اتحادیه آزاد کارگران ایران
6.97K subscribers
55K photos
27.2K videos
777 files
46.7K links
@EtehadAzad. تماس با ادمین اتحادیه
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
🔴📣🔴قرار بود اینجا زندگی بیاید، اما.... مرگ است که پرسه می زند

حق تعیین سرنوشت که بی معنا باشد، جامعه که دربند زنجیرهای تاریک اندیشی و مناسبات تحمیلی شبان /رمه گی باشد، «حق به شهر» و نقش سازمان یافته تشکل های واقعا مستقل مردم نهاد در مسایل زندگی شهری که معنایی از اعراب نداشته باشد و مشتی دزد، کلاش و بروکرات فاسد فعال مایشا و تصمیم گیرنده پروژه های شهری که باشند، سرنوشت مبارزه با آسیب های اجتماعی در مناطق گرفتار آسیب ها خیلی بهتر از سرنوشت پارک حقانی و محله هرندی از آب درنمی آید. روزنامه شهروند در گزارشی در باره پارک حقانی و محله هرندی نوشته:

«اوضاع چطور شده؟ چطور باید می‌شد، از آن موقع هم بدتر شده، بیشتر شده‌اند، شما یک‌سر برو میدان شوش، ببین در پیاده‌راه‌ها چه خبر است، کوچه پس‌کوچه‌ها پُر شده، قبلا همه‌شان در یک پارک جمع شده بودند، حالا که پارک نیست، کوچه‌ها را گرفته‌اند.»

ستون‌های دراز و بدقواره ساختمان نیمه‌کاره از فاصله چندمتری، عرض‌اندام می‌کنند. سرسره فلزی ناتمام برای کودکانی که دلشان برای سرخوردن از رویش غنج می‌رود، دست تکان می‌دهد و سیمان‌های روی هم نشسته که انگار قرار است تبدیل به یک ساختمان عریض و طویل شود، هر روز بیشتر از روز قبل توی ذوق اهالی می‌زند. اهالی حالا تنها آنهایی نیستند که زاده «هرندی» و «دروازه غار»ند و به خانه آبا و اجدادی‌شان وفادار مانده‌اند، اهالی از ١٥، ١٠‌سال پیش، مهاجرانی‌اند که کار خیلی‌هایشان اعتیاد است، آنها که درآمدشان از مواد است و زندگی‌شان در اتاقک‌های چندمتری خلاصه شده.

«دیوار کشیدند تا معتادها نروند داخل پارک. نمی‌روند. عوضش همه کارشان را در کوچه پس‌کوچه‌ها می‌کنند، دستشویی‌شان، موادکشیدنشان، دزدی‌شان.»
در بخش دیگری از گزارش شهروند آمده است:
«کوچه‌ها بوی ادرار گرفته، کاش فقط ادرار بود، وسط کوچه مدفوع می‌کنند. وارد کوچه‌ها که بشوی، باید ماسک بزنی. همین پایین یک خانه متروکه هست که مال شهرداری است. اگر دروغ نگویم، شبی بالای ٥٠، ٦٠ معتاد داخلش جمع می‌شوند. خودم ٤٠، ٥٠‌سال است در این محله زندگی می‌کنم. بچه که بودیم یک معتاد هم این‌جا نمی‌دیدیم؛ اگر هم کسی اعتیاد داشت، کت و شلواری بود.»

تصویر سیاه مچاله سه معتاد درست روبه‌روی پارک تازه‌ساخت حقانی سایه انداخته است. مرتضی، عباس و مجتبی دور خودشان چنبر زده‌اند. آنها به نمای روبه‌رویشان، سازه‌های نیمه‌تمام و خسته پروژه بزرگ بوستان زندگی زل زده‌اند و زندگی‌شان را در پایپ‌های شیشه‌ای دود می‌کنند. مرتضی با صورتی سیاه، دستانی سیاه و پیراهنی سیاه به زحمت واژه‌ها را از میان لب‌های سیاهش بیرون می‌دهد. می‌گوید آرد می‌کشد، احتمالا همان هرویین. از پارک حقانی تنها اسمش را شنیده. دو سه روز است که از شهرستان آمده. عباس و مجتبی هم اهل تهران نیستند. یکی از شمال غربی کشور آمده و یکی هم از جنوب؛ ٦ ماهی می‌شود و در تمام این ٦ماه، در کوچه و پس‌کوچه‌های هرندی پرسه می‌زنند؛ روی دیوارهایش دستشویی می‌کنند و روی زمین‌های آسفالتش می‌خوابند. شب‌ها را در گرمخانه می‌گذرانند، اما فقط شب‌ها. عباس می‌گوید محله یک توالت دارد که همان هم پر شده. مرضیه‌خانم ساکن خانه روبه‌رویی پارک حقانی سابق است و از آن بالا سریال آمدن و رفتن معتادان را به تماشا نشسته. آنها منتظرند شهرداری خانه‌شان را بخرد تا بروند از این محله. ساختمان خانه آنها جدا از همه خانه‌هاست: «ما اصلا نمی‌دانیم اینها از کجا آمده‌اند. مال این‌جا نیستند.» مرضیه‌خانم می‌گوید تعداد معتادان بعد از ماجرای پارک، کم شده اما در کوچه‌ها پخش و پلا شده‌اند.

لیلی ارشد، مدیر خانه خورشید گفته:«دور تا دور پارک حقانی را دیوار کشیده‌اند، نرده و سنگ زده‌اند و دیگر کسی نمی‌تواند داخل پارک برود.» ارشد می‌گوید در محله هرندی١٥ «ان‌جی‌او» فعال هستند، اما برای تغییر کاربری پارک حقانی، با هیچ کدام از این «ان‌جی‌او»ها مشورت نشد:«شاید اگر با «ان‌جی‌او»ها صحبت می‌شد و آنها در جریان تصمیم‌گیری‌ها قرار می‌گرفتند، نتیجه متفاوت می‌شد. خیلی از این پروژه‌ها و برنامه‌ها را ما نمی‌پسندیم، اما در تصمیم‌گیری دخالت داده نمی‌شویم. در نهایت هم نمی‌دانیم واقعا این پروژه‌ها چقدر ارزش اجرایی دارند و می‌توانند نتیجه داشته باشند. مسأله دیگر این است که آنقدر گروه‌های مختلف و نهادهای دولتی و غیردولتی در این منطقه مداخله داشتند و آدم‌های مختلف به آن رفت و آمد کردند، اما در نهایت اتفاقی که افتاد خیلی نتوانست به نفع اهالی باشد و آسیب‌ها را کم کند.»
#اعتیاد_بلای_خانمانسوز
@ettehad