This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدرش کشاورز بود، دانشگاه اکسفورد قبول شد، به بازیگری علاقه داشت و عضو گروه کمدی دانشگاه شد، ولی لکنت زبانش باعث می شد به او نقش ندهند! یک روز فهمید وقتی نقش شخص دیگری را بازی می کند، لکنتش برطرف می شود ولی باز به او بازی نمی دادند، چون صورت سینمایی و هیکل خوبی نداشت! رفت و کاراکتر خودش را ساخت و مستر بین شد! او معروف ترین کاراکتر کمدی دنیا است و هم اکنون ۱۳۲ میلیون پوند ثروت دارد! این کلیپ یکی از شاهکارهای طنز اوست که هر کسی ببیند از خنده غش می کند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها رفتن به ارتفاع ۲۷۰۰ متری ییلاقات ماسالِ گیلان.
هر آنچه که کف اقیانوس هست رو سطح زمین ریخته!
جالب اینکه از فسیلهایی مربوط به میلیون ها سال پیش به عنوان شن برای جاده سازی استفاده میکنن!
کار غیر کارشناسی یا عدم نظارت سازمانی به نام محیط زیست یا میراث فرهنگی باعث شده یه سازمان دیگه بدون توجه چنین سرمایه سوزی رقم بزنه!
چه کسی باید جلوشونو بگیره؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هر آنچه که کف اقیانوس هست رو سطح زمین ریخته!
جالب اینکه از فسیلهایی مربوط به میلیون ها سال پیش به عنوان شن برای جاده سازی استفاده میکنن!
کار غیر کارشناسی یا عدم نظارت سازمانی به نام محیط زیست یا میراث فرهنگی باعث شده یه سازمان دیگه بدون توجه چنین سرمایه سوزی رقم بزنه!
چه کسی باید جلوشونو بگیره؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💵 این تابلوی نقاشی از #سهراب_سپهری روز جمعه در یازدهمین حراج تهران به قیمت ۲میلیارد تومان فروش رفت.
رکورد آقای شاعر، فروش یکی از تابلوهایش در نهمین حراج تهران (تیر۹۷) با ۵.۱میلیارد تومان است.
اما این تابلوی جدید متعلق به مجموعه خصوصی دکتر محمدعلی موحد بود که عواید فروشش به مؤسسه صفای امید در شهر تبریز، برای ساخت مدرسه و کتابخانه عمومی و اهدای بورس تحصیلی به شاگردان ممتاز اهدا شد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رکورد آقای شاعر، فروش یکی از تابلوهایش در نهمین حراج تهران (تیر۹۷) با ۵.۱میلیارد تومان است.
اما این تابلوی جدید متعلق به مجموعه خصوصی دکتر محمدعلی موحد بود که عواید فروشش به مؤسسه صفای امید در شهر تبریز، برای ساخت مدرسه و کتابخانه عمومی و اهدای بورس تحصیلی به شاگردان ممتاز اهدا شد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#فرهنگ_سه_خطی
●روزی "فرانتس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختر بچهای افتاد که داشت گريه می کرد. کافکا جلو میرود و علت گريه ی دخترک را جويا می شود .
دخترک همانطور که گريه می کرد پاسخ میدهد : " عروسکم گم شده ... "
کافکا با حالتی کلافه پاسخ میدهد : " امان از اين حواس پرت ... گم نشده ، رفته مسافرت ! "
دخترک دست از گريه میکشد و بهت زده میپرسد : " از کجا میدونی ؟! "
کافکا هم می گويد : " برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه ... "
دخترک ذوق زده از او می پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه ، کافکا میگويد : " نه ، توی خونهست . فردا همينجا باش تا برات بيارمش "
کافکا سريعاً به خانهاش بازمیگردد و مشغول نوشتنِ نامه میشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !
اين نامه نويسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه میدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر میکرده آن نامه ها به راستی نوشته ی عروسکش هستند !
در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه ی عروسک که « دارم عروسی می کنم » به پايان میرساند .
اين ماجرای نگارش كتاب « کافکا و عروسک مسافر » است .
اينکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی معشوقه اش دورا ) با دقتی حتی بيشتر از کتاب ها و داستان هايش بنويسد ، واقعا تأثيرگذار است .
او واقعا باورش شده بود. اما باورپذيری بزرگترين دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بيان می شود .
" امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته ؟! "
اين دوّمين سوال کليدی بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود . پس بی هيچ ترديدی گفت : " چون من نامه رسان عروسک ها هستم "
( کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. سرانجام او در اثر سل در اوج جوانی درگذشت.)
جامعهای که در آن راههای طولانی ، راههای کم رفت و آمد و خلوتی شده ،
جامعهای که در آن هیچکس حوصلهی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد ،
جامعهای استاتوسی ست . جامعهای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازهی خواندنِ همان سه خطِ بالای استاتوسها زمان میگذارد !
جامعهی مبتلا به « فرهنگِ سهخطی » !
ما مردمی شدهایم لنگهی پینوکیو ، که دوست داریم طلاهایمان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم !
مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت های هرمی مشابه میافتند ، یک جای کارِشان لنگ میزند . آن جای کار هم اسماش « فرهنگِ شکیبایی » است .
"فرهنگ سهخطی" به ما میگوید اگر نوشتهای بیشتر از سه سطر شد ، نخوان !
فرهنگِ سهخطی به ما میگوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است ، طولانی است . پس یا بیخیالاش بشو یا سراغِ میانبُر بگرد !
فرهنگِ سهخطی است که نزولخوری دارد ، اختلاس دارد ، دزدی دارد ، بیسوادی دارد ، رشوه دارد ، تنفروشی دارد ، حقخوری و هزار جور دردِ بیدرمانِ دیگر دارد . فرهنگِ سهخطی است که اینهمه آدمِ بیکار دارد .
آدمهای بیکاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند !
برای درکِ عمقِ فاجعهای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده ، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم . به همین فیسبوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم ، همه چیز دستمان میآید . وقتی که کسی مینویسد : « اوه ! طولانی بود ، نخوندم ! » یا « سرسری یه نیگاه انداختم ، با کلیّتش موافقم ! » یا « چه حوصلهای ! » یا « لایک کردم ، ولی نخوندم ! » و ...
یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمیرسد . آن پُل ، همان فرهنگِ شکیبایی ست .
جامعهای که همه چیز را ساندویچی میخواهد ، در مطالعه ؛ سه خط استاتوس برایش بس است .
در ازدواج ؛ بین عشق و نفرتاش ده ثانیه زمان میبرد .
در سیاست ؛ بینِ زندهباد و مُردهبادش ، نصفِ روز کافی ست .
در کار ؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد .
در تحصیل ؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک آب میخورد .
در هنر ؛ از گمنامی تا شهرتش به اندازهی یک فیلم دو دقیقهای در یوتیوب است !
فرهنگِ سهخطی به من اجازه میدهد چیزی را نخوانده ، بپسندم .
موضوعی را نفهمیده ، تحلیل کنم .
راهی را نرفته ، پیشنهاد بدهم .
دارویی را نخورده ، تجویز نمایم .
نظری را ندانسته ، نقد کنم ...
فرهنگِ سهخطی به من اجازه میدهد به هر وسیلهای برای رسیدن به هدفام متوسل شوم . چون حوصلهی راههای درست را "که طولانیتر هم هست" ندارم .!
( فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار ایرانیان در عصر حاضر )
✍ محمد عابدینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#فرهنگ_سه_خطی
●روزی "فرانتس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختر بچهای افتاد که داشت گريه می کرد. کافکا جلو میرود و علت گريه ی دخترک را جويا می شود .
دخترک همانطور که گريه می کرد پاسخ میدهد : " عروسکم گم شده ... "
کافکا با حالتی کلافه پاسخ میدهد : " امان از اين حواس پرت ... گم نشده ، رفته مسافرت ! "
دخترک دست از گريه میکشد و بهت زده میپرسد : " از کجا میدونی ؟! "
کافکا هم می گويد : " برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه ... "
دخترک ذوق زده از او می پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه ، کافکا میگويد : " نه ، توی خونهست . فردا همينجا باش تا برات بيارمش "
کافکا سريعاً به خانهاش بازمیگردد و مشغول نوشتنِ نامه میشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !
اين نامه نويسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه میدهد و دخترک در تمام اين مدت فکر میکرده آن نامه ها به راستی نوشته ی عروسکش هستند !
در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه ی عروسک که « دارم عروسی می کنم » به پايان میرساند .
اين ماجرای نگارش كتاب « کافکا و عروسک مسافر » است .
اينکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی معشوقه اش دورا ) با دقتی حتی بيشتر از کتاب ها و داستان هايش بنويسد ، واقعا تأثيرگذار است .
او واقعا باورش شده بود. اما باورپذيری بزرگترين دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بيان می شود .
" امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته ؟! "
اين دوّمين سوال کليدی بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود . پس بی هيچ ترديدی گفت : " چون من نامه رسان عروسک ها هستم "
( کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. سرانجام او در اثر سل در اوج جوانی درگذشت.)
جامعهای که در آن راههای طولانی ، راههای کم رفت و آمد و خلوتی شده ،
جامعهای که در آن هیچکس حوصلهی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد ،
جامعهای استاتوسی ست . جامعهای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازهی خواندنِ همان سه خطِ بالای استاتوسها زمان میگذارد !
جامعهی مبتلا به « فرهنگِ سهخطی » !
ما مردمی شدهایم لنگهی پینوکیو ، که دوست داریم طلاهایمان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم !
مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت های هرمی مشابه میافتند ، یک جای کارِشان لنگ میزند . آن جای کار هم اسماش « فرهنگِ شکیبایی » است .
"فرهنگ سهخطی" به ما میگوید اگر نوشتهای بیشتر از سه سطر شد ، نخوان !
فرهنگِ سهخطی به ما میگوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است ، طولانی است . پس یا بیخیالاش بشو یا سراغِ میانبُر بگرد !
فرهنگِ سهخطی است که نزولخوری دارد ، اختلاس دارد ، دزدی دارد ، بیسوادی دارد ، رشوه دارد ، تنفروشی دارد ، حقخوری و هزار جور دردِ بیدرمانِ دیگر دارد . فرهنگِ سهخطی است که اینهمه آدمِ بیکار دارد .
آدمهای بیکاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند !
برای درکِ عمقِ فاجعهای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده ، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم . به همین فیسبوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم ، همه چیز دستمان میآید . وقتی که کسی مینویسد : « اوه ! طولانی بود ، نخوندم ! » یا « سرسری یه نیگاه انداختم ، با کلیّتش موافقم ! » یا « چه حوصلهای ! » یا « لایک کردم ، ولی نخوندم ! » و ...
یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمیرسد . آن پُل ، همان فرهنگِ شکیبایی ست .
جامعهای که همه چیز را ساندویچی میخواهد ، در مطالعه ؛ سه خط استاتوس برایش بس است .
در ازدواج ؛ بین عشق و نفرتاش ده ثانیه زمان میبرد .
در سیاست ؛ بینِ زندهباد و مُردهبادش ، نصفِ روز کافی ست .
در کار ؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد .
در تحصیل ؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک آب میخورد .
در هنر ؛ از گمنامی تا شهرتش به اندازهی یک فیلم دو دقیقهای در یوتیوب است !
فرهنگِ سهخطی به من اجازه میدهد چیزی را نخوانده ، بپسندم .
موضوعی را نفهمیده ، تحلیل کنم .
راهی را نرفته ، پیشنهاد بدهم .
دارویی را نخورده ، تجویز نمایم .
نظری را ندانسته ، نقد کنم ...
فرهنگِ سهخطی به من اجازه میدهد به هر وسیلهای برای رسیدن به هدفام متوسل شوم . چون حوصلهی راههای درست را "که طولانیتر هم هست" ندارم .!
( فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار ایرانیان در عصر حاضر )
✍ محمد عابدینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ اثر شوفر چیست؟
ماکس پلانک بعد از اینکه جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ میگیرد یک تور دور آلمان می گذارد و در شهرهای مختلف درباره کوانتوم مکانیک صحبت میکند.
چون هر دفعه دقیقا یک محتوا را ارائه میکند راننده اش احساس می کند که همه مطالب را یاد گرفته است.
و روزی به آقای پلانک می گوید«شما از تکرار این حرفها خسته نمیشوید؟ من الان می توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم.
می خواهید در مقصد بعدی که شهر مونیخ است من سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید ؛ برای هردوی ما تنوعی ایجاد میشود». پلانک هم قبول میکند
شوفر خیلی خوب در جلسه درباره کوانتوم مکانیک صحبت میکند و شوندهها هم خیلی لذت میبرند. در انتهای جلسه فیزیکدانی بلند میشود و سوالی را مطرح میکند.
شوفر که جواب سوال را نمی داند در نهایت خونسردی میگوید «من تعجب میکنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ سوالهایی به این اندازه ساده میپرسند که حتی شوفر من هم میتواند جواب بدهد! شوفر عزیز، لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید».
🔑امروزه در علم مدیریت اسم این اثر را «اثر شوفر» گذاشته اند. این اثر ناشی از نوعی توهم دانايی است که افراد همه چیز دان بیشتر به آن مبتلا می شوند.
باید توجه کرد که دانش مانند کوهی یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمی توان مشاهده کرد. افراد سطحی نگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را می بینند و گمان می کنند که کل دانش را دریافت کرده اند در حالی که این فقط توهمی از دانايی است.
دکتر عادل صلواتی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ اثر شوفر چیست؟
ماکس پلانک بعد از اینکه جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ میگیرد یک تور دور آلمان می گذارد و در شهرهای مختلف درباره کوانتوم مکانیک صحبت میکند.
چون هر دفعه دقیقا یک محتوا را ارائه میکند راننده اش احساس می کند که همه مطالب را یاد گرفته است.
و روزی به آقای پلانک می گوید«شما از تکرار این حرفها خسته نمیشوید؟ من الان می توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم.
می خواهید در مقصد بعدی که شهر مونیخ است من سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید ؛ برای هردوی ما تنوعی ایجاد میشود». پلانک هم قبول میکند
شوفر خیلی خوب در جلسه درباره کوانتوم مکانیک صحبت میکند و شوندهها هم خیلی لذت میبرند. در انتهای جلسه فیزیکدانی بلند میشود و سوالی را مطرح میکند.
شوفر که جواب سوال را نمی داند در نهایت خونسردی میگوید «من تعجب میکنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ سوالهایی به این اندازه ساده میپرسند که حتی شوفر من هم میتواند جواب بدهد! شوفر عزیز، لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید».
🔑امروزه در علم مدیریت اسم این اثر را «اثر شوفر» گذاشته اند. این اثر ناشی از نوعی توهم دانايی است که افراد همه چیز دان بیشتر به آن مبتلا می شوند.
باید توجه کرد که دانش مانند کوهی یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمی توان مشاهده کرد. افراد سطحی نگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را می بینند و گمان می کنند که کل دانش را دریافت کرده اند در حالی که این فقط توهمی از دانايی است.
دکتر عادل صلواتی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مفهوم "عدالت آموزشی در ایران" در این دو عکس خلاصه میشود.
دبستانی در ولنجک تهران آزمون بینالمللی در "سفارت فرانسه" میدهد و با سفرا دیدار میکنند.
دبستانی هم در ایذه خوزستان دانشآموزانش به جرم نداشتن والدین پولدار در "غار و آغل گوسفندان" تحصیل میکنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دبستانی در ولنجک تهران آزمون بینالمللی در "سفارت فرانسه" میدهد و با سفرا دیدار میکنند.
دبستانی هم در ایذه خوزستان دانشآموزانش به جرم نداشتن والدین پولدار در "غار و آغل گوسفندان" تحصیل میکنند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از تو نوشتن قدغن،
گلایه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن،
تو قدغن من قدغن
برای روز تازه اجازه بیاجازه
آبی دریا قدغن،
شوق تماشا قدغن
عشق دوماهی قدغن، باهم و تنها قدغن...
#شهیار_قنبری :شاعر، ترانهسرا، آهنگساز، نمایشنامهنویس، مجری تلویزیونی و رادیویی، فیلمساز، آوازخوان، روزنامهنگار، برنامهساز رادیو و تلویزیون و آوازخوان ایرانی.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گلایه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن،
تو قدغن من قدغن
برای روز تازه اجازه بیاجازه
آبی دریا قدغن،
شوق تماشا قدغن
عشق دوماهی قدغن، باهم و تنها قدغن...
#شهیار_قنبری :شاعر، ترانهسرا، آهنگساز، نمایشنامهنویس، مجری تلویزیونی و رادیویی، فیلمساز، آوازخوان، روزنامهنگار، برنامهساز رادیو و تلویزیون و آوازخوان ایرانی.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بدترین بیسواد
بیسواد سیاسی است!
وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو میاندازد و میگوید که : “از سیاست بیزار است”.
چنین آدم سبکمغزی نمیفهمد که بیتوجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی میسازد، قتــل و غــارت را زیاد میکند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت میافزاید…
برتولت_برشت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بدترین بیسواد
بیسواد سیاسی است!
وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو میاندازد و میگوید که : “از سیاست بیزار است”.
چنین آدم سبکمغزی نمیفهمد که بیتوجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی میسازد، قتــل و غــارت را زیاد میکند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت میافزاید…
برتولت_برشت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دوچرخه سوار آلمانی که به تازگی بیماری سرطانش درمان شده و با دوچرخه جهانگردی و برای مبارزه با سرطان تبلیغ میکرد، در یکی از شهر های ایران ۷ نفر ریختن سرش تا حد مرگ زدنش و فک و دندوناش شکسته و همه وسایلش رو هم دزدیدن
این جهانگرد آلمانی بعد از رهایی از سرطان، یکی از اهدافش آشنایی با فرهنگ های مختلف بوده، الان به جز اینکه با فرهنگ ما آشنا شد، فهمید که جاهایی هست که میتونه از سرطان هم خطرناک تر باشه!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این جهانگرد آلمانی بعد از رهایی از سرطان، یکی از اهدافش آشنایی با فرهنگ های مختلف بوده، الان به جز اینکه با فرهنگ ما آشنا شد، فهمید که جاهایی هست که میتونه از سرطان هم خطرناک تر باشه!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی دو ماه پیش از مرگ شاملو، برادرم کاوه به من خبر داد که قرار است برای تلویزیون سوئد با شاملو مصاحبه کند. سؤالات را به شاملو داده بود و حالا داشت میرفت برای مصاحبه. من هم اظهار علاقه کردم و با او رفتم. رفتیم به خانهاش در فردیس کرج. یک پایش را بریده بودند و روی صندلی چرخدار نشسته بود و پتویی روی پایش انداخته بودند و زار و نزار. از دیدنش خیلی حالم بد شد. شاملو با چشمان بسته و حال نزار به ما خوشامد گفت. کاوه برادرم جا خورد. نمیدانست حالا چگونه شاملو میخواهد به سؤالات جواب دهد. گیج شده بود. با دستیارش دوربین را گذاشتند و نورها را تنظیم کردند و به آیدا گفتند که حاضرند. به یکباره شاملو بیدار شد. موهایش را مرتب کرد و آیدا مقواهای بزرگی را که رویش جوابها را با خط درشت نوشته بود گذاشت جلوی روی او؛ به طوری که در کادر دوربین دیده نشود!
و او شروع کرد با آن صدای سحرکننده؛ زیبا؛ زنده و قبراق جوابها را دادن! من داشتم شاخ درمیآوردم که عجب توانایی و انرژی دارد این آدم؛ عجب آرتیستی است!
زنش آیدا روی زمین نشسته بود و مقواها را دانه دانه میگذاشت و برمیداشت و او از روی مقواها جواب میداد.
فیلمبرداری که تمام شد؛ شاملو با چشمان بسته و خسته به من رو کرد و گفت کدام شعر را برایت بخوانم. من هم گفتم همان که بلدرچین را کباب میکنید! کلی خندید و شروع کرد به خواندن.
به برادرم اشاره کردم دوربین را روشن کند. شاملو شعر میخواند و من آرام اشک میریختم. شب عجیبی بود، یادم میآید از کرج تا تهران در ماشین گریه کردم.
حالا هر دویشان دیگر نیستند؛ نه کاوه و نه شاملو...
▫️لیلی گلستان
▫️تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یکی دو ماه پیش از مرگ شاملو، برادرم کاوه به من خبر داد که قرار است برای تلویزیون سوئد با شاملو مصاحبه کند. سؤالات را به شاملو داده بود و حالا داشت میرفت برای مصاحبه. من هم اظهار علاقه کردم و با او رفتم. رفتیم به خانهاش در فردیس کرج. یک پایش را بریده بودند و روی صندلی چرخدار نشسته بود و پتویی روی پایش انداخته بودند و زار و نزار. از دیدنش خیلی حالم بد شد. شاملو با چشمان بسته و حال نزار به ما خوشامد گفت. کاوه برادرم جا خورد. نمیدانست حالا چگونه شاملو میخواهد به سؤالات جواب دهد. گیج شده بود. با دستیارش دوربین را گذاشتند و نورها را تنظیم کردند و به آیدا گفتند که حاضرند. به یکباره شاملو بیدار شد. موهایش را مرتب کرد و آیدا مقواهای بزرگی را که رویش جوابها را با خط درشت نوشته بود گذاشت جلوی روی او؛ به طوری که در کادر دوربین دیده نشود!
و او شروع کرد با آن صدای سحرکننده؛ زیبا؛ زنده و قبراق جوابها را دادن! من داشتم شاخ درمیآوردم که عجب توانایی و انرژی دارد این آدم؛ عجب آرتیستی است!
زنش آیدا روی زمین نشسته بود و مقواها را دانه دانه میگذاشت و برمیداشت و او از روی مقواها جواب میداد.
فیلمبرداری که تمام شد؛ شاملو با چشمان بسته و خسته به من رو کرد و گفت کدام شعر را برایت بخوانم. من هم گفتم همان که بلدرچین را کباب میکنید! کلی خندید و شروع کرد به خواندن.
به برادرم اشاره کردم دوربین را روشن کند. شاملو شعر میخواند و من آرام اشک میریختم. شب عجیبی بود، یادم میآید از کرج تا تهران در ماشین گریه کردم.
حالا هر دویشان دیگر نیستند؛ نه کاوه و نه شاملو...
▫️لیلی گلستان
▫️تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فرزندان سیاستِ قجری!
✍محمد جواد اکبرین
دهسال پیش در چنین روزهایی فعالان شبکههای اجتماعی دنبال شناسایی چهرههایی بودند که سوار بر موتور به معترضان شلیک کردند. آنها چون امیدی به عدالت و رسیدگی قضائی نداشتند بر این باور بودند که شناساندن سرکوبگران باعث میشود در جامعه طرد و بیآبرو شوند. یکی از آن چهرههای شناسایی شده «حسن رعیت» بود که بعدها عکسهای او در کنار بابک زنجانی و حاج محمود کریمی (مداح مشهور) هم دست به دست میشد، مدیر عامل چند کارخانه بود و برای دور زدن تحریمها به دولت احمدینژاد کمک میکرد!
دیروز خبر رسید همان «حسن رعیت» بازداشت شد اما نه به اتهام دست داشتن در سرکوب معترضان سال ۸۸؛ بلکه به اتهام فساد ۳۷میلیون یورویی از طریق وام بانک صادرات و خارج کردن پول از کشور با ادعای وارادات کالا در حالی که هیچ کالایی به کشور وارد نشد.
خبرنگاری از ابراهیم رئیسی (رئیس قوه قضائیه) درباره پرونده او پرسید؛ او اگرچه وعده رسیدگی داد اما به روی خودش نیاورد کسی که این روزها را پیشبینی کرده بود ۹سال است که در حصر دوستانِ حسن رعیت است!
میرحسین موسوی ۱۳خردادماه ۸۸ در آن مناظرهی معروف خطاب به احمدینژاد گفت: تعطیلی سازمان برنامه و بودجه و شورای پول و اعتبار «عملا بانکها را تبدیل به حیاط خلوت شما کرده. من میگویم این سیاست قجری است. مگر حکم قجری یا حاج میرزا آقا آغاسی چکار میکرده؟ یک خزانه داشته، دستش را میکرد توی این خزانه و به این و آن تخصیص میداده. آقا! شورای پول و اعتبار برای این است که بنده و شما را محدود بکند و نگذارد شما هر جور دلت خواست هزینه بکنید و نتیجه این بشود که دیوان محاسبات ما میگوید پولها گم شد یا به خزانه ریخته نشد. چند هزار تخلف شد».
بعد از انتخابات اما رهبری در خطبه نمازجمعه (۲۹خرداد۸۸) گفت «به رئیسجمهور نسبتهای خلاف دادند... ما كه در جريان امور هستيم میبينيم میدانيم كه اينها خلاف واقع است».
او که «در جریان امور بود» آیا میدانست که با «خلاف واقع» خواندنِ واقعیتها از حیاط خلوت چه کسانی پشتیبانی میکند؟ اگر تمامقد پشت «سیاست قجری» نمیایستاد و نمیگفت «کش ندهید» آیا امثال حسن رعیتها و بابک زنجانیها مثل قارچ میروییدند؟ پاسخ این پرسش البته چندان پیچیده نیست: آنکس که تقلب را بصیرت و تحریم را نعمت میداند احمق نیست، #تاجر است!
https://www.instagram.com/p/B029AXRAWiG/?igshid=17ay3d9h39oyj
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فرزندان سیاستِ قجری!
✍محمد جواد اکبرین
دهسال پیش در چنین روزهایی فعالان شبکههای اجتماعی دنبال شناسایی چهرههایی بودند که سوار بر موتور به معترضان شلیک کردند. آنها چون امیدی به عدالت و رسیدگی قضائی نداشتند بر این باور بودند که شناساندن سرکوبگران باعث میشود در جامعه طرد و بیآبرو شوند. یکی از آن چهرههای شناسایی شده «حسن رعیت» بود که بعدها عکسهای او در کنار بابک زنجانی و حاج محمود کریمی (مداح مشهور) هم دست به دست میشد، مدیر عامل چند کارخانه بود و برای دور زدن تحریمها به دولت احمدینژاد کمک میکرد!
دیروز خبر رسید همان «حسن رعیت» بازداشت شد اما نه به اتهام دست داشتن در سرکوب معترضان سال ۸۸؛ بلکه به اتهام فساد ۳۷میلیون یورویی از طریق وام بانک صادرات و خارج کردن پول از کشور با ادعای وارادات کالا در حالی که هیچ کالایی به کشور وارد نشد.
خبرنگاری از ابراهیم رئیسی (رئیس قوه قضائیه) درباره پرونده او پرسید؛ او اگرچه وعده رسیدگی داد اما به روی خودش نیاورد کسی که این روزها را پیشبینی کرده بود ۹سال است که در حصر دوستانِ حسن رعیت است!
میرحسین موسوی ۱۳خردادماه ۸۸ در آن مناظرهی معروف خطاب به احمدینژاد گفت: تعطیلی سازمان برنامه و بودجه و شورای پول و اعتبار «عملا بانکها را تبدیل به حیاط خلوت شما کرده. من میگویم این سیاست قجری است. مگر حکم قجری یا حاج میرزا آقا آغاسی چکار میکرده؟ یک خزانه داشته، دستش را میکرد توی این خزانه و به این و آن تخصیص میداده. آقا! شورای پول و اعتبار برای این است که بنده و شما را محدود بکند و نگذارد شما هر جور دلت خواست هزینه بکنید و نتیجه این بشود که دیوان محاسبات ما میگوید پولها گم شد یا به خزانه ریخته نشد. چند هزار تخلف شد».
بعد از انتخابات اما رهبری در خطبه نمازجمعه (۲۹خرداد۸۸) گفت «به رئیسجمهور نسبتهای خلاف دادند... ما كه در جريان امور هستيم میبينيم میدانيم كه اينها خلاف واقع است».
او که «در جریان امور بود» آیا میدانست که با «خلاف واقع» خواندنِ واقعیتها از حیاط خلوت چه کسانی پشتیبانی میکند؟ اگر تمامقد پشت «سیاست قجری» نمیایستاد و نمیگفت «کش ندهید» آیا امثال حسن رعیتها و بابک زنجانیها مثل قارچ میروییدند؟ پاسخ این پرسش البته چندان پیچیده نیست: آنکس که تقلب را بصیرت و تحریم را نعمت میداند احمق نیست، #تاجر است!
https://www.instagram.com/p/B029AXRAWiG/?igshid=17ay3d9h39oyj
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Instagram
محمد جواد اكبرين
. دهسال پیش در چنین روزهایی فعالان شبکههای اجتماعی دنبال شناسایی چهرههایی بودند که سوار بر موتور به معترضان شلیک کردند. آنها چون امیدی به عدالت و رسیدگی قضائی نداشتند بر این باور بودند که شناساندن سرکوبگران باعث میشود در جامعه طرد و بیآبرو شوند. یکی…
مشکل حکومتی ست که با این وعده ها بر سر کار امده و خیانت در امانت کرده است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بازیِ ظریف کیم و ترامپ
دربارهی «فرصت طلایی» که حکومت از کف داد!
🔹مقدمات را بی سروصدا چیدند تا کره شمالی خشمگین نشود. کره جنوبی و آمریکا فردا «مانور نظامی مشترک» خود را آغاز میکنند!
قرار است این مانور را بیشتر با «شبیهسازی کامپیوتری» انجام دهند تا کیم جونگ اون را حسّاس نکند! کیم هم مراقب حساسیتهای ترامپ است.
همه چیز بعد از آن دیدارها شروع شد…
🔹دیروز دونالد ترامپ در جمع خبرنگاران گفت یک نامهی سه صفحهای از «رئیس کیم» دریافت کرده که «خیلی زیباست!… از سر تا تهش زیباست»! دو ساعت بعد، رئیس کیم دو موشک «کوتاه برد» آزمایش کرد! ترامپ گفت ممکن است با کیم دیداری داشته باشد.
بعد از سه ملاقات کوتاه که رهبر کره شمالی و رئیس جمهوری آمریکا داشتند، حالا آن دو همدیگر را خوب شناختهاند و کارهای قبلیشان را «با لبخندهای دوستانه به حریف» ادامه میدهند! ترامپ، کره شمالی را تحریم میکند و کیم موشک بالستیک آزمایش میکند، اما در عین حال به همدیگر لبخند میزنند! این یعنی کمکم از «فضای تنشآلود» فاصله میگیرند. به هر حال، صلح «دو دشمن دیرینه» آدابی دارد.
🔹سن رئیس کیم، نصف سن رهبر حکومت ایران هم نیست، اما تا اینجا توانسته «مجال تنفس» بگیرد، به مسکو و پکن برود و کمی از مشکلات اقتصادی کشورش را «با چراغ خاموش!» کم کند. او خیلی باتجربهتر از خامنهای است که بیرون از بیت خود را مملو از «دشمن» میپندارد!
🔹کیم در شوآف ترامپ شرکت کرد و گذاشت او بازی دلخواهش را مقابل دوربین رسانهها بکند. ترامپ هم به او احترام مطلوبش را داد. حالا کیم از «موشکهای دوربرد» که خاک آمریکا را تهدید میکرد و موجب نگرانی مردم آمریکا شده بود، دارد به سمت آزمایش «موشکهای کوتاهبرد» متمایل میشود. دو رهبر رفتار همدیگر را برای رفتن به سمت صلح «تنظیم» میکنند. اگر این روند ادامه پیدا کند، صلح «دور از دسترس» نیست!
🔹این سو در یکی از بهترین شانسهای دیپلماتیک، سناتور رند پال به ظریف پیشنهاد کرد با دونالد ترامپ دیدار کند! در واقع ظریف را به کاخ سفید دعوت کرد! اما بهترین فرصت برای اقدامی هوشمندانه، با یک «نه انقلابی! از تهران» به هدر رفت! بهترین فرصت برای «کنترل نرم ترامپ» با یک بازی زیرکانه، از سوی رهبر تلف شد! در دیپلماسی به این میگویند: «حماقت محض»!
🔹حالا متوّهمانه اسمش را بگذارند «حرکت انقلابی!» یا هر چیز دیگری، در اصل آن تفاوت نمیکند!
بعید است بفهمند چه استفادههایی از «تریبون کاخ سفید» میتوانستند بکنند و خامدستانه، این فرصت طلایی را بر باد دادند!
بابکداد ۹۸/۵/۱۹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بازیِ ظریف کیم و ترامپ
دربارهی «فرصت طلایی» که حکومت از کف داد!
🔹مقدمات را بی سروصدا چیدند تا کره شمالی خشمگین نشود. کره جنوبی و آمریکا فردا «مانور نظامی مشترک» خود را آغاز میکنند!
قرار است این مانور را بیشتر با «شبیهسازی کامپیوتری» انجام دهند تا کیم جونگ اون را حسّاس نکند! کیم هم مراقب حساسیتهای ترامپ است.
همه چیز بعد از آن دیدارها شروع شد…
🔹دیروز دونالد ترامپ در جمع خبرنگاران گفت یک نامهی سه صفحهای از «رئیس کیم» دریافت کرده که «خیلی زیباست!… از سر تا تهش زیباست»! دو ساعت بعد، رئیس کیم دو موشک «کوتاه برد» آزمایش کرد! ترامپ گفت ممکن است با کیم دیداری داشته باشد.
بعد از سه ملاقات کوتاه که رهبر کره شمالی و رئیس جمهوری آمریکا داشتند، حالا آن دو همدیگر را خوب شناختهاند و کارهای قبلیشان را «با لبخندهای دوستانه به حریف» ادامه میدهند! ترامپ، کره شمالی را تحریم میکند و کیم موشک بالستیک آزمایش میکند، اما در عین حال به همدیگر لبخند میزنند! این یعنی کمکم از «فضای تنشآلود» فاصله میگیرند. به هر حال، صلح «دو دشمن دیرینه» آدابی دارد.
🔹سن رئیس کیم، نصف سن رهبر حکومت ایران هم نیست، اما تا اینجا توانسته «مجال تنفس» بگیرد، به مسکو و پکن برود و کمی از مشکلات اقتصادی کشورش را «با چراغ خاموش!» کم کند. او خیلی باتجربهتر از خامنهای است که بیرون از بیت خود را مملو از «دشمن» میپندارد!
🔹کیم در شوآف ترامپ شرکت کرد و گذاشت او بازی دلخواهش را مقابل دوربین رسانهها بکند. ترامپ هم به او احترام مطلوبش را داد. حالا کیم از «موشکهای دوربرد» که خاک آمریکا را تهدید میکرد و موجب نگرانی مردم آمریکا شده بود، دارد به سمت آزمایش «موشکهای کوتاهبرد» متمایل میشود. دو رهبر رفتار همدیگر را برای رفتن به سمت صلح «تنظیم» میکنند. اگر این روند ادامه پیدا کند، صلح «دور از دسترس» نیست!
🔹این سو در یکی از بهترین شانسهای دیپلماتیک، سناتور رند پال به ظریف پیشنهاد کرد با دونالد ترامپ دیدار کند! در واقع ظریف را به کاخ سفید دعوت کرد! اما بهترین فرصت برای اقدامی هوشمندانه، با یک «نه انقلابی! از تهران» به هدر رفت! بهترین فرصت برای «کنترل نرم ترامپ» با یک بازی زیرکانه، از سوی رهبر تلف شد! در دیپلماسی به این میگویند: «حماقت محض»!
🔹حالا متوّهمانه اسمش را بگذارند «حرکت انقلابی!» یا هر چیز دیگری، در اصل آن تفاوت نمیکند!
بعید است بفهمند چه استفادههایی از «تریبون کاخ سفید» میتوانستند بکنند و خامدستانه، این فرصت طلایی را بر باد دادند!
بابکداد ۹۸/۵/۱۹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️