مجمع دیوانگان
13.6K subscribers
753 photos
140 videos
36 files
1.05K links
وبلاگ «مجمع دیوانگان» از سال ۱۳۸۶ آغاز به کار کرد و نسخه تلگرامی آن با سه نویسنده مدیریت می‌شود. اینجا به مسایل روز، سیاست، جامعه و هنر می‌پردازیم.
.

ارتباط با ادمین کانال:
@DivaneSaraAdmin
.

اینستاگرام:
instagram.com/divanesara_
Download Telegram
از مجموعه «چقدر #جمهوری برای‌مان مانده است؟»

یادداشت دوم: با این ثروت عظیم چه می‌کنید؟
#N 045
http://tinyurl.com/y48vnng8

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N -در یادداشت پیشین سهم نهادهای غیردموکراتیک از بودجه سالیانه کشور را بررسی کردیم. در این یادداشت، به فعالیت اقتصادی نهادهایی می‌پردازیم که خارج از اراده دولت و مجلس عمل می‌کنند، و از بازرسی‌ها و نظارت‌های معمول مصون هستند. تمامی این بنگاه‌های اقتصادی زیر نظر رهبری اداره می‌شوند، اما در عین وابستگی، مانند بنگاه‌های خصوصی عمل می‌کنند: سود فعالیت‌های اقتصادی‌شان که در نهایت به نهادهای حکومتی تعلق می‌گیرد، وارد حساب و کتاب کشور یعنی بودجه‌بندی نمی‌شود.

طبق جستجوی ما در اطلاعاتی که روی وب‌سایت این نهادها یا آگهی‌های روزنامه جمهوری اسلامی موجود است، بنگاه‌های اقتصادی این نهادها به شرح زیر است (روی هر لینک کلیک کنید تا جزئیات فعالیت‌های هر نهاد را بهتر ببینید):

• ستاد اجرایی و توسعه اقتصاد آینده‌سازان: ۱۰۸ شرکت (اینجا)
• تعاونی‌های نظامی و قرارگاه خاتم‌الانبیاء: ۱۷۰ شرکت (اینجا)
• بنیاد شهید: ۹۰ شرکت (اینجا)
• بنیاد مسکن: ۳۳ شرکت (اینجا)
• کمیته امداد: ۲۲ شرکت (اینجا)
• بنیاد مستضعفین ۱۳۴ شرکت (اینجا)
• سازمان اقتصادی رضوی: ۳۶ شرکت (اینجا)

توجه کنیم که این تنها بخشِ قابلِ دسترسِ فعالیت این نهادهاست. چنین نهادهایی، املاک و مستغلات گسترده‌ای هم در اختیار دارند که برای تخمین آن‌ها اطلاعاتی در دسترس نیست. مثلا در گزارش مجله «روبرو» دارایی‌های بنیاد مستضعفین در سال ۹۳ حدود ۵۱هزارمیلیارد تومان برآورد شد. معادل نصف درآمد نفتی سال ۹۷. همچنین بر اساس گزارش رویترز در سال ۲۰۰۸، املاکی که ستاد اجرایی به مزایده گذاشته ارزشی ۵۲هزارمیلیارد تومانی داشته است. باز هم معادل نصف درآمد نفتی سال ۹۷. این رقم از آنجا واقعی می‌نماید که در تنها اطلاعاتی که ما بدست آوردیم، در یک نوبت مزایده املاک ستاد در سال ۹۷، مجموع ارزش به مزایده گذاشته شده (اینجا) بیش از ۹۳۲میلیارد تومان بوده.

بسیاری از این نهادها مانند بنیاد مستضعفین، ستاد اجرایی، کمیته امداد و بنیاد شهید برای امور خیریه به وجود آمده‌اند اما بدون نظارت و شفافیت چگونگی هزینه‌های‌شان نامعلوم است. علاوه بر این ثروت هنگفت، در یادداشت پیشین نشان دادیم نهادهایی مثل کمیته امداد، بنیاد شهید، بنیاد مسکن و بعضی از بنیادهای نظامی سهم بسیار زیادی نیز از بودجه کشور دارند.

اما چگونه به اینجا رسیدیم؟ طبق اصل ۴۴ قانون اساسی، اقتصاد ایران به سه بخش خصوصی، دولتی و تعاونی تقسیم شده. بخش دولتی شامل کلیه صنایع مادر، معادن، بانک‌داری، بیمه، تأمین نیرو، حمل و نقل، ارتباطات و امثالهم است که مالکیت عمومی دارد و در اختیار دولت است. اما همان‌طور که بر همگان مشخص شده، اداره کاملا دولتی اقتصاد کم‌بازده،‌ غیررقابتی، رانتی و پرفساد است. بنابرین با انگیزه همگام‌سازی اقتصاد کشور با جهان، اصل ۴۴ قانون اساسی بدون فرمایشات قانونی و با دستور و ابلاغیه رهبری به کلی دگرگون شد.

این ابلاغیه با تبلیغات رسمی به خصوصی‌سازی تعبیر شد و مورد استقبال قرار گرفت. طوری وانمود شد که انگار بزرگترین نهادهای اقتصادی کشور به بخش خصوصی واگذار خواهد شد تا در بازار آزاد رقابت کنند و در نهایت منجر به توسعه و رونق اقتصادی شوند. اما در این ابلاغیه علاوه بر بخش خصوصی، تعاونی‌ها و نهادهای عمومی غیردولتی نیز مجاز به شرکت در این سفره بزرگ شده بودند. بنابرین برای نهادهایی همچون ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد شهید، بنیاد مستضعفین، کمیته امداد و تعاونی‌های نظامی مجوز فعالیت در تمامی زمینه‌های اصل ۴۴ قانون اساسی فراهم شد.

تعجبی ندارد که در اقتصاد رانتی ایران، هیچ شرکت خصوصی بیش‌تر از نهادهایی که ذکرشان رفت، از رانت بهره‌مند نیست. بنابرین این واگذاری‌ها منجر به انتقال مالکیت حجم گسترده‌ای از بنگاه‌های اقتصادی دولتی به این نهادها شد. طی یک دهه‌ای که از ابلاغیه رهبری گذشته، این نهادها در زمینه‌های پتروشیمی، فناوری اطلاعات، حمل و نقل،‌ ساختمان،‌ معادن،‌ صنایع سنگین،‌ خودروسازی، صنایع غذایی و دارویی، مؤسسات مالی و بانکی، بیمه و کارگزاری بورس نفوذ کرده‌اند.

بدین ترتیب خصولتی‌سازی‌هایی که با ابلاغیه رهبری ممکن شد، به جای رونق به بازار کشور تمام پیامدهای مثبتی را که از خصوصی‌سازی انتظار داشتیم، خنثی و بلکه معکوس کرد. فسادِ اقتصادِ دولتی از بین نرفت، تنها به مجموعه‌هایی غیردموکراتیک سپرده شد که نظارت بر آن‌ها حتی سخت‌تر است. به جای شکست انحصار دولت و رقابت در بازار آزاد، همان انحصار پیشین به نهادهای حکومتی دیگری سپرده شد. عملکرد خارج از بودجه این نهادهای حکومتی، ما را از دانستن و پرسیدنِ «با این ثروت عظیم چه می‌کنید؟» محروم می‌کند.

(این یادداشت را به همراه تصاویر از اینجا یا با instant view نیز می‌توانید بخوانید)
👍1
عکس‌های دروغگو
#A 204
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
عکس‌های دروغگو!
#A 204
https://t.me/divanesara/825

آرمان امیری @ArmanParian -عکسی را تصور کنید که توسط نرم‌افزارها (مثلا فوتوشاپ) دستکاری نشده است. همچنین فرض کنیم که عکاس در هم‌دستی با سوژه‌های خود اقدام به صحنه‌سازی نکرده باشد. یعنی به واقع عکس را از اتفاق یا صحنه‌ای که وجود داشته گرفته است. با چنین مقدمه‌ای، تصوری که در ما ایجاد می‌شود این است که این عکس «عین واقعیت» است. یعنی دچار این تصور می‌شویم که «ما آنجا نبودیم، اما واقعیت مساله را از دوربین عکاس دیدیم». تصوری ساده و در ظاهر بدیهی، که در عین حال می‌تواند بسیار گمراه کننده باشد!

در باب اینکه چه اثری «رئالیستی» حساب می‌شود نظرات متفاوتی در نقد هنری وجود دارد. (تفاوتی هم نمی‌کند که اثر مورد نظر یک عکس باشد یا فیلم، نقاشی و حتی رمان) شاید بتوان گفت فصل مشترک تمامی این نظریه‌ها آن است که اثر رئالیستی، نباید صرفا در بازنمایی ساده و ظاهری واقعیت خلاصه شود. اثری که نتواند فراتر از پوسته ظاهری، به عمق واقعیت نفوذ کرده و عصاره وضعیت را منتقل کند، رئالیستی محسوب نمی‌شود. برخی همچون «آدورنو»، حتی یک گام فراتر رفته و تشابه ظاهری با واقعیت را شرطی لازم در رئالیستی بودن یک اثر قلمداد نمی‌کنند. برای مثال، آدورنو رمان‌های «کافکا» را رئالیستی می‌داند. این در حالی است که در رمانی مثل «مسخ»، قهرمان رمان به یک سوسک بزرگ تبدیل می‌شود؛ اما این فقط پوسته اثر است. اهمیت اصلی، در ذات و حقیقتی است که در پس این پوسته نهفته؛ یعنی «مسخ انسان» که اتفاقا عصاره واقعی جهان ماست و کافکا به خوبی آن را منتقل کرده؛ پس اثرش رئالیستی است.

به قضیه عکس‌ها باز گردیم. هر عکسی، ولو از جانب یک عکاس کاملا آماتور، در انتقال پوسته ظاهری واقعیت می‌تواند کاملا موفق عمل کند، اما هنر یک عکاس حرفه ای در آن است که یک گام فراتر از کادربندی و انتخاب زاویه و نور برود و بتواند در هر وضعیت، دریچه و سوژه‌ای را انتخاب کند که عصاره تمامی وضعیت باشد. لوکاچ برای توصیف این سوژه از تعبیر «نوعی» استفاده می‌کند. یعنی نمونه‌ای که فقط در یک تجربه خاص خلاصه نمی‌شود، بلکه نماینده یک تیپ یا گروه بزرگ است. سوژه‌ای که یکتا و منحصر به فرد باشد، (یعنی «نوعی» نباشد) صرفا در سطح یک تجربه منفرد باقی می‌ماند. مثلا گوسفندی که دو سر دارد! این تصویرها اگر به عنوان عصاره، یا نمونه‌ای برای بازنمایی کلیت به کار روند به «عکس‌های دروغگو» بدل می‌شوند. مثلا اگر از بین این همه گوسفند، فقط عکس یک گوسفند دو سر را به یک انسان فضایی نشان بدهیم، دچار این تصور می‌شود که روی کره زمین گوسفندهای دو سر زندگی می‌کند؛ ما او را با یک «عکس دروغگو» فریب داده‌ایم!

وظیفه عکاسان خبری که به مناطقی خاص فرستاده می‌شوند، انتخاب تصاویر رئالیستی است. یعنی عکس‌هایی که خیلی خلاصه برای ما توضیح بدهند واقعیت آن منطقه چیست؟ یکی از ماندگارترین این تجربیات را «کوین کارتر»، با ثبت تصویر «کودک و لاشخور» رقم زد. بی‌تردید او می‌توانست بگردد و صحنه‌ای از غذا خوردن یک کودک آفریقایی پیدا کند، اما در این حالت او جهانیان را فریب داده بود. شاهکار عکاسی او دقیقا به همین دلیل نشان «پولیتزر» را برایش به ارمغان آورد که فقط در یک قاب توانست عمق فاجعه قحطی در سودان را روایت کند.

حال به تصویر این یادداشت بپردازیم. در روزهای پر التهاب سیل اخیر، یک جریان خاص تلاش می‌کرد با انتشار چنین تصاویری، روایت ویژه‌ای از وضعیت کشور ارائه دهند. ممکن است یک ناظر بیرونی با تماشای این عکس تصور کند که ایران سرزمینی است که روحانیت شیعه حاکم، چنان احترامی به دیگر ادیان و مذاهب می‌گذارد که حتی خود را خدمت‌گذار آنان قلمداد می‌کند. ما اما ناظر بیرونی نیستیم. ما واقعیت را به خوبی می‌دانیم. ما می‌دانیم که چنین تصاویری، درست به مانند موجی از تصاویر مسوولینی که خود را به مناطق سیل زده رسانده بودند، حتی اگر محصول صحنه‌سازی نباشند، مصداق آن موارد خاص هستند، مصداق موارد غیر نوعی و چیزی در سطح گوسفند دو سر! پس وقتی گروهی تلاش می‌کنند که چنین تصاویری را به جای عصاره واقعیت و بازنمایی وضعیت ارائه کنند، کارکرد «عکس‌های دروغگو» را به خود می‌گیرند.

پروپاگاندای جدید، نسخه به روز شده‌ای از همان جعلیات خبری گذشته است. در عصر شبکه‌های اجتماعی، دیگر نمی‌توان یکی از عوامل پشت صحنه را جلوی دوربین تلویزیون گذاشت تا مصاحبه‌های جعلی و فریبنده تحویل مخاطب داد. در نسخه‌های به روز شده، ماشین پروپاگاندا به سراغ ابزارهایی از جنس همین «عکس‌های دروغگو» می‌رود، تا یک پوسته ظاهری و بزک شده را به جای لایه های زیرین واقعیت جامعه به نمایش بگذارد.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Forwarded from مشق نو
📝 «اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی!»
🔻یادداشتی از #آرمان_امیری منتشر شده در وب‌سایت #مشق_نو

🖊 یادداشت اخیر سعید حجاریان را خواندم. یادداشتی که عنوان‌اش می‌گوید قرار است مسیر سرنوشت‌ساز بقا را پیش روی اصلاح‌طلبان ترسیم کند؛ پس به شخصه با تصور یافتن اهداف بزرگ، مطالبات کلان، پیشنهادات راهبردی و چشم‌اندازی از ایرانی بهتر به سراغ یادداشت رفتم؛ واقعیت اما چیز دیگر بود. عصاره یادداشت از نگاه من چنین بود؛ از نظر آقای حجاریان، سرنوشت کشور در سال پیش رو را چهار مولفه کلان رقم خواهند زد:

۱- دونالد ترامپ و سیاست‌های وی.
۲- اپوزیسیون جمهوری اسلامی. (که پراکنده، سردرگم، بدون رهبر و در نتیجه ناکارآمد است)
۳- نفت.
۴- شکاف میان ارکان حکومت.

🖊 حال نوبت به پیشنهاداتی می‌رسد که به دو دسته کلی تقسیم شده‌اند:

الف) آرامش فعال: ذیل این عنوان، آقای حجاریان به زبان ساده و البته صریح به اصلاح‌طلبان توصیه کرده‌اند که وارد دغدغه‌ها و اعتراضات معیشتی مردم نشوند چون خطرناک است. پس حتی اگر مردم دست به اعتراض زدند اصلاح‌طلبان «باید سر خود را پایین نگه دارند تا از این طوفان به سلامت گذر کنند»! (طبیعتا گزاره داخل گیومه نقل قول مستقیم است)

ب) فعالیت تمام قد: جایی که توقع می‌رود راهکارهای کنش‌گرانه برای خروج از آن انفعال قبلی فهرست شوند. راهکارهایی برای احیای اقبال از دست رفته مردمی و البته تغییر رفتارهای نادرست حکومتی. پیشنهادات آقای حجاریان اما در هفت توصیه خلاصه می‌شوند که چهار موردش به اندازه تعارفات معمول اداری گنگ و نامربوط به نظر می‌رسد:

۱- قابل فهم کردن روندها.
۲- خروج از خمودگی.
۳- ایجاد پلتفورم‌های زیربنایی.
۴- ادغام احزاب کوچک و بزرگ.

🖊 اما سه توصیه دیگر وجود دارد که به نوعی تکلیف نهایی و سویه اصلی نگاه ایشان را مشخص می‌سازد: نخست، ارتباط گرفتن با «عقلای جناح راست». یعنی تداوم سیاست محافظه‌کارانه و گردش به راستی که طی چند سال گذشته در دستور کار اصلاح‌طلبان قرار داشته است. دو توصیه بعدی را می‌توان حتی عبور از محافظه‌کاران میانه رو دانست:
– نقد اپوزیسیون بدلی دست‌ساز ترامپ.
– دفاع همه‌جانبه از خود و نقد عملکرد و مواضع نیروهای مقابل. (همان اپوزوسیون نظام)

🖊 در واقع، نه تنها پیشنهادات آقای حجاریان، هیچ جایی برای نزدیک شدن به مردم، یا شنیدن صدای اعتراضات و انتقادات آنان، یا تدبیر راهکارهایی برای کاهش درد و رنج‌هایشان وجود ندارد، بلکه از نیروهای اصلاح‌طلب می‌خواهند با تاکید خاصی، ضمن نزدیکی به اصول‌گرایان، به نبرد علیه تمامی منتقدان نظام برخیزند. منتقدانی که پیشاپیش برچسب «اپوزیسیون دست‌ساز ترامپ» برایشان تدارک دیده شده تا از هرگونه هویت انسانی یا ملی تهی شوند!

🖊 مدت‌ها بود ما با تعجب نظاره‌گر عملکرد پیاده‌نظام تبلیغاتی اصلاح‌طلبان بودیم. پیاده‌نظامی شبکه‌ای که به صورتی سازمان‌دهی شده دوش‌به‌دوش تریبون‌های امنیتی، نه تنها به توجیه و تایید تمامی سناریوهای نظامی/امنیتی می‌پرداختند، بلکه با پرخاشی کم‌نظیر تمامی منتقدان را مورد حمله قرار داده و برایشان برچسب‌هایی نظیر مزدور، جاسوس و ترامپی می‌ساختند. تعجب ما از آن بود که چطور جریانی که پلاکارد هویتی‌اش، شعار «تبدیل معاند به مخالف، و مخالف به موافق» بود، کارش به چنین پیاده‌نظام هتاک و پرخاش‌جویی رسیده است؟

🖊 امروز اما، سند راهبردی آقای حجاریان پاسخ تلخی پیش روی ما قرار داد. به قول سعدی:
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ

🖊 وقتی نظریه‌پرداز شناخته شده، محبوب و مورد احترام اصلاحات، نسخه تخریب آلترناتیوهای منتقد و برچسب‌تراشی می‌پیچد، طبیعتا قابل درک است چرا مرکز ثقل شبکه تبلیغاتی این جریان، با جذب و توزیع بودجه‌های دولتی، یک کارتل تولید برچسب و توهین تشکیل داده است و از خود تهران تا ناف اروپا نقش گروه فشار رسانه‌ای را بازی می‌کند.

🖊 اصلاحاتی که ما می‌شناختیم اما این نبود. رویایی بود که هدف‌اش در مانیفست‌های «بقا فقط برای حفظ قدرت» خلاصه نمی‌شد. بقایی هم اگر می‌خواست، با سازمان‌دهی گروه‌های فشار، اجیر کردن نیروهای شبکه‌ای و پرونده‌سازی و لجن‌پراکنی علیه منتقدان حاصل نمی‌شد.

🖊 این شباهت یافتن دستورکار اصلاح‌طلبان به منش چماق‌داران، و این تقلیل سیاست‌ورزی به ماکیاولیسم ناب، نه رمز بقا، بلکه نقطه مرگ یک جریان آرمان‌گراست. چطور می‌توان این فرمان‌های «آتش به اختیار» را صرفا در لفافه برچسب‌هایی همچون «برانداز و ترامپی و معاند» پیچید و توجیه کرد، در حالی که ما هنوز فریادهای سیدمحمد خاتمی را از یاد نبرده‌ایم که: «(در یک نظام مردم‌سالار) حاکمیت یا بخشی از آن به خود اجازه نمی‌دهد که یک طرفه، هر مخالف خود را با هر عنوانی چون برانداز و معاند از صحنه خارج کند».

🔸 نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
🔸 نشانی وب‌سایت «مشق نو»:
http://mashghenow.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ بخشی از سخنان سیدمحمد خاتمی است که در یادداشت «اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی» مورد استفاده قرار گرفته است.

یادداشت را از اینجا بخوانید:
t.me/mashghenowofficial/94

کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
صداقتِ ماندگارِ جوانه‌های امید
#A 205
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
صداقتِ ماندگارِ جوانه‌های امید
#A 205
https://t.me/divanesara/829

آرمان امیری @ArmanParian -اگر از من بپرسند: چطور می‌توان انبوه روایت‌های سیل ویرانگیر امسال را در یک قاب عکس خلاصه کرد و برای آیندگان به یادگار گذاشت، به تصویری همچون عکس این پست اشاره خواهم کرد: دیواری انسانی، سینه سپر کرده در برابر طغیان امواج سیل! این عریان‌ترین نما از جدال انسان با طبیعت، از چندین منظر، عصاره تمام‌نمای فروردین‌ماه تلخ ۹۸ خواهد بود.

پیش‌تر در باب «عکس‌های دروغگو» یادداشتی منتشر کردیم. (اینجا) تصاویری که بجز فریب مخاطب، هیچ کارکرد دیگری نمی‌توانند داشته باشند. یعنی حتی اگر مدعی شوند هدف‌شان ایجاد شور و امید بوده، بی‌شک در چنین هدفی شکست خواهند خورد، چراکه کمترین نسبت را با واقعیت دارند. تنها زمانی می‌توان از امید سخن گفت، که نسبت آن را با واقعیت تلخ کنونی قطع نکنیم. ارائه تصاویر شاد یا آنچه به وفور با هشتگ #خبرـخوب مشاهده می‌کنیم همچون افیون و مخدر، شیوه‌هایی کاذب، دروغین و موقتی برای فرار از درد و اندوه هستند که بلافاصله اثر خود را از دست داده و عواقب بدتری به همراه می‌آورند. تصویر تماما رئالیستی ما اما یکسره کارکرد متفاوتی دارد.

عکس پیوست، دیواره‌ای انسانی است که به قصد پوشش شکاف سیل‌بندها تشکیل شده است. پدیده‌ای که به کررات در مساله سیل اخیر مشاهده شد. یعنی تصویر پیوست، یک تجربه منحصر به فرد و یک خرق عادت نبود (نمونه‌هایی دیگر را در این کلیپ، این کلیپ و این عکس مشاهده کنید). پس این تصویر «نوعی» (typical) می‌تواند مشتی نمونه خروار باشد. نماینده‌ای شایسته که روایت‌گر جدال انسان‌ها در برابر خروش طبیعت است.

تا همین‌جای کار و با یک نگاه گذرا به تصویر چندین وجه قابل توجه در آن به چشم می‌آید. نخستین آن، بی‌باکی و تهور انسان است. طغیان سیل، از مهیب‌ترین نمادهای خشم طبیعت است، اما در این قاب‌ها به عینه می‌بینیم آنگاه که انسان سر به طغیان بر دارد، عظمت اراده‌اش چگونه بر سهمگین‌ترین طغیان‌های طبیعت نیز چیره می‌شود. بدین ترتیب، این تصویر، نه تنها روایت‌گر تجربه یک سیل، که ای بسا عصاره‌ای است از داستان پیدایش انسان و هزاران سال جدال او برای تسلط بر طبیعت.

دومین نکته چشم‌نواز تصویر، پیوستگی و اتحاد انسان‌هایی است که نمی‌دانیم با هم چه نسبتی دارند. احتمالا هم‌شهری و هم‌ولایتی هستند. با تمام حب و بغض‌های معمول که در هر رابطه انسانی وجود دارد. با این حال، خطر مشترک، چنان اتحادی در میان‌شان پدید آورده که گویی همه یک تن شده‌اند. لغزش هر کدام بی‌شک جان همگی را به خطر می‌اندازد، پس دوش به دوش هم ایستاده‌اند. گویی، نه حلقه‌هایی از یک زنجیر، بلکه آجرهای یک دیوار مستحکم را تشکیل می‌دهند.

برخی منابع، با تعابیری حماسی این تصاویر را به عزم و اتحاد رزمندگان در صفوف جنگ تحمیلی تشبیه کرده‌اند. به باورم این یک مقایسه تقلیل‌گرایانه است که از درک عمق زیبایی و ابعاد متکثر این تصویر عاجز است. یک وجه تمایز بزرگ در این میان، «حریف مقابل» است! تصاویر جنگ را جدال انسان با انسان رقم می‌زند. جدالی که هرچند در لحظه وقوع، برای هر یک از طرفین می‌تواند حماسی و غرورآفرین باشد، اما در پیشگاه تاریخ تنها به شکل افسوسی بر یک تراژدی تلخ به یادگار خواهد ماند. تصویر اخیر اما نبرد انسان با طبیعت را می‌بینیم؛ جدالی با شکوه، ماندگار، بی‌مرز، ابدی و ازلی!

وجه تعیین کننده دیگر این اثر، که آن را از تمامی تصاویر تبلیغاتی، از جمله پروپاگاندای «تصاویر دروغگو» متمایز می‌سازد، پنهان نکردن درد و رنج است. این تصویر مدعی نمی‌شود که تمام وجوه جهان زیباست؛ انسان‌ها در شادی به سر می‌برند؛ دوستی و محبت همه جا فراگیر شده و غم و اندوهی در کار نیست. اتفاقا، زیبایی اصلی این تصویر در آن است که روایت‌گر درد و رنج واقعی انسان است. انسان‌هایی گرفتار که با دستان خالی باید برای بقای خود بجنگند. درد بکشند، عزیزان و دارایی‌شان را از دست بدهند و به قولی به خاک سیاه بنشینند.

با این حال، تصویر ما اسیر و محدود در وجوه تراژیک روایت خود نمی‌شود و در سوگواری منفعلانه فرو نمی‌رود. از اراده خیره کننده شخصیت‌های خود کمک می‌گیرد و امید را از دل تیرگی بیرون می‌کشد. گویی فریاد می‌زند، زندگی تلخ و دشوار است، اما اراده انسان از آن والاتر است. یادآوری از آن سروده زیبای فروغ فرخ‌زاد که گفته بود:

آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبريزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگريزم

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
یک تیر و دو نشان برای حل مساله سپاه

#A 206
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
یک تیر و دو نشان برای حل مساله سپاه

#A 206
https://t.me/divanesara/831

آرمان امیری @ArmanParian – با قرار گرفتن نام سپاه در فهرست تروریستی آمریکا، برخی احزاب به ظاهر منتقد نیز به حمایت از سپاه پرداختند. ادعای این گروه‌ها آن است که هرچند با رفتارهای داخلی سپاه مخالف هستند، اما در عرصه روابط بین‌الملل از آن دفاع می‌کنند. تعجب ما از همینجا آغاز می‌شود: آیا انتقادات به سپاه فقط در عرصه داخلی است؟ آیا هیچ جریانی از سیاست‌های منطقه‌ای اخیر انتقاد ندارد؟

با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، سیاست تنش‌زدایی دولت اصلاحات به کلی متوقف و حتی وارونه شد. اظهارات نسنجیده و ماجراجویانه او همچون ضرورت محو اسرائیل دقیقا همان مواردی بود که از جانب میرحسین موسوی در مناظره تاریخی مورد انتقاد قرار گرفت. موسوی بعدها در گفتگو با شبکه الجزیره نیز به صراحت تاکید کرد که از ابتدا با شعار نابودی اسرائیل مخالف بوده است. (اینجا ببینید) نشانه‌ای از نارضایتی او از رویکرد تقابل‌گرا و تنش‌زای منطقه‌ای. با این حال، اتفاقاتی که در سال‌های پس از ۸۸ در عرصه سیاست منطقه‌ای ما رخ داد، حتی به مراتب مخرب‌تر از نسنجیده‌گویی‌های احمدی‌نژاد بود.

با ورود سپاه به سیاست‌های منطقه‌ای کشور، اوضاع از اظهارات نسنجیده قبلی، به وضعیت «اقدامات نسنجیده عملی» وارد شد و نتایج ویرانگرش شدت بیشتری یافت. تقابل دو رویکرد تهاجمی از جانب ایران و عربستان وضعیت خاورمیانه را به جایی کشاند که بسیاری از آن با تعبیر «جنگ نیابتی» یاد کردند. در چنین شرایطی، تروریست خواندن سپاه پاسداران، هرچند می‌تواند نقطه اوج فشارهای آمریکا به شمار آید، اما بدون شک فقط یک حلقه در زنجیره انزوای منطقه‌ای ایران است.

به هر حال، صورت مساله امروز مشخص است. نام سپاه در فهرست تروریستی قرار گرفته و این یعنی افزایش فشارهای تحریمی بر کشور. حال به نظر می‌رسد، جریانات سیاسی رسمی ما فقط دو راه پیش روی نظام می‌بینند:

- نخست اینکه با پذیرش پیش‌شرط‌های سنگین وارد مذاکره با آمریکا شود و احتمالا امتیازات گسترده‌ای را تقدیم کند که سپاه را از این فهرست بیرون بکشد.

- دوم اینکه وارد لاک دفاعی شده و عواقب رو به گسترش فشار اقتصادی و حتی امنیتی را بپذیرد. فشاری که تا همین جای کار نیز کمر اقتصاد کشور را خرد کرده است و از تحمل جامعه خارج شده.

طبیعی است که اگر مساله را در همین دوگانه خلاصه کنیم، با توجه به نامعلوم بودن سرنوشت مذاکره، بخش بزرگی از نیروها مقاومت را ترجیح بدهند که البته تکلیف آن هم مشخص نیست. یعنی این نگرانی وجود دارد که بعد از مدتی که اوضاع اقتصادی از این هم بدتر شد، از موضع ضعف بیشتر وارد میز مذاکره شود. یعنی مصداق همان قضیه «خوردن چوب و پیاز و پس دادن پول». ما اما راه حل سومی را پیشنهاد می‌کنیم که می‌تواند این دوگانه شوم را بر هم بزند.

از مدت‌ها پیش زمزمه‌های ضرورت بازنگری در قانون اساسی گسترش یافته است. حتی شخص رهبری نیز در مواردی به چنین تغییراتی چراغ سبز نشان داده‌اند. مساله‌ای که باقی مانده این است که هنوز هیچ نیرویی، پیشنهاد شفافی برای این تغییر در قانون اساسی ارائه نکرده که هم در چشم‌انداز آینده‌ کشور مطلوب به شمار آید و هم دقیقا توضیح بدهد که با این تغییر، چطور مشکلات کوتاه مدت ما برطرف می‌شود. ما اما گمان می‌کنیم، حداقل یک مطالبه بسیار مشخص وجود دارد که به این پرسش‌ها پاسخی صریح و مشخص می‌دهد: «ضرورت ادغام سپاه در ارتش».

بدون تردید در چشم‌انداز بلند مدت نمی‌توانیم کشور خود را آزاد، دموکراتیک و پیشرفته تصور کنیم، مگر آنکه قانون اساسی ما صراحتا بر ضرورت بازگشت تمامی نیروهای مسلح به پادگاه‌ها تاکید کند. از سوی دیگر، حال که دشمنان کشور، برای اعمال فشار به ما، عملکرد منطقه‌ای سپاه را مورد هدف قرار داده‌اند، با انحلال سپاه و ادغام آن در ارتش، می‌توان با حذف سپاه، بدون هیچ گفتگو و چانه‌زنی بی‌موردی، این بهانه را به کل از دست دشمنان خارج کرد.

طرح مطالبه ادغام سپاه در ارتش، می‌تواند مصداق تبدیل یک تهدید به فرصت باشد تا بتوانیم در بدترین شرایط، با یک تیر دو نشان بزنیم: گرفتن بهانه از دست دشمن خارجی و تصفیه و سالم‌سازی فضای سیاسی و اقتصاد داخلی.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظر شهید مطهری در مورد چهارشنبه‌سوری، در پیوند با یادداشت:

هویت ملی را نابود می‌کنید، حداقل دلتان برای ملت بسوزد

#A 207
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
هویت ملی را نابود می‌کنید، حداقل دلتان برای ملت بسوزد

#A 207
https://t.me/divanesara/833

آرمان امیری @ArmanParian – جناب آقای علی مطهری، در دفاع از حضور شبه‌نظامیون حشدالشعبی در خاک ایران گفته‌اند: «مرزهای آبی و خاکی یک قرارداد مصنوعی است وطن آنجاست که اسلام باشد والا ایران و عراق که اسم‌گذاری است». (اینجا بخوانید)

اینکه یک نماینده اسلام‌گرا هویت و ملیت «ایرانی» را منکر شود، بی‌سابقه نیست. بیش از نیم قرن است که یک جریان اسلامی خواستار جانشینی مفهوم «امت اسلام» به جای «ملت ایران» و نشانه‌های هویتی و حتی مرزبندی تاریخی آن بوده است. جناب مطهری نیز فرزند خلف آن شهید بزرگواری است که چهارشنبه‌سوری ایرانیان را «سند حماقت» می‌خواند و با تاکید بر اینکه ما چنین پدران و مادران «احمقی» داشته‌ایم پیشنهاد می‌داد به جای افتخار به «خریت» پدرانمان آن را متوقف کنیم. (به فیلم پیوست مراجعه کنید)

طبیعتا، با چنین ایدئولوگ‌هایی، در قانون اساسی جمهوری اسلامی نهاد خاصی در نظر گرفته شد که هیچ وابستگی مشخصی به «کشور ایران» ندارد. در واقع، «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»، از همان ابتدا تکلیف خودش را با هدف، انگیزه و در نتیجه مرزهای عمل‌اش مشخص کرده بود. مرزها و مصالحی که وابستگی به «کشور ایران» نداشتند و از چشم‌انداز گسترش انقلاب به جهان اسلام حکایت می‌کردند. پس عجیب نبود که این نهاد، ۴۰ سال بعد از انقلاب، شعبه‌هایی از جنس لشکر فاطمیون از افغانستان، زینبیون از پاکستان و حشد از عراق را تشکیل دهد که بدون اهمیت دادن به مرزهای قانونی ایران در این میان تردد کنند و البته مورد حمایت امثال علی مطهری هم واقع شوند.

مساله سکوت وحشت‌آور دیگر جریانات کشور نسبت به این شیوه از انکار آشکار هویت ملی و مرزهای ملی نیز بیش از این نمی‌تواند مورد پرسش قرار گیرد. این هشدارها بارها تکرار شده و سکوت سنگین حاکم، صرفا می‌تواند نشان از یک تایید ضمنی باشد. تلنگری که بار دیگر بدانیم کدام گروه‌ها و با چه گرایش‌هایی هنوز «درون چهارچوب» به حساب می‌آیند. پرسش اصلی این نوشته اما تناقض‌گویی‌های همین جریان اسلام‌گرا، با نمایندگانی همچون جناب مطهری است.

همین تابستان گذشته بود که به دنبال قهرمانی فرانسه در جام جهانی، آقای مطهری با انتشار یادداشتی بلند به حضور بازیکنان سیه‌چرده در تیم‌های اروپایی اعتراض کرد. ایشان در مطلب اعتراضی خود نوشتند «این که (تیم‌های اروپایی) چند غول آفریقایی را در داخل تیم ملی خود قرار می‌دهند نشانه ضعف فوتبال آن کشور است». پس شاید ما حق داشته باشیم تعجب کنیم چطور کسی که اینچنین چند ملیتی بودن را حتی در زمین فوتبال هم تحمل نمی‌کرد، به ناگاه چنان «انترناسیونال» شده که اسامی کهنی همچون ایران‌ و عراق برایش بی‌معناست؟

اما اجازه بدهید این تعجب خود و حتی وحشت‌مان از لگدمال شدن مداوم هویت ملی را پنهان کنیم. بگذارید به توصیه خود آقای مطهری گوش بدهیم و با خوش‌بینی به مساله بنگریم. اتفاقا، از نظر ما خیلی خوب است که امثال آقای مطهری که تا همین پارسال از تعابیری چون «غول‌های آفریقایی» استفاده می‌کردند به ناگاه اینچنین از شائبه نژادپرستی فاصله گرفته‌اند. ما نیز عمیقا باور داریم جهان واقعی انسان‌ها، جهانی بدون مرز است که همه باید با آزادی کامل در آن به سر ببرند و فارغ از هر رنگ و نژاد و زبانی، برابر و یکسان شناخته شوند. (هرچند بر خلاف جناب مطهری این برابری جهانی را نافی ضرورت حفظ هویت‌های ملی و احترام به قوانین مرزی کشور نمی‌دانیم) با این حال، دو پرسش برایمان همچنان باقی می‌ماند:

- نخست اینکه در این رویکرد فرامرزی جناب مطهری، تکلیف غیرمسلمان‌ها چه می‌شود؟ اگر به تعبیر ایشان، «وطن آنجاست که اسلام باشد»، یعنی ایرانیان غیرمسلمان اصلا هم‌وطن ما نیستند؟ و مثلا جناب مطهری که نماینده و وکیل مردم است، خودش را بیشتر هم‌وطن یک پاکستانی مسلمان می‌داند تا یک ایرانی غیرمسلمان؟

- مساله دوم اینکه، این عزیزان جهان‌وطن (حداقل جهانی به وسعت جوامع اسلامی)، چرا تا کنون کوچکترین اقدامی برای حل مشکل مهاجران (اتفاقا مسلمان) افغانستانی انجام نداده‌اند؟ آیا می‌دانید هزاران زن ایرانی که با مهاجران افغانستانی ازدواج کرده‌اند، نمی‌توانند برای فرزندان خود تابعیت ایرانی بگیرند و همین تبعیض آشکار سبب شده تا ده‌ها هزار کودک با تابعیت نامشخص در کشور ما وجود داشته باشند؟

ما از آقای مطهری و دیگر همتایان ایشان درخواست می‌کنیم حالا که هیچ سدی در برابر لگدمال کردن هویت و مرزهای ملی ایرانیان پیش روی خود نمی‌بینند، حداقل سر سوزنی دل‌شان برای این رعایای مسلمان بسوزد و با اصلاح قوانین اعطای تابعیت، دست از تبعیض آشکار علیه زنان ایرانی و ظلم و بی‌انصافی در حق مهاجران افغانستانی بردارند.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
داستان «جیم»
از مجموعۀ « گاوچرانِ غیرقابل ‌تحمل»
نویسنده: روبرتو بولانیو
ترجمه: آرمان امین
#V 26
#ادبیات
#داستانک

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
داستان «جیم»
از مجموعۀ « گاوچرانِ غیرقابل ‌تحمل»
نویسنده: روبرتو بولانیو
ترجمه: آرمان امین
#V 26
#ادبیات
#داستانک
https://telegra.ph/V25-04-26

سال‌ها پیش دوستی داشتم به نام جیم (Jim) و از همان‌موقع تا الان هیچ آمریکایی‌ای ندیده‌ام که غمگین‌تر از او باشد. آدم‌های ناامید زیاد دیده‌ام، اما غمگین مثل جیم هرگز. یک‌بار برای سفری که باید بیش از شش ماه طول می‌کشید به پرو رفت، اما بعد از مدت کوتاهی مجدداً دیدمش. کودکان فقیر مکزیک از او می‌پرسیدند، جیم! شعر از چی ساخته می‌شه؟ جیم درحالی‌که به ابرها خیره می‌شد به سوالاتشان گوش می‌داد و سپس شروع می‌کرد به بالا آوردن لغات و نظریه‌ها: واژگان، فصاحت، جستجوی حقیقت؛ تجلی خدا به شکل عیسی؛ شبیهِ وقتی که مریم مقدس را مشاهده می‌کنی ...

پی‌نوشت:
انتشار مجموعه پادکست‌های «رادیو مجمع دیوانگان» به زودی در این کانال آغاز خواهند شد. با این توضیح که محتویات این پادکست‌ها نیز همچون مطالب منتشر شده، تماما تولیدی و دست اول خواهند بود. داستان کوتاه حاضر نیز در نخستین شماره پادکست‌های آینده به صورت صوتی ارائه خواهند شد. تا آن زمان، برای مطالعه ادامه این داستان کوتاه، بر روی این لینک کلیک کرده یا از instant view استفاده کنید)

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
ساده‌لوح‌‌های دوست داشتنی!

#A 208
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
ساده‌لوح‌‌های دوست داشتنی!

#A 208
https://t.me/divanesara/837

آرمان امیری @ArmanParian – نخستین ساده‌لوح، به روایت دستگاه حاکمیتی ما، محمد مصدق بود. رهبر بزرگترین جنبش ملی در عصر خویش، احتمالا تنها سیاست‌مداری که مردم برایش فریاد زدند «یا مرگ یا مصدق». رهبری که از مرزهای یک کشور فراتر رفت، به الگویی برای تمامی جریانات ملی‌گرا از مصر تا مالزی بدل شد و در کنار اسطوره‌هایی چون گاندی، در رده سیاست‌مداران معیار و صاحب سبک جهانی قرار گرفت. در عین حال، در زیست شخصی خود چنان وسواسی داشت که حتی از حقوق قانونی شغل‌اش استفاده نمی‌کرد. به روایتی، هزینه هیات دولت را هم از دارایی‌های شخصی‌اش پرداخت تا حتی دشمنان‌اش نیز هرگز نتوانند کوچکترین شائبه‌ای از فسادپذیری در موردش مطرح کنند. وقتی شما بخواهید چنین سیاست‌مدار نابی را تخطئه کنید، طبیعتا از پیش خلع‌سلاح‌ هستید. چه وصله‌ای ممکن است به او بچسبد؟ تنها راه حل این است که به سیاست «ساده‌لوح‌سازی» روی بیاورید: «مصدق آدم بدی نبود، میهن‌پرست هم بود اما ساده‌لوح! گول آمریکایی‌ها را خورد».

ساده‌لوح دوم، حسینعلی منتظری بود. از شاخص‌ترین روحانیون در سال‌های آغازین انقلاب و کسی که بی‌گمان پس از آیت‌الله خمینی، گزینه نخست رهبری به شمار می‌آمد. تسلط او در فقه تا سرحدی بود که آیت‌الله خمینی در زمان حیات‌اش نیز بسیاری از مسائل فقهی را به او ارجاع می‌داد. بدین ترتیب مخالفان‌اش نیز نتوانستند از پذیرش تعبیر «فقیه عالی‌قدر» خودداری کنند. مشکل کارنامه منتظری هم همین بود. هیچ تخلفی نداشت؛ در مرجعیت‌اش تردیدی نبود و مدت‌ها مورد تایید و حتی تبلیغ خود حکومت قرار داشت. اما روزی که در برابر فساد و جنایت قدم علم کرد، باید تخطئه می‌شد. ولی چگونه؟ نه فسادی داشت و نه نقطه ضعفی؛ جایگاه فقهی‌اش نیز چنان بود که حتی نمی‌شد با سکوت از کنارش گذشت. پس دوباره همان سناریوی معلوم در دستور قرار گرفت: «فقیه عالی‌قدری بود، اما ساده‌لوح بود و فریب اطرافیان ناباب‌اش را خورد»!

سال‌ها بعد، نوبت به میرحسین موسوی رسید. او که به «نخست‌وزیر امام» شهره بود و می‌گویند در زمان جنگ، هرگاه که زمزمه استعفای‌ش جدی می‌شد، از جبهه‌ها خبر می‌رسید که اگر او نباشد، رزمنده‌ها پشت‌گرمی ندارند. شاید تنها سیاست‌مدار تاریخ ما که مردم او را با نام کوچک خطاب می‌کنند. نشان‌گری از منش افتاده و مردم‌دارش که مردم باورش کرده بودند. نیازی نبود که تصاویر گزارش اموال‌اش، پیش و پس از نخست‌وزیری منتشر شود تا کسی به ساده‌زیستی و پاک‌دستی‌اش شهادت بدهد. اینبار نیز حتی هتاک‌ترین دشمنان‌اش خوب می‌دانستند که سلامت استثنایی و غیرقابل تکرار او عرصه‌ای نیست که بتوان بدان حمله برد. پس وقتی او هم در برابر استبداد ایستاد و سر به طغیان برآورد، باید از مسیر دیگری تخطئه‌اش می‌کردند: «آدم پاکدست و سالمی بود اما ساده لوح! فریب هاشمی و اطرافیان‌اش را خورد»!

پروژه اخیر سازمان سینمایی سپاه با عنوان «از سپیده تا فریاد»، جدیدترین پروژه «ساده‌لوح‌سازی» حکومتی است که این‌بار گریبان استاد آواز ایران را گرفته است. محمدرضای شجریان، مردی که برای نیم قرن بار سنگین حراست و حتی رشد و بلوغ آواز ایرانی را یک تنه بر دوش کشید. در تمام طول عمرش کنار مردم ایستاد. در زمان انقلاب، مقابل استبداد قد علم کرد. در زمان جنگ برای رزمندگان خواند و آنگاه که ماشین سرکوب بر روی هم‌وطنان‌اش اسلحه کشید فریاد «تفنگ‌ات را زمین بگذار» سر داد. یعنی در طول نیم قرن فعالیت‌اش، دقیقا همانی بود که خودش به زیبایی گفت: «صدای خس و خاشاک».

اما شباهت شجریان به ساده‌لوح‌های قبلی چیست که در دستور کار این پروژه قرار گرفته؟ برای قرار گرفتن در فهرست پروژه «ساده‌لوح‌سازی»، فرد باید دو ویژگی خاص داشته باشد:

نخست اینکه نقطه ضعفی نداشته باشد. نه فسادی، نه پیشینه‌ای از بدنامی. پس دست دشمنان برای تخریب‌اش بسته است. ویژگی دوم ساده‌لوح‌ها آن است که در زمینه کاری خود چنان بزرگ و اسطوره‌ای باشند که نتوان بایکوت‌شان کرد و از کنار نام‌شان با سکوت گذشت. پس باید حتما به پیاده‌نظام توضیح داده شود که چرا این فرد محکوم است.

پروپاگاندای «ساده‌لوح‌سازی»، در مواجهه با ابهام پیاده‌نظام خود، با یک فرار به جلو، آن‌ها را در ژست و جایگاه دانای برتر قرار می‌دهد. آنانی که نمی‌دانند بر پایه کدام عیب یا گناه باید به این چهره‌های قابل احترام حمله کنند، ناگهان دست‌مایه‌ای می‌یابند که در ضمن تظاهر به انصاف و تایید نقاط مثبت افراد، مهر تخطئه را بکوبند: «شجریان هم در خوانندگی استاد مسلمی است، اما ساده‌لوح! فریب رسانه‌های غربی را خورد».

به شخصه گمان می‌کنم، باید به احترام تک‌تک این ساده‌لوح‌های تاریخ کشورمان بایستیم و کلاه از سر برداریم.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
چرا تلاش‌های ظریف پیشاپیش محکوم به شکست است؟
#A 209
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
چرا تلاش‌های ظریف پیشاپیش محکوم به شکست است؟
#A 209
https://t.me/divanesara/839

آرمان امیری @ArmanParian- در جریان گفتگوی جواد ظریف با شبکه فاکس‌نیوز آمریکا، مجری برنامه، «کریس والاس» پرسشی کوتاه و ساده مطرح کرد: «آیا میانه‌روهایی چون شما و روحانی در جنگ قدرت با تندروها شکست می‌خورید»؟ طبیعتا وزیر خارجه ما از یک پاسخ صریح طفره رفت. به باور من، همین پرسش ساده دریچه‌ای است به یک حقیقت مهم؛ حقیقتی که سبب می‌شود هم ما، هم آمریکایی‌ها و احتمالا حتی خود آقای ظریف بدانیم چرا تلاش‌های ایشان از ابتدا یک پروژه شکست خورده است.

ورود ایران به مذاکرات برجام و گفتگوی مستقیم با طرف آمریکایی می‌توانست نشان از یک تغییر رویه کلان در دستگاه دیپلماسی کشور به حساب آید. دستگاهی که با ورود احمدی‌نژاد، سیاست «تنش‌زدایی» دوران هاشمی و رویکرد «گفتگوی تمدن‌ها»ی دوره خاتمی را به کل کنار گذاشته بود. با این حال خیلی زود مشخص شد که چراغ سبز به تصویب برق‌آسای برجام، نه یک تغییر رویه کلان، بلکه صرفا یک «تاکتیک مقطعی» بود. شلیک موشک‌های سپاه همزمان با تصویب برجام و صدور فرمان ورود به خاک سوریه نشان داد که تحول کلان سیاست خارجه ما، نه بازگشت به مسیرگفتگو، بلکه صرفا جایگزین کردن رویای «هلال شیعی» به جای پروژه شکست خورده «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» بوده.

با رویکرد جدید، حتی بسیار پیش از آنکه با ورود ترامپ، کاخ سفید تغییر رویه بدهد، اتحاد منطقه‌ای فراگیر و بی‌سابقه‌ای علیه ما شکل گرفت. اتحادی که حتی توانست برخی کشورهای عربی را به اسرائیل هم نزدیک کند، تا برای نخستین بار طی تاریخ جنگ‌های فلسطین، برخی کشورهای مسلمان به خود جرات بدهند خطر ایران را حتی جدی‌تر از اسراییل به شمار آورند. در واقع، استراتژی دوگانه «گفتگو با آمریکا بر سر انرژی هسته‌ای» و به موازات آن «گسترش نفوذ منطقه‌ای سپاه»، در بهترین حالت‌اش می‌توانست دشمنی آمریکا را متوقف، و به جای آن دشمنی چندین کشور همسایه‌ را جایگزین کند. حالت خوش‌بینانه‌ای که البته محقق نشد و با تغییرات کاخ سفید، آمریکا هم به صف حامیان مثلث ضدایرانی در منطقه اضافه شد.

محکوم کردن عهدشکنی‌ها و سلطه‌جویی‌های زورگویانه آمریکا، یا رویکردهای جنون‌آمیز و جنگ‌طلبانه بن‌سلمان و نتانیاهو گزینه‌ای ساده، بدیهی و دم‌دستی است، اما کارکردی بجز شانه خالی کردن از زیر بار مسوولیت «حل مساله» ندارد. من اما گمان می‌کنم، برای تدبیر راه چاره، باید نگاه‌مان به داخل باشد. راه حل مشکل ما از دستاوردهای سفر فرنگ حاصل نمی‌شود. آغاز و پایان محدوده اثرگذاری و البته شاه‌کلید حل مشکلات ما در داخل کشور خودمان است؛ و برای یافتن آن شاه‌کلید، اتفاقا دقیق شدن در آن پرسش کنایه‌آمیز «کریس والاس» ضروری است.

مجری آمریکایی خیلی زیرکانه به جناب ظریف یادآوری کرد که همین چند وقت پیش بود که شما استعفا دادید؛ چرا که کسی به خودش زحمت نداده بود حتی برای حفظ ظاهر وزیر خارجه مملکت را از سفر بشار اسد به کشور مطلع کند! اتفاقی که شکاف بزرگ میان دو رویکرد در سیاست خارجه را به رخ کشید، با این حال سردار قاسم سلیمانی لطف کردند و محض اتمام حجت، دقیقا همزمان با سفر ظریف دوباره تکرار کردند: «تن به ذلت مذاکره با آمریکا نمی‌دهیم».

حال دیگر مهم نیست که ما پیش خودمان مساله را چطور مطرح می‌کنیم. به نظر می‌رسد که غربی‌ها پیام این جدال داخلی را خیلی خوب دریافت کرده‌اند. پیش از این نیز ژنرال پترائوس گفته بود: «قاسم سلیمانی پیام فرستاد که دیپلمات‌های ایرانی را فراموش کن، باید با من مذاکره کنی»!

بدین ترتیب، به نظر می‌رسد بحران اصلی کشور ما، پیش از آنکه به مطالبات احیانا زیاده‌خواهانه طرف‌های خارجی مربوط باشد، در جدالی داخلی ریشه دارد. تا تکلیف این مساله روشن نشود، نه تنها هیچ کسی با ما مذاکره نخواهد کرد، بلکه اساسا معلوم نیست در صورت تحقق مذاکره، منافع ملی در اولویت قرار خواهند گرفت یا اهداف یک جریان نظامی برای قبضه کامل قدرت در کشور!

در چنین شرایطی، ایستادن جلوی نیروهای نظامی و درخواست توقف خودسری‌های آن‌ها، نه فقط در عرصه سیاست داخلی، بلکه دقیقا در تمامی رفتارهای منطقه‌ای‌شان می‌تواند اقتدار و اراده تصمیم‌گیری را به دولت باز گرداند. در سوی دیگر، پروپاگاندای «من هم سپاهی هستم» قرار دارد که با پوششی فریبنده، حمایت از خودسری‌های نظامیان را به اسم میهن‌دوستی روانه بازار کرده است. سیاست شومی که سرانجام آن تنها سقوط دولت نیست؛ بلکه احتمالا تا سر حد جنگ و یک ویرانی ملی بزرگ پیش خواهد رفت.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
👍1
از مجموعه «چقدر جمهوری برای‌مان مانده است؟»

یادداشت سوم: بودجه فرهنگی به کجا می‌رود؟
#N 046
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
از مجموعه «چقدر #جمهوری برای‌مان مانده است؟»*
یادداشت سوم: بودجه فرهنگی کشور به کجا می‌رود؟
#N 046
https://t.me/divanesara/841

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N -احتمالا خبر تحریم فیلم‌هایی مثل گشت ارشاد یا زندگی خصوصی را بیاد بیاورید (اینجا). فیلم‌هایی که با وجود مجوز اکران از وزارت ارشاد، اجازه پخش در بسیاری از سینماها را از دست دادند. پرسش اینجاست که این چه نیرو یا عاملی است که می‌تواند فراتر از مجوزهای قانونی، در بازار تولید و توزیع محصولات فرهنگی و هنری کشور دخالت کند؟ نگاهی به وضعیت مالکیت نهادهای فرهنگی می تواند به این پرسش پاسخ دهد.

همان‌طور که در تصویر این یادداشت نشان داده شده، بیش از دو سوم بودجه فرهنگی کشور به نهادهای حکومتی زیر نظر رهبری اختصاص داده شده‌اند. نهادهایی که نه دولت در قبال هزینه‌های‌شان پاسخگوست و نه مجلس توانایی نظارت بر اقداماتشان دارد.

مثلا انبوه سازمان‌های فرهنگی-مذهبی که با رنگ قرمز نشان داده شده‌اند بودجه‌ای تقریبا به اندازه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارند. در این میان سازمان تبلیغات اسلامی یکی از تأثیرگذارترین سازمان‌های زیر نظر رهبری در امور فرهنگی و هنری است. برای درک بهتر میزان قدرت این سازمان، در کنار بودجه،‌ باید به امکانات غیر بودجه‌ای این سازمان نیز توجه کرد.

حوزه هنری و مؤسسه بهمن سبز، وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، کنترل بیش از صد سالن سینما در کشور را در اختیار دارند (اینجا). از ظرفیت ۱۲۶هزار نفری کل سینماهای ایران، ۴۳هزار صندلی، یعنی بیش از یک سوم کل ظرفیت، به نهادهایی همچون حوزه هنری، بنیاد مستضعفان، بنیاد شهید و غیره تعلق دارد (جزئیات مالکیت سینماها را از اینجا دریافت کنید). بسیاری از بهترین سینماهای کشور و در خیلی از شهرستان‌ها تنها سالن سینمای موجود متعلق به این نهادهاست.

این وضعیت به همان اتفاقات عجیبی می‌انجامد که در ابتدای یادداشت به آن اشاره کردیم. یکی از سازمان‌های عمومی و حکومتی که اداره آن مردمی نیست،‌ با صرف بودجه‌ای که امکان نظارت بر آن ممکن نیست کنترل سینماهای ایران را به دست می‌گیرد و دقیقا مانع پخش همان فیلم‌هایی می‌شود که امکان ساخت آن‌ها از نتایج رأی مردم بوده است. این نهادها همچنین کنترل صدها سالن اجرای کشور را نیز در اختیار دارند (برخی از جزئیات اینجا**) و به همین دلیل می‌توانند مانع اجرای کنسرت‌های مجوزدار در بسیاری از شهرستان‌هایی شوند که تنها سالن‌های مناسب‌شان در اختیار چنین نهادهایی‌ست.

توجه به این نکته نیز ضروری است که بیشترین سهم در تولیدات فرهنگی متعلق به نهادهایی نظیر حوزه هنری، مؤسسه سوره و مؤسسه بهمن سبز (هر سه وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی)، گروه رسانه‌ای اوج (وابسته به سپاه) و البته صدا و سیما است که همه نهادهایی حکومتی اما غیردموکراتیک هستند.

یکی دیگر از بخش‌های قابل توجه تصویر این یادداشت سهم بسیار زیاد نهادهای نظامی در بودجه فرهنگی است. با این که دقیقا معلوم نیست بخش بزرگی از این بودجه‌ها صرف چه مواردی می‌شود (اینجا اشاره کرده‌ایم که حتی دولت اطلاعات دقیقی از نحوه مصرف این بودجه‌ها ندارد)، برای مقایسه و درک نسبت هزینه‌ها باید به این دو مقدار توجه کنیم: سپاه و ستاد کل نیروهای مسلح تنها برای برگزاری اردوهای راهیان نور تحت چهار ردیف جداگانه حدود ۴۳۸میلیارد تومان بودجه دریافت می‌کنند (جزئیات اینجا). کل اعتبارات هزینه‌ای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور ۴۱۲میلیارد تومان است (اینجا).

می‌توان نتیجه گرفت یکی از بزرگترین مداخل بی‌اعتنایی به خواست و اراده مردمی توسط نهادهای عمومی و حکومتی در بودجه فرهنگی کشور نمایان است. شاید بتوان مدعی شد که یکی از ویژگی‌ها و البته ثمرات حاکمیت مبتنی بر آزادی و ارزش‌های دموکراتیک، استقلال از قدرت و مردم‌نهاد بودن فرهنگ یک جامعه است. اما بودجه و رانت فرهنگی نهادهای غیردموکراتیک کشور ما نشان‌گر حقیقتی دیگر است.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara

*در یادداشت اول این مجموعه به بودجه نهادهای غیردموکراتیک حاکمیت پرداختیم و در یادداشت دوم امکانات اقتصادی اما غیرعلنی آن‌ها را بررسی کردیم.

**اطلاعات این لیست کامل نیست چرا که امکان دسترسی به فرهنگ تماشاخانه‌های کشور برای تمام استان‌ها وجود نداشت.
Bazihaye Mardaneh
Siamak Mohajeri
جلسه نقد و بررسی رمان: #بازی‌های_مردانه

انجمن علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران

سخنران: سیامک مهاجری

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.