FandakMarket فندک مارکت
478 subscribers
2.26K photos
364 videos
2 files
1.05K links
fandakmarket
با سلام لطفا جهت سفارش کالا به وب سایت فندک مارکت مراجعه نمایید👇🏻
http://www.fandakmarket.com/

اینستاگرام 👇🏻
https://www.instagram.com/fandak_market/?hl=en

پشتیبانی 👇🏻
@fandakmarketposhtibani

پشتیبانی 👇🏻
@fandakmarketmanager
Download Telegram
بار الها ...
به حق خوبی و بزرگی
به حق انصاف و حقانیت
به حق مهربانی و عشق
بهترین ها را در این شب زیبا برای همه‌ی دوستانم مقدر بفرما🙏
شبتون بخیر فرداتون پر از خیر و برکت
https://t.me/fandakmarket
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#داستان_کوتاه_پندآموز
‌‎‌‌‍‌‌‎‌
"اندر حکایت شکر و ناشکریهای ما آدم ها"

پیرمرد تهیدستی "زندگی" را در فقر و تنگدستی میگذراند، و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم میساخت.

از "قضا" یک روز که به آسیاب رفته بود،
دهقانی مقداری "گندم" در دامن لباسش ریخت.
پیرمرد "خوشحال" شد و گوشه های دامن را گره زد و به سوی خانه دوید !!!!
در همان حال با "پروردگار" از مشکلات خود سخن می گفت، و برای گشایش آنها "فرج" می طلبید و تکرار میکرد؛

"ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.."

پیرمرد در همین حال بود که ناگهان گره ای از گره هایش "باز" شد، و تمامی گندمها به زمین ریخت.
او به شدت ناراحت و غمگین شد و رو به "خدا" کرد و گفت:

من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز؟؟
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟؟
پیرمرد بسیار ناراحت نشست، تا گندمها را از زمین جمع کند، ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی ظرفی از "طلا" ریخته اند...

"تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه"

✍️ #مولانا
https://t.me/fandakmarket
خـدایا در این شب زیبا
آرامش را سرليست ِتمام اتفاقات
زندگی مان قراربده
آرامش راتنها از توميخواهیم
به دوستانم فردایی
پراز خیر و برکت عطاکن

شبتون سرشار از آرامـش🌙🌟
https://t.me/fandakmarket
Channel photo removed
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥 پیپ طبیعی مرشام مدل جمجمه
💥 لینک

https://fandakmarket.com/Products/-Meerschaum-P110002002049.aspx
🔥 جاکلیدی نگین دار طرح چشم
💥 لینک

https://fandakmarket.com/Products/-P110005001054.aspx
👌👌👌حکایت بسیار زیباااا حتما تا آخرش بخونید

مردی ساده چوپان شخصی ثروتمند بود
و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت میکرد.

یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت:

میخواهم گوسفندانم را بفرپوشم چون میخواهم به مسافرت بروم.

و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و میخواهم مزدت را نیز بپردازم.
پول زیادی به چوپان داد اما چوپان آن را نپذیرفت و مزد اندک خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت میکرد و باور داشت که مزد واقعی کارش است، ترجیح داد.


چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان، مزد اندک خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد و به سوی خانه اش رفت.

چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود، دنبال کار می گشت اما شغلی پیدا نکرد ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت و خرج نکرد به امید اینکه روزی به کارش آید.

در آن روستا که چوپان زندگی می کرد مرد تاجری بود که مردم پولشان را به او می دادند تا به همراه کاروان تجارتی خویش کالای مورد نیاز آنها را برایشان خریداری کند.

هنگامی که وعده سفرش فرا رسید، مردم مثل همیشه پیش او رفتند و هر کس مقداری پول به او داد و کالای مورد نیاز خویش را از او طلب کرد.

چوپان هم به این فکر افتاد که پنج درهمش را به او بدهد تا برایش چیز سودمندی خرید کند.

لذا او نیز به همراه کسانی که نزد تاجر رفته بودند، رفت. هنگامیکه مردم از پیش تاجر رفتند ، چوپان پنج درهم خویش را به او داد.

تاجر او را مسخره کرد و خنده کنان به او گفت:
با پنج درهم چه چیزی می توان خرید؟
چوپان گفت: آن را با خودت ببر هر چیز پنج درهمی دیدی برایم خرید کن.


تاجر از کار او تعجب کرد و گفت: من به نزد تاجران بزرگی میروم و آنان هیچ چیزی را به پنج درهم نمیفروشند، آنان چیزهای گرانقیمت میفروشند.

اما چوپان بسیار اصرار کرد و در پی اصرار وی تاجر خواسته اش را پذیرفت.
تاجر برای انجام تجارتش به مقصدی که داشت رسید و مطابق خواسته ی هر یک از کسانی که پولی به او داده بودند ما یحتاج آنان را خریداری کرد .

هنگام برگشت که مشغول بررسی حساب و کتابش بود، بجز پنج درهم چوپان چیزی باقی نمانده بود و بجز یک گربه ی چاق چیز دیگری که پنج درهم ارزش داشته باشد نیافت که برای آن چوپان خریداری کند.

صاحب آن گربه می خواست آن را بفروشد تا از شرش رها شود ، تاجر آن را بحساب چوپان خرید و به سوی شهرش بر می گشت.

در مسیر بازگشت از میان روستایی گذشت، خواست مقداری در آن روستا استراحت کند ، هنگامی که داخل روستا شد ، مردم روستا گربه را دیدند و از تاجر خواستند که آن گربه را به آنان بفروشد .

تاجر از اصرار مردم روستا برای خریدن گربه از وی حیرت زده شد. از آنان پرسید: دلیل اصرارتان برای خریدن این گربه چیست؟

مردم روستا گفتند: ما از دست موشهایی که همه زراعتهای ما را می خورند مورد فشار قرار گرفته ایم که چیزی برای ما باقی نمی گزارند.

و مدتی طولانی است که به دنبال یک گربه هستیم تا برای از بین برن موشها ما را کمک کند.

آنان برای خریدن آن گربه از تاجر به مقدار وزن آن طلا اعلام آمادگی کردند .
هنگامی که تاجر از تصمیم آنان اطمینان حاصل کرد، با خواسته ی آنان موافقت کرد که گربه را به مقدار وزن آن طلا بفروشد.

چنین شد و تاجر به شهر خویش برگشت ، مردم به استقبالش رفتند و تاجر امانت هر کسی را به صاحبش داد تا اینکه نوبت چوپان رسید ، تاجر با او تنها شد و او را به خداوند قسم داد تا راز آن پنج درهم را به او بگوید که آن را از کجا بدست آورده است؟

چوپان از پرسش های تاجر تعجب کرد اما داستان را بطور کامل برایش تعریف نمود.

تاجر شروع به بوسیدن چوپان کرد در حالی که گریه می کرد و می گفت:

خداوند در عوض بهتر از آن را به تو داد چرا که تو به روزی حلال راضی بودی و به بیشتر از آن رضایت ندادی.

در اینجا بود که تاجر داستان را برایش تعریف کرد و آن طلاها را به او داد.
این معنی روزی حلال است
الهی ما را به آنچه به ما دادی قانع گردان
و در آنچه به ما عطا فرموده ای برکت قرار ده

https://t.me/fandakmarket ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مي گويند
خداوند داستان ابليس را تعريف کرد ،
تا بداني که نمي شود به عبادتت ،
به تقربت و به جايگاهت اطمينان کنی!

خدا هيچ تعهدي براي آنکه
تو هماني که هستی بمانی ، نداده است

شايد به همين دليل است که
سفارش شده وقتی حال خوبی داری
و مي خواهي دعا کني ،
يادت نرود عافيت و عاقبت بخيری بطلبی

پس به خوب بودنت مغرور نشو
که شيطان روزی مقرّب درگاه الهی بود

دوستان مهربانم عاقبت بخیری
را براتون آرزومندم

https://t.me/fandakmarket
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥 فندک طلایی المنتی
💥 لینک

https://fandakmarket.com/Products/--P110001001028.aspx
#تلنگر

از دوستی با چهار دسته از مردم بپرهیز ...!

1. از دوستی با احمق بپرهيز ،
چرا كه می‌خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زيانت می‌كند !

2. از دوستی با بخيل بپرهيز ،
زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز داری از تو دريغ می‌دارد !

3. از دوستی با بدكار بپرهيز ،
چرا كه با اندک بهایی تو را می‌فروشد ...!

4. و از دوستی با دروغگو بپرهيز ،
كه او به سراب ماند، دور را به تو نزديک، و نزدیک را دور می‌نماياند ...!
https://t.me/fandakmarket
بیاییدامشب 💫
برای هم دعا کنیم صبورباشیم
ازروزگاروسختی هاش نترسیم
همه سالم وسلامت بمانند
ودرنهایت عاقبتمان ختم به خیرشود

"شبتون در پناه خداے مهربان"💫
https://t.me/fandakmarket