پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
جشن آبانگان خجسته باد

(آب انگور بیارید که آبان ماه است)

*نیم بیت نخست از منوچهری است.

  *آبان از واژهی آب و هنگام آب است. دربارهی پیدایش جشن آبانگان داستان چنین است:
كه در پی جنگهای دراز بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا كاریزها و نهرها را ویران كنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب كه زو نام داشت از مردمان خواست تا كاریزها و نهرها را لایروبی كنند و پس از لایروبی، آب در كاریزها روان گردید. ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند. 
   و همچنین در این روز بود كه به همه ی مردم كشورها آگاهی رسید كه پادشاهی از ضحاك بشد و فریدون به پادشاهی رسید و مردمان پس از دورانی دراز، ایمن و آسوده  شده و به شادمانی پرداختند.
 در داستان دیگری آمده است كه پس از هشت سال خشكسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد..
    آبان روز در آبان ماه ویژگی دارد به یكی از بزرگترین ایزدبانوان مورد ستایش ایرانیان باستان، آناهیتا، كه ایزدبانوی آبهای روان و ایستا و دریاها و رودها و چشمه سارها است.
دلتان خرم و شاد
تنتان تازه جوان

دکتر #محمود_کویر

@flith
پس وظيفه شما رواج قمه‌زن، سينه‌زن، بافورخانه، جن‌گيری، روضه‌خوانی، افتتاح تكيه و حسينيه، تشويق آخوند و چاقوكش و نطق و موعظه بر ضد كشف حجابه. بايد هميشه اين ملت را به قهقرا برگردانيد و متوجه عادات و رسوم دو سه هزار سال پيش كرد. سياست اينطور اقتضا ميكنه. در صورت لزوم ما با اجنه و شياطين هم دست‌به‌يكی خواهيم شد تا نگذاريم وضعيت عوض بشه. عوض شدن جامعه يعنی مرگ ما و امثال ما.


#حاجی_آقا
#صادق_هدایت
@flith
#دمی_با_شاهنامه

به بازیگری مانَد این چرخِ مست
که بازی برآرد به هفتاد دست

زمانی به خنجر زمانی به تیغ
زمانی به باد و زمانی به میغ

زمانی به دستِ یکی ناسَزا
زمانی خود آرَد ز سختی رها

زمانی دهد تخت و گنج و کلاه
زمانی غم و خواری و بند و چاه

جهان یادگارست و ما رفتنی
به گیتی نمانَد به جز مَردُمی

به نامِ نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگْ راست

#فردوسى_بزرگ
@flith
‌ وقتی سران آلمان نازی پس از جنگ جهانی دوم دستگیر شدند، در شهر نورنبرگ دادگاهی برای جنایات آنها تشکیل شد و دفاعیه برخی از افسران بلند پایه این بود که "من فقط اطاعت دستورات کرده ام"؛ این دفاعیه، یعنی اطاعت از فرمان و دستور مقام بالاتر پذیرفته نشد و دادستان گفت اجرای فرمان یک عمل غیرانسانی بهانه ای برای اجرای آن نیست و از میزان غیرانسانی بودن آن عمل نمیکاهد.این توجیه که ما از دستورات اطاعت میکنیم یعنی شخص خود را یک ربات دست آموز بدون هیچ درکی از تحولات درونی قلمداد می‌کند ، در محاکمه اش او را باید یک ربات دید نه انسان .


@flith
دو نوع هیولا در این دنیا وجود دارد:آن‌هایی که فقط به فکر خودشان هستند،و آن‌هایی که فقط به فکر دیگران هستند.به عبارتی،آدم‌های شرور خودخواه و آدم‌های شرور فداکار.گروه اول به لذت و موفقیت خودش بیش از هر چیز بها می‌دهد.البته با تمام این اوصاف،در بدی به گردپای گروه دوم هم نمی‌رسد شرورهای فداکار
باعث بزرگ‌ترین ویرانی‌ها می‌شوند،چون هیچ چیز جلودارشان نیست،نه لذت و نه شکم سیری،نه پول و نه شهرت.چرا؟ چون شرورهای فداکار فقط به فکر دیگران هستند.آن‌ها از دایره‌ی شرارت فردی پا را فراتر می‌گذارند، به مقام‌های بالای دولتی می‌رسند. موسولینی، فرانکو یا استالین سرشار از احساس رسالت‌اند. از نظر خودشان آن‌ها به چیزی جز مصالح مردم فکر نمی‌کنند. آن‌ها یقین دارند که کار خوبی می‌کنند،وقتی آزادی‌ها را سلب می‌کنند،وقتی مخالفانشان را به زندان می‌اندازند،یا حتی وقتی آن‌ها را اعدام می‌کنند.آن‌ها سهم دیگران را نادیده می‌گیرند.آن‌ها سر در آرمان‌هایشان دارند و پا در خون...


#آدولفه_دو_زندگی
#اریک_امانوئل_اشمیت

@flith
اگر چيزى وجود داشت كه سوسياليسم را با آزادى فردى جمع ميكرد، من هنوز سوسياليست بودم، زيرا هيچ چيزى بهتر از يك زندگى توأم با قناعت و ساده و آزاد در جامعه اى تساوى طلب ممكن نبود وجود داشته باشد،

مدتى گذشت تا سرانجام پى بردم كه اين تصور، روياى زيبايى بيش نيست،

و آزادى مهمتر از برابرى است، و كوشش براى محقق ساختن برابرى، آزادى را به خطر مى افكند، و اگر آزادى از دست برود، ديگر حتى برابرى هم در ميان ناآزادان نخواهد بود.


كارل ریموند پوپر-فیلسوف لیبرال

@flith
به مناسبت زاد روز #آلنوش_طریان یا آلنوش تریان (به ارمنی: Ալենուշ Տերյան) فیزیک‌دان ایرانی ارمنی‌تباری که به «مادر نجوم» و «بانوی اختر فیزیک ایران» ملقب گردیده‌ است .

آلنوش طریان تحصیلات پایه را در مدرسهٔ ارامنه و دوره دبیرستان را در دبیرستان انوشیروان دادگر زرتشتیان سپری کرد. او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران دریافت کرد و همان‌جا به عنوان متصدی عملیات آزمایشگاهی دانشکده علوم استخدام شد. سپس برای بورس تحصیلی درخواست کرد ولی به دلیل زن بودن او، استادش، محمود حسابی، با این درخواست موافقت نکرد، بنابراین آلنوش طریان به خرج خانوادهٔ خود به دانشگاه سوربن رفت و سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶ میلادی) از آن دانشگاه مدرک دکترا گرفت.

با وجود پیشنهاد استادی در دانشگاه سوربن، دکتر طریان با هدف خدمت به کشورش به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان دانشیار ترمودینامیک منصوب شد.

او در سال ۱۳۳۸ برای شرکت در بورسیهٔ دولتی آلمان غربی در مطالعه رصدخانه خورشیدی انتخاب شد و پس از چهار ماه مطالعه به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۵ نقش عمده‌ای را در بنیان‌گذاری نخستین رصدخانه فیزیک خورشیدی در ایران ایفا کرد.

خانم دکتر طریان در سال ۱۳۴۳ به مقام استادی در دانشگاه تهران رسید و نخستین شخصی بود که درس فیزیک ستاره‌ها (اختر فیزیک) را در ایران تدریس کرد.

وی به زبان‌های فارسی، ارمنی، فرانسوی تسلط داشته و با ترکی و انگلیسی آشنایی داشت.

آلنوش طریان بعد از ۳۰ سال تدریس، در سال ۱۳۵۸ به درخواست خویش بازنشسته شد.

@flith

https://t.me/flith/12388
👍1
یکسان بودن واژگان پارسی و بلوچی

بررسی نوشته ها در کتیبه های بیستون و هخامنشی نشان میدهد که کلماتی که در ۲۵۰۰ سال پیش استفاده میشده هم اکنون نیز در زبان بلوچی استفاده میشود.

بنابر شواهد تاریخی و توجه به تاریخ مهرگڑ( مهرگره) و شهر سوخته و نوشته های تاریخی یونانیان به یقین میتوان گفت ریشه‌ها و ماهیت زبان بلوچی و پارسی و کُردی یکسان است و همگی از خانواده زبان‌های ایرانی است.

بلوچ قوم اصیل ایرانی است که علیرغم ناملایمات تاریخی و جغرافیایی و محرومیت‌ها در طول هزاران سال اصالت خود را از دست نداده است.

@flith
☘☘☘
جامعهء کپی کاری شده!
مازیار عارفانی

روش آموزش و پرورش مبتنی بر پخمه پروری است. در این نظام هر چه سوال و کنکاش کمتر باشد، دانش آموز ارج و قرب بیشتری دارد. محصل خوب، کسی است که آنچه کتاب و معلم میگوید را بی کم و کاست، طوطی وار، تکرار کند. سیستم "مشق نویسی" هم مزید بر علت است که تکرار و تبعیت، رکن رکین سیستم آموزش و پرورش ایران باشد.

در واقع بیشترین چیزی که در این نظام، آموزش داده میشود، نسخهء جادویی کپی و پیست و عدم تفکر است، نتیجه مرگبارش هم این است که بی کنکاش و مداقه، هر آنچیزی که عنوان میشود را بپذیری، این است که تو فقط مصرف کننده ای و توان تولید نداری...
و بیرون زدن از این حلقه بسته آه که چه دشوار است!
نگاهی به تکرار و بسامد نام نویسندگان و شاعران تثبیت شده، ترجمه های رگباری از شاعرانی که بارها و بارها ترجمه شده اند، متنهای زنجیره ای که روزی صدبار در فیسبوک و تلگرام و اینستاگرام و... دست به دست میشوند، تمرکز مطبوعات بر شاعران دهه های پیشین و نادیده انگاشتن نسلهای نو، همه اثرات و ثمرات همین سیستم آموزشی است که اصولا نه تنها معترضی ندارد، بلکه معترضان را به مذبوحانه ترین شکل ممکن در خود میبلعد و چون تفاله ای بیرون میدهد.

بنابراین آن چیزی که اصولا مورد مناقشه است، تبعیت از سیستم است، نه خروج و عدول از آن. یعنی روشنفکران، نویسندگان و شاعران این مملکت، به راحتی آب خوردن، پستهایی را به اشتراک میگذارند که حتی خود را مقید به دو خط توضیح و تشریح درباره آن نمیدانند و مخاطبین هم هیچ اعتراض یا سوالی ندارند. آن چیزهایی هم که خارج از این سیستم بوجود می آید، اصولا محکوم به فناست، مگر اینکه بتواند ثابت کند که قابلیت کپی وپیست شدن را دارد، از این رو متنها و تبعا مولفین چنین جامعه ای، بیش از آنکه افسارشان به دست تفکر باشد، چشمشان به دهان عوام است...

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گریه کن کودک من
گریه کن و از رویاهای نگفته ات بگو
از بغض فروخورده ات در تنهایی و کنج خانه
از اینکه مثل دیگر هم سن هایت
رویای دکتر و مهندس شدنهای
کلیشه ای را نداری
تو حتی رویای معلمی را هم
از یاد برده ای و می خواهی فقط پلیس شوی !
اما آیا با آن قلب کوچک و مهربانت
رویای پلیس شدن برایت دور از ذهن نیست؟
و تو با ترکیدن بغضی که نتوانستی کنترلش کنی
چشمان اشکبار وگونه های تکیده ات را
با دفترت پوشاندی و جوابم را دادی
آنگونه که دلم را به اتش کشیدی
دخترک بلوچ ... ، زاده ی رنج و محنت!
می دانم، می دانم که تو در عمق
درد و غم زیسته ای
آن هم با پدر و برادری معتاد و بیمار
که هر روزه هم خودشان را رنج داده اند
هم شما کودکان بی دفاع را
و تو هم اکنون، رویای نجات آنها را داری
نجات پدرت ، برادرت ، خانواده ات و جامعه ات
و این خود رویایی بس شیرین است
و شیرین تر از آن ، این است که

تو یک پلیس که نه
بلکه یک منجی خواهی بود بر نجات ملت و میهنت
و دور نیست آن روز.

@flith
‍ به نظر شما چه چیزی عوام را به میدان اعدام می کشاند؟ سنگدلی؟

اشتباه می‌کنید، مردم سنگدل نیستند و اگر زورشان می‌رسید این بدبختی را که روی سکوی اعدام احاطه‌اش کرده‌اند از چنگال عدالت بیرون می‌کشیدند.
اینان اگر به میدان اعدام می‌روند برای آن است که وقتی به محله‌یشان برمی‌گردند مطلبی برای تعریف کردن داشته باشند،
حالا صحنه‌ی اعدام باشد یا هر اتفاق دیگری فرق نمی‌کند، فقط می‌خواهند دارای نقشی باشند، همسایه‌ها را دور خود جمع کنند و آنها به حرفهایشان گوش بدهند.

کافی است در خیابان جشن و سرور به‌پا شود، خواهید دید میدان اعدام خالی می‌شود.

مردم تشنه‌ی نمایش‌اند و اگر نمایش جالب باشد همانقدر لذت می‌برند که برگردند و آن را برای دیگران تعریف کنند.
مردم اگر خشمگین شوند ترسناک‌اند. اما خشمشان دیرپا نیست. بدبختی‌هایی که متحمل شده‌اند آنها را دلرحم کرده است؛ آنها چشم از صحنه‌ی فجیعی که به تماشایش رفته‌اند برمی‌گردانند. دل می‌سوزانند و با چشم گریان برمی‌گردند.



ژاک قضا و قدری و اربابش_دنی دیدرو_فیلسوف روشنگری

@flith
#احمدکسروی

دشمنی با آقای رئیس الوزاء دشمنی با مردم ایران است

حمایتهای مردمی از رئیس الوزاء (رضاشاه آینده)در مقابل تحریکات تجزیه طلبانه شیخ خزعل در خوزستان و درخواست برای سرکوب او

ثقه‌الملک[حاکم وقت خوزستان]و رضاقلی‌خان[فرمانده نظامی وقت خوزستان] به همدستی شیخ[خزعل] نقشه کشیدند که در میان خود دسته‌ای به نام کمیته قیام سعادت برپا نمایند و به دستاویز قانون اساسی به هواخواهی احمدشاه که در اروپا بود برخیزند

شیخ تلگرافی به مجلس و سفارتخانه‌ها فرستاد که من به دشمنی با رییس‌الوزا برخاسته‌ام، ننگین‌ترین کار او این بود که برخی از روزنامه‌نگاران عراق را که جیره‌خوارش بودند واداشت تا مقاله‌ها به دشمنی با رییس‌الوزا نوشتند و بدگویی‌ها از ایران و ایرانیان کردند و نامردانه از دشنام نیز دریغ نکردند

لیکن تیرهای او همه به سنگ خورد، دارالشوری پاسخ فرستاد: مجلس به آقای رییس‌الوزرا هر گونه اعتمادی دارد و همانا دشمنی با او دشمنی با مردم ایران است

چون خبر نافرمانی شیخ در روزنامه ها چاپ شد از شهرها تلگراف آمد و خواستار شدند سزای خیره سری شیخ داده شود و مجلس در اینباره همه گونه اختیار به آقای رییس الوزرا سپرد.

@flith
نه با هر کس، بلکه فقط با کسانی بحث کنید که آن‌ها را می‌شناسید و می‌دانید آن‌ قدر عقل و هوش و عزتِ نفس دارند که حرف‌های بی‌معنی نمی‌زنند، کسانی که به دلیل توسل می‌جویند نه به مرجع کاذب، و به دلیل گوش می‌دهند و گردن می‌نهند، و سرانجام حقیقت را گرامی می‌دارند، دلیل را حتی اگر از جانب خصم باشد مشتاقانه می‌پذیرند، و آن‌قدر منصف هستند که اگر حق با خصم باشد، در اشتباه بودن خود را قبول می‌کنند.

📚📖 هنر همیشه بر حق بودن ، آرتور شوپنهاور

@flith
#دمی_با_شاهنامه

در پی تازش تازیان رستم فرخزاد سردار بزرگ ساسانیان، که از گردش ستاره ها باخبر بود پی برد که در این پیکار او شکست خواهد خورد و کشته خواهد شد .در نامه ای از گردش فلک گلایه میکند و به برادرش مینویسد :


‌دریغ این سر و تاج و این داد و تخت
دریغ این بزرگی و این فرّ و بخت

کزین پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان

پذیریم ما ساو و باژِ گران
نجوییم دیهیم کندآوران

چنین است گفتار و کردار نیست
جز از گردش کژ پرگار نیست

که من با سپاهی به سختی درم
 به رنج و غم و شوربختی درم

دریغ این سر و تاج و این مهر و داد
که خواهدشد این تخت شاهی بباد

تبه گردد این رنج‌های دراز
نشیبی دراز است پیش از فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر

نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

به رنج یکی دیگری بر خورَد
به داد و به بخشش همی‌ننگرد

ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی

پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرد و گفت‌وگوی

رباید همی #این ازآن #آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین

نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود

بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر

دل من پر از خون شد و روی زرد
دهن خشک و لبها شده لاژورد

#فردوسی_بزرگ

@flith
#معرفی_کتاب

کتاب خاطرات حاج سیاح
✍#حمید_سیاح


خاطرات حاج سیّاح یا دوره ی خوف و وحشت، مشاهدات و خاطرات ِ "حاج محمّدعلی سیّاح ِ محلاتی"(متوفّی به سال1304 شمسی) از ایران ِ دوره‌ی قاجار، از تیرماه ِ1256تا مرداد ِ1288هجری شمسی، یعنی سه سال پس از انقلاب ِ مشروطه است. این خاطرات با سفر ِ حاج سیاح از هند به ایران شروع، و به فرار ِمحمدعلی شاه از تهران و فتح ِ پایتخت توسط ِ "سردار اسعد ِ بختیاری" ختم می‌شود. نگارنده‌ به مدت هجده سال از ایران دور بوده، در آمریکا و اروپا و هند و شرق ِ دور سیاحت می‌کرده، تا آن که دلتنگ ِ خانواده شده، به ایران بازمی‌گردد. او شرح سفرهای خود را در کتاب ِ دیگری به نام «سفرنامه‌ی حاج سیاح» به نگارش درآورده و در نتیجه کتاب ِ حاضر بیشتر شرح ِ زندگی حاج سیاح در ایران ِعصر ِ ناصر‌الدین ‌شاه است؛ چیزهایی از سفرهای وی به غرب را هم شامل می‌شود.

@flith