فردین علیخواه
9.96K subscribers
189 photos
30 videos
13 files
368 links
▪️نوشته هایی به دور از قلمبه سلمبه گویی دربارۀ زندگی روزمره ایرانی
ارسال نظر مستقیم:
✅ @alikhahfardin

▪️شیوۀ حمایت مالی از فعالیت ها:
از طریق سایت حامی باش:

https://hamibash.com/fardinalikhah
Download Telegram
زمان: شنبه ۲۳ تیرماه۱۴۰۳، ساعت ۱۰ تا ۱۲

لینک شرکت در جلسه:
B2n.ir/iscs

🆔 @irancsca
Audio
فایل صوتی
🌐سلبریتی، هوادارن و انتخابات
🔺سخنرانی: فردین علیخواه

⏺نشست(مجازی):
اینترنت و سیاست، تأثیر فضای مجازی بر انتخابات ریاست جمهوری

شنبه 23 تیتر 1403
برگزارکننده: انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات
✅@fardinalikhah
صفحه من در شبکه اجتماعی اینستاگرام:

https://www.instagram.com/reel/C9jxoieOZwT/?igsh=Mm5iOG4yenVudDNr
نسلی سیال، منعطف و روان
▪️فردین علیخواه

🔺چند دختر نوجوان و جوان، بدونِ حجاب مورد قبول نهادهای رسمی حاکمیت، در دسته‌های عزاداری و در کنار مردان به زنجیرزنی پرداختند. پس از بازنشر گستردۀ ویدئوی این دختران در شبکه های اجتماعی، و قبل از هر گونه تفسیر و تحلیل مفسّران اجتماعی، آنان با سرعت شناسائی و احضار شدند، و به احتمال؛ مجازات هم بشوند. دیدن این ویدئو برای نگارنده این سطور، دوباره موضوع هویت در نسل معروف به زد را به میان کشید. برخی از مفسّران اجتماعی این چنین رفتارهایی را نشانۀ دینداری متفاوت این نسل به سبک و سیاق خود دانستند، و اینکه باید به استقبال چنین رفتاری رفت، مدارا ورزید و عرصه را بر آنان تنگ نکرد.

🔺به باور من، هویت در نسل زد موضوعی سیّال و شناور است و وضعیتی پاندولی دارد. نسل زد هویت را شکلی از بازی می بیند. هویت برای او مستحکم، شکلی از قید و بند، و امری لاعلاج و تغییرنیافتنی نیست. هویت او به مانند هویت سرزمینی است که چهار فصل دارد. فصل ها می آیند و می روند و رنگ ها پیوسته تغییر می کنند. از نظر هویتی، نسل زد در یک جا آرام و قرار ندارد. از نقطه ای به نقطه دیگر می رود. او اینجایی یا آنجایی نیست. از اینجا به آنجا و از آنجا به اینجا می آید. او سفر به هویت های مختلف را نه آشفتگی هویتی، بلاتکلیفی، ابهام، زوال و یا سرگردانی بلکه تنها موضوعی «فان» می داند.

🔺در سال 1401 پژوهشی درباره «دختران چادری مدرن در ایران» انجام دادیم. در این پژوهش با دخترانی مواجه شدیم که پوشش آنان چادر بود ولی دلیل چنین انتخابی «دلزدگی از پوشش های متداول دختران امروزی»، «فرصت تجربۀ خفن(به تعبیر آنان) و جدید داشتن، و «خواستیم ببینیم چطوری است» بود. حداقل در این گروه از دختران، پوشیدن چادر هیچ نسبتی با اعتقاد دینی نداشت بلکه شکلی از بازی با هویت بود. برخی از آنان می خواستند به این طریق فقط در بین دوستان همسن و سال شان متفاوت باشند و در «خفن بودن» کم نیاورند. آنان پس از چادر ممکن بود به سراغ کت چرم یا سارافون بلند بروند. به همین دلیل معتقدم که هویت برای این نسل همچون بازی است.

🔺دختران امروزی بسیار راحت و بدون کوچک ترین نگرانی از قضاوت ها، رنگ لاجوردی، قرمز مخملی و یا سبز فسفری را به موهایشان می زنند. آنان اگر خوششان بیاید پوتین مدل سربازی می پوشند، حلقۀ بینی می اندازند، یا با آمدن تابستان گرم موهایشان را از ته کوتاه می کنند. اینها بازی با هویتی است که نسل های قبل غالبا از جامعه می گرفتند و تصور می کردند که امری ثابت و ابدی است. نسل زد با نسل های پیشین تفاوت های فاحشی دارد. نسلی سیال، منعطف و روان است. او خودش را با قفل و زنجیر به هویت خاصی بند نکرده است و خلاصه آنکه، او دربند هویتی ماندگار نیست. بازیگوشی هویتی این نسل یادآور «لیدی گاگا» و بازی‌های پرآوازه‌اش با هویت است. انعطاف پذیری و آسان گیری آنان نسبت به هویت به عبارتی رشک‌برانگیز است و ممکن است به آسانی در فهم نگنجد.

🔺نه تنها حاکمیت، بلکه نهادهای اجتماعی همچون خانواده و به ویژه والدین نیز بهتر است چنین مشخصه‌ای را درک کنند و آنرا به رسمیت بشناسند. البته نسل زد به انتظار به رسمیت شناختن یا نشناختن ما نخواهد نشست. این نسل مسیر خودش را طی خواهد کرد. ما فقط می توانیم تفسیر، و برای راحتی خودمان هم شده آنان را درک کنیم.
✅کانال نویسنده: @fardinalikhah
در صفحه مکث در زندگی روزمره بشنوید:

نسخه صوتی:
روز از نو رنج از نو



⏺در شنوتو بشنوید

⏺در کست باکس بشنوید

🔺🔺لینک حمایت مالی از این صفحه

@fardinalikhah
خانه همیشه مأمن ما نیست
▪️فردین علیخواه

🔺به هنگام تماشای فیلم یا سریال به همین رفتارهای کوچک و جزئی‌ای که در این صحنه(ویدئوی پیوست) از سریال در انتهای شب می‌بینید بسیار دقت می‌کنم. اندکی درنگ، خط سیر نگاه، مرور خاطراتی انبوه در لحظه‌ای فشرده، جمع شدن اشک در گوشۀ چشم، آه کشیدن، و عاقبت بستن درِ خانه‌ای که هر کدام از اشیاء و وسایل آن شناسنامه‌ای از خاطرات را در خود دارند. خانه‌ای که دیگر قرار نیست در آنجا باشم. خداحافظی با چشم‌های خیس و حسی که در آن؛ هم دوست داشتن هست و هم بیزاری. این آخرین باری است که ماهیِ سریال«در انتهای شب» قبل از جدایی این طور عمیق، متمرکز و شدیدا با حس و حالی حزن‌انگیز به خانه نگاه می‌کند.

🔺کسانی که درباره خانه تحقیق و پژوهش انجام داده اند همواره خانه را محل امنیت، آرامش و آسایش دانسته‌اند. این نظر غالبا در بین پژوهشگران وجود دارد که خانه جایی است که ما در آن آرام می‌گیریم، با در و دیوار آن نسبت عاطفی و احساسی داریم و این همان چیزی است که «حس مکان» نامیده می‌شود. ما نسبت به مکان‌ها خنثی نیستیم. پدیدۀ «جان‌پنداری» یعنی این تصور که اشیاء و مکان‌ها جانی و روحی دارند پدیده‌ای کهنه و متعلق به جهان قدیم تصور می‌شود ولی وقتی پای حس و عاطفه به میان می‌آید گویی در جهان مدرن هم «آنیمیزم یا جان‌پنداری» به شکل‌های دیگری ظهور و بروز می یابد. اشیاء و در و دیوار گاهی با آدم‌ها حرف می‌زنند. گویی در این صحنه ناب قرار است دل اشیاء و وسایل خانه هم برای ماهی تنگ شود، آنها به او می‌نگرند و او به آنها.

🔺من با آن نظر پژوهشگران درباره چیستی خانه اختلاف نظر دارم چرا که معتقدم بستگی دارد. بیشتر توضیح می دهم. چند ماه قبل پژوهشی کوچک را شروع کردم. از آدم‌هایی که از ایران مهاجرت کرده‌اند، از کسانی که از هم جدا شده‌اند، از مستأجرانی که خانه‌شان را تغییر داده اند یا مالکانی که خانه‌ای داشتند و آنرا فروخته‌اند پرسیدم که احتمالا جایی، دقیقه‌ای، لحظه‌ای وجود داشته که برای آخرین بار به خانه‌تان نگاه کرده باشید. مثلا چمدان‌ها را وسط پذیرایی گذاشته بودید و آماده رفتن، یا آخرین بار به خانه رفتید تا کمی آنرا تمیز کنید و تحویل ساکن بعدی بدهید. آن لحظه را می‌شود برایم شرح بدهید؟ می شود خوب توصیفش کنید؟ از حس‌تان بگویید؟ برایم درباره آن نگاه و آن لحظه ناب حرف بزنید؟

🔺روایت‌ها بسیار جالب بود. توصیف مهاجران با توصیف مستأجران فرق داشت. توصیف کسانی که طلاق گرفته بودند با توصیف کسانی که خانه‌ای نو خریده بودند فرق داشت. کوتاه آنکه فهمیدم خانه همیشه هم محل آسایش و آرامش نیست. از زمانی که دو نفر تصمیم می‌گیرند از هم جدا شوند، از زمانی که یکی از آنها همچون ماهی می‌گوید« دیگه نمی‌تونم» خانه چقدر زجرآور می‌شود. خانه چقدر می‌تواند محل شکنجه روانی و بیزاری و سرگشتگی باشد. خانه همیشه جای خوبی نیست. خانه هم می‌تواند جایی باشد که آدم عصرها با تنفر به سمت آن قدم بردار و دوست داشته باشد دیرتر به آن برسد و آرزو کند که ای کاش نرسد!

🔺من فکر می کنم اما دل ماهی با این خانه بود. آنها با مشقت و سختی آنرا خریده بودند. او به معنای واقعی کلمه نسبت به این خانه حس مکان خوبی داشت و مشخص است که ترک آن چقدر برای او سخت بوده است. اگر این گونه بود که گفتم چرا ماهی خانه را ترک کرد؟
Sense of place
animism
✅@fardinalikhah
.........................
https://uploadkon.ir/uploads/106127_24video-1.mp4
پنجشنبه 11 مرداد ساعت 5 عصر
▪️واویشکا(مجموعه داستان)
▪️نویسنده: فردین علیخواه
▪️ویراستار: مرضیه کهرانی
▪️نشر فرهنگ ایلیا
▪️ص. 139
▪️قیمت: 140 هزار تومان
این کتاب در سیصد نسخه منتشر شده است. ‌امیدوارم از آن استقبال؛ و همین انگیزه‌ای شود برای انتشار سایر داستان‌های کوتاهی که دارم. همه داستان‌های این کتاب اجتماعی‌اند، و حاصل ترکیبی از واقعیت و تخیل نویسنده. ‌امیدوارم با تهیه این کتاب باعث دلگرمی شوید. کتاب اصلی پانزده داستان داشت و بسیار متأسفم که وزارت ارشاد اسلامی چهار داستان را حذف کرد

کسانی که ساکن رشت یا استان گیلان هستند می‌توانند کتاب را از « کافه کتاب ایلیا» یا دفتر نشر فرهنگ ایلیا در رشت تهیه کنند. کسانی هم که ساکن سایر شهر‌ها هستند می‌توانند از طریق صفحه اینستاگرام «نشر فرهنگ ایلیا» که در زیر آمده است کتاب را از طریق پست دریافت کنند.

🔺اینستاگرام نشر فرهنگ ایلیا:
https://www.instagram.com/nashre.farhange.ilia/?hl=en
🔺تلفن کافه کتاب ایلیا(کد 013)
33325795
جدا شدن نقاط عطف دارد

سخنران: فردین علیخوه

🔘🔘🔘در صفحه« مکث در زندگی روزمره» بشنوید

نشست نقد و بررسی مجموعه نمایش خانگی«در انتهای شب» از منظر روان‌شناسی اجتماعی
زمان: 11 مرداد 1403
مکان: تهران-خانه اندیشمندان علوم انسانی

برگزارکنندگان:
گروه روان‌شناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی
با همکاری انجمن روان‌شناسی اجتماعی ایران

🔺در شنوتو بشنوید

🔺در کست‌باکس بشنوید

🔺لینک حمایت مالی از این صفحه
.
نحوهٔ شرکت در جلسه:
برای ورود به جلسه، کیوآر کد (QR) ورود به گوگل میت اسلاید را اسکن کنید. همچنین می‌توانید ابتدا از اسلاید اسکرین‌شات بگیرید و سپس با کیوآرخوان (QR Scanner) گوشی‌تان وارد جلسه شوید.
یا از طریق لینک زیر وارد شوید:

✅لینک ورود به گوگ میت

✅لینک حمایت مالی(25 هزار تومان-داوطلبانه و اختیاری)
@fardinalikhah
خانم مبینا نعمت‌زاده
مدال‌آور محترم المپیک پاریس


سلام
🔺ضمن تحسین و قدردانی از کسب مدال المپیک پاریس، در رسانه‌ها خواندم که از مقامات درخواست کرده‌ای تا بدون کنکور بتوانی وارد رشته پزشکی شوی. ابتدا باور نکردم ولی وقتی ویدئو حضورت در یک برنامه تلویزیونی را دیدم باورم شد. به عنوان معلم و محقق، چند سالی می‌شود که در عرصه شهرت و محبوبیت پژوهش‌هایی انجام می‌دهم. بر اساس اندک‌دانشی که در این ارتباط دارم خدمتتان عرض می‌کنم. امیدوارم آنچه می گویم را جدی بگیری.

🔺شما هم اکنون شهرتی به دست آورده‌ای و محبوب هم هستی. در واقع شما شهرت مبتنی بر دستاورد، و مبتنی بر استعداد داری. مانند شاخ‌های اینستاگرام نیستی که شهرت کاملاً بی‌دلیل دارند و بی‌جهت و بی‌اساس مشهور شده‌اند. این موقعیت بسیار باارزش است. قدر این موقعیت را بدان. منظورم آن است که هم مشهور بودن و هم محبوب بودن آن هم با کسب مدال جهانی کم چیزی نیست.

🔺ولی، ولی، مدیریت شهرت کاری بسیار دشوار است. نیازمند هوشمندی و دقت است. شهرت و محبوبیت سخت به دست می‌آید ولی آسان از دست می‌رود. به سرگذشت برخی بازیگران تلویزیون و سینما نگاه کن، به سرگذشت برخی از ورزشکاران نگاه کن. بله، آن‌ها همچنان مشهورند و در مقابل چشم‌های ما هستند ولی دیگر ارزش و آبرو ندارند. مقابل چشم‌ها هستند ولی هیچ چشمی دیگر تحسین‌آمیز به آن‌ها نگاه نمی‌کند. کسی برای آنها از جایش بلند نمی شود. آن‌ها از جایی به بعد خودشان را به چشم‌های ما تحمیل می‌کنند.

🔺من نگرانم، نگرانم که داستان ورود شما به رشته پزشکی چنین سرگذشتی را برای شما رقم زند. در عرصه ورزش شما محبوبیت و شهرت مبتنی بر دستاورد داری. این عالی است. در عرصه پزشکی چطور؟ با این شرایطی که در رسانه‌ها ایجاد شده است از هم اکنون می‌توانی حدس بزنی که همان همکلاسی‌هایت چطور به شما نگاه خواهند کرد. به آن نگاههای سنگین فکر کرده‌ای؟ سرافکندگی پس از مدال المپیک می تواند تجربه ای دردناک باشد. پس از فارغ التحصیلی می‌خواهی چکار کنی؟ تصور نکنید مردم فراموش کارند. شاید خیلی‌ها را فراموش کنند ولی شما را فراموش نمی‌کنند. مردم در مطب هم شما را ر‌ها نخواهند کرد و درباره‌تان پچ پچ خواهند کرد. می دانید. مردم پس از ورود به رشته پزشکی باز هم به شما نگاه خواهند کرد ولی بلافاصله نگاهشان را خواهند دزدید. متوجه می‌شوید که چه می‌گویم. انگار دارند به آدمی نگاه می کنند که حق دیگری را از دستانش ربوده است.

🔺رفتن شما به رشته پزشکی طبیعی، منصفانه و مبتنی بر شایستگی نیست. شاید در سال‌های اخیر اندک‌کسانی بوده‌اند که غیرمنصفانه و غیرطبیعی وارد دانشگاه‌ها شده‌اند ولی شما با آن‌ها فرق داری. شما هنوز می‌دانی خجالت و شرم چیست. آن‌ها از این صفت تهی هستند. اتفاقا از این بابت هم قدر خودت را بدان که خیلی ارزشمند است و راحت آنرا از دست نده. البته باید توجه داشته باشی که آنها غالبا از درب پشتی و بی نام و نشان وارد دانشگاه شدند و در کلاس هم ماسک زدند ولی تو قبل از ورود به دانشگاه به شهرت رسیده ای و گمنام ماندنت غیرممکن است.

🔺من باز هم تا این دقیقه به شما افتخار می کنم ولی مفتخر ماندنم بستگی به تصمیم شما دارد. اینکه آیا فقط می‌خواهی مشهور و احیانا منفور باشی یا در کنار مشهور بودن همچنان می‌خواهی محبوب بمانی. لطفاً دقت کن.

▪️▪️فردین علیخواه-عضو گروه جامعه شناسی دانشگاه گیلان
هر کس تراپیست ندارد، کات!
▪️فردین علیخواه

🔺سال‌ها قبل، در دوران نوجوانی وقتی در سریال‌های تلویزیونی می‌دیدیم که کسی به کارآگاه یا پلیس می‌گوید«من بدون حضور وکیلم حتی یک کلمه هم صحبت نمی‌کنم» یا « لطفاً با وکیلم صحبت کنید» با خودمان می‌گفتیم که این‌ها چقدر باکلاس‌اند، یعنی یک وکیل همیشه در خدمت آنهاست و در هر موقعیتی به آن‌ها مشورت می‌دهد؟ آن زمان یقین داشتیم که این مزیت یا فرصت، به کشور‌های پیشرفته تعلق دارد و اگر هم در ایران باشد متعلق به بالای مثلث جامعه یعنی اقلیتی متموّل و داراست. داشتن وکیل از نظر ما نشانۀ باکلاس بودن و امروزی بودن قلمداد می‌شد. آن زمان در سریال‌ها یا فیلم‌های ایرانی اغلب کسانی که این جمله را بر زبان می‌آوردند کراوات داشتند، و کراوات برای ما معنایی نُمادین داشت.

🔺در چند ماه گذشته کم و بیش و تا جایی که فرصت اجازه می‌دهد شبکه‌های اجتماعی را دنبال می‌کنم. احساس می‌کنم کلماتی مانند «تراپیست» و «تراپی» دارند همان مقام و موقعیت وکیل در سریال‌های تلویزیونی را می‌یابند. در واقع کلمه‌ای مانند تراپیست آرام آرام دارد در خدمت «پرستیژسازی» قرار می‌گیرد و نشانه‌ای از «باکلاس بودن» و تعلق داشتن به «قشر خاص» قلمداد می‌شود. شاید اشتباه کنم ولی حتی احساس می‌کنم که این کلمه با «زبان بدن» خاصی اداء می‌شود و قبل و بعد از آن فضایی خالی ایجاد می‌شود تا کلمه؛ بی‌کم‌و‌کاست شنیده شود. برخی با گفتن تراپیست، انتظار احترام بیشتری دارند و وقتی تراپیست دارند احساس می‌کنند بیشتر خوشبخت‌اند.

🔺تراپیست داشتن یا مراجعه برای درمان، دارد جنبه‌ای مصرفی به خودش می‌گیرد. همانطور که افراد با مصرف برخی کالا‌ها و خدمات، برای خود هویتی متمایز و منفرد می‌سازند و تلاش می‌کنند مرتبه طبقاتی خود را ارتقاء دهند کلمه تراپیست هم به تدریج دارد تبدیل به کالا یا خدمتی مصرفی می‌شود که یکی از کارکرد‌های آن ارتقاء مرتبه طبقاتی و قرار گرفتن فرد در زمرۀ افراد «با‌کلاس»است. نکته قابل تأمل آنکه(طنز یا جدی) برخی افراد در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسند«کسی که تراپیست نداره رو باید باهاش کلاً کات کرد». این نوع جمله‌ها یادآور جمله‌های مشابهی درباره سطح یا موقعیت طبقاتی است، اینکه«کسی که هم‌شأن و هم‌مرتبه ما نیست درخور رابطه با ما نیست».

🔺اینکه هم اکنون گروه مرجع یا الگوی جامعه چه کسانی هستند، و اینکه آیا می‌توان گفت رفتار‌های فرهنگی همچنان از اقشار متموّل، دارا و بالا شهری جامعه تقلید می‌شود بحث پیچیده‌ای است که در این نوشته کوتاه وارد آن نمی‌شوم ولی گمان جامعه شناختی من آن است که سریال‌های یکی دو سال اخیر در گسترش وضعیتی که من فعلا آنرا« فرهنگ تراپ» ( therapculture) می‌نامم نقش داشته‌اند. تأیید چنین گمانی بی‌شک نیازمند پژوهش‌های علمی است. سلبریتی‌ها در جریان‌سازی فرهنگی نقش دارند. سلبریتی‌ها کم و بیش بر حیات فرهنگی جامعه اثرگذارند، هر چند معتقدم که این اثرگذاری‌ها بستگی به شرایط و موقعیت‌های مختلف و بزنگاه‌های هر جامعه دارد ولی به آسانی نمی‌توان نقش سلبریتی‌ها را در الگوسازی نادیده گرفت. سلبریتی‌ها همچنان به شکلی بالقوه منبع تقلید برخی از گروه‌های اجتماعی‌اند.

🔺بی گمان اقناع جامعه برای آنکه در صورت بروز مشکلات روانی و رفتاری به کلینیک‌های روان‌شناسی و به تراپیست‌ها مراجعه نماید گامی بی‌نهایت مثبت برای بهبود امور است. ‌امیدوارم این نوشته به معنای مخالفت نویسنده با چنین مراجعاتی تلقی نشود که اساساً مقصود آن نیست. من این وضعیت را مترقّی و مثبت می‌بینم. این وضع نشان می‌دهد که جامعه به‌تدریج از درمان روان انگ‌زدایی می‌کند، با این وجود هر پدیده مثبتی می‌تواند به مسیر‌های نادرست کشیده شود.

🔺تبدیل تراپیست به مشخصه طبقاتی و تبدیل نفسِ مراجعه برای درمان به شاخصی برای کسب پرستیژ از جمله این انحراف هاست. تبدیل تراپی به کالایی برای فروش و کسب افتخار، به مانند نگارش کلمات با روکش طلا روی سنگ مزار است. به یاد دارم که یکی از دانشجویانم که ساکن یکی از کلانشهر‌های کشور بود می‌گفت: با فخر فروشی به دوستان تهرانی‌ام می‌گویم حالا ما هم مانند شما باکلاس شدیم. ما هم برای آلودگی هوا تعطیل می‌شویم. هوای شهر ما هم آلوده است، آسمان شهر ما هم مانند آسمان تهران سیاه است». دقیقا به همین دلیل باید نسبت به تبدیل روان‌درمانی و تراپی به کالایی مصرفی برای کسب پرستیژ نگران بود. کم نیستند افرادی که علاقه‌ای به کالا یا خدماتی ندارند ولی صرفا برای کسب پرستیژ آن کالا را خریداری می‌کنند تا شاخص کسب منزلت را به دست آورند. سرایت چنین وضعیتی به موضوع روان‌درمانی، فعالیتی حرفه‌ای را به کالایی یکبار مصرف و بی‌اثر تبدیل خواهد کرد.
رنج نباید مایه افتخار ما باشد.

🌐کانال نویسنده: @fardinalikhah
دو کتاب با ده درصد تخفیف

-تا طلاق نگرفتند کتاب ننوشتند

-واویشکا(مجموعه داستان کوتاه)

🌐🌐در صورت تمایل و سفارش پستی یک یا هر دو کتاب، در تلگرام به شناسه زیر پیام بدهید.

⏺https://t.me/sabapashakhani
مطلب زیر جدید نیست و بازنشر است👇
آیا طوفان مهربانی جامعه ایران را فراگرفته است؟

▪️فردین علیخواه|
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که برای خرید کالایی به جایی مراجعه کرده باشید یا برای پرسیدن سوالی با جایی تماس گرفته باشید و فروشنده یا پاسخ‌دهنده در همان ارتباط نخست از کلماتی بسیار صمیمی استفاده کرده باشد که شاید آن موقعیت برای استفاده از آن کلمات مناسب نبوده باشد. کلماتی مانند« عزیزم»، « گلم»، «عشقم»، «جون»، «آی جون»، « فداتون بشم»، « قربون شما برم من»، «تاج سر منی عزیزم» «عزیز دلی»از آن جمله است. بکارگیری این کلمات در ارتباطاتی که بسیار گذرا و موقتی است-نظیر یک مرکز خرید- کمی تعجب‌برانگیز است. آیا طوفان مهربانی جامعه ایران را فراگرفته است؟

مشاهدات روزمره حکایت از آن دارد که معمولاً زنان در ارتباط با سایر زنان، حتی در نخستین تماس‌ها و دیدار‌ها، بیشتر از این کلمات صمیمی استفاده می‌کنند. البته این به آن معنا نیست که مردان از چنین کلماتی استفاده نمی‌کنند. اغراق در صمیمیت یا نمایش صمیمیتی که از اساس وجود ندارد یکی از ویژگی‌های بخشی از مردان یا خرده-فرهنگ گروه‌هایی از مردان در جامعه ایرانی است. « مخلصم»، « نوکرم»، «چاکرم» و کلماتی مانند « بفرما» در شرایطی که مشخص نیست شنونده به چه چیز باید «بفرماید» از آن جمله‌اند.

نکته‌ای که در جامعه ایرانی شاید کمی عجیب به نظر آید گسترش دو وضعیت متناقض است. به این معنا که از طرفی شاهد گسترش «رکیک گویی» در گفتگو‌های عادی روزمره، و از طرف دیگر شاهد بذل و بخشش در کلمات صمیمی در ارتباطات روزمره هستیم. البته بگذارید همین جا به نکته‌ای اشاره کنیم. به نظر می‌رسد که هر دو روند اجتماعی حداقل یک ویژگی مشترک دارند و آن اینکه زمانی این کلمات بیان می‌شوند که هنوز خیلی زود است! یعنی فرقی نمی‌کند، چه « رکیک گویی» و چه « صمیمیت نمایی» زمانی ظهور و بروز می‌یابند که هنوز رابطه به آن نقطه از صمیمیت یا آن نقطه از تنفر و خشم نرسیده است! ما همواره خیلی زود با فحش‌های رکیک نواخته، و با کلمات مهربانانه نوازش می‌شویم! گویا هر دو در نوک زبانمان است و در دلمان خبری از هیچکدام نیست!

بعید می‌دانم که این موج « صمیمیت‌نمایی» تصمیم آگاهانه جامعه ایرانی برای مقابله با موج « رکیک گویی» باشد چون افرادی که استراتژی « صمیمیت نمایی» را در ارتباطات اجتماعی‌شان انتخاب کرده‌اند به آسانی می‌توانند وارد فاز « رکیک گویی» شوند. همانطور که گفتم هر دو در نوک زبان‌شان است.

بدون تردید زبان با تحولات و تغییرات جامعه و تغییرات تکنولوژی به معنای اعم آن در ارتباط است. گمان جامعه‌شناختی نخست من آن است که گسترش «صمیمیت‌نمایی» و الفاظی مانند« عشقم»، « گلم»، « خانمم»، «جونم» در برخورد‌ها و تماس‌های اولیه اجتماعی و همچنین بذل و بخشش کلمات محبت‌آمیز بدون آنکه هنوز زمینه آن فراهم باشد بیانگر اهمیت یافتن جذب دیگران/ به دست آوردن نظر مثبت سایرین/ جلوه کردن به عنوان آدمی مثبت و انرژی‌دهنده است. ابزار مناسب برای تحقق همه این‌ها هم روابط عمومی خوب است و « صمیمیت نمایی» مصداقی از روابط عمومی خوب تلقی می‌شود. ولی پرسش آن است که آیا می‌توان گفت که روند «صمیمیت نمایی» به عنوان یکی از استراتژی‌های مهم «فروش به هر قیمیتی» در بازار کالا‌ها و خدمات ایران از حوزه اقتصاد به حوزه اجتماع سرایت کرده است؟ یعنی افراد معمولی اجتماع هم خود را همچون یک کالا می‌بینند که باید با کلمات محبت‌آمیز دیگران را جذب خود نمایند و به هر شکلی « دیگران را داشته باشند؟ »

گمان جامعه شناختی دوم به محاوره‌های معمولی در شبکه‌های اجتماعی ارتباط دارد. به نظر می‌رسد که این طوفان، پدیده‌ای است که ابتدا در شبکه‌های اجتماعی ظهور و بروز پیدا کرده و سپس در سطح جامعه گسترش یافته است. بررسی اولیه ارتباطات در شبکه‌های اجتماعی حتی در بین افرادی که شناختی از همدیگر ندارند، بررسی گفتگو‌های دوستانه، و به طور خاص بررسی صفحات اینفلوئنسر‌ها در اینستاگرام (که هر دنبال کنندۀ خود را یک اسکناس بالقوه می‌بینند) بیانگر غلبه «صمیمیت نمایی» افراطی در فضای مجازی است.

وضعیت ایده‌آل آن است که کلمات بیانگر احساسات و عواطف واقعی آدمی باشند. به دور از اغراق و عاری از تملق. به قول حضرت حافظ: هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد.

✅کانال نویسنده: @fardinalikhah
افسوس از واژه‌ها

◽️در رسانه‌ها خواندم که مسافران پرواز‌های خارجی باید ۱۰ یورو عوارض پرداخت کنند. این پول قرار است برای توسعه و ارتقاء خدمات فرودگاهی در فرودگاه‌های بین‌المللی و گسترش زیرساخت‌های فرودگاهی صرف شود. بیایید دسته‌جمعی خوشبین باشیم و آرزو کنیم که صرف شود. مگر در این کشور قرار است چند سال بعد مقام و مسئولی گزارش بدهد که صرف شد یا نشد؟ یا اگر شد در چه بخش‌هایی و برای چه منظورهایی صرف شد؟ بگذریم. نکته قابل تأمل آنکه، پرواز‌های به مقاصد شهرهای زیارتی در کشورهایی نظیر عراق، عربستان و سوریه از این قانون مستثنی شده‌اند.

◽️به عنوان پژوهشگر اجتماعی پرسشی دارم. این مستثنی کردن بر اساس کدام پژوهش میدانی انجام شده است؟ منتشر کنید تا ما هم بهره‌مند شویم. تصمیم‌گیران فکر نکردند که چنین قوانینی ممکن است تبعیض‌آمیز به نظر آید و میان مردم نسبت به یکدیگر قضاوت‌های منفی ایجاد نماید؟ اساسا تصمیم‌گیران از کجا متوجه شدند همه کسانی که به مقاصد زیارتی ‌می‌روند وضع مالی‌شان مانند گروه دیگر نیست و از آنان نباید این 10 یورو را دریافت کرد؟ یا اینکه خواستند به این شکل سفر‌های زیارتی را تشویق کنند؟ یعنی عده‌ای از ایرانیان بگویند حالا که سفر‌های زیارتی عوارض ۱۰ یورویی ندارد به سفر زیارتی برویم. یا خواستند کسانی را که به مقاصدی به جز سفر‌های زیارتی ‌می‌روند به این شکل تنبیه کنید تا دیگر نروند؟ پرسش دیگر آنکه تصمیم‌گیران از کجا متوجه شده‌اند همه ایرانیانی که به شهر‌های زیارتی سفر می‌کنند لزوماً به قصد زیارت به این شهر‌ها ‌می‌روند؟ مثلا کسی با این شهرها تجارت نمی‌کند؟یا در این شهرهاساکن، شاغل و صاحب درآمد نیست؟

◽️در طرف دیگر موضوع هم پرسش‌هایی مطرح است. تصمیم‌گیران از کجا می‌دانند که همه کسانی که به مقاصدی به جز سفر‌های زیارتی ‌می‌روند وضع مالی خوبی دارند؟ پژوهشی انجام شده است؟ مگر همه کسانی که به سفر خارجی می روند مانند اعضای خانواده برخی مقامات هستند که حتما وضع مالی خوبی داشته باشند؟ برای مثال آیا همه والدین سالمند یا بازنشسته‌ای که برای دیدن فرزندشان یه سفر می روند وضع مالی مطلوبی دارند؟ و پرسشی دیگر که شاید زودهنگام و بی‌اساس باشد. پیروان سایر ادیان آسمانی که در مجلس شورای اسلامی نماینده دارند اگر بخواهند برای زیارت به شهرهای زیارتی خارج از کشور بروند چطور؟ مثلا ارمنیان ایرانی اگر بخواهند برای زیارت به کشور ارمنستان بروند هم مستثنی هستند؟ مگر آنان شهروند ایران نیستند؟

◽️آیا در پس چنین تصمیمی تفکیک شهروندان بر اساس «ایمان و اعتقاد» و سبک زندگی وجود داشته است؟ دقیقاً چرا در این قانون شهروندان به دو گروه تقسیم شده‌اند و هزینه ارتقاء و توسعه خدمات فرودگاهی را فقط یک گروه از آنان باید پرداخت کند؟ و این در حالی است که هر دو گروه از آن بهره‌مند خواهند شد. چرا وظیفه گروهی از شهروندان تأمین منابع مالی گسترش زیرساخت‌هاست و وظیفه گروه دیگر نیست؟ معیار وضع مالی بوده است یا وضع اعتقادی؟ برای نمونه مگر حجّاج قرار نیست از این فرودگاهها بهره‌مند شوند؟ چرا آنان نباید مشارکت کنند؟ پرسش دیگر آنکه وقتی تصمیم‌گیران مسائل را این قدر ساده می‌بینند چرا از شهروندانی که به شهر‌های زیارتی داخل کشور سفر می‌کنند عوارض آزادراهی دریافت می‌کنند؟ مگر زیارت با زیارت فرق دارد؟

◽️وقتی به دلیل سیاست‌های اشتباه‌تان نمی‌توانید سرمایه‌گذاری خارجی جذب کنید و مانند کشور‌های همسایه ایران فرودگاه‌هایی باشکوه و استاندارد در شأن ملت و کشور داشته باشید هزینۀ ، البته نه توسعه و ارتقاء خدمات، بلکه نگه داشتن فرودگاه‌ها در وضع نابسامان فعلی را از «شهروندان درجه دو» دریافت نکنید.

پ. ن. در ایران «وفاق» ملی اینگونه ایجاد می‌شود!!! با تقسیم و تفکیک شهروندان! افسوس از کلمات جامعه شناختی‌ و اجتماعی که به گند کشیده شده اند.
▪️▪️فردین علیخواه

✅کانال نویسنده: @fardinalikhah