فردین علیخواه
9.96K subscribers
189 photos
30 videos
13 files
368 links
▪️نوشته هایی به دور از قلمبه سلمبه گویی دربارۀ زندگی روزمره ایرانی
ارسال نظر مستقیم:
✅ @alikhahfardin

▪️شیوۀ حمایت مالی از فعالیت ها:
از طریق سایت حامی باش:

https://hamibash.com/fardinalikhah
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقایان برای ما از منطقی نبودن قیمت بنزین در ایران می گویند😐😐😐😳😳😳

جامعه شناسی فلاکت...
البته من هیچ وقت مردم را برای شرکت در این قمار سرزنش نمی‌کنم و آسان ترین، ظالمانه‌ترین و غیرمنصفانه ترین کار، سرزنش مردم بیچاره است.
ولی در کل چرا ما این قدر فلاکت بار زیست می کنیم؟😔
کتاب هدیه بدهید😊😊😊🌹🌹🌹

«تا طلاق نگرفتند کتاب ننوشتند»، چاپ پائیز سال 1400(قیمت 79 هزار تومان) مجموعه جستارهای کوتاه درباره زندگی روزمره ایرانی، و «واویشکا»، چاپ سال 1403(قیمت 140 هزار تومان) مجموعه داستان هایی با مضامین اجتماعی است.

از همه دوستانی که تاکنون حامی بودند بسیار تشکر می کنم.❤️❤️❤️
◽️◽️◽️برای سفارش پستی دو یا یکی از این کتاب ها می توانید به شناسه زیر در تلگرام پیام ارسال کنید.

https://t.me/sabapashakhani
یا در واتساپ به شماره زیر پیام ارسال نمایید:
09199812133
در صفحه «مکث در زندگی روزمره»:

عروسی گلزار و عزاداری هواداران
(گفتاری درباره ارتباط فرا-اجتماعی)
(Para-social Relationship)

▪️فردین علیخواه

✅در شنوتو بشنوید

✅در کست‌باکس بشنوید

✅لینک حمایت مالی از صفحه مکث در زندگی روزمره

@fardinalikhah
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در پست قبل (عروسی گلزار و عزاداری هواداران) به بررسی این پدیده پرداخته ام.

https://t.me/Fardinalikhah/2132
لطفا با اعضای خانواده یا دوستان خود به اشتراک بگذارید

ترک خانه و ورود به زندگی دانشجویی برای همه آسان نیست؛ به ویژه دانشجویانی که قرار است در یک کشور دیگر، علاوه بر تحصیل، زندگی جدیدی را نیز تجربه کنند. زندگی در کنار افرادی از فرهنگ‌ها و پیشینه‌های گوناگون نیازمند مهارت‌ها و بینش‌هایی است که از آن با عنوان «شایستگی‌های ارتباطی» یاد می‌شود و متأسفانه در جامعه‌ای مانند جامعه ما این مهارت‌ها و این بینش ها را به ما آموزش نمی‌دهند. در این نشست سعی می‌کنم درباره این موقعیت و این شایستگی‌ها مطالبی ارائه دهم.

این نشست به ویژه برای دانشجویانی مفید خواهد بود که در خارج از ایران تحصیل می‌کنند، خانه‌ای مستقل و هم اتاقی دارند، و یا در خوابگاه دانشگاه زندگی می‌کنند. البته این به معنای آن نیست که برای دانشجویان داخل کشور، به ویژه دانشجویان جدیدالورود دانشگاه‌ها مفید نباشد.

در این دوره ابتدا به موضوع زندگی در جوامع چندفرهنگی و زمینه‌های اجتماعی چندفرهنگی خواهیم پرداخت. سپس درباره چالش‌ها و تنش‌های احتمالی زندگی دانشجویی- خوابگاهی یا زندگی با همخانه خواهیم گفت و در نهایت بر پایه تحقیقات و منابع و تجارب زیسته، پیرامون شیوه‌های حل تضاد و تعارض پیشنهاد‌هایی ارائه خواهد شد.

🔺اگر شما در خارج از ایران تحصیل می‌کنید در این نشست می‌توانید تجارب تلخ و شیرین‌تان را با دیگران به اشتراک بگذارید.

🌐🌐مخاطبان:
-دانشجویان جدیدالورود(خارجِ کشور)
-کسانی که قصد تحصیل در خارج از ایران را دارند
-دانشجویان جدیدالورود داخلِ کشور

▪️▪️هزینه شرکت: 70 هزار تومان(اختیاری و داوطلبانه)

⏺⏺شیوه ثبت نام:
🔴برای شرکت در این نشست می توانید در تلگرام به شناسه زیر پیام ارسال کنید.
@sabapashakhani
🔴یا از طریق واتساپ به این شماره پیام بدهید و ثبت نام کنید. لینک جلسه در اختیار شما قرار خواهد گرفت.

09199812133

(طراح پوستر: ماهان)
...............................
https://uploadkon.ir/uploads/6abb17_24photo-2024-09-17-11-08-08.jpg
نوشته زیر قبلا هم منتشر شده است. چند سال قبل آنرا نوشته ام. به مناسبت اول مهر آنرا بازنشر می کنم.👇🏼👇🏼
⚠️وقتی مدرسه نابرابری را تثبیت می کند

▪️فردین علیخواه
🔺از بعضی خانواده‌ها سؤال می‌کنم که برای تحصیل فرزندشان چقدر شهریه پرداخت کرده‌اند. با شنیدن پاسخ، بی‌اختیار سوت ممتدی می‌زنم! به زمین نگاه می‌کنم و سرم را به چپ و راست تکان می‌دهم. از کسانی که این مبالغ هنگفت را پرداخت کرده‌اند می‌پرسم که این پول را در ازای دریافت چه خدماتی پرداخت کرده‌اند. می‌گویند: دو زبان خارجی یاد می‌دهند، معلم نقاشی‌شان فلانی است، موسیقی و حرکات موزون یاد می‌دهند، کلاس‌های ورزششان در فلان باشگاه است، از انواع هنرها می‌توانند یکی را انتخاب و فرد شناخته‌شده‌ای در آن هنر به آن‌ها درس بدهد، غذایشان تحت نظر یک متخصص تغذیه است، آن‌ها را به موزه‌ها، گالری‌ها و کتاب‌فروشی‌ها می‌برند، وضعیت پزشکی‌شان مدام چک می‌شود، برنامه‌های مشترک هنری با حضور والدین ترتیب می‌دهند، برایشان کلاس قصه‌گویی و شاهنامه‌خوانی برگزار می‌کنند و ...

🔺بوردیو؛ جامعه‌شناس فرانسوی چند دهه قبل به نقد جدی نظام آموزشی فرانسه پرداخت. او معتقد بود که کارکرد نظام آموزشی آن است که دانش‌آموزان را برای زندگیِ پس از مدرسه یا دانشگاه توانمند کند و به آن‌ها مهارت‌های لازم برای فرهیخته بودن را بیاموزد. منظور او از فرهیختگی، کسب منش‌ها و شیوه‌های درک جهان، و نیز مهارت‌هایی بود که با داشتن آن‌ها افراد احساس نکنند که در مقایسه با سایرین چیزی کم دارند. مثلاً دانش‌آموزان پس از اتمام دوره تحصیل بتوانند به یک زبان خارجی حرف بزنند، وقتی یک تابلوی نقاشی دیدند بگویند که این تابلو در چه سبکی نقاشی شده است، اگر به یک موسیقی گوش کردند بگویند که این موسیقی در چه سبکی است، نام سازهای موسیقی را به‌درستی بدانند، با ایجاد ارتباط اجتماعی و نیز رفتار در موقعیت‌های اجتماعی مختلف نظیر رستوران یا گالری‌های هنری آشنا باشند. درمجموع توانایی درک و تعامل با عرصه اجتماع و هنر را کسب کنند.

🔺از نظر او همه دانش آموزان با توان و قابلیت‌های یکسانی وارد نظام مدرسه نمی‌شوند. برخی از آن‌ها از قبل دارای خانواده فرهیخته‌ای هستند و روشن است که اگر در مدرسه چنین چیزهایی به دانش‌آموزان یاد داده شود توانایی‌ آنان صرفاً تکمیل خواهد شد چون از زمینه‌های قبلی برخوردارند. ولی عده‌ای از دانش آموزان هم هستند که در خانواده اصلاً چنین چیزهایی را نیاموخته‌اند و به تعبیری خانواده فقیری داشته‌اند. وظیفه نظام آموزش‌وپرورش آن است که روی این دانش‌آموزان بیشتر کار کند. به آنان بیشتر آموزش بدهد تا همپای دانش آموزان دسته اول شوند. امری که برخی آنرا تبعیض مثبت می‌دانند. نظام آموزش‌وپرورش باید وضعیت را عادلانه پیش ببرد تا درنهایت دانش‌آموزان با توانایی‌های مشابهی دوره تحصیل را به اتمام برسانند.

🔺نظر بوردیو آن بود که نظام آموزشی فرانسه چنین نیست. درواقع نابرابری موجود در نظام آموزشی باعث می‌شود تا فقرا، با فرهنگ حاکم بر خانواده‌های فقیر وارد مدرسه شده و با همان فرهنگ خارج شوند. خانواده‌هایی که پولدارترند یا به تعبیر بوردیو سرمایه اقتصادی و فرهنگی بیشتری دارند فرزندان خود را به مدارس درجه‌یک می‌فرستند و خانواده‌های کم‌درآمد به مدارس ضعیف تر. نتیجه آنکه وارثان اقتصاد، هنر و سیاست همچنان وارث و مدعی این عرصه می‌مانند و وارثان فقر نیز همچنان فقر را به نسل بعد از خود منتقل می‌کنند. نابرابری از طریق مدرسه مدام بازتولید می‌شود. بوردیو این امر را خشونت نمادین می‌داند. یعنی نظام آموزش‌وپرورش به شکل سمبلیک عده‌ای را از گردونه فرهیخته شدن و کسب مهارت‌های اجتماعی لازم برای زندگی امروزی کنار می‌گذارد.

🔺آنچه بوردیو چند دهه قبل در خصوص نظام آموزشی کشور فرانسه گفت ظاهراً به شکلی آشکار در کشور ما در حال وقوع است. متأسفانه در کشوری که در قانون اساسی‌اش بر آموزش رایگان تأکید شده است روزبه‌روز شاهد طبقاتی شدن امر آموزش هستیم. نکته جالب آنکه در مدارس دولتی هم شاهد طبقاتی شدن هستیم و مسئله فقط مدارس خصوصی/دولتی نیست. برخی از مدارس دولتی هم که در مناطق مرفه نشین شهرها قرار دارند با دریافت مستمر هزینه از والدین تلاش می‌کنند خدمات ویژه‌ای به دانش آموزان ارائه دهند. و دراین‌بین آنچه مشهود است آنکه:

🔺مدرسه در ایران به‌تدریج تبدیل به سیستم تثبیت نابرابری‌های اجتماعی می‌شود. ژن‌های مرغوب که در خانواده‌هایی با سرمایه فرهنگی و اقتصادی بالا رشد می‌کنند به مدارس مطلوب می‌روند و می‌شوند وارثان اقتصاد و هنر، و ژن‌های نامرغوب که والدین مرغوبی! ندارند به مدارس ضعیف می‌روند و می‌شوند وارثان فقر!

سخن پایانی: مراقب باشیم. برخی از این مدارس به والدین چنین القاء می کنند که پدر و مادر خوب بودن یعنی آنکه آنان چنین خدمات گران قیمتی را برای فرزندان خود فراهم کنند.

کانال نویسنده: @fardinalikhah
مسیریابی به بهای ویرانی هویت‌ محله‌ای

فردین علیخواه



🔺این روز‌ها تقریباً روی داشبرد اغلب ماشین‌هایی که در سطح شهر تردد می‌کنند شاهد ‌مانیتور یا تلفن همراهی هستیم که نقشه‌ای در صفحه نمایش آن‌ها دیده می‌شود و راننده با هدایت مسیریاب آنلاین در حال حرکت به سوی مقصد است. از زوایای مختلف جامعه‌شناختی می‌توان به تحلیل و بررسی مسیریاب‌های آنلاین پرداخت. اساساً هر فن‌آوری جدید را باید از قاب پیامد‌های اجتماعی تحلیل کرد. معمولاً در درس جامعه‌شناسی شهری با دانشجویان در خصوص پیامد‌های اجتماعی این مسیریاب‌ها گفتگو می‌کنیم. برای مثال حس داشتن همراه برای برخی از رانندگان تنها و حتی دلتنگی برای گوینده در زمان استفاده نکردن از مسیریاب، گسترش بیگانگی شهری، تقلیل شهر به نقشه گرافیکی، زمینه‌های تبدیل دستیار سخنگوی مسیریاب به انسان و تبدیل انسان(راننده) به رُبات، و تضعیف حّس مکان، از آن جمله‌اند. البته بیان این پیامد‌ها به معنای ندیده گرفتن پیامد‌های مثبت مسیریاب‌ها نیست. موضوع این نوشته اما، ویرانی هویت‌های محله‌ای است که در شهر رشت به سرعت در حال وقوع است.

🔺نکته شایسته توجه آن است که با گسترش زندگی کلانشهری هویت‌های محله‌ای کم و بیش در معرض تهدید قرار می‌گیرند ولی ورود و فراگیری استفاده از مسیریاب‌ها و دقت نکردن شرکت‌های سازنده به پیامد‌های اجتماعی آن چنین تهدیدی را جدی‌تر می‌نماید. بیشتر توضیح می‌دهم.

🔺خیابان تعریف و انواع مشخصی دارد. برای مثال تقسیم خیابان به اصلی و فرعی؛ یکی از آنهاست. در مطالعات شهری، کوچه هم تعریف مشخصی دارد. معمولاً در محلات قدیمی رشت و هر محله دیگری، کوچه‌ها یکی از مؤلفه‌های هویت‌های محله‌ای‌اند. تردد ساکنان محلی در کوچه‌ها، درنگ و گپ و گفت بین آنان، نشستن کسبه و دوستان آنان در کنارۀ کوچه‌ها، فروش محصولات محلی توسط زنان کشاورز، دوره‌گرد‌هایی که با ساکنان محلی بگوبخند دارند و سالهاست آشنای ساکنین‌اند، همگی نمایانگر هویت‌های محله‌ای است. این تصاویر؛ هم تقویت‌کننده روابط اجتماعی‌اند و هم از نظر روانی آثار مثبتی بر ساکنان دارد.

🔺مسأله این نوشته آن است که شرکت‌های سازنده مسیریاب‌ها هیچ توجهی نه به تفاوت‌های بین انواع خیابان و کوچه‌ها دارند و نه به این امر آگاه‌اند که هدایت رانندگان به مقاصد مختلف از دل این کوچه‌ها و خیابان‌های فرعی چگونه حیات و هویت محله‌ای را ویران خواهد کرد. این‌ایده را بپذیریم که مسیر عبور ماشین ها برای رفتن به مقصد خیابان است خیابان! بیایید فرض کنیم که هدایت رانندگان از طریق خیابان‌های فرعی نیز اشکالی نداشته باشد، ولی متأسفانه سوق دادن راننده به مقصد از طریق کوچه‌های باریک با کارکرد کاملاً محله‌ای، باعث شده است تا بافت هویتی محلات دچار اختلال جدی گردد. در واقع خیابان بار خودش را بر کوچه تحمیل کرده است؛ کوچه‌ نحیفی که تحمل این بار سنگین را ندارد.

🔺خیابان‌های اصلی مملو از ماشین‌ها شده است. بعد نوبت به خیابان‌های فرعی رسید که این روز‌ها مملو از ماشین‌ها شده است. حالا نوبت به کوچه‌ها رسیده است با فرماندهی و هدایت مسیریاب‌هایی که فقط به رضایت مشتری خود فکر می‌کنند، و فقط به این فکر می‌کنند که مشتری هر چه سریع‌تر به مقصد برسد. هویت دارد فدای سرعت می شود. ماشین‌ها صدای موسیقی را بلند کرده‌اند تا در داخل ماشین سرزندگی ایجاد کنند ولی نمی‌دانند که با عبور از این کوچه‌های نزار، محله را از سرزندگی می‌اندازند.

🔺من اما به نگاه پیرزنان و پیرمردانی در این کوچه‌های گرم(سابق) فکر می‌کنم که پس از آدرس‌دهی مسیریاب‌های آنلاین، کوچه را ناامن و ناایمن می‌بینند و از گوشۀ پنجره نظاره‌گر ماشین‌هایی هستند که همگی غریبه‌اند و رانندگانی که به مسیریاب خود چشم دوخته‌اند. من به کودکانی فکر می‌کنم که به دلیل هجوم و غرّش ماشین‌ها دیگر در کوچه بازی نمی‌کنند، به زنانی فکر می‌کنم که در کوچه جرأت‌ایستادن و گفتگو و احوالپرسی با همسایه را ندارند چون ماشین‌ها به فکر زودتر رسیدن به مقصد و نجات از ترافیک سنگین خیابان‌اند.

🔺شرکت‌های محترم سازنده مسیریاب، شما در مقابل زوال حیات اجتماعی شهر هم مسئولیت دارید!
...........................................
🌐منتشر شده در پایگاه خبری تحلیلی گیل خبر
✅کانال نویسنده: @fardinalikhah
برای این نشست حدود 40 نفر ثبت نام کردند. در جلسه نخست به چالش‌های کلی مهاجرت و زندگی در جامعه جدید پرداخته شد. در جلسه دوم که شنبه خواهیم داشت به طور خاص به چالش‌های زندگی دانشجویی در خوابگاه و موضوع «هم‌اتاقی» می پردازیم.

🔺اگر قبلا ثبت‌نام نکرده‌اید و علاقه دارید در این نشست شرکت کنید می‌توانید به شناسه زیر در تلگرام پیام بدهید.
@sabapashakhani
🔺هزینه شرکت در این کلاس ها 70 هزار تومان است که پرداخت آن کاملا اختیاری و داوطلبانه است. اگر توان و تمایل داشتید می توانید به
(اینجا)
بروید و حامی گسترش چنین فعالیت هایی باشید.
@fardinalikhah
........
طراح پوستر: ماهان
دوستان گرامی.
اگر مجموعه داستان واویشکا را خوانده اید توصیه می کنم نگاه و نقد محمد حنیف، از نویسندگان نام آشنای کشورمان بر این مجموعه داستان را بخوانید. اگر هم نخوانده اید با مطالعه این نقد می توانید با فضا و موضوع داستان های این مجموعه آشنا شوید و اگر تمایل داشتید این کتاب را سفارش دهید. برای سفارش می توانید به آدرس زیر در تلگرام پیام بدهید
@sabapashakhani
فردیت بعد از مرگ حیات می یابد
▪️فردین علیخواه

در گوگل موضوعی را جستجو می کردم. وارد سایت یک مرکز آموزش فنی و حرفه ای تخصصی ایرانی شدم. آن مرکز کارکنان خود، شامل مدیران و کارمندان را با عکس و توضیح کوتاهی در زیر عکس ها معرفی کرده بود. عکس ها حرفه ای تهیه شده بود و علاوه بر آن، حرفه ای هم در سایت قرار گرفته بودند. آنچه می دیدم را تحسین کردم و بسیار پسندیدم.

واقعیت تلخ آن است که معمولا سازمان ها در ایران هویت های فردی را هیچ می انگارند. سازمان ها به کارکنان خود شخصیت و حسّ فردیت نمی دهند. در این زمینه، در سایت اغلب سازمان ها و شرکت ها یا هیچ نام و نشانی از کارکنان نیست(گویی امور سازمان به شکل اتوماتیک پیش می رود)، یا فقط نام آنان در یک صفحه پی‌دی‌اف در داخل جدولی به غایت بدترکیب آمده است با فونت هایی به شدت زشت. در نمونه های انگشت‌شماری هم که نام و عکس کارکنان آمده است عکسی بی‌نهایت بی‌کیفیت با تصاویری ترسناک، غیرحرفه‌ای، پریده‌رنگ، مایوس و غم‌زده، یا عصبی از کارکنان آمده است که بیشتر مایه هراس هر بیننده‌ای می‌شود به شکلی که حتی خود کارکنان با نفرت و انزجار به عکس خود نگاه می کنند و علاقه ای به معرفی خود از طریق آن عکس ها ندارند. این عکس ها آدم را به یاد قسمت «گمشده» روزنامه های قدیمی می اندازد. در برخی از سازمان نیز، فقط عکسی گل‌درشت از مدیر یا مدیران منتشر شده است و دیگر هیچ!

گذاشتن عکس و توضیحی هر چند کوتاه درباره کارکنان باعث ایجاد شوق و انگیزه می شود. اختصاص دادن قسمتی از سایت به یک فرد برای او هویت متمایز خلق می کند، این احساس مثبت که« من هم وجود دارم و در این سازمان اثربخش هستم». به باور نگارنده خلق فردیت در دل سازمان گامی مثبت است. این روزها، شخصیت و فردیت دادن به کارکنان علاوه بر همه سازوکارهای سازمانی، از طریق نحوه معرفی کارکنان در سایت سازمانی و اداری قابل فهم و درک است.

احترام گذاشتن به کارکنان را باید با دیدن سایت سازمان ها و شرکت ها ارزیابی کرد. البته در این خصوص وضع سازمان های دولتی بسیار اسف‌بارتر و تأسف‌برانگیزتر است، در اینجا نابودی فردیت به معنای کامل آن را شاهدیم. متأسفانه عکس بسیاری از کارکنان فقط بعد از مرگ در سایت قرار می گیرد. در واقع فردیت بعد از مرگ حیات می یابد آن هم بر روی اعلامیه ترحیم.

بار دیگر با دقت بیشتر به سایت آن مرکز نگاه کردم. نمی خواهم شتاب‌زده قضاوت کنم ولی به نظر می رسد که که گویی  برخی را حذف کرده‌اند و به عمد نیاورده‌اند. برای مثال هیچ عکسی از پرسنل خدماتی، نگهبان یا مسئول تاسیسات ندیدم. از خودم پرسیدم آیا این افراد کنار گذاشته شده اند و اگر بله به چه دلیلی؟ آیا سلسله‌مراتب کارکنان در اینکه عکس‌شان در سایت بیاید یا نیاید اثرگذار بوده است؟

نکته آن است که همه کارکنان، بدون توجه به جایگاه و مرتبه شغلی سازمانی شان، باید در جغرافیای سایت سازمان جایی داشته باشند. همه باید احساس مثبت شخصیت و فردیت سازمانی را تجربه کنند. سایت سازمان، تکمیل و تداوم کارت شناسائی سازمانی فرد است. همان طور که کارت شناسائی بازتاب فردیت و هویت فردی است انعکاس جایگاه فرد در سایت سازمان نیز درست همین عملکرد را دارد. گویی در جغرافیای سایت، ملکی به نام فرد ثبت شده است و این می تواند مایه مباهات و افتخار او باشد« من هم هستم».

سخن پایانی آنکه، در جامعه ای که نهادهای رسمی و غیررسمی به دنبال خلق «تودۀ همشکل» هستند ایجاد فردیت؛ حتی در دل سازمان های رسمی؛ می تواند راهگشا باشد. من فکر می کنم که در ایران، اینستاگرام دارد بار سنگین «محذوفان» از هر نوع‌اش را به دوش می کشد. حذف‌شدگان، برای خلق هویت به اینستاگرام پناه می‌آورند.
 
کانال نویسنده:
@fardinalikhah
✅برای اطلاعات بیشتر لطفا به لینک زیر بروید:

▪️▪️https://t.me/toAkademi_channel/233
در صفحه «مکث در زندگی روزمره» بشنوید:

دوستی، در قاب جامعه‌شناسی
فردین علیخواه

سخنرانی ارائه‌شده به دعوت مدرسۀ گفت و گوی
شهرستان دماوند-شهر کیلان
پنجشنبه 12 مهر 1403

در شنوتو بشنوید

در کست‌باکس بشنوید

لینک حمایت مالی از صفحۀ «مکث در زندگی روزمره» (اینجا کلیک کنید)
Forwarded from Akademi (Akademi واحد آموزش/ ثبت نام)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📝 «جانِ شهر» - گفتارهایی در جامعه شناسی شهری
👤 دکتر فردین علیخواه
       جامعه شناس

توضیحات کامل:
برای مشاهده کلیک کنید

🔗 ثبت‌نام:

۱. از طریق سایت: برای ثبت نام از طریق سایت کلیک کنید
۲. از طریق تلگرام: @toAkademi

برگزار کننده:
🏛  موسسه‌ی فرهنگی و هنری نیک اندیشان زمان
🏛  موسسه‌ی فرهنگی و هنری زیر سقف آسمان مهر

نحوه‌ی برگزاری:
🔹 حضوری / آنلاین
🔹 ظرفیت حضوری: ۲۰ نفر
🔹 ظرفیت آنلاین: ۳۰ نفر

🔘 مبلغ کلاس حضوری و آنلاین: ۶۵۰,۰۰۰ تومان
✔️امکان پرداخت در ۲ مرحله

🔹 تعداد جلسات: ۶ جلسه ۲ ساعته
🔹 تاریخ شروع: ۱۹ مهر ۱۴۰۳
🔹 روز برگزاری: پنج‌شنبه‌ها
🔹 ساعت: ۱۴ تا ۱۶

🔹 کلاس آنلاین: پلتفرم اسکای روم
🔹 آدرس کلاس حضوری: تهران، خیابان کلاهدوز (دولت)، نبش خیابان یارمحمدی، پلاک ۶۸، طبقه ۴، واحد ۱۷


📌 پشتیبانی آکادمی پاسخگوی شماست:
📞 تلفن: 09391796923
💬 تلگرام: @toAkademi

📱 شبکه‌های اجتماعی آکادمی:
🔹 تلگرام: t.me/toAkademi_channel
🔹 یوتیوب: youtube.com/toAkademi
🔹 اینستاگرام: instagram.com/toAkademi

#جان_شهر  #فردین_علیخواه  #جامعه_شناسی_شهری  #شهر #معماری #دیزاین #کافه #پارک #پاساژ #خیابان #زندگی_شهری

.
در ایران مسائل هیچ وقت حل نمی شود فقط جای آنها در مراتب مسائل جابجا می شود. گاهی در صدر ، گاهی در وسط، و گاهی هم در پایین فهرست مسائل قرار می گیرند. به همین خاطر مدام می توان نوشته های چند سال قبل را بازنشر کرد.😞گویی بحث به همان روز تعلق دارد.

مصاحبه ای با روزنامه شرق درباره تغییر فرهنگ استفاده از مشروبات الکلی که همچنان جان می گیرد. این مصاحبه در تیر 1402 انجام شده بود👇🏼👇🏼👇🏼
◀️مجموعه داستان واویشکا

◀️تا طلاق نگرفتند کتاب ننوشتند: تحلیل هایی از جامعه ایران

برای سفارش پستی این دو کتاب یا یکی از آنها می توانید به آدرس زیر در تلگرام پیام بدهید
@sabapashakhani
زن‌پوشان اینستاگرام، این منصفانه نیست

فردین علیخواه

🔺معمولاً در جشن‌های جامعه سنتی ایران نظیر عروسی‌ها، برخی مردان لباس زنانه می‌پوشیدند و با تقلید یا نمایش رفتار و گفتار زنان؛ سعی می‌کردند موقعیتی کمیک ایجاد کنند تا دیگرانی که غالبا مرد بودند بخندند. در این موقعیت‌ها، آنان بیشتر با اداء و اطوار دیگران را می‌خنداندند و کمتر با قِر و غَمزه سخنی می‌گفتند. مردان می‌خواستند مردان را بخندانند ولی برای این کار لباس زنانه می‌پوشیدند!

🔺در برخی اجتماعات، فردی که این چنین طنّازی می‌نمود با چادر گلدار و یا روسری صورت خود را نیز می‌پوشاند تا مبادا پس از مراسم، همچنان سوژه خنده باشد و یا حتی، هدف انگ‌زنی بلندمدت اجتماع قرار گیرد. علاوه بر جشن‌ها، مردان در حلقه‌های دوستانه نیز با زنانه‌پوشی سعی می‌کردند فضایی نشاط‌‌آور ایجاد کنند. معمولاً آنان در این شکل از مراسم، ادا و اطوار‌های جنسی هم داشتند. قابل تأمل آنکه، در حلقه‌های دوستانه، گاهی تماشاچی‌ها در قالب شوخی و یا با هدف انجام شیرین‌کاری، به سمت فرد زن‌پوش حمله می‌کردند و تظاهر به تعرّض جنسی(به اصطلاح دستمالی) می‌نمودند و این هم مایه خنده دیگران می‌شد.

🔺هنوز هم در برخی استان‌های کشورمان این رفتار‌ها شایع است. هنوز هم برخی از مردان وقتی می‌خواهند در مهمانی‌ها برقصند با گذاشتن دو دست بر روی سینه یا زیر چانه، تکان دادن نشیمنگاه به شکل و شمایل خاصی، و عشوه‌های گل‌درشت، زنانگی را موضوع خنده می‌کنند. چند روز قبل ویدئویی از یک مرکز ترک اعتیاد می‌دیدم که رقص معتادان(پیشین) در حال ترک، باعث معروفیت آن شده است. در آنجا نیز شاهد مردی زن‌پوش با کلاه‌گیس هستیم که حلقه‌ای از مردان در اطراف او شکل گرفته است و همگی با صورتی گشاده دست می‌زنند و او نیز با قر و غمزه می‌رقصد. صورت او نیز معلوم نیست.

🔺در تاریخ معاصر ایران، در تأتر‌های روحوضی نیز شاهد مردان زن‌پوش هستیم. اغلب این تأتر‌ها نیز در محیط‌های غالبا مردانه یا در اجتماعات و محله‌های سنتی اجرا می‌شد و حداقل یکی از دلایل آن، وجود محدودیت‌های اجتماعی و هنجار‌های سخت‌گیر نسبت به بازی زنان در چنین محیط‌هایی بود. ناگفته نماند که زنانگی نمایش داده شده در این تأتر‌ها، خود جای بحث و بررسی نشانه‌شناختی دارد. در اینجا نیز قصه، غالبا برای تماشاگر مرد تدارک دیده می‌شد و به همین دلیل شاهد بازنمایی شکلی مبالغه‌آمیز و در مواردی تحقیرآمیز از زنانگی بودیم. «چشم تماشاگر» یا «نگاه خیره» در اینجا مردانه(male gaze) در نظر گرفته می‌شد.

🔺در این نوشته کوتاه قصد ندارم به موضوع زن پوشی(queen drag) بپردازم چرا که بحث مفصّلی است. مسأله این نوشته موضوع نوظهور دیگری است.
آنچه تعجب مرا به عنوان یک پژوهشگر اجتماعی در یکی دو سال گذشته برانگیخته است افزایش زنانه‌پوشیِ به اصطلاح «واینرها» و کمدین‌ها و تلاش برای جذب مخاطبان در رسانه‌ها و به طور خاص شبکه‌های اجتماعی نظیر اینستاگرام است. به طور مشخص، منظورم مردانی هستند که لباس زنانه می‌پوشند، آرایش غلیظ می‌کنند و تصویری گل‌درشت و مبالغه‌آمیز از موضوعی مرتبط با زنان در زندگی روزمره نظیر خرید، کارهای خانه، مهمانی و غیره به تصویر می شکند. مشاهدات منظمی که دارم بیانگر افزایش روزافزون چنین ویدئو‌هایی در شبکه‌های اجتماعی است و چنین افزایشی باعث شده است تا حتی برنامه‌ای مانند جوکر هم برای جذب مخاطب به «زنانه‌پوشی» بازیگران مرد متوسل شود.
@fardinalikhah
🔺وضعیتی که توصیف شد دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد و گمان(و نه یافته) جامعه‌شناختی من شامل موارد زیر است:
۱)توسل به هر راه و روشی برای جذب فالوور(دنبال‌کننده) در شبکه‌های اجتماعی، ۲)جذابیت احتمالی تضاد موجود در تصویر برای مخاطب یعنی مردی که زن پوش است و مانند زنان رفتار می‌کند،
۳)قدرت گرفتن زنان در جامعه و استقبال بخشی از مردان از چنین ویدئو‌هایی که به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم زنان را تحقیر و کوچک می‌کند،
۴)وجود سنت تحقیر و تمسخر زنان و زنانگی در جای‌جای زندگی روزمره ایرانی که به اشکال مختلف در حال بازتولید است،
۵) فقدان سواد رسانه‌ای تولیدکنندگان محتوا در شبکه‌های اجتماعی و به طور خاص فقدان آشنایی با نشانه‌شناسی تصویر و در نهایت
6) کم آوردن سوژه برای تداوم تولید محتوا و هراسِ از دست دادن فالوور.

ادامه در صفحه بعد👇🏽