر بحث «حق اعتراض» مطرح است، دقیقا یک تجمع اعتراضی مثلا در اعتراض به تداوم حصر را ملاک قرار دهیم. اگر مجوزش صادر شد، مطالبه محقق شده است.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
درخواست مشایی و فرصت یک تیر و دو نشان برای اصلاح‌طلبان
#A158
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
درخواست مشایی و فرصت یک تیر و دو نشان برای اصلاح‌طلبان
#A158
https://t.me/divanesara/620

آرمان امیری @ArmanParian - مصطفی تاجزاده، طرحی ترکیبی و گام‌به‌گام برای پیوند زدن مطالبه «حق اعتراض» به دستاورد «آزادی انتخابات» ارائه کرده است. آقای تاجزاده، پیشنهاد خود را در جریان پاسخی که به نامه محسن‌مخلباف نوشت شرح داده. (متن کامل این نامه را از کانال آقای تاجزاده بخوانید: t.me/MostafaTajzadeh/12701 ) به زعم تاجزاده، اصلاح‌طلبان باید از تهدیدی که کشور پشت سر گذاشت یک فرصت برای پیشبرد جریان دموکراسی خواهی ایجاد کنند. طرح ایشان بر پایه استفاده از دو اهرم فشار «اعتراض خیابانی» و «آمادگی برای تحریم فعال یک انتخابات فرمایشی» استوار شده.

در بخشی از این نامه آمده: «این امکان برای جریان اصلاحات وجود دارد تا از هم‌اکنون خواستار بازترشدن فضای آزاد انتخاباتی شود و در راه تحقق این مطالبه مردمی، نه فقط از تحریم انتخابات، بلکه از درخواست تجمع و راهپیمایی علیه نظارت استصوابی نیز استفاده کند. بدین ترتیب، اگر متولیان نظارت استصوابی باز هم بخواهند حق مشروع و طبیعی شهروندان برای انتخابات آزاد را زیرپا بگذارند، ما می‌توانیم اعتراضات خود را به یک رفراندوم منفی (یعنی تحریم انتخابات) متصل کنیم».

ما پیش از این در نقد خود بر تاریخچه اصلاحات، به ضعف «بهبودخواهی حکومتی در غیاب جنبش اجتماعی» اشاره کرده بودیم. حالا پیشنهاد آقای تاجزاده می‌تواند این ضعف را جبران کرده و به نقطه قوت اصلاحات بدل کند. حضور دولت میانه‌رو روحانی و البته فراکسیونی از اصلاح‌طلبان در مجلس فرصت بهبودخواهی حکومتی را فراهم ساخته؛ دعوت اصلاح‌طلبان برای راهپیمایی خیابانی و مشارکت فعال بدنه اجتماعی هم می‌تواند این ظرفیت را تقویت و تمکیل کند. در این میان شاید دو تردید یا شائبه وجود داشته باشد:

نخست آنکه آیا واقعا هسته قدرت از تحریم انتخابات وحشتی دارد؟ به بیان دیگر، آیا هسته سخت قدرت از دوری خودخواسته اصلاح‌طلبان از صندوق استقبال نمی‌کند؟
پرسش دوم اینکه چطور می‌توان حق اعتراض و راهپیمایی قانونی و مسالمت‌آمیز را دریافت کرد؟

در پاسخ به پرسش نخست، تاجزاده پیش‌دستانه توضیح داده است: «تحلیل ما بر این است که برای نخستین بار وضعیتی ایجاد شده که سخن گفتن از تحریم انتخابات معنای واقعی خودش را پیدا کرده است و حالا ما می‌توانیم به این ابزار سیاست‌ورزی هم فکر کرده و از آن استفاده کنیم. این فرصت از یک طرف محصول ایجاد آمادگی در دل جامعه است. حال شهروندان این پتانسیل را دارند که با یک مشارکت فعال تحریم را نه به شکل یک قهر منفعلانه، بلکه به شکل یک کنش معنادار و موثر سیاسی به اجرا درآورند. ز سوی دیگر، تثبیت جایگاه صندوق رای در دل حاکمیت که محصول همان خیزش ۸۸ بود باعث می‌شود که کسی نتواند در برابر این مطالبه و این کنش فعال رویه بی‌تفاوتی در پیش بگیرد».

ما کاملا با این تحلیل موافق هستیم. شاید فقط برای تکمیل باید اضافه کنیم که شرایط منطقه‌ای و خارجی کشور به گونه‌ای نیست که نظام ریسک اخراج بخش عمده‌ای از آرای مردمی را به جان بخرد. بر کسی پوشیده نیست که دشمنان خارجی چطور در کمین نشسته‌اند. حمایت گسترده اصلاح‌طلبان از دولت و حضور قاطع شهروندان در پای صندوق‌های انتخابات ۹۶ بزرگترین مانع در مسیر اجماع جهانی علیه کشور بود. عقلانیت بقایی که هسته قدرت بارها از خود نشان داده امکان ریسک کردن در این زمینه را بسیار کاهش می‌دهد.

اما در مورد سوال دوم، شاید تردیدها بیشتر باشد. چطور امکان دارد که حکومت برای تجمعات اعتراض‌آمیز مجوز قانونی صادر کند؟ به باور ما، این مساله‌ای نیست که خود به خود محقق شود. بلکه ابزاری است که باید با هنرمندی به دست آورد.

به فاصله یک روز از انتشار یادداشت آقای تاجزاده، گروهی از حامیان محمود احمدی‌نژاد با محوریت اسفندیار رحیم مشایی از وزارت کشور درخواست مجوز برای راهپیمایی اعتراضی کرده‌اند. مشخصا باز هم تیم احمدی‌نژاد در شنیدن و عمل کردن به ایده‌های خلاق گوی سبقت را از بدنه سنگین اصلاحات ربود. با این حال، ما فکر می‌کنیم این‌بار تیم احمدی‌نژاد ناخواسته لطف بزرگی به اصلاح‌طلبان کرده است. اکنون، این فرصت وجود دارد که جریان اصلاحات، به جای طرح‌ریزی یک اعتراض و درخواست مجوز، صرفا از حق اعتراض احمدی‌نژاد‌ی‌ها حمایت کنند. به این ترتیب، با یک تیر دو نشان خواهند زد. اول اینکه از دشواری‌های بسیار پیچیده و طاقت‌فرسای توافق کردن بر سر موضوع اعتراض خود خلاصی می‌یابند. دوم اینکه، همراه با بخشی از بدنه اصول‌گرایان و حامیان احمدی‌نژاد، جبهه بزرگ‌تری را برای پی‌گیری و تحقق مطالبه حق اعتراض تشکیل می‌دهند. طبیعتا اگر این‌بار درخواست احمدی‌نژادی‌ها به تایید برسد، در آینده کار برای باقی گروه‌ها بسیار راحت‌تر خواهد شد.


کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
📝📝📝#بازی_های_مردانه

✍🏼فخرالسادات محتشمی‌پور

✅ کتاب را خود نویسنده #آرمان_امیری به همسرجان هدیه داده بود. همین زمستان امسال که زمستان نیست!

✅‌ روی صفحه اول نوشته:
«به مصطفی تاجزاده
به زبان سرخ جنبش سبز ایران »

و پایینش اسم خود را نوشته به نشانه امضا.
همین چند روز پیش روی میز دیدمش. رمان که می بینم ناخودآگاه دست می برم برمی دارم ورق می زنم و معمولا می خوانمش. این یکی عنوانش جلب توجه می کند. بد نیست ما هم با بازی های مردانه آشنا شویم...

✅ همسرجان می‌گوید خوب بود کتابش؟می گویم بله. می گوید اگر خوب نبود دوسه روزه تمامش نمی کردی! نمی خواهی درموردش بنویسی؟

✅ راست می گوید. کتاب های زیادی روی میز پاتختی در انتظار خوانده شدن هستند. بعضی هایشان نیمه خوانده شده برخی تورق شده و برخی به زور باز می شوند و با بر هم قرار گرفتن پلک هایم زود بسته می شوند و از دستم می افتند. کتاب هایی که تمام می شوند برمی گردند به کتابخانه.

✅ زندان که بود همسرجان، به حالش غبطه می خوردم. آرزویم آن بود کتاب هایی که برایش تهیه می کنم اول خودم بخوانم ولی نه وقتش بود و نه حالش. حالا همسرجان از من می خواهد کتاب هایی که می خوانم به اختصار برای او شرح دهم.

✅ بازی های مردانه گاهی مشمئزکننده می‌شوند! داستان سه نسل مردان ایرانی. خان زاده و رعیت زاده که شبیه هم هستند و گذر ایام فقط ریخت و قیافه شان را عوض کرده و سبک زندگی شان را. بازی می کنند و می برند و می بازند اما بازنده واقعی زنان داستانند. چه آن ها که فکر می کنند اغواگرند چه آن ها که اغوا می شوند.

✅ آن چه مرا بیشتر جلب می کند بستر تاریخی کتاب است و اشاره به رویدادهای تاریخی. ته دلم خوشحالم که تاریخ خوانده ام. احساس می کنم همیشه مسافرم و آدم هایی که در این سیر تاریخ می بینم هریک پیامی برایم دارند. دلم می خواهد دهان ببندم و همه گوش و چشم باشم.

✅ مردان رمان آرمان امیری هم که در دوران های مختلف تاریخ معاصر ایران بازی می کنند برای خواننده پیام هایی دارند. مردان بازیگری که بازی هایشان برنده ای ندارد اما زنان قصه بازنده ترند. زنان اغواگر و زنان اغوا شده...

@MostafaTajzadeh
http://p30up.ir/uploads/f31132267.jpeg
اندکی این مثنوی تاخیر شد
#M023
https://t.me/divanesara/625
محمد افخمی-@Mohamad_Afkhami

چهل سال گذشت؛ کمی کمتر؛ از آن روزی که وعده این بود: «در مساله حجاب هیچ اجباری در کار نخواهد بود». آن پیمان خیلی زود نقض شد و تا سال‌های سال، تا دهه‌ها بعد، زنان و دختران این سرزمین برای ساده‌ترین حق خود سخیف‌ترین توهین‌ها و تحقیرها و سرکوب‌ها را تحمل کردند.

جمهوری اسلامی در طول حیاتش نقاط عطف زیادی را پشت سر گذاشته است. پایان جنگ، دوم خرداد، ریشه‌کنی قتل‌های زنجیره‌ای با اراده دولت خاتمی، اعتراضات ۸۸ و البته برجام؛ هر یک از این نقاط عطف منشا تغییرات بسیاری شده‌اند، قواعد بازی را تغییر داده‌اند و گه‌گاه به تنگ‌تر شدن فضا برای ترک‌تازی اقتدارگرایان منجر شده‌اند. با این حال، اقلیت انحصارطلب در عرصه اجتماعی، علی‌رغم برخی عقب‌نشینی‌های موضعی، هیچ‌گاه دست از تحمیل سبک زندگی‌ تنگ‌نظرانه خود بر جامعه برنداشت.

برای سال‌های طولانی غالب شهروندان به این «تنها سبک زندگی مجاز» گردن نهادند تا حداقل به لطف ناتوانی اقلیت در حذف کامل‌شان، در سطح شهروندان درجه دو به حیات خود ادامه دهند؛ اما پر واضح است که انحصارطلبان هرقدر هم که تسمه را محکم‌تر کشیدند، هیچ گاه نتوانسند سبک مطلوب خود را به کل جامعه بقبولانند. حتی، نسل‌های دوم و سوم انقلاب که قرار بود با سلیقه دستگاه تبلیغاتی حکومتی تربیت شوند، هرچه بیشتر و بیشتر از پذیرش این قواعد فاصله گرفتند و اتفاقا آغازگر مقاومت‌های جدی همین نسل‌ها بودند.

سال‌ها از تریبون‌های رسمی و با امکانات عمومی سخیف‌ترین توهین‌ها را به زنان و مردانی کردند که به حجاب اعتقاد نداشتند. روی دیوار‌ها «بی‌حجابی زن از بی‌غیرتی مرد اوست» نوشتند، چه بسیار زندگی‌ها را به واسطه رابطه دوستی یا یک مهمانی نابود کردند و چه بسیار بچه‌های هشت نه ساله‌ای را که در مدرسه از عذاب جهنم به خاطر بیرون بودن تار مو ترساندند تا مبادا مجبور شوند از این تحمیل عقب بنشینند. نتیجه مضحک پافشاری‌شان جز زجر دادن دائمی مردم، ترویج فساد و ریا بود: ابتذال محض؛ ایجاد شرایطی که در آن «کودک‌آزار قرآنی» معترف به «ملاعبه» به واسطه خودی بودن در دادگاه تبرئه می‌شود و هم‌زمان گشت‌های ارشاد وقیحانه در سطح خیابان به دنبال طره‌ای موی افشان و مانتوهایی کوتاه‌تر از سطح تحمل خشک‌اندیشان می‌گردند. «پیاده‌نظام جنگ نرم» در صفحات اینستاگرام یا عکس پروفایل تلگرام به دنبال موردی برای ارائه به حراست و جهنم کردن زندگی مردم می‌گردند و مدعی‌اند از پیدا کردن اسیدپاشان اصفهان عاجزند. از گفتگوهای روزمره‌شان مشخص نمی‌شود که این همه از میل‌شان به تحجر بر می‌آید، یا عادت‌شان به تزویر و ریا، یا از همه بدتر، پیچیدگی عقده‌های تلنبارشده‌ای که تعفن‌اش را با سخیف‌ترین تعابیر به سوی دیگران پرتاب‌ می‌کنند. تکمیل کننده رفتارشان عکس گرفتن کاندیدای ریاست‌جمهوری‌شان با تتلو است.

و حالا به نظر زمان آن نقطه عطف تاریخی اجتماعی که سال‌ها به انتظارش نشسته بودیم رسیده است. به ناگاه زنان شجاعی سر برآوردند که شالی بر سر چوب تکان داده و از پایان تحمل‌پذیری این تنگ‌نظری‌ها خبر می‌دهند. پیامی ساده و روشن در یکی از زیباترین صحنه‌های زمستانی: با آن پس‌زمینه‌ سنگ‌فرش‌های سفیدپوش شهر، پرچم‌های برافراشته این زنان از آب شدن سیطره جمود تنگ‌اندیشان خبر می‌دهد و فریاد می‌زند که آنان مثل برف آب خواهند شد.

در چنین صحنه شکوهمندی از اراده یک ملت به برخاستن و پیدا کردن راه خود، هرآن کس که در سمت اشتباه تاریخ بایستد، بی‌شک به زباله‌دان تاریخ سپرده خواهد شد. چنین اشتباهی را هیچ پیشینه‌ای جبران نخواهد کرد؛ هرچند سکوت هم چندان تفاوتی با تایید ماشین سرکوب اقتدارگرایان نخواهد داشت. حال که انحصار رسانه‌ای شکسته شده و برای رساندن عکس شال‌ها دیگر به هیچ روزنامه و تلویزیونی نیاز نیست یک چیز را می‌توان باور کرد: در بین تمام سختی‌ها و مشکلات پیش رو که باید در قامت یک ملت در آینده با ‌آن‌ها روبه‌رو شویم، یک دلگرمی بزرگ خواهیم داشت: فرزندان ما آزادتر از ما خواهند زیست و زمانی که ما هم آزادتر زندگی کنیم و آزادانه‌تر انتخاب کنیم، توان و امید و دلیل بیشتری برای ادامه مسیر طولانی آینده خواهیم داشت.

کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
اندکی این مثنوی تاخیر شد

#M023

کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
درباره مستندی که یک درام تمام عیار بود
#A159
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
درباره مستندی که یک درام تمام عیار بود
#A159
https://t.me/divanesara/626


آرمان امیری @ArmanParian - مبهوت کننده بود. روایتی عجیب و غیرمنتظره، در فیلمی که هیچ مخاطبی نمی‌تواند بدون پیش‌زمینه و قضاوت‌های قبلی به سراغ‌اش برود؛ با این حال، احتمالا هیچ کدام از آن مخاطبان نمی‌توانند چنین داستان متفاوتی را پیش‌بینی کنند.

مستند «بانو قدس‌ایران»، به زندگی همسر آیت‌الله خمینی می‌پردازد؛ اما بدترین توصیف و حتی بزرگترین خیانت در حق فیلم همین توصیف است: «همسر آیت‌الله خمینی». تمام ارزش فیلم برای شخص من در این بود که با هنرمندی تمام توانسته شخصیت اصلی خود را از زیر سایه سنگین بزرگترین چهره سیاسی کشور بیرون بکشد و شخصیتی کاملا مستقل و حتی مقتدر از او به نمایش بگذارد. شخصیتی که نه تنها هویت‌اش در «همسر» بودن خلاصه نمی‌شود، بلکه از ابتدا اقتدار، استقلال و حتی در مواردی برتری خود را بر همسر خود به رخ کشیده و تا پایان زندگی نیز قاطعانه از حریم شخصی‌اش دفاع می‌کند.

بدین ترتیب، هرچند فیلم به ناچار با سرگذشت روزانه رهبر انقلاب، از دوران جوانی تا زمان مرگ همراه شده، اما صرفا در یک زاویه نگاه جدید برای بازخوانی زندگی رهبر انقلاب خلاصه نمی‌شود. کارگردان هوشمندانه تلاش کرده تا یک فیلم کاملا مستقل با محوریت خانم «خدیجه ثقفی» (معروف به «قدس‌ایران») بسازد. فردی که اتفاقا ویژگی‌های شخصی‌اش این امکان را به دست داده است تا با یک روایت پر کشش و جذاب همراه شویم. روایتی که هرچند «داستانی» نیست و کاملا به ویژگی‌های یک اثر «مستند» وفادار باقی مانده، اما چنان پر فراز و نشیب است که بیننده را تا به انتها با خود همراه ساخته و ای بسا روی صندلی میخکوب می‌کند.

در نهایت اینکه فیلم، جنبه‌های جذابی از پشت پرده و پیشینه زندگی رهبر انقلاب به دست می‌دهد که شاید غیرمعمول باشد و دست‌کم با تصویر ذهنی اکثر مخاطبان همخوانی نداشته باشد. با این حال، جذابیت هنری فیلم همچنان در این حواشی نیست. اگر مخاطبی بتواند از وسوسه مداوم سرک کشیدن در روابط راویان داستان و نقش‌شان در ساختار قدرت خلاص شود، آن وقت می‌تواند سرگذشت دراماتیک زنی مقتدر را ببیند که یک عمر اسیر قربت می‌شود و تماشای داغ عزیزترین کسان‌ش، داستان زندگی‌اش را به یک تراژدی تلخ بدل می‌کند.

پی‌نوشت:
من دیگر فیلم‌های جشنواره امسال را ندیده‌ام؛ اما تردید ندارم تمام فیلم‌های خوب امسال، برای کسب عنوان بهترین فیلم، یک رقیب سرسخت دارند که از قضا فیلمی «مستند» است.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
👍1
مشتی غلوم لعنتی
#A160

آرمان امیری @ArmanParian - «فاشیستی، نژادپرستانه، پر از شعار و خشونت». این‌ها تعابیری است که «محمد حسین مهدویان» در توصیف «شاهنامه فردوسی» به کار برده است. کارگردان سوگلی نهادهای امنیتی در گفتگو با رضارشیدپور تاکید دارد که «کانسپت کلی شاهنامه همین است که دارم می‌گویم». (goo.gl/zDRSvz از دقیقه ۳۲ فیلم پیوست)

نگارنده اعتراف می‌کند به شنیدن چنین گزافه‌‌ای چنان دگرگون گشته که: «پر از خشم سر، ابروان پر ز چین». با این حال، اندرز حکیم طوس در سرش طنین‌انداز است که «به مردی ز دل دور کن خشم و کین». پس ابتدا و به دور از هر خشم و کین پاسخی کوتاه به دو اتهام گزاف می‌دهد.

نژادپرستی: هنر برتر از گوهر آمد پدید

آنکه فقط با کلیت جهان شاهنامه آشنا باشد، می‌داند که شاهنامه، گونه‌ای تاریخ جهان است. از نخستین انسان (کیومرث) آغاز می‌شود. از نگاه شاهنامه ایران و توران و روم از ابتدا همه یک کشور بودند به پادشاهی فریدون و سپس میان فرزندانش تقسیم شدند. اگر سلم و تور با رشک و کین دست‌شان به خون ایرج آغشته شد، گناه از نژادشان نبود؛ همه برادر بودند؛ گناه از بی‌هنری (بی‌اخلاقی) انسان بود و بس.

این روالی است که در تمام طول شاهنامه تداوم می‌یابد. نخست آنکه برای سه سرزمینی که از اساس یکی بودند برتری نژادی اصلا مطرح نیست. از آن پس هم نه خوبی در انحصار ایرانیان است و نه غیرایرانیان همه بد هستند. «پیران ویسه»، از خردمندترین پهلوانان مورد ستایش فردوسی، وزیر تورانیان است که در جنگ با ایران به دست گودرز کشته می‌شود. در مقابل، کی‌کاووس، پادشاه ایران‌زمین، احتمالا بی‌خردترین، کین‌توزترین و مورد نکوهش‌ترین شخصیت از نگاه فردوسی است.

البته که شاهنامه، منظومه اسطوره‌ای ایرانیان است و البته که ویژگی اسطوره، ستایش روح یک ملت است؛ اما تلاش فردوسی برای احیای روح ملی ایرانیان و «عجم زنده کرد»ن، نه بر پایه تفاخر بی‌پایه به نژاد ایرانیان، یا تحقیر باقی اقوام، بلکه بر پایه ستایش روح ملی و میهن‌دوستی و گوهره «خرد» و «هنر» است. کافی است بدانیم «گوهر» در شاهنامه به معنای «نژاد و اصل و نصب» است. آنگاه فردوسی خود به صراحت نظرش را می‌گوید:

ز دانان بپرسید پس دادگر / که فرهنگ بهتر بود یا گهر
چنین داد پاسخ بدو رهنمون / که فرهنگ باشد ز گوهر فزون
که فرهنگ آرایش جان بود / ز گوهر سخن گفتن آسان بود
گهر بی هنر زار و خوار است و سست / به فرهنگ باشد روان تندرست

جنگ و خشونت: مرا آشتی بهتر آید ز جنگ

اتهام دیگر، انباشتگی شاهنامه از خشونت است. هرچند که عصر اسطوره‌ها اساسا زمانه جدال و جنگ‌آوری است، با این حال اتفاقا شاهنامه در همین زمانه روی‌کردی خشونت‌ستیز دارد. برای مطالعه‌ای کوتاه نگاهی بیندازید به سخنرانی دكتر «فدریكو مایور»، مدیر كل وقت سازمان جهانی یونسكو با عنوان «فردوسی بزرگ، منادی صلح و عدالت». (goo.gl/kSniAZ)

اینجا به همین اکتفا می‌کنم که در جای‌جای شاهنامه، جنگ‌آوری بدون خرد و به دور از اندیشه صلح و آرامش مورد نکوهش قرار گرفته که:

همه زآشتی كام مردم رواست
كه نابود باد آن كه او جنگ خواست

سیاوش را به یاد بیاوریم؛ ستوده‌ترین شاهزاده ایرانی که در برابر فرمان پدر خیره‌سرش (کیکاووس) به پیمان‌شکنی و جنگ‌افروزی ایستاد و خود را گروگان تورانیان ساخت تا جلوی جنگ را بگیرد. جالب آنکه فردوسی حتی بزرگ‌ترین قهرمان خود، یعنی رستم را به صرف زور بازوی‌اش تمجید نمی‌کند و هرگاه که رستم از مسیر خرد خارج می‌شود او را به باد سرزنش می‌گیرد که «دل نازک از رستم آید به خشم»!

در نهایت:

حکایت امثال مهدویان، یادآور حکایت «مشتی غلوم لعنتی» به قلم زنده‌یاد «سعیدی سیرجانی» است. «مشتی غلوم لعنتی»، مرد نیمه دیوانه‌ای بود که در ایام عاشورا وظیفه لعنت فرستادن بر اشقیا را بر عهده می‌گرفت و پس از چند بار لعنت فرستادن بر یزید و آل یزید و دریافت پاسخ «بیش باد» از خلایق، در اوج جوش و خروش حسینی، فریاد می‌زند «آی مردم، بر پدرتان لعنت» و «آی مردم بر جد و آبادتان لعنت» و البته که هر بار خلایق شوریده همچنان پاسخ می‌دادند «بیش ‌باد».

در زمانه سفله‌پروری که «هنر خوارشد، جادویی ارجمند»، دست شعبده‌باز قدرت امثال مهدویان را در قامت هنرمند بالا می‌کشد تا نقش همان مشتی غلوم لعنتی را بازی کنند و به گوش ما بخوانند که شاهنامه فردوسی، عصاره روح ملی و سند ماندگاری ایرانیان، درست به تعفن اندیشه‌ خودشان «فاشیستی» بوده است. «به یزدان که گر ما خرد داشتیم» کار این ملک بدین‌جا نمی‌کشید که هر عروسک خیمه‌شب‌بازی «هنرمند» خوانده شود.
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
چرخه‌های بحران‌زا
#N032
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
چرخه‌های بحران‌زا
https://t.me/divanesara/629
#N032

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N -مدتی است کلید صحبت تمامی مسئولین و رسانه‌ها «بحران» است. بحران آب، بحران آلودگی هوا، بحران بیکاری، بحران عدالت اجتماعی بحران بی‌اعتمادی به حاکمیت و قس علی هذه. اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان همه بر «بحرانی» بودن وضعیت تأکید دارند و برای فرار از آن، هر از چند گاهی یکدگر را به گفت‌وگو و آشتی دعوت می‌کنند؛ اما چرا هیچ اتفاقی در عمل رخ نمی‌دهد؟ به باور ما بخشی از ریشه مشکل در تکرار «چرخه‌های بحران‌زا» نهفته است.

اصول‌گرایان حاکم، هرچند که وقوع بحران را حس کرده‌اند، اما نمی‌توانند توافق کنند که برای رهایی از بحران باید از کدام یک از امتیازات ویژه خود دست بردارند. علی لاریجانی از بودجه پیشنهادی دولت ناراضی است چرا که در آن برای بحران‌های پیش روی کشور راه‌حلی واقعی پیش‌بینی نشده ‌است. اما نکته‌ای که ناگفته باقی می‌گذارد این است که این سنت همیشگی بودجه کشور بوده! هزاران نهاد کوچک و بزرگی که سال‌هاست در برنامه بودجه با ارقام ریز و درشت ردیف می‌شوند، اگر خود عامل اصلی مشکل نباشند، کارکردی هم در رفع این بحران‌ها ندارند.

برداشت رایج اصول‌گرایان و محافظه‌کاران از «ثبات سیاسی» در واقع محدود می‌شود به همان شعار «حفظ نظام اوجب واجبات است»؛ و البته که منظورشان از نظام، حفظ نهادهایی دموکراتیک و مردمی نیست؛ رهبری خود با پیشنهاد تغییر نظام از ریاست جمهوری به پارلمانی این نظر را باطل می‌کند. منظور ایشان در واقع حفظ همان «وضعیت ویژه‌ای» است که حق اعتراض را محدود، ماشین سرکوب و رانت را محفوظ، و آزادی‌های اجتماعی را دور از دست‌رس همه «ایرانیان» نگاه می‌دارد.

رهبری پیش از انتخابات مجلس اخیر هم در صحبتی غیرمنتظره اعلام کرد: «ممکن است افرادی نسبت به نظام مسئله داشته باشند اما این افراد قاعدتاً نسبت به امنیت، پیشرفت و عزت کشور مسئله‌ای ندارند و بر همین اساس اگر خواهان استمرار امنیت ملی، افزایش عزت ملی و تضمین پیشرفت و حرکت رو به رشد کشور هستند، باید در انتخابات شرکت کنند». بلافاصله که این گفته به آزادی انتخابات از تنگ‌نظری شورای نگهبان تعبیر شد، واکنش نشان داد و تصریح کرد که منظورش راه یافتن کسانی که با «نظام» مسئله دارند به مجلس نیست: نظام به معنی همان وضعیت ويژه!

محافظه‌کاران همواره در دام نگاه خود به مفهوم «ثبات سیاسی» گرفتارند. از نظر ایشان نیز حق اعتراض «مردم» نباید محدود باشد، اما این «مردم» همواره به شیوه‌ای اصول‌گرایانه معنا می‌شود. پس نفوذ نظامیان نه از برای سرکوب «مردم»، که با توجیه جلوگیری از اغتشاشات «نامردمان» مشروعیت می‌یابد و البته آزادی‌های اجتماعی همین الان هم کمی زیادی است و ای بسا که «مردم» را هم ناراضی کرده باشد! فقط کافی است بدانیم که «مردم چه کسانی هستند؟ مردم را بشناسید. مردم همان کسانی هستند که حماسه ۲۲ بهمن هر سال را به وجود می‌آورند، مردم همان کسانی هستند که پس از وارد شدن اغتشاشگران به صحنه، حتی اگر اعتراضی هم داشتند، خود را کنار کشیدند و در روز ۹دی به میدان آمدند. مردم همین ها هستند. آن‌ها را اشتباه نگیرید.»

بدین ترتیب، بالا رفتن از دیوار سفارت ثبات سیاسی را به هم نمی‌زند چرا که آنان «مردم» هستند و «نباید این جوانانی که سینه‌چاک انقلاب و اسلام هستند به بهانه حمله به سفارت عربستان و یا قبل‌تر، حمله به سفارت انگلیس که هر دو به ضرر کشور و اسلام است و بنده هم بدم آمد، تضعیف شوند و مورد تهاجم قرار گیرند». در مقابل اگر دخترانی (احتمالا از نامردمان) از یک ترانس برق بالا بروند، «ثبات سیاسی» مورد نظر به خطر می‌افتد.

در سوی دیگر ماجرا، اصلاح‌طلبانی قرار دارند که هنوز روی چیزی که می‌خواهند اصلاح کنند به توافق نرسیده‌اند. گروهی اصلاحات را در تلاش برای بهبود مدیریت کشور در چهارچوب همین نگاه به مردم دنبال می‌کنند. اینان نیز در همان چرخه‌ای گرفتار هستند که رضایت را در جلب نظر همان «مردم» در معنای مورد نظر پیشین خلاصه کرده‌اند و تحرکات و مطالبات باقی شهروندان را از جنس افرا‌ط‌گری یا انحراف «نامردمان» قلمداد می‌کنند. به باور ما، چنین تفسیری از اصلاحات اگر غالب شود (یا به همین شکل غالب بماند) دقیقا درافتادن به همان ورطه بحران‌زایی است.

تعویق پیگیری مطالبات اساسی شهروندان، دقیقا همان عاملی است که ثبات واقعی کشور را با بروز بحران‌های رو به افزایش تهدید می‌کند. پس اگر اصلاحاتی را بتوان متصور شد که این چرخه‌های بحران‌زا را متوقف کند، اصلاحاتی است که در مقابل شعار «حفظ نظام اوجب واجبات است»، شعار «ایران برای همه ایرانیان» را در دستور کار قرار دهد و برای پرهیز از خطر براندازی، از حق اعتراض همه ایرانیان دفاع کرده و در برابر تداوم سرکوب ایستادگی کند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
آیا شما «شخصیت» دارید؟
#A161
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
آیا شما «شخصیت» دارید؟
#A161
https://t.me/divanesara/631

آرمان امیری @ArmanParian - وقتی می‌شنوید «فلانی با شخصیت است» چه تصویری در ذهن‌تان شکل می‌گیرد؟ مثلا یک استاد دانشگاه باشخصیت را در نظر بگیرید. احتمالا باید فردی فردی اتوکشیده، با یک کت و شلوار رسمی و ظاهری آراسته باشد که لفظ قلم و یا دست‌کم مودب صحبت می‌کند و از نظم و دیسیپلین خاصی برخوردار است. در مقابل، استاد دانشگاه بی‌شخ برخی از این قواعد را زیر پا گذاشته است. این موضوع را می‌توان به همین صورت تعمیم داد. مثلا یک دانشجوی باشخصیت، یک پزشک باشخصیت، یک فروشنده باشخصیت و ...اما آیا «شخصیت داشتن» همه جا به همین شکل است؟

* * *

در جهان هنر، میان «شخصیت»(Character) و «تیپ»(Type) تمایزی وجود دارد. شخصیت‌ها به انسان‌های واقعی نزدیک هستند. از پیچیدگی‌های فراوان انسانی برخوردارند. نه یکسره خوب هستند و نه یکسره بد. سیاه و سفید نیستند. علایق و ویژگی‌های منحصر به فرد خود را دارند و دقیقا به همین دلیل جذاب‌اند. در زبان انگلیسی، به این ویژگی‌های منحصر به فرد شخصی«Personality» گفته می‌شود. عبارتی که ما باز هم برای ترجمه آن از معادل «شخصیت» استفاده می‌کنیم. بدین ترتیب می‌توانیم بگوییم یک شخصیت داستانی (Character) وقتی به خوبی شکل می‌گیرد که شخصیت منحصر به فرد خودش (Personality) را داشته باشد. در غیراین صورت، به یک «تیپ» تنزل پیدا می‌کند.

تیپ‌ها انسان‌های کلیشه شده هستند. مثلا تیپ «جاهل» در فیلم‌فارسی را در نظر بگیرید. یا تیپ «کارمند» در سینمای دهه ۶۰، یا از همه آشناتر، تیپ «رزمنده بسیجی و مومن» در سینمای جنگ که همه خوبی‌ها را با هم دارد و در کنارش یک صفا و صمیمیت و مهربانی هم چاشنی قصه است. تیپ‌ها پیچیدگی ندارند. در یک سطر یا یک جمله کوتاه می‌شود آن‌ها را توضیح داد. در واقع انگار این‌ها اصلا انسان نیستند. یک سری تصاویر سطحی از مظاهر خوبی یا بدی یا دیگر ویژگی‌های دم دستی هستند که با هیچ انسان واقعی تطبیق نمی‌یابند.

* * *

به بحث اصلی بر گردیم. احتمالا تصور یک فرد انگلیسی زبان در مواجهه با فردی «دارای شخصیت»، چیزی معادل انتظاری است که ما از یک شخصیت سینمایی یا داستانی داریم. یعنی انسانی با خصایل منحصر به فرد که او را از دیگران متمایز می‌سازد. اتفاقا مواجهه با چنین فردی به همین دلیل جذات است چرا که در وجود هر انسان می‌توان پدیده‌ای متفاوت یافت.

اما در زبان روزمره ما ایرانیان، وضعیت یکسره متفاوت است. همان‌‌گونه که در بند نخست دیدیم، تصور ما از «انسان با شخصیت» دقیقا یک انسان قابل پیش‌بینی با ویژگی‌هایی استاندارد و از پیش تعریف شده است. آنچه که بیش از شخصیت، به «تیپ» شبیه است. این تمایز به ظاهر ساده، خبر از تفاوت بسیار بزرگ در زیرساخت‌های فرهنگی می‌دهد.

ایرانیان، (ای بسا به مصداق دیگر جوامع استبدادزده) باور دارند که «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو». احتمالا ریشه چنین باوری را باید در خطرات برآمده از استبداد جستجو کرد. ایرانیان به تجربه دریافته‌اند که متفاوت بودن و متفاوت زیستن برای‌شان دردسر دارد. به قول معروف آن‌ها را «توی چشم» قرار می‌دهد؛ کاری که آدم عاقل از آن پرهیز دارد. در چنین جامعه‌ای «شخصیت» داشتن، یعنی مطابقت کردن با ملاک‌ها و استانداردهایی که از قبل مورد توافق قرار گرفته است. حال اگر ملاک هم تغییر کرد آدم با شخصیت باید بلافاصله خودش را با ملاک جدید وفق دهد. (مثلا یک زن کارمند با شخصیت پیش از انقلاب، با حفظ ظاهری مشابه در پس از انقلاب دیگر باشخصیت که نیست هیچ، احتمالا ولنگار و هرزه هم قلمداد شود. پس برای اینکه همچنان با شخصیت باشد باید هرچه سریع‌تر با ملاک جدید خودش را وفق دهد)

بدین ترتیب، جوامع استبدادزده تمایز را بر نمی‌تابند. شخصیت داشتن در این جامعه، نه به معنای برخورداری از ویژگی‌های منحصر به فرد، بلکه اتفاقا به معنای تهی بودن از هرآنچه رنگ تمایز پذیر است. محصول این دست یکسان‌سازی‌ها جامعه‌ای توده‌ای است. جامعه‌ای که حداقل ظرفیت‌های ممکن را برای پذیرش تکثر و تفاوت دارد. تفاوت‌ها در چشم این جامعه آزاردهنده هستند. گویی نظمی آهنین وجود دارد که فردیت مستقل و متفاوت هر یک از اعضا آن نظم آهنین را مخدوش می‌سازد. «وحدت در عین کثرت» در این جامعه جای خودش را به «هم‌شکل‌سازی» می‌دهد. پس حتی بدون حضور دستگاه سرکوب و عناصر سرکوب‌گر، این خود جامعه است که تلاش می‌کند شهروندان خودش را کنترل کند. شاید اگر این وضعیت را با توصیف «هرشهروند، یک دستبند» توضیح دهیم چندان به بیراهه نرفته‌ایم.
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
نویسنده میهمان: برادر، نظام مدافع می‌خواهد نه وابسته

#V 023
https://t.me/bozorgmehrh/9259

توضیح: یادداشت زیر را خانم «لیلی فرهادپور» (@Lilyfarhadpour) برای روزنامه شرق نوشته‌اند. از آنجا که بخشی از مطلب در روزنامه حذف شده که به نظر ایشان روح یادداشت از دست رفته و سوءتفاهماتی ایجاد کرده، از ما خواستند که نسخه کامل آن را در کانال منتشر کنیم.

لیلی فرهادپور - ٢٢بهمن‌ماه، آخر شب، ابراهیم حاتمی‌کیا که تنها در گوشه‌ای از صندلی‌های ردیف اول اختتامیه جشنواره فیلم فجر نشسته بود، (صندلی‌هایی که برای مقامات رزرو شده بود و نه برای هنرمندان)، نام خود را برای جایزه بهترین کارگردانی شنید. بدون آنکه برعکس بقیه کارگردانان و سینماگران در سالن، دوروبر‌ش هواخواهانی وجود داشته باشند تا رویش را ببوسند یا دستی برایش بزنند، عصبانی و شتاب‌زده روی سن رفت و سیمرغش را گرفته و ناگرفته میکروفون را اسلحه‌ای فرض کرد و رگبار مسلسل را اول بر رشیدپور و بعد بر داوران و منتقدان و همه خالی کرد و گفت: «من فیلم‌ساز وابسته نظام هستم!»

و بعد به‌راحتی عنوانی را که سال‌هاست متعلق به تنها نهاد رسمی امنیتی کشور است؛ یعنی «سربازان گمنام امام زمان» را برای مؤسسه‌ای استفاده کرد که به‌هرحال کارش اقتصادی است و هزینه می‌کند و قرارداد می‌بندد تا «کالا»؛ بله کالای فرهنگی تولید کند و بفروشد.

به کجا چنین شتابان حاج کاظم؟! آدم به خاطر سی یا صد تا مرغ که به همه چیز چوب حراج نمی‌زند! آن هم الان! اکنون که سیا و ترامپ و دار و دسته‌های جهانی‌اش کرورکرور هزینه می‌کنند تا از معترضان در وطن و خارج از وطن، ضدوطن بسازند و حتی پرچم مملکت را به آتش بکشند. حاتمی‌کیا جان! الان به نظرم این نظامِ «شما» بیشتر به مدافع احتیاج دارد تا به وابسته. تمام نهادهای دولتی و حکومتی این مملکت مملو است از وابستگان ریز و درشت است که کاسه به دست رانت می‌خواهند و سهم ... و کسی نیست که دفاع کند از مشروعیت این نظامِ«شما» که هر روز بیشتر از دیروز دارد با رفتار وابستگان به آن از دست می‌رود و زمزمه رفراندوم هم که می‌آید. مگر نه این است که هر روز می‌شنویم یکی از همین وابستگان با کرور کرور اختلاسی که کرده است جمع کرده رفته آن ور آب‌ها لنگر انداخته. مگر همین وابستگان پیشین نبودند که یکی یکی تبدیل به اپوزوسیون شدند از رییس‌‌جمهوران تا فیلمسازان؟

نگاه کن! امروز حتی صدا و سیما نیز به این درایت رسیده که اگر وابستگی را کنار نگذارد اگر انتقاد صریح نکند، اگر درست دفاع نکند، اگر به درآمد خودش متکی نباشد و همه تخم مرغ‌هایش را در سبد وابستگی بگذارد تا بودجه‌هایش تامین شود، در این دنیا باخته است و برای همین است که برنامه‌های انتقادی مانند جنگ «حالا خورشید» و سریال‌هایی مانند «لیسانسه‌ها» می‌سازد حتی اگر به قول «گل‌آقا»ی خدا بیامرز «سوفاف» باشد!

آقای حاتمی‌کیا، برادر! ما در سوریه‌اش هم مدافع حرم داریم، نه وابسته به حرم! ما به جنگ میان عراق و ایران هنوز که هنوز است می‌گوییم دفاع مقدس، نه جنگ مقدس. هنوز هیچ مقام این نظامی که به آن وابسته هستید، این‌گونه که شما به‌صراحت با لحنی تند ادعای ارث می‌کنید، نکرده است. حالا یکی به فیلم شما گفت کمدی! یکی به مؤسسه وابسته شما گفت ارگان! چه اتفاقی افتاده؟ این چه بنیانی است که دارید می‌گذارید؟ به کجا چنین شتابان؟!


کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
👍2
علی کریمی دیوار خودی-غیرخودی را به چالش می‌کشد

#M 024

کانال «مجمع دیوانگان»-@divanesara
علی کریمی دیوارخودی-غیرخودی را به چالش می‌کشد
#M 024
محمد افخمی-@Mohamad_Afkhami
https://t.me/divanesara/634
اکثر مدیران سطح میانی کشور ویژگی‌های مشابهی دارند: متظاهرا مذهبی‌اند، مثل هم لباس می‌پوشند، ریش داشتند که بعد ته‌ریش شد و حالا کلا نیست. از همه مهم‌تر، شبیه به هم حرف می‌زنند. می‌توانند سی دقیقه شمرده درباره یک موضوع یا یک سوال توضیح بدهند بدون اینکه کمترین اطلاعات مفیدی دستگیر مخاطب بشود. در انتها هم یادآور بشوند که همواره از «انتقاد سازنده» استقبال می‌کنند. مساله مهم این ویژگی‌ها نه کیفیت، که کارکرد اصلی آن‌هاست که در طول زمان ثابت بوده است: این ویژگی‌ها همواره برای ایفای نقش دیواری بین این مدیران و «غیرخودی‌ها» حفظ شده‌اند. بخش تلخ ماجرا این که به مرور زمان از سوی بخشی از آن‌ها که «غیرخودی» بودند هم پذیرفته شده یا ترویج داده‌ شده‌اند.

یکی از اصلی‌ترین وظایف یک حکومت، تغییر شرایط کشورش به سمتی است که تلاش، توانایی و سخت‌کوشی در هر زمینه‌ای متضمن پاداش باشد. پر واضح است که دیواری که پیشتر بدان اشاره شد جلوی اجرای چنین روندی را می‌گیرد. مدیران «نخبه» نه به واسطه دانش و تلاش و شایستگی که به واسطه خودی بودن و ویژگی‌هایی که صحبتش رفت، مستقیم و غیرمستقیم برچسب نخبه می‌خورند و از حق خدادادی مدیریت کردن بهره‌مند می‌شوند. راه‌هایی از بیرون دیوار برای ورود به حلقه مدیران هست، اما بیشتر مردم ترجیح می‌دهند به این نوع راه‌ها تن ندهند. در نتیجه مدیران حاضر باور می‌کنند یا وانمود می‌کنند باور کرده‌اند که درزی ازل جامه مدیریت را به قامت ایشان دوخته است و هرچه می‌کنند صواب است و اگر هم کیفیت کار با انتظار «مردم» هم‌خوانی ندارد، از ناآگاهی مردم است.

به فوتبال بپردازیم. برخی از منتقدان کی‌روش که دیگر به کیفیت بازی عالی تیم ملی نمی‌توانند ایرادی بگیرند، حالا دستاویز جدیدی پیدا کرده‌اند که چرا کی‌روش به روایتی سالی سیزده میلیارد تومان دست‌مزد می‌گیرد؟ واقعیت این است که فدراسیون فوتبال خیلی بیشتر از سیزده میلیارد تومان را هم با کمال میل به کی‌روش پرداخت خواهد کرد. دلیلش فقط موفقیت کی‌روش و کارنامه موفقش نیست. کی‌روش به مدیران فوتبال فرصتی یکتا عطا می‌کند تا همه چیز را پشت حضورش و کارنامه‌اش پنهان کنند. از تقلب افتضاح انتخابات هیات فوتبال استان فارس گرفته تا مزایده‌های صوری با جریمه‌های (بخوانید تخفیف‌های) ۶۹ میلیارد تومانی. از اساسنامه‌ای که از سال ۹۰ هنوز تصویب نشده تا پول‌هایی که به اسم دور زدن تحریم در حساب‌ افراد گمنام جابه‌جا می‌شود. از لیگ‌ حرفه‌ای فدراسیون پنج ستاره‌ای که فقط یکی از تیم‌هایش استادیوم خودش را دارد تا دلالی سیستماتیک بازیکن‌ها با پول‌هایی که معلوم نیست از کجا می‌آیند و چطور خرج می‌شوند.

نوابغی یادآور می‌شوند که پرداختن به این دست مسائل کار رسانه است نه بازیکن و مربی فوتبال. بدیهتا جمله درستی است. اما نوابغ گویی فراموش می‌کنند که به غیر از برنامه نود باقی رسانه‌ها چقدر در ایفای نقششان اهتمام می‌ورزند. گویا فراموش می‌کنند که حتی بعد از مناظره علی کریمی و ساکت هیچ کدام از رسانه‌ها هیچ‌کدام از اتهامات را پی‌گیری نکردند. فراموش می‌کنند که قاعدتا اگر اساسنامه فدراسیون بعد از شش سال هنوز تصویب نشده باشد، قاعدتا باید تیتر یک تمام رسانه‌ها باشد ولی نیست.

در این بین، فوتبال ما و کشور ما، بسیار سعادتمند است که فردی چون علی کریمی در آن صدایی بلند می‌کند و لختی پادشاه را فریاد می‌زند. یادآور می‌شود که مردم ناآگاه و پرت نیستند اگر انتظار دارند آقایان فدراسیون در مزایده تقلب نکنند و می‌کنند. اگر انتظار دارند حق پخش تلویزیونی معضل نباشد و هست. اگر انتظار دارند یک باشگاه به قراردادش با باشگاهی خارجی احترام بگذارد تا دو فصل از نقل و انتقلات محروم نشود که می‌شود. اگر انتظار دارند بعد از بیست سال تکلیف خصوصی‌سازی باشگاه‌ها معلوم شود که هیچ وقت نمی‌شود. اگر انتظار دارند دادگاهی اگر هست شفاف باشد یا حداقل درباره نفس وجودش اطلاع‌رسانی شود که نه شفاف است و نه اطلاع‌رسانی می‌شود و نه هیچ وقت مشخص می‌شود در شش ماهی که طول کشیده چه گذشته و چند وقت دیگر باید بگذرد؟ اگر انتظار دارند بدانند لاتری‌های فوتبال ۳۰۹۰ از کجا آمده‌اند و چه کسی چه سهمی از آن‌ها می‌برد. علی کریمی وظیفه پرداختن به هیچ کدام این‌ها را ندارد. وظیفه مجری‌گری و حفظ بودن قانون را هم ندارد. طعنه و تحقیرهای مدیر هفت خطی چون ساکت را هم می‌شنود که به ما یادآور شود لازم نیست اینگونه باشد. که آن دیوار، مصونیت نمی‌آورد، که حتی اگر رسانه‌ای نیست، پاسخ‌گویی وظیفه است. که باید صدای مردم در بودنش شنیده شود و باید برای مردم کار کند. قدر این فرصت را بدانیم.

کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
فایده تجارت آزاد بین کشورها چیست؟

#M 025
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara