احسان‌نامه
7.77K subscribers
3.37K photos
562 videos
105 files
1.45K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📚قدیمی‌ترین کتابخانۀ عمومی شهر تهران، امروز دوباره بازگشایی شد. کتابخانه مرکزی پارک شهر، ۱۶ مهر ۱۳۴۰ با حدود ۳۸۰۰ جلد کتاب شروع به کار کرد. این کتابخانه اول جای سفره‌خانه سنتیِ پارک بود و از آبان ۱۳۵۰ به محل فعلی‌اش در ضلع جنوی پارک منتقل شد. از خرداد ۱۳۹۶ کتابخانه برای تعمیرات تعطیل بود تا امروز، با حضور وزیر ارشاد این کتابخانه دوباره افتتاح شد @ehsanname
احسان‌نامه
📖 تا بحث «اولیس» جویس در میان است، این بریده‌ها را هم از مصاحبۀ منوچهر بدیعی با روزنامه «اعتماد» (۵ تیر) بخوانید. بدیعی در این مصاحبه از آشنایی‌اش با «اولیس»، اهمیت این رمان، نحوۀ ترجمه‌اش در سال ۷۱ (که هرگز منتشر نشد) و عدم استقبال از انتشار ترجمه‌اش از فصل…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📖 بخشی از شهرت استاد منوچهر بدیعی، مترجم معروف به خاطر اثری است که منتشر نکرد، یعنی ترجمه‌اش از «اولیس» جیمز جویس. در این ویدیو بدیعی از دلایل اهمیت «اولیس» می‌گوید
@ehsanname
➖ ویدیو طولانی‌تر را که نکاتی دربارۀ آثار آلن روب گری‌یه و دوستی با بهرام صادقی هم دارد، می‌توانید در کانال کتابفروشی آموت ببینید:
@aamoutbookstore
احسان‌نامه
bit.ly/2CYs2Zr 🔹رسول کشت‌پور، شهردار منطقه ۲ تهران در واکنش به انتقادات از حذف میدان #قیصر_امین_پور به ایرنا گفته است برای اجرای طرح اصلاح هندسی میدان را تبدیل به تقاطع کرده‌اند و حالا در نظر دارند در صورت تأیید شورای شهر نام بلوار شهرداری را به نام قیصر امین‌پور…
📸 دو نما از بلوار #قیصر_امین_پور در سعادت‌آباد تهران به فاصلۀ یک هفته. اوایل شهریور مجسمه برنزیِ قیصر (کار حسین علی‌عسکری) به سرقت رفت. طبق گزارش روزنامه خراسان «معمولاً بعد از سرقت مجسمه با پتک دفرمه می‌شود که قابل رهگیری نباشد و به عنوان ضایعات فروخته می‌شود؛ کیلویی ۵۰هزار تومان» یعنی سردیس ۱۵۰کیلویی قیصر را برای ۷و نیم میلیون تومان دزدیده‌اند. فقط ۷ونیم میلیون! @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔖اعلانات: تبلیغ خلاقانه مجلۀ طنز «سه نقطه» با حضور امید مهدی‌نژاد و مرتضی درخشان. شماره‌های مختلف «سه نقطه» را می‌توانید از ادب‌بوک تهیه کنید
@ehsanname
@SeNoghteMag
📚سلبریتی‌ها و کتاب
بخش‌هایی از گزارش ایبنا در مورد پدیدۀ حضور چهره‌های سینمایی در بازار کتاب و نشر:
@ehsanname
🔹بهمن بنی‌هاشمی، شاعر و پژوهشگر ادبیات: هرکسی این حق را دارد تا در هر حوزه‌ای که توانایی دارد، گام بردارد و اثر ارائه دهد و ما نمی‌توانیم برای شخص خاصی ممنوعیت ایجاد کنیم و بگوییم که فلانی به دلیل آنکه بازیگر یا فوتبالیست مطرحی است، حق ندارد شعر بگوید یا داستان بنویسید. درشرایط فعلی همان‌طور که محدودیتی برای ورود هنرمندان و افراد شناخته شده به ادبیات وجود ندارد، همان‌طور باید فضای نقد برای اصحاب رسانه و اهل قلم باز باشد؛ چراکه آنها هم حق دارند که کتاب‌ این افراد را بخوانند و نظر بدهند. به عبارت ساده‌تر وقتی هر فردی با هر سوادی اجازه چاپ کتاب دارد، هر فرد با هرسوادی هم می‌تواند دست به نقد آن آثار بزند. بنابراین این افراد نباید از نقدهای منتشر شده ناراحت شوند. البته در شرایط فعلی بهترین کار نقد این گونه آثار از سوی کارشناسان است.
میرزا جلال اسیر شهرستانی که از شاعران آغاز قرن ۱۱ هجری قمری و داماد شاه عباس اول بود، حضور پررنگی در ادبیات داشته است؛ این شخص به علت رابطه خانوادگی که با شاه ایران داشته، یکی از مطرح‌ترین شاعران آن دوره است که شعرش حتی به هند هم فرستاده می‌شد و پیروان بسیار زیادی هم داشت و به مرور زمان می‌بینیم که دعوایی که بین طرفداران میرزا جلال و طرفداران صائب بوده به نفع صائب تغییر کرده و امروز من باید میرزا جلال را معرفی کنم اما صائب نیازی به معرفی ندارد. ناصرعلی سرهنگی هم از شاعران سبک هندی که در هند زندگی می‌کرد، یک بار یک فیل با بار طلا صله گرفت. او وقتی از دربار بیرون می‌آید کنار راه می‌ایستد و به هر کس که رد می‌شود یک تکه طلا هدیه می‌دهد. او با این بخشندگی یک جایگاه ویژه پیدا کرد و سبب شده بود که او را با بیدل مقایسه کنند. در آن شرایط یک عده‌ طرفدار بیدل و یک عده طرفدار ناصرعلی شده بودند، اما می‌بینیم که این دعوا به نفع بیدل تمام می‌شود.

🔸معین دهاز، شاعر: ما در هنر حق حذف نداریم و همه باید بتوانند آزادانه اثر چاپ کنند؛ اما مسأله این است که فضای نقد ما چندان پویا نیست؛ در نتیجه اشکالات بیان نمی‌شود و این عزیزان متوجه نمی‌شوند، کتابی که منتشر کرده‌اند، کتاب شعر نیست. اگر فضای نقد زنده باشد، اتفاقات خوبی رخ می‌دهد. چند روز پیش دوست شاعری به من گفت که در ۲۰ سال شاعری تنها سه بار روی آثارش نقد نوشته شده است. این فاجعه است. اگر فضای نقد فراهم باشد، نه تنها سلبریتی‌ها بلکه خیلی از افراد جرات چاپ کتاب را پیدا نمی‌کنند. ما امروز نقد نداریم و در چنین شرایطی نه ناشر می‌ترسد و نه آن فرد مطرح. در چنین شرایطی چاپ این‌گونه کتاب‌ها آسیب‌هایی دارد؛ چراکه فضای رسانه‌ای و فضای کتابفروشی‌ها را اشغال می‌کند. این کتاب‌ها معمولاً آثار کم ارزش و در برخی مواقع بی‌ارزش هستند؛ از این گذشته ذائقه مردم را هم تغییر می‌دهند.
از آن طرف همه ما زنده‌یاد حسین پناهی را پیش از چاپ کتابش به‌عنوان بازیگر سینما و تلویزیون می‌شناختیم. او نخستین کتاب شعرش را سال ۷۶ منتشر کرد؛ هیچ‌کس به حسین پناهی نمی‌گوید که «چرا کتاب شعر منتشر کردی!» او پشتوانه ادبی دارد و کارش خوب است. پس اهالی ادبیات مخالف انتشار کتاب هیچ‌کسی نیستند اما تلاش این است که کار باکیفیت منتشر شود.

🔹احسان رضایی، نویسنده: حساسیتی که بخشی از جامعه ادبی ما در برابر حضور بازیگرها و باقی مشاهیر به عرصه ادبیات دارد، به نظرم چندان منطقی نیست. هر کسی حق دارد بنویسد و نوشته‌هایش را در معرض نقد و قضاوت دیگران قرار دهد. ما نمی‌توانیم این حق را از کسی بگیریم. اگر قرار بود هیچ تازه‌واردی به دنیای شعر و داستان وارد نشود، خود نویسندگان و شاعران معروف هم جایی در ادبیات نداشتند. پس به نظرم باید به علایق دیگران احترام گذاشت و قضاوت را به خوانندگان سپرد که داور نهایی ادبیات هستند.
اما از طرف دیگر جامعه ادبی حق دارد که از ناشران توقع داشته باشد تا کتاب‌ها را با ملاک‌ها و ضوابط مشخصی انتخاب و منتشر کنند و صرفا به شهرت نویسنده اکتفا نکنند. در همه جای دنیا، ناشرها سختگیری فراوانی در انتشار اثر دارند. ویراستارهای نشر، به عنوان کسانی که درباره چاپ یا رد یک اثر تصمیم می‌گیرند و در مورد کیفیت فنی یک اثر نظر می‌دهند، قدرت فراوانی دارند، درحالی که در انتشارات ایران، ویراستار معادل نمونه‌خوان است. در کتاب «ویرایش از زبان ویراستاران» خاطره‌ای از ویراستاری نقل شده که رمان معروف «ناتور دشت» سلینجر را ویراستاری و دو بار رد کرده است. اگر ناشران ایران هم چنین دقت و وسواس و حساسیتی در انتخاب اثر داشتند، آن وقت چنین بحث‌هایی پیش نمی‌آمد.
@ehsanname
▪️مهدی شادمانی، نمونۀ یک خبرنگار تحقیقی بود. گزارش‌هایی که در «همشهری جوان» قدیم از او به جا مانده، عیار او را به خوبی نشان می‌دهد. اما چیزی که در این سه سال گذشته از شادمانی دیدیم و علاقه‌مان را به او بیشتر از پیش کرد، دیگر ربطی به خبرنگاری ورزشی نداشت. بلکه صبر و شکری که او در مواجهه با بیماری از خود نشان داد، مایۀ تمایز او شد. سارکوم که تا ریه‌هایش هم متاستاز داده و جا خوش کرده بود، روز به روز او را بیشتر آب می‌کرد اما مهدی هرگز شکوه و شکایت نداشت. تحمل می‌کرد و لابلای درد می‌خندید و می‌گفت «فکر می‌کنم سرطان گرفتم تا خدا را ببینم». مجموعه‌ای از مناجات‌های عاشقانۀ او یادگار همین سه سال آخر است. مهدی شادمانی قلمی روان و خوشخوان داشت، خوب می‌نوشت و از آن مهمتر، خودش هم جوان خوب و خوشایند و شریفی بود. درگذشت او را به خودم و به همۀ دوستان و دوستداران پرشمارش تسلیت می‌گویم.
@ehsanname
🔹برای مهدی شادمانی که به امید زنده‌ترین بود - تصویرسازی از مرجان صادقی @ehsanname
🔸شادمانیِ ابدی - طرح از هادی حیدری @ehsanname
➖«اولش به من گفتند زود خوب می‌شوی اما این طور نبود. بعداً گفتند که شش ماه بیشتر زنده نیستی. حالا الان شوخی دکترها با من این شده که هر شش ماه می‌آیند و می‌گویند: تو چرا هنوز زنده‌ای؟ الان شش‌تا شش ماه است که من زنده‌ام.
من همیشه برای پول دویده‌ام. اما امروز، پول نجاتم نمی‌دهد. از بچگی دوست داشتم ماشین خوب و خانه خوب داشته باشم و بچه‌هایم زندگی خوبی داشته باشند. اتفاقاً به همه آنها رسیدم اما وقتی متوجه بیماری‌ام شدم، از خوم پرسیدم که تا به حال چه چیزهایی در زندگی مرا خوشحال کرده است؟ یا چطور توانسته‌ام برای دیگران خوشحالی ایجاد کنم؟
بیماری‌ام پیشرفت کرد و فهمیدم پول نمی‌تواند بیماری من را درست کند. اگر نمی‌تواند، پس یعنی من راه را اشتباه می‌رفته‌ام ... وقتی به این نتیجه رسیدم که پول در شرایط فعلی کمکی به من نمی‌کند، بیشتر فکر کردم و دیدم فقط لحظاتی که در آن خندیده‌ام یا خوشحالی ایجاد کرده‌ام، لحظه‌های پرافتخار زندگی‌ام بوده است.
با خودم که فکر کردم دیدم من بزرگ شدن «آوا» دخترم را ندیدم. چون دائم در حال کار کردن بودم. البته باید کار می‌کردم چون ما به پول احتیاج داشتیم اما نه آن‌قدر که بزرگ شدن بچه خودم را نبینم. اما دربارۀ «آراد» پسرم قضیه فرق کرد. چون همزمان با حضور آراد در زندگی‌مان، بیماری‌ام زمین‌گیرم کرد. در خانه بودم؛ آراد را در بغلم می‌گرفتم و با او کارتون تماشا می‌کردم. با او حرف می‌زدم، ‌ رنگ‌ها را به او یاد می‌دادم و این به حدی لذت‌بخش بود که از خودم می‌پرسیدم خدایا من چه چیزی را از خودم دریغ می‌کردم برای اینکه چه چیزی را به دست بیاورم؟ به این نتیجه رسیدم که وقتی می‌توانم این خوشحالی‌ها را در خانه داشته باشم چرا نباید برای این فرصت شاکر باشم؟ این جمله را واقعاً می‌گویم که سرطان نجاتم داد.
من اول آمبولی ریه کردم و بعد سرطانم مشخص شد. ممکن بود در آمبولی ریه از دنیا بروم و این فرصت را پیدا نکنم. خداوند به من یک بیماری داد و یک طول عمر دو سال و نیمه و این زمان برای من خیلی پربار بود. دردها باعث می‌شد بیشتر شکرگزار باشم ...»
@ehsanname
🔺متن بالا بخشی از نوشتۀ مهدی شادمانیِ عزیز است که ماه پیش (۱۶ مرداد ۱۳۹۸) در ایسنا منتشر شد. تصویر زیر هم آخرین توییت اوست.
🗞صفحه یک روزنامه «ایران ورزشی» با طرحی از شهاب جعفرنژاد، برای مهدی شادمانی @ehsanname
Forwarded from روزآروز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📣 حرف‌های عادل فردوسی‌پور، در آیین تشییع پیکر #مهدی_شادمانی روزنامه‌نگار ورزشی شناخته‌شده، که دیروز پس‌از چهارسال پیکار بی‌امان با سرطان، درگذشت.

👈 شادمانی از نویسندگان پیشین مجله همشهری جوان و نیز برنامه ۹۰ بود.

@roozArooz_media
🗞یادداشتهایی از ابراهیم افشار، پژمان راهبر، احسان رضایی، مرتضی کاردر، دانیال معمار، محمدرضا نصیری در روزنامه «همشهری» (۱۰ شهریور) برای و به یاد مهدی شادمانی
newspaper.hamshahri.org/id/76001/
🔹بین مرثیه‌هایی که در تاریخ ادبیات فارسی سروده شده، شاید یکی از غمناک‌ترین‌ها، ترکیب‌بندی است که خاقانی برای مرگ یک جوان به اسم «ابوالفارس» سروده (لینک در گنجور +). به گمانم خاقانی در این شعر، توانسته خیلی خوب غمش را نشان بدهد. چون بجز ابیاتی در وصف آن درگذشته (مثل: «یوسفی از برادران گم شد/ آفتاب از میان انجم شد») که معمولِ همۀ مرثیه‌هاست، اینجا خاقانی خشم و رنج خودش را هم به خوبی تصویر کرده. مثلاً چون درگذشت آن دوستش در ماه صفر بوده («ماهتان در صفر سیاه شده است») می‌گوید: «گر صفر باز در جهان آید/ رگِ او را ز بیخ و بن بکنید» و پیشنهاد می‌کند که: «گر زمانه به عذرتان کوشد/ خاک در دیدهٔ زمانه زنید». این چند بیت از بهترین قسمت‌های شعر است:

دورِ گردون گسست بیخ‌وبُنم
مرگِ یاران شکست بال‌وپرم

که فروشَد به‌قدرِ یک جو صبر
تا به نرخِ هزار جان بخرم؟

چند گویی که غم مخور ای مرد؟
غم مرا خورد، غم چرا نخورم؟
@ehsanname
🔺انتقاد ارسلان فصیحی از بی‌دقتی در تولید کتاب که آن را «بی‌حرمتی» و عامل زده شدن خواننده از کتاب می‌داند (منبع: فیسبوک آقای مترجم) @ehsanname
🔹ترامپ ایران را تحریم می‌کند، اما دخترش مولانا می‌خواند. تیفانی، دختر کوچک دونالد ترامپ، معمولاً در خبرها نیست اما هفتۀ پیش باعث اخراج یک دستیار ترامپ شد. این دستیار وقتی که سرش گرم بود گفته بود ترامپ با دخترش تیفانی عکس نمی‌اندازد چون او چاق است که از قضا خبرنگاری هم در مجلس بود و حرف او منتشر و باعث اخراجش شد. تیفانی هم در واکنش به این اخبار، در استوری اینستاگرامش ترجمۀ شعری از مولوی (در غرب معروف به Rumi) را گذاشت. (+) او قبلاً هم از مولانا شعر نقل کرده و از جمله یکبار جمله‌ای را به اشتباه به مولوی نسبت داده بود که باعث واکنش رسانه‌ها شد. (+)
@ehsanname
🔺شعر بالا، ترجمۀ این دو بیت از مولاناست (از غزلِ «این بار من یک‌بارگی در عاشقی پیچیده‌ام»):
چندان که خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده‌ای من صد صفت گردیده‌ام
در دیدۀ من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام
@ehsanname
🔸 دستخطی از استاد بدیع‌الزمان فروزانفر که کتابش را به دهخدا هدیه کرده - از اینستاگرام سهیل یاری @ehsanname
🔹باستان‌شناسان ترکیه‌ای یک چاپارخانه (یا به قول رونامۀ ترک: «پستخانه») و ایضاً آتشکده را کشف کرده‌اند که مربوط به دوره هخامنشیان، یعنی حدود ۲۵۰۰ سال پیش است. این کشف در تپه تاریخی اولوز در نزدیکی روستای توکلوجاک در استان آماسیا ترکیه و بعد از چهار سال کار انجام شده و برای شناخت تاریخ اجتماعی عصر هخامنشیان ارزش تاریخی فراوان دارد. (گزارش روزنامه دیلی‌صبح اینجا +) @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ آیتم ویژه «فوتبال ۱۲۰» دربارۀ داستان مبارزه با سرطان در خانواده فوتبال؛ از شانا تا شادمانی با صدای عادل فردوسی‌پور و با نقل قولی از رمان «پدران و پسران»: مرگ یک شوخی قدیمی است، ولی از آن شوخی‌ها که برای هر کسی تازگی دارد!
@Futball120
@ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🗓 ۱۶ شهریور، تولد هوشنگ مرادی کرمانی
@ehsanname
📸 آقای نویسنده و مهدی باقربیگی در پشت صحنه سریال «قصه‌های مجید»، ۱۳۷۰