کنت گورفی: اگه شما انقدر عمر کنید که به سن و سال من برسید ،خیلی از چیزها رو عجیب خواهید دید.
فرد: شما هرگز پیر به نظر نمیرسین
کنت:این جسمه که پیر شده ،گاهی من میترسم که انگشتم مثل یه قلم گچ بشکنه، اما روح نه پیرتر شده و نه چندان عاقلتر
فرد:شما عاقل هستین
کنت:نخیر اشتباه بزرگ تو همینه، در عقل پیران، اونا عاقل نمیشن محتاط میشن
فرد: شاید همین عقل باشه
کنت: عقل چیز بسیار بی مزه ایه. برای شما چیه چیزی بیش از هر چیز دیگه ای ارزش داره؟
فرد: کسی که دوسش دارم
کنت: منم همینطور. این عقل نیست، شما برای زندگی ارزش قائلید؟
فرد: خب،بله
کنت: منم؛چونکه این تمام دارایی منه به علاوه جشنهای روز تولدم.
#وداع_با_اسلحه
#ارنست_همینگوی
@flith
فرد: شما هرگز پیر به نظر نمیرسین
کنت:این جسمه که پیر شده ،گاهی من میترسم که انگشتم مثل یه قلم گچ بشکنه، اما روح نه پیرتر شده و نه چندان عاقلتر
فرد:شما عاقل هستین
کنت:نخیر اشتباه بزرگ تو همینه، در عقل پیران، اونا عاقل نمیشن محتاط میشن
فرد: شاید همین عقل باشه
کنت: عقل چیز بسیار بی مزه ایه. برای شما چیه چیزی بیش از هر چیز دیگه ای ارزش داره؟
فرد: کسی که دوسش دارم
کنت: منم همینطور. این عقل نیست، شما برای زندگی ارزش قائلید؟
فرد: خب،بله
کنت: منم؛چونکه این تمام دارایی منه به علاوه جشنهای روز تولدم.
#وداع_با_اسلحه
#ارنست_همینگوی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
انیمیشن مفهومی و فوقالعاده زیبای #گفتگوی_بیپایان
که از سوی Terry Giiliam یکی از ده انیمیشن برتر تاریخ نام گرفته، از سه بخش تشکیل شده است:
"گفتگوی بی پایان" نشان می دهد؛ چگونه مجسمه هایی با محتوای متفاوت همدیگر را به کپی های بیخاصیتی فرو میکشند.
در "مباحثه احساساتی" دو مجسمه خمیری زن و مرد با هم ممزوج شده و پس از آمیزش، مشاجرهای میان آنها صورت میگیرد و در نهایت همدیگر را به تفالهی بی شکلی تنزل میدهند.
بخش آخر، "مناظره فرسایشی" دو مجسمه خمیری مسن را نشان میدهد که اشیا مختلفی از دهانشان بیرون می آید و با همدیگر به حالتهای مختلفی تعامل دارند.
#یان_شوانکمایر در این شاهکار خود، که برنده خرس طلایی برلین(۱۹۸۳) در قسمت فیلم کوتاه شده است،
ابعاد مختلف گفتگوهای بشری را به نقد میکشد و ناتوانی بشر در ایجاد رابطهای مفید که هر دو طرف رابطه از آن سود ببرند را به تصویر در میآورد.
این انیمیشن زیبا که از نظر تکنیکی و نیز به لحاظ معنایی محل تأمل بسیار است، محصول کشور چکسلواکی(سابق) میباشد.
@flith
انیمیشن مفهومی و فوقالعاده زیبای #گفتگوی_بیپایان
که از سوی Terry Giiliam یکی از ده انیمیشن برتر تاریخ نام گرفته، از سه بخش تشکیل شده است:
"گفتگوی بی پایان" نشان می دهد؛ چگونه مجسمه هایی با محتوای متفاوت همدیگر را به کپی های بیخاصیتی فرو میکشند.
در "مباحثه احساساتی" دو مجسمه خمیری زن و مرد با هم ممزوج شده و پس از آمیزش، مشاجرهای میان آنها صورت میگیرد و در نهایت همدیگر را به تفالهی بی شکلی تنزل میدهند.
بخش آخر، "مناظره فرسایشی" دو مجسمه خمیری مسن را نشان میدهد که اشیا مختلفی از دهانشان بیرون می آید و با همدیگر به حالتهای مختلفی تعامل دارند.
#یان_شوانکمایر در این شاهکار خود، که برنده خرس طلایی برلین(۱۹۸۳) در قسمت فیلم کوتاه شده است،
ابعاد مختلف گفتگوهای بشری را به نقد میکشد و ناتوانی بشر در ایجاد رابطهای مفید که هر دو طرف رابطه از آن سود ببرند را به تصویر در میآورد.
این انیمیشن زیبا که از نظر تکنیکی و نیز به لحاظ معنایی محل تأمل بسیار است، محصول کشور چکسلواکی(سابق) میباشد.
@flith
♦️هر وقت سخن از اسلامی کردن امور مانند دانشگاهها و یا مثلا تاسیس رشته تحصیلی امر به معروف و نهی از منکر از جماعتی می شنوم، به یاد این حکایت گلستان سعدی می افتم که:
"ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره (مزد) چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان:
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی"
البته عده ای در جمهوری اسلامی بابت طرح شعارهای این چنینی حسابی مزد می گیرند و کیسه پر می کنند.
✍مهدی نصیری
@flith
"ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره (مزد) چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان:
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی"
البته عده ای در جمهوری اسلامی بابت طرح شعارهای این چنینی حسابی مزد می گیرند و کیسه پر می کنند.
✍مهدی نصیری
@flith
☘☘☘
به اعتقاد نیچه :
اخلاق، نتیجه ای است از شرایط.
یعنی بخاطر نیاز ها و شرایط هاست که ما اخلاق را به وجود آورده ایم
اخلاق، نکات سودمند را به کار می گیرد تا بنیاد گروه را حفظ کند.
اخلاق، میتواند کارکرد مناسب خود را از دست داده و یک سنت و عادت بازدارنده تبدیل شود.
در چنین شرایطی که اخلاق فایده ی خود را از دست داده و فقط بخاطر این که گذشتگان به آن پایبند بودند ما هم به آن پایبند باشیم ، نتیجه ی عمل به چنین اخلاقی، جلوگیری از رشد جامعه خواهد بود.
#امیرحسین_الهی
@flith
به اعتقاد نیچه :
اخلاق، نتیجه ای است از شرایط.
یعنی بخاطر نیاز ها و شرایط هاست که ما اخلاق را به وجود آورده ایم
اخلاق، نکات سودمند را به کار می گیرد تا بنیاد گروه را حفظ کند.
اخلاق، میتواند کارکرد مناسب خود را از دست داده و یک سنت و عادت بازدارنده تبدیل شود.
در چنین شرایطی که اخلاق فایده ی خود را از دست داده و فقط بخاطر این که گذشتگان به آن پایبند بودند ما هم به آن پایبند باشیم ، نتیجه ی عمل به چنین اخلاقی، جلوگیری از رشد جامعه خواهد بود.
#امیرحسین_الهی
@flith
ایستگاه اتوبوس در خیابان فردوسی، سر منوچهری، سال ۱۳۴۵، ۵۵ سال قبل
عکس: هریسون فورمن
/صفحه علی ملیحی
@flith
عکس: هریسون فورمن
/صفحه علی ملیحی
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مراد_بارداکچی از مجری شبکههای تاریخ #ترکیه
الفبای عثمانی-تُرکی عربی نبود، ایرانی بود.ما الفبا را از ایران گرفتیم نه اعراب و این الفبا را ایرانیها ساخته بودند !!
#حقایق_تاریخی
@flith
الفبای عثمانی-تُرکی عربی نبود، ایرانی بود.ما الفبا را از ایران گرفتیم نه اعراب و این الفبا را ایرانیها ساخته بودند !!
#حقایق_تاریخی
@flith
زنانی که کتاب میخوانند،
برای جوامع نابرابر و مرد سالار خطرناک اند، زیرا آنها با مطالعه میتوانند
دنیایی بهتر را تصور و برای به وجود آوردنش مبارزه کنند
#برتراند_راسل
@flith
برای جوامع نابرابر و مرد سالار خطرناک اند، زیرا آنها با مطالعه میتوانند
دنیایی بهتر را تصور و برای به وجود آوردنش مبارزه کنند
#برتراند_راسل
@flith
☘☘☘
یزدگرد اول، فرمانروای مستبد یا نگهبان صلح
سهند ایرانمهر
#یزدگرد اول ساسانی دو لقب کاملا متضاد داشت. لقب اول «نگهبان صلح (رامشهر)» و لقب دوم: «بزهگر»(گناهکار). محمد بن جریر طبری در «اخبار رسل و الملوک» در باره او میگوید:« یزدگرد فرهیخته و تیزهوشی برد، اما بیشتر به چیزهای زیان آور می اندیشید و دانش شر را در نیرنگ و فریب کاری به کار می برد دانش و فرهنگ دیگران را اندک می دید و به داشته های خود می بالید او مردی سخت گیر، زشت رو و ناسپاس بود. سخت گیری یزدگرد چنان برد که لغزشها و گناهان خرد را بزرگ و نابخشودنی می شمرد و مجازاتی سخت می داد.
او درباره گناهکاران، اگرچه گناه آنها کوچک برد. خواهش هیچ کس را نمی شنید، اگرچه آن کی یکی از بزرگان هم می برد کرده های دیگران را پاداش نمیداد یا نیکی ناچیزی میداد. اگر یکی درباره دیگری میانجیگری می کرد و سخن نیکی درباره او به زبان می آورد، يزدگرد می گفت: «آن کس که در پشتیبانی او با من سخن می گوید چه چیزی به تو داده است؟». #جاحظ هم در باره او میگوید که :«یزدگرد رسم نیکوی پدران را کنار نهاد و مردمان را با ستمگری آزار داد».
آنچنان که دکتر عبدالحسین #زرینکوب معتقد است #فردوسی نیز اشاره ای به رفتار یزگرد اول دارد آنجا که ایرانیان گریخته از خشم یزگرد به بارگاه نعمان بن منذر می روند :
چنین گفت منذر به ایرانیان
که خواهم که دانم به سود و زیان
کزین سال ناخورده شاه جوان
چرایید پر درد و تیرهروان
بزرگان به پاسخ بیاراستند
بسی خسته دل پارسی خواستند
ز ایران کرا خسته بد یزدگرد
یکایک بران دشت کردند گرد
بریده یکی را دو دست و دو پای
یکی مانده بر جای و جانش به جای
یکی را دو دست و دو گوش و زبان
بریده شده چون تن بیروان
یکی را ز تن دور کرده دو کفت
از آن مردمان ماند منذر شگفت
برخی از محققان و مورخان همچون تئودور نولدکه معتقدند این اظهارنظرها برخاسته از گزارش های منفی است که موبدان ساسانی علیه یزدگرد اول نوشته اند زیرا او هم فردی اهل تسامح با اقلیتهای مذهبی بخصوص یهودیان و مسیحیان بود و هم در دوران او بود که ایران از جنگهای پرهزینه با امپراتوری روم خلاصی یافت و یزدگرد در روزی چون امروز، مذاکره و صلح با آرکادیوس امپراتور #روم را بر جنگ و خصومت ترجیح داد.
حتی اگر بپذیریم که آنچه در زشتکاری یزدگرد گفته اند، درست باشد می توان پذیرفت که وی دست کم در صلح با رومیان راهی درست، رفت و از آلام و مصایب مردمش کاست بنابراین چندان دور از ذهن نیست که مورخان، جنبه های سختگیرانه و مستبدانه مردی را روایت و حتی مرگ او به رمیدن اسبی که فرشته خدا بود، منتسب کرده باشند که در جایی هم راه درست #مذاکره و صلح را برگزید و با #تسامح کمی از آلام مردمانش کاست .
@flith
یزدگرد اول، فرمانروای مستبد یا نگهبان صلح
سهند ایرانمهر
#یزدگرد اول ساسانی دو لقب کاملا متضاد داشت. لقب اول «نگهبان صلح (رامشهر)» و لقب دوم: «بزهگر»(گناهکار). محمد بن جریر طبری در «اخبار رسل و الملوک» در باره او میگوید:« یزدگرد فرهیخته و تیزهوشی برد، اما بیشتر به چیزهای زیان آور می اندیشید و دانش شر را در نیرنگ و فریب کاری به کار می برد دانش و فرهنگ دیگران را اندک می دید و به داشته های خود می بالید او مردی سخت گیر، زشت رو و ناسپاس بود. سخت گیری یزدگرد چنان برد که لغزشها و گناهان خرد را بزرگ و نابخشودنی می شمرد و مجازاتی سخت می داد.
او درباره گناهکاران، اگرچه گناه آنها کوچک برد. خواهش هیچ کس را نمی شنید، اگرچه آن کی یکی از بزرگان هم می برد کرده های دیگران را پاداش نمیداد یا نیکی ناچیزی میداد. اگر یکی درباره دیگری میانجیگری می کرد و سخن نیکی درباره او به زبان می آورد، يزدگرد می گفت: «آن کس که در پشتیبانی او با من سخن می گوید چه چیزی به تو داده است؟». #جاحظ هم در باره او میگوید که :«یزدگرد رسم نیکوی پدران را کنار نهاد و مردمان را با ستمگری آزار داد».
آنچنان که دکتر عبدالحسین #زرینکوب معتقد است #فردوسی نیز اشاره ای به رفتار یزگرد اول دارد آنجا که ایرانیان گریخته از خشم یزگرد به بارگاه نعمان بن منذر می روند :
چنین گفت منذر به ایرانیان
که خواهم که دانم به سود و زیان
کزین سال ناخورده شاه جوان
چرایید پر درد و تیرهروان
بزرگان به پاسخ بیاراستند
بسی خسته دل پارسی خواستند
ز ایران کرا خسته بد یزدگرد
یکایک بران دشت کردند گرد
بریده یکی را دو دست و دو پای
یکی مانده بر جای و جانش به جای
یکی را دو دست و دو گوش و زبان
بریده شده چون تن بیروان
یکی را ز تن دور کرده دو کفت
از آن مردمان ماند منذر شگفت
برخی از محققان و مورخان همچون تئودور نولدکه معتقدند این اظهارنظرها برخاسته از گزارش های منفی است که موبدان ساسانی علیه یزدگرد اول نوشته اند زیرا او هم فردی اهل تسامح با اقلیتهای مذهبی بخصوص یهودیان و مسیحیان بود و هم در دوران او بود که ایران از جنگهای پرهزینه با امپراتوری روم خلاصی یافت و یزدگرد در روزی چون امروز، مذاکره و صلح با آرکادیوس امپراتور #روم را بر جنگ و خصومت ترجیح داد.
حتی اگر بپذیریم که آنچه در زشتکاری یزدگرد گفته اند، درست باشد می توان پذیرفت که وی دست کم در صلح با رومیان راهی درست، رفت و از آلام و مصایب مردمش کاست بنابراین چندان دور از ذهن نیست که مورخان، جنبه های سختگیرانه و مستبدانه مردی را روایت و حتی مرگ او به رمیدن اسبی که فرشته خدا بود، منتسب کرده باشند که در جایی هم راه درست #مذاکره و صلح را برگزید و با #تسامح کمی از آلام مردمانش کاست .
@flith
☘☘☘
سعید معدنی
ما همه مجرم هستیم!
کشور کانادا سال قبل ماریجوانا یا همان ماده مخدر گل را، که در میان جوانان ما بشدت باب شده، آزاد اعلام کرد. اینکه دیگر تولید، حمل، خرید، فروش و مصرف آن جرم نیست.
برخی از مردم ما بویژه جوانان آزاد شدن این ماده مخدر را دلیلی بر بی ضرر بودن آن تلقی کردند!، در حالی که اصلا چنین نبود. علت اصلی این آزاد سازی، بزرگ شدن دایره جرم بود. بخش اعظم جوانان کانادایی مصرف می کردند و به خاطر جرم بودن این ماده عملا مجرم بودند و از سوی دیگر بودجه فراوانی برای کنترل و دستگیری و نگهداری مجرمان مصرف میشد و بخش زیادی از فعالیت پلیس و زندان و دادگاه صرف آن شده و از سایر جرم های مهم غافل می شدند.
پس دولت کانادا از یک سو با این کار دایره جرم را کم کرد تا هزینه های بیهوده صرف نکند و از سوی دیگر جوانان مجرم تلقی نشوند و دایره جرم در جامعه کاهش یابد. زیرا در دولت های مدرن کاهش موارد جرم و مجرمان اصل است و منطقی اندیشیدن باعث آرامش و آسایش جامعه می شود و احترام افراد افزایش می یابد.
سالها قبل زمانی که دکتر جاسبی ریاست دانشگاه آزاد را بر عهده داشتند، به همراه ایشان با تعدادی زیادی از استادان جامعه شناسی دانشگاه آزاد جهت ارائه مشاوره و کمک به مبارزه با مواد مخدر به دفتر معاونت اجتماعی قوه قضاییه رفتیم که سردار ذوالقدر مسئولیت این معاونت را داشتند. ایشان در آن جلسه گفتند دایره جرم در ایران وسیع است و حدود ۱۵۰ رفتار در ایران جرم است که در خارج از ایران جرم نیست. همان زمان سخن سردار ما را به فکر فرو برد.
اخیرا رئیس انجمن مددکاری کشور گفته است"در قوانین ایران ۲ هزار عنوان مجرمانه وجود دارد؛ در حالی که میانگین عناوین مجرمانه در دنیا ۶۰ تا ۹۰ عنوان است" دقت فرمودید شصت تا نود عنوان در مقابل دو هزار عنوان! به عبارتی هر جوان ایرانی و آحاد مردم ما به نوعی چه بخواهند چه نخواهند مشمول اعمال مجرمانه می شوند.
آن گفته سردار ذوالقدر و این گفته رئیس انجمن مددکاری بسیار ترسناک و سهمگین است.
دو مثال ساده ای که همه ما مشمول دایره جرم می شویم یکی همین ماهواره است. به عبارتی خانواده های ایرانی که دستگاه گیرنده ماهواره دارند مجرم هستند. آقای جنتی وزیر سابق ارشاد دولت روحانی گفته بود که ۷۰ درصد خانوارهای ایرانی ماهواره دارند که احتمالاً الان بر این درصد افزوده شده است. پس همه افراد ایرانی که گیرنده ماهواره دارند و برنامه های ماهواره ای می بینند مجرمند!
مثال دوم؛ فیلتر شکن است. همه کسانی که در کامپیوترها و گوشی های موبایل شان فیلترشکن دارند کار مجرمانه انجام می دهند. به عبارتی من الان که از فیلترشکن برای نوشتن این سطور و ارسال آن استفاده می کنم کار مجرمانه انجام می دهم.
این دایره وسیع جرم انگاری، نه برای دولت خوب است نه برای ملت، و مردم را نسبت به اهمیت قانون و قانونگذار و مجری قانون بی تفاوت کرده و جامعه را به سوی اضمحلال می برد.
کسی که رفتار مجرمانه مثل همین ماهواره و فیلترشکن را انجام می دهد شکست حرمت سایر قوانین همسطح آن برایش عادی و بهنجار تلقی می شود لذا میزان و گستره رفتار مجرمانه افزایش می یابد.
همه قضاتی که پشت میز قضاوت می نشینند و مثلا دارندگان ابزار ماهواره را محکوم می کنند اما خودشان شب را پای ماهواره نشسته اند! دچار نوعی انزجار از خود و احساس بی عدالتی در حق مجرم می کنند. سالها قبل یکی از قضات جوان گفته بود من امروز فردی را حکم محکومیت ماهواره دادم که خودم تا پاسی از شب به برنامه های ماهواره نگاه کرده ام.
این خوب نیست. هنر حکومت آن است که دایره جرم را در جامعه کاهش دهد نه آنکه هر روز محدوده جرم را گسترش دهد و بر تعداد مجرمان جامعه اش بیفزاید. اگر سر کوچه ای تابلو ورود ممنوع گذاشته ایم اما کسی توجه نمی کند خوب تابلو را بردارید تا حرمت قانون حفظ شود و قانونمندی احترام یابد.
مسئولین و قانونگذاران جامعه باید چاره بیاندیشند وگرنه آحاد جامعه خود را مجرم دانسته و احساس گناه و غریبگی نسبت به حکومت و پیرامون خود خواهند کرد. بیاییم دایره جرم را که در جامعه ما بسیار فربه و گسترده شده و هر ایرانی در آن جای میگیرد کاهش دهیم تا قانونگذار و مجریان قانون توان و انرژی شان را بر روی موارد جدی قانون شکنی و فسادهای اساسی متمرکز کنند.
نکته آخر اینکه با گسترش دایره جرم ارزش قانون رو به کاستی می رود و مجری قانون هم بی اعتبار می شود. رفتارهای اخیر که در سطح شهر شاهد هستیم نشانگر همین افول ارزش قانون و قانونگذار و مجری قانون است.
@flith
سعید معدنی
ما همه مجرم هستیم!
کشور کانادا سال قبل ماریجوانا یا همان ماده مخدر گل را، که در میان جوانان ما بشدت باب شده، آزاد اعلام کرد. اینکه دیگر تولید، حمل، خرید، فروش و مصرف آن جرم نیست.
برخی از مردم ما بویژه جوانان آزاد شدن این ماده مخدر را دلیلی بر بی ضرر بودن آن تلقی کردند!، در حالی که اصلا چنین نبود. علت اصلی این آزاد سازی، بزرگ شدن دایره جرم بود. بخش اعظم جوانان کانادایی مصرف می کردند و به خاطر جرم بودن این ماده عملا مجرم بودند و از سوی دیگر بودجه فراوانی برای کنترل و دستگیری و نگهداری مجرمان مصرف میشد و بخش زیادی از فعالیت پلیس و زندان و دادگاه صرف آن شده و از سایر جرم های مهم غافل می شدند.
پس دولت کانادا از یک سو با این کار دایره جرم را کم کرد تا هزینه های بیهوده صرف نکند و از سوی دیگر جوانان مجرم تلقی نشوند و دایره جرم در جامعه کاهش یابد. زیرا در دولت های مدرن کاهش موارد جرم و مجرمان اصل است و منطقی اندیشیدن باعث آرامش و آسایش جامعه می شود و احترام افراد افزایش می یابد.
سالها قبل زمانی که دکتر جاسبی ریاست دانشگاه آزاد را بر عهده داشتند، به همراه ایشان با تعدادی زیادی از استادان جامعه شناسی دانشگاه آزاد جهت ارائه مشاوره و کمک به مبارزه با مواد مخدر به دفتر معاونت اجتماعی قوه قضاییه رفتیم که سردار ذوالقدر مسئولیت این معاونت را داشتند. ایشان در آن جلسه گفتند دایره جرم در ایران وسیع است و حدود ۱۵۰ رفتار در ایران جرم است که در خارج از ایران جرم نیست. همان زمان سخن سردار ما را به فکر فرو برد.
اخیرا رئیس انجمن مددکاری کشور گفته است"در قوانین ایران ۲ هزار عنوان مجرمانه وجود دارد؛ در حالی که میانگین عناوین مجرمانه در دنیا ۶۰ تا ۹۰ عنوان است" دقت فرمودید شصت تا نود عنوان در مقابل دو هزار عنوان! به عبارتی هر جوان ایرانی و آحاد مردم ما به نوعی چه بخواهند چه نخواهند مشمول اعمال مجرمانه می شوند.
آن گفته سردار ذوالقدر و این گفته رئیس انجمن مددکاری بسیار ترسناک و سهمگین است.
دو مثال ساده ای که همه ما مشمول دایره جرم می شویم یکی همین ماهواره است. به عبارتی خانواده های ایرانی که دستگاه گیرنده ماهواره دارند مجرم هستند. آقای جنتی وزیر سابق ارشاد دولت روحانی گفته بود که ۷۰ درصد خانوارهای ایرانی ماهواره دارند که احتمالاً الان بر این درصد افزوده شده است. پس همه افراد ایرانی که گیرنده ماهواره دارند و برنامه های ماهواره ای می بینند مجرمند!
مثال دوم؛ فیلتر شکن است. همه کسانی که در کامپیوترها و گوشی های موبایل شان فیلترشکن دارند کار مجرمانه انجام می دهند. به عبارتی من الان که از فیلترشکن برای نوشتن این سطور و ارسال آن استفاده می کنم کار مجرمانه انجام می دهم.
این دایره وسیع جرم انگاری، نه برای دولت خوب است نه برای ملت، و مردم را نسبت به اهمیت قانون و قانونگذار و مجری قانون بی تفاوت کرده و جامعه را به سوی اضمحلال می برد.
کسی که رفتار مجرمانه مثل همین ماهواره و فیلترشکن را انجام می دهد شکست حرمت سایر قوانین همسطح آن برایش عادی و بهنجار تلقی می شود لذا میزان و گستره رفتار مجرمانه افزایش می یابد.
همه قضاتی که پشت میز قضاوت می نشینند و مثلا دارندگان ابزار ماهواره را محکوم می کنند اما خودشان شب را پای ماهواره نشسته اند! دچار نوعی انزجار از خود و احساس بی عدالتی در حق مجرم می کنند. سالها قبل یکی از قضات جوان گفته بود من امروز فردی را حکم محکومیت ماهواره دادم که خودم تا پاسی از شب به برنامه های ماهواره نگاه کرده ام.
این خوب نیست. هنر حکومت آن است که دایره جرم را در جامعه کاهش دهد نه آنکه هر روز محدوده جرم را گسترش دهد و بر تعداد مجرمان جامعه اش بیفزاید. اگر سر کوچه ای تابلو ورود ممنوع گذاشته ایم اما کسی توجه نمی کند خوب تابلو را بردارید تا حرمت قانون حفظ شود و قانونمندی احترام یابد.
مسئولین و قانونگذاران جامعه باید چاره بیاندیشند وگرنه آحاد جامعه خود را مجرم دانسته و احساس گناه و غریبگی نسبت به حکومت و پیرامون خود خواهند کرد. بیاییم دایره جرم را که در جامعه ما بسیار فربه و گسترده شده و هر ایرانی در آن جای میگیرد کاهش دهیم تا قانونگذار و مجریان قانون توان و انرژی شان را بر روی موارد جدی قانون شکنی و فسادهای اساسی متمرکز کنند.
نکته آخر اینکه با گسترش دایره جرم ارزش قانون رو به کاستی می رود و مجری قانون هم بی اعتبار می شود. رفتارهای اخیر که در سطح شهر شاهد هستیم نشانگر همین افول ارزش قانون و قانونگذار و مجری قانون است.
@flith
ارنست همینگوی نویسنده امریکایی که در جنگ جهانی اول در سن ۱۹ سالگی جهت خدمت در جنگ داوطلب میشود. ولی به دلیل ضعف در بینایی نمیتواند در ارتش خدمت کند و لذا به عنوان راننده صلیب سرخ در نزدیکی جبهه ایتالیا به جنگ پرداخت. او در اثر برخورد خمپاره اسیب دید و مدت زیادی در بیمارستان بستری بود . بسیاری اعتقاد دارند همینگوی بر اساس تجربیات خود در جنگ جهانی ، این داستان را نوشته است و شخصیت های داستان بر اساس شخصیت های حقیقی شکل گرفته اند . به عنوان مثال کاترین بر اساس شخصیتی به نام" اگن ون کوروسکی" نوشته شده که پرستار صلیب سرخ در جنگ جهانی اول بوده و در بیمارستان از همینگوی پرستاری میکرده که گویا همینگوی عاشق او شده بود..!
داستان وداع با اسلحه از سه عنصر اصلی "مرگ" ،" عشق" و " جنگ " تشکیل شده است .
داستان روایت عاشقانه ای است در بستری از تلخی و خشونت جنگ و یا شاید روایت جنگی ست طبیعتا خشن و تلخ در بستر داستانی عاشقانه !
هر چه باشد قصه تلخی ها و ناکامی ها، قصه حسرت ها و عاشقانه های نا تمام افرادی جنگ زده و زخم خورده که در سراسر داستان از نفرت و خشم خود نسبت به جنگ میگویند.
قصه نسلی از انسانهاست که جسمشان را از مهلکه به در بردند ولی زندگیشان در جنگ نابود شد!
روایت قصه ادم های بسیار معمولی که به جنگ می روند در طول جنگ عاشق میشوند و انسان های معمولی عاشقی چون خود را میکشند!
قهرمان داستان در هیچ کجای این داستان عاشقانه ی جنگ زده، قهرمان بازی در نمی اورد، در هیچ کجای داستان برای مبارزه با هم نوع خود و کشتن انها دلیری به خرج نمی دهد و در هیچ کجای داستان برای دریافت مدال افتخار به مناسبت کشتن همنوع خود! تلاش نمیکند . تنها قهرمان بازی او این است که با دلیری از میدان جنگ میگریزد تا در پناه عشق زندگی کند حتی اگر این زندگی عاشقانه بسیار کوتاه باشد!
در جای جای رمان انزجار شخصیت ها از جنگ به چشم میخورد.
حتی گاهی خواننده متوجه میشود که هنری از عقب نشینی ایتالیا نه تنها ناراحت نیست بلکه ابراز خوشحالی نیز میکند، بدین معنی که با اوج گرفتن جنگ، انچه برای افراد مهم میشوداتمام جنگ است و نه پیروزی!
شاید بشه گفت یکی از پیامدهای جنگ منع از زندگی جنسی طبیعی ست! بنابراین جنگ میتونه از انسان یک فرد ترسو یا استبداد پذیر یا طغیانگر و یا حتی بی عشق و عاطفه بسازه!
شخصیت های این داستان یا در حال مبارزه با طبیعی ترین نیازها هستن ( مانند کشیش) یا در حال رفع تنها همین ابتدایی ترین نیازها !
سروان در پی دوستی با میس برکلی به دیدارش میره و بلافاصله مشغول صحبت با دوست برکلی میشه ! فریدریک هم تنها جهت همراهی با سروان میره و با میس برکلی سرگرم میشه و دوست میشه و اصلا برای هیچ کس مهم نیست که معشوقه ها جابجا میشن! چون احساس و عاطفه و عشق در میان نیست و تنها موضوع، رهایی از فکر جنگ برای مدتی حتی کوتاه از طریق توجه به نیازهای جسمی است .
در جایی از کتاب در گفتگوی میان فریدریک و کاترین میخوانیم:
"در تاریکی به هم نگاه کردیم، من فکر کردم که او بسیار زیباست و دستش را گرفتم، گذاشت که دستش را بگیرم، و من بازوهایم را به زیر بازوهایش بردم.
گفت نه، من بازویم را همانجا نگه داشتم.....
گفتم چرا، خواهش میکنم. در تاریکی خم شدم که او را ببوسم، و چیز نیش داری برق زد. سیلی محکمی به صورتم خورده بود، دستش به بینی و چشمهایم خورده بود......"
شاید عکس العمل اول میس برکلی ناشی از اگاهی از این موضوع باشه که طرف مقابل هیچ احساسی بهش نداره و این عشق بازی صرفا جهت خوش گذرانی ست و عکس العمل بعدیش ناشی از بارهای روانی ناشی از جنگ هست که مجبوره برای تخلیه ذهن از کشت و کشتار و خون و خونریزی ، حتی به کسی که قصد سو استفاده داره پناه ببرد.
نکته اینجاست که تقریبا تمام شخصیت هایی که به طور داوطلبانه در جنگ حاضر میشوند( مانند فریدریک که به طور داوطلبانه وارد ارتش میشود، و یا کاترین که امدادگری داوطلب از انگلستان است) در واقع همان هایی هستند که از جنگ متنفرند در حالی که خود به نوعی در شروع یک جنگ نقش دارند!
اگر چه شروع جنگ ساده است و اکثر افراد با شعار ملیت پرستی، وطن پرستی و امثال آن به جنگ با هم نوع خود برمی خیزند، ولی خاتمه دادن به جنگ به سادگی شروع آن نیست، و زمانی همین افراد متوجه فاجعه بار بودن جنگ می شوند، که کار از کار گذشته و جنگ انسانهای بیشماری را به کشتن داده و افراد زیادی را از داشتن یک زندگی محروم کرده است!
در جایی از کتاب میخوانیم:" هیچ چیز به بدی جنگ نیست...مردم وقتی میفهمند جنگ چقدر بده که دیگه نمیتونن جلوی جنگ را بگیرن... بعضی ها هم که هرگز نمی فهمند. بعضی ها هم که از افسراشون میترسند! با همین ها جنگ راه می اندازند".
هر چه که جنگ بیشتر پیش میرود، دلیل افراد داوطلب برای حضور در جنگ کم رنگ تر و بی معناتر میشود، به طوری که با طولانی شدن جنگ
@flith
داستان وداع با اسلحه از سه عنصر اصلی "مرگ" ،" عشق" و " جنگ " تشکیل شده است .
داستان روایت عاشقانه ای است در بستری از تلخی و خشونت جنگ و یا شاید روایت جنگی ست طبیعتا خشن و تلخ در بستر داستانی عاشقانه !
هر چه باشد قصه تلخی ها و ناکامی ها، قصه حسرت ها و عاشقانه های نا تمام افرادی جنگ زده و زخم خورده که در سراسر داستان از نفرت و خشم خود نسبت به جنگ میگویند.
قصه نسلی از انسانهاست که جسمشان را از مهلکه به در بردند ولی زندگیشان در جنگ نابود شد!
روایت قصه ادم های بسیار معمولی که به جنگ می روند در طول جنگ عاشق میشوند و انسان های معمولی عاشقی چون خود را میکشند!
قهرمان داستان در هیچ کجای این داستان عاشقانه ی جنگ زده، قهرمان بازی در نمی اورد، در هیچ کجای داستان برای مبارزه با هم نوع خود و کشتن انها دلیری به خرج نمی دهد و در هیچ کجای داستان برای دریافت مدال افتخار به مناسبت کشتن همنوع خود! تلاش نمیکند . تنها قهرمان بازی او این است که با دلیری از میدان جنگ میگریزد تا در پناه عشق زندگی کند حتی اگر این زندگی عاشقانه بسیار کوتاه باشد!
در جای جای رمان انزجار شخصیت ها از جنگ به چشم میخورد.
حتی گاهی خواننده متوجه میشود که هنری از عقب نشینی ایتالیا نه تنها ناراحت نیست بلکه ابراز خوشحالی نیز میکند، بدین معنی که با اوج گرفتن جنگ، انچه برای افراد مهم میشوداتمام جنگ است و نه پیروزی!
شاید بشه گفت یکی از پیامدهای جنگ منع از زندگی جنسی طبیعی ست! بنابراین جنگ میتونه از انسان یک فرد ترسو یا استبداد پذیر یا طغیانگر و یا حتی بی عشق و عاطفه بسازه!
شخصیت های این داستان یا در حال مبارزه با طبیعی ترین نیازها هستن ( مانند کشیش) یا در حال رفع تنها همین ابتدایی ترین نیازها !
سروان در پی دوستی با میس برکلی به دیدارش میره و بلافاصله مشغول صحبت با دوست برکلی میشه ! فریدریک هم تنها جهت همراهی با سروان میره و با میس برکلی سرگرم میشه و دوست میشه و اصلا برای هیچ کس مهم نیست که معشوقه ها جابجا میشن! چون احساس و عاطفه و عشق در میان نیست و تنها موضوع، رهایی از فکر جنگ برای مدتی حتی کوتاه از طریق توجه به نیازهای جسمی است .
در جایی از کتاب در گفتگوی میان فریدریک و کاترین میخوانیم:
"در تاریکی به هم نگاه کردیم، من فکر کردم که او بسیار زیباست و دستش را گرفتم، گذاشت که دستش را بگیرم، و من بازوهایم را به زیر بازوهایش بردم.
گفت نه، من بازویم را همانجا نگه داشتم.....
گفتم چرا، خواهش میکنم. در تاریکی خم شدم که او را ببوسم، و چیز نیش داری برق زد. سیلی محکمی به صورتم خورده بود، دستش به بینی و چشمهایم خورده بود......"
شاید عکس العمل اول میس برکلی ناشی از اگاهی از این موضوع باشه که طرف مقابل هیچ احساسی بهش نداره و این عشق بازی صرفا جهت خوش گذرانی ست و عکس العمل بعدیش ناشی از بارهای روانی ناشی از جنگ هست که مجبوره برای تخلیه ذهن از کشت و کشتار و خون و خونریزی ، حتی به کسی که قصد سو استفاده داره پناه ببرد.
نکته اینجاست که تقریبا تمام شخصیت هایی که به طور داوطلبانه در جنگ حاضر میشوند( مانند فریدریک که به طور داوطلبانه وارد ارتش میشود، و یا کاترین که امدادگری داوطلب از انگلستان است) در واقع همان هایی هستند که از جنگ متنفرند در حالی که خود به نوعی در شروع یک جنگ نقش دارند!
اگر چه شروع جنگ ساده است و اکثر افراد با شعار ملیت پرستی، وطن پرستی و امثال آن به جنگ با هم نوع خود برمی خیزند، ولی خاتمه دادن به جنگ به سادگی شروع آن نیست، و زمانی همین افراد متوجه فاجعه بار بودن جنگ می شوند، که کار از کار گذشته و جنگ انسانهای بیشماری را به کشتن داده و افراد زیادی را از داشتن یک زندگی محروم کرده است!
در جایی از کتاب میخوانیم:" هیچ چیز به بدی جنگ نیست...مردم وقتی میفهمند جنگ چقدر بده که دیگه نمیتونن جلوی جنگ را بگیرن... بعضی ها هم که هرگز نمی فهمند. بعضی ها هم که از افسراشون میترسند! با همین ها جنگ راه می اندازند".
هر چه که جنگ بیشتر پیش میرود، دلیل افراد داوطلب برای حضور در جنگ کم رنگ تر و بی معناتر میشود، به طوری که با طولانی شدن جنگ
@flith
👍1
ادامه از صفحه قبل
افراد جنگ طلب خود توجیهی برای حضورشان در جنگ پیدا نمیکنند.
جنگ به هیچ چیز رحم نخواهد کرد ، حتی به انچه که خود زاییده انهاست چون شهامت ، شرف، مقدس. در جایی از کتاب میخوانیم:
"کلمات مجرد مانند افتخار، ابرو، شرف و شهامت یا مقدس تنها در کنار نام های دهکده ها و شماره جاده ها پوچ و بی ابرو شده بودند."
فرار فردریک از جنگ و پناه اوردن او به زندگی! شاید یکی دیگر از نقاط عطف در داستان باشد که خواننده در انتهای داستان می گوید " چه اتفاق خوبی بود فرار از جنگ برای تجربه یک زندگی عاشقانه تمام عیارِهر چند کوتاه! و جنگ چه زندگی های عاشقانه ای را بر باد داده است"
به امید روزی که بشر اگاه گردد و بداند که آثار جنگ هرگز از چهره طبیعت پاک نخواهد شد.
و
در صدد عشق ورزی به هم نوع خود با "سلامی بر عشق" برای همیشه "با جنگ وداع "کند. 🌹
@flith
افراد جنگ طلب خود توجیهی برای حضورشان در جنگ پیدا نمیکنند.
جنگ به هیچ چیز رحم نخواهد کرد ، حتی به انچه که خود زاییده انهاست چون شهامت ، شرف، مقدس. در جایی از کتاب میخوانیم:
"کلمات مجرد مانند افتخار، ابرو، شرف و شهامت یا مقدس تنها در کنار نام های دهکده ها و شماره جاده ها پوچ و بی ابرو شده بودند."
فرار فردریک از جنگ و پناه اوردن او به زندگی! شاید یکی دیگر از نقاط عطف در داستان باشد که خواننده در انتهای داستان می گوید " چه اتفاق خوبی بود فرار از جنگ برای تجربه یک زندگی عاشقانه تمام عیارِهر چند کوتاه! و جنگ چه زندگی های عاشقانه ای را بر باد داده است"
به امید روزی که بشر اگاه گردد و بداند که آثار جنگ هرگز از چهره طبیعت پاک نخواهد شد.
و
در صدد عشق ورزی به هم نوع خود با "سلامی بر عشق" برای همیشه "با جنگ وداع "کند. 🌹
@flith
تخت جمشید_مرضیه
@bazmemusighi
«تخت جمشید»
خواننده: #مرضیه
شاعر: كریم فكور
آهنگساز: انوشیروان روحانی
دور از دنیای افسانه ها
بِنگر سوی این ویرانه ها
بِشنو بِشنو از من این نوا
گوید این قصر ویران تو را
از شکوه و فر ایران وز آن دوران پر افتخار
هر ستونش صد حکایت با تو گوید از آن روزگار
قصه ها آرد به زبان از آیین شهنشهان
دهد این ویرانه ها خبر از فرهنگ ما
به جهان بخشیده جان مِهر پاک آریا
نام ایران شد دِرخشان بر لوح زرین افتخار
کردگارا از بلا ها خاک پاک ما را نگه دار
دور از دنیای افسانه ها
بِنگر سوی این ویرانه ها
بِشنو بِشنو از من این نوا
گوید این قصر ویران تو را
از شکوه و فر ایران وز آن دوران پر افتخار
هر ستونش صد حکایت با تو گوید از آن روزگار
قصه ها آرد به زبان از آیین شهنشهان
دهد این ویرانه ها خبر از فرهنگ ما
به جهان بخشیده جان مِهر پاک آریا
نام ایران شد دِرخشان بر لوح زرین افتخار
کردگارا از بلا ها خاک پاک ما را نگه دار
@flith
خواننده: #مرضیه
شاعر: كریم فكور
آهنگساز: انوشیروان روحانی
دور از دنیای افسانه ها
بِنگر سوی این ویرانه ها
بِشنو بِشنو از من این نوا
گوید این قصر ویران تو را
از شکوه و فر ایران وز آن دوران پر افتخار
هر ستونش صد حکایت با تو گوید از آن روزگار
قصه ها آرد به زبان از آیین شهنشهان
دهد این ویرانه ها خبر از فرهنگ ما
به جهان بخشیده جان مِهر پاک آریا
نام ایران شد دِرخشان بر لوح زرین افتخار
کردگارا از بلا ها خاک پاک ما را نگه دار
دور از دنیای افسانه ها
بِنگر سوی این ویرانه ها
بِشنو بِشنو از من این نوا
گوید این قصر ویران تو را
از شکوه و فر ایران وز آن دوران پر افتخار
هر ستونش صد حکایت با تو گوید از آن روزگار
قصه ها آرد به زبان از آیین شهنشهان
دهد این ویرانه ها خبر از فرهنگ ما
به جهان بخشیده جان مِهر پاک آریا
نام ایران شد دِرخشان بر لوح زرین افتخار
کردگارا از بلا ها خاک پاک ما را نگه دار
@flith
☘☘☘
حاکمی در مشهد رسم بنهاد هر که از مسافران و ساکنان دزدی کند آن شخص را سوار بر الاغ به مدت یک هفته در شهر بگردانند ...
این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوا بدزدید و بخورد. او را به جرم دزدی به محکمه اش بردند و چون محکوم شد طبق حکمِ حاکم سوار بر الاغی او را در شهر بچرخانیدند و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند و باخنده دزد را به یکدیگر نشان می دادند.
هنگام چرخاندن نگهبان از دزد پرسید: بسیار سخت میگذرد نه؟ پشیمان نیستی؟ دزد گفت نه ، حلوا را که خوردم، الاغ را هم که سوارم ، مردم هم که شادی میکنند و شادند، از این بهتر چه هست؟!
حکایت آنان است که بیت المال را میخورند ، بنز را هم سوارند ، ملت نیز خوشحال و برایشان جوک میسازند ...
@flith
حاکمی در مشهد رسم بنهاد هر که از مسافران و ساکنان دزدی کند آن شخص را سوار بر الاغ به مدت یک هفته در شهر بگردانند ...
این گذشت تا که شخصی از دیگری حلوا بدزدید و بخورد. او را به جرم دزدی به محکمه اش بردند و چون محکوم شد طبق حکمِ حاکم سوار بر الاغی او را در شهر بچرخانیدند و مردم در کوچه و بازار با دیدن آن حالت بسیار هیاهو بکردند و باخنده دزد را به یکدیگر نشان می دادند.
هنگام چرخاندن نگهبان از دزد پرسید: بسیار سخت میگذرد نه؟ پشیمان نیستی؟ دزد گفت نه ، حلوا را که خوردم، الاغ را هم که سوارم ، مردم هم که شادی میکنند و شادند، از این بهتر چه هست؟!
حکایت آنان است که بیت المال را میخورند ، بنز را هم سوارند ، ملت نیز خوشحال و برایشان جوک میسازند ...
@flith
۷ آبان، روز ملی بزرگداشت کوروش بزرگ گرامی باد
بخشی از متن استوانه کوروش:
"در پی امنیت بابل و همه جایگاههای مقدسش بودم. خستگیهایشان را تسکین دادم و از بندها رهایشان کردم، سپاهیان گستردهام با آرامش درون بابل گام برمیداشتند. نگذاشتم کسی در همه سومر و اَکد هراسآفرین باشد."
@flirh
بخشی از متن استوانه کوروش:
"در پی امنیت بابل و همه جایگاههای مقدسش بودم. خستگیهایشان را تسکین دادم و از بندها رهایشان کردم، سپاهیان گستردهام با آرامش درون بابل گام برمیداشتند. نگذاشتم کسی در همه سومر و اَکد هراسآفرین باشد."
@flirh
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💐 آواز مصور غرور انگیز فتح بابل با صدای سحرآمیز بانوی آواز ایران #مرضیه
#کوروش_بزرگ
#۷آبان_روز_کوروش_بزرگ
@flith
#کوروش_بزرگ
#۷آبان_روز_کوروش_بزرگ
@flith
#هفتم_آبان_سالروز_بزرگداشت_کوروش_بزرگ گرامی باد.
هفتم آبان در واقع روز ورود کوروش بزرگ به بابل میباشد.
بر اساس یک کتیبه باستانی معتبر که «رویدادنامه نبونئید» نام گرفته است، روز سوم ماه Arahsamna بابلی، کوروش بزرگ پس از ورود به شهر، با استقبال با شکوه مردم روبرو شد (رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۸ و ۱۹).
این روز مصادف با ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد میباشد و ۲۹ اکتبر برابر هفتم آبان است.
بنابراین، هفتم آبان ماه، به عنوان روز بزرگداشت کوروش مطرح و با استقبال ایراندوستان و دوستداران کوروش بزرگ همراه شد؛ به طوری که هر سال، روز هفتم آبان به یاد کوروش، شاهِشاهان گرامی داشته میشود.
نَبونَئید که بود؟
استوانه کورش به نوعی بیانگر پیروزی بر نبونئید (به یونانی نَبونیدوس)، شاه بابل و رهایی مردم از حکومت اوست.
نبونئید آخرین پادشاه دوران بابل نو، پیش از حکومت ایرانیان بر بابل بود. او پس از توطئهای که در آن لاباشی-مردوک (labashi-marduk) پادشاه خردسال بابل کشته شد، به عنوان پادشاه بابل بر تخت نشست.
منابع بابلی گزارش کردهاند که رفتارهای نبونئید باعث نارضایتی روز افزون اهالی بابل گردید.
نبونئید در سال ۵۴۴ پیش از میلاد، پیش از لشکرکشی کورش، از تیمه به بابل بازگشت.
او همچنین دستور داد تا نمادهای مقدس خدایان را از شهرهای دیگر برداشته و به بابل منتقل کنند. با این کار شهرهایی که زیر حمایت آن خدایان بودند، خدایان حامی خود را از دست دادند.
نبونئید همچنین از حمله کرزوس، پادشاه لودیه (لیدیه) به ایران و نبرد با کورش حمایت کرده بود. نبونئید تا زمان لشکرکشی کورش به بابل، همچنان در تیمه بود.
استوانه کورش بزرگ، شاهرخ رزمجو، تهران، نشر فروزان، ۱۳۸۹، صص ۵۳ و ۵۴
@flith
هفتم آبان در واقع روز ورود کوروش بزرگ به بابل میباشد.
بر اساس یک کتیبه باستانی معتبر که «رویدادنامه نبونئید» نام گرفته است، روز سوم ماه Arahsamna بابلی، کوروش بزرگ پس از ورود به شهر، با استقبال با شکوه مردم روبرو شد (رویدادنامه نبونئید، ستون ۳، بند ۱۸ و ۱۹).
این روز مصادف با ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد میباشد و ۲۹ اکتبر برابر هفتم آبان است.
بنابراین، هفتم آبان ماه، به عنوان روز بزرگداشت کوروش مطرح و با استقبال ایراندوستان و دوستداران کوروش بزرگ همراه شد؛ به طوری که هر سال، روز هفتم آبان به یاد کوروش، شاهِشاهان گرامی داشته میشود.
نَبونَئید که بود؟
استوانه کورش به نوعی بیانگر پیروزی بر نبونئید (به یونانی نَبونیدوس)، شاه بابل و رهایی مردم از حکومت اوست.
نبونئید آخرین پادشاه دوران بابل نو، پیش از حکومت ایرانیان بر بابل بود. او پس از توطئهای که در آن لاباشی-مردوک (labashi-marduk) پادشاه خردسال بابل کشته شد، به عنوان پادشاه بابل بر تخت نشست.
منابع بابلی گزارش کردهاند که رفتارهای نبونئید باعث نارضایتی روز افزون اهالی بابل گردید.
نبونئید در سال ۵۴۴ پیش از میلاد، پیش از لشکرکشی کورش، از تیمه به بابل بازگشت.
او همچنین دستور داد تا نمادهای مقدس خدایان را از شهرهای دیگر برداشته و به بابل منتقل کنند. با این کار شهرهایی که زیر حمایت آن خدایان بودند، خدایان حامی خود را از دست دادند.
نبونئید همچنین از حمله کرزوس، پادشاه لودیه (لیدیه) به ایران و نبرد با کورش حمایت کرده بود. نبونئید تا زمان لشکرکشی کورش به بابل، همچنان در تیمه بود.
استوانه کورش بزرگ، شاهرخ رزمجو، تهران، نشر فروزان، ۱۳۸۹، صص ۵۳ و ۵۴
@flith
☘☘☘
دین و آئین را سپر مملكت داری نکنید!
امید فراغت/روزنامهنگار
حکمرانان بپذیرند رفیق بیکلکشان چین، اگر چین امروز شده است، به دلیل آموختن روش و منش مملکتداری بوده است. همان بودایی که در زمان مائو بود در زمان دنگ شیائوپنگ هم بود! اما وقتی طرز نگاه مملکتداری بر اساس قواعد و قوانین صحیح جهانی شد.
چین توانست از نظر اقتصادی و معیشتی به توسعهیافتگی برسد. بنابراین دین و آئینها در همه فصول دنیای جدید همانی هستند که در دنیای قدیم بودند. اما این حکمرانان بودهاند که دین و آئینها را به واسطه قدرت غالبشان و با همراهی دوستان نانی و زبانیشان، دچار تحلیل و تفسیرهای متفاوت میکردند.
بر همین اساس حکمرانان ایران بپذیرند تا هنگامی که روش و منش مملکتداریشان، بر اساس واقعیتها و قواعد و قوانین اقتصاد جهانی و همچنین نظم جهانی نشود، نمیتوانند مشکلات موجود را حل و فصل کنند.
اگر هم امیدتان به شرق یا همان چین و روسیه است حداقل از آنان روش و منش روابط بینالملل را بیاموزید. ببینید چطور و چگونه با دشمنانتان یعنی اسرائیل و آمریکا روابط تنگاتنگ و پیچیدهای دارند؟
اگر امیدتان به چین و روسیه است، امید آنان نیز در بعضی موضوعات کلان منطقهای و جهانی به اسرائیل و آمریکاست. روش و منش و آئین مملکتداری برای تامین منافع ملتشان بسیار عمیق و قابل درک است.
جامعه جهانی برای یکبار هم نشده از حلقوم حکمرانان چین و روسیه بشنود که قرار است فلان کشور و بهمان کشور را زمینگیر کنند.
بزرگان دین و آئین برای هر موضوعی بر اساس عقلانیت طرح و نقشه میکشیدند و نبردهای آغاز اسلام مصداقی برای این مدعاست. مگر میشود دشمن را تهدید کنیم، اما تهدید نشویم.
در نظام بینالملل جواب های، هوی است فراموش نشود ایران یک دوست از صدها دوست چین و روسیه است بنابراین چین و روسیه برای تامین منافعشان توامان با ایران و اسرائیل ارتباط دارند.
احساس میشود اگر چین به جای آمریکا تبدیل به قدرت اول جهان شود! باز هم در آخر صف دوستی با چین خواهیم بود چرا که کشورهای منطقه به درستی روابط بینالملل را آموخته و بر اساس منافعشان و با توجه به اقتضای زمان و مکان اقدام و عمل میکنند.
حکمرانان بپذیرند وقتی به مقصد اشتباه رسیدهاند، برای رسیدن به مقصد درست، باید از همان مسیر اشتباه بازگشت کنند. چنین واقعیتی یک موضوع طبیعی و بدیهیست و اگر هم بزرگان دین و آئین حضور داشتند همین درخواست یعنی بازگشت از مسیر اشتباه را درپیش میگرفتند.
حکمرانان نباید تاریخ و تمدن یک سرزمین و ملت آن را با تاریخ شخصی و فردی خود گره بزنند! انواع و اقسام تناقضات برای اکثریت ملت طرح سوال کرده است. برای مثال اگر مدارا با طالبان بر اساس منافع ملیست برای ملت سوال است که چرا حکمرانان در خصوص تامین منافع ملتشان این مدارا و درک را در سیاستخارجی با امثال غرب و ...نمیکنند؟
همه کنش و واکنش بزرگان دین بر اساس سود و زیان بوده است بنابراین در فضایی که اکثریت ملت به دلیل تصمیمسازی و تصمیمگیریهای حکمرانان دچار فقر، ناامیدی، افسردگی، سرخوردگی و ...شدهاند. آیا نباید در زمینه سیاستداخلی و خارجی تغییر و تبدیل صورت بگیرد؟
پس لازم است همه موضوعات با دین و آئین گره زده نشود، چرا که خداوند به بشر قدرت اختیار و انتخاب و ...داده است تا خود بتواند به تکامل برسد.
@flith
دین و آئین را سپر مملكت داری نکنید!
امید فراغت/روزنامهنگار
حکمرانان بپذیرند رفیق بیکلکشان چین، اگر چین امروز شده است، به دلیل آموختن روش و منش مملکتداری بوده است. همان بودایی که در زمان مائو بود در زمان دنگ شیائوپنگ هم بود! اما وقتی طرز نگاه مملکتداری بر اساس قواعد و قوانین صحیح جهانی شد.
چین توانست از نظر اقتصادی و معیشتی به توسعهیافتگی برسد. بنابراین دین و آئینها در همه فصول دنیای جدید همانی هستند که در دنیای قدیم بودند. اما این حکمرانان بودهاند که دین و آئینها را به واسطه قدرت غالبشان و با همراهی دوستان نانی و زبانیشان، دچار تحلیل و تفسیرهای متفاوت میکردند.
بر همین اساس حکمرانان ایران بپذیرند تا هنگامی که روش و منش مملکتداریشان، بر اساس واقعیتها و قواعد و قوانین اقتصاد جهانی و همچنین نظم جهانی نشود، نمیتوانند مشکلات موجود را حل و فصل کنند.
اگر هم امیدتان به شرق یا همان چین و روسیه است حداقل از آنان روش و منش روابط بینالملل را بیاموزید. ببینید چطور و چگونه با دشمنانتان یعنی اسرائیل و آمریکا روابط تنگاتنگ و پیچیدهای دارند؟
اگر امیدتان به چین و روسیه است، امید آنان نیز در بعضی موضوعات کلان منطقهای و جهانی به اسرائیل و آمریکاست. روش و منش و آئین مملکتداری برای تامین منافع ملتشان بسیار عمیق و قابل درک است.
جامعه جهانی برای یکبار هم نشده از حلقوم حکمرانان چین و روسیه بشنود که قرار است فلان کشور و بهمان کشور را زمینگیر کنند.
بزرگان دین و آئین برای هر موضوعی بر اساس عقلانیت طرح و نقشه میکشیدند و نبردهای آغاز اسلام مصداقی برای این مدعاست. مگر میشود دشمن را تهدید کنیم، اما تهدید نشویم.
در نظام بینالملل جواب های، هوی است فراموش نشود ایران یک دوست از صدها دوست چین و روسیه است بنابراین چین و روسیه برای تامین منافعشان توامان با ایران و اسرائیل ارتباط دارند.
احساس میشود اگر چین به جای آمریکا تبدیل به قدرت اول جهان شود! باز هم در آخر صف دوستی با چین خواهیم بود چرا که کشورهای منطقه به درستی روابط بینالملل را آموخته و بر اساس منافعشان و با توجه به اقتضای زمان و مکان اقدام و عمل میکنند.
حکمرانان بپذیرند وقتی به مقصد اشتباه رسیدهاند، برای رسیدن به مقصد درست، باید از همان مسیر اشتباه بازگشت کنند. چنین واقعیتی یک موضوع طبیعی و بدیهیست و اگر هم بزرگان دین و آئین حضور داشتند همین درخواست یعنی بازگشت از مسیر اشتباه را درپیش میگرفتند.
حکمرانان نباید تاریخ و تمدن یک سرزمین و ملت آن را با تاریخ شخصی و فردی خود گره بزنند! انواع و اقسام تناقضات برای اکثریت ملت طرح سوال کرده است. برای مثال اگر مدارا با طالبان بر اساس منافع ملیست برای ملت سوال است که چرا حکمرانان در خصوص تامین منافع ملتشان این مدارا و درک را در سیاستخارجی با امثال غرب و ...نمیکنند؟
همه کنش و واکنش بزرگان دین بر اساس سود و زیان بوده است بنابراین در فضایی که اکثریت ملت به دلیل تصمیمسازی و تصمیمگیریهای حکمرانان دچار فقر، ناامیدی، افسردگی، سرخوردگی و ...شدهاند. آیا نباید در زمینه سیاستداخلی و خارجی تغییر و تبدیل صورت بگیرد؟
پس لازم است همه موضوعات با دین و آئین گره زده نشود، چرا که خداوند به بشر قدرت اختیار و انتخاب و ...داده است تا خود بتواند به تکامل برسد.
@flith