📣 فراخوانی برای "زنان خاموش"
مخاطبان گرامی، به مناسبت ۸ مارس، روز جهانی زن، سلسله روایتها و مصاحبههایی را منتشر میکنیم که در آن زنانی که یکی از اعضای خانوادهشان به دلیل فعالیت سیاسی یا مدنی یا حضور در اعتراضات با سرکوب و خشونت از سوی حکومت مواجه شدهاند،
از تجربهها، دردها و ناگفتههایشان میگویند؛ روایتهایی از نسلهای مختلف در قاب خاطره، احساس و امید و آرزو.
در این مجموعه ما راوی #زنان_خاموش هستیم که صبوری و استقامتشان در سایه فعالیت سیاسی و مدنی دیگر اعضای خانواده خاموش مانده و رنجشان کمتر بازتاب داشته است.
اگر شما هم قصهای دارید که در پس پرده اعضای خانوادهتان پنهان مانده، در اینستاگرام و اکس با ما تماس بگیرید تا این بار روایتگر شما باشیم.
@dw_farsi
مخاطبان گرامی، به مناسبت ۸ مارس، روز جهانی زن، سلسله روایتها و مصاحبههایی را منتشر میکنیم که در آن زنانی که یکی از اعضای خانوادهشان به دلیل فعالیت سیاسی یا مدنی یا حضور در اعتراضات با سرکوب و خشونت از سوی حکومت مواجه شدهاند،
از تجربهها، دردها و ناگفتههایشان میگویند؛ روایتهایی از نسلهای مختلف در قاب خاطره، احساس و امید و آرزو.
در این مجموعه ما راوی #زنان_خاموش هستیم که صبوری و استقامتشان در سایه فعالیت سیاسی و مدنی دیگر اعضای خانواده خاموش مانده و رنجشان کمتر بازتاب داشته است.
اگر شما هم قصهای دارید که در پس پرده اعضای خانوادهتان پنهان مانده، در اینستاگرام و اکس با ما تماس بگیرید تا این بار روایتگر شما باشیم.
@dw_farsi
👍71❤11💔7🤣3👎2⚡1🤷♀1👏1
🔶 مهسا پیرایی؛ از فروپاشی روانی تا "دمت گرم دختر!"
وقتی در ۲۵ سالگی ازدواج و مهاجرت کرد، بزرگترین آرزویش تشکیل یک خانواده شاد و خوشبخت در کشوری امن بود و "دنیایی رنگی" برای فرزندانش. این دنیای رنگی اما به یکباره با شلیک ۱۶۷ گلوله ساچمهای به بدن مادرش سیاه شد.
مینو مجیدی شامگاه روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ همزمان با اعتراضات سراسری در محله نوبهار کرمانشاه هدف تیراندازی نیروهای امنیتی قرار گرفت و جان سپرد.
مهسا پیرایی در همان ساعاتی که مادرش در تظاهرات بود با دوستانش در خانهاش در شهر لیدز در انگلیس دور میز نشسته و با نشان دادن عکسهای تظاهرات از جمله عکس دختری با موهای سبز که "در دل ماموران امنیتی" رفته، به آنها میگوید: «اینطوری نمیشود مثل آبان که مردم را بکشند، این دفعه فرق میکند.»
او به دویچهوله میگوید: «همان لحظه که من داشتم این حرف را میزدم مادر من در ایران کشته شده بود و من نمیدانستم.»
@dw_farsi
وقتی در ۲۵ سالگی ازدواج و مهاجرت کرد، بزرگترین آرزویش تشکیل یک خانواده شاد و خوشبخت در کشوری امن بود و "دنیایی رنگی" برای فرزندانش. این دنیای رنگی اما به یکباره با شلیک ۱۶۷ گلوله ساچمهای به بدن مادرش سیاه شد.
مینو مجیدی شامگاه روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ همزمان با اعتراضات سراسری در محله نوبهار کرمانشاه هدف تیراندازی نیروهای امنیتی قرار گرفت و جان سپرد.
مهسا پیرایی در همان ساعاتی که مادرش در تظاهرات بود با دوستانش در خانهاش در شهر لیدز در انگلیس دور میز نشسته و با نشان دادن عکسهای تظاهرات از جمله عکس دختری با موهای سبز که "در دل ماموران امنیتی" رفته، به آنها میگوید: «اینطوری نمیشود مثل آبان که مردم را بکشند، این دفعه فرق میکند.»
او به دویچهوله میگوید: «همان لحظه که من داشتم این حرف را میزدم مادر من در ایران کشته شده بود و من نمیدانستم.»
@dw_farsi
DW
مهسا پیرایی؛ از فروپاشی روانی تا "دمت گرم دختر!"
در اولین قسمت از مجموعه #زنان_خاموش که به مناسبت هشت مارس منتشر میشود، با مهسا پیرایی دختر مینو مجیدی گفتوگو کردیم. دختری که از یک زندگی شاد و معمولی در انگلیس به جایی رسید که یکی از موسسان انجمن دادخواهان ایران شد.
💔100👍13❤9😴5🥴4👎3😁1😢1
🔶 ویدا مهراننیا: همه تلاشم را کردم تا داشتههایم را نگه دارم
🔺 یادداشتی از میترا شجاعی
"وقتی احمدرضا را دستگیر کردند وزارت اطلاعات گفته بود چند سوال دارند و بعد از چند روز آزادش میکنند. من فکر کردم چطور با دو تا بچه تنهایی اینجا چند روز دیگر دوام بیاورم؟ الان ۹ سال است که دوام آوردهام".
احمدرضا جلالی، پزشک و استاد دانشگاه، آوریل ۲۰۱۶ به دعوت دانشگاه تهران و دانشگاه شیراز به منظور شرکت در کارگاه مدیریت بحران به ایران سفر کرد و ۲۶ آوریل همان سال از سوی وزارت اطلاعات دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.
ویدا مهراننیا همسر او به دویچهوله میگوید: «احمدرضا برای یک ورکشاپ دو هفتهای رفته بود ایران و هفته اول آنجا بود و هفته دوم چند روز قبل از برگشتنش، گفتند نیست. خواهرش با من تماس گرفت که تو خبر داری؟ گفتم نه من خبر ندارم کجا است. وقتی پیگیر شده بودند فهمیدند که وزارت اطلاعات گرفته و گفته بودند چند سوال دارند و جواب خواهد داد و بعد چند روز آزادش میکنند.»
خانواده احمدرضا جلالی چند ماهی بود که از ایتالیا به سوئد رفته بود و در یک منزل موقت اسکان داشت. خانه باید زودتر تخلیه میشد. بچهها ۳ و ۱۳ ساله بودند. جامعه سوئد برای خانواده کاملا ناآشنا بود: «به قدری در فشار بودم که فکر میکردم انگار یک چوب کبریت به زندگی من زدهاند و یک شبه آتش گرفته است.»
@dw_farsi
🔺 یادداشتی از میترا شجاعی
"وقتی احمدرضا را دستگیر کردند وزارت اطلاعات گفته بود چند سوال دارند و بعد از چند روز آزادش میکنند. من فکر کردم چطور با دو تا بچه تنهایی اینجا چند روز دیگر دوام بیاورم؟ الان ۹ سال است که دوام آوردهام".
احمدرضا جلالی، پزشک و استاد دانشگاه، آوریل ۲۰۱۶ به دعوت دانشگاه تهران و دانشگاه شیراز به منظور شرکت در کارگاه مدیریت بحران به ایران سفر کرد و ۲۶ آوریل همان سال از سوی وزارت اطلاعات دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.
ویدا مهراننیا همسر او به دویچهوله میگوید: «احمدرضا برای یک ورکشاپ دو هفتهای رفته بود ایران و هفته اول آنجا بود و هفته دوم چند روز قبل از برگشتنش، گفتند نیست. خواهرش با من تماس گرفت که تو خبر داری؟ گفتم نه من خبر ندارم کجا است. وقتی پیگیر شده بودند فهمیدند که وزارت اطلاعات گرفته و گفته بودند چند سوال دارند و جواب خواهد داد و بعد چند روز آزادش میکنند.»
خانواده احمدرضا جلالی چند ماهی بود که از ایتالیا به سوئد رفته بود و در یک منزل موقت اسکان داشت. خانه باید زودتر تخلیه میشد. بچهها ۳ و ۱۳ ساله بودند. جامعه سوئد برای خانواده کاملا ناآشنا بود: «به قدری در فشار بودم که فکر میکردم انگار یک چوب کبریت به زندگی من زدهاند و یک شبه آتش گرفته است.»
@dw_farsi
DW
ویدا مهراننیا: همه تلاشم را کردم تا داشتههایم را نگه دارم
در دومین قسمت از مجموعه #زنان_خاموش که به مناسبت هشت مارس منتشر میشود، با ویدا مهراننیا همسر احمدرضا جلالی گفت و گو کردیم؛ زنی که ۹ سال است در حال جنگیدن و تلاش برای زنده ماندن و آزادی همسرش و بزرگ کردن فرزندانش است.
❤81😢31👍18❤🔥8🤣4🥴2🤩1💔1