Elmosnews
4.2K subscribers
2.02K photos
295 videos
79 files
488 links
علموص، کوتاه شده علم و صنعت است و #علموصنیوز، رسانه‌ای انتقادی برای اهالی علموص.
برای آنکه دقیق‌تر باشیم، نیازمند کمکتان هستیم.
دیده‌ها، شنیده‌ها، نظرات و روایت‌هایتان را از آنچه در علم و صنعت میگذرد برایمان بفرستید👇
ارتباط با ادمین:
@elmosnewsadmin
Download Telegram
Elmosnews
فردی که امروز توی حمله به بچه‌ها نقش پررنگی داشت و میومد تو جمعیت ماسک بچه‌ها رو از صورتشون می‌کند. اطلاعات تکمیلیتون از این فرد رو برامون ارسال کنید. @elmosnewsadmin @elmosnewss
⭕️اطلاعات اولیه حاکی از این موضوع هست که این فرد از اعضای شبه‌نظامیان بسیجی از یکی از دانشگاهای ایدئولوژیک تهران هست. اطلاعات تکمیلی بزودی منتشر خواهد شد.

@elmosnewss
🤯17👍4🏆2👎1
گفتگوهای پشت دانشکده

تصمیم گرفتیم به طور مرتب تعدادی متن به عنوان تحلیل و یادداشت بنویسیم تا نظراتمون رو دقیق‌تر درباره وضعیت فعلی کشور ترسیم کنیم. از شما مخاطبان هم درخواست داریم بازخوردها و نظرات و تحلیل‌های مرتبط خودتون رو بفرستید. لزومی هم نداره زبان خاصی داشته باشه و خیلی حرفه‌ای نوشته شده باشه. این مطالب با هشتگ #گفتگوهای_پشت_دانشکده در کانال قرار داده میشه.

@elmosnewss
👍10👎8❤2
جستاری در باب شعار سه فاسد

#گفتگوهای_پشت_دانشکده
شماره ۱

در تمام اعتراضات سراسری گذشته، آزادی و حق زندگی چه مستقیم و چه غیرمستقیم حضور داشتند و از مطالبات جدی معترضان بودند. زمانی که شعار زن زندگی آزادی مطرح شد، به معنای تاکید بر آزادی زن و گره خوردن آن با آزادی و زندگی همه بود، در واقع تاکید زن زندگی آزادی بر «زن» است وگرنه خواست زندگی و آزادی که قبلاً هم مطرح بودند.
در شعار مرگ بر سه فاسد نیز، تاکید بر چپ است وگرنه ملا و حکومت ملایان که همیشه هدف جنبش‌های اعتراضی بوده اند. مجاهدین هم به عنوان یک حزب سیاسی اساساً نه وزنی دارند و نه محلی از اِعراب، بماند که در روند عجیب تحولشان کاملا به سمت راست حرکت کرده اند و هیچ گروه چپ شناخته‌شده‌ی ایرانی یا خارجی در داخل یا خارج از کشور با آن‌ها همکاری نمی‌کند.

شعار مرگ بر چپ اشکالات زیادی دارد:
مرگ بر چپ، به معنای این است که افراد به صرف داشتن عقیده و گرایش‌های چپ مستحق مرگ اند (یا دست کم شکلی از مجازات). مرگ بر چپ همان‌قدر احمقانه است که کسی بگوید مرگ بر لیبرال یا مرگ بر ضد ولایت فقیه. چرا کسی باید به دلیل مخالفت با نظریه ولایت فقیه، چپ بودن یا لیبرال بودن برود و بمیرد؟ مسخره است و در تعارض با حقوق بشر. حتی همین قانون اساسی جمهوری اسلامی هم حق داشتن عقیده را به رسمیت شناخته است. دیگر از قانون خود جمهوری اسلامی که مرتجع‌تر نباشید. مرگ بر چپ یعنی مرگ بر فعالان کارگری، مرگ بر بسیاری از فعالان صنفی معلمان، مرگ بر بسیاری از نویسندگان و دانشگاهیان و مترجمان و وکلا، مرگ بر طیف گسترده‌ای از فمینیست‌ها ‌و فعالان حقوق زنان، مرگ بر فعالان حقوق کودکان، و به طور کلی مرگ بر بخش بزرگی از جامعه مدنی نحیف و شکسته ایران که زیر سرکوب رژیم تا به اینجا ادامه داده است، آن هم به صرف داشتن عقیده‌ای.

از این رو سر دادن چنین شعاری یک اشتباه استراتژیک است چرا که به جای هدف گرفتن نیروهای مستقر در ساختار قدرت، افراد مدنی مستقر در ساختار جامعه را هدف می‌گیرد. دقیقاً بر خلاف شعار «مرگ بر ستمگر» و «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» که هدفش را ساختارهای ظالمانه و مناسبات ستم و نظام‌های دیکتاتوری اعلام می‌کند.
اما مشکل اصلی دیگر این شعار این است که چپ یک دال بزرگ و سیال است و هر کسی یا چیزی را می‌توان در آن جا داد، آش به قدری شور شده است که امروز برخی لیبرال‌ها، سنتریست‌ها و حتی محافظه‌کاران هم برچسب چپ می‌خورند و بر آن‌ها مرگ سر داده می‌شود. با نسبت دادن عنوان چپ بر هر چیزی میتوان نفی و سرکوب آن را مشروع دانست همانطور که رژیم با نسبت دادن عناوین مختلف از مزدور خارجی و جاسوس و اغتشاشگر تا منافق و غربزده و حتی لیبرال، از مخالفانش انسانیت‌زدایی کرده و سرکوب را برای پایگاه اجتماعی‌اش مشروع جلوه می‌دهد. نظام در واقع با این شکل تعریفِ «نجس سیاسی»، توده‌ی تحت فرمان خود را کنترل می‌کنند. طبق آموزه‌های فقهی، با لمس شیٔ نجس، نجس می‌شوید. نجس‌سازی سیاسی یک رویکرد دین‌خویانه است و نیروهای سکولار باید از آن پرهیز کنند. در فقه اسلام، نجاست و طهارت بیش از آن که به بهداشت فردی و پاکیزگی ربط داشته باشد، یک برساخت اجتماعی اند. به عنوان مثال، کافر، عین نجس شناخته می‌شود یعنی حتی اگر منِ کافر از حمام هم بیرون بیایم باز هم از نظر مسلمانِ باورمند به فقه، نجس هستم. اینجا نجاست، مفهومی است که دین‌باوران برای ایجاد فشار و هراس اجتماعی بر دگراندیشان و دگرباشان استفاده می‌کنند. از شعارها و رویکردهای دین‌خو، ضدجنبش و پیشامدرن بپرهیزید و آن‌ها را ترویج نکنید.

@elmosnewss
👎62👍56❤2🤯1
Elmosnews
واحدی عضو کمیته انضباطی و استاد دانشکده فیزیک #ارسالی @elmosnewss
#ارسالی

⭕️ #محمد_واحدی معاون فرهنگی که معرف حضور همه‌ی دانشگاه هست در تجمعات امروز از بسیجیا بسیار کتک خورده و آسیب دیده و اخباری در حال انتشاره که امشب استعفا داده.
حالا شاید بپرسید بسیجیا که همشون این فردو میشناسن و همیشه حامیشون بوده رو چرا دیگه زدن؟ چون برای این دانشگاه نبودن و نمی‌شناختنش!

@elmosnewss
😐71🤯19👍7👎7❤1
⚫️مراسم چهلم مهران تاجداری، دانشجوی مهندسی ارشد کارآفرینی نوین دانشگاه علم و صنعت، پنجشنبه ٧ اسفند ساعت ١۵ در قطعه ١١٢ بهشت زهرا برگزار خواهد شد.

@Rouyesh_IUST
@elmosnewss
🕊46💔23❤2
Elmosnews
#ارسالی ⭕️ #محمد_واحدی معاون فرهنگی که معرف حضور همه‌ی دانشگاه هست در تجمعات امروز از بسیجیا بسیار کتک خورده و آسیب دیده و اخباری در حال انتشاره که امشب استعفا داده. حالا شاید بپرسید بسیجیا که همشون این فردو میشناسن و همیشه حامیشون بوده رو چرا دیگه زدن؟ چون…
#ارسالی

در ارتباط با این خبر بگم که این آقای واحدی همون کسیه که وقتی سال 1401 افراد حراست یکی از بچه‌های آرمان رو به شدت کتک زد و به خاک و خون کشید کامل انکار کرد قضیه رو و حتی بعدا توی کمیته انضباطی اون دانشجو رو تعلیق کرد.

@elmosnewss
👍40❤2👎2
الهیات دستگاه سلطنت

#گفتگوهای_پشت_دانشکده
شماره ۲

ایده‌ی سلطنت در ایران، برخلاف آن‌چه امروز در روایت‌های ناسیونالیستی و نوستالژیک تبلیغ می‌شود، نه یک شکل «سکولار» از سازمان قدرت، بلکه شکلی کهن از حاکمیت دینی است. سلطنت در ایران تاریخی، از همان آغاز، بر جدایی‌ناپذیری قدرت سیاسی و امر قدسی بنا شده است. شاه نه صرفاً یک مدیر یا نماینده‌ی عرفی جامعه، بلکه حامل اراده‌ای متعالی، برگزیده‌ی نیروهای کیهانی و واسطه‌ای میان آسمان و زمین است. این منطق، منطق الهیات است، نه سیاست.
در سنت زرتشتی، شاهی بدون «فرّه ایزدی» اصولاً قابل تصور نیست. فرّه، نیرویی قدسی، نوری الهی و موهبتی آسمانی است که به فردی خاص اعطا می‌شود و او را شایسته‌ی فرمانروایی می‌سازد. مشروعیت قدرت نه از مردم، نه از قرارداد اجتماعی، نه از رضایت جمعی، بلکه از اتصال به نظم کیهانی می‌آید. شاه تا زمانی شاه است که فرّه با اوست، و سقوط او نیز نه نتیجه‌ی نقد یا مقاومت سیاسی، بلکه نتیجه‌ی سلب این لطف الهی تلقی می‌شود. این دقیقاً همان الگویی است که در تمام نظام‌های دینیِ اقتدارگرا تکرار می‌شود: قدرت، رازآلود، طبیعی‌شده و ماورایی جلوه داده می‌شود.
در این چارچوب، جامعه به‌مثابه یک کل سیاسیِ برابر تصور نمی‌شود. مردم «رعیت»اند، نه شهروند. نسبت آن‌ها با شاه، نسبت مشارکت یا نمایندگی نیست؛ نسبت اطاعت است. اطاعتی که نه‌فقط سیاسی، بلکه اخلاقی و کیهانی است. شورش علیه شاه، در این منطق، صرفاً تخلف از قانون نیست، بلکه اخلال در نظم جهان، در اشه، در هماهنگی هستی است. به همین دلیل است که سلطنت ایرانی، حتی پیش از اسلام، واجد تمام مؤلفه‌های یک الهیات سیاسی تمام‌عیار است.
ستایش امروزین سلطنت به‌عنوان بدیلی «غیرمذهبی» برای جمهوری اسلامی، یا ناشی از ناآگاهی تاریخی است یا تحریف آگاهانه. این‌که نام خدا عوض شود، به‌جای «الله» از «اهورامزدا» یا «ایران باستان» استفاده شود، چیزی از ماهیت دینی قدرت کم نمی‌کند. مسئله، زبان نیست؛ ساختار است. ساختاری که در آن قدرت، موروثی، تقدیری و خارج از دسترس نقد رادیکال مردم تعریف می‌شود.
حتی روایت‌های مدرن‌شده‌ی سلطنت، از مشروطه به بعد، هرگز موفق نشدند این هسته‌ی قدسی را به‌طور کامل منهدم کنند. «شاهِ قانون‌مند» هم همچنان شاه است؛ یعنی نقطه‌ای متعالی که نظم سیاسی حول او سازمان می‌یابد. به همین دلیل است که در بحران‌ها، سلطنت همواره تمایل دارد به چهره‌ی اصیل خود بازگردد: تمرکز قدرت، حذف میانجی‌ها، و بازتولید اسطوره‌ی نجات‌بخش.
در نهایت، دفاع از سلطنت در ایران، دفاع از یک سنت الهیاتی است که نابرابری را طبیعی، اطاعت را فضیلت، و قدرت را امری مقدس می‌فهمد. این ایده، چه با زبان اسلامی یا زرتشتی بیان شود، چه با نمادهای ملی‌گرایانه، در تضاد مستقیم با هر پروژه‌ی رهایی‌بخش، دموکراتیک و برابری‌طلب قرار دارد. مسئله فقط گذشته نیست؛ مسئله این است که سلطنت، به‌مثابه یک فرم، همواره حامل این منطق دینی است: این‌که کسی «بیش از دیگران» است، نه به‌خاطر انتخاب جمعی، بلکه به‌خاطر تقدیر.
و دقیقاً به همین دلیل است که نقد سلطنت، نه یک دعوای تاریخی یا سلیقه‌ای، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از نقد الهیات قدرت در ایران است؛ الهیاتی که فقط لباسش عوض شده، اما استخوان‌بندی‌اش همچنان پابرجاست.

منبع

برای مشارکت در گفتگوهای پشت دانشکده، مطالب و یادداشت‌های خود را می‌توانید به این آدرس بفرستید

@elmosnewss
👎47👍39❤3🏆1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ارسالی
مراسم چهلم مهران تاجداری، هفتم اسفند ۱۴۰۴، بهشت زهرا

@elmosnewss
❤33💔11😐2🕊1🏆1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ارسالی
درخواست مادر #مهران_تاجداری دانشجوی کارشناسی ارشد کارآفرینی دانشکده پیشرفت از دانشجویان در مراسم چهلم جاویدنام.

@elmosnewss
💔103❤1🤯1🏆1
در پی اعتراضات روزهای ۳ و ۵ اسفندماه، در دانشگاه شاهد موجی از اقدامات سرکوبگرانه، غیرقانونی و خارج از ضابطه علیه دانشجویان هستیم. شورای صنفی دانشجویان دانشگاه علم‌وصنعت موارد زیر را اعلام و منتظر اقدام از مسئولان ذیربط است.

◾️ بیرون انداختن صاحب خانه و اشغال خانه؟
تعداد زیادی از دانشجویان را ممنوع الورود و ورود سایرین را نیز با رصد کارت کنترل کردید، اما هم‌زمان دانشگاه شاهد حضور افرادی است که نه کارت دانشجویی دارند و نه هویت مشخص. حضور این افراد بدون رصد کارت و با هماهنگی حراست بوده است؟
مسئولیت ورود غیرقانونی افراد، مستقیماً متوجه مدیریت دانشگاه و حراست است. دانشگاه ملک شخصی هیچ نهادی نیست که ورود و خروج در آن به‌صورت گزینشی و تبعیض‌آمیز اعمال شود.
◾️ حمله و درگیری فیزیکی با دانشجو؛ عبور از خط قرمز؟!
دست بلند کردن روی دانشجو نه «برقراری نظم» است و نه «اقدام انضباطی»؛ خشونت عریان و جرم آشکار است. خط قرمز، خودِ تعرض و زد و خورد است؛ و هنگامی که این تعرض علیه دانشجویان دختر رخ داده باشد، به واسطه تناقض این رفتار با عقاید عاملین به این جرم ابعاد ویژه‌تری به خود می‌گیرد. هیچ عنوانی از جمله «بسیجی گری» یا «حفظ امنیت» مجوز ضرب‌وشتم و اعمال زور نیست.
علاوه بر تعرض به دانشجویان این عمل تعرض به دین نیز هست که برای عده‌ای ابزار شده تا خشونت را با آن توجیه کنند اما همزمان به اصول آن نیز پایبند نباشند. مسئولان دانشگاه باید پاسخ بدهند: چه کسی و با کدام اختیار، به خود اجازه داده است که جسم دانشجو را میدان اعمال قدرت کند؟
◾️ استاندارد دوگانهٔ حراست؛ وادار کردن دانشجو به عقب نشینی، مصونیت برای مهاجمان
دانشجوی معترض را با کوچک‌ترین صدا «آشوبگر» می‌نامید، اما نیروهای منتسب به بسیج تهدید می‌کنند، رجز می‌خوانند و بی‌محابا پیشروی می‌کنند و حراست سکوت می‌کند. وقتی دانشجو تهدید می‌شود، شما «نمی‌شنوید»؛ اما اگر همان کلمات از دهان دانشجوی معترض بیرون بیاید، همان لحظه تبدیل به پرونده می‌شود. این تبعیض آشکار قابل چشم‌ پوشی نیست.
◾️ خفت‌گیری و خشونت سازمان‌یافته در درهای دانشگاه
در محوطه سردر دانشگاه، گروه‌های ناشناس به دانشجویان حمله کردند، کارت دانشجویی آنان را به زور ضبط کردند و آن‌ها را مورد آزار و اذیت قرار دادند. این رفتار «کنترل» نیست؛ خفت‌گیری است و در محوطهٔ دانشگاه رخ داده است. مدیریت دانشگاه باید روشن کند: این افراد تحت امر چه کسی هستند و چرا در دانشگاه امکان اعمال زور دارند؟
◾️مسئول هدایت این روند در دانشگاه کیست؟
این نیروهای خودمختار نه‌ تنها از مسئولان دانشگاه فرمان نمی‌برند، بلکه کار به درگیری فیزیکی و ضرب‌وشتم کشیده و حتی برخی اساتید دانشگاه نیز از خشونت آنان در امان نمانده‌اند. وقتی کار به کتک‌کاری در فضای دانشگاه می‌رسد، دیگر هیچ توجیهی نه «حفظ نظم» و نه «حفظ امنیت» پذیرفتنی نیست.
پرسش اصلی و غیرقابل‌ انکار این است:

هدایت و فرماندهی این روند در دانشگاه دقیقاً دست چه کسی است؟ چه نهادی به این افراد اختیار داده که در دانشگاه اعمال قدرت کنند، به دانشجو تعرض کنند و حتی به استاد هم حمله‌ور شوند؟ اگر دانشگاه نمی‌تواند آن‌ها را کنترل کند، یعنی عملاً مدیریت دانشگاه از کار افتاده است؛ و اگر می‌تواند اما نمی‌خواهد، یعنی این خشونت با چراغ سبز و مسئولیت مستقیم مدیریتی در حال وقوع است.
◾️محروم‌سازی غیرقانونی از خوابگاه و دانشگاه
دانشجو را بدون اطلاع قبلی از خوابگاه اخراج می‌کنید و حتی فرصت تهیهٔ بلیت هم نمی‌دهید. تعداد زیادی از دانشجویان بدون ابلاغ رسمی زمان آغاز و پایان ممنوع الورودی، بدون ارائهٔ مستندات و بدون طی روند قانونی ممنوع‌الورود شده‌اند. این اقدامات نه «انضباط» است و نه «مدیریت بحران»؛ محروم‌سازی غیرقانونی و سوءاستفاده از ضوابط انظباطی است.
◾️ کمیتهٔ انضباطی؛ ابزار فشار، نه رسیدگی؛
کمیته‌ای که به آیین‌نامه انظباطی هم پایبند نیست؛ ابزار ارعاب است. دانشجو را بدون ارائهٔ هیچ سندی احضار می‌کنید و به محض تفهیم اتهام مجبور به نوشتن دفاعیه می‌کنید. علاوه بر این، احضارشده‌ها توسط نیروهای منتسب به بسیج مستقیماً تهدید شده‌اند و دانشگاه هیچ اقدامی نکرده است.
طبق آیین نامه در تمامی مراحل دادرسی پرونده می‌بایست محرمانه رسیدگی شود. چه کسی اطلاعات انظباطی را به دست افراد غیر رسانده تا از آن جهت اعمال تهدید استفاده کنند؟ دانشگاه موظف است اطلاعات دانشجویان را محرمانه نگه دارد و هرگونه تهدید باید فوراً ثبت، پیگیری و رسیدگی شود.
☑️ از هیئت رییسه دانشگاه و مسیولین ذی‌ربط انتظار می‌رود در صورتی که اختیاری در مدیریت دانشگاه دارند در اولین فرصت نسبت به موارد فوق پاسخ داده و از تکرار چنین مواردی جلوگیری کنند در غیر این صورت سکوت این افراد به معنی تایید و تصدیق وضعیت رخ داده تلقی خواهد شد.

شورای صنفی-رفاهی دانشگاه علم و صنعت ایران

🆔 @senfi_iust
👍73❤9👎8
‎⁨راهنمای_بقا_در_زمان_جنگ_ایران⁩.pdf
3.2 MB
🖇 راهنمای بقا در زمان جنگ

[این محتوای کارآمد، توسط شهروندی مسئول و خلاق به اسم Elyar Rose
با الهام از کتابچه راهنمای سوئدی، راهنمایی برای بقا در شرایط بحرانی در ایران ساخته شده است.]

🆔@anjmotahed
❤3👎2👍1😱1
⭕️ در روزهای گذشته گزارشاتی مبنی بر ارسال پیامک به دانشجویان با مضمون فرستادن دفاعیه در ایمیل تا تاریخ ۱۲ اردیبهشت دریافت شده است.

این اقدام در تعارض آشکار با شیوه‌نامه انضباطی است. پس از تشکیل پرونده انضباطی برای دانشجویان، بر اساس شیوه‌نامه انضباطی ۱۴۰۳، دانشجویان در ابتدا باید به‌صورت حضوری تفهیم اتهام شوند. روند کنونی، این مرحله را کاملا نادیده می‌گیرد. همچنین پس از تفهیم اتهام، دانشجویان باید در جلسه دفاع، که بر اساس شیوه‌نامه، فرایند آن حضوری است حاضر شوند.

بر اساس تبصره ماده ۸۲ شیوه‌نامه انضباطی ۱۴۰۳، «تشکیل جلسه به صورت غیرحضوری یا تلفنی و اقدام به اخذ امضا اعضا برای صورتجلسه مربوطه، مجاز نبوده و احکام صادره به این طریق فاقد اعتبارند.»

@iust_students_rights
💔1
🔸️برخورد با دانشجو به دلیل نقض قانون توسط کمیته ای که خود قانون را به رسمیت نمی‌شناسد!!!

🔹️
در روزهای اخیر، گزارش‌های متعددی از ارسال پیامک‌هایی برای برخی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران دریافت شده است که در آن، دانشجویان به دلیل آنچه «حضور در اغتشاش و تجمع غیرقانونی در محیط دانشگاه» عنوان شده، مکلف شده‌اند تا تاریخ ۱۲ اردیبهشت‌ماه، دفاعیات خود را از طریق ایمیل برای واحد انضباطی ارسال کنند.
🔹️
شورای صنفی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران، این شیوه برخورد با دانشجویان را غیرقابل قبول، غیرشفاف و در تعارض آشکار با اصول رسیدگی منصفانه و مفاد شیوه‌نامه انضباطی می‌داند.
🔹️
نخست آنکه، در هر فرایند انضباطی، دانشجو باید از اتهام انتسابی، مستندات پرونده، مرجع رسیدگی و حقوق دفاعی خود به‌صورت روشن و رسمی مطلع شود. ارسال یک پیامک کلی، مبهم و حاوی برچسب‌هایی سنگین، نه ابلاغ قانونی محسوب می‌شود و نه جایگزین فرایند مشخص و حضوری تفهیم اتهام است. اینکه دانشجو پیش از آگاهی دقیق از موضوع پرونده و مستندات آن، ملزم به ارسال «دفاعیه» شود، بیشتر شبیه وارونه‌کردن روند رسیدگی است؛ یعنی اول دفاع کن، بعداً شاید فهمیدی بابت چه چیزی! این روش نه حقوقی است، نه اخلاقی، و نه در شأن دانشگاه.
🔹️
دوم آنکه، مطابق شیوه‌نامه انضباطی، تشکیل پرونده، تفهیم اتهام، اخذ دفاع و برگزاری جلسه رسیدگی باید در چارچوب فرایند قانونی و با رعایت حقوق دانشجو انجام شود. بر اساس تبصره ماده ۸۲ شیوه‌نامه انضباطی ۱۴۰۳، تشکیل جلسه به‌صورت غیرحضوری یا تلفنی و اخذ امضا برای صورتجلسه مربوطه مجاز نبوده و احکام صادره از این مسیر فاقد اعتبار است. بنابراین، تلاش برای جایگزین‌کردن جلسه حضوری دفاع با ارسال ایمیل، نه‌تنها ناقض حق دفاع دانشجوست، بلکه اعتبار هرگونه تصمیم بعدی را نیز به‌طور جدی مخدوش می‌کند.
🔹️
سوم آنکه، به‌کارگیری عباراتی مانند شرکت در «اغتشاش» و «تجمع غیرقانونی» در پیامک ارسالی، پیش از طی مراحل قانونی و اثبات هرگونه تخلف، مصداق پیش‌داوری و نقض اصل بی‌طرفی در رسیدگی است. هیچ مرجع دانشگاهی حق ندارد پیش از رسیدگی قانونی، دانشجو را محکوم فرض کند و سپس از او بخواهد در برابر حکمی که هنوز رسیدگی نشده، دفاع کند. دانشگاه محل گفت‌وگو، آموزش و کرامت انسانی است؛ نه محلی برای تولید اضطراب، تهدید پیامکی و پرونده‌سازی‌های مبهم.
🔹️
شورای صنفی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران تأکید می‌کند که دفاع از حقوق صنفی و قانونی دانشجویان، وظیفه‌ای غیرقابل چشم‌پوشی است. ما نسبت به هرگونه برخورد خارج از چارچوب قانونی، احضار مبهم، اخذ دفاعیه غیرحضوری، تهدید آموزشی یا ایجاد فشار روانی بر دانشجویان معترضیم و آن را محکوم می‌کنیم.
🔹️بر این اساس، شورای صنفی خواستار
موارد زیر است:

1. توقف فوری روند ارسال پیامک‌های احضار و اخذ دفاعیه ایمیلی از دانشجویان؛
2. ابطال هرگونه فرایند انضباطی مبتنی بر پیامک، ایمیل یا رسیدگی غیرحضوری؛
3. ابلاغ رسمی، شفاف و قانونی هرگونه اتهام احتمالی همراه با اعلام دقیق مستندات پرونده؛
4. رعایت کامل حق دفاع دانشجویان از جمله تفهیم اتهام حضوری، امکان مطالعه پرونده و حضور در جلسه دفاع مطابق شیوه‌نامه؛
5. پرهیز از به‌کارگیری عناوین اتهامی و برچسب‌زننده پیش از اثبات تخلف در مرجع صالح؛
6. تضمین عدم اعمال فشار آموزشی، رفاهی، امنیتی یا روانی بر دانشجویانی که مشمول این پیامک‌ها شده‌اند.
🔹️
شورای صنفی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران اعلام می‌کند از مسئولان دانشگاه می‌خواهد به‌جای گسترش فضای تهدید و بی‌اعتمادی، به قانون، کرامت دانشجو و اصول بدیهی دادرسی منصفانه پایبند باشند.

شورای صنفی-رفاهی دانشگاه علم و صنعت ایران
🆔️ @senfi_iust
💔5👎1
🔴 پاسداشت روز جهانی کارگر

در ساده‌ترین بیان، کارگر کسی‌ست که در ازای دریافت مزد، حقوق، سهم سود و سایر مزایا به درخواست کارفرما کار می‌کند. این تعبیر بسیار مبهم خیل عظیمی از افراد را از طبقات مختلف گرد هم می‌آورد. اول ماه مه به پاس مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه کارگران آمریکایی در همین روز سال ۱۸۸۶، روز جهانی کارگر نامیده می‌شود.

این روز را می‌توان فراایدئولوژیک نامید. روز افرادی که برای امرار معاش از سرمایه و ارتباطات گسترده محرومند و چیزی جز بدن و ذهن خود ندارند. با نظر به وضعیت کنونی ایران که اکثریت جامعه سال‌هاست در وضعیتی وخیم و غیرقابل وصف قرار گرفته، پاسداشت این روز بالاترین حد اهمیت خود را می‌یابد. زیرا امروزه شناخت درهم‌تنیدگی منافع اقشار و طبقات مختلف اجتماع ضرورتی گران‌مایه دارد و تا وقتی در جامعه کارگر در بند است، طعم آزادی چشیده نخواهد شد.

انجمن رویش دانشجویان روز جهانی کارگر، روز تمامی رنجبران ایران را گرامی می‌دارد.

🆔@Rouyesh_IUST
❤7👎3
🔸باید یادآور این باشیم که امروز چهار ماه از بازداشت مجید جمشیدزاده می‌گذرد؛ بازداشتی که از ۱۲ دی‌ماه آغاز شده و اکنون به ۱۲۰ روز رسیده است.

در این مدت، با وجود پیگیری‌های مداوم شورای صنفی و دوستان این دانشجو، متاسفانه هیچ نتیجه مشخصی حاصل نشده است.

در تازه‌ترین وضعیت، خانواده او اعلام کرده‌اند که حکم پنج سال حبس به‌صورت شفاهی در زندان اوین به وی ابلاغ شده است.

با این حال، این حکم هنوز در سامانه ثنا ثبت نشده و همین موضوع، امکان ثبت درخواست تجدیدنظر را از خانواده سلب کرده است.

شورای صنفی - رفاهی دانشگاه علم و صنعت ایران
🆔 @senfi_iust
💔35👎7
⭕️عرفان شکورزاده به دست جمهوری اسلامی به قتل رسید

🔻مرکز رسانه قوه قضاییه از اجرای حکم اعدام عرفان شکورزاده خبر داد.

🔻بر اساس گزارش‌های رسیده به دانشجویان متحد، شکورزاده فارغ التحصیل کارشناسی مهندسی برق کنترل از دانشگاه تبریز و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی هوا فضا از دانشگاه علم و صنعت بود.

🆔@anjmotahed
💔62👍3👎3
در وضعیت اسف‌باری قرار داریم و برای اشاره به آن نیاز به مقدمه‌چینی و پرگویی نیست. اوضاع و احوال جامعه ایران در جنگ فعلی را شاید بتوان با دوران جنگ دوم جهانی (از حیث تبعات وخیم اقتصادی و گسترش فقر)، و جنگ هشت‌ساله با عراق (از حیث سرکوب سنگین سیاسی حاکم بر کشور) مقایسه کرد.
بمباران صنایع مادر و کارخانه‌ها در جنگ، همراه با قطع عامدانه و بلندمدت اینترنت و در نتیجه سرریز کردن پیامدهای ویرانگر این اتفاقات به تمامی بخش‌های اقتصادیِ از پیش بحران‌زده‌ی ایران، فاجعه‌ای اجتماعی را رقم زده است که معیشت و زندگی میلیون‌ها نفر از شهروندان را تهدید می‌کند. همه ما حداقل افرادی را چه مستقیم و چه باواسطه میشناسیم که در همین مدت دو ماه و اندی، از کار بیکار شده اند و بسیاری دیگر نیز بیکار خواهند شد. تشدید تورم به عنوان پیامد زودهنگام و حتمی این وضعیت، خود دامنه این فاجعه را گسترده‌تر خواهد کرد.

در شرایطی که حتی پیش از جنگ، یک بیماری یا خرابی وسایل الکترونیکی، کافی بود تا پس‌انداز چند ماهه‌ای را ببلعد، اکنون بسیاری از شهروندان و خانواده‌ها با تخریب منازلشان در جریان جنگ مواجه شده اند و دولت نیز برنامه روشنی برای کمک به بازسازی آن ندارد.

تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها که انزوای کودکان و دانشجویان را در پی دارد، بر سلامت روان آنان -به خصوص کودکان- تاثیرات بدی می‌گذارد. در برابر قطع اتصال اینترنت نیز، بیشتر از همه سالمندان آسیب‌پذیرند، بخصوص آن دسته‌ای که به تنهایی زندگی میکنند. تنها گذاشتن سالمندان در چنین شرایطی عملا جدا انداختن آن‌ها از جامعه است. دیدار با کودکان و سالمندان را نباید فراموش کنیم.

جنگ فرصتی را برای نظام مهیا کرده است که تیغ ارعاب و سرکوب خود را تیزتر کند. اجرا شدن احکام متعدد اعدام زندانیان سیاسی و بازداشت‌های پرشمار، خود گواهی بر این مدعاست. به دلیل کم‌اطلاعی، برخی خانواده‌ها گاهی حتی زمانی که عزیزانشان با احکام خطرناک روبه‌رو می‌شوند نیز تا کار به جای باریک نکشیده از اطلاع‌رسانی پرهیز می‌کنند. قطع اینترنت نیز خود مزید بر علت است. اگر در اطرافمان کسانی را می‌شناسیم که عزیزانشان در زندان به سر می‌برند -چه زندانیان سیاسی و چه عادی- آن‌ها را تنها نگذاریم.

متاسفانه باید اعتراف کرد که در این وضعیت با موجی از افسردگی رو به رو هستیم. افرادی که تحت این حجم بالا از فشارهای روانی قرار دارند ممکن است افکار خطرناکی پیدا کنند. این مسئله‌ای است که باید آن را واقعا جدی گرفت، و تا حد امکان ارتباطات انسانی با دوستان و عزیزان را حفظ و از بی‌خبری طولانی‌مدت پرهیز کرد. این امر هم خودمراقبتی است و هم مراقبت از دیگران.

#گفتگوهای_پشت_دانشکده، شماره ۳

@elmosnewss
👍23👎5
آن همشهری‌های ما که زامبی نیستند اما ما را زنده نمیخواهند

گزارشی از یکی تجمعات حامیان حکومت
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردین ۱۴۰۵

به توصیه چند نفر از طرفداران حکومت و دولت مستقر در ایران به این تجمعات در تهران می‌روم. آن‌ها می‌گویند باید بیایی و ببینی و تا حد امکان از آن گزارشی مستقل بنویسی. یکی از آن‌ها می گوید برای آمدن به این تجمع اسلامگرایان نیازی نیست که موهایت را بپوشانی ما بر سر امری ملی آنجا جمع هستیم و البته که افرادی که شبیه تو فکر میکنند و لباس می پوشند هم مورد پذیرش قرار خواهند گرفت. بنابراین باظاهری به زعم خودم معمولی به آنجا می‌روم.
ظاهری که داشتنش هنوز از نظر قانونی یک عمل مجرمانه به حساب می‌آید. این گزارش در حدود ساعت ۸ شب تا ساعت ۱۱ شب در حوالی میدان انقلاب تهران گرفته شده است. از داخل قطار با زنان و مردانی از تمامی سنین مواجه می‌شوم که در حالی که پرچم جمهوری اسلامی را در دست دارند، در حال پیوستن به این تجمعات هستند زنان غالباً کامل محجبه اند و چادر پوشیده‌اند و علاوه بر این ماسک‌هایی تیره رنگ نیز به صورت زده‌اند. هم ماسک‌های پزشکی متداول است و هم روبنده و پوشیه. به خاطر دارم که مذهبیون ایرانی برای سال‌ها کم‌تر از روبنده استفاده می‌کردند و در کل میل پوشاندن به صورت ها را نمی‌فهمم. مردان نیز به صورت‌هایشان یکی در میان ماسک زده اند اما چهره های کودکان آشکار است روی سر بسیاری از آن ها سربندهایی بسته‌اند سربندهایی در حمایت از حزب‌الله لبنان و مجتبی خامنه‌ای. از مخالفان حکومت شنیده‌ام که بسیاری از این افراد غیرایرانی اند. بنابراین با دقت به حرف‌ها و لهجه‌ها گوش میکنم. هیچ زبان خارجی یا لهجه غیر‌فارسی را نمی‌شنوم. افرادی که روبه‌رویم نشسته‌اند عمدتاً از قضا هموطن و همشهری ما هستند! تعداد زنان بسیار از مردان بیش تر است. اما تعداد زنان سالمند و تعداد دختران جوان به نظرم چشمگیرتر می‌آیند. افراد میانسال کمتری در بین جمعیت اند برخی‌ها با دوستان و خانواده‌اشان و یا شاید از پایگاه‌های بسیج آمده باشند. بسیج یک بازوی تبلیغاتی محله‌محور از سمت حکومت جمهوری اسلامی در سراسر ایران است و وظیفه پیشبرد برنامه‌های تبلیغاتی و مقاومت در مقابل جنبش‌های سیاسی و اجتماعی را برعهده دارد. وقتی به چهره های مقابلم در قطار دقت میکنم، احساس می‌کنم نوعی تنفر از من بابت ظاهرم و کسی که هستم در چشم های افراد روبه‌رویم است. شاید این یک پیش‌داوری باشد. من هرگز نمی‌توانم ذهن‌خوانی کنم و هرگز کاملاً مستقل و بدون جهت گیری سیاسی عمل نمی‌کنم. در هرصورت من نیز یک انسان و یک شهروند سکولارم و مذهبیون ولایتمدار را با تجربیات پیشینم می‌شناسم و اینطور برداشت کرده‌ام. در هر صورت آن موقع اینطور احساس می‌کنم. بیش تر که دقت میکنم و زنی را می بینم که تلاش می‌کند پرچمش را زیر چادرش مخفی کند. همه این‌ها برای من تا حدی عجیب است. این فکر به ذهنم می‌رسد که این جماعت به شکل فردی اعتماد به نفس کمتری دارند و شاید آن‌ها هم از بخش دیگری از جامعه می‌ترسند. شاید این، آن دلیلی باشد که چهره‌هایشان را می‌پوشانند. فکر می‌کنم که برای ترساندن کسی نیامده‌ام و سعی می‌کنم ظاهر مذهبی‌تری به خودم بگیرم و لبخند بزنم زنی که در قطار روبه‌رویم نشسته است، فقط نگاهش را می‌دزدد. به ایستگاه مورد نظر می‌رسیم و با ده‌ها نفر دیگر از طرفداران حکومت اسلامی به ورودی می رویم. در مسیر یک زن و مرد سیاهپوست را هم می‌بینم. آن‌ها هم با پرچم حزب‌الله لبنان آمده‌اند. حدس می‌زنم طلبه یا دانشجوی علوم دینی یا پزشکی باشند. تعدادی از این دانشجویان در ایران وجود دارند. آن‌ها تنها خارجی‌هایی هستند که آن شب می‌بینم. روبه‌روی مترو، مردی پرچم جمهوری اسلامی را می‌فروشد. بنابراین این فرض مخالفان حکومت که تمامی هزینه ها را جمهوری اسلامی می‌دهد تا طرفدارانش را جمع و متشکل کند رد می‌شود. جمهوری اسلامی برای تبلیغات و پروپاگاندا هزینه زیادی می‌کند اما ظاهراً این تجمعات با برخی هزینه‌های شخصی نیز برگزار می‌شوند. قیمت هر پرچم در حدود صد و هشتاد هزار تومان است. دوست دارم که یکی بخرم تا کمی بیشتر شبیه بقیه بشوم. اما بعد به خاطر می‌آورم که شخصاً دوست ندارم به چنین افراد و نهادهایی پولی را داوطلبانه پرداخت کنم. آیا من می‌توانم نسبت به این جماعت کاملا بی‌طرف و مستقل باشم؟ به خاطر می‌آورم که آن ها دو سال مرا به انجام کاری بدون حقوق در عوض زندان نرفتن وادار کردند و بابت پس دادن جنازه‌های بی‌جان معترضانی که کشته بودند پول طلب می‌کردند. بنابراین از آن مرد، پرچمی نخریدم. کنار خیابان غرفه‌هایی برای فعالیت‌های تبلیغاتی و سرگرمی ساخته بودند. مثلاً برای کودکان کشته‌شده در جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی می‌توانستی بروی و جمله‌ای بنویسی و در عوض خودکاری را به یادگاری هدیه بگیری.

@elmosnewss
ادامه 👇
👎30👍24😐4
[ادامه‌ از پست قبل ...]
جایی هم مردی نوحه و سرودی می خواند و فرد دیگری با سخنرانی کردن جمعیت را به هیجان می‌آورد. در حال مشاهده این اتفاقات بودم که مردی حدوداً شصت‌ساله از پشت سر و از فاصله‌ای نزدیک و با تحکم گفت: روسری‌ات رو بکش جلو و موهات رو بپوشون. و بعد به سرعت رفت. نظامی‌ها با اسلحه در خیابان بودند که خیابان‌ها را برای این طرفداران حکومت امن کنند، اما آن‌ها بابت نوع لباس پوشیدنم از من ایرادی نمی‌گرفتند. چیزی که هواداران حکومت به شکل مستقیم نمی‌توانستند تحمل کنند و آن ها را عصبانی می‌کرد. آن‌ها به افرادی بسیار همرنگ‌تر نیاز داشتند احتمالاً آن‌ها مرا حامی حکومت می پنداشتند. اما آیا هواداران جمهوری اسلامی می‌توانستند یک انسان سکولار را حتی به عنوان طرفدار حکومت مطبوعشان بپذیرند؟ حداقل به نظر می‌رسید که پاسخ به این سوال برای بخشی از آن ها «نه» بزرگی باشد. اعتقاد به حکومت اسلامی برای این افراد صرفا یک عقیده سیاسی نیست، بلکه مساله‌ای است که به نگرش اساسی آن‌ها به زندگی و سبک زندگی‌اشان و فرهنگ مربوط می‌شود. آن‌ها مخالفی که سکوت کند و هیچ نشانه‌ای در بیرون از مخالفتش بروز ندهد را می‌توانند تحمل کنند اما دوستی که در سبک پوشش و زندگی با آن‌ها اختلاف داشته باشد را نه. جمهوری اسلامی با برنامه‌های تبلیغاتی مختلف در پی القای این تفکر است که انسان‌های گوناگون با سبک زندگی‌های گوناگون از این سیستم سیاسی طرفداری می‌کنند اما در ماهیت بر اساس حذف دیگر اندیشه‌ها و فرهنگ‌ها ساخته شده است و بر مجموعه‌ای از آگاهی‌های مقدس استوار است که خودی را از غیرخودی و دشمن را از دوست جدا می‌کند. بنابراین عدم تحمل بخشی از طرفدارانش نسبت به افرادی مانند من چیزی دور از ذهن و تعجب‌برانگیز نیست. از طرفی این به این معنی نیست که من در مشاهداتم، همه افراد را در جایگاه دشمنی دیدم. برخی از آن ها و به ویژه زنانی که کم‌سن‌وسال‌تر بودند با گشاده‌رویی برخورد می‌کردند و سطحی از انعطاف و اعتماد را نشان می‌دادند و می‌توانم بگویم که بی‌اغراق بسیاری از کودکانی که می‌دیدم بسیار دوست‌داشتنی بودند. و فکر می‌کنم همه ما فارغ از عقیده سیاسی‌مان نسبت به آینده این کودکان مسئولیت داریم و باید اطمینان حاصل کنیم که فرصت زندگی کردن و تجربه کردن برابر داشته باشند و به جای دیگران مجازات نشوند. آن شب غرفه‌ای وجود داشت که بین مردم چای پخش میکرد و میگفتند اگر تا آخر شب بمانم شاید ساندویچ کوچکی از تخم‌مرغ و سیب‌زمینی آب‌پز گیرم بیاید! من شخصاً پخش کردن غذاهایی گران‌قیمت یا پول را بین جمعیت هواداران ندیدم. این چیزی بود که مخالفان حکومت پیش تر ادعا می‌کردند. تصور می‌کنم مخالفان نیاز به یک دلیل ساده برای حضور طرفداران حکومت در چنین تجمعاتی دارند و بنابراین به سراغ ایده و دلیل پخش کردن پول و غذا می روند که حداقل از نظر من دلیل اصلی نیست. و به اندازه انگ‌زنی حکومت به مخالفان و آمریکایی و اسرائیلی خطاب کردن آنان غیرواقع‌بینانه است. می‌توانم بگویم آن‌ها برای حراست و حمایت از باورها و اعتقادات و سبک زندگی‌اشان و شاید برای حراست از منافعی که در بلند مدت با پابرجا ماندن حکومت به آن‌ها می‌رسد حضور داشتند. منافعی که حتی بسیاری از آن‌ها به عنوان منفعت درکش نمی‌کنند و امروز حقوق شهروندی‌اشان می پندارند. فرض کنید یک شرکت تولیدی داریم که قرار است افرادی را استخدام کند و اولویت در استخدام را همیشه به افرادی می دهد که چشم‌هایشان آبی رنگ است. بعد از مدتی افرادی که چشم‌های آبی دارند برای از بین بردن حس ناخوشایند تبعیض، برای خودشان استدلال می‌کنند که بین داشتن چشم‌های آبی و شایستگی، ارتباطی مستقیم وجود دارد؛ و بر اساس این منطق، استخدام شدن را حق خودشان می‌دانند و نه به عنوان تبعیض نسبت به دیگران. طرفداران حکومت صاحب برخی مزیت‌ها هستند که طبیعی فرضش می‌کنند و نداشتنش از سمت بقیه را نیز طبیعی می‌بینند. آن‌ها برای حفظ این‌ها و این سبک زندگی در خیابان‌ها حضور دارند. علاوه بر این، آن‌ها واقعا تصور می‌کنند که در حال حمایت از کشورشان هستند. به نظر من آن‌ها آنچه ایران نامیده می‌شود را گرچه به شیوه‌ای متفاوت، اما واقعا دوست دارند. در جنگ اخیر از نزدیکان برخی از این افراد کشته شده‌اند و آن ها نیز سوگوار و مایل به انتقام هستند. شعار های رایج در این تجمعات در تقابل با مخالفان ولایت فقیه و آمریکا و اسرائیل بود‌. در جمعی ایستاده بودم و آن‌ها فریاد میزدند: مرگ بر ضد ولایت فقیه. که به شکل دقیق منظورشان آرزو و در خواست مرگ برای خودم و افرادی مانند من بود. آیا اگر این را با صدای بلند ابراز میکردم، همان اطرافیانم می‌توانستند واقعاً دست به قتل من بزنند؟ فکر میکنم که پاسخ بله است. آن‌ها خشمگین بودند و به نظر می‌رسید که تنها صدای خودشان را می‌شنوند. از یکی از آن‌ها پرسیدم که آینده را چه طور می‌بینند؟

@elmosnewss
ادامه 👇
👍21👎20😐3❤1
[ادامه از پست قبل]
گفت: عربستان را فتح می‌کنیم و به مکه خواهیم رفت. به او گفتم برای آینده جایی که ایستاده‌ایم چه فکری دارد؟ گفت که وضعیت جایی که در آن هستیم خوب است و کمی فساد نیز وجود دارد و اگر امام زمان (یکی از مقدسین شیعه که در حدود هزار سال پیش غیب شده است!) ظهور کند وضعیت بهتر می‌شود. آن‌ها در نبود یک تصویر عینی و محتمل و مطلوب برای آینده فریاد می‌زدند. تصاویر در تخیل اجتماعی مهم هستند. و آینده را پیشِ روی ما می‌گذارند. از تظاهرات حامیان حکومت که باز گشتم، گزارش را به کسی که توصیه کرده بود به آنجا بروم تحویل دادم، گفت چرا از مرد پرچم‌فروش چیزی نخریدی؟ او [پرچم‌فروش] شخصاً در مورد اتفاقاتی که افتاده است شاید دخالتی نداشته باشد. به او گفتم که او حداقل از جنایت حمایت می‌کند. او گفت ممکن است این طور باشد اما باید حدود مسئولیت اخلاقی هرکسی دقیقاً مشخص شود. آیا به نظرت مسئولیت همه به یک میزان است؟ و برای عبور از این شرایط باید چه کرد؟

من فکر می‌کنم همه ما به فرصت به رسمیت شناخته شدن رنج و حقوقمان و سپس عدالت احتیاج داریم و برای داشتن چنین چیزی به فهم دقیق‌تر احتیاج است. به همین دلیل هست که مهم است یکدیگر را با دقت ببینیم و از دادن آدرس‌های غلط و کلی اجتناب کنیم؛ شاید این کاری است که هنوز ارزش انجام دادن دارد وضعیت در ایران بحرانی است. قیمت‌ها به شکل افسارگسیخته افزایش پیدا کرده‌اند. دسترسی به اینترنت بین‌المللی دشوارتر شده است ناامنی و سرکوب دولتی فراگیر است و ایست‌های بازرسی شبه‌نظامیان در شهر حضور پرشمار دارند. حکم‌های ناعادلانه علیه زندانیان افزایش یافته‌اند. جامعه پس از جنگ و در آتش‌بس شکننده در وضعیت تعلیق به سر می‌برد و کسب‌وکارها تعطیل و نیمه‌تعطیل اند. نهادهای حامی و اکثر سازمان‌های مردم‌نهاد تعطیل شده‌اند.
[پایان]
منبع

@elmosnewss
👎20👍19😐3❤2