Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
از نکاتی که شاید براتون جالب باشه اینهکه حزب آلترناتيو در محدودهٔ آلمان شرقی سابق ۴۵ درصد هوادار داره! دقت بفرمایید: حزب آلترناتيو — موسوم به "راست افراطی" — در قلمروی آلمان شرقی کمونیست الان ۴۵ درصد هوادار داره.
میبینید که آلیس وایدل (رهبر حزب) نتایج نظرسنجی رو با خوشحالی گذاشته و نوشته آلمان شرقی ۴۵ درصد آبیه.
حالا چرا اینجوریه؟ توضیحش مفصله، اما یکی از مهمترین دلایل سنت ضعیفتر غربی و شاید از اون مهمتر شکاف درآمدی باشه.
با اینکه دولت آلمان پس از اتحاد دو آلمان بسیار کوشید سطح زندگی شرق رو به غرب برسونه، همچنان یک شکاف درآمدی ۱۵ درصدی وجود داره. شرق فقیرتر از غربه.
پدر کمونیسم بسوزه که پیامدهاش حتی چهار دهه پس از سرنگونی گریبان یک کشور رو میگیره — حالا بگید چرا با چپ مشکل دارم. بلاست جانم! بلاست!
و عجیبترین آماری که باید بشنوید اینه: در ایالت زاکسن-آنهالت که حزب آلترناتیو با ۴۰ درصد برنده شد، فکر میکنید محبوبیت حزب بین کارگران چقدر بود؟ بله! ۶۱ درصد! احتمالاً دلیلش شعارهای تند اقتصادی حزبه.
میبینم که حزب راست افراطی بالای ۶۰ درصد بین کارگران محبوبیت داره... 😊
@Garajetadayoni | گاراژ
میبینید که آلیس وایدل (رهبر حزب) نتایج نظرسنجی رو با خوشحالی گذاشته و نوشته آلمان شرقی ۴۵ درصد آبیه.
حالا چرا اینجوریه؟ توضیحش مفصله، اما یکی از مهمترین دلایل سنت ضعیفتر غربی و شاید از اون مهمتر شکاف درآمدی باشه.
با اینکه دولت آلمان پس از اتحاد دو آلمان بسیار کوشید سطح زندگی شرق رو به غرب برسونه، همچنان یک شکاف درآمدی ۱۵ درصدی وجود داره. شرق فقیرتر از غربه.
پدر کمونیسم بسوزه که پیامدهاش حتی چهار دهه پس از سرنگونی گریبان یک کشور رو میگیره — حالا بگید چرا با چپ مشکل دارم. بلاست جانم! بلاست!
و عجیبترین آماری که باید بشنوید اینه: در ایالت زاکسن-آنهالت که حزب آلترناتیو با ۴۰ درصد برنده شد، فکر میکنید محبوبیت حزب بین کارگران چقدر بود؟ بله! ۶۱ درصد! احتمالاً دلیلش شعارهای تند اقتصادی حزبه.
@Garajetadayoni | گاراژ
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤12🌚2👍1
بازداشت فلهای زنان به دست ماموران مسلح، وضعیت این روزهای اصفهان که طبق تجربه به زودی در تهران هم تکرار خواهد شد. بازم از دستاوردهای فعالیت مدنی بگید، خجالت نکشید.
@elmos_parde
@elmos_parde
😡42🌚5❤3
همراهان عزیز علموص بیپرده، از شما میخوایم که برامون از اساتید حکومتی دانشکدتون برامون بگید، از استادای وسط بازی که در ظاهر گول زننده و مخالف بنظر میان ولی در باطن تفاوتی با یه استاد بسیجی ندارن، از اساتیدی که با حکومت پروژهای مختلف دارن، اساتیدی که با نهادای امنیتی ارتباط دارن و...
اگه قبلا پیام فرستادید و معرفی کردید دوباره پیام بدید به ربات.
برنامههای جالبی در راه داریم براتون....
تنها راه ارتباطی و امن با ما👇
@elmosbiparde_bot
@elmos_parde
اگه قبلا پیام فرستادید و معرفی کردید دوباره پیام بدید به ربات.
برنامههای جالبی در راه داریم براتون....
تنها راه ارتباطی و امن با ما👇
@elmosbiparde_bot
@elmos_parde
👍24😡7👌4
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیستوپنج سال پیش، چند روز پس از حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر، ایرانیان در خیابانهای تهران برای قربانیان آمریکایی شمع روشن کردند؛ در مقابل چشمان نیروهای امنیتی رژیم که همین امروز نیز مردم ایران را سرکوب میکنند.
در روزهایی که شبکههای خبری جهان، تصاویر تکاندهندهای از شادی و پایکوبی در بخشهایی از خاورمیانه پخش میکردند، مردم ایران، در همدردی و همبستگی انسانی با مردم آمریکا، چهرهای متفاوت از این منطقه به جهان نشان دادند. رژیم شعار «مرگ» سر میداد؛ مردم ما نور هدیه میکردند.
ملتهای ایران و آمریکا هرگز دشمن یکدیگر نبودهاند. ما یک دشمن مشترک داریم: افراطگرایی اسلامی که ۲٬۹۷۷ انسان بیگناه را در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به قتل رساند و ۴۷ سال است کشور من را به گروگان گرفته است. ما همچنین یک ارزش بنیادین مشترک داریم: آزادی. آزادی سنگبنای آمریکاست و همان چیزی است که ما ایرانیان امروز برای آن مبارزه میکنیم.
Twenty-five years ago, in the days after 9/11, Iranians filled Tehran’s squares with candles for the American dead, watched by the same security forces that still oppress them today.
While global news networks were broadcasting shocking footage of celebrations in the Middle East region, the people of Iran stood as a profound, solitary exception of human empathy for Americans. The regime chanted death. Our people offered light. Iranians and Americans have never been enemies. We share one common enemy: the Islamic fanaticism that murdered the 2,977, and that has held my country hostage for 47 years. We also share a fundamental common value: liberty. Liberty is the cornerstone on which America is built and what Iranians are fighting for today.
@OfficialRezaPahlavi
در روزهایی که شبکههای خبری جهان، تصاویر تکاندهندهای از شادی و پایکوبی در بخشهایی از خاورمیانه پخش میکردند، مردم ایران، در همدردی و همبستگی انسانی با مردم آمریکا، چهرهای متفاوت از این منطقه به جهان نشان دادند. رژیم شعار «مرگ» سر میداد؛ مردم ما نور هدیه میکردند.
ملتهای ایران و آمریکا هرگز دشمن یکدیگر نبودهاند. ما یک دشمن مشترک داریم: افراطگرایی اسلامی که ۲٬۹۷۷ انسان بیگناه را در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به قتل رساند و ۴۷ سال است کشور من را به گروگان گرفته است. ما همچنین یک ارزش بنیادین مشترک داریم: آزادی. آزادی سنگبنای آمریکاست و همان چیزی است که ما ایرانیان امروز برای آن مبارزه میکنیم.
Twenty-five years ago, in the days after 9/11, Iranians filled Tehran’s squares with candles for the American dead, watched by the same security forces that still oppress them today.
While global news networks were broadcasting shocking footage of celebrations in the Middle East region, the people of Iran stood as a profound, solitary exception of human empathy for Americans. The regime chanted death. Our people offered light. Iranians and Americans have never been enemies. We share one common enemy: the Islamic fanaticism that murdered the 2,977, and that has held my country hostage for 47 years. We also share a fundamental common value: liberty. Liberty is the cornerstone on which America is built and what Iranians are fighting for today.
@OfficialRezaPahlavi
❤34🌚5
علموص بیپرده
همراهان عزیز علموص بیپرده، از شما میخوایم که برامون از اساتید حکومتی دانشکدتون برامون بگید، از استادای وسط بازی که در ظاهر گول زننده و مخالف بنظر میان ولی در باطن تفاوتی با یه استاد بسیجی ندارن، از اساتیدی که با حکومت پروژهای مختلف دارن، اساتیدی که با نهادای…
داداش اکثر اساتید تو این دستهای که گفتین قرار میگیرن
اساتیدی که سفیدن تعدادشون کمه واقعا
#ارسالی
@elmos_parde
اساتیدی که سفیدن تعدادشون کمه واقعا
#ارسالی
@elmos_parde
❤25👍6😡1
علموص بیپرده
داداش اکثر اساتید تو این دستهای که گفتین قرار میگیرن اساتیدی که سفیدن تعدادشون کمه واقعا #ارسالی @elmos_parde
گلای سرسبدشون که دانشجوها بیشتر باید مواظبشون باشن بخصوص اصلاح طلبا که مث مار میمونن.
👍20❤1🌚1😡1
خب باید با من تحقیق بکنیم که توی آمریکا رانندگی زن ها و مردا به چه شکل بوده.
۱. چند میلیون نفر مرد و زن گواهینامه دارن.
داده رسمی NHTSA آمریکا از سال ۲۰۲۳ نشون میده که سهم زن ها در گواهینامه داشتن بیشتره. بر اساس درصد:
مرد
117.57 میلیون
49.5٪
زن
120.09 میلیون
50.5٪
حالا حساب بکنیم که چقدر تصادف در طول یک سال انجام شده و چند درصدش مال زن و مرد بوده.
۲.برعکس این کودنی که اسم خودشو گذاشته جنتلمن تصادف های مردا ۲ میلیون بیشتر از زن ها بوده.
مرد
تصادف های منجر به مرگ 42,101
تصادف های منجر به جراحت 1,776,413
تصادف فقط خسارت 4,541,308
زن
تصادف های منجر به مرگ 14,186
تصادف های منجر به جراحت 1,323,546
تصادف فقط خسارت 3,185,357
اگه جمعش بکنیم و بر حسب درصد بزاریم به این شکل نشون داده میشه.
مرد ها: 6,359,822 → حدود 58.4٪
زن ها: 4,523,089 → حدود 41.6٪
حالا اگه حساب بکنیم که چند درصد تصادف ها به مرگ ختم میشه
نشون میده که تصادف های که مرد ها باعث کشتن شدن دقیقا دو برابر زن ها هست.
درصد تصادف های منجر به مرگ توسط مرد ها
42,101 ÷ 6,359,822 × 100 ≈ 0.66٪
درصد تصادف های منجر به مرگ توسط زن ها
14,186 ÷ 4,523,089 × 100 ≈ 0.3
و اگه بر اساس جمعیت کلی در نظر بگیریم
مرد ها: 35.81 در هر 100,000 راننده
زن ها: 11.81 در هر 100,000 راننده
یعنی بر اساس تعداد موجود راننده های زن و مرد که وجود داره تعداد تصادف های مرگ بار مردا 3.03 برابر زن ها بوده.
اما نه یه سری عنتر قبول دارن زن ها رانندگی بلد نیستن.
@elmos_parde
۱. چند میلیون نفر مرد و زن گواهینامه دارن.
داده رسمی NHTSA آمریکا از سال ۲۰۲۳ نشون میده که سهم زن ها در گواهینامه داشتن بیشتره. بر اساس درصد:
مرد
117.57 میلیون
49.5٪
زن
120.09 میلیون
50.5٪
حالا حساب بکنیم که چقدر تصادف در طول یک سال انجام شده و چند درصدش مال زن و مرد بوده.
۲.برعکس این کودنی که اسم خودشو گذاشته جنتلمن تصادف های مردا ۲ میلیون بیشتر از زن ها بوده.
مرد
تصادف های منجر به مرگ 42,101
تصادف های منجر به جراحت 1,776,413
تصادف فقط خسارت 4,541,308
زن
تصادف های منجر به مرگ 14,186
تصادف های منجر به جراحت 1,323,546
تصادف فقط خسارت 3,185,357
اگه جمعش بکنیم و بر حسب درصد بزاریم به این شکل نشون داده میشه.
مرد ها: 6,359,822 → حدود 58.4٪
زن ها: 4,523,089 → حدود 41.6٪
حالا اگه حساب بکنیم که چند درصد تصادف ها به مرگ ختم میشه
نشون میده که تصادف های که مرد ها باعث کشتن شدن دقیقا دو برابر زن ها هست.
درصد تصادف های منجر به مرگ توسط مرد ها
42,101 ÷ 6,359,822 × 100 ≈ 0.66٪
درصد تصادف های منجر به مرگ توسط زن ها
14,186 ÷ 4,523,089 × 100 ≈ 0.3
و اگه بر اساس جمعیت کلی در نظر بگیریم
مرد ها: 35.81 در هر 100,000 راننده
زن ها: 11.81 در هر 100,000 راننده
یعنی بر اساس تعداد موجود راننده های زن و مرد که وجود داره تعداد تصادف های مرگ بار مردا 3.03 برابر زن ها بوده.
اما نه یه سری عنتر قبول دارن زن ها رانندگی بلد نیستن.
@elmos_parde
👌49🫡6🌚5👍2😡1
امروز روز جهانی برنامهنویسان است و این روز برای ما یادآور نام عرفان شکورزاده نخبهی جوان برنامهنویسی ایران است.
به یاد فرزند ایران و جانفدای میهن #عرفان_شکورزاده
@elmos_parde
به یاد فرزند ایران و جانفدای میهن #عرفان_شکورزاده
@elmos_parde
❤50💔13🌚4
چرا فعالیت صنفی دانشجویی در ایران بیهوده است؟
وقتی جامعه از تشکل مستقل، آزادی بیان و احزاب واقعی محروم است، کنشگری با مطالبات صنفی چیزی جز هدر دادن وقت و انرژی مبارزاتی نیست. فعالیت صنفی در این فضا تنها سوپاپ اطمینانی است که سیستم برای مهار بحران و تخلیه خشم دانشجو از آن سود میبرد.
چانه زدن بر سر دورچین غذا، کیفیت اینترنت خوابگاه یا نرخ شهریه، بردن کاسه گدایی از ساختاری است که خودش ریشه این تباهی است. بدتر از آن، این نمایش به نهاد قدرت فرصت میدهد تا با چند وعده پوچ، ژست مدیر پاسخگو و انتقادپذیر بگیرد و بحران را به مسائل دمدستی منحرف سازد.
نزاع بر سر جزئیات در سیستمی که از بنیاد فلج است، خودفریبی محض است. در اقتصادی که گرفتار تورم وحشتناک و کسری بودجه عظیم و ساختاری است، حتی اگر امتیازی هم بگیرید، پیش از رسیدن به دستتان بیارزش شده است. فرقی ندارد کارگر باشید یا دانشجو. رفاه، نتیجه حکمرانی سالم و اقتصاد آزاد است، نه صدقهای که با اعتصاب به دست بیاید؛ بیماری که سرطان بدخیم دارد با قرص مسکن درمان نمیشود.
شما میگویید این ماشین چرا پنچر است و خوب راه نمیرود؟ ما میگوییم این ماشین اصلا موتور ندارد که بخواهد حرکت کند!
@elmos_parde
وقتی جامعه از تشکل مستقل، آزادی بیان و احزاب واقعی محروم است، کنشگری با مطالبات صنفی چیزی جز هدر دادن وقت و انرژی مبارزاتی نیست. فعالیت صنفی در این فضا تنها سوپاپ اطمینانی است که سیستم برای مهار بحران و تخلیه خشم دانشجو از آن سود میبرد.
چانه زدن بر سر دورچین غذا، کیفیت اینترنت خوابگاه یا نرخ شهریه، بردن کاسه گدایی از ساختاری است که خودش ریشه این تباهی است. بدتر از آن، این نمایش به نهاد قدرت فرصت میدهد تا با چند وعده پوچ، ژست مدیر پاسخگو و انتقادپذیر بگیرد و بحران را به مسائل دمدستی منحرف سازد.
نزاع بر سر جزئیات در سیستمی که از بنیاد فلج است، خودفریبی محض است. در اقتصادی که گرفتار تورم وحشتناک و کسری بودجه عظیم و ساختاری است، حتی اگر امتیازی هم بگیرید، پیش از رسیدن به دستتان بیارزش شده است. فرقی ندارد کارگر باشید یا دانشجو. رفاه، نتیجه حکمرانی سالم و اقتصاد آزاد است، نه صدقهای که با اعتصاب به دست بیاید؛ بیماری که سرطان بدخیم دارد با قرص مسکن درمان نمیشود.
شما میگویید این ماشین چرا پنچر است و خوب راه نمیرود؟ ما میگوییم این ماشین اصلا موتور ندارد که بخواهد حرکت کند!
@elmos_parde
👍36🌚5
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
ویدیوی نجات خلبان آمریکایی در ایران
سیبیاس پس از پنج ماه با یکی از دو افسر ارتش آمریکا گفتگو کرده است که در نیمه فروردینماه هواپیمایشان در اطراف اصفهان سرنگون شد.
این افسر که براوو معرفی شده، لحظه برخورد موشک دوشپرتاب با جنگنده اف-۱۵ آنها را مانند برخورد یک قطار باری توصیف کرد و گفت به همراه خلبان که در این گزارش «آلفا» معرفی شده، تلاش کردند هواپیما را نجات دهند اما خیلی زود دریافتند که امکان نجات هواپیما نیست و باید خروج اضطراری انجام دهند.
پس از خروج اضطراری (ایجکت)، آلفا و براوو در حالی روی زمین در بیابان ناهموار در ایران فرود آمدند که حدود هشت کیلومتر از یکدیگر فاصله داشتند و هرکدام تنها بودند.
آلفا سالم فرود آمد، اما براوو خوششانس بود که زنده ماند.
براوو گفت: چتر نجاتم در حمله اولیه آسیب دیده بود. یک لحظه به بالا نگاه کردم و دیدم چتری وجود ندارد؛ ترسناکترین چیزی بود که در تمام عمرم دیده بودم. همانجا مکث کردم و دعا کردم: «خداوندا، اراده تو انجام شود. اما اگر قرار است از این ماجرا جان سالم به در ببرم، به کمک نیاز دارم.»
او در پاسخ به این پرسش که «فکر میکنید هنگام برخورد با زمین با چه سرعتی حرکت میکردید؟» گفت: براساس توضیحاتی که دادم و جراحاتی که داشتم، متخصصان معتقدند با سرعتی بین ۱۱۳ تا ۱۶۱ کیلومتر در ساعت با زمین برخورد کردم.
او افزود: یک معجزه در روزگار مدرن بود. باور دارم این اتفاق گواهی بر لطف خداوند در زندگی من است که باعث شد از آن لحظه عبور کنم؛ بهگونهای که هرچند دچار جراحت شدم، اما آسیبهای فاجعهباری که میتوانست تواناییام برای زندهماندن را از بین ببرد، متحمل نشدم.
این سقوط باعث شکستگی کمر براوو شد. او همچنین دست و شانهاش شکست، مچ پایش پیچ خورد و سر و صورتش بر اثر بریدگی و خراش خونآلود شد.
براوو گفت، مجروح بودم، اما همه ما آموزش دیدهایم که با شرایطی که با آن مواجه میشویم سازگار شویم و بر آنها غلبه کنیم. با وجود جراحات، تا جایی که میتوانستم سریع از محل فرودم دور شدم.
براوو به سیبیاس گفت امنترین جایی که میتوانست به آن برود، ارتفاعات بود.
بنابراین با وجود شکستگی استخوانهایش تصمیم گرفت از مسیر کوه بالا برود و خود را به خطالرسی در ارتفاع حدود ۲۱۰۰ متر، برساند.
@VahidOOnLine
📡 @VahidOnline
سیبیاس پس از پنج ماه با یکی از دو افسر ارتش آمریکا گفتگو کرده است که در نیمه فروردینماه هواپیمایشان در اطراف اصفهان سرنگون شد.
این افسر که براوو معرفی شده، لحظه برخورد موشک دوشپرتاب با جنگنده اف-۱۵ آنها را مانند برخورد یک قطار باری توصیف کرد و گفت به همراه خلبان که در این گزارش «آلفا» معرفی شده، تلاش کردند هواپیما را نجات دهند اما خیلی زود دریافتند که امکان نجات هواپیما نیست و باید خروج اضطراری انجام دهند.
پس از خروج اضطراری (ایجکت)، آلفا و براوو در حالی روی زمین در بیابان ناهموار در ایران فرود آمدند که حدود هشت کیلومتر از یکدیگر فاصله داشتند و هرکدام تنها بودند.
آلفا سالم فرود آمد، اما براوو خوششانس بود که زنده ماند.
براوو گفت: چتر نجاتم در حمله اولیه آسیب دیده بود. یک لحظه به بالا نگاه کردم و دیدم چتری وجود ندارد؛ ترسناکترین چیزی بود که در تمام عمرم دیده بودم. همانجا مکث کردم و دعا کردم: «خداوندا، اراده تو انجام شود. اما اگر قرار است از این ماجرا جان سالم به در ببرم، به کمک نیاز دارم.»
او در پاسخ به این پرسش که «فکر میکنید هنگام برخورد با زمین با چه سرعتی حرکت میکردید؟» گفت: براساس توضیحاتی که دادم و جراحاتی که داشتم، متخصصان معتقدند با سرعتی بین ۱۱۳ تا ۱۶۱ کیلومتر در ساعت با زمین برخورد کردم.
او افزود: یک معجزه در روزگار مدرن بود. باور دارم این اتفاق گواهی بر لطف خداوند در زندگی من است که باعث شد از آن لحظه عبور کنم؛ بهگونهای که هرچند دچار جراحت شدم، اما آسیبهای فاجعهباری که میتوانست تواناییام برای زندهماندن را از بین ببرد، متحمل نشدم.
این سقوط باعث شکستگی کمر براوو شد. او همچنین دست و شانهاش شکست، مچ پایش پیچ خورد و سر و صورتش بر اثر بریدگی و خراش خونآلود شد.
براوو گفت، مجروح بودم، اما همه ما آموزش دیدهایم که با شرایطی که با آن مواجه میشویم سازگار شویم و بر آنها غلبه کنیم. با وجود جراحات، تا جایی که میتوانستم سریع از محل فرودم دور شدم.
براوو به سیبیاس گفت امنترین جایی که میتوانست به آن برود، ارتفاعات بود.
بنابراین با وجود شکستگی استخوانهایش تصمیم گرفت از مسیر کوه بالا برود و خود را به خطالرسی در ارتفاع حدود ۲۱۰۰ متر، برساند.
@VahidOOnLine
📡 @VahidOnline
❤14🕊9😡5🌚4🔥1
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
قافلهٔ ایدئولوژی
▪️چرا قافله؟
ایدئولوژی سیاسی مثل قافلهست؛ قافلهای که از بیابانها عبور میکنه. کسی که میزنه به بیابان و صحرا باید دقیقاً حساب کرده باشه چند روز در سفر خواهد بود و غذا و آب به اندازۀ کافی برداره؛ باید واحهها رو بلد باشه تا حیوانات از خستگی و گرسنگی تلف نشن؛ باید شتر به اندازۀ کافی همراه داشته باشه؛ باید از آدمهای داخل قافله تا حدی مطمئن باشه و مراقب باشه دزدان خودشون رو لای تجار و مسافران جا نزده باشند.
ایدئولوژی سیاسی مثل سفر دریاییه. ناخدا باید مسیر دریایی رو بلد باشه. باید بدونه چه فصل از سال آب و هوا چطوره، باید بدونه برای این تعداد مسافر چقدر باید غذا برداشت. کشتیبانی که ساحل رو گم کنه، خودش و مسافران رو به کشتن میده.
حالا چرا این مثالها رو زدم؟ وقتی با یک ایدئولوژی مسیری رو آغاز میکنید دیگه ادامۀ مسیر هم با همون ایدئولوژی خواهد بود. نمیشه وسط راه مسیر رو عوض کرد؛ چون مسیر رو شما تعیین نمیکنید، بلکه ایدئولوژی تعیین میکنه. عنان دست ما نیست، دست تفکریه ستونفقرات این ایدئولوژی رو ساخته. نباید گول نیروی عظیمی رو خورد که یک ایدئولوژی در ابتدا میتونه بسیج کنه. فایدۀ اصلی یک ایدئولوژی در این نیست که چقدر نیرو آزاد میکنه، بلکه اینهکه چقدر عقلانی، دوراندیشانه و واقعبینانه چیده شده باشه.
▪️مثلاً فاشیسم
معمولاً این پرسش حداقل یک بار به ذهن همه رسیده (حتی اگر زیاد اهل مطالعۀ تاریخی نباشید): آیا هیتلر نمیتونست کاری کنه که شکست نخوره؟ شاید بعد از دیدن یک مستند، یک فیلم یا خوندن مطلبی، وقتی موفقیتهای درخشان اولی هیتلر رو میبینید، به این فکر افتاده باشید که آیا راهی نبود که هیتلر پیروز بشه؟
جواب همیشگی من ــ به عنوان کسی که در این زمینه بسیار کار کردم ــ منفیه. نه، هیتلر موفق نمیشد، چون دقیقاً سوار یک ایدئولوژی شده بود که راه رو از چاه تشخیص نمیداد؛ چون این مرکبِ خوشرکاب معایبی داشت که سوار رو سخت به زمین میزد؛ چون این ایدئولوژی واقعبینانه و مبتنی بر عقل سلیم نبود. یک دوندۀ ماراتن فقط قرار نیست در بیست کیلومتر اول از همه جلو باشه، بلکه نیروش رو باید جوری مصرف کنه که بتونه زودتر به خط پایان برسه. هیچکس دوندهای رو که در کیلومتر بیست حتی یک کیلومتر از بقیه جلو باشه برنده حساب نمیکنه؛ مهم اینه که آخرش کجایی؟! اصلاً به خط پایان میرسی؟
جنبش سیاسیِ هیتلر جوری تنظیم شده بود که در ابتدا میتونست نیروی عظیمی آزاد کنه. انسان گاهی با اتکا به هیجان و احساسات ممکنه کارهای متهورانهای انجام بده که با اتکا به عقل سلیم محال بوده مرتکب اون کارها بشه. اما این دو نوع عملکرد کاملاً متفاوته. منظورم این نیست که کارهای احساسی رو اساساً رد کنم. نه، ما انسانیم و وجهی عاطفی و احساسی داریم و اصلاً جزو زیباییهای انسان اینهکه عاطفه و احساس داره. مشکل جایی پیش میاد که فرد در جایی که باید عاقلانه عمل کنه، احساسی عمل میکنه؛ مسئله توانایی انسان در تمایزگذاری بین این دو شیوۀ عمل متفاوته. یک رئیسجمهور، یک فرمانده یا یک کارفرما نمیتونه مثل یک مادر فکر و عمل کنه، اما اگر مادر مثل کارفرما فکر کنه، همهمون در کودکی بدبخت میشیم!
چه برای هیتلر، چه طرفداراش و چه برای کسانی که رفتهرفته بهش پیوستند، اون نیروی عظیمی که با اون ایدئولوژی آزاد میشد، خیلی جذاب بود. منتها پرسش این بود که با این تفکر سیاسی تا کجا میشه رفت؟ شاید بگید: "نه! اگر هیتلر چند تصمیم اشتباه نمیگرفت، وضع این نمیشد؛ مثلاً کافی بود از حمله به شوروی خودداری کنه." اما مسئله دقیقاً اینهکه این تصمیمات غلط مسائل جنبی نبود، بلکه کاملاً در ماهیت همین ماشینی بود که هیتلر باهاش بالا اومده بود. اگر این اشتباهات رو نمیکرد، اشتباهات دیگهای میکرد. مسئله «این یا اون» اشتباه نیست، مسئله اینهکه «اشتباه» در خود این دستگاهه؛ خود این اندیشۀ سیاسی ماهیتاً دچار اشتباه بود ــ طبعاً بهم حق میدید که در این نوشته سعی نکنم این اشتباه رو نشون بدم، چون اصل حرفم چیز دیگهست.
▪️مثلاً سوسیالیسم
همین دربارۀ سوسیالیسم هم صادقه. بله... میشد با افکار سوسیالیستی انبوهی جوان، روشنفکر، هنرمند و تودۀ مردم رو جذب و بسیج کرد. میشد بهشتی رو ترسیم کرد؛ میشد خدای روی زمین شد؛ میشد وعدۀ آسایش و آرامش مادامالعمر داد؛ میشد قول داد خرها چهچه خواهند زد. اما روزی میاد که هزاران نفر هر روز دم در شعبهٔ تازهتأسیس مکدونالد در مسکو صف میکشند تا همبرگر بخورند؛ برای اینکه به ته صف برسید باید تاکسی بگیرید! این چه تفکر سیاسی و نظم اقتصادیه که همبرگر رو از یک کالای روزمره و پیشپاافتاده تبدیل به یک حادثۀ بزرگ در زندگی تبدیل میکنه؟ مسئله خوردن همبرگر نیست، مسئله توضیح این پدیدهست. مسئله اینهکه شما باید توضیح بدید چرا سوسیالیسم برای اینکه مردمش فرار نکنند باید دیوار و سیمخاردار دور مرزهاش بکشه و خروج مردم رو ممنوع کنه؟ چرا یک نظم اقتصادیـسیاسی باید جوری باشه که آدمها برای فرار ازش حاضر باشند زیر کامیون بخوابند و از تونلهای نفسگیر عبور کنند؟
همون چیزی که دربارۀ فاشیسمِ هیتلر گفتم، برای سوسیالیسم هم صدق میکنه. وسط راه دیگه نمیشد اسب رو عوض کرد. این کشتی دیر یا زود به گل مینشست و سرنشینانش ناخدا رو میکشتند و خودشون هم وسط دریا یکی یکی میمردند. اگر خود مارکس سوار بر ماشین زمان یک قرن جلو میاومد، بعید بود بره پکن، مسکو یا بخارست زندگی کنه ــ البته اگر بخارست بود احتمالاً فقط ممنوعالقلم میشد یا میافتاد زندان، اما اگر مسکو یا پکن میرفت قطعاً در جریان انقلاب فرهنگی مائو یا پاکسازیهای استالینی اعدام میشد ــ احتمالاً به جرم اینکه مارکسیسم رو درست نفهمیده. منتها اگر مارکس هم به عنوان جد چپ قرن بیستم به چپهای امروزی رفته باشه، قطعاً میرفت آمریکا یا برلین غربی؛ خوب میخورد و خوب میپوشید و از آزادی بیانش برای فحش دادن به کاپیتالیسم و لیبرالیسم استفاده میکرد. به هر حال سوسیالیست بودن در کشور آزاد سخت نیست، سوسیالیست موندن در یک کشور سوسیالیسته که خیلی سخته.
▪️نتیجهگیری
خلاصه اینکه شاید یک ایدئولوژی سیاسی چند صباحی با شعارهای خوشآهنگ، وعدۀ بهشت و همینطور نوع سازماندهی اجتماعی و دولتی که پدید میاره، چند صباحی نیروی عظیمی ایجاد کنه و بتونه پیش بره. اما بعدش چی؟ از اونجایی که اون نیرو شروع میکنه به افول، کشاکشها شروع میشه ــ مردمی که با وعدۀ بهشت آمده بودند، با چشیدن طعم دوزخ پراکنده میشن و اون نیروی عظیم به عکس خودش بدل میشه. حالا باید به زور سرنیزه و دیوارکشی نگهشون داشت. کارکرد عقل سلیم، واقعبینی و محافظهکاری همینه دقیقاً... جلوی این فجایع تاریخی رو میگیره؛ البته اگر زورش برسه (که معمولاً نمیرسه).
#سوسیالیسم #فاشیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
▪️چرا قافله؟
ایدئولوژی سیاسی مثل قافلهست؛ قافلهای که از بیابانها عبور میکنه. کسی که میزنه به بیابان و صحرا باید دقیقاً حساب کرده باشه چند روز در سفر خواهد بود و غذا و آب به اندازۀ کافی برداره؛ باید واحهها رو بلد باشه تا حیوانات از خستگی و گرسنگی تلف نشن؛ باید شتر به اندازۀ کافی همراه داشته باشه؛ باید از آدمهای داخل قافله تا حدی مطمئن باشه و مراقب باشه دزدان خودشون رو لای تجار و مسافران جا نزده باشند.
ایدئولوژی سیاسی مثل سفر دریاییه. ناخدا باید مسیر دریایی رو بلد باشه. باید بدونه چه فصل از سال آب و هوا چطوره، باید بدونه برای این تعداد مسافر چقدر باید غذا برداشت. کشتیبانی که ساحل رو گم کنه، خودش و مسافران رو به کشتن میده.
حالا چرا این مثالها رو زدم؟ وقتی با یک ایدئولوژی مسیری رو آغاز میکنید دیگه ادامۀ مسیر هم با همون ایدئولوژی خواهد بود. نمیشه وسط راه مسیر رو عوض کرد؛ چون مسیر رو شما تعیین نمیکنید، بلکه ایدئولوژی تعیین میکنه. عنان دست ما نیست، دست تفکریه ستونفقرات این ایدئولوژی رو ساخته. نباید گول نیروی عظیمی رو خورد که یک ایدئولوژی در ابتدا میتونه بسیج کنه. فایدۀ اصلی یک ایدئولوژی در این نیست که چقدر نیرو آزاد میکنه، بلکه اینهکه چقدر عقلانی، دوراندیشانه و واقعبینانه چیده شده باشه.
▪️مثلاً فاشیسم
معمولاً این پرسش حداقل یک بار به ذهن همه رسیده (حتی اگر زیاد اهل مطالعۀ تاریخی نباشید): آیا هیتلر نمیتونست کاری کنه که شکست نخوره؟ شاید بعد از دیدن یک مستند، یک فیلم یا خوندن مطلبی، وقتی موفقیتهای درخشان اولی هیتلر رو میبینید، به این فکر افتاده باشید که آیا راهی نبود که هیتلر پیروز بشه؟
جواب همیشگی من ــ به عنوان کسی که در این زمینه بسیار کار کردم ــ منفیه. نه، هیتلر موفق نمیشد، چون دقیقاً سوار یک ایدئولوژی شده بود که راه رو از چاه تشخیص نمیداد؛ چون این مرکبِ خوشرکاب معایبی داشت که سوار رو سخت به زمین میزد؛ چون این ایدئولوژی واقعبینانه و مبتنی بر عقل سلیم نبود. یک دوندۀ ماراتن فقط قرار نیست در بیست کیلومتر اول از همه جلو باشه، بلکه نیروش رو باید جوری مصرف کنه که بتونه زودتر به خط پایان برسه. هیچکس دوندهای رو که در کیلومتر بیست حتی یک کیلومتر از بقیه جلو باشه برنده حساب نمیکنه؛ مهم اینه که آخرش کجایی؟! اصلاً به خط پایان میرسی؟
جنبش سیاسیِ هیتلر جوری تنظیم شده بود که در ابتدا میتونست نیروی عظیمی آزاد کنه. انسان گاهی با اتکا به هیجان و احساسات ممکنه کارهای متهورانهای انجام بده که با اتکا به عقل سلیم محال بوده مرتکب اون کارها بشه. اما این دو نوع عملکرد کاملاً متفاوته. منظورم این نیست که کارهای احساسی رو اساساً رد کنم. نه، ما انسانیم و وجهی عاطفی و احساسی داریم و اصلاً جزو زیباییهای انسان اینهکه عاطفه و احساس داره. مشکل جایی پیش میاد که فرد در جایی که باید عاقلانه عمل کنه، احساسی عمل میکنه؛ مسئله توانایی انسان در تمایزگذاری بین این دو شیوۀ عمل متفاوته. یک رئیسجمهور، یک فرمانده یا یک کارفرما نمیتونه مثل یک مادر فکر و عمل کنه، اما اگر مادر مثل کارفرما فکر کنه، همهمون در کودکی بدبخت میشیم!
چه برای هیتلر، چه طرفداراش و چه برای کسانی که رفتهرفته بهش پیوستند، اون نیروی عظیمی که با اون ایدئولوژی آزاد میشد، خیلی جذاب بود. منتها پرسش این بود که با این تفکر سیاسی تا کجا میشه رفت؟ شاید بگید: "نه! اگر هیتلر چند تصمیم اشتباه نمیگرفت، وضع این نمیشد؛ مثلاً کافی بود از حمله به شوروی خودداری کنه." اما مسئله دقیقاً اینهکه این تصمیمات غلط مسائل جنبی نبود، بلکه کاملاً در ماهیت همین ماشینی بود که هیتلر باهاش بالا اومده بود. اگر این اشتباهات رو نمیکرد، اشتباهات دیگهای میکرد. مسئله «این یا اون» اشتباه نیست، مسئله اینهکه «اشتباه» در خود این دستگاهه؛ خود این اندیشۀ سیاسی ماهیتاً دچار اشتباه بود ــ طبعاً بهم حق میدید که در این نوشته سعی نکنم این اشتباه رو نشون بدم، چون اصل حرفم چیز دیگهست.
▪️مثلاً سوسیالیسم
همین دربارۀ سوسیالیسم هم صادقه. بله... میشد با افکار سوسیالیستی انبوهی جوان، روشنفکر، هنرمند و تودۀ مردم رو جذب و بسیج کرد. میشد بهشتی رو ترسیم کرد؛ میشد خدای روی زمین شد؛ میشد وعدۀ آسایش و آرامش مادامالعمر داد؛ میشد قول داد خرها چهچه خواهند زد. اما روزی میاد که هزاران نفر هر روز دم در شعبهٔ تازهتأسیس مکدونالد در مسکو صف میکشند تا همبرگر بخورند؛ برای اینکه به ته صف برسید باید تاکسی بگیرید! این چه تفکر سیاسی و نظم اقتصادیه که همبرگر رو از یک کالای روزمره و پیشپاافتاده تبدیل به یک حادثۀ بزرگ در زندگی تبدیل میکنه؟ مسئله خوردن همبرگر نیست، مسئله توضیح این پدیدهست. مسئله اینهکه شما باید توضیح بدید چرا سوسیالیسم برای اینکه مردمش فرار نکنند باید دیوار و سیمخاردار دور مرزهاش بکشه و خروج مردم رو ممنوع کنه؟ چرا یک نظم اقتصادیـسیاسی باید جوری باشه که آدمها برای فرار ازش حاضر باشند زیر کامیون بخوابند و از تونلهای نفسگیر عبور کنند؟
همون چیزی که دربارۀ فاشیسمِ هیتلر گفتم، برای سوسیالیسم هم صدق میکنه. وسط راه دیگه نمیشد اسب رو عوض کرد. این کشتی دیر یا زود به گل مینشست و سرنشینانش ناخدا رو میکشتند و خودشون هم وسط دریا یکی یکی میمردند. اگر خود مارکس سوار بر ماشین زمان یک قرن جلو میاومد، بعید بود بره پکن، مسکو یا بخارست زندگی کنه ــ البته اگر بخارست بود احتمالاً فقط ممنوعالقلم میشد یا میافتاد زندان، اما اگر مسکو یا پکن میرفت قطعاً در جریان انقلاب فرهنگی مائو یا پاکسازیهای استالینی اعدام میشد ــ احتمالاً به جرم اینکه مارکسیسم رو درست نفهمیده. منتها اگر مارکس هم به عنوان جد چپ قرن بیستم به چپهای امروزی رفته باشه، قطعاً میرفت آمریکا یا برلین غربی؛ خوب میخورد و خوب میپوشید و از آزادی بیانش برای فحش دادن به کاپیتالیسم و لیبرالیسم استفاده میکرد. به هر حال سوسیالیست بودن در کشور آزاد سخت نیست، سوسیالیست موندن در یک کشور سوسیالیسته که خیلی سخته.
▪️نتیجهگیری
خلاصه اینکه شاید یک ایدئولوژی سیاسی چند صباحی با شعارهای خوشآهنگ، وعدۀ بهشت و همینطور نوع سازماندهی اجتماعی و دولتی که پدید میاره، چند صباحی نیروی عظیمی ایجاد کنه و بتونه پیش بره. اما بعدش چی؟ از اونجایی که اون نیرو شروع میکنه به افول، کشاکشها شروع میشه ــ مردمی که با وعدۀ بهشت آمده بودند، با چشیدن طعم دوزخ پراکنده میشن و اون نیروی عظیم به عکس خودش بدل میشه. حالا باید به زور سرنیزه و دیوارکشی نگهشون داشت. کارکرد عقل سلیم، واقعبینی و محافظهکاری همینه دقیقاً... جلوی این فجایع تاریخی رو میگیره؛ البته اگر زورش برسه (که معمولاً نمیرسه).
#سوسیالیسم #فاشیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
❤8
Forwarded from خبرنامهٔ امیرکبیر
براساس گزارش رسیده به #خبرنامه_امیرکبیر، سهند نجات بخش، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علم و صنعت، در کمیته تجدیدنظر انضباطی این دانشگاه به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده است.
این دانشجو که ورودی سال ۱۴۰۳ رشته مهندسی شیمی است، در ۱۴ دی سال گذشته نیز بازداشت شده بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔25👍3🔥1🕊1
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
چهار سال از روزی میگذرد که جلادان ضحاک، جان دختر ایران، مهسا امینی، را گرفتند. جمهوری اسلامی گمان میکرد میتواند خون مهسا را نیز مانند خون بسیاری دیگر پایمال کند، اما یک ایران برای او به پا خاست.
ضحاک، برای آنکه نشان دهد مهسا را به قتل نرسانده است، قلب جوانان دیگری را نیز نشانه گرفت، از نیکا و سارینا تا کیان و خدانور، از حمیدرضا و مجیدرضا تا صدها فرزند دیگر ایران.
چهار سال بعد، ملت ایران در مرحلهای دیگر از همان مبارزه ایستاده است. مسیری که از خیزشهای پیشین گذشت، امروز به انقلاب شکوهمند شیر و خورشید رسیده است؛ جایی که مبارزات ملت ایران، با همه تجربهها و هزینههایی که پشت سر گذاشته، در یک هدف ملی به هم پیوند خورده است: بازپسگیری ایران از رژیم تبهکاری که نزدیک به نیم قرن است میهنمان را به گروگان گرفته است.
این همبستگی ملی یکشبه به دست نیامده است. پشت آن، راهی طولانی، دشوار و پرهزینه قرار دارد، راهی که ملت ایران از گردهمایی پرشکوه روز کوروش در آبان ۱۳۹۵ آغاز کرد و در دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و خیزشهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ به آن تجربه و بلوغ بیشتری بخشید، خیزشهایی که هر یک بخشی از ستونهای انقلاب ملی ایران را شکل دادهاند.
هر جان فداشده، مسئولیتی بر دوش ما گذاشت؛ و هر فراز و فرود، ملت ایران را برای گام بعدی آمادهتر کرد. تا امروز که ایرانیان، یکصدا و زیر پرچم ملی خود، برای بازپسگیری ایران ایستادهاند.
یاد مهسا امینی و همه زنان و مردان شجاعی که جان خود را در راه آزادی ایران فدا کردند، برای همیشه در حافظه ملت ایران جاودانه خواهد ماند.
ما راه آنان را تا آزادی و بازپسگیری ایران ادامه خواهیم داد.
پاینده ایران
رضا پهلوی
@OfficialRezaPahlavi
ضحاک، برای آنکه نشان دهد مهسا را به قتل نرسانده است، قلب جوانان دیگری را نیز نشانه گرفت، از نیکا و سارینا تا کیان و خدانور، از حمیدرضا و مجیدرضا تا صدها فرزند دیگر ایران.
چهار سال بعد، ملت ایران در مرحلهای دیگر از همان مبارزه ایستاده است. مسیری که از خیزشهای پیشین گذشت، امروز به انقلاب شکوهمند شیر و خورشید رسیده است؛ جایی که مبارزات ملت ایران، با همه تجربهها و هزینههایی که پشت سر گذاشته، در یک هدف ملی به هم پیوند خورده است: بازپسگیری ایران از رژیم تبهکاری که نزدیک به نیم قرن است میهنمان را به گروگان گرفته است.
این همبستگی ملی یکشبه به دست نیامده است. پشت آن، راهی طولانی، دشوار و پرهزینه قرار دارد، راهی که ملت ایران از گردهمایی پرشکوه روز کوروش در آبان ۱۳۹۵ آغاز کرد و در دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و خیزشهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ به آن تجربه و بلوغ بیشتری بخشید، خیزشهایی که هر یک بخشی از ستونهای انقلاب ملی ایران را شکل دادهاند.
هر جان فداشده، مسئولیتی بر دوش ما گذاشت؛ و هر فراز و فرود، ملت ایران را برای گام بعدی آمادهتر کرد. تا امروز که ایرانیان، یکصدا و زیر پرچم ملی خود، برای بازپسگیری ایران ایستادهاند.
یاد مهسا امینی و همه زنان و مردان شجاعی که جان خود را در راه آزادی ایران فدا کردند، برای همیشه در حافظه ملت ایران جاودانه خواهد ماند.
ما راه آنان را تا آزادی و بازپسگیری ایران ادامه خواهیم داد.
پاینده ایران
رضا پهلوی
@OfficialRezaPahlavi
❤36🌚3👌1