پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.09K videos
84 files
981 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
روزی برای نادرشاه کبکی آوردند که یکی از پاهایش لنگ بود. فروشنده قیمت کبک را ۳۰۰ سکه طلا تعیین کرده بود که موجب تعجب همگان گردید! نادر علت قیمت بالای کبک را پرسید و فروشنده چنین پاسخ داد:

“این کبک با سایر کبک‌ها تفاوت دارد! هنگامی که برای کبک‌ها دام پهن میکنیم، این کبک را نزدیک دام رها میکنیم تا با صدای خوشی که دارد سایر کبک‌ها را به سوی دام بکشد. تا امروز توانسته‌ایم با کمک این کبک، کبک‌های بسیاری را شکار کنیم”

نادر دستور داد تا کبک را بخرند! هنگامی که کبک را به دست نادر دادند ناگاه تیغی بر گردن کبک زد و سر از تنش جدا کرد! فروشنده که شاهد این ماجرا بود با شگفتی علت را پرسید. نادر پاسخ داد “هرکس دوستان خود را بفروشد باید سر از تنش جدا کرد...”

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه باید درباره آنفولانزا و راه‌های مقابله با آن بدانیم . تا کنون ۵۶ نفر جان باختند


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
flu_and_you_farsi.pdf
2.9 MB
'مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری آمریکا این پی‌دی‌اف ۶صفحه‌ای فارسی در مورد آنفلوانزا رو گذاشته روی سایتش. دانلودش کنید و برای عزیزان‌تون هم بفرستید. خطر آنفلوانزا رو جدی بگیرید.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تدبیر تو کشتار جوانان وطن بود
امید تو سوزاندن آهوی خُتن بود

آن دسته کلید تو ،بخورد بر در زندان بر زیر عبای تو دو صد قفل و رسن بود

آنی تو بکردی که نکرد هیچ مسلمان
جای عمر و شمر لعین بر تو حسن بود

رسن : ریسمان

#ابراهیم_روزبهانی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
《از خون جوانان وطن لاله دمیده》
با صدای #محمدرضا_هدایتی

سکانسی از سریال" #در_چشم_باد"
به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به یغما همه سیم و زر ایران
#عارف_قزوینی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
درود بر شما یاران همراه
برای دوستانی که ما رو با رمان های صوتی همراهی می‌کنند ،کتاب طنز ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشید نوشته آقای ایرج پزشکزاد رو آماده کردم که بعد از پایان کتاب پانزده جلدی و سنگین تاریخ طبری میچسبه
گوارای وجودتون😊❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

کارگران مالیات بدهند اما سلبریتیها خیر؟!
منبع :افتاب یزد

نکته ظریف (چرا کارگران و کارمندان با حقوق های کم!! باید مالیات بدهند!! اما سلبریتی ها نه) اگر موضوع معافیت از مالیات باشد کارگران در اولویت این لیست قرار میگیرند ! امری که توسط دولتمردان مغفول مانده جناب اقای نوبخت

اخیرا این موضوع در فضای مجازی جنجال به پا کرده است. به دستور محمدباقر نوبخت در خصوص پیش نویس یکی از تبصره های لایحه بودجه ۹۹ که بر اساس یکی از بندهای آن «تمامی فعالیتهای انتشاراتی و مطبوعاتی، فرهنگی و هنری دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مشمول ۵۰ درصد معافیت مالیاتی میباشند.» اما این بند با دستور نوبخت حذف شد و فعالیتهای مزبور کماکان از معافیت صد درصدی برخوردار خواهند بود.

حذف مالیات سلبریتیها درحالی است که کارگران با اینکه حقوق ناچیزی میگیرند باید 10 درصد مالیات بپردازند و کارمندان پیش از اینکه حقوقی دریافت کنند مالیات از حقوقشان کسر میشود. به نظر میرسد که دولت به جای این معافیتهای مالیاتی باید ساز و کاری را در نظر بگیرد که هر کس در هر جایگاهی خود را موظف به پرداخت مالیات بداند؛ اگر موضوع معافیت از مالیات باشد، کارگران در اولویت این لیست قرار میگیرند و این دقیقا موضوعی است که از نگاه مسئولین امر مغفول واقع شده است.

دنیای وارونه

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

‍ ‍«همۀ اهل ایران عیال منند!»


محبوبیت کریمخان زند در تاریخ ایران بی‌نظیر است. چرا کریمخان، این شاه بی‌تاج که خود را «وکیل رعایا» می‌خواند، چنین محبوب بود و ماند؟ کریمخان لر بود، متولد ملایر. همۀ بزرگی‌اش در سادگی‌اش بود. او پیچیده نبود، بی‌غل و غش و از جهت شخصیت فرقی با عوام نداشت، حتی درس نخوانده بود و بی‌سواد بود. اما همان سادگی عوام را تا درجۀ شاهی با خود حمل کرده بود و همین از او شخصیتی بی‌نظیر ساخته بود. این‌که او تاج بر سر نمی‌نهاد، از تظاهر و ریا نبود، بلکه سیرت شاهانه را بر سیمای ملوکانه ترجیح می‌داد. اگر بر زیلو می‌نشست، تزویر نبود. اگر ردایی ساده بر دوش و شالی مندرس بر کمر داشت، از زهدفروشی نبود، روح مردانگی را از خودآرایی عاری می‌دانست. او جنگاوری بود که خود را پدر رعیت و پدر مردم می‌دانست. چونان حکیم و جامعه‌شناسی خودآموخته اهل تدابیر عملی بود.

کریمخان اصلاً آدم متشرعی نبود. شیعه بود و ارادت دینی داشت. سکه ضرب کرده بود و بر سکه نوشته بود: «تا زر و سیم در جهان باشد / سکۀ صاحب‌الزمان باشد» و مُهر و نشانش این جمله بود: «یا من هو بمن رجاهُ کریم». اما بسیار اهل میگساری و طرب بود و از پیچاندن بازو در کمرگاه زیبارویان لولی‌وش خسته نمی‌شد.

آنچه کریمخان را اسطوره‌ای ستایش‌برانگیز کرد مردمداری و سخاوتش نسبت به زیردستانش بود. این مرد از آزمندی سیاسی و اقتصادی به دور بود و دستش در جیب رعیت نبود.

اواخر حکومتش مزارع فارس دچار آفت ملخ شد و در اصفهان نیز آفت سِن به جان کشتزارها افتاد. همین باعث شد قیمت گندم حدوداً ده برابر شود، از ۲۵ دینار به ۲۰۰ تا ۲۵۰ دینار رسید. کریمخان دستور داد در اصفهان ذخیرۀ دولتی گندم در چهار مکان در هر مکان با صد ترازو به مردم فروخته شود، هر من گندم دویست دینار و هر من جو صد دینار. برای احتیاط ذخیرۀ گندم شیراز را استفاده نکرد و دستور داد هر چه شتر و قاطر و اولاغ در دستگاه دولت است به آذربایجان و ری و قزوین برود و گندم آورد. با این انتقال قیمت هر من گندم به ۱.۴۰۰ دینار رسید.

کریمخان از مشاوران خود پرسید چه باید کرد. به او توصیه کردند دولت گندم را هر من ۱.۵۰۰ دینار بفروشد تا دولت هم سودی بکند. کریمخان از خشم بلندبلند خندید و گفت: «یک دکان حنّاطی [= گندمفروشی] هم برای ما بگشایید!... مانند شیر ژیان غرید و فرمود ما لشکر و رعیت خود را مانند اولاد خود دوست می‌داریم و همۀ اهل ایران عیال منند!» کریمخان مقرر کرد گندم هر من دویست و هر من جو صد دینار فروخته شود و ضرر آن از خزانۀ دولت تأمین شود (نقل از رستم‌التواریخ).

از سخاوتمندی کریمخان بسیار گفته‌اند. وقتی دیوار شهر شیراز را ۱۲.۰۰۰ کارگر می‌ساختند، هنگام حفاری سکه‌های اشرفی فراوانی یافت شد. او به جای مصادرۀ سکه و به جیب زدن آن (به نام دولت و به کام خود)، سکه‌ها را میان همان کارگران تقسیم کرد.

کریمخان جایی را که فتح می‌کرد غارت نمی‌کرد و می‌کوشید حقوق سربازانش را بدهد تا به اموال مردم دست‌درازی نکنند. مردان جنگاور گاه مدت‌های طولانی از خانه دورند و همین باعث می‌شود غریزۀ جنسی به آن‌ها فشار آورد، نتیجه این است که همواره در تاریخ سربازان و لشکریان اگر فرصت می‌یافتند دامن به تجاوزگری به نوامیس مردم می‌آلودند. کریمخان برای جلوگیری از دست‌درازی به زن‌های منطقۀ جنگ همواره روسپیانی در سپاه خود همراه داشت. باز در رستم‌التواریخ می‌خوانیم: «والاجاه کریمخان... در حضر و سفر با موکب خود، بر سبیل ضرورت، افواجِ فیوج [= کولیان] و فواحش بسیار به جهت لشکریان می‌داشت و لولیان شهرآشوب و دلربا و ارباب طرب با اردوی خود همه‌جا می‌برد.»

از زن‌دوستی کریمخان هم داستان‌ها بسیار گفته‌اند، از عشق او در ۷۵ سالگی به شاخ‌نبات، از بیش‌فعالی جنسی او... اهل بزم و شراب هم بود، هر شب، در جنگ و صلح. اما او شادی و طرب را برای خود و دیگران می‌خواست. در روضةالصفای ناصری (جلد ۹، ص ۱۲۵) در این باره آمده است، او همیشه می‌کوشید رعیت او نیز کم‌وبیش تا جایی که امکان دارد شاد باشد. شب‌ها بر پشت‌بام به شهر گوش می‌داد، اگر صدای موسیقی و شادی می‌شنید، راضی بود، اما اگر صدای شادی نمی‌شنید روز بعد علت آن را جویا می‌شد.

پی‌نوشت:
منابع: رستم‌التواریخ، صفحات ۳۳۱؛ ۴۲۰-۴۲۲. «کریمخان زند»، عبدالحسین نوایی، ص ۲۲۸؛ «کریمخان زند و زمانۀ او»، پرویز رجبی، صفحات ۱۱۵-۱۲۷.

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

خاتمی رفت

▪️بعد از انتشار هزاران تصویر و خبر از فاجعه‌ای که در سرکوب اعتراضات آبان ۹۸ اتفاق افتاد و سه روز بعد از پیام میرحسین موسوی که «ولی‌فقیه با اختیارات مطلقه» را مسئول این جنایت معرفی کرد سید محمد خاتمی گفت: «در همین مورد اخیر دولت باید بسیار سپاسگزار رهبری باشد که با موضع گیری خود امواج مخرب سازمان داده شده علیه دولت و ملت را به محاق بردند.».

جالب‌تر اینکه در این نشست، جمعی از ایثارگران جنگ به دیدار آقای خاتمی رفته بودند و سخنگوی مجمع ایثارگران پیش از سخنرانی ایشان به او گفت: «روزی که ما و رفقایمان رفتیم امنیت کشور را تأمین کنیم، فکر نمی‌کردیم روزی گلوله مغزمان را هدف بگیرد/آرام آرام داریم به مرگ تدریجی عادت می‌کنیم/استبداد سرکش و تام و تمام در هر بخش ایجاد شده/شخص شما نمی‌توانید سکوت کنید و حضور نداشته باشید و همراه مردم نباشید...» (*وبسایت خاتمی)

▪️یکسال پیش همین جا در یادداشتی نوشتم: «خاتمی عزیز، نماد ما و نماد اصلاحاتی است که دیگر نه فشار از پایین می‌آورد نه توانی برای چانه‌زنی در بالا دارد. نه قرار تازه‌ای دارد و نه تَکرار نیازموده‌ای. نه استراتژی منسجمی دارد نه تشکیلات مقتدری. از مبدأ شرکتِ بی‌شرط در انتخابات آغاز می‌کند و مقصدش "باری به هر جهت" است. دفاع از اصلاحاتِ موجود، دیگر دفاع از یک خاکریز نیست، بلکه خوشبینانه: پناه‌بردن به نوستالژی و رؤیاست...بدون رهایی از بندِ نظر و عمل خاتمی عزیز، نه به نشانه و نشانیِ تازه‌ای می‌رسیم و نه به اصلاحِ اصلاحات...برای رهبر مادامَ‌العمری که حلقه‌ی وصل تمام مفاسد کشور است انسجام ایرانیان اهمیتی ندارد، وگرنه آشتی ملی را به سُخره نمی‌گرفت. این "اصلاحاتِ تدریجی" نیست؛ رضایت به ویرانیِ تدریجیِ ایران است...».
حالا یکسال پس از آن یادداشت، آقای خاتمی ترجیح داده حتی صدای ایثارگرانی که از «استبداد سرکش و تام و تمام» با او درددل می‌کنند را با «سپاسگزاری بسیار از رهبری» پاسخ دهد.

▪️رفت و آمد رهبران سیاسی، تیترهایی است مثل «امام آمد» یا «شاه رفت». معنایی بیش از آمدن و رفتن یک نفر دارد و آغاز یا پایانِ یک دوره را نشان می‌دهد. خاتمی خرداد۷۶ آمد و «در حد توان و ظرفیتِ» خود برای نجات ایران کوشید، اما انتخاب نهائی‌اش در بزنگاهِ تاریخی آبان۹۸، پایان او بود. خاتمی رفت.

محمد جواد اکبرین

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

جغد فرتوتی ، هما شد، هیچکس چیزی نگفت
موشی آمد اژدها شد، هیچکس چیزی نگفت

رفت شَست پای خوشبختی به چشم زندگی؛
عشق امری ناروا شد، هیچکس چیزی نگفت

چشمه ی جوشان و شفّافی که ملّت خلق کرد
غرق گِل از ابتدا شد، هیچکس چیزی نگفت

آنکه رسم کدخدایی را غلط اعلام کرد
کم کمک خود کدخدا شد، هیچکس چیزی نگفت

دست ملّت ضربه خورد افسار دولت ول شد و
دولت از ملّت سوا شد، هیچکس چیزی نگفت

دین و حومه رفت زیر سلطه ی تزویرخان
منطقه ارض الرّیا شد، هیچکس چیزی نگفت

ملّتی که برج در برجش نشان از جشن داشت
ماه در ماهش عزا شد، هیچکس چیزی نگفت

زنده شد «ابن زیاد» و نوحه خوانی پیشه کرد
آب و نانش کربلا شد، هیچکس چیزی نگفت

شیخ از «اللّه اکبر»، «کِبر» را برداشت کرد
رفت بالا کبریا شد، هیچکس چیزی نگفت

از نماز بی وضو چیزی نمی گویم ولی
روزه ها بی ربّنا شد، هیچکس چیزی نگفت

هر حرامی کم کم از منبر حلالیّت گرفت
مثل اینکه کودتا شد، هیچکس چیزی نگفت

چارچنگولی ربا افتاد روی بانکها
این رِبا هستی رُبا شد، هیچکس چیزی نگفت

مرزهای علم و دانش در افاضات شیوخ
دائماً هی جابجا شد، هیچکس چیزی نگفت

هر چه مسئول آمد از بس بود خالص، دزد شد
دزدی اش هم برملا شد، هیچکس چیزی نگفت

آنکه فِرت و فِرت از ارض و سما تفسیر داشت
کاسب ارز و طلا شد، هیچکس چیزی نگفت

نرم نرمک کلّ بیت المال هاپولی شد و
پولها پخش و پلا شد، هیچکس چیزی نگفت

آب و خاک و کوه و دشت و نفت و گاز و معدن و
جنگل و دریا فنا شد، هیچکس چیزی نگفت

گرد و خاک و دود و پارازیت و کوفتِ زهر مار
میکس با باد صبا شد، هیچکس چیزی نگفت

هر کجا کمتر گران کردند مایحتاج را
محشر کبرا بپا شد، هیچکس چیزی نگفت

فقرِ لامصّب فقط در قشر مستضعف نماند؛
بانوا هم بینوا شد هیچکس چیزی نگفت

آن چماقی را که می گفتند دیگر مرده است
لامروّت باز پا شد هیچکس چیزی نگفت

ظلم عین سگ پرید و پاچه ی ما را گرفت
گرچه دردش جانگزا شد، هیچکس چیزی نگفت

تازیانه مجری احکام تازی نازی و
آش شیرین، شوربا شد، هیچکس چیزی نگفت

کارگر زندانی امّا کارفرمای شریف!
راهی آنتالیا شد، هیچکس چیزی نگفت

لاله ها رویید از خون جوانان وطن
آنکه جیکی زد جزا شد، هیچکس چیزی نگفت

"دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟!"
آشنا ناآشنا شد، هیچکس چیزی نگفت

من نمی دانم کدامین شیر فاسد خورده ای
باعث این وضع ما شد، هیچکس چیزی نگفت

چند سالِ بعد باید گفت: «کلّاً مملکت
حذف از جغرافیا شد، هیچکس چیزی نگفت

حسین گلچین، تخلص :شکلات والشعرا

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از گلوی من دستاتو بردار!

🔺آهای خبردار!
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟

ترانه ای با صدای #همایون_شجریان
#ابان98

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝 درباره‌ی "انسان"

▫️ترجمه‌ی اسم این کودک به فارسی می‌شود "امید". همان چیزی که توی نگاهش هم اینهمه پیداست. ولی شاید تعجب کنید اگر بگویم اسم این کودک از همان اول امید نبود. حتی بیشتر تعجب می‌کنید اگر بگویم این کودک اصلا اسمی نداشت. اصلا شاید باور نکنید که این کودک به خاطر عقاید خرافیِ اهالی یک روستا توی نیجریه، چند وقت بعد از تولدش توی خیابان‌ها رها شد تا از گرسنگی بمیرد.

▫️"انجه رینگرن"، یک زن دانمارکی بود که با دیدن جسم بی‌جان این کودک گوشه‌ی پیاده‌رو دلش به درد آمد و قلبش فشرده شد. بطری آب را گرفت طرف دهان پسرک و بعد هم او را به سرپرستی پذیرفت و اسم "امید" را برایش انتخاب کرد. می‌دانی، قرنهاست که پیامبران و فیلسوفان و دانشمندان دارند تلاش می‌کنند برای ما معنا و مفهوم "انسان" بودن را روشن کنند. ولی من این معنی را امروز توی صورت زنی دانمارکی پیدا کردم که ارزش جانِ "همنوع" را بلد بود. از همان آدمهایی که با یک قلم‌موی بزرگ روی سیاهی‌های دنیا آبیِ آسمانی می‌پاشند. زنی که لا‌به‌لای هیاهوی این جهان، روی انگشتانش با تتو نوشته بود:

H O P E
#مهدی_معارف

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith


‍ ✔️هیچ حقی در این خانه نداریم
✍🏻مهدی یزدانی خرم*

ما عملن در زمانه‌ای زنده‌گی می‌کنیم که کوچک‌ترین حقوق شهروندی مانندِ دوست‌داشتن یک تیم فوتبال نیز از ما سلب شده... اقتصادِ رانتی دولتی، حضورِ همه‌جانبه‌ی دولت بر فراز و فرودمان و ابتذالِ ناشی از آن اختاپوسی‌ست که بازوهای‌اش را از بدنِ‌مان رها نمی‌کند. نمایشِ نام‌نویسی نوابغِ متراکم اصول‌گرا و اصلاح‌طلب برای مجلس، غمِ آبان، موجِ افسارگسیخته‌ی مهاجرت‌ها عملن تنها بخشی از چیزی هستند که بر ما فرود آمده. بسیاری تکه‌ها مبتذل‌تر از آن‌اند که بتوان برای‌اش توجیهی یافت.

اعتراض دانش‌جویی تبدیل می‌شود به چرخ‌چرخ عباسی و اقتصادی که از بیخ دولتی و خصولتی‌ست می‌شود لیبرال. بخشی در حالی‌که از بام تا شام به فحش‌دادن به زمان و زمین مشغول‌اند می‌شوند روشنفکر! و عده‌ای هم گمان می‌کنند فرصت است برای نمایشِ چریک‌بوده‌گی در شعرهای بندتنبانی‌شان. هوا آلوده، زمین ناآرام، سرها در گریبان و پسرکی برای شوخی در سطل زباله.

واقعن چه درست نوشت سعدی که «چنان قحط‌سالی شد اندر دمشق٫ که یاران فراموش کردند عشق». تحقیر را تحمل می‌کنیم اما باید احساسِ عزت داشته باشیم. ناکارآمدی را می‌بینیم اما باید دم فروبندیم چون خلافِ مصالح ملی‌ست... آیا می‌توانم در این وضعیت حداقل درباره‌ی بلایی که مشتی سفاک سر تیم محبوب‌ام آورده‌اند بنویسم یا آن هم تشویش اذهانِ عمومی‌ست؟ متهم می‌شوم به فلان گرایش؟ هر روز که اینستا را باز می‌کنم حجمِ فحش و ناسزا بالاتر رفته در صفحات. ملتی عصبی‌شده که دیگر انگار از خیر جک‌ساختن هم گذشته‌اند و به حداقل‌ها راضی‌اند. به این‌که بتوانند کمی زنده‌گی بهتری داشته باشند. فقط متن‌های موهن سایت‌های تندررو را بخوانید. از نظرشان همه‌ی ما خائن‌ایم. خروارخروار به بازی‌گر و نویسنده و فوتبالیست و مُرده‌گان صد سال پیش فحش می‌دهند و مست از نشخوار خود فقط اتهام می‌سازند.جوری که انگار کسی فقیر نیست، کسی گرسنه نیست و کسی در آرزوی آرامش به سر نمی‌برد. همه چیز هم اگر هست بر گردنِ آن‌هایی‌ست که به آرمان‌های ایشان باوری ندارند. فقط به‌تماشای این ابتذال نشسته‌ام.

تماشای مرگِ خِرد. تماشای خونِ آبی-سرخ بر زمینِ نمناک، تماشای روزهایی مه‌زده و آدم‌هایی که مدام فریاد می‌زنند. چه‌قدر سکوت باشکوه است در این روزگار که ابن‌الوقت‌ها برای خودنمایی از هم سبقت می‌گیرند. کاش منقرض شویم. زیرا انگار ایران برای ما نیست و هیچ حقی در این خانه نداریم. گاهی فکر می‌کنم برای چه باید چنین بر من رود؟ و پاسخی ندارم جز نوشتن و توصیف. شاید روزی باد در پرچم ما هم بوزد. و این ته‌مانده‌ی امیدی‌ست که با دندان حفظ‌اش کرده‌ام.

*از صفحه اینستاگرامی نویسنده
@sahandiranmehr

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
جنگ نمی‌شود حاجی!

▪️رفته «آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان» به ملاقات همرزمِ قدیمی‌اش. به شوخی به او می‌گوید: «حاجی! کی برات زن بگیریم؟» هر دو می‌خندند... کمی بعد صدای خراشیده و شکسته‌اش را مدام می‌شنود که:
_زن نمی‌خوام، نمی‌خوام، زن نمی‌خوام، من زن نمی‌خوام...
_خب خب خب باشه باشه نمی‌گیریم برات... حالا چرا؟ زن خوبه که!
_نمی‌خوام، زن نمی‌خوام، جنگ می‌شه، شهید می‌شه، جنگ می‌شه، نمی‌خوام... جنگ می‌شه...
و هر دو می‌زنند زیر گریه!

▪️فدای صدای شکسته‌ات! جنگ نمی‌شود حاجی! چون جنگی که شروع شده بود هرگز تمام نشد که بخواهد باز آغاز شود. کابوسی که تو را پریشان کرد ما را ویران کرد... جنگ نمی‌شود حاجی! این صداها که گوش و هوش تو را برده است صدای جنگِ تازه نیست، صدای همان گلوله‌هایی است که دیروز بر تن و جان تو نشست و امروز بر تن و جان مردمِ آن سوی دیوارِ آسایشگاهت.
فدای «شهید می‌شه» گفتنت حاجی! کاش خبرت نکنند که همان دشمنی که جلویش ایستادی تا نیاید و جان و آرامِ مردمت را نگیرد آخرش رسید! با این تفاوت که دشمن این بار فارسی صحبت می‌کند و هموطنش را نشانه می‌رود.
آن جا که تو نشسته‌ای آسایشگاه است و اینجا که ما نشسته‌ایم آرامگاه. انصاف بده که تو خوشبخت‌تری.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

📎عکس آرشیو- از: مرتضی جابریان- اهواز
https://www.instagram.com/p/B53sP_yoFWf/?igshid=cnatxyxa9onb
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر از این افراد مالیات بگیری، نیست و نابودت می کنند/ منافعشان هزاران هزار میلیارد تومان است!

وحید شقاقی شهری گفت : مگر می توان از ذینفعان، مالیات گرفت؟ نیست و نابودت می کنند. گردش مالی برخی شرکتها، هزاران هزار میلیارد تومان است. منِ استاد دانشگاه، اگر زیاد حرف بزنم، نابودم می کنند. وزیر را هم نابود می کنند. مگر شوخی است؟


این استاد دانشگاه افزود : بحث منافع هزار تومان و ده میلیارد و صد میلیاردی نیست. این منافع هزاران هزار میلیارد تومان است. در کشوری که با ۱۰۰ هزار تومان آدم می کشند، از بین بردن یک استاد دانشگاه معترض به این ذینفعان، کار سختی نیست.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال صنفی ‎معلمان ایران ویدئویی از خانم ‎ناهید شیرپیشه، مادر ‎پویا بختیاری منتشر کرده است که در آن او پس از جان‌باختن فرزندش به مدرسه محل خدمتش رفته تا با دانش‌آموزانش خداحافظی کند.
.
خانم شیرپیشه معلم کلاس چهارم ابتدایی بوده است. او پس از جان‌باختن پویای جوان، با شجاعت با رسانه‌ها گفتگو کرده است و تاکید کرده است راه پویا را ادامه خواهد داد.
.
به جسارت و شجاعت این معلم و مادر درود می‌فرستیم.

#ناهید_شیربیشه #منوچهر_بختیاری #پویا_بختیاری #پنجم_دیماه

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️