یادداشت‌های فاطمه توفیقی
981 subscribers
69 photos
16 videos
4 files
107 links
دین‌پژوه
ارتباط با نویسنده از طریق ایمیل: fatimat@gmail.com
Download Telegram
☄️ تفکر سریع و کند در التهابات اجتماعی

مجموع قیمت یک توپ و یک راکت ۱.۱۰ دلار است. اگر راکت ۱ دلار گرانتر از توپ باشد، قیمت توپ چه‌قدر است؟ بسیاری از ما احتمالا سریعاْ پاسخ می‌دهیم ۱۰ سنت. ولی اگر توپ ۱۰ سنت باشد و راکت یک دلار بیشتر، مجموع قیمت آنها ۱.۲۰ دلار است. با کمی وقت گذاشتن و محاسبه، می‌فهمیم توپ ۵ سنت است.

این یکی از مثال‌های متعددی است که دانیل کانمان (برنده جایزه نوبل اقتصاد) در کتاب تفکر سریع و کند طرح می‌کند. مبنای کار او اقتصاد رفتاری است و در پی آن است که نشان دهد انتخاب‌ها و تصمیم‌های مغز ما در دو سیستم صورت می‌گیرد: سیستم ۱ سریع و غریزی و شهودی است و سیستم ۲ مبتنی بر محاسبه و دقت و تعمق. درست است که سیستم ۱ برای بقای انسان لازم بوده، ولی نتایجش همیشه دقیق و قابل‌اعتماد نیست. (ترجمه این کتاب در انتشارات دانش بهمن در دسترس است.)

حالا به مثال مسمومیت در مدارس دخترانه نگاه کنیم. طبق سیستم ۱ اگر مسئولان بگویند که این رخداد عاملی عمدی داشته و اگر بدانیم در چند نمونه‌ی تاریخی (ولو خارج از محیط مسمومیت‌ها یعنی خارج از جامعه شهری ایران در قرن ۲۱) تندروهای دینی مخالف تحصیل دختران بوده‌اند، با احتمال بالا حدس می‌زنیم آن عامل عمدی تندروهای دینی باشند و از حاکمیت می‌خواهیم که هیچ تسامحی در کشف و مجازات آنها نداشته باشند. (این یادداشت من نمونه چنین تفکر سریعی است.)

اما اگر مانند برخی همکاران باهوش‌تر و مطلع‌تر من باشید، احتمال‌های گوناگون دیگری را هم در نظر می‌گیرید (بدون اینکه در دام تئوری توطئه بیفتید و بدون اینکه رنج آن دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان و التهاب و ناامنی عمومی جامعه را دست کم بگیرید). این همکاران با توجه به نمونه‌های مردم‌شناسانه از بیماری‌های جمعی روان‌تنی در نقاط مختلف دنیا این احتمال را هم طرح می‌کنند که ممکن است عامل میکروبی بیرونی پشت این علائم نباشد، بلکه فشار و اضطراب اجتماعی آنها را به بار آورده باشد. یعنی این علائم حاصل mass psychogenic illness باشند. در این موارد علائم واقعی هستند ولی عوارضی بیولوژیک‌اند در پاسخ به فشاری اجتماعی و نه بیولوژیک.
البته باز هم طرح این احتمال چیزی را ثابت نمی‌کند و باز هم باید منتظر اعلام نظر مقامات پزشکی و امنیتی بود. اما مشکل مهم‌تر این است که آیا در فضای بی‌اعتمادی سنگین چنین احتمالی می‌تواند به عنوان نتیجه‌ای رسمی اعلام شود؟ و اگر بر فرض تروری بیولوژیک در کار نباشد، عامل اجتماعی مسمومیت‌ها قابل پیگیری و پیگرد است؟

@ftofighi
حملۀ خشونت‌آمیز به زنان بدون پوشش سر در مغازۀ لبنیاتی که این روزها وایرال شده است، هم مایۀ تأسف و هم مایۀ درنگ است. (و البته متأسفانه منحصربه‌فرد نیست.) درنگ مهم برای دینداران اخلاق مدار باید این باشد که چگونه تریبون‌های گوناگون و بخشی از جامعۀ دیندار «بی‌حجابان» را فاقد حیثیت اخلاقی می‌داند، چطور این تصور غلط بر آنان حاکم شده که «بی‌حجابی» جامعه را در هم می‌ریزد و خانواده‌ها را از هم می‌پاشد، یا آنها را مزدور خارجی و عمله شیطان می‌داند. در حالی‌که خود افرادی که حجاب سر ندارند، آن را مقوله‌ای نامرتبط از زندگی عفیفانۀ خودشان می‌دانند، همچنان گروهی در جامعه زبان آنها را نمی‌فهمند و فکر می‌کنند این افراد خودشان را در معرض نگاه بد و تعرض گذاشته‌اند.
متأسفانه این رخدادها مشابهی در سوی دیگر هم دارند. یعنی نیروی بسیجی فعال در سرکوب معترضان از حیثیت اخلاقی عاری می‌شود و به باد خشونت وحشیانه گرفته می‌شود.
گروه‌هایی از جامعه هیچ تلقی‌ای از سبک زندگی و باورها و انتخاب‌های هم ندارند و آنها را انسانیت‌زدایی می‌کنند و در جایی که مهاری نباشد، به آنها خشونت می‌ورزند. این چرخۀ انسانیت‌زدایی و خشونت (اگر راهی برای کنترل معقول آن پیدا نشود) همچنان از هر دو سو ادامه پیدا می‌کند.
@ftofighi
Forwarded from Inekas | انعکاس
📚 معرفی کتاب «قرآن در زمینه تاریخ دین و تاریخ جهان: فرجام‌شناسی و آخرالزمان‌باوری در سوره‌های مکی میانی» از ذیشان غفار (۲۰۲۰)

✍🏻 برگرفته از معرفی فاطمه توفیقی در آینه پژوهش، سال سوم، شماره ششم، بهمن و اسفند۱۴۰۱

این کتاب به قلم ذیشان احمد غفار نمونه‌ای عالی از پژوهش تاریخی انتقادی درباره قرآن است، از نظر او قرآن پاسخی دینی و ایدئولوژیک به محیط مسیحی و یهودی معاصر است.

🔸 معرفی فصل‌های کتاب :

1️⃣ زمینه باستانی پسین اعلام قرآن و معیار تأمل‌پذیری تاریخی.
فصل نخست
کتاب مقدمه‌ای دربارهٔ مطالعهٔ قرآن در بافت باستان پسین و معیار تأمل‌پذیری تاریخی است. تأمل‌پذیری تاریخی یعنی به‌تصویرکشیدن تاریخ به صورتی که با پیرنگ کلی مفروضات مادی ما سازگار باشد. در ادامه غفار جغرافیای فکری محیط نزول قرآن را شرح می‌دهد.

2️⃣ بافتارزدایی فرجام‌شناسانه معبد (سوره اسراء آیات ۸-۴)
فصل دوم
کتاب علت اینکه در آیات ۸-۴ سورهٔ اسراء به وعد‌‌الآخره و نه به وعدالثانی برای ویرانی دوم معبد اشاره شده است را چنین عنوان می کند که قرآن می‌خواهد بگوید معبد یهودیان برای آخرین بار ویران شده است و دیگر ویران یا بازسازی نخواهد شد؛ ازاین‌رو معنای فرجام‌شناسانه ندارد.

3️⃣ اهمیت الهیات عهدی معبد و مادر مسیحا (سوره مریم آیات ۳۳-۱)
در فصل سوم
، با ارجاع به چند منبع مهم باستان پسین نشان داده می‌شود چگونه مادر مسیحا، هم با معبد اورشلیم پیوند داشته و هم خودش نشانه‌ای آخرالزمانی بوده است. اما قرآن همه این نمادها را از معنای تمثیلی و آخرالزمانی‌شان تهی می‌سازد. در ادامه به الهیات رحمت خدا در سورهٔ مریم تأ کید می‌کند. قرآن در اینجا الهیات رحمت را از فرجام‌شناسی مبتنی بر امپراتوری در آغاز قرن هفتم میلادی خالی می‌کند، به گونه‌ای که واژهٔ رحمت دیگر یادآور مسیح نیست و تنها یادآور فاعلیت خدا در جهان است.

4️⃣ داوود و سلیمان پادشاهی ابدی و اجداد مسیحایی؟ (سوره ص آیات۴۰-۱۷)
فصل چهارم
بـه پادشاهی داود و سلیمان در آیات ۱۷-۴۰ سوره ص می‌پردازد. با توجه به الـواح داودی نه‌گانه، در تبلیغـات امپراتوری بیزانسی، هراکلیوس خود را کسی مانند داود و دارای پادشاهی ابدی می‌دانسته است. قرآن با نفی پادشاهی ابدی داود، با این تبلیغات سیاسی مخالفت می‌کند و سروری را تنها متعلق به خدا می‌داند.

5️⃣ فرمانروای آخرالزمان و فرمانروای ایمانی : سلیمان، ملکه سبا و اسکندر (سوره نمل آیات ۳۷-۱۵)
فصل پنجم
‌ درباره سروری و نیاکان مسیحایی در آیات ۴۰-۱۷ سوره نمل است. با توجه به متون معاصر قرآن درباره پادشاهی هراکلیوس می‌توان فهمید قرآن می‌خواهد بگوید سروری واقعی به خدا تعلق دارد نه پادشاهی بزرگ سلیمان یا هراکلیوس و در پی این است که بگوید افساد کار پادشاهان زمینی و اهلاک که در ادامه سوره نمل آمده است، کار خداست. از آنجا که در میانۀ سوره نمل «بسم الله الرحمن الرحیم» ذکر شده است، نویسنده بخش قابل‌توجهی را به فهم این بیان اختصاص می‌دهد.

6️⃣ دانش فرجام‌شناسانه و زمان فرجام‌شناسانه (سوره کهف)
در فصل ششم
، غفار با بررسی اپیزودهای گوناگون (اصحاب کهف، صاحب باغ، موسی و عبد صالح، ذوالقرنین) نشان می‌دهد سورهٔ کهف مجموعه‌ای از تمثیل‌ها (و نه رخدادهای واقعی) برای سخن‌گفتن از نوع خاصی از شناخت و دانش است. او این کار را با ارجاع به متون فلسفی و دینی باستان پسین و واکنش‌های قرآن به آنها نشان می‌دهد.

7️⃣ فرجام‌شناسی پادشاهی وعده داده شده (سوره روم آیات ۷-۲)
در فصل هفتم نویسنده با ارائه شواهدی نشان می دهد که آیات ۷-۲ سورهٔ روم به قبل از پیروزی رومیان تعلق دارند و در پی این هستند که نشان دهند پیروزی واقعی از آن خداست و همو به رومیان کمک خواهد کرد تا پیروز شوند.

8️⃣ الهیات وعده‌های الهی (سوره انبیا)
نویسنده فصل هشتم را با بررسی مصحف‌ها و قرائات آغاز می‌کند. سپس قسمت‌های مربوط به انبیای گوناگون را شرح می‌دهد و بعضی از کلیدواژه‌ها را به دقت بررسی می‌کند. سپس نشان می‌دهد قرآن ضمن تأکید بر روایت‌های انبیای پیشین، بسیاری از عناصر آن را نرمال‌سازی می‌کند؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از نمادهایی که در یهودیت و مسیحیت فرجام‌شناسانه قلمداد می‌شوند، در ادبیات قرآنی چیزی صرفاً عادی و بدون معنا‌های رهایی‌بخش هستند.

9️⃣ محمد و هراکلیوس به عنوان تایپ و آنتی‌تایپ و چرخش تعالیم در مدینه
فصل نهم
در مقام نتیجه‌گیری مقایسه‌ای میان پیامبر و هراکلیوس طبق تصورات مخاطبان قرآن است. ترجمه این بخش که خلاصه‌ای از ایده‌های اصلی کتاب است، در معرفی فاطمه توفیقی آمده است.

غفار در آخر اشاره می‌کند خشونت متأثر از باورهای آخرالزمانی گروه‌هایی چون داعش هیچ ربطی به سوره‌های مکی ندارند؛ زیرا فرجام‌شناسی قرآن دقیقاً مخالف ساخت پادشاهی‌های زمینی برای ساخت آخرالزمان است.

🔸 برای آشنایی بیشتر،‌ به مرور کامل فاطمه توفیقی رجوع کنید.

#انعکاس_کتاب
@inekas
🌀راستش این روزها که خیلی‌ها درس خوانده‌اند و به مقطع کارشناسی ارشد و دکتری رسیده‌اند، تفاوت بین افراد بر مبنای مهارت‌هایی است که کسب کرده‌اند: کدام می‌تواند بهتر با دیگران مرتبط شود، کدام بهتر می‌تواند منابع را بسنجد، کدام بهتر می‌تواند پیامش را در قالب شفاهی و مکتوب به دیگران منتقل کند و .... حتی در میان افرادی که در مؤسسات علمی و ‍آموزشی کار می‌کنند کسانی هستند که نمی‌دانند چطور می‌توان پژوهشی نوآورانه انجام داد و پرسش را پیدا کرد و از پرسش به پاسخ رسید. همین می‌شود که حتی اگر مقاله بنویسند، قدمی در علم پیش نبرده‌اند. اگر قدمی در علم پیش ببرند، آن را نمی‌توانند به کسی منتقل کنند، برای کارشان برند بسازند و طرحی نو دربینازند.
اینها را نوشتم که نه تنها ضرورت این مهارت‌ها را یادآوری کنم، بلکه به‌ویژه چشم‌انداز آینده شغلی در علوم انسانی و نیز آینده علمی در ایران و جهان را به تصویر بکشم. از ما دهه شصتی‌ها گذشت. جوان‌ترها تا دغدغه‌شان کمتر است و ذهنشان آماده‌تر، خوب است که دست به کار شوند! به همین مناسبت مدرسه مدار انعکاس را به همه کسانی که می‌خواهند در علوم انسانی و مطالعات اسلامی موفق شوند، پیشنهاد می‌کنم! به‌ویژه به کسانی که رزومه‌ای لاغرتر ولی فکرهایی بزرگ‌تر دارند، توصیه می‌کنم که در این مدرسه ثبت نام کنند.
اطلاعات بیشتر در:
inekas.org/madar
@ftofighi
📍بازخوانی و نقد گفتمان شرقی-غربی در اندیشه دین‌پژوهان ایرانی دوران معاصر
فاطمه توفیقی


آثار متفکران راست‌‌گرا و چپ‌‌گرا دربارۀ جایگاه اسلام و ایران در جهان، از الگوی مشترکی پیروی می‌‌کند که در آن اسلام (و به‌‌ویژه تشیع) و ایران به هم پیوسته‌‌اند، فهم شهودی و اشراقی ـ که یکی از شاخصه‌‌های اصلی حکمت اسلامی و ایرانی است ـ بدیلی پیشرو برای علم و فن (تکنیک) مدرن غربی است؛ ازاین‌رو اسلام در روایت پیشرفت نقشی محوری دارد. در تمام این تصاویر، دوگانۀ شرقی ـ غربی حاکم است؛ یعنی جهانی دوپاره تصویر می‌‌شود که در آن دو نوع فهم و دو نوع علم و دو نوع رابطه بین افراد دیده می‌‌شود. در این مقاله، با تحلیل گفتمان آثار (عمدتاً دین‌‌پژوهانه) تعدادی از متفکران شاخص آن روزگار ـ یعنی عبدالحسین زرین‌‌کوب، مرتضی مطهری، سیدحسین نصر، احمد فردید، علی شریعتی، داریوش شایگان ـ می‌‌کوشم تصویری از سیطرۀ گفتمان شرقی ـ غربی بر تفکر ایران پیش از انقلاب به دست دهم. باوجود تفاوت‌‌های زیاد میان خاستگاه و روش و هدف و مدعای متفکران یادشده، همه در این اشتراک داشتند که برای اثبات سخن خود، از گفتمان مبتنی بر دوقطبی شرق و غرب استفاده کنند. در پایان، در نگاهی انتقادی نشان خواهم داد که چگونه این گفتمانِ برساختی، برای فهم علمی، آسیب‌‌زا بوده‌است.

اطلاعات بیشتر در:
https://jis.ut.ac.ir/article_92878.html

@ftofighi
رضا امیرخانی در این گفت‌وگو با دوست درگذشته مسعود دیانی از عاشورای درونی هر کسی می‌گوید، روایتی وجودی از حال عاشورایی:
https://www.aparat.com/v/rk54E
@ftofighi
🌀 در این روزها که خیلی از ما با هم نشستیم، با هم گریه کردیم، با هم غذا پختیم، با هم به جایی رفتیم و برگشتیم، به این فکر می‌کنم این برکت را حفظ کنیم. سعی کنیم به هر مناسبتی یا شاید بی‌مناسبت دور هم جمع شویم. روزهای کرونا ما را به دوری عادت داد؛ چون مجبوریم چند شیفت کار کنیم، وقت خودمان را هم نداریم، چه برسد به بقیه؛ چون جمع‌هایمان با مصرف درآمیخته است، شاید مثل قبل پولمان هم نرسد؛ بهانه‌های مختلف عقیدتی و سیاسی هم مانع از گفت‌وگوی ما می‌شود. اما ما سعی کنیم جمع شدن را از دست ندهیم. به بهانه پختن آش و انداختن ترشی، پیاده‌روی در پارک، بازی کردن بچه‌ها با هم، فیلم دیدن با هم، جلسات کتابخوانی و .... سعی کنیم دور هم جمع شویم. برایش وقت جور کنیم، هزینه‌های مصرفی‌اش را کم کنیم، به دنبال بهانهٔ عقیدتی و سبک زندگی برای به‌هم‌زدن جمع‌ها نباشیم. (اگر هم می‌خواهیم فضیلت‌مندتر باشیم، اتفاقاً هم‌نشین کسانی شویم که تصور می‌کنیم با ایشان اختلاف اندیشه و سبک زندگی داریم و برای آموختن از ایشان گشوده باشیم.) در جمع، کودکانمان کنار هم بهتر رشد می‌کنند، سالمندانمان دیرتر پیر و خاموش می‌شوند و جوانان شکوفاتر می‌شوند.
@ftofighi
🔴 در هفتادمین سالروز سرکوب یکی از جنبش‌های پیشروی مردمی در ایران، دیدن مستند Coup 53 (کودتای ۵۳) ساخته تقی امیرانی (۲۰۱۹) را پیشنهاد می‌کنم. این مستند بر مبنای اسنادی درزرفته از یک مأمور مخفی بریتانیایی، نقش دولت بریتانیا در کنار دولت امریکا را در سرنگونی دولت مصدق نشان می‌دهد. فیلم علاوه بر گفت‌وگوی بازسازی‌شده با این مأمور مخفی، نورمن داربیشر، اطلاعاتی جالب در گفت‌وگو با مأموران امنیتی سابق، کارشناسان تاریخی، حتی مزدوران ایرانیِ تاثیرگذار در رخدادها و نزدیکان مصدق و گزارشی از سرگذشت وی پس از کودتا دارد. در پایان فیلم، کارگردان در گفت‌وگو با کارشناسان توضیح می‌دهد که چگونه توفیق امریکا در عملیات مخفی در سال ۳۲ در ایران به دهن این دولت مزه کرد، به‌گونه‌ای که آن را در دولت‌های فراوان دیگر تکرار کردند و در ضمن هم به ملت‌های مسلمان این پیام را منتقل کردند که امریکا به دنبال دموکراسی در کشورهای آنها نیست.
تماشای فیلم در این لینک:
https://www.aparat.com/v/ybOtJ

@ftofighi
از کتاب تبارکشی

غزه را ببین
فرشتگان مرگ برمی‌آیند
در آسمان‌ها
و بر پرده‌ها.
اعلامیه‌هایی پایین می‌افتند،
چون پرندگانی مرده:

«برخیز و بگریز به مصر
و همیشه آنجا بمان.
هیرودیس در پی کودکان است
و آنها را می‌کشد.»

سنان انطون
@ftofighi
🌀خواسته مادر دانشگاهی دو کودک
به مناسبت روز مادر

شما درک می‌کنید که چرا دیر کردیم. لحظۀ آخر بیرون آمدن از خانه مجبور شدیم پوشک بچه را عوض کنیم، سخت بیدارش کردیم تا لباس بپوشد و ....

اینها همه اتفاقاتی غیرمترقبه در تعاملم با کودکی پیش‌بینی‌ناپذیر است.

اما من از شما خواهش می‌کنم رأس ساعت جلسه را شروع کنید و رأس ساعت به پایان ببرید. نه تنها برای نظم همه بهتر است، بلکه مادران و پدران دلشان مثل سیر و سرکه نمی‌جوشد که بچه‌شان پیش مراقب دیگر در چه حالی است، وقت مراقبت بیرون از جلسه تمام شده است، مجبور به انتخاب میان ماندن تا انتهای جلسه یا سرگردانی کودک و مراقب دیگرش باشند یا نگران به هم خوردن ساعت خواب بچه مدرسه‌ای باشند.
@ftofighi
نهاد رسمی دین هر گاه حضور زنان را در فضایی جدی بگیرد، راه حل‌هایی پراگماتیک را ایجاد می‌کند که به جاها و موقعیت‌های دیگر توصیه‌کردنی است. مثلاً در شهر ما (قم)، مراکز حوزوی زنان مانند جامعة‌الزهرا و مؤسسۀ آموزش عالی معصومیه (خواهران) مراکز مراقبت از کودک با قیمت و خدمات نسبتاً خوبی دارند. در ایام البیض ماه رجب، برخی مساجد امکان اعتکاف مادر و فرزندی دارند، به این صورت که زمانی که مادران مشغول عبادت‌اند، از فرزندانشان مراقبت می‌شود. این یعنی تزاحم میان مادری و تحصیل یا عبادت به حداقل می‌رسد. بسیاری از نظام‌های اجتماعی که دغدغۀ فعالیت زنان و/یا رشد جمعیت را دارند، می‌کوشند خاطر زنان را از امکان‌های مراقبت از کودکان در ساعات فعالیت مادران جمع کنند. این همان اتفاقی است که نهاد رسمی دین در ایران در مواردی صورت داده است.

ممکن است این انتقاد به این وضعیت وارد شود که مراقبت از کودک را صرفاً کاری زنانه می‌دانند. البته چنین تقسیمی با گذاشتن مسئولیت نان‌آوری به عهده مردان در قانون و در نتیجه اولویت دادن به حضور مردان در فضای عمومی کاملاً سازگار است. همچنین این امکان‌ها در فضاهای تک‌جنسیتی وجود دارد که معمولاً از ایده‌آل سطح آموزشی فاصله دارند. در عین حال چنین امکان‌هایی نشان می‌دهند اگر برای کسی حضور زنان مهم باشد، نهادهای مراقبت از کودک را تقویت می‌کند.

نبود فضاهای مشابه در بسیاری از نهادها چه بسا به دلیل اهمیت نداشتن حضور زنان در فضاهای عمومی است. یعنی از قضا در جایی که بناست زنان مجال حضور دوشادوش مردان پیدا کنند، نبودِ امکان‌های نهادیِ مراقبت از کودک مانع از حضور بهینۀ مادران و تحقق استعدادهایشان و مشارکتشان در جامعه می‌شود.
@ftofighi
چرا به ایران برگشتم؟

(این یادداشتم در شماره سوم مجله حق ملت منتشر شده.)

سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۲ بعد از هفت سال و نه ماه و هشت روز با بلیتی یک‌طرفه از لندن به تهران برگشتم تا زندگی‌ام را در ایران ادامه دهم. از آن روز خیلی‌ها از من پرسیده‌اند چرا این کار را کردی، به‌خصوص که هیچ مشکل مالی یا قانونی برای ادامه زندگی در انگلستان نداشتم و از طرف دیگر با توجه به شغل سابقم احتمال زیادی داشت که پس از بازگشت به ایران تعقیب قضایی شوم (که در نهایت هم شدم). این یادداشت تلاشی است برای توضیح این تصمیم؛ تصمیمی که طی این حدود پنج‌سال‌ونیم لحظه‌ای هم از آن پشیمان نشده‌ام. اول از همه این نکته احتمالاً بدیهی را بیان کنم که این نوشته یادداشتی است بیانگر تجربه یک نفر و قرار نیست با آوردن آمار یا استدلال درباره مهاجرت و بازگشت به ایران نظر دهد. البته این یادداشت را به این امید نوشته‌ام که شاید بخش‌هایی از تجریباتم با تجریبات دیگرانی شبیه باشد و در فهم وضعیتشان و احیاناً تصمیم‌گیری درباره آینده‌شان به آنها کمک کند.
زمانی که از ایران رفتم، شاید برخلاف خیلی‌ها، از شرایط زندگی‌ام در کشور راضی بودم و مشکل خاصی نداشتم. قصد مهاجرت هم نداشتم. اما موقعیت کاری خیلی خوبی در انگلستان پیش آمد و من هم بعد از یک سال این‌دست و آن‌دست کردن فکر کردم بد نیست دو سالی بروم و در کنار کار، درس هم بخوانم و به ایران برگردم. از روزی هم که رفتم مطمئن بودم بعد از دو سال برمی‌گردم. وقتی دو سال تمام شد، و در حالی که حتی به صاحبخانه‌ام گفته بودم تا یکی دو ماه دیگر خانه را خالی می‌کنم و به ایران می‌روم و دنبال مستأجر جدید باشد، وقایع بعد از انتخابات ۸۸ اتفاق افتاد و به دلایلی که تصور می‌کنم برای همه خوانندگان روشن باشد، در برگشتن مرددم کرد. به‌ویژه که دوستانی که از بازداشت آزاد می‌شدند پیغام می‌دادند که به فلانی بگویید اگر برگردد استقبال خیلی خوبی ازش نمی‌شود. در هر صورت تصمیم گرفتم صبر کنم تا آن شرایط ملتهب کمی آرام شود، که نشد و مدام ملتهب‌تر هم شد. حدود چهارسال‌ونیم بعد از آن هم ماندم و درنهایت بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ احساس کردم احتمال و میزان برخورد در شرف بازگشت به‌حدی است که دیگر لازم نیست سختی زندگی در بیرون از کشورم را تحمل کنم.
در واقع سؤال اصلی که این یادداشت باید پاسخش را بدهد این است که مگر زندگی در بیرون از کشور چه سختی تحمل‌ناپذیری داشت؟ مگر این همه آدم از کشورشان مهاجرت نمی‌کنند و درمجموع راضی از شرایط جدیدشان ساکن کشور دیگری نمی‌شوند؟

(ادامه در پست بعد)

متن کامل:

https://bit.ly/2lXk9vc
(ادامه از پست قبل)
اگر بخواهم کل دلایلم را در یک کلمه خلاصه کنم، این است: احساس تعلق. برای من، زندگی در جایی که به آن احساس تعلق ندارم، بی‌روح است و سرد و غمگین و حتی تاحدودی خالی از معنا، و خوب یا بد من به جایی جز ایران احساس تعلق ندارم و تجربه نزدیک هفت سال زندگی در خارج از کشور هم نشانم داد که توان (یا شاید انگیزه) ندارم که این ویژگی‌ام را تغییر دهم. احساس تعلق برای من در این معنی می‌شود که به اتفاقات جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم حساس باشم، خوب و بدش برایم تفاوت داشته باشد، انگیزه داشته باشم که برای بهترشدنش تلاش کنم، و همه این‌ حس‌ها و انگیزه‌ها در ایران برایم بسیار پررنگ‌تر است تا در هر کشور دیگر. در ایران اگر ببینم کسی آشغالش را از پنجره ماشین بیرون می‌اندازد ناراحت می‌شوم و اگر راننده‌ای قانون را رعایت کند خوشحال، در بیرون ایران این حس را نداشتم. نمی‌گویم برایم علی‌السویه بود ولی واقعاً قابل مقایسه نبود.
اما این احساس تعلق از کجا می‌آید؟ برای من شاید از این‌جا که همه اجدادم در این کشور زندگی کرده‌اند و دو نسل پیش از من در این شهر. شاید از این‌که با احتساب همکلاسی‌ها و هم‌دانشگاهی‌ها و همسایه‌ها و همکاران و فامیل و کسبه محل و … در ایران هزاران نفر را شخصاً می‌شناسم و در لندن فوقش چندصد نفر (و در هر شهر دیگری در دنیا کمتر از این). شاید از این‌جا که من در طول بیست‌وشش سالی که، پیش از رفتن از ایران، در تهران زندگی کردم بارها و بارها و بارها از خیابان‌ها و کوچه‌های مختلفی گذشتم، از کنار خانه‌ها و ساختمان‌ها و مغازه‌های رد شدم و به بعضی‌شان پا گذاشتم و همه این‌ه اشد بخشی از وجود من. تا وقتی از ایران نرفته بودم نمی‌دانستم حضور این فضاها در روح من چقدر پررنگ است و بی‌اغراق من بیش از آن‌که دلتنگ آدم‌ها شوم دلتنگ فضاها می‌شدم؛ شاید چون بیشتر آدم‌ها را بالاخره می‌شد جایی دید (خدا استانبول را حفظ کند). شاید اگر ۲۶ سال در لندن می‌ماندم این حس را به این شهر هم پیدا می‌کردم، شاید هم نه. شاید آن‌چه در کودکی در روح ما حک شده قدرت بیشتری دارد. نمی‌دانم .در هر صورت من یکی حاضر به چنین قماری نبودم.
می‌دانم خیلی‌ها نگاه جهانی‌تری دارند و برایشان کمک به کودکان سوریه و سودان یا تلاش برای بهترکردن وضع خیابان‌خواب‌های لندن و نیویورک و سانفرانسیسکو فرقی با کمک به کودکان کار تهران یا زنان محروم فلان منطقه دورافتاده ایران ندارد. احتمالا در پیشگاه کائنات هم همه این‌ها ارج مشابهی دارند. اما برای من این‌طور نبود و هفت سال زندگی خارج از ایران هم چیزی را تغییر نداد. وقتی هر روز و هر ساعت و هر دقیقه خبرهای ایران را دنبال می‌کنی، وقتی در ایران زلزله می‌آید به هول‌وولا می‌افتی که کاری بکنی و کمکی جمع کنی، با هر خبر خوب یا بدی از ایران حالت عوض می‌شود، به این نتیجه می‌رسی که جای درستی زندگی نمی‌کنی (که البته من از اول این را می‌دانستم و منتظر فرصت بودم).
این از دلیل شخصی اصلی من. نکته دیگری هم هست که شاید مطلوب‌تر بودن زندگی در ایران برای من را توضیح دهد. فرد مهاجر عموماً خیلی از مزایایی را که سال‌ها در جامعه خودش جمع کرده در جامعه جدید از دست می‌دهد و باید از اول برای خود موقعیت اجتماعی، اقتصادی و … ایجاد کند و در خیلی از موارد، به دلایل مختلف، راه برای ایجاد این موقعیت‌های جدید بسته است. به نظر من لندن درمجموع شهر بهتری از تهران است، اما برای چه کسی؟ برای جوانی که در این شهر به دنیا آمده، مدرسه رفته، کل فامیلش آن‌جا هستند و نسل‌اندرنسل کلی روابط اجتماعی دارد، نه الزاماً برای کسی که در سنین بالا به این شهر مهاجرت می‌کند یا حتی کسی که متولد این شهر است اما جز پدرومادر و چند آشنای دیگر روابطی در این شهر ندارد. نقش «روابط» در پیشرفت در کشورهای غربی بیش از آن چیزی است که اغلب مردم در ایران فکر می‌کنند، دست‌کم از تصوری که من داشتم خیلی بیشتر بود.
(ادامه در پست بعد)

متن کامل:

https://bit.ly/2lXk9vc
(ادامه از پست قبل)

اما سؤال دیگری هم هست که در این پنج سال بارها و بارها از من پرسیده‌اند: از برگشتنت راضی هستی؟ نمی‌خواهی دوباره بروی خارج زندگی کنی؟ ابتدای مطلب گذرا گفتم و این‌جا با تفیصل و تأکید بیشتر می‌گویم که در این پنج سال و چند ماه بی‌اغراق حتی یک لحظه هم نبوده که فکر کنم تصمیم اشتباهی گرفته‌ام یا کاش برنگشته بودم (حتی در سخت‌ترین لحظاتی که چند روز به هیچ‌کس دسترسی نداشتم). منکر سختی‌های زندگی در ایران نیستم؛ محدودیت‌های شدید سیاسی و اجتماعی و اوضاع نابسامان اقتصادی. از پیامدهای این اوضاع هم بی‌نصیب نبوده‌ام؛ من هم مزدبگیرم و اجاره‌نشین. اما شادی من در این چند سال قابل مقایسه با چند سال زندگی در خارج از کشور نیست. منبع اصلی این شادی هم مردم اطرافم هستند؛ مردمی که الزاماً نمی‌شناسمشان ولی حس می‌کنم این‌که در کنار هم در یک محدوده جغرافیایی زندگی کنیم و هر از چندی همدیگر را ببینیم و چشممان توی چشم هم بیفتد، هم حال هردومان را بهتر می‌کند و هم امید و انگیزه‌مان را برای ساختن و بهترکردن دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم. که من باور دارم دنیای بهتری ممکن است.

متن کامل:

https://bit.ly/2lXk9vc
درحالی‌که افراد معمولاً نباید برای ناگفته‌هایشان مسئول شناخته شوند، گاه یک سکوت جمعی از پدیده‌ای عمیق‌تر حکایت می‌کند. چیزی شبیه علائم یک بیماری. سیما شاخساری در اینجا از منظر تَرامِلی (transnational) دربارۀ سکوت بسیاری از فعالان مطالعات جنسیت و سکسوالیته در جنایت‌های اسرائیل در غزه سخن می‌گوید:
https://youtu.be/4wR72o-WBPQ?si=QeCmi-aNE5QGm2jF

@ftofighi
در اولین روزهای حضورم در اسکاتلند، متصدی خوابگاه را صدا زدم و گفتم «گرمایش اتاقم در ساعاتی خاموش است.» گفت «بله هم نزدیک ظهر چند ساعت خاموش میشه، هم شب.» گفتم «شب خب سرده.» گفت: «شب چون از پتو استفاده می‌کنید، گرمایش خاموشه». توضیحات بیشتر فایده‌ای نداشت.
فردا قصه را برای همکارم در دانشگاه گفتم تا نادانی مسئولان خوابگاه را نشانش بدهم. ولی برای او بدیهی بود که شب زیر پتو هستیم و گرمایش خاموش است. گفت می‌شود از کیسه آب گرم استفاده کنیم.
رفتم کیسه آب گرم خریدم و فهمیدم فقط در تسکین درد به کار نمی‌رود. به شرط خوب بودن نسبی پتو، مثل کرسی تا صبح گرممان نگه می‌دارد. چیزی نگذشت که برای من هم بدیهی شد که شب زیر پتو هستیم و گرمایش نمی‌خواهیم. بعد فهمیدم پتوها طبق میزان عایق بودن درجه‌بندی می‌شدند. بعضی از شوفاژها درونشان چیزهایی آجرمانند داشتند که گرما را ذخیره می‌کردند و ....
اینکه این روزها گاز کم است، به دلیل بهره‌برداری نکردن از منابع فراوان گاز نیست. اسکاتلند هم گاز زیادی داشت، ولی همه را به قیمت ناچیز در اختیار عموم نمی‌گذارد تا محیط زیستش نابود شود. (در آلمان هم که وضعیت رفاهی از بریتانیا بهتر است، انرژی ارزان نیست.)

راستی اگر این یادداشت را (در روزهای انتشارش) با لباس آستین‌کوتاه خواندید، اسراف‌کارید!
@ftofighi
💭 درباره‌ی کارِ خانه

«زن‌های امروزی که کاری نمی‌کنند. نهایتش دو تا بچه داشته باشند. ظرف را که ماشین ظرفشویی می‌شوید. لباس را ماشین لباسشویی. خانه را هم که با جاروبرقی تمیز می‌کنند.»

گوینده‌ی این جملات کارِ خانه را صرفاَ کاری یدی می‌داند که هیچ انرژی ذهنی‌ای نمی‌برد. از این نگاه، کارِ خانه را ماشین می‌تواند انجام بدهد و نهایتِ زحمت یک زن خانه‌دار استفاده از ماشین است؛ اگر مرد خانواده در کارها مشارکت کند، او فقط آن کار یدی را به عهده می‌گیرد؛ کار یدی را به خدمتکار یا پرستار هم می‌شود سپرد.

اما واقعیت زندگی زنان خانه‌دار متفاوت است. آنان برای کارهایشان انرژی ذهنی می‌گذارند. «مسئولیت» (responsibility) امور خانه را دارند، نه اینکه صرفاً کاری (task) را انجام بدهند. یعنی حتی اگر نظافتچی یا پرستار به خانه بیاید، احتمالاً آنها به او زنگ زده‌اند و برای ساعات حضورش برنامه‌ریزی کرده‌اند و بعد هم به پرداختش رسیدگی می‌کنند. وقتی لباس‌ها را در ماشین لباسشویی می‌گذارند (و کنار حوض نمی‌شویند)، برای این کار برنامه‌ریزی کرده‌اند، لباس‌ها را طبق رنگ و جنس و میزان کثیفی دسته‌بندی کرده‌اند، بعد پهن کرده‌اند، لباس‌های خشک را تا کرده و در کمد گذاشته‌اند. ماشین ظرفشویی هم خودش پر و خالی نمی‌شود. بچه‌ها هم حتی اگر تمام مدت در مهد و مدرسه باشند، احتمالاً برای لباس و تغذیه‌شان برنامه‌ریزی‌ای شده و احتمالاً مادر خانه به این فکر کرده که چه ساعتی به خانه برمی‌گردند و چه کسی باید در خانه منتظرشان باشد (حتی اگر همه کارها را کسی دیگر انجام بدهد). اگر هم هر قسمت از این امور دچار اختلال شود، همه‌ی نگاه‌ها به سمت مادر خانه است. به این دغدغه‌ی ذهنی، بار کاری ذهنی یا عاطفی (emotional/mental workload) می‌گویند.

به یاد داشته باشیم که هیچ دلیل زیستی، فلسفی، شرعی و قانونی برای این وجود ندارد که زنان توانایی بیشتری برای دانستن جای لباس بچه‌ها، خرید لباس گرم برای زمستان، به یاد داشتن زمان واکسن یا تهیه لیست خرید مواد غذایی دارند. درست است که در قوانین ایران، مردان مسئول نان‌آوری دانسته می‌شوند، این دلیلی نمی‌شود که وقتی به خانه می‌آیند، لباسشان روی صندلی باشد؛ هنگام آماده کردن کودک برای رفتن به مدرسه بخواهند از مادر بچه‌ها بپرسند چی کجاست؛ یا پس از شستن ظرف‌ها یا گذاشتن آنها در ماشین، سینک را تمیز نکنند و .... (برگرفته از خرده شکایت‌های بعضی زنان گاهی پس از سی سال زندگی مشترک!)

علاوه بر اینها، اکثر زنان دوروبر ما که به ازای کسب مال ترشی می‌اندازند و سبزی پاک می‌کنند، در مترو دست‌فروشی می‌کنند، از بچه‌های خانمِ «موفق» پرستاری می‌کنند، پزشک و معلم و نویسنده و مدیر و کارآفرین‌اند، از سر شکم‌سیری آرامش خانه را کنار نگذاشته‌اند، بلکه درتلاش‌اند با تمام توان یدی یا ذهنی‌شان، پول دربیاورند و برای خانواده‌شان رفاه به ارمغان آورند و قسط‌هایشان را بدهند و .... (البته تأسف‌آور است که در فضای عمومی در جوامع پساصنعتی، به کارِ ذهنی نسبت به کار یدی مزد بیشتری می‌دهند.)

در نقاشی‌های کمیک در این صفحه گاردین، می‌توانید چند صحنه نامرئی از زندگی روزمره خانه‌داری را ببینید!
https://www.theguardian.com/world/2017/may/26/gender-wars-household-chores-comic

چند نمونه:
⚪
پدر: شیشه بچه کجاست؟
مادر: ماشین ظرفشویی.
بعد مادر می‌بیند که ماشین ظرفشویی باز شده و فقط شیشه بچه از آن برداشته شده و بقیه چیزها سر جایش مانده است.
⚪
زن خانواده برای مرتب کردن میز جلومبلی مسیری طولانی پر از مانع دارد، چون هیچ کس زحمت گذاشتن چیزها سر جایشان را نکشیده است.
⚪
در مهمانی، آقا مشغول صحبت کردن با مهمان‌ها و خانم همزمان مشغول مدیریت چند چیز است. در حالی که خانم دارد با بچه‌ها کلنجار می‌رود، غذا سر می‌رود. آقا از جایش بلند می‌شود و می‌گوید «خب چرا از من کمک نخواستی؟»


زنان خانه‌دار شغلی سخت و تمام‌وقت دارند که توان یدی و ذهنی فراوانی می‌برد، شغلی نامرئی. (بله، به همین دلیل در مهمانی‌ها، پس از اینکه همه غذا خوردند، لازم نیست فقط خانم‌ها همه چیز را بشویند و بروبند.) این مسئولیت با مادری و اشتغال بیرون از منزل سنگین‌تر می‌شود. هر بار زنی آرایشگر، خیاط، کارگر، پرستار، معلم، پزشک و نویسنده دیدید، بدانید به احتمال زیاد ذهنشان هم‌زمان مشغول جایی دیگر هم هست و برایش برنامه‌ریزی کرده‌اند. زنان در خانواده مسئولیتی سنگین و نامرئی دارند. مردانشان را به مشارکت در این مسئولیت دعوت می‌کنم!
@ftofighi
تربیت علمیِ دانشگاهی

کار دانشگاهی کردن، مقاله‌ی دانشگاهی نوشتن، مقاله‌ی دانشگاهی خواندن، به خواننده و دانشجو شیوه‌ی سخت‌گیرانه‌ی استدلال و تبیین و ادعا را می‌آموزد. این در نقطه‌ی مقابل فرهنگ شفاهی و خطابی، در نقطه‌ی مقابل کارهای شبه‌دانشگاهی و مقاله‌سازی، در نقطه‌ی مقابل اتکا به حافظه و مدعاهای اجمالی و بدون سند، نقطه‌های مقابل اظهارفضل‌های اینستاگرامی و محقق‌نمایی‌های توییتری است.

دانشجوی راستین در دانشگاهی راستین، وقتی به عینه ببینید برای طرح ادعا باید اولاً تاریخ بحث را با خواندن پیشینه خوب بداند و جغرافیای موضوع را با پرسش‌های دقیق و چکش‌کاری‌شده بشناسد و مدعاهای رقیب را دانه‌به‌دانه مسلط باشد و بعدش، برای هر نقد و ادعا و ایده‌ی تازه‌ای، ارجاعاتی دقیق و منصفانه و جامع و علمی به کارهای مشابه بدهد، به آسانی و سهولت به وسط میدان ادعا و «نظریه‌پردازی!» نمی‌پرد. او می‌آموزد که تا ایده‌ و ادعایش در کوره‌ی ملاحظه‌ی انبوهی از منابع رقیب یا یاور پخته نشود، یا سخنی سست گفته است یا سخنی تکراری.

به همین دلیل ایده و ادعای جدید، مفت در چنگ دانشجو و صاحب‌فکر نمی‌افتد. کار دانشگاهیِ حقیقی به محقق می‌آموزد که چه زحمت‌ها و چه عرق‌ها باید بریزد، تا بتواند ادعای ایده‌ای تازه و فاتح کند. بیرون از این فضا و جو، به‌ویژه در علوم انسانی و به‌ویژه در دنیای کنونی، شاید بتوان خطیبی خوب برای محله و شهر خود شد، شاید بتوان شبه‌استادی میانمایه در دانشگاه‌های تصفیه‌شده و فرمایشی شد، اما نمی‌توان محققی در تراز جهانی بود که نظراتت موافق و مخالف را وادار به توجه کند.

حیف که چنین سخنانی در دوران کنونیِ سقوط و انحطاط نظام دانشگاهی در ایران به لطیفه‌ای تلخ شبیه است، اما هنوز کورسوی امیدی هست؛ اینکه در گوشه و کنار جهان، بیرون از دانشگاه‌های تهی‌شده‌ی علوم انسانی در ایران، محققان ایرانی‌ای برجسته و مستقل ذیل تربیت علمیِ دانشگاهی در حال رشدند. به تحلیل من آنان نخواهند گذاشت نظام کار علمیِ دانشگاهی در ایران، دست‌کم در بین افکار ایرانی و نه لزوما در ساختمان‌ دانشگاه‌های حاضر در ایران، به تمامه فرو بریزد.

#یادداشت
@Hamesh1‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴نماز تروایح اولین شب رمضان مبارک در غزه فلسطین


@iran_times
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM