کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
25 اردیبهشت ماه، سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بلندآوازه ایرانی است. او که با اثر شکوهمند خود، نقش جوانمردی، اخلاق و ایمان را در بلندای زمان بر تاریخ نشاند و با حکمت و بینش گسترده، فرهنگ غنی ایران را تا فراسوی مرزهای خاکی به دل عاشقان فرهنگ و هنر نمایان ساخت.
فردوسی، از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگی از جهان امروز است که با هموار ساختن رنجی سیساله بر خود، توانست اندیشه پویا و تصویری زیبا را در همگونی دین و فرهنگ ملی در قالب یادگاری هزار ساله، ولی همواره تازه و سودمند باقی گذارد. در این مقاله، به زندگی و نیز برخی موضوعهای پرداخته شده در اثر جاودان او شاهنامه میپردازیم.
تولد و خانواده:
در سال 329 هجری که ابوعبداللّه رودکی، پدر شعر فارسی بدرود حیات گفت، روستای باژ از توابع خراسان، شاهد ولادت ابوالقاسم حسن بن علی طوسی، معروف به فردوسی بود. فردوسی از کودکی به دانش آموزی پرداخت و اخلاق، تاریخ و فرهنگ ایرانی، تن و جان او را پرورش داد. او با شوق و دقتی عاشقانه، در نظم کشیدن شاهنامه میکوشید و هرگاه فرصتی می یافت، مطلبی از زندگی خود را نیز در سرگذشت این نامه باستان می گنجاند. او همسری باسواد و اهل ادب داشت که از او با لطف و مهربانی یاد میکند. همچنین صاحب پسر و دختری شد که البته پسر در جوانی از دست رفت و پدر را در غم خود داغدار کرد.
فردوسی و زبان فارسی:
فردوسی برای اظهار هنر خود، زبان ساده ای را به کار برده و شاهنامه را شاهکار زمان و بیان ساخته است. پس از اسلام و با ورود ادبیات عرب به ایران اندک اندک بسیاری از واژگان و ترکیبهای اصیل فارسی، به دست فراموشی سپرده میشد، ولی حکیم توس، با به نظم در آوردن شاهنامه، تا حد زیادی جلوی این کار را گرفت. از این رو، با اینکه بیش از هزار سال از تاریخ نظم شاهنامه میگذرد، امروزه هم زبان این کتاب، برای فارسی زبانان قابل فهم است. این، معجزه سادگی زبان است که فردوسی آن را به وجود آورد. بسیاری از واژه های ساده به کار رفته در شاهنامه، از آفت فراموشی مصون مانده است؛ زیرا بیشتر این واژه ها که در ادبیات شاهنامه آمده، بر زبانها جاری گشته و تا امروز باقی است.
رسالت فردوسی:
حکیم ابوالقاسم فردوسی، با شاعران هم عصر خود تفاوت بسیاری داشت. در آن زمان، بسیاری از شاعران به ستایش شاهان و درباریان سرگرم بودند. در این میان، فردوسی، ستایشگری را پیشه خود نساخت. او در شاعری هدف بلندتری داشت و برای خویش رسالتی تاریخی قائل بود. به همین دلیل، به صله و ستایش نیاز نداشت. بزرگترین امتیاز فردوسی این است که او شاعری را رسالت می پنداشت و یکدل و یک جهت به این کار بزرگ همت گماشت و شاهنامه، ارزشمندترین کتاب تاریخی منظوم را از خود به یادگار گذاشت.
پروردگار در شاهنامه:
دانای توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی که دیباچه سخن را به دلنشینترین آهنگ دینداری و دین باوری آراسته است، در ستایش خدای بزرگ میسراید:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
او شاهنامه سترگ خود را به نام خداوند جان و خرد آغاز میکند و از دین و باورهای خود به صورتهای گوناگون در آن سخن میآورد و انسان را به خداشناسی و دین محوری توجه میدهد. فردوسی در شاهنامه در ستایش یزدان پاک سخن گفته و سروده است:
جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای هرچه هستی تویی
سرانجام :
فردوسی، شاعر حماسه سرای ایرانی، حدود نود سال زیست و سی سال از عمر گرانبهایش را صرف نگهداری زبان اصیل فارسی و تمدن ایرانی کرد. او سالهای آخر عمر را در تنگدستی گذراند و توانایی مالی خود را که در جوانی از آن بهره مند بود، از دست داد؛ چونانکه میسراید:
الا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان، برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی
مرا کاش هرگز نپروردیا چو پرورده بودی، نیازردیا
او در شهر توس از دنیا رفت و در باغش به خاک سپرده شد. بنای زیبا و اشعار بلند حک شده بر مزارش، چنان پویا و گویا سخن میگوید که گویی خود شاعر زنده است و با لحن دلنشین شعر میخواند:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
25 اردیبهشت ماه، سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بلندآوازه ایرانی است. او که با اثر شکوهمند خود، نقش جوانمردی، اخلاق و ایمان را در بلندای زمان بر تاریخ نشاند و با حکمت و بینش گسترده، فرهنگ غنی ایران را تا فراسوی مرزهای خاکی به دل عاشقان فرهنگ و هنر نمایان ساخت.
فردوسی، از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگی از جهان امروز است که با هموار ساختن رنجی سیساله بر خود، توانست اندیشه پویا و تصویری زیبا را در همگونی دین و فرهنگ ملی در قالب یادگاری هزار ساله، ولی همواره تازه و سودمند باقی گذارد. در این مقاله، به زندگی و نیز برخی موضوعهای پرداخته شده در اثر جاودان او شاهنامه میپردازیم.
تولد و خانواده:
در سال 329 هجری که ابوعبداللّه رودکی، پدر شعر فارسی بدرود حیات گفت، روستای باژ از توابع خراسان، شاهد ولادت ابوالقاسم حسن بن علی طوسی، معروف به فردوسی بود. فردوسی از کودکی به دانش آموزی پرداخت و اخلاق، تاریخ و فرهنگ ایرانی، تن و جان او را پرورش داد. او با شوق و دقتی عاشقانه، در نظم کشیدن شاهنامه میکوشید و هرگاه فرصتی می یافت، مطلبی از زندگی خود را نیز در سرگذشت این نامه باستان می گنجاند. او همسری باسواد و اهل ادب داشت که از او با لطف و مهربانی یاد میکند. همچنین صاحب پسر و دختری شد که البته پسر در جوانی از دست رفت و پدر را در غم خود داغدار کرد.
فردوسی و زبان فارسی:
فردوسی برای اظهار هنر خود، زبان ساده ای را به کار برده و شاهنامه را شاهکار زمان و بیان ساخته است. پس از اسلام و با ورود ادبیات عرب به ایران اندک اندک بسیاری از واژگان و ترکیبهای اصیل فارسی، به دست فراموشی سپرده میشد، ولی حکیم توس، با به نظم در آوردن شاهنامه، تا حد زیادی جلوی این کار را گرفت. از این رو، با اینکه بیش از هزار سال از تاریخ نظم شاهنامه میگذرد، امروزه هم زبان این کتاب، برای فارسی زبانان قابل فهم است. این، معجزه سادگی زبان است که فردوسی آن را به وجود آورد. بسیاری از واژه های ساده به کار رفته در شاهنامه، از آفت فراموشی مصون مانده است؛ زیرا بیشتر این واژه ها که در ادبیات شاهنامه آمده، بر زبانها جاری گشته و تا امروز باقی است.
رسالت فردوسی:
حکیم ابوالقاسم فردوسی، با شاعران هم عصر خود تفاوت بسیاری داشت. در آن زمان، بسیاری از شاعران به ستایش شاهان و درباریان سرگرم بودند. در این میان، فردوسی، ستایشگری را پیشه خود نساخت. او در شاعری هدف بلندتری داشت و برای خویش رسالتی تاریخی قائل بود. به همین دلیل، به صله و ستایش نیاز نداشت. بزرگترین امتیاز فردوسی این است که او شاعری را رسالت می پنداشت و یکدل و یک جهت به این کار بزرگ همت گماشت و شاهنامه، ارزشمندترین کتاب تاریخی منظوم را از خود به یادگار گذاشت.
پروردگار در شاهنامه:
دانای توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی که دیباچه سخن را به دلنشینترین آهنگ دینداری و دین باوری آراسته است، در ستایش خدای بزرگ میسراید:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
او شاهنامه سترگ خود را به نام خداوند جان و خرد آغاز میکند و از دین و باورهای خود به صورتهای گوناگون در آن سخن میآورد و انسان را به خداشناسی و دین محوری توجه میدهد. فردوسی در شاهنامه در ستایش یزدان پاک سخن گفته و سروده است:
جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای هرچه هستی تویی
سرانجام :
فردوسی، شاعر حماسه سرای ایرانی، حدود نود سال زیست و سی سال از عمر گرانبهایش را صرف نگهداری زبان اصیل فارسی و تمدن ایرانی کرد. او سالهای آخر عمر را در تنگدستی گذراند و توانایی مالی خود را که در جوانی از آن بهره مند بود، از دست داد؛ چونانکه میسراید:
الا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان، برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی
مرا کاش هرگز نپروردیا چو پرورده بودی، نیازردیا
او در شهر توس از دنیا رفت و در باغش به خاک سپرده شد. بنای زیبا و اشعار بلند حک شده بر مزارش، چنان پویا و گویا سخن میگوید که گویی خود شاعر زنده است و با لحن دلنشین شعر میخواند:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
❇️ اگر بپذیریم که آزمایشِ نخستِ شاهنامه از شبی سر برآورده است که فردوسی در دیباچهی بیژن و منیژه از آن یاد کرده، باید آن شب را در تاریخ ایران دلفروزتر از هر روز بگیریم.
شبِ تیرهی موحشی است که خواب از چشمِ سُرایندهی جوان ربوده شده است، ناگهان از جای میجهد و بانگ میزند که «بُت مهربانش چراغ بیفروزد»؛
زن، شگفتزده علّت بیداریِ او را در نیمهشب جویا میشود، فردوسی از وی میخواهد که نار و تُرنج و بِهی بیاورد و برایش چنگ بنوازد تا شب بر او کوتاه گردد و او چنین میکند.
گهی مِی گُسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت
دلم بر همه کـام پیــروز کرد
شبِ تیره همچون گَهِ روز کرد.
آنگاه «بُت مهربان» که گویا همسر اوست ضمنِ نواختنِ چنگ، داستانِ «بیژن و منیژه» را نرمنرم برای او حکایت میکند و از او میخواهد که آن را به شعر آورَد، فردوسی میپذیرد و این نخستین داستانِ شاهنامه میشود.
در این دیباچه فردوسی جوان است و عروسِ مهربانش هنرِ بزمآرایی و چنگنوازی دارد و از داستانهای دیرینهی ایران باخبر است، که این نشانهی آزادگیِ مشرب و لطفِ طبعِ اوست. آنان در باغی زندگی میکنند که اسبابِ آسایشِ نسبی در آن فراهم است. با وصفِ چنین سامان و چنین یارِ دلنوازی طبیعی بوده است که کارِ شاهنامه در راهی آنگونه پُرشکوه به جلو روَد. مفهومِ توصیفِ این شب از نظر فردوسی هرچه بوده باشد، ما امروز میتوانیم آن را کنایهای بگیریم بر شبِ ایران، که با شمعِ شاهنامه روشن میگردد و خندهی جام زنگِ ظُلام را از آن میزُداید و اکنون نیز که هزاران سال از آن زمان گذشته باز میبینیم که شعلهی آن شمع همان آتشِ نمُردنی است، و اگر خوب گوش فرا دهیم طنینِ آوای فردوسی و نوای چنگِ یارِ دلارامش را از وَرای قرون خواهیم شنید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
❇️ اگر بپذیریم که آزمایشِ نخستِ شاهنامه از شبی سر برآورده است که فردوسی در دیباچهی بیژن و منیژه از آن یاد کرده، باید آن شب را در تاریخ ایران دلفروزتر از هر روز بگیریم.
شبِ تیرهی موحشی است که خواب از چشمِ سُرایندهی جوان ربوده شده است، ناگهان از جای میجهد و بانگ میزند که «بُت مهربانش چراغ بیفروزد»؛
زن، شگفتزده علّت بیداریِ او را در نیمهشب جویا میشود، فردوسی از وی میخواهد که نار و تُرنج و بِهی بیاورد و برایش چنگ بنوازد تا شب بر او کوتاه گردد و او چنین میکند.
گهی مِی گُسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت
دلم بر همه کـام پیــروز کرد
شبِ تیره همچون گَهِ روز کرد.
آنگاه «بُت مهربان» که گویا همسر اوست ضمنِ نواختنِ چنگ، داستانِ «بیژن و منیژه» را نرمنرم برای او حکایت میکند و از او میخواهد که آن را به شعر آورَد، فردوسی میپذیرد و این نخستین داستانِ شاهنامه میشود.
در این دیباچه فردوسی جوان است و عروسِ مهربانش هنرِ بزمآرایی و چنگنوازی دارد و از داستانهای دیرینهی ایران باخبر است، که این نشانهی آزادگیِ مشرب و لطفِ طبعِ اوست. آنان در باغی زندگی میکنند که اسبابِ آسایشِ نسبی در آن فراهم است. با وصفِ چنین سامان و چنین یارِ دلنوازی طبیعی بوده است که کارِ شاهنامه در راهی آنگونه پُرشکوه به جلو روَد. مفهومِ توصیفِ این شب از نظر فردوسی هرچه بوده باشد، ما امروز میتوانیم آن را کنایهای بگیریم بر شبِ ایران، که با شمعِ شاهنامه روشن میگردد و خندهی جام زنگِ ظُلام را از آن میزُداید و اکنون نیز که هزاران سال از آن زمان گذشته باز میبینیم که شعلهی آن شمع همان آتشِ نمُردنی است، و اگر خوب گوش فرا دهیم طنینِ آوای فردوسی و نوای چنگِ یارِ دلارامش را از وَرای قرون خواهیم شنید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گردآفرید ، شعری از فریدون مشیری
پیشکشی به زنان دلاور ایران که دراین سالهای سیاه هرگز ازمبارزه باز نایستادند.
من به مردان ناامیدم ، بی گمان
کاوه آینده ی ایران «زن» است
زانکه این آزرده جانان قرن هاست
طوق خون آلودشان برگردن است .
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
پیشکشی به زنان دلاور ایران که دراین سالهای سیاه هرگز ازمبارزه باز نایستادند.
من به مردان ناامیدم ، بی گمان
کاوه آینده ی ایران «زن» است
زانکه این آزرده جانان قرن هاست
طوق خون آلودشان برگردن است .
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
باید به او بفهمانم که
نباید از آن دست کسانی باشد که
چون چنگال ندارند خود را خوب تصور میکنند!
باید بتوانیم ظالم باشیم
و آن موقع ظالم نباشیم،
ظالم نبودن هنگامی که توانایی آن را نداریم هنر نیست!
📘 وقتی نیچه گریست
👤 #اروین_دیالوم
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
باید به او بفهمانم که
نباید از آن دست کسانی باشد که
چون چنگال ندارند خود را خوب تصور میکنند!
باید بتوانیم ظالم باشیم
و آن موقع ظالم نباشیم،
ظالم نبودن هنگامی که توانایی آن را نداریم هنر نیست!
📘 وقتی نیچه گریست
👤 #اروین_دیالوم
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
📌جزم اندیش کیست؟
کسی است که نمی تواند ذهنیت و عقایدش را عوض کند. جزم اندیش، عقایدش را از پیش پذیرفته و اگر هزار دلیل در رد عقایدش ارائه شود، باز هم همان حرف هایش را تکرار می کند. بنابراین جزم اندیش، چشم خود را به روی واقعیت ها بسته و هرآنچه که با عقایدش سازگار نباشد را انکار می کند. جزم اندیش از محیطش بازخورد نمی گیرد و به حرف مخاطبانش گوش نمی دهد. عدم تحمل و مدارا، از ویژگی های جدایی ناپذیر جزم اندیشان است. جزم اندیش، زیاده گو است حتی اگر حوصله همه از حرف هایش سر برود.
جزم اندیش، از خود راضی است و خود را عاری از خطا می داند،نه به انتقادهای دیگران گوش می دهد و نه دست به خود انتقادی می زند. از نظر او ، مردم به دودسته تقسیم می شوند، کسانی که با او موافقند و کسانی که با او مخالفند. جزم اندیش در یک توهم شدید به سر می برد و نسبت به عقاید نادرستش، باوری کورکورانه پیدا می کند. حاضر است به خاطر عقایدش، خود و دیگران را نیست و نابود کند و اینکار خود را کاملاً صحیح میپندارد.
#جزم_اندیشی ویروسی است که هرکسی را می تواند مبتلا کند: دیندار، آتئیست، مارکسیست، معنویت گرا، دانشمند، هنرمند، فیلسوف و...
اگر می خواهید جزم اندیش نباشید، اول این که از هیچ کس به خاطر عقیده اش متنفر نباشید و کسی را به خاطر عقیده اش دوست نداشته باشید؛ عقاید انسان ها در طول زمان عوض می شود.
دوم این که قدرت مدارا و تحملتان را بالا ببرید؛ حتی نسبت به مخالفانتان.
سوم این که خود انتقادی را فراموش نکنید؛ بگذارید قبل از این که وقایع زندگی، نادرستی عقایدتان را نشانتان دهد، خودتان با انتقاد از خویش، نقاط ضعف سیستم عقیدتی تان را پیدا کرده و در رفع آن بکوشید.
#دگماتیسم
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
📌جزم اندیش کیست؟
کسی است که نمی تواند ذهنیت و عقایدش را عوض کند. جزم اندیش، عقایدش را از پیش پذیرفته و اگر هزار دلیل در رد عقایدش ارائه شود، باز هم همان حرف هایش را تکرار می کند. بنابراین جزم اندیش، چشم خود را به روی واقعیت ها بسته و هرآنچه که با عقایدش سازگار نباشد را انکار می کند. جزم اندیش از محیطش بازخورد نمی گیرد و به حرف مخاطبانش گوش نمی دهد. عدم تحمل و مدارا، از ویژگی های جدایی ناپذیر جزم اندیشان است. جزم اندیش، زیاده گو است حتی اگر حوصله همه از حرف هایش سر برود.
جزم اندیش، از خود راضی است و خود را عاری از خطا می داند،نه به انتقادهای دیگران گوش می دهد و نه دست به خود انتقادی می زند. از نظر او ، مردم به دودسته تقسیم می شوند، کسانی که با او موافقند و کسانی که با او مخالفند. جزم اندیش در یک توهم شدید به سر می برد و نسبت به عقاید نادرستش، باوری کورکورانه پیدا می کند. حاضر است به خاطر عقایدش، خود و دیگران را نیست و نابود کند و اینکار خود را کاملاً صحیح میپندارد.
#جزم_اندیشی ویروسی است که هرکسی را می تواند مبتلا کند: دیندار، آتئیست، مارکسیست، معنویت گرا، دانشمند، هنرمند، فیلسوف و...
اگر می خواهید جزم اندیش نباشید، اول این که از هیچ کس به خاطر عقیده اش متنفر نباشید و کسی را به خاطر عقیده اش دوست نداشته باشید؛ عقاید انسان ها در طول زمان عوض می شود.
دوم این که قدرت مدارا و تحملتان را بالا ببرید؛ حتی نسبت به مخالفانتان.
سوم این که خود انتقادی را فراموش نکنید؛ بگذارید قبل از این که وقایع زندگی، نادرستی عقایدتان را نشانتان دهد، خودتان با انتقاد از خویش، نقاط ضعف سیستم عقیدتی تان را پیدا کرده و در رفع آن بکوشید.
#دگماتیسم
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
📚
فاجعه جهل مقدس
۴۱۱ سال پيش در روز ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی #جوردانو_برونو، فيلسوف ايتاليایی پس از گذراندن ۸ سال در سياه چال های خوفناك دادگاه انگيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دی فيوری شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.
جوردانو برونو كسي بود كه از حق تمام انسانها براي انديشيدن بدان گونه كه دلشان مي خواست، دفاع مي كرد.
او براي ايده هايي كه"درس°آئيني"را به مردم "تحميل" مي كرد جايگزيني ارائه داد.
قبل از اينكه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ براي اينكه او را از گفتن سخنان كفرآميز (از نظر دادگاه انكيزاسيون) بازدارند، زبانش را قطع كردند.
اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره انكيزاسيون (تفتيش عقايدِ كليساي كاتوليك بود.
نوشته اند كه پيش از بريدن زبان برونو، وقتي او را به يك ميله آهنين بسته بودند و انبوهي از هيزم براي سوزاندن او جمع كرده بودند، او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزی نمی گفت؛
ولـــی اتفاقی افتاد كه يك جمله تاريخی گفت كه در تاريخ باقی ماند.
آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پیرزنی كه تكه هيزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب، آن را به روی هيزم ها انداخت.
برونو سكوتش را شكست و گویی عمل اين پير زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت:
«نفرین بر اين جهل مقدّست!»
▫️مهمترين و يا لااقل يكـــي از اهم آفتهای اجتماعی كه شايد بتوان گفت در سراسر جهان، جوامع ديني از آن رنج می برند، #جهل_مقدس است.
جهل مقدّس جهلی است كه بُعد قدسی دارد.
در چنين جهلی، شخص جاهل در جهل مي سوزد، ولي براي خدا می سوزد گرسنگي، فقر، فلاكت، بيماری، جنگ و دشمنی، جنايت، آدمكشی، آزار بـــه همنوع ،همه را ، "به قصد قربت" تحمل مي كند. و جالب این اســـت كه از هرگونه #روشـــنگري هم می هراسد آن هم برای خدا!
در جهل قدسی، شـــخص جاهل با نهادي همراه مي شود به نام «اعتقاد»؛
يعني براي چنين انســـانی، "اعتقاد به جای #تفكر" مي نشيند.
"اعتقاد" از ريشـــه «عقد» يعني گره بستن است.
شخصی كه به امری معتقد می شود فكرش را گـــره كرده و اعتقاداتش را خط قرمز خويش می سازد.
جهل مقدّس همـــراه با اعتقاد های دينی است؛
ولي دينی كه نه بر اساس #تعقل بلكه بر اساس هواهای نفسانی است.
انسان معتقد، پذيرفته و پرستيده می شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شـــود در حالي كه خيال مي كند براي خداست و متقرب به خدا می شود.
يكي از آفات اجتماعی كه من مايلم آن را فاجعه تأســـفبار برای جوامع دينی امروز بنامم،
" #جهل_مقدس اســـت "
جهلی كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات می زنند، به خيال آنكه كاری كه می كنند مورد خواست خداست و آنان برای خدا تلاش می كنند.
در يونان باســـتان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت.
امـــروز در جامعه ايران نيز جهل مقدّس منشأ فاجعه می شود
گاهی اوقـــات جهل كه لباس تقدّس می پوشد يك ملتی را در تاريكی و جهنـــم ابدی فرو می بَرد.
نمونه ای دیگر در زمان ما مردم كره شمالی هستند.
در كشور كره شـــمالی مردمی زندگی می كنند كه از حداقلِ شرائطِ حيات يك انسان برخوردار نيستند؛ ولی تبليغات حاكميت، فكر آنان را چنان ساخته كه خيال مي كنند در بهشت برين هستند.
اين افراد در تاريكی هستند؛ ولي قدرت مشت آهنين اجازه روشنگری به هيچ فردی نمی دهد.
در كره شمالی تنها كسي كه حق فكر كردن دارد، رهبر حكومت اســـت كه فرمانده بزرگ ناميده مي شود. وقتی فرمانده بزرگ درباره مسئله ای حرفی زد، ديگر هيچ كس حق ندارد در آن زمينه اظهار نظر كند!
📕فاجعه جهل مقدس
✍دکتر مصطفی محقق داماد
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
📚
فاجعه جهل مقدس
۴۱۱ سال پيش در روز ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی #جوردانو_برونو، فيلسوف ايتاليایی پس از گذراندن ۸ سال در سياه چال های خوفناك دادگاه انگيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دی فيوری شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.
جوردانو برونو كسي بود كه از حق تمام انسانها براي انديشيدن بدان گونه كه دلشان مي خواست، دفاع مي كرد.
او براي ايده هايي كه"درس°آئيني"را به مردم "تحميل" مي كرد جايگزيني ارائه داد.
قبل از اينكه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ براي اينكه او را از گفتن سخنان كفرآميز (از نظر دادگاه انكيزاسيون) بازدارند، زبانش را قطع كردند.
اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره انكيزاسيون (تفتيش عقايدِ كليساي كاتوليك بود.
نوشته اند كه پيش از بريدن زبان برونو، وقتي او را به يك ميله آهنين بسته بودند و انبوهي از هيزم براي سوزاندن او جمع كرده بودند، او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزی نمی گفت؛
ولـــی اتفاقی افتاد كه يك جمله تاريخی گفت كه در تاريخ باقی ماند.
آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پیرزنی كه تكه هيزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب، آن را به روی هيزم ها انداخت.
برونو سكوتش را شكست و گویی عمل اين پير زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت:
«نفرین بر اين جهل مقدّست!»
▫️مهمترين و يا لااقل يكـــي از اهم آفتهای اجتماعی كه شايد بتوان گفت در سراسر جهان، جوامع ديني از آن رنج می برند، #جهل_مقدس است.
جهل مقدّس جهلی است كه بُعد قدسی دارد.
در چنين جهلی، شخص جاهل در جهل مي سوزد، ولي براي خدا می سوزد گرسنگي، فقر، فلاكت، بيماری، جنگ و دشمنی، جنايت، آدمكشی، آزار بـــه همنوع ،همه را ، "به قصد قربت" تحمل مي كند. و جالب این اســـت كه از هرگونه #روشـــنگري هم می هراسد آن هم برای خدا!
در جهل قدسی، شـــخص جاهل با نهادي همراه مي شود به نام «اعتقاد»؛
يعني براي چنين انســـانی، "اعتقاد به جای #تفكر" مي نشيند.
"اعتقاد" از ريشـــه «عقد» يعني گره بستن است.
شخصی كه به امری معتقد می شود فكرش را گـــره كرده و اعتقاداتش را خط قرمز خويش می سازد.
جهل مقدّس همـــراه با اعتقاد های دينی است؛
ولي دينی كه نه بر اساس #تعقل بلكه بر اساس هواهای نفسانی است.
انسان معتقد، پذيرفته و پرستيده می شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شـــود در حالي كه خيال مي كند براي خداست و متقرب به خدا می شود.
يكي از آفات اجتماعی كه من مايلم آن را فاجعه تأســـفبار برای جوامع دينی امروز بنامم،
" #جهل_مقدس اســـت "
جهلی كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات می زنند، به خيال آنكه كاری كه می كنند مورد خواست خداست و آنان برای خدا تلاش می كنند.
در يونان باســـتان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت.
امـــروز در جامعه ايران نيز جهل مقدّس منشأ فاجعه می شود
گاهی اوقـــات جهل كه لباس تقدّس می پوشد يك ملتی را در تاريكی و جهنـــم ابدی فرو می بَرد.
نمونه ای دیگر در زمان ما مردم كره شمالی هستند.
در كشور كره شـــمالی مردمی زندگی می كنند كه از حداقلِ شرائطِ حيات يك انسان برخوردار نيستند؛ ولی تبليغات حاكميت، فكر آنان را چنان ساخته كه خيال مي كنند در بهشت برين هستند.
اين افراد در تاريكی هستند؛ ولي قدرت مشت آهنين اجازه روشنگری به هيچ فردی نمی دهد.
در كره شمالی تنها كسي كه حق فكر كردن دارد، رهبر حكومت اســـت كه فرمانده بزرگ ناميده مي شود. وقتی فرمانده بزرگ درباره مسئله ای حرفی زد، ديگر هيچ كس حق ندارد در آن زمينه اظهار نظر كند!
📕فاجعه جهل مقدس
✍دکتر مصطفی محقق داماد
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
۲۸ اردیبهشت زادروز و بزرگداشت " خیام نیشابوری"
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
۲۸ اردیبهشت زادروز و بزرگداشت " خیام نیشابوری"
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر
#زندگینامه
خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.
او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.
خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.
خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.
او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.
با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .
جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.
در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.
در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.
متن از لیلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر
#زندگینامه
خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.
او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.
خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.
خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.
او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.
با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .
جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.
در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.
در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.
متن از لیلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شراب گس و تلخمزهی خیام هر چه کهنهتر میشود بر گیرندگیاش بیشتر میافزاید. به همین جهت ترانههای او در همه جای دنیا و در محیطهای گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده. هر کدام از افکار خیام را جداگانه میشود نزد شعرا و فلاسفهی بزرگ پیدا کرد. ولی رویهمرفته هیچکدام از آنها را نمیشود با خیام سنجید و خیام در سبک خودش از اغلب آنها جلو افتاده. قیافهی متین خیام او را بیش از همه چیز یک فیلسوف و شاعر بزرگ همدوش لوکرتیوس، اپیکور، گوته، شکسپیر و #شوپنهاور معرفی میکند.
#صادق_هدایت
#ترانه_های_خیام
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
شراب گس و تلخمزهی خیام هر چه کهنهتر میشود بر گیرندگیاش بیشتر میافزاید. به همین جهت ترانههای او در همه جای دنیا و در محیطهای گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده. هر کدام از افکار خیام را جداگانه میشود نزد شعرا و فلاسفهی بزرگ پیدا کرد. ولی رویهمرفته هیچکدام از آنها را نمیشود با خیام سنجید و خیام در سبک خودش از اغلب آنها جلو افتاده. قیافهی متین خیام او را بیش از همه چیز یک فیلسوف و شاعر بزرگ همدوش لوکرتیوس، اپیکور، گوته، شکسپیر و #شوپنهاور معرفی میکند.
#صادق_هدایت
#ترانه_های_خیام
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
#حکیم_عمر_خیام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
#حکیم_عمر_خیام
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
نقل است که شبی خیام با دوستان خود در فروغ مهتاب کنار جویی نشسته بود و مست شراب و سماع بودند.ناگهان بادی وزیدن گرفت،شمع را خاموش کرد و سَبو را انداخت و فرو شکست...خیام که از این واقعه خشم آلود شده بود،بر سَبیل عَتاب،رباعی ذِیل را خطاب به خداوند که بَزمِ عِیشِ او را بر هم زده بود سرود...
اِبریقِ مِیِ مَرا شکستی،رَبّی
بر من دَرِ عِیش را بِبَستی،رَبی
بر خاک بِریختی مِیِ نابِ مَرا
خاکم به دهان،مگر تو مَستی،رَبی ؟!
خیام که تازه از گفتن این عبارات کُفر آمیز فارغ گشته بود،ناگهان به خود آمد، پشیمان شُد و نَفسِ خود را سیاه دید و فریاد بر آورد و رباعیِ زیر را به قَصدِ توبه سرود...
ناکرده گُنَه در این جهان کیست بگو ؟!
آن کَس که گُنَه نکرد،چون زیست بگو ؟!
من بَد کُنَم و تو بد مکافات دَهی !
پس فرقِ میانِ من و تو چیست بگو ؟!
#دفترایام
"عبدالحسین_زرین کوب"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اِبریقِ مِیِ مَرا شکستی،رَبّی
بر من دَرِ عِیش را بِبَستی،رَبی
بر خاک بِریختی مِیِ نابِ مَرا
خاکم به دهان،مگر تو مَستی،رَبی ؟!
خیام که تازه از گفتن این عبارات کُفر آمیز فارغ گشته بود،ناگهان به خود آمد، پشیمان شُد و نَفسِ خود را سیاه دید و فریاد بر آورد و رباعیِ زیر را به قَصدِ توبه سرود...
ناکرده گُنَه در این جهان کیست بگو ؟!
آن کَس که گُنَه نکرد،چون زیست بگو ؟!
من بَد کُنَم و تو بد مکافات دَهی !
پس فرقِ میانِ من و تو چیست بگو ؟!
#دفترایام
"عبدالحسین_زرین کوب"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سید مصطفی محقق داماد : به اندازه ای که جهل ناشی از دین خون ریخته ، جهل دینی خون ریخته شاید هیچ بلایی چنین نقشی ایفا نکرده است.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سید مصطفی محقق داماد : پیشنهاد می کنم جای معتقدانه زندگی کردن ، متفکرانه زندگی کنید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
چند محتکر بیرحم تمام غله را به قیمتهای ارزان خریداری نمودهاند که وقتی ذخیرهٔ مردم بکلی تمام شد به بهای گران بفروشند. این محتکرین بدبختانه همگی متنفذ و اکثراً از اشراف و روحانیون بزرگ هستند. امیر نظام مشهور پیشکار آذربایجان از دست ولیعهد (محمدعلی) خبیث بتنگ آمده بشاه (مظفرالدین) تلگراف کرده که اجازه دهد انبارهای بزرگترین و بیر حمترین محتکرین را بزور باز و غله را ببهای عادله بفروش برسانند.
پُرواضح است که عاقلانهتر و مفیدتر از این پیشنهاد فکر دیگری نمیشد کرد. ولی در عمل مشکلاتِ لاینحلی بروز نمود. و معلوم شد که محتکرین عمده عبارت از مقر بین فعلی شاه یا از کلهگندههای سابق تبریز و یا از عداد کسانی هستند که در ظرف این دو سال سلطنت مظفرالدین شاه تمول بهم زده و الان دستپاچهٔ آنند که از وحشتناکترین بلیه اجتماعی پعنی قحطی استفاده و پولهای غارتی را بهتر بکار اندازند.
همین است دلیل تلگراف عجیب غریب شاه در جواب امیر نظام که اجازهٔ شکستن انبارهای محتکرین داده میشود باستثنای فلانی و فلانی. اتفاقاً بزرگترین انبارها در اختیار همان فلانی و فلانی بود. ولی چاره نبود. امیر نظام تصمیم گرفت فعلاً این فلانیها را کاری نداشته و گریبان سایرین را بگیرد. ولی در اینجا هم مانع خوشمزهٔ تازهای بروز نمود، معلوم شد، ولیعهد نیز مانند شاه فلانیهایی دارد که بسیار مورد علاقهٔ وی میباشند. بنابراین وقتی امیر نظام از ولیعهد تقاضا و اصرار نمود که مراتب را صریحاً بشاه تلگراف کند او شروع به طفره و تعلل نمود. بالاخره امیر نظام با مشاهدهٔ هیجان شدید مردم و همجوم آنها بسرکنسولگری روسی تصمیم گرفت شدید اقدام نماید. بنابراین کسان خود را بخانه بزرگترین و طماعترین و مقتدرترین از محتکران یعنی نظامالعلما مجتهد اول تبریز که قر یب هفتادهزار خروار گندم در انبارش داشت فرستاد آدمهای نظامالعلما شروع به تیراندازی نموده زد و خورد خونین درگرفت و در نتیجه 15-16 نفر کشته شدند.
در اینوقت امیر نظام بسربازان دستور حمله داد سربازان تمام خانهٔ نظامالعلما را غارت کردند. منجمله گندم هم بغارت رفت. آنچه هم باقی بود آتش زدند. برادر نظامالعلما علاءالدوله (سفیر سابق ایران در پترزبورک سفیر فعلی استانبول و برادر نظامالدوله حاکم فعلی تهران) نیز خانهاش بغارت رفت. منجمله مبل گرانبهای روسی که بزحمت زیاد از پترزبورگ به تبریز آورده بود، همه را غارت کردند.
محر کین اصلی این آشوبها معلوم شد که سه نفر از زنان اشراف تبریز بودهاند.
ولیعهد که از این قضایا اطلاع حاصل نمود امیر نظام را احضار و با دهان کف کرده او را مورد عتاب و خطاب قرار داد. امیر نظام سالخورده (80-90 ساله) باکمال متانت سخنان ولیعهد، را گوش کرده وقتی وی نفسش بند آمد با نهایت آرامش گفت: «من خوب میدانم و میفهمم که آنچه والاحضرت فرمودند تحت تأثیر تلقینات یکنفر از بادنجان دور قابچینهای شما است که از حمایت شما برخوردار و سبب بسیاری از بدبختیهای ملت میباشد. ولی من حساب این فتنهگر پلید را میرسم» سپس همانجا امر نمود یکی از نزدیکان ولیعهد را که محرک اصلی بود دستگیر و بدون توجه به مقام و تقرب با ولیعهد پایش را بفلک بستند و آن سخنچین کذاب را در همان دربار آنقدر زدند تا دیگر از صدا افتاد. سپس تنِ نیمه جانش را پشت یابو انداخته در شهر گرداندند.
... برای جلوگیری از تکرار شورش تصمیم گرفته شده است نزدیک تبریز اردوی قشون نگهداری شود. (کاساکوفسکی: 3/251)
مأخذ: کاساکوفسکی. 1355. خاطرات کلنل کاساکوفسکی (چاپ دوم). ترجمهٔ عباسقلی جلی. تهران: سیمرغ.خ
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
چند محتکر بیرحم تمام غله را به قیمتهای ارزان خریداری نمودهاند که وقتی ذخیرهٔ مردم بکلی تمام شد به بهای گران بفروشند. این محتکرین بدبختانه همگی متنفذ و اکثراً از اشراف و روحانیون بزرگ هستند. امیر نظام مشهور پیشکار آذربایجان از دست ولیعهد (محمدعلی) خبیث بتنگ آمده بشاه (مظفرالدین) تلگراف کرده که اجازه دهد انبارهای بزرگترین و بیر حمترین محتکرین را بزور باز و غله را ببهای عادله بفروش برسانند.
پُرواضح است که عاقلانهتر و مفیدتر از این پیشنهاد فکر دیگری نمیشد کرد. ولی در عمل مشکلاتِ لاینحلی بروز نمود. و معلوم شد که محتکرین عمده عبارت از مقر بین فعلی شاه یا از کلهگندههای سابق تبریز و یا از عداد کسانی هستند که در ظرف این دو سال سلطنت مظفرالدین شاه تمول بهم زده و الان دستپاچهٔ آنند که از وحشتناکترین بلیه اجتماعی پعنی قحطی استفاده و پولهای غارتی را بهتر بکار اندازند.
همین است دلیل تلگراف عجیب غریب شاه در جواب امیر نظام که اجازهٔ شکستن انبارهای محتکرین داده میشود باستثنای فلانی و فلانی. اتفاقاً بزرگترین انبارها در اختیار همان فلانی و فلانی بود. ولی چاره نبود. امیر نظام تصمیم گرفت فعلاً این فلانیها را کاری نداشته و گریبان سایرین را بگیرد. ولی در اینجا هم مانع خوشمزهٔ تازهای بروز نمود، معلوم شد، ولیعهد نیز مانند شاه فلانیهایی دارد که بسیار مورد علاقهٔ وی میباشند. بنابراین وقتی امیر نظام از ولیعهد تقاضا و اصرار نمود که مراتب را صریحاً بشاه تلگراف کند او شروع به طفره و تعلل نمود. بالاخره امیر نظام با مشاهدهٔ هیجان شدید مردم و همجوم آنها بسرکنسولگری روسی تصمیم گرفت شدید اقدام نماید. بنابراین کسان خود را بخانه بزرگترین و طماعترین و مقتدرترین از محتکران یعنی نظامالعلما مجتهد اول تبریز که قر یب هفتادهزار خروار گندم در انبارش داشت فرستاد آدمهای نظامالعلما شروع به تیراندازی نموده زد و خورد خونین درگرفت و در نتیجه 15-16 نفر کشته شدند.
در اینوقت امیر نظام بسربازان دستور حمله داد سربازان تمام خانهٔ نظامالعلما را غارت کردند. منجمله گندم هم بغارت رفت. آنچه هم باقی بود آتش زدند. برادر نظامالعلما علاءالدوله (سفیر سابق ایران در پترزبورک سفیر فعلی استانبول و برادر نظامالدوله حاکم فعلی تهران) نیز خانهاش بغارت رفت. منجمله مبل گرانبهای روسی که بزحمت زیاد از پترزبورگ به تبریز آورده بود، همه را غارت کردند.
محر کین اصلی این آشوبها معلوم شد که سه نفر از زنان اشراف تبریز بودهاند.
ولیعهد که از این قضایا اطلاع حاصل نمود امیر نظام را احضار و با دهان کف کرده او را مورد عتاب و خطاب قرار داد. امیر نظام سالخورده (80-90 ساله) باکمال متانت سخنان ولیعهد، را گوش کرده وقتی وی نفسش بند آمد با نهایت آرامش گفت: «من خوب میدانم و میفهمم که آنچه والاحضرت فرمودند تحت تأثیر تلقینات یکنفر از بادنجان دور قابچینهای شما است که از حمایت شما برخوردار و سبب بسیاری از بدبختیهای ملت میباشد. ولی من حساب این فتنهگر پلید را میرسم» سپس همانجا امر نمود یکی از نزدیکان ولیعهد را که محرک اصلی بود دستگیر و بدون توجه به مقام و تقرب با ولیعهد پایش را بفلک بستند و آن سخنچین کذاب را در همان دربار آنقدر زدند تا دیگر از صدا افتاد. سپس تنِ نیمه جانش را پشت یابو انداخته در شهر گرداندند.
... برای جلوگیری از تکرار شورش تصمیم گرفته شده است نزدیک تبریز اردوی قشون نگهداری شود. (کاساکوفسکی: 3/251)
مأخذ: کاساکوفسکی. 1355. خاطرات کلنل کاساکوفسکی (چاپ دوم). ترجمهٔ عباسقلی جلی. تهران: سیمرغ.خ
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
رفتارهای اخلاقی زیرمجموعهای از رفتارهای اجتماعی هستند. میتوان آنها را با طیف وسیعی از روشهای علمی از انسانشناسی گرفته تا زیستشناسی اعصاب مورد تحقیق قرار داد. زیستشناسی اعصاب شامل تکنیکهای متنوعی، حاوی روانشناسی عصبی تجربی (در سطح سیستمهای با مقیاس بزرگ) و ژنتیک (در سطح مولکولی) است. مثمر ثمرترین نتایج از روشهای ترکیبی به دست میآید.
در تاریخ حیات، جوهر رفتارهای اخلاقی از انسانها شروع نشده است. مدارکی از پرندگان (مثل کلاغ سیاه) و پستانداران (مثل خفاش، گرگ، بابون، و شمپانزه) نشان دادهاند که به نظر میرسد دیگر انواع حیوانات، رفتارهای اخلاقی از خود نشان میدهند. این حیوانات همدردی، دلبستگی، شرمساری، فخر غالببودن، و فروتنی زیردستبودن را از خود بروز میدهند. آنها میتوانند بعضی از اعمال دیگران را سرزنش و بعضی را جبران کنند. مثلاً، خفاشان خونآشام در گروهشان میتوانند متقلبان در جمعآوری غذا را شناخته آنها را مجازات کنند. کلاغ سیاهها هم همین کار را میکنند. اینگونه رفتارها بخصوص بین نخستپایگان بسیار قانعکننده است و به هیچ عنوان، محدود به شمپانزه و گوریل نشدهاند. میمون رزوس رفتاری فداکارانه نسبت به میمونهای دیگر دارد. در تجربهای شگفتآور که توسط رابرت میلر انجام و توسط مارک هاوزر مورد بحث قرار گرفت، میمونها از کشیدن زنجیری که به آنها غذا تحویل میداد، ولی باعث شوک الکتریکی به میمون دیگری میشد، خودداری میکردند. بعضی میمونها ساعتها تا روزها گرسنگی میکشیدند، ولی حاضر نمیشدند میمون دیگری را برای به دستآوردن غذا آزار دهند. اگر میمونها کسانی را که هدف شوک الکتریکی قرار میگرفتند، میشناختند، رفتارهای ازخودگذشتگی را بیشتر نشان میدادند. حیوانات غير از انسانها، در گروههای خود، یا باید با هم همکاری کنند، یا در تنازع بقاء شکست میخورند. این یافتهها به مذاق خودپرستانی که فکر میکنند اینگونه رفتارها مختص انسانهاست، خوش نمیآید. گویی برای پایینکشیدن ما از مقام نخوتآلود اشرف مخلوقاتبودن که خود ما به خودمان دادیم، کافی نبود که کوپرنیک گفت: زمین ما و مایی که در آن حیات یافتهایم، مرکز جهان نیست؛ یا داروین گفت: ما خاستگاهی فروتنانه از بهشت برین داریم؛ یا فروید گفت: ما ارباب کامل رفتارهایمان نیستیم. حالا هم باید تصدیق کنیم که حتی در حیطهی اخلاقیات هم طلایهداران و اصل و نسبی داریم و خود مخترع اخلاقیات نیستیم و آن اخلاقیات هم وحی منزل نیستند. ولی رفتارهای اخلاقی انسان آنقدر پیچیده شده و طوری مملو از جزئیات شدهاند که در این شدت و حدت، ویژهی انسانها شدهاند. قواعد اخلاقی برای انسانهای سالمی که به این قوانین آشنا هستند، التزامات خاصی ایجاد میکنند. قانونگذار قواعد اخلاقی خود انسانها هستند و متونی هم که حول شرایط اجتماعیمان درست کردهایم، همه انسانی هستند. ما میتوانیم این باور و ایمان ساختگی بعضی افراد را که بخشی از ساختار زیستشناسی/ روانشناسی انسانها منشایی غیربشری داشته است، با اندیشهای حقیقی جانشین کنیم که توان فهم عميق موقعیت انسان به ما جاه و مقام ویژهای در طبیعت داده است.
📘 در جستجوی اسپینوزا
✍🏻 آنتونیو داماسیو
↔️ تقی کیمیایی اسدی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
رفتارهای اخلاقی زیرمجموعهای از رفتارهای اجتماعی هستند. میتوان آنها را با طیف وسیعی از روشهای علمی از انسانشناسی گرفته تا زیستشناسی اعصاب مورد تحقیق قرار داد. زیستشناسی اعصاب شامل تکنیکهای متنوعی، حاوی روانشناسی عصبی تجربی (در سطح سیستمهای با مقیاس بزرگ) و ژنتیک (در سطح مولکولی) است. مثمر ثمرترین نتایج از روشهای ترکیبی به دست میآید.
در تاریخ حیات، جوهر رفتارهای اخلاقی از انسانها شروع نشده است. مدارکی از پرندگان (مثل کلاغ سیاه) و پستانداران (مثل خفاش، گرگ، بابون، و شمپانزه) نشان دادهاند که به نظر میرسد دیگر انواع حیوانات، رفتارهای اخلاقی از خود نشان میدهند. این حیوانات همدردی، دلبستگی، شرمساری، فخر غالببودن، و فروتنی زیردستبودن را از خود بروز میدهند. آنها میتوانند بعضی از اعمال دیگران را سرزنش و بعضی را جبران کنند. مثلاً، خفاشان خونآشام در گروهشان میتوانند متقلبان در جمعآوری غذا را شناخته آنها را مجازات کنند. کلاغ سیاهها هم همین کار را میکنند. اینگونه رفتارها بخصوص بین نخستپایگان بسیار قانعکننده است و به هیچ عنوان، محدود به شمپانزه و گوریل نشدهاند. میمون رزوس رفتاری فداکارانه نسبت به میمونهای دیگر دارد. در تجربهای شگفتآور که توسط رابرت میلر انجام و توسط مارک هاوزر مورد بحث قرار گرفت، میمونها از کشیدن زنجیری که به آنها غذا تحویل میداد، ولی باعث شوک الکتریکی به میمون دیگری میشد، خودداری میکردند. بعضی میمونها ساعتها تا روزها گرسنگی میکشیدند، ولی حاضر نمیشدند میمون دیگری را برای به دستآوردن غذا آزار دهند. اگر میمونها کسانی را که هدف شوک الکتریکی قرار میگرفتند، میشناختند، رفتارهای ازخودگذشتگی را بیشتر نشان میدادند. حیوانات غير از انسانها، در گروههای خود، یا باید با هم همکاری کنند، یا در تنازع بقاء شکست میخورند. این یافتهها به مذاق خودپرستانی که فکر میکنند اینگونه رفتارها مختص انسانهاست، خوش نمیآید. گویی برای پایینکشیدن ما از مقام نخوتآلود اشرف مخلوقاتبودن که خود ما به خودمان دادیم، کافی نبود که کوپرنیک گفت: زمین ما و مایی که در آن حیات یافتهایم، مرکز جهان نیست؛ یا داروین گفت: ما خاستگاهی فروتنانه از بهشت برین داریم؛ یا فروید گفت: ما ارباب کامل رفتارهایمان نیستیم. حالا هم باید تصدیق کنیم که حتی در حیطهی اخلاقیات هم طلایهداران و اصل و نسبی داریم و خود مخترع اخلاقیات نیستیم و آن اخلاقیات هم وحی منزل نیستند. ولی رفتارهای اخلاقی انسان آنقدر پیچیده شده و طوری مملو از جزئیات شدهاند که در این شدت و حدت، ویژهی انسانها شدهاند. قواعد اخلاقی برای انسانهای سالمی که به این قوانین آشنا هستند، التزامات خاصی ایجاد میکنند. قانونگذار قواعد اخلاقی خود انسانها هستند و متونی هم که حول شرایط اجتماعیمان درست کردهایم، همه انسانی هستند. ما میتوانیم این باور و ایمان ساختگی بعضی افراد را که بخشی از ساختار زیستشناسی/ روانشناسی انسانها منشایی غیربشری داشته است، با اندیشهای حقیقی جانشین کنیم که توان فهم عميق موقعیت انسان به ما جاه و مقام ویژهای در طبیعت داده است.
📘 در جستجوی اسپینوزا
✍🏻 آنتونیو داماسیو
↔️ تقی کیمیایی اسدی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
«مهستی» شاعر ایرانی دوره غزنوی است که در شهر #گنجه زاده شد.
وی اولین زنی است که در شعرهایش خواستههای زنانِ ایرانی را بی پروا فریاد میکشد. نقل است وقتی او به خراسان آمد سیصد شاعر به استقبالش رفتند.
شهر گنجه امروزه به لحاظ سیاسی در کشور #آذربایجان کنونی قرار گرفته است.
نکتهی جالب اینکه شرکت پست کشور آذربایجان در سال ۲۰۱۳، تمبر یادبودی با تصویر مهستی گنجوی منتشر کرد، که در آن به اشتباه از مینیاتورهای رضا عباسی استفاده شده و تصویر مرد جوانی به نام مهستی گنجوی انتشار یافت!
در قدیم برای مخاطب قرار دادن محترمانه زنان از لغت «ستی» مخفف واژه عربی «سیدتی» به معنای بانوی من استفاده میشد، که برابر لغت خانم در پارسی امروزین است. بعدها ترکیب این واژه با ماه و صورت مُصَغَّر آن یعنی «مه» ترکیب «مهستی» یعنی " #خانم_بزرگ" را ساخت که اشتباها امروزه مهستی تلفظ میشود یعنی #ماه_بانو!
#خدیجه_ددهبالا(زنده یاد #مهستی خواننده معروف ایرانی) نام خود را از این شاعرِ ایرانیِ قرن پنجم و ششم هجری قمری، برگرفته است...
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
وی اولین زنی است که در شعرهایش خواستههای زنانِ ایرانی را بی پروا فریاد میکشد. نقل است وقتی او به خراسان آمد سیصد شاعر به استقبالش رفتند.
شهر گنجه امروزه به لحاظ سیاسی در کشور #آذربایجان کنونی قرار گرفته است.
نکتهی جالب اینکه شرکت پست کشور آذربایجان در سال ۲۰۱۳، تمبر یادبودی با تصویر مهستی گنجوی منتشر کرد، که در آن به اشتباه از مینیاتورهای رضا عباسی استفاده شده و تصویر مرد جوانی به نام مهستی گنجوی انتشار یافت!
در قدیم برای مخاطب قرار دادن محترمانه زنان از لغت «ستی» مخفف واژه عربی «سیدتی» به معنای بانوی من استفاده میشد، که برابر لغت خانم در پارسی امروزین است. بعدها ترکیب این واژه با ماه و صورت مُصَغَّر آن یعنی «مه» ترکیب «مهستی» یعنی " #خانم_بزرگ" را ساخت که اشتباها امروزه مهستی تلفظ میشود یعنی #ماه_بانو!
#خدیجه_ددهبالا(زنده یاد #مهستی خواننده معروف ایرانی) نام خود را از این شاعرِ ایرانیِ قرن پنجم و ششم هجری قمری، برگرفته است...
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith