This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز به بهانه سالگرد در گذشت شاملو که کمترین اعجازش چینش واژگان و رقص آنان در قالب چامه بود و ارادت ویژه او به لئوناردو آلیشان برآن شدم تا با گذاردن چامه ای بی مانند از او در ستایش آلیشان، به معرفی این نویسنده و چامه سرای بی مانند و کمتر شناخته شده ای نیز بپردازم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
لئوناردو آلیشان در سال ۱۹۵۱ در تهران دیده به جهان گشود. در ۲۲ سالگی پس دریافت مدرک کارشناسی از دانشگاه ملّی راهی آمریکا شد و در دانشگاه تکزاس درس خواند. وی سالها به عنوان استاد دانشگاه سالت لیک سیتی در ایالت یوتا به آموزش ادبیات تطبیقی و فارسی می پرداخت و در کلاسهایش به نقد و بررسی چامه های شاملو، فروغ و دیگر چامه سرایان معاصر ایران می پرداخت.
نسلکشی ارامنه به شیوه خودش از دغدغههایش بود و پژوهشهای گسترده ای پیرامون "ساسونتسی داویت"، قهرمان حماسی ارامنه دارد.
او در نوشتهها و برخی آثارش از سوختن خود در میان شعلههای آتش سخن گفته است و شگفت این که به همین سان نیز آپارتمان کوچکس طعمه آتش و در میان شعله آتش از دیده از جهان فروبست.
وی از آن دست نویسندگانی است که آثارش کمشمار، امّا بسیار برجسته است. از آن نویسندگانی که دشوار در طبقهبندیها میگنجد و با این که دست کم از سه زبان و فرهنگ تغذیه کرده است، انگار به هیچ یک از آنها تعلقی ندارد.
وی به زبان انگلیسی می نوشت اما دغدغهها یش به قدری شرقی و شخص است که کسی او را جزو شاعران آمریکایی نمیداند. پیرامون گذشته ایرانی- ارمنی خود و خانوادهاش مینویسد، اما نه فارسی زبان او را میشناسند و نه در میان ارامنه به عنوان یک نویسنده جایگاه درستی دارد. استعاره های نو و شیوه نگارش او و بهره گیری از زبان به عنوان ابزاری برای ارتباط و دغدغه هایش در حفظ زمان مادری و تعلق وی به چند زبان و فرهنگ، به جای آنکه منتهی به شناخت او در جهان شود، سبب شده در هیچ جامعهای او را دست کم جزو فرهنگ رسمی خود نشناسند.
آلیشان در زمان حیاتش دو دفتر چامه "رقص پابرهنه روی خرده شیشهها" در سال 1991 و "از میان شبنم" مجموعه ای از چامه های کوتاه هایکو مانندش که به لحاظ نوآوری، قوت عاطفی و حس تراژیکشان بیمانندند را در سال 2000 منتشر کرد.
پس از مرگش مجموعه چامه های دیگرش به نام “سایه مرد مرده” و مجموعه داستانهایش به نام “سقوط آزاد” در سال 2011 به کوشش دوست نزدیکش گورگن آرزومانیان به چاپ رسید.
در گلوگاه من
درخت سیبی هست
که از آن
مردی را
بر دار کردهاند.
اگر دهان میگشایم و روی میگردانی
بگردان،
اما به قدمت عشق سوگند
که تباهیِ من از می و افیون نیست.
اوست که در گلوگاهم آویخته است و
میپوسد
آرام آرام...
#لئوناردو_آلیشان
#شکوفه_های_گیلاس
#برگردان_احمد_شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نسلکشی ارامنه به شیوه خودش از دغدغههایش بود و پژوهشهای گسترده ای پیرامون "ساسونتسی داویت"، قهرمان حماسی ارامنه دارد.
او در نوشتهها و برخی آثارش از سوختن خود در میان شعلههای آتش سخن گفته است و شگفت این که به همین سان نیز آپارتمان کوچکس طعمه آتش و در میان شعله آتش از دیده از جهان فروبست.
وی از آن دست نویسندگانی است که آثارش کمشمار، امّا بسیار برجسته است. از آن نویسندگانی که دشوار در طبقهبندیها میگنجد و با این که دست کم از سه زبان و فرهنگ تغذیه کرده است، انگار به هیچ یک از آنها تعلقی ندارد.
وی به زبان انگلیسی می نوشت اما دغدغهها یش به قدری شرقی و شخص است که کسی او را جزو شاعران آمریکایی نمیداند. پیرامون گذشته ایرانی- ارمنی خود و خانوادهاش مینویسد، اما نه فارسی زبان او را میشناسند و نه در میان ارامنه به عنوان یک نویسنده جایگاه درستی دارد. استعاره های نو و شیوه نگارش او و بهره گیری از زبان به عنوان ابزاری برای ارتباط و دغدغه هایش در حفظ زمان مادری و تعلق وی به چند زبان و فرهنگ، به جای آنکه منتهی به شناخت او در جهان شود، سبب شده در هیچ جامعهای او را دست کم جزو فرهنگ رسمی خود نشناسند.
آلیشان در زمان حیاتش دو دفتر چامه "رقص پابرهنه روی خرده شیشهها" در سال 1991 و "از میان شبنم" مجموعه ای از چامه های کوتاه هایکو مانندش که به لحاظ نوآوری، قوت عاطفی و حس تراژیکشان بیمانندند را در سال 2000 منتشر کرد.
پس از مرگش مجموعه چامه های دیگرش به نام “سایه مرد مرده” و مجموعه داستانهایش به نام “سقوط آزاد” در سال 2011 به کوشش دوست نزدیکش گورگن آرزومانیان به چاپ رسید.
در گلوگاه من
درخت سیبی هست
که از آن
مردی را
بر دار کردهاند.
اگر دهان میگشایم و روی میگردانی
بگردان،
اما به قدمت عشق سوگند
که تباهیِ من از می و افیون نیست.
اوست که در گلوگاهم آویخته است و
میپوسد
آرام آرام...
#لئوناردو_آلیشان
#شکوفه_های_گیلاس
#برگردان_احمد_شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به لئوناردو آلیشان
دلم کَپَک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگیِ دل،
همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چَکادِ صخرهیی
زِهِ جان کشیده تا بُنِ گوش
به رها کردنِ فریادِ آخرین.
کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نامِ کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی،
همچون مرگ
که نامِ کوچکِ زندگیست
و بر سکّوبِ وداعاش به زبان میآوری
هنگامی که قطاربان
آخرین سوتش را بدمد
و فانوسِ سبز
به تکان درآید:
نامی به کوتاهیِ آهی
که در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولاد
به لبجُنبهیی بَدَل میشود:
به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته
یا ناگفتهیی شنیده پنداشته.
سطری
شَطری
شعری
نجوایی یا فریادی گلودَر
که به گوشی برسد یا نرسد
و مخاطبی بشنود یا نشنود
و کسی دریابد یا نه
که چرا فریاد؟
یا با چه مایه از نیاز؟
و کسی دریابد یا نه
که مفهومی بود این یا مصداقی؟
صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟
نالهی مرگی بود این یا میلادی؟
فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟
خانی که به وادی برکت راه مینماید
یا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟
و چه بر جای میمانَد آنگاه
که پیکانِ فریاد
از چِله
رها شود؟
نیازی ارضا شده؟
پرتابهیی
به در از خویش
یا زخمی دیگر
به آماجِ خویشتن؟
و بگو با من بگو با من:
که میشنود
و تازه
چه تفسیر میکند؟
غریوی رعدآسا
از اعماقِ نهانگاهِ طاقتزدگی
غریوِ شوریدهحالگونهیی گریخته از خویش
از بُرجوارهی بامی بیحفاظ...
غریوی
بیهیچ مفهومِ آشکار در گمان
بیهیچ معادلی در قاموسی، بیهیچ اشارتی به مصداقی.
به یکی «نه»
غریوکشِ شوریدهحال را غُربتگیرتر میکنی
به یکی «آری» اما
چون با غرورِ همزبانی در او نظر کنی
خود به پژواکِ غریوی رهاتر از او بَدَل میشوی
به شیههوارهی دردی بیمرزتر از غریوِ شوریدهسرِ به بام و بارو گریختهـ
و بیگارِ دلتنگی را
به مشغلهی جنوناش
میخکوب میکنی.
#احمد_شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دلم کَپَک زده، آه
که سطری بنویسم از تنگیِ دل،
همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چَکادِ صخرهیی
زِهِ جان کشیده تا بُنِ گوش
به رها کردنِ فریادِ آخرین.
کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی میداشت
تا به جانش میخواندی:
نامِ کوچکی
تا به مهر آوازش میدادی،
همچون مرگ
که نامِ کوچکِ زندگیست
و بر سکّوبِ وداعاش به زبان میآوری
هنگامی که قطاربان
آخرین سوتش را بدمد
و فانوسِ سبز
به تکان درآید:
نامی به کوتاهیِ آهی
که در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولاد
به لبجُنبهیی بَدَل میشود:
به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته
یا ناگفتهیی شنیده پنداشته.
سطری
شَطری
شعری
نجوایی یا فریادی گلودَر
که به گوشی برسد یا نرسد
و مخاطبی بشنود یا نشنود
و کسی دریابد یا نه
که چرا فریاد؟
یا با چه مایه از نیاز؟
و کسی دریابد یا نه
که مفهومی بود این یا مصداقی؟
صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟
نالهی مرگی بود این یا میلادی؟
فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟
خانی که به وادی برکت راه مینماید
یا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟
و چه بر جای میمانَد آنگاه
که پیکانِ فریاد
از چِله
رها شود؟
نیازی ارضا شده؟
پرتابهیی
به در از خویش
یا زخمی دیگر
به آماجِ خویشتن؟
و بگو با من بگو با من:
که میشنود
و تازه
چه تفسیر میکند؟
غریوی رعدآسا
از اعماقِ نهانگاهِ طاقتزدگی
غریوِ شوریدهحالگونهیی گریخته از خویش
از بُرجوارهی بامی بیحفاظ...
غریوی
بیهیچ مفهومِ آشکار در گمان
بیهیچ معادلی در قاموسی، بیهیچ اشارتی به مصداقی.
به یکی «نه»
غریوکشِ شوریدهحال را غُربتگیرتر میکنی
به یکی «آری» اما
چون با غرورِ همزبانی در او نظر کنی
خود به پژواکِ غریوی رهاتر از او بَدَل میشوی
به شیههوارهی دردی بیمرزتر از غریوِ شوریدهسرِ به بام و بارو گریختهـ
و بیگارِ دلتنگی را
به مشغلهی جنوناش
میخکوب میکنی.
#احمد_شاملو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک میلیارد یوروی دیگر!
محمدرضا ستوده
#طنز
خب! اگر از نشنیدن خبر یک اختلاس بزرگ رنج میبرید، اگر فکر میکنید چرا جدیدا اختلاس نمیشود، اگر این موضوع شما را نگران کرده، اگر شرایط را مشکوک میدانید، لطفا نگران نباشید زیرا دولت خبر داد: یک میلیارد یورو ارز گم شده است. این نشان میدهد که همه چیز عادی است و طبق روال معمول دزدیها ادامه دارد و جای هیچگونه نگرانی نیست.
تنها چیزی که باقی میماند تعجب من است. تعجب از اینکه واقعا ایران چگونه کشوری است؟ مگر میشود که یک مملکت تا این اندازه مرموز، ناشناخته و پارادوکسیکال باشد؟ چند جوان خیلی چراغخاموش و در خلوتی کامل در یک قایق بادی بر روی سد لفور حرکت میکنند ولی بلافاصله شناسایی و پیدا میشوند.
عبدالمالک ریگی که حتی خانوادهاش هم نمیتوانستند جایش را پیدا کنند، پیدا میشود و روی آسمان دستگیر میشود. چند جوان یک گوشهای از پارک با تفنگ آبپاش به هم آب میپاشند و در کسری از ثانیه پیدا میشوند.
شما الان اگر بروید وسط دشت کویر و شلوارک بپوشید، بعد از ۱۰ دقیقه یک خودروی ون امنیت اخلاقی شما را پیدا میکند و قانون را رویتان اعمال میکند یا اگر بروید روی نوک قله دماوند بایستید و حرفی علیه منافع ملی بزنید، احتمالا ۵ دقیقه بعد یک هلیکوپتر به سراغتان میآید و پیدایتان میکند.
اگر روی پشتبام خانهتان برقصید که مثل آب خوردن شناسایی میشوید. در ایران حتی اگر زیر زمین هم بروید پیدا خواهید شد. چه بسیار خوانندگانی که از زیر زمین بیرون آورده شدهاند. اما یک میلیارد دلار یورو یا یک دکل نفتی گم میشود ولی کسی نمیتواند آن را پیدا کند. واقعا پیدا کردن یک دختر رقصنده در شهری به بزرگی تهران سختتر است یا یک دکل نفتی؟!
اینجاست که عقل آدمی درمیماند و نمیتواند بفهمد واقعا ایران چگونه کشوری است! /جهان صنعت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک میلیارد یوروی دیگر!
محمدرضا ستوده
#طنز
خب! اگر از نشنیدن خبر یک اختلاس بزرگ رنج میبرید، اگر فکر میکنید چرا جدیدا اختلاس نمیشود، اگر این موضوع شما را نگران کرده، اگر شرایط را مشکوک میدانید، لطفا نگران نباشید زیرا دولت خبر داد: یک میلیارد یورو ارز گم شده است. این نشان میدهد که همه چیز عادی است و طبق روال معمول دزدیها ادامه دارد و جای هیچگونه نگرانی نیست.
تنها چیزی که باقی میماند تعجب من است. تعجب از اینکه واقعا ایران چگونه کشوری است؟ مگر میشود که یک مملکت تا این اندازه مرموز، ناشناخته و پارادوکسیکال باشد؟ چند جوان خیلی چراغخاموش و در خلوتی کامل در یک قایق بادی بر روی سد لفور حرکت میکنند ولی بلافاصله شناسایی و پیدا میشوند.
عبدالمالک ریگی که حتی خانوادهاش هم نمیتوانستند جایش را پیدا کنند، پیدا میشود و روی آسمان دستگیر میشود. چند جوان یک گوشهای از پارک با تفنگ آبپاش به هم آب میپاشند و در کسری از ثانیه پیدا میشوند.
شما الان اگر بروید وسط دشت کویر و شلوارک بپوشید، بعد از ۱۰ دقیقه یک خودروی ون امنیت اخلاقی شما را پیدا میکند و قانون را رویتان اعمال میکند یا اگر بروید روی نوک قله دماوند بایستید و حرفی علیه منافع ملی بزنید، احتمالا ۵ دقیقه بعد یک هلیکوپتر به سراغتان میآید و پیدایتان میکند.
اگر روی پشتبام خانهتان برقصید که مثل آب خوردن شناسایی میشوید. در ایران حتی اگر زیر زمین هم بروید پیدا خواهید شد. چه بسیار خوانندگانی که از زیر زمین بیرون آورده شدهاند. اما یک میلیارد دلار یورو یا یک دکل نفتی گم میشود ولی کسی نمیتواند آن را پیدا کند. واقعا پیدا کردن یک دختر رقصنده در شهری به بزرگی تهران سختتر است یا یک دکل نفتی؟!
اینجاست که عقل آدمی درمیماند و نمیتواند بفهمد واقعا ایران چگونه کشوری است! /جهان صنعت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مزدک میرزایی بخشی از آرشیو صدا و سیما را هم با خودش برد/ جزییات تازه از مهاجرت مجری و گزارشگر ورزشی شبکه سه
اعتمادآنلاین درباره دلیل مهاجرت مزدک میرزایی نوشت: ماجرای خروج مزدک میرزایی از ایران و پیوستنش به شبکه ایران اینترنشنال در سکوت خبری اتفاق افتاد و به گفته برخی افراد نزدیک به این مجری تلویزیون، او درباره پیشنهاد این شبکه ماهوارهای هیچ صحبتی با دوستانش نکرد. مزدک بعد از خروج از ایران هم پاسخ تماس دوستانش از جمله عادل فردوسیپور را نمیدهد و تلاش دارد در سکوت خبری به کارش ادامه دهد. شنیدهها حکایت از آن دارد که تمام مراحل حضور این مجری تلویزیون در کشور انگلیس به پایان رسیده و تنها نکته باقیمانده صدور اجازه کار مزدک میرزایی است.
شنیدهها حاکی است، اولین برنامه مزدک میرزایی در ماه جاری، یعنی مردادماه، روی آنتن شبکه ایران اینترنشنال خواهد رفت. مزدک میرزایی بخش بزرگی از آرشیو صداوسیما را هم با خودش از ایران خارج کرده و با استفاده از این آرشیوها به برنامه سازی بپردازد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اعتمادآنلاین درباره دلیل مهاجرت مزدک میرزایی نوشت: ماجرای خروج مزدک میرزایی از ایران و پیوستنش به شبکه ایران اینترنشنال در سکوت خبری اتفاق افتاد و به گفته برخی افراد نزدیک به این مجری تلویزیون، او درباره پیشنهاد این شبکه ماهوارهای هیچ صحبتی با دوستانش نکرد. مزدک بعد از خروج از ایران هم پاسخ تماس دوستانش از جمله عادل فردوسیپور را نمیدهد و تلاش دارد در سکوت خبری به کارش ادامه دهد. شنیدهها حکایت از آن دارد که تمام مراحل حضور این مجری تلویزیون در کشور انگلیس به پایان رسیده و تنها نکته باقیمانده صدور اجازه کار مزدک میرزایی است.
شنیدهها حاکی است، اولین برنامه مزدک میرزایی در ماه جاری، یعنی مردادماه، روی آنتن شبکه ایران اینترنشنال خواهد رفت. مزدک میرزایی بخش بزرگی از آرشیو صداوسیما را هم با خودش از ایران خارج کرده و با استفاده از این آرشیوها به برنامه سازی بپردازد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
الاغ یا خر ؟
استاد دانشگاهم می گفت :
در حال رانندگی بودم و حواسم پرت بود.
یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم
رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت:
هی الاغ حواست کجاست؟!
همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمز ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه های هر دو تامون پائین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد.
منم مستقیم بهش نگاه میکردم.
گفتم: آقا میدونستی الاغ ماده هست و
خرها، نر هستند؟!! تو باید به من میگفتی خر !!!
دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم !!!
سوم اینکه اصلا حواسم به تو
نبود تو عالم خودم بودم ...
یک لبخندی زد و سه بار گفت معذرت میخوام. منم تو ماشین شکلات داشتم
پرت کردم تو ماشینش.
بااشاره اون، هر دو تا کناری ایستادیم و
الان که با هم دوستیم یادمون نمیره
که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد !
این ماجرا میخواد بگه یک واکنش
آنی وعجولانه را می توان به خلاقیت تبدیل کرد.
یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشه به آشتی. هم وقتمونو می گیره وهم هزینه سازه.
وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی می کنیم چرا الان آشتی نکنیم؟!
میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحدن.
٨ سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدن !
١)آخر هر جنگی صلحه
٢)عاقل کسی است که از تهدید فرصت
میسازه. ما هر دو تامون عاقل بودیم.
٣)فحش دادن دلیل کسانی است
که حق با آنها نیست !
٤)وقتی کسی عصبانیت میکنه
یعنی تونسته برتو چیره بشه.
این داستان رو هر ترمی واسه دانشجوهام
تعریف می کنم و باهم لحظه الاغ شدنم
رو می خندیم !!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
الاغ یا خر ؟
استاد دانشگاهم می گفت :
در حال رانندگی بودم و حواسم پرت بود.
یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم
رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت:
هی الاغ حواست کجاست؟!
همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمز ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه های هر دو تامون پائین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه میکرد.
منم مستقیم بهش نگاه میکردم.
گفتم: آقا میدونستی الاغ ماده هست و
خرها، نر هستند؟!! تو باید به من میگفتی خر !!!
دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم !!!
سوم اینکه اصلا حواسم به تو
نبود تو عالم خودم بودم ...
یک لبخندی زد و سه بار گفت معذرت میخوام. منم تو ماشین شکلات داشتم
پرت کردم تو ماشینش.
بااشاره اون، هر دو تا کناری ایستادیم و
الان که با هم دوستیم یادمون نمیره
که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد !
این ماجرا میخواد بگه یک واکنش
آنی وعجولانه را می توان به خلاقیت تبدیل کرد.
یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشه به آشتی. هم وقتمونو می گیره وهم هزینه سازه.
وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی می کنیم چرا الان آشتی نکنیم؟!
میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحدن.
٨ سال با عراقی ها جنگ کردیم الان برادر ما شدن !
١)آخر هر جنگی صلحه
٢)عاقل کسی است که از تهدید فرصت
میسازه. ما هر دو تامون عاقل بودیم.
٣)فحش دادن دلیل کسانی است
که حق با آنها نیست !
٤)وقتی کسی عصبانیت میکنه
یعنی تونسته برتو چیره بشه.
این داستان رو هر ترمی واسه دانشجوهام
تعریف می کنم و باهم لحظه الاغ شدنم
رو می خندیم !!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانه ات را باد برد ... ..
تو هنوزم نگران وزش باد ، در موى منى..؟!!
#هیلا_صدیقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو هنوزم نگران وزش باد ، در موى منى..؟!!
#هیلا_صدیقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
سوفیا، فرفره و چالش عدالت اجتماعی!
سهند ایرانمهر
"سوفیا" نامی تو مهدکودک به پسر ما فرفره نداده. آقا به خانوما که میرسه لپش گل میندازه اونوقت دق دلیشو سر من خالی میکنه که:" چرا سوفیا فرفره نداد؟". خب این بنده که نمیتونم دعوت به خشونت بکنم و بگم گیس سوفیا رو بکش، اونطور هم که پسرک از وجنات سوفیا میگفت، علیا مخدره سقلمهای منشوری هم به " کیارا" نامی زده و خیلی اهل گفتمان نیست.
درنتیجه تو فضای مارکسیستی اومدم به پسرم مفهوم مالکیت رو توضیح بدم یادم افتاد تهش میرسم به اشتراک که یقینا سوفیا اهل این قرتی بازیا نیست خواستم برم تو موود ۵۷ دیدم میرسم به سرمایهداری ریشدار .
پس به جای حرافی در مورد "جامعه بیطبقه توحیدی" به اینکه" پسرم مال خودشه" بسنده کردم. نگو فرفره جزو اموال مهدکودک و مشاع بوده و اعتراض پسرم ماهیتا مربوط به مفهوم "عدالت در توزیع" اونم مونوپول سوفیاست فلذاپسرک بابت این برداشت اشتباهی نه تتها چپقمو چاق کرد که "چرا گفتی فرفره مال سوفیاست" که امر فرمودن باهاش برم مهد به مدیرش بگم " تو روح عدالت اجتماعی حاکم بر مهدتون"، بگذریم از اینکه الان هم خوف اون دارم کمافی السابق بمحض بیدار شدن مثل میرغضب و " سوفیا و فرفره" گویان، بیاد بالاسرم!
نتیجه اخلاقی: اولیای سوفیا، بچه رو توجیه کنید فرفره مهدکودک مال همه است مثل ما که میتونستیم به بچه بگیم مهارتهای نینجاییت رو بکار بگیر و نگفتیم شمام کمی مدنیت بخرج بده، وگرنه ما باید با دوره سیر تحولات تاریخی که تهش یه فرفره نصیبمون نشده، پیش بچه فرررررر بخوریم.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
سوفیا، فرفره و چالش عدالت اجتماعی!
سهند ایرانمهر
"سوفیا" نامی تو مهدکودک به پسر ما فرفره نداده. آقا به خانوما که میرسه لپش گل میندازه اونوقت دق دلیشو سر من خالی میکنه که:" چرا سوفیا فرفره نداد؟". خب این بنده که نمیتونم دعوت به خشونت بکنم و بگم گیس سوفیا رو بکش، اونطور هم که پسرک از وجنات سوفیا میگفت، علیا مخدره سقلمهای منشوری هم به " کیارا" نامی زده و خیلی اهل گفتمان نیست.
درنتیجه تو فضای مارکسیستی اومدم به پسرم مفهوم مالکیت رو توضیح بدم یادم افتاد تهش میرسم به اشتراک که یقینا سوفیا اهل این قرتی بازیا نیست خواستم برم تو موود ۵۷ دیدم میرسم به سرمایهداری ریشدار .
پس به جای حرافی در مورد "جامعه بیطبقه توحیدی" به اینکه" پسرم مال خودشه" بسنده کردم. نگو فرفره جزو اموال مهدکودک و مشاع بوده و اعتراض پسرم ماهیتا مربوط به مفهوم "عدالت در توزیع" اونم مونوپول سوفیاست فلذاپسرک بابت این برداشت اشتباهی نه تتها چپقمو چاق کرد که "چرا گفتی فرفره مال سوفیاست" که امر فرمودن باهاش برم مهد به مدیرش بگم " تو روح عدالت اجتماعی حاکم بر مهدتون"، بگذریم از اینکه الان هم خوف اون دارم کمافی السابق بمحض بیدار شدن مثل میرغضب و " سوفیا و فرفره" گویان، بیاد بالاسرم!
نتیجه اخلاقی: اولیای سوفیا، بچه رو توجیه کنید فرفره مهدکودک مال همه است مثل ما که میتونستیم به بچه بگیم مهارتهای نینجاییت رو بکار بگیر و نگفتیم شمام کمی مدنیت بخرج بده، وگرنه ما باید با دوره سیر تحولات تاریخی که تهش یه فرفره نصیبمون نشده، پیش بچه فرررررر بخوریم.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا " #رضاشاه_بزرگ " سرسپرده انگلستان بود؟
نویسنده : زنده یاد "احمد کسروی"
《آدم وقتی که با سران حزب توده صحبت میکند میبیند در نظر آنها در جهان جز دو رشته کار نیست: یکرشته کارهاییکه انگلیسها از نظر حفظ سیاست سرمایه داری خود میکنند. رشته دیگر کارهایی که شورویها برای مبارزه با سرمایه داری انجام می دهند. دیگران هیچ کاره اند و دارای هیچ اختیاری نمیباشند.
مثلا درباره رضاشاه آنها(حزب توده)عقیده دارند که جز آلتی در دست سیاست انگلیس نبوده است و هر چه کرده به دلخواه آنها کرده، در حالیکه چنین نیست.
همه می دانیم که رضا شاه لشکرکشی بخوزستان کرد و آن مخالف سیاست انگليسها، بلکه مخالف میل آنها بود و کار باعتراض و یادداشت دادن انجامید.
در محاکمه مختاری که حزب توده در آن دخالت داشت، پرونده شهربانی شیخ خزعل بدست افتاده دانسته گردید که در سال ۱۹۱۴ که جنگ با آلمان و عثمانی آغاز شده بود، انگلیسها با خزعل پیمانی بسته بودهاند که بر طبق آن خزعل در تحت حمایت انگلیس باشد و با دستور آنها رفتار کند و انگلیسها نیز حکومت خوزستان را در خانواده شیخ، ارثی و دائمی شناسند.
با این حال رضا شاه لشکر بر سر خزعل فرستاده ترتیب او را به مزد و دولت را در خوزستان دارای اقتدار گردانید، در آن قضیه، سید حسن مدرس مخالف رضا شاه بود، که چه در مجلس و چه در بیرون، کارشکنی های بسیار کرده، آشکار بخزعل حمایت نشان میداد.
با این حال شما رضا شاه را آلت سیاست انگلیسها می شمارید و مدرس را یکی از قهرمانان ملت بحساب می آورید، اینست نمونه ای از وارونه بودن حقایق در این کشور.
اگر رضا شاه افزار دست انگليسها بوده پس چرا برای ایران ارتش تهیه کرد؟!.. چرا ایلات را بتحت اقتدار دولت در آورد؟!.. چرا زنها را از چادر و چاقچور بیرون کشید؟!.. چرا از قمه زنی و زنجیر زنی و دیگر رسواییها جلو گرفت؟!..
شما از یکسو می گویید انگلیسها طرفدار ارتجاعند و از یکسو رضا شاه را که کارهایش بضد ارتجاع بوده آلت دست انگلیسها می خوانید. من نمیدانم این دو سخن با هم چگونه سازگار است؟!.
میدانم خواهند گفت: از رضاشاه دفاع می کند. ولی چنین نیست. رضاشاه اگر دفاع لازم داشته پسرش شاه ایرانست. ایشان بهتر می توانند دفاع از پدرشان کنند.
من از حقیقت دفاع می کنم، از تاریخ ایران دفاع می کنم. در این چند سال تاریخ هم لگدمال شد و راهش گم گردند. من عادت نکرده ام سخنی را بر خلاف حقیقت بشنوم و بدفاع قادر باشم و خودداری نشان دهم》.
سرنوشت ایران چه خواهد بود،
"احمد کسروی"، صفحه ۱۵ و ۱۶، چاپخانه اردیبهشت، تهران، سال ۱۳۲۴ خورشیدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا " #رضاشاه_بزرگ " سرسپرده انگلستان بود؟
نویسنده : زنده یاد "احمد کسروی"
《آدم وقتی که با سران حزب توده صحبت میکند میبیند در نظر آنها در جهان جز دو رشته کار نیست: یکرشته کارهاییکه انگلیسها از نظر حفظ سیاست سرمایه داری خود میکنند. رشته دیگر کارهایی که شورویها برای مبارزه با سرمایه داری انجام می دهند. دیگران هیچ کاره اند و دارای هیچ اختیاری نمیباشند.
مثلا درباره رضاشاه آنها(حزب توده)عقیده دارند که جز آلتی در دست سیاست انگلیس نبوده است و هر چه کرده به دلخواه آنها کرده، در حالیکه چنین نیست.
همه می دانیم که رضا شاه لشکرکشی بخوزستان کرد و آن مخالف سیاست انگليسها، بلکه مخالف میل آنها بود و کار باعتراض و یادداشت دادن انجامید.
در محاکمه مختاری که حزب توده در آن دخالت داشت، پرونده شهربانی شیخ خزعل بدست افتاده دانسته گردید که در سال ۱۹۱۴ که جنگ با آلمان و عثمانی آغاز شده بود، انگلیسها با خزعل پیمانی بسته بودهاند که بر طبق آن خزعل در تحت حمایت انگلیس باشد و با دستور آنها رفتار کند و انگلیسها نیز حکومت خوزستان را در خانواده شیخ، ارثی و دائمی شناسند.
با این حال رضا شاه لشکر بر سر خزعل فرستاده ترتیب او را به مزد و دولت را در خوزستان دارای اقتدار گردانید، در آن قضیه، سید حسن مدرس مخالف رضا شاه بود، که چه در مجلس و چه در بیرون، کارشکنی های بسیار کرده، آشکار بخزعل حمایت نشان میداد.
با این حال شما رضا شاه را آلت سیاست انگلیسها می شمارید و مدرس را یکی از قهرمانان ملت بحساب می آورید، اینست نمونه ای از وارونه بودن حقایق در این کشور.
اگر رضا شاه افزار دست انگليسها بوده پس چرا برای ایران ارتش تهیه کرد؟!.. چرا ایلات را بتحت اقتدار دولت در آورد؟!.. چرا زنها را از چادر و چاقچور بیرون کشید؟!.. چرا از قمه زنی و زنجیر زنی و دیگر رسواییها جلو گرفت؟!..
شما از یکسو می گویید انگلیسها طرفدار ارتجاعند و از یکسو رضا شاه را که کارهایش بضد ارتجاع بوده آلت دست انگلیسها می خوانید. من نمیدانم این دو سخن با هم چگونه سازگار است؟!.
میدانم خواهند گفت: از رضاشاه دفاع می کند. ولی چنین نیست. رضاشاه اگر دفاع لازم داشته پسرش شاه ایرانست. ایشان بهتر می توانند دفاع از پدرشان کنند.
من از حقیقت دفاع می کنم، از تاریخ ایران دفاع می کنم. در این چند سال تاریخ هم لگدمال شد و راهش گم گردند. من عادت نکرده ام سخنی را بر خلاف حقیقت بشنوم و بدفاع قادر باشم و خودداری نشان دهم》.
سرنوشت ایران چه خواهد بود،
"احمد کسروی"، صفحه ۱۵ و ۱۶، چاپخانه اردیبهشت، تهران، سال ۱۳۲۴ خورشیدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سبیل و کروات شهید، زیر قیچی سانسور
چرا دوست دارید شهدا دست نیافتنی باشند؟
مصطفی داننده
در آخرین روزهای تیر ماه امسال در تهران مراسم تشییع پیکر امیرسرلشکر شهید حسین ادبیان از فرماندهان نیروی زمینی ارتش برگزار شد. پیکر این شهید پس از ۳۸ سال در جریان تفحص در ارتفاعات ۱۱۵۰ بازی دراز کرمانشاه،کشف و شناسایی شد.
حالا عکسی از این شهید برای مراسم تشییع او منتشر و توزیع شده که با عکس اصلی متفاوت است. با سبیل کوتاه تر و حذف کروات.
در مراسم تشییع، عکس جدید امیر ادیبان با سبیل کوتاه و بدون کروات است اما در عکس واقعی علاوه بر وجود کروات، سبیل او کمی از لبها به پایین کشیده شده بود.
آنگونه که از شواهد پیداست برگزار کنندگان مراسم تشییع سیبیل و کروات شهید را به دست قیچی سانسور سپردند.
چرا باید کرواتی که جزء لباس فرم ارتش در سالهای ابتدایی انقلاب بوده حذف شود؟ آیا کروات داشتن از اجر شهید در نزد خدا کم میکند؟ مگر نه اینکه همین آدمهای کرواتی در زمان شاه دست به انقلاب زدند و شاه را بیرون کردند.
چندی پپیش عکسی از شهید چمران و مرحوم ابراهیم یزدی، دیدم که در آن هر دو صورتی تراشیده داشتند. شاید اگر این عکس در سالگرد شهادت چمران منتشر میشد، با آن ریش اضافه میکردند.
در مورد سیبیل اما چرا باید تغییر کند؟ سیبیل عکس اصلی چه اشکالی داشت که دچار سانسور شد؟ مگر نه اینکه خیلی از کسانی که در دهه 40 یا 50 ایران، علاقه به گذاشتن سیبیل داشتند از این نوع استفاده میکردند.
مگر اشکالی دارد یک شهید، سبیلی اینگونه داشته باشد؟ یا اصلا ریش نداشته باشد و صورت خود را تراشیده باشد؟ چرا اینقدر علاقه داریم شهدا را افرادی غیرقابل دسترس نشان بدهیم. چرا دوست نداریم شهدای جنگ و یا آنهایی که جانشان را دردست گرفتند و در برابر حکومت بعث عراق ایستادند را زمینی معرفی کنیم.
نمیدانم فیلم ایستاده در غبار را دیدهاید یا نه؟ در این فیلم احمد متوسلیان به شدت زمینی بود، عصبانی میشد، صورت میتراشید، دعوا میکرد. درست مثل بقیه آدمها.
احمد متوسلیان فیلم ایستاده در غبار یک آدم زمینی بود که بعد آسمانی شد. در این فیلم برای اولین بار دیدیم که یک فرمانده دفاع مقدس بر سر نیروهایش داد میزند، آنها را تنبیه میکند، قهر میکند و ...
همه به یاد داریم وقتی میخواستند از شهیدی برای ما بگویند او را اینگونه معرفی میکردند:« او در خانوادهای مذهبی چشم برجهان گشود. در کودکی ویژگیهای منحصر به فردی نسبت به دیگران همسنوسالان خود داشت. هرکسی او را میدید، آینده درخشانش را پیش بینی میکرد.»
شهید را با عملش باید معرفی کنیم نه چهرهاش. مردم باید بدانند آنهایی که شهید شدند درست مثل همه آدمهای این شهر بودند. دفاع مقدس، هالییود نیست که در آن به خواهیم ابرقهرمان تحویل جامعه بدهیم. مهمترین ویژگی جنگ 8 ساله عراق و ایران این بود که یک سری آدم معمولی تا به حال رنگ توپ و خمپاره را ندیده بودند توانستند در برابر ارتش حرفهای عراق مقاومت کنند.
نمونه این آدمها را میتوان در « کتاب سفر به گرای 270 درجه» نوشته احمد دهقان خواند. در این کتاب هم ما ترس می بینم و هم شجاعت. هم لبخند میزنیم و هم گریه میکنیم.
اینگونه سانسورها تنها باعث میشود مردم از شهدا فاصله بگیرند و آنها را آدمهای دست نیافتنی تصور کنند. کارهای مسعود ده نمکی را دوست ندارم اما اخراجیهای یک او حقیقتی بود که در این سالها زیر آوار سانسور دفن شده بود.
کاش آنهایی که اهل سانسور هستند یک بار هم شده میگفتند که قیچی سانسور چه کمکی به جامعه ایران و فرهنگ آن کرده است؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سبیل و کروات شهید، زیر قیچی سانسور
چرا دوست دارید شهدا دست نیافتنی باشند؟
مصطفی داننده
در آخرین روزهای تیر ماه امسال در تهران مراسم تشییع پیکر امیرسرلشکر شهید حسین ادبیان از فرماندهان نیروی زمینی ارتش برگزار شد. پیکر این شهید پس از ۳۸ سال در جریان تفحص در ارتفاعات ۱۱۵۰ بازی دراز کرمانشاه،کشف و شناسایی شد.
حالا عکسی از این شهید برای مراسم تشییع او منتشر و توزیع شده که با عکس اصلی متفاوت است. با سبیل کوتاه تر و حذف کروات.
در مراسم تشییع، عکس جدید امیر ادیبان با سبیل کوتاه و بدون کروات است اما در عکس واقعی علاوه بر وجود کروات، سبیل او کمی از لبها به پایین کشیده شده بود.
آنگونه که از شواهد پیداست برگزار کنندگان مراسم تشییع سیبیل و کروات شهید را به دست قیچی سانسور سپردند.
چرا باید کرواتی که جزء لباس فرم ارتش در سالهای ابتدایی انقلاب بوده حذف شود؟ آیا کروات داشتن از اجر شهید در نزد خدا کم میکند؟ مگر نه اینکه همین آدمهای کرواتی در زمان شاه دست به انقلاب زدند و شاه را بیرون کردند.
چندی پپیش عکسی از شهید چمران و مرحوم ابراهیم یزدی، دیدم که در آن هر دو صورتی تراشیده داشتند. شاید اگر این عکس در سالگرد شهادت چمران منتشر میشد، با آن ریش اضافه میکردند.
در مورد سیبیل اما چرا باید تغییر کند؟ سیبیل عکس اصلی چه اشکالی داشت که دچار سانسور شد؟ مگر نه اینکه خیلی از کسانی که در دهه 40 یا 50 ایران، علاقه به گذاشتن سیبیل داشتند از این نوع استفاده میکردند.
مگر اشکالی دارد یک شهید، سبیلی اینگونه داشته باشد؟ یا اصلا ریش نداشته باشد و صورت خود را تراشیده باشد؟ چرا اینقدر علاقه داریم شهدا را افرادی غیرقابل دسترس نشان بدهیم. چرا دوست نداریم شهدای جنگ و یا آنهایی که جانشان را دردست گرفتند و در برابر حکومت بعث عراق ایستادند را زمینی معرفی کنیم.
نمیدانم فیلم ایستاده در غبار را دیدهاید یا نه؟ در این فیلم احمد متوسلیان به شدت زمینی بود، عصبانی میشد، صورت میتراشید، دعوا میکرد. درست مثل بقیه آدمها.
احمد متوسلیان فیلم ایستاده در غبار یک آدم زمینی بود که بعد آسمانی شد. در این فیلم برای اولین بار دیدیم که یک فرمانده دفاع مقدس بر سر نیروهایش داد میزند، آنها را تنبیه میکند، قهر میکند و ...
همه به یاد داریم وقتی میخواستند از شهیدی برای ما بگویند او را اینگونه معرفی میکردند:« او در خانوادهای مذهبی چشم برجهان گشود. در کودکی ویژگیهای منحصر به فردی نسبت به دیگران همسنوسالان خود داشت. هرکسی او را میدید، آینده درخشانش را پیش بینی میکرد.»
شهید را با عملش باید معرفی کنیم نه چهرهاش. مردم باید بدانند آنهایی که شهید شدند درست مثل همه آدمهای این شهر بودند. دفاع مقدس، هالییود نیست که در آن به خواهیم ابرقهرمان تحویل جامعه بدهیم. مهمترین ویژگی جنگ 8 ساله عراق و ایران این بود که یک سری آدم معمولی تا به حال رنگ توپ و خمپاره را ندیده بودند توانستند در برابر ارتش حرفهای عراق مقاومت کنند.
نمونه این آدمها را میتوان در « کتاب سفر به گرای 270 درجه» نوشته احمد دهقان خواند. در این کتاب هم ما ترس می بینم و هم شجاعت. هم لبخند میزنیم و هم گریه میکنیم.
اینگونه سانسورها تنها باعث میشود مردم از شهدا فاصله بگیرند و آنها را آدمهای دست نیافتنی تصور کنند. کارهای مسعود ده نمکی را دوست ندارم اما اخراجیهای یک او حقیقتی بود که در این سالها زیر آوار سانسور دفن شده بود.
کاش آنهایی که اهل سانسور هستند یک بار هم شده میگفتند که قیچی سانسور چه کمکی به جامعه ایران و فرهنگ آن کرده است؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انگار بدحجابی پولی میشود
مظفر جهانگیری
#طنز
📍شاید یکی از خوشحال کننده ترین اتفاق این روزها، خبر جریمه کردن زنان در خودروها و اماکن عمومی به خاطر بی یا بد حجابی است. گویا #حجاب دیگر امری قدسی و ایمانی نیست و حالا می شود با پرداخت مبلغی پول از بی حجابی لذت برد!
📍اگر کار به همین روال پیش برود، شاهد آن خواهیم شد که ضابطین شریف قضایی با عنوان حجاب بان هر کدام با یک کارتخوان در دست در به در دنبال مجرم / مشتری خواهند گشت.
📍حتی می شود یک جدول درجه بندی و نرخگذاری بی حجابی با مشورت اهل فن تنظیم کرد تا افراد کم بضاعت هم بتوانند از لذت بی حجابی بهره مند شوند و بد / کم / بی حجابی منحصر به مرفهین بی درد نباشد.
📍برای اجرای بهتر طرح مذکور، خیابان های تهران هم مثل طرح ترافیک دسته بندی شده و جاهایی مثل میدان ولیعصر و ونک و تجریش و روبروی پارک ملت از بالاترین نرخ ها برخوردار خواهند شد و سید اسمال و سه راه آذری و… از معافیت های فصلی برخوردار خواهند شد.
📍حالا که دارم فکر می کنم، می بینم می شود نواحی مختلف بدن خانم ها را هم بارکد یا هولوگرام چسباند و با استفاده از اسکنرهای اتوماتیک، مقدار حق الکشف را تعیین و با قبض درِ خانه شان فرستاد؛ ولی شخصا استفاده از حجاب بان را بیشتر توصیه می کنم، برای کاهش بیکاری. خدا آخر و عاقبت ما را به خیر منتهی بگرداند که از هر طرف که می روم، جز اسباب شعف و طرب نمی بینم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انگار بدحجابی پولی میشود
مظفر جهانگیری
#طنز
📍شاید یکی از خوشحال کننده ترین اتفاق این روزها، خبر جریمه کردن زنان در خودروها و اماکن عمومی به خاطر بی یا بد حجابی است. گویا #حجاب دیگر امری قدسی و ایمانی نیست و حالا می شود با پرداخت مبلغی پول از بی حجابی لذت برد!
📍اگر کار به همین روال پیش برود، شاهد آن خواهیم شد که ضابطین شریف قضایی با عنوان حجاب بان هر کدام با یک کارتخوان در دست در به در دنبال مجرم / مشتری خواهند گشت.
📍حتی می شود یک جدول درجه بندی و نرخگذاری بی حجابی با مشورت اهل فن تنظیم کرد تا افراد کم بضاعت هم بتوانند از لذت بی حجابی بهره مند شوند و بد / کم / بی حجابی منحصر به مرفهین بی درد نباشد.
📍برای اجرای بهتر طرح مذکور، خیابان های تهران هم مثل طرح ترافیک دسته بندی شده و جاهایی مثل میدان ولیعصر و ونک و تجریش و روبروی پارک ملت از بالاترین نرخ ها برخوردار خواهند شد و سید اسمال و سه راه آذری و… از معافیت های فصلی برخوردار خواهند شد.
📍حالا که دارم فکر می کنم، می بینم می شود نواحی مختلف بدن خانم ها را هم بارکد یا هولوگرام چسباند و با استفاده از اسکنرهای اتوماتیک، مقدار حق الکشف را تعیین و با قبض درِ خانه شان فرستاد؛ ولی شخصا استفاده از حجاب بان را بیشتر توصیه می کنم، برای کاهش بیکاری. خدا آخر و عاقبت ما را به خیر منتهی بگرداند که از هر طرف که می روم، جز اسباب شعف و طرب نمی بینم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ ساسان حبیبوند
💠 ترس از مرگ
🔶 استاد، با ترس بعد از مرگ چه کنم؟ من تو یک محیط مذهبی بزرگ شدم.
توی کتاب ها نوشتین علت ترس و اضطراب و نگرانی، در تحلیل نهایی خودباختگیه، اینو قبول دارم
به همین خاطر از وقتی خودشناسی رو شروع کردم، تقریبا میشه گفت همه ترسهام از بین رفته .
ولی این ترس هنوز هست، هنوزم وقتی این افکار میاد ذهنم یه حس ناخوشایندی رو تجربه میکنم.
🔷 پاسخ:
اپیکور میگوید:
"مرگ به ما مربوط نیست، چون مادامی که ما هستیم، مرگی نیست و وقتی که مرگ هست، ما نیستیم".
من می خواهم اضافه کنم که ما مرگ را هرگز نخواهیم دید و وحشت از آن، نتیجه یک خطای ذهنی است - مثل بسیاری خطاهای دیگر ذهن.
🔹 اما ترس بعد از مرگ:
اگر خدا و جهان پس از مرگ وجود داشته باشد، کافی است آدم خوبی باشید، در آن صورت اتفاقات خوبی در انتظار شماست و جای نگرانی نیست. اگر خدا و جهان پس از مرگی نباشد، حالت اپیکوری پیش خواهد آمد و جای نگرانی نیست.
بنابراین در همه حالت، ترس از مرگ یک خطای فکری و ذهنی است.
🔸درست میگین. ولی اگه بعد از مرگ اون حالت هایی پیش بیاد که تو مذهب اومده. با اون سختگیری هاش و این چیزها. با عذاب الیم و جاودان...
🔹 اگر بهجای محیطی خشن و نادان و کمدرک، در فرهنگی باگذشت و پرمهر و انسانگرا بار میآمدیم، دلیلی وجود نداشت که خدایی سختگیر و بیگذشت و "نفهم" را تصور کنیم که منتظر مردن ماست تا خشم ها و عقدههای خودش را با شکنجه کردن موجوداتی بی پناه ارضا کند -
فرهنگهای بیانصاف و تربیتهای خشن، همواره تصویری متناسب با خودشان را از خدا در ذهن آدمها نشاندهاند. اهمیت توجه به خودشناسی قبل از دین و هر چیز دیگری همین است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ ساسان حبیبوند
💠 ترس از مرگ
🔶 استاد، با ترس بعد از مرگ چه کنم؟ من تو یک محیط مذهبی بزرگ شدم.
توی کتاب ها نوشتین علت ترس و اضطراب و نگرانی، در تحلیل نهایی خودباختگیه، اینو قبول دارم
به همین خاطر از وقتی خودشناسی رو شروع کردم، تقریبا میشه گفت همه ترسهام از بین رفته .
ولی این ترس هنوز هست، هنوزم وقتی این افکار میاد ذهنم یه حس ناخوشایندی رو تجربه میکنم.
🔷 پاسخ:
اپیکور میگوید:
"مرگ به ما مربوط نیست، چون مادامی که ما هستیم، مرگی نیست و وقتی که مرگ هست، ما نیستیم".
من می خواهم اضافه کنم که ما مرگ را هرگز نخواهیم دید و وحشت از آن، نتیجه یک خطای ذهنی است - مثل بسیاری خطاهای دیگر ذهن.
🔹 اما ترس بعد از مرگ:
اگر خدا و جهان پس از مرگ وجود داشته باشد، کافی است آدم خوبی باشید، در آن صورت اتفاقات خوبی در انتظار شماست و جای نگرانی نیست. اگر خدا و جهان پس از مرگی نباشد، حالت اپیکوری پیش خواهد آمد و جای نگرانی نیست.
بنابراین در همه حالت، ترس از مرگ یک خطای فکری و ذهنی است.
🔸درست میگین. ولی اگه بعد از مرگ اون حالت هایی پیش بیاد که تو مذهب اومده. با اون سختگیری هاش و این چیزها. با عذاب الیم و جاودان...
🔹 اگر بهجای محیطی خشن و نادان و کمدرک، در فرهنگی باگذشت و پرمهر و انسانگرا بار میآمدیم، دلیلی وجود نداشت که خدایی سختگیر و بیگذشت و "نفهم" را تصور کنیم که منتظر مردن ماست تا خشم ها و عقدههای خودش را با شکنجه کردن موجوداتی بی پناه ارضا کند -
فرهنگهای بیانصاف و تربیتهای خشن، همواره تصویری متناسب با خودشان را از خدا در ذهن آدمها نشاندهاند. اهمیت توجه به خودشناسی قبل از دین و هر چیز دیگری همین است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️