🍉
در دانشگاه گلاسگو، منصب ریاست دانشگاه که انتخابی است، جنبههایی نمادین هم پیدا میکند. مثلاً یادم هست در اواخر تحصیل من در دوره دکتری تبلیغاتی نسبتاً گسترده برای ریاست ادوارد اسنودن (افشاگر اسناد محرمانه امریکایی) وجود داشت، آن هم در زمانی که اسنودن بههیچوجه در بریتانیا نبود و احتمالاً به روسیه گریخته بود. مدافعان او میگفتند که به دنبال آزادی اطلاعات عمومی و در عین حال حفظ حریم خصوصی اشخص هستند. سرانجام اسنودن رأی آورد و بعید میدانم رسماً کاری برای دانشگاه کرده باشد.
دیروز هم رییسی نمادین برای دانشگاه گلاسگو انتخاب شد. غسّان ابوسِتّه جراح پلاستیک فلسطینی-بریتانیایی که بارها برای فعالیتهای پزشکی داوطلبانه به سرزمینهای اشغالی سفر کرده بود، در قالب پزشکان بدون مرز در آغاز حمله اسرائیل به غزه چند هفته را در آنجا گذرانده بود. او در شبکه ایکس/توییتر از فعالیتها و تجربههایش گزارش میکرد و حتی نوشت که خانوادهاش را مأموران امنیتی ضدتروریسم بریتانیا بازجویی کرده بودند.
در اینجا بیشتر از او و درباره او بخوانید:
https://twitter.com/ghassanabusitt1
https://en.wikipedia.org/wiki/Ghassan_Abu-Sittah
@ftofighi
در دانشگاه گلاسگو، منصب ریاست دانشگاه که انتخابی است، جنبههایی نمادین هم پیدا میکند. مثلاً یادم هست در اواخر تحصیل من در دوره دکتری تبلیغاتی نسبتاً گسترده برای ریاست ادوارد اسنودن (افشاگر اسناد محرمانه امریکایی) وجود داشت، آن هم در زمانی که اسنودن بههیچوجه در بریتانیا نبود و احتمالاً به روسیه گریخته بود. مدافعان او میگفتند که به دنبال آزادی اطلاعات عمومی و در عین حال حفظ حریم خصوصی اشخص هستند. سرانجام اسنودن رأی آورد و بعید میدانم رسماً کاری برای دانشگاه کرده باشد.
دیروز هم رییسی نمادین برای دانشگاه گلاسگو انتخاب شد. غسّان ابوسِتّه جراح پلاستیک فلسطینی-بریتانیایی که بارها برای فعالیتهای پزشکی داوطلبانه به سرزمینهای اشغالی سفر کرده بود، در قالب پزشکان بدون مرز در آغاز حمله اسرائیل به غزه چند هفته را در آنجا گذرانده بود. او در شبکه ایکس/توییتر از فعالیتها و تجربههایش گزارش میکرد و حتی نوشت که خانوادهاش را مأموران امنیتی ضدتروریسم بریتانیا بازجویی کرده بودند.
در اینجا بیشتر از او و درباره او بخوانید:
https://twitter.com/ghassanabusitt1
https://en.wikipedia.org/wiki/Ghassan_Abu-Sittah
@ftofighi
X (formerly Twitter)
Ghassan Abu Sitta (@GhassanAbuSitt1) on X
Plastic Surgeon.
Prof. of Conflict Medicine, American University of Beirut.
RTs are not endorsements
https://t.co/8LVO3ySJTZ
Prof. of Conflict Medicine, American University of Beirut.
RTs are not endorsements
https://t.co/8LVO3ySJTZ
🖌️ باز هم درباره مراقبت
(۱ از ۲)
«زایمان یعنی پس زدن عضو پیوندی در بدن مادر.» این توصیف سرد از زبان یک متخصص زیستشناسی تکوینی احتمالاً بهترین توصیف از فرایندی پرحرارت و دردناک و طولانی از زمان زایمان به بعد است. بله، همه چیز از قبل شروع شده بود، از آن زمانی که مادر میفهمد کسی در بدنش لانه کرده و دیگر همه چیز آن بدن مال خودش نیست. درد و شلی و بزرگ شدن و سنگینی و خستگی و آخرین درد غیرقابلتصور تا اینکه آن عضوِ پیوندی رخت برگیرد و برود. اما بعد آن عضو پیوندی به غذا نیاز دارد که باز هم از سینه مادر است یا جوری دیگر. باز هم مادر مال خودش نیست و عضوی منفصل را کنار خودش میکشد. این عضو منفصل روزبهروز دورتر و جداتر میشود و احتمالاً حال مادرانی را شنیدهاید که از این فرایند تدریجی حالی آمیخته از اشک و لبخند دارند.
اعراب به زنی که فرزندش را از شیر میگیرد، «فاطمه» میگفتند و دخترانشان را «فاطمه» نام میگذاشتند. «فاطمه» بودن حال تدریجی و سهمگینی است: روزی که کودک دندان درمیآورد، راه میافتد، تنها غذا میخورد، اولین جملاتش را میسازد، به مدرسه میرود و بالغ میشود. ساحتهایی از مراقبت کمتر میشوند و عضو پیوندی میگسلد و عضو منفصل میشود و بعد دیگر عضو تو نیست، خودش بالغی دیگر است.
وضعیت عضو منفصل به گونهای است که احتمالاً والدهایی که بچه را نزاییدهاند (مثلاً پدران یا والدهای غیرزیستی)، با پدیداری متفاوت روبهرو میشوند. عضو منفصل آنها بهتدریج از بدنشان جدا نمیشود؛ بلکه عضو منفصل روز تولد یا شاید روز فرزندپذیری، پیوندی غیرفیزیکی به بدنشان مییابد. در هر صورت دیگر نه دیدن دیدن قبل است و نه راه رفتن راه رفتن قبل. هر راه رفتنی با این گره خورده که بدن کوچک چه موانعی را باید طی کند و چه میبیند. انسان مراقِبِ دیگری گویی بدنی متفاوت با جهتمندی متفاوت دارد. (در این میان بارها به این فکر کردهام که بدن مراقبان کودکان توانیاب یا بیمار چگونه جهتمند میشود.)
من از فیلسوفان اخلاق مراقبت و پدیدارشناسان بدن بسیار سپاسگزارم که این حال بسیار روزمره و در عین حال منحصر بهفرد را ارج گذاشتند و حیث معرفتی برای آن قائل شدند: شناخت حاصل تأمل سوژه در ابژه نیست، بلکه ابژه گاه در وضعیت مراقبت چنان هم تحت تأثیر سوژه و هم آویزان به آن و هم بر آن تأثیرگذار است که نوع تازهای از شناخت را فراهم میآورد، شناختی که بهدلیل درهم گره خوردن سوژه و ابژه و درگیری شدید سوژه معمولاً امکان درک و بیان نمییابد و تنها راه فهم آن اَبزارهای هرمنوتیکی زبان انسانی است. یک والد در حال مراقبت خور و خواب درست و درمانی ندارد، چنان گرفتار مراقبت است که حتی به حال خودش التفات نمییابد، چه رسد به اینکه بخواهد دریافتهایش را به زبان (علمی) درآورد. بگذریم از اینکه تاریخ اندیشه و فلسفه چنین حالهایی را حتی شایسته اندیشهورزی جدی نمیدانست. بگذریم که تاریخ اندیشه با تمام ادعایش مبنی بر فهم انسان، این وضعیت انسان را فرودست انگاشت. بگذریم از اینکه تاریخ اندیشه دانشمند آرمانی را فارغدل و غیرمتأثر و بیدرد و ناجانبدار معرفی کرد. بگذریم که اندیشه مدرن بر آرمان خویشفرمایی و خودمختاری بنا شده است. بگذریم از اینکه مردان ما برای اینکه بخواهند در این میدان (فضای عمومی) از هم پیشی بگیرند، از کودکی آموختند که منفصل و نامتأثر باشند و هر کس هر چه باشد و هر چه بکشد، آنها باکشان نباشد. [۱]
ادامه در پایین
@ftofighi
(۱ از ۲)
«زایمان یعنی پس زدن عضو پیوندی در بدن مادر.» این توصیف سرد از زبان یک متخصص زیستشناسی تکوینی احتمالاً بهترین توصیف از فرایندی پرحرارت و دردناک و طولانی از زمان زایمان به بعد است. بله، همه چیز از قبل شروع شده بود، از آن زمانی که مادر میفهمد کسی در بدنش لانه کرده و دیگر همه چیز آن بدن مال خودش نیست. درد و شلی و بزرگ شدن و سنگینی و خستگی و آخرین درد غیرقابلتصور تا اینکه آن عضوِ پیوندی رخت برگیرد و برود. اما بعد آن عضو پیوندی به غذا نیاز دارد که باز هم از سینه مادر است یا جوری دیگر. باز هم مادر مال خودش نیست و عضوی منفصل را کنار خودش میکشد. این عضو منفصل روزبهروز دورتر و جداتر میشود و احتمالاً حال مادرانی را شنیدهاید که از این فرایند تدریجی حالی آمیخته از اشک و لبخند دارند.
اعراب به زنی که فرزندش را از شیر میگیرد، «فاطمه» میگفتند و دخترانشان را «فاطمه» نام میگذاشتند. «فاطمه» بودن حال تدریجی و سهمگینی است: روزی که کودک دندان درمیآورد، راه میافتد، تنها غذا میخورد، اولین جملاتش را میسازد، به مدرسه میرود و بالغ میشود. ساحتهایی از مراقبت کمتر میشوند و عضو پیوندی میگسلد و عضو منفصل میشود و بعد دیگر عضو تو نیست، خودش بالغی دیگر است.
وضعیت عضو منفصل به گونهای است که احتمالاً والدهایی که بچه را نزاییدهاند (مثلاً پدران یا والدهای غیرزیستی)، با پدیداری متفاوت روبهرو میشوند. عضو منفصل آنها بهتدریج از بدنشان جدا نمیشود؛ بلکه عضو منفصل روز تولد یا شاید روز فرزندپذیری، پیوندی غیرفیزیکی به بدنشان مییابد. در هر صورت دیگر نه دیدن دیدن قبل است و نه راه رفتن راه رفتن قبل. هر راه رفتنی با این گره خورده که بدن کوچک چه موانعی را باید طی کند و چه میبیند. انسان مراقِبِ دیگری گویی بدنی متفاوت با جهتمندی متفاوت دارد. (در این میان بارها به این فکر کردهام که بدن مراقبان کودکان توانیاب یا بیمار چگونه جهتمند میشود.)
من از فیلسوفان اخلاق مراقبت و پدیدارشناسان بدن بسیار سپاسگزارم که این حال بسیار روزمره و در عین حال منحصر بهفرد را ارج گذاشتند و حیث معرفتی برای آن قائل شدند: شناخت حاصل تأمل سوژه در ابژه نیست، بلکه ابژه گاه در وضعیت مراقبت چنان هم تحت تأثیر سوژه و هم آویزان به آن و هم بر آن تأثیرگذار است که نوع تازهای از شناخت را فراهم میآورد، شناختی که بهدلیل درهم گره خوردن سوژه و ابژه و درگیری شدید سوژه معمولاً امکان درک و بیان نمییابد و تنها راه فهم آن اَبزارهای هرمنوتیکی زبان انسانی است. یک والد در حال مراقبت خور و خواب درست و درمانی ندارد، چنان گرفتار مراقبت است که حتی به حال خودش التفات نمییابد، چه رسد به اینکه بخواهد دریافتهایش را به زبان (علمی) درآورد. بگذریم از اینکه تاریخ اندیشه و فلسفه چنین حالهایی را حتی شایسته اندیشهورزی جدی نمیدانست. بگذریم که تاریخ اندیشه با تمام ادعایش مبنی بر فهم انسان، این وضعیت انسان را فرودست انگاشت. بگذریم از اینکه تاریخ اندیشه دانشمند آرمانی را فارغدل و غیرمتأثر و بیدرد و ناجانبدار معرفی کرد. بگذریم که اندیشه مدرن بر آرمان خویشفرمایی و خودمختاری بنا شده است. بگذریم از اینکه مردان ما برای اینکه بخواهند در این میدان (فضای عمومی) از هم پیشی بگیرند، از کودکی آموختند که منفصل و نامتأثر باشند و هر کس هر چه باشد و هر چه بکشد، آنها باکشان نباشد. [۱]
ادامه در پایین
@ftofighi
باز هم درباره مراقبت
(۲ از ۲) ادامه از بالا
در زمانی که این یادداشت را مینویسم، شب و روزم به مراقبت از دو کودک زیر سه سال میگذرد. در طول روز چند بار به این فکر میکنم که چگونه به الیاس اجازه بدهم هم تابع قوانین و نظم باشد تا رشد کند و هم حرف خودش را بزند و رشد کند (به نوسان عضو منفصل میان پیوست و گسست توجه کنید). چطور وقتی دیشب از روی رباتی که در کارتون دیده بود، دستش را پشت کمرش گذاشته بود و میدوید، وقتی صدای «ایست» مرا میشنود بایستد و در خیابان ندود. یوسف کوچک هم باید یاد بگیرد که غذا بخورد، باید با من ارتباط بگیرد و در عین حال بتواند خودش بهتنهایی هم بازی کند، باید کمکم یاد بگیرد خودش را بخواباند و کمکش نکنم. روزی چند بار «فاطمه» میشوم، روزی چند بار آنها را از خودم جدا میکنم و در عین حال میدانم رشدشان در تعامل با من است.
اما در این حال مراقبت که از عالیترین حالهاست و قبلاً دربارهاش نوشتهام [۲]، به یاد کسانی هستم که از والدینشان یا همسرشان یا فردی از دوستان یا خویشاوندان مراقبت میکنند. بالغی را تروخشک میکنند که برای خودش کسی بوده و صبح تا شبش به هزار فعالیت میگذشته و الآن زمینگیر شده است. عضو منفصل آنها در سراشیبی زوال جسمی است و فقط زنده میماند، بر خلاف کودکان سالم که در مراقبت رشد میکنند. این مراقبت همهاش خستگی است. چند بار به مادرم بگویم که بچههایش بزرگ شدهاند یا کسانی که سراغشان را میگیرد، مردهاند و دیگر نیستند؟ چند بار به همسرم بگویم غذایی که در دهانش است بجود؟ چه نیرویی گیر بیاورم که پدرم را چند قدم تا دستشویی ببرم؟
من اینجا به یاد حال همه کسانی هستم که به انسانی بالغ و سابقاً فعال غذا میدهند، آب دهان و بینی آن فرد را میگیرند، او را پوشک میکنند و تروتمیز نگه میدارند. به یاد همه کسانی که چیزهایی میفهمند که ما موجودات منفصل نمیفهمیم و به درجاتی از رشد اخلاقی میرسند که ما به آن راهی نداریم، در جایی که خودشان برای خودشان نیستند و وقف دیگری مطلق میشوند. به جایی که آنها به بدنی سست و ضعیف پیوند میخورند. ثبت یکی از این حالها در یکی از صحنه های درخشان سینمایی:
https://www.aparat.com/v/HejSU
[۱] برای مطالعه بیشتر، نک: مریم نصر اصفهانی، پروای دیگران: درآمدی بر فلسفه اخلاق مراقبت، (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۹).
[۲[ https://t.me/ftofighi/175
@ftofighi
(۲ از ۲) ادامه از بالا
در زمانی که این یادداشت را مینویسم، شب و روزم به مراقبت از دو کودک زیر سه سال میگذرد. در طول روز چند بار به این فکر میکنم که چگونه به الیاس اجازه بدهم هم تابع قوانین و نظم باشد تا رشد کند و هم حرف خودش را بزند و رشد کند (به نوسان عضو منفصل میان پیوست و گسست توجه کنید). چطور وقتی دیشب از روی رباتی که در کارتون دیده بود، دستش را پشت کمرش گذاشته بود و میدوید، وقتی صدای «ایست» مرا میشنود بایستد و در خیابان ندود. یوسف کوچک هم باید یاد بگیرد که غذا بخورد، باید با من ارتباط بگیرد و در عین حال بتواند خودش بهتنهایی هم بازی کند، باید کمکم یاد بگیرد خودش را بخواباند و کمکش نکنم. روزی چند بار «فاطمه» میشوم، روزی چند بار آنها را از خودم جدا میکنم و در عین حال میدانم رشدشان در تعامل با من است.
اما در این حال مراقبت که از عالیترین حالهاست و قبلاً دربارهاش نوشتهام [۲]، به یاد کسانی هستم که از والدینشان یا همسرشان یا فردی از دوستان یا خویشاوندان مراقبت میکنند. بالغی را تروخشک میکنند که برای خودش کسی بوده و صبح تا شبش به هزار فعالیت میگذشته و الآن زمینگیر شده است. عضو منفصل آنها در سراشیبی زوال جسمی است و فقط زنده میماند، بر خلاف کودکان سالم که در مراقبت رشد میکنند. این مراقبت همهاش خستگی است. چند بار به مادرم بگویم که بچههایش بزرگ شدهاند یا کسانی که سراغشان را میگیرد، مردهاند و دیگر نیستند؟ چند بار به همسرم بگویم غذایی که در دهانش است بجود؟ چه نیرویی گیر بیاورم که پدرم را چند قدم تا دستشویی ببرم؟
من اینجا به یاد حال همه کسانی هستم که به انسانی بالغ و سابقاً فعال غذا میدهند، آب دهان و بینی آن فرد را میگیرند، او را پوشک میکنند و تروتمیز نگه میدارند. به یاد همه کسانی که چیزهایی میفهمند که ما موجودات منفصل نمیفهمیم و به درجاتی از رشد اخلاقی میرسند که ما به آن راهی نداریم، در جایی که خودشان برای خودشان نیستند و وقف دیگری مطلق میشوند. به جایی که آنها به بدنی سست و ضعیف پیوند میخورند. ثبت یکی از این حالها در یکی از صحنه های درخشان سینمایی:
https://www.aparat.com/v/HejSU
[۱] برای مطالعه بیشتر، نک: مریم نصر اصفهانی، پروای دیگران: درآمدی بر فلسفه اخلاق مراقبت، (تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۹).
[۲[ https://t.me/ftofighi/175
@ftofighi
Forwarded from Critic l مریم نصر
https://t.me/joreah_journal/2315
.
🔻آقای جویا جهانبخش، پژوهشگر و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در این بخش از سخنرانی خود، توضیح میدهد چرا گرانی کتاب نمیتواند بهانۀ موجهی برای کتابنخواندن باشد. مثال میزند وقتی در هر شرایطی برای رژلب و آرایش و پیتزا و ناخنآرایی پول داریم، ولی برای کتاب که به نسبت آنها گران هم نیست هزینه نمیکنیم، یعنی کتاب «اولویت» ما نیست و (یکی از) پیشنهاداتی که میدهد آشنایی با زندگی مردان عالمی است که در راه کتاب «بذل نفس و نفیس» کرده و میکنند.
🔻از جنبههای مختلف میتوان کتابنخوانی و عوامل موثر بر آن را بررسی کرد و پیشنهاداتی برای ارتقای آن ارائه داد که اهل فن و آشنایان به مسائل مربوط به این حوزه قطعا واردترند.
🔻من میخواهم از شما دعوت کنم با عینک جنسیتی به این سخنان که مایههای تحقیرآمیز هم داشت نگاه کنیم:
در پوسته به اینکه هر چیز بدی را با مثالهایی مربوط به زنان و زنانگی پیوند بزنیم، و تأمل نکنیم چرا این قسم زنستیزی سنتِ علمای ما شده؟ و در عمق دعوت به اینکه بیاندیشیم چرا زنان اقبال کمتری به کتابها (غیرداستانی و غیرروانشناسی) دارند؟ چرا با اینکه تحصیل هم کردهاند همچنان خود را مخاطب کتابهای تخصصیتر / جدیتر نمیدانند؟
🔻حذف گسترده زنان از فرایند کسب علم و تولید معرفت، از ابتدای تاریخ مکتوب تا همین چند دهه پیش حقیقتی مشترک میان تمام فرهنگهاست. زنها عمدتا بیسواد نگاه داشته میشدند مبادا «کاغذپرانی» کنند. بنابراین سهم اندکی از تولید معرفت داشتند و اگر بنا به شرایطی استثنایی امکان باسواد شدن مییافتند، با ادبیاتی یکسره مردانه مواجه بودند و کمتر خود را مخاطب بحثها میدیدند. نویسندگان کتاب هم هرگز آنها را به عنوان مخاطب فرضی کتابهایشان در نظر نگرفته بودند. به همین دلیل هم هست که علاوه بر جنسگرایی در ظاهر کلام (مانند استفاده از ضمیر مذکر برای اشاره به همه انسانها و استفاده از تمثیلهای مرتبط با حیات مردانه و تحقیر زنان و زنانگی به عنوان چاشنی برای برجسته کردن سویه روشن حقیقت) در باطن هم بسیاری از مفاهیم در زیست زنان در اندرونیها بیمعنا بودهاند. مثلا مفاهیم پربحثی مانند «عدالت» یا «اختیار» را در نظر بگیرید، چه جایی در زندگی یک زن میتوانست داشته باشد؟ میتواند داشته باشد؟
🔻رژلب یا ناخنآرایی احتمالاً میتواند حال زنان را بهتر کند چون در تناسب کامل با نظمهای جنسی و جنسیتیای است که فرهنگ و اجتماع ما حول آن سامان گرفته است. اگر مایلیم تغییر کند بسیاری از روابط و مناسبات هم باید عوض شوند.
🔻قدم اول میتواند اصلاح همین نحوه حرف زدن ما باشد. قدم بعد دیدن زنان بهعنوان مخاطب احتمالی در نوشتنمان و اشاره به شرایط آنها و حتی استفاده از تمثیلهایی که در پیوند با زنانگی و تجربه زنانه از جهان است.
🔻مقاومت دربرابر حذف نظاممند زنان/زنانگی از فرایندها و نهادهای تولید دانش در سطوح مختلف میتواند قدم بلندتری باشد برای ارتقای فرهنگ عمومی و استفاده از ظرفیتهایی که زنانهنگریستن به جهان و زنانه تجربه کردن جهان در خود دارد.
@neocritic
.
🔻آقای جویا جهانبخش، پژوهشگر و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در این بخش از سخنرانی خود، توضیح میدهد چرا گرانی کتاب نمیتواند بهانۀ موجهی برای کتابنخواندن باشد. مثال میزند وقتی در هر شرایطی برای رژلب و آرایش و پیتزا و ناخنآرایی پول داریم، ولی برای کتاب که به نسبت آنها گران هم نیست هزینه نمیکنیم، یعنی کتاب «اولویت» ما نیست و (یکی از) پیشنهاداتی که میدهد آشنایی با زندگی مردان عالمی است که در راه کتاب «بذل نفس و نفیس» کرده و میکنند.
🔻از جنبههای مختلف میتوان کتابنخوانی و عوامل موثر بر آن را بررسی کرد و پیشنهاداتی برای ارتقای آن ارائه داد که اهل فن و آشنایان به مسائل مربوط به این حوزه قطعا واردترند.
🔻من میخواهم از شما دعوت کنم با عینک جنسیتی به این سخنان که مایههای تحقیرآمیز هم داشت نگاه کنیم:
در پوسته به اینکه هر چیز بدی را با مثالهایی مربوط به زنان و زنانگی پیوند بزنیم، و تأمل نکنیم چرا این قسم زنستیزی سنتِ علمای ما شده؟ و در عمق دعوت به اینکه بیاندیشیم چرا زنان اقبال کمتری به کتابها (غیرداستانی و غیرروانشناسی) دارند؟ چرا با اینکه تحصیل هم کردهاند همچنان خود را مخاطب کتابهای تخصصیتر / جدیتر نمیدانند؟
🔻حذف گسترده زنان از فرایند کسب علم و تولید معرفت، از ابتدای تاریخ مکتوب تا همین چند دهه پیش حقیقتی مشترک میان تمام فرهنگهاست. زنها عمدتا بیسواد نگاه داشته میشدند مبادا «کاغذپرانی» کنند. بنابراین سهم اندکی از تولید معرفت داشتند و اگر بنا به شرایطی استثنایی امکان باسواد شدن مییافتند، با ادبیاتی یکسره مردانه مواجه بودند و کمتر خود را مخاطب بحثها میدیدند. نویسندگان کتاب هم هرگز آنها را به عنوان مخاطب فرضی کتابهایشان در نظر نگرفته بودند. به همین دلیل هم هست که علاوه بر جنسگرایی در ظاهر کلام (مانند استفاده از ضمیر مذکر برای اشاره به همه انسانها و استفاده از تمثیلهای مرتبط با حیات مردانه و تحقیر زنان و زنانگی به عنوان چاشنی برای برجسته کردن سویه روشن حقیقت) در باطن هم بسیاری از مفاهیم در زیست زنان در اندرونیها بیمعنا بودهاند. مثلا مفاهیم پربحثی مانند «عدالت» یا «اختیار» را در نظر بگیرید، چه جایی در زندگی یک زن میتوانست داشته باشد؟ میتواند داشته باشد؟
🔻رژلب یا ناخنآرایی احتمالاً میتواند حال زنان را بهتر کند چون در تناسب کامل با نظمهای جنسی و جنسیتیای است که فرهنگ و اجتماع ما حول آن سامان گرفته است. اگر مایلیم تغییر کند بسیاری از روابط و مناسبات هم باید عوض شوند.
🔻قدم اول میتواند اصلاح همین نحوه حرف زدن ما باشد. قدم بعد دیدن زنان بهعنوان مخاطب احتمالی در نوشتنمان و اشاره به شرایط آنها و حتی استفاده از تمثیلهایی که در پیوند با زنانگی و تجربه زنانه از جهان است.
🔻مقاومت دربرابر حذف نظاممند زنان/زنانگی از فرایندها و نهادهای تولید دانش در سطوح مختلف میتواند قدم بلندتری باشد برای ارتقای فرهنگ عمومی و استفاده از ظرفیتهایی که زنانهنگریستن به جهان و زنانه تجربه کردن جهان در خود دارد.
@neocritic
Telegram
جرعه
♦️جویا جهانبخش برخی بهانهها برای کتاب نخواندن را مطرح کرده و آن را نقد میکند🔺
مشاهده در یوتیوب
@joreah_journal
www.instagram.com/joreah_journal
مشاهده در یوتیوب
@joreah_journal
www.instagram.com/joreah_journal
توصیههایی فروتنانه در کسب دانش و مهارت
(بخش یک از دو)
در اخلاق عملیِ آموزش و پژوهش باادبانی را دیدهام که از ایشان آموختهام و بیادبانی که فکر کردم مسیرشان به بیراهه میرود. خودم هم آزمون و خطای زیادی داشتهام. برایند تجربیاتم را با شما به اشتراک میگذارم.
۱. آموختن دانشها و مهارتها نیازمند کسب نوعی ملکه از طریق ورزه و مناسک و خودسازی است.
۲. معمولاً کار پژوهشی و مطالعه فردی (حتی اگر در ازای دریافت پول باشد) نسبت به کارهای جمعی مانند تدریس و شرکت در جلسات اداری حرمت کمتری دارد و دستخوش مداخلات و تغییر برنامه میشود. به همین دلیل خوب است یک روز در هفته را به کار پژوهشی اختصاص بدهید و همانطور که کسی برنامه کلاستان را به هم نمیزند، آن روز هم هیچ جلسهای قرار نیست برگزار شود و کسی قرار نیست شما را ببیند و کاری دیگر جز پژوهش نمیکنید.
۳. دلیل دیگر برای اختصاص روزی به پژوهش این است که معمولا آن دو روز طلایی که قرار است یک بار در سال پیدا شود که کارتان را انجام بدهید، گیر نمیآید یا اگر گیر بیاید به درد نمیخورد. اما یک روز پژوهشی که بر آن مداومت شود، ثمرات فراوانی دارد.
۴. چه در کسب دانشها و چه در کسب مهارتها حضور استاد و کارآموزی کنار او مسیر را کوتاهتر میکند. اما این بهویژه در مهارتها صادقتر است. مهارت در نجاری و رانندگی و شنا و نوشتن و ساز زدن و زبانآموزی و آشپزی با ممارست و آزمون و خطا و ذوق دستیافتنی است، اما نفس استاد و فوت کوزهگریْ آموزنده را از هزار خطا دور میکند و آموختن را کمدردسرتر.
۵. مهارتها بر دو گونهاند: (۱) آنهایی که اگر یک بار بیاموزید، احتمالاً اگر دچار آسیب مغزی نشوید تا آخر عمر دارید، مانند رانندگی و شنا؛ (۲) آنهایی که اگر بیاموزید و حتی در آن سرآمد شوید، بدون آسیب مغزی خیلی راحت آن را از دست میدهید، مانند زبانآموزی. حتی زبان مادری هم در صورت استفاده نشدن میتواند دچار اشکال شود. بنابراین اگر میدانید قرار نیست بعداً زبانی را تمرین کنید، صرفاً به دلیل اینکه خوشتان میآید، سراغ آموختنش نروید، مگر اینکه فقط دنبال وقت تلف کردن باشید.
۶. در کسب دانش غیرمهارتی، احتمالاً همان روزی یک هفته برای آموختن به کارتان بیاید. اما در مهارتها، احتمالاً برای کسب نتیجه بهتر و سریعتر به دفعات بیشتری تمرین نیاز دارید.
۷. اگر برای کاری مانند ورزش یا مطالعه وقت ندارید، سعی کنید برای آن فقط ده دقیقه در روز جور کنید. فکر نمیکنم هیچ کدام از ما باشیم که ده دقیقه وقت خالی نداشته باشیم. اگر فقط آن ده دقیقه را داشته باشید، بسیار خوب و چه بهرهها بردهاید! اگر هم بتوانید به تدریج ۱۰ دقیقه را به ۱۱ و ۱۲ و ۲۰ دقیقه تبدیل کنید که چه بهتر.
۸. من در جایگاه کسی که به دلیل تنهایی فیزیکی شدید، استفادۀ مداوم از شبکههای اجتماعی مجازی را در حین نوشتن رسالۀ دکتری بر خود حلال کرده بودم، امروز میگویم که هیچ (تأکید میکنم هیچ) توجیهی برای اتصال به شبکههای اجتماعی مجازی در ضمن کار ذهنی جدی وجود ندارد. سالهاست به کمک فیلتری، استفادهام از بعضی سایتها را در ساعات کاری محدود کردهام. هیچ حدی از اختلال عدم تمرکز یا تنهایی فیزیکی نمیتواند این را توجیه کند که حواس خود را ضمن کار پرتتر کنیم.
۹. گرچه میدانیم انسان از آنچه میبیند و میخواند، جداست و خودش میتواند با ذهن سنجشگرش ببیند چه چیزی برایش خوب است، قطعاً شخصیت و رفتار ما متأثر از این است که کیمیای سعادت غزالی را بخوانیم یا اینستاگرام و ایکس را ببینم (تأکید میکنم حتی با فرض تعطیل نبودن نگاه سنجشگرانه). پس انتخاب کنیم که خود را در معرض چه چیزهایی قرار میدهیم.
۱۰. برنامهای را سراغ ندارم که بدون ضربالاجل به پایان برسد. حتی اگر ضربالاجل واقعی ندارید، برای خودتان ضربالاجلهایی بسازید. فلان کار قرار است تا سهشنبه تمام شود و چهارشنبه استراحت میکنم و پنجشنبه کار دیگر شروع میشود. این مهلت یا ضربالاجل باید واقعبینانه باشد، وگرنه بهراحتی لوث میشود.
۱۱. خود روز هم باید ضربالاجلهایی داشته باشد. اگر فعالیت شغلی یک روز را قرار نباشد تا ساعت ۵ تمام کنید، ممکن است در تمام ساعات کاری روز (به امید ساعتی دیرتر) وقتتان را تلف کنید و عصر و شب با ذهنی خسته بازدهی کمتری داشته باشید و بعد همه چیز به روزی دیگر موکول میشود. به همین دلیل خوب است که ساعات بیدارتر و فعالترتان (صبح یا عصر یا شب) را به امور شغلی و پژوهشی و کسب مهارت اختصاص دهید و بعد از ساعتی به خودتان اجازه ندهید که سراغ آن بروید و به جایش استراحت کنید یا به کارهای شخصی بپردازید. (البته بعضی مهارتها مانند ورزش یا خلاقیت هنری آرامبخش و استرسزدا هستند و میشود در ساعات غیرکاری سراغشان رفت.)
(ادامه در پایین)
@ftofighi
(بخش یک از دو)
در اخلاق عملیِ آموزش و پژوهش باادبانی را دیدهام که از ایشان آموختهام و بیادبانی که فکر کردم مسیرشان به بیراهه میرود. خودم هم آزمون و خطای زیادی داشتهام. برایند تجربیاتم را با شما به اشتراک میگذارم.
۱. آموختن دانشها و مهارتها نیازمند کسب نوعی ملکه از طریق ورزه و مناسک و خودسازی است.
۲. معمولاً کار پژوهشی و مطالعه فردی (حتی اگر در ازای دریافت پول باشد) نسبت به کارهای جمعی مانند تدریس و شرکت در جلسات اداری حرمت کمتری دارد و دستخوش مداخلات و تغییر برنامه میشود. به همین دلیل خوب است یک روز در هفته را به کار پژوهشی اختصاص بدهید و همانطور که کسی برنامه کلاستان را به هم نمیزند، آن روز هم هیچ جلسهای قرار نیست برگزار شود و کسی قرار نیست شما را ببیند و کاری دیگر جز پژوهش نمیکنید.
۳. دلیل دیگر برای اختصاص روزی به پژوهش این است که معمولا آن دو روز طلایی که قرار است یک بار در سال پیدا شود که کارتان را انجام بدهید، گیر نمیآید یا اگر گیر بیاید به درد نمیخورد. اما یک روز پژوهشی که بر آن مداومت شود، ثمرات فراوانی دارد.
۴. چه در کسب دانشها و چه در کسب مهارتها حضور استاد و کارآموزی کنار او مسیر را کوتاهتر میکند. اما این بهویژه در مهارتها صادقتر است. مهارت در نجاری و رانندگی و شنا و نوشتن و ساز زدن و زبانآموزی و آشپزی با ممارست و آزمون و خطا و ذوق دستیافتنی است، اما نفس استاد و فوت کوزهگریْ آموزنده را از هزار خطا دور میکند و آموختن را کمدردسرتر.
۵. مهارتها بر دو گونهاند: (۱) آنهایی که اگر یک بار بیاموزید، احتمالاً اگر دچار آسیب مغزی نشوید تا آخر عمر دارید، مانند رانندگی و شنا؛ (۲) آنهایی که اگر بیاموزید و حتی در آن سرآمد شوید، بدون آسیب مغزی خیلی راحت آن را از دست میدهید، مانند زبانآموزی. حتی زبان مادری هم در صورت استفاده نشدن میتواند دچار اشکال شود. بنابراین اگر میدانید قرار نیست بعداً زبانی را تمرین کنید، صرفاً به دلیل اینکه خوشتان میآید، سراغ آموختنش نروید، مگر اینکه فقط دنبال وقت تلف کردن باشید.
۶. در کسب دانش غیرمهارتی، احتمالاً همان روزی یک هفته برای آموختن به کارتان بیاید. اما در مهارتها، احتمالاً برای کسب نتیجه بهتر و سریعتر به دفعات بیشتری تمرین نیاز دارید.
۷. اگر برای کاری مانند ورزش یا مطالعه وقت ندارید، سعی کنید برای آن فقط ده دقیقه در روز جور کنید. فکر نمیکنم هیچ کدام از ما باشیم که ده دقیقه وقت خالی نداشته باشیم. اگر فقط آن ده دقیقه را داشته باشید، بسیار خوب و چه بهرهها بردهاید! اگر هم بتوانید به تدریج ۱۰ دقیقه را به ۱۱ و ۱۲ و ۲۰ دقیقه تبدیل کنید که چه بهتر.
۸. من در جایگاه کسی که به دلیل تنهایی فیزیکی شدید، استفادۀ مداوم از شبکههای اجتماعی مجازی را در حین نوشتن رسالۀ دکتری بر خود حلال کرده بودم، امروز میگویم که هیچ (تأکید میکنم هیچ) توجیهی برای اتصال به شبکههای اجتماعی مجازی در ضمن کار ذهنی جدی وجود ندارد. سالهاست به کمک فیلتری، استفادهام از بعضی سایتها را در ساعات کاری محدود کردهام. هیچ حدی از اختلال عدم تمرکز یا تنهایی فیزیکی نمیتواند این را توجیه کند که حواس خود را ضمن کار پرتتر کنیم.
۹. گرچه میدانیم انسان از آنچه میبیند و میخواند، جداست و خودش میتواند با ذهن سنجشگرش ببیند چه چیزی برایش خوب است، قطعاً شخصیت و رفتار ما متأثر از این است که کیمیای سعادت غزالی را بخوانیم یا اینستاگرام و ایکس را ببینم (تأکید میکنم حتی با فرض تعطیل نبودن نگاه سنجشگرانه). پس انتخاب کنیم که خود را در معرض چه چیزهایی قرار میدهیم.
۱۰. برنامهای را سراغ ندارم که بدون ضربالاجل به پایان برسد. حتی اگر ضربالاجل واقعی ندارید، برای خودتان ضربالاجلهایی بسازید. فلان کار قرار است تا سهشنبه تمام شود و چهارشنبه استراحت میکنم و پنجشنبه کار دیگر شروع میشود. این مهلت یا ضربالاجل باید واقعبینانه باشد، وگرنه بهراحتی لوث میشود.
۱۱. خود روز هم باید ضربالاجلهایی داشته باشد. اگر فعالیت شغلی یک روز را قرار نباشد تا ساعت ۵ تمام کنید، ممکن است در تمام ساعات کاری روز (به امید ساعتی دیرتر) وقتتان را تلف کنید و عصر و شب با ذهنی خسته بازدهی کمتری داشته باشید و بعد همه چیز به روزی دیگر موکول میشود. به همین دلیل خوب است که ساعات بیدارتر و فعالترتان (صبح یا عصر یا شب) را به امور شغلی و پژوهشی و کسب مهارت اختصاص دهید و بعد از ساعتی به خودتان اجازه ندهید که سراغ آن بروید و به جایش استراحت کنید یا به کارهای شخصی بپردازید. (البته بعضی مهارتها مانند ورزش یا خلاقیت هنری آرامبخش و استرسزدا هستند و میشود در ساعات غیرکاری سراغشان رفت.)
(ادامه در پایین)
@ftofighi
توصیههایی فروتنانه در کسب دانش و مهارت
(ادامه از بالا، دو از دو)
۱۲. هر روز باید با برنامه آغاز شود و هر شب با ارزیابی روز به پایان برسد.
۱۳. تن و روان از هم جدا نیستند. کسانی که خور و خواب منظم و فعالیت بدنی دارند، میدانند چه میگویم.
۱۴. کارهایی مانند پیادهروی به رفع سد نویسنده (writer’s block) کمک میکند.
۱۵. گرچه روتین و جای منظم برای کار خوب است، گاهی لازم میشود جایتان را عوض کنید و برای کار مثلاً به فضای مناسب دیگری بروید.
۱۶. گرچه خوب است همه ما هر نوع مهارتی را بیاموزیم، خوب است قبل از آموختن، به اموری مانند سنخ شخصیتی و جیب و شرایطمان توجه داشته باشیم. مثلاً کارهایی که تمرکز و تنهایی فراوان میطلبد، برای کسی مناسب است که بتواند خود را با آن خلوت سازگار کند.
۱۷. حلقههای مطالعاتی و گعدههای هدفمند و دورههای کتابخوانی چند فایده دارد: الزام برای مطالعه و دانستن ایجاد میکند؛ امکانی برای اصلاح فهم خودمان در سایه فهم دیگران است؛ به ما کمک میکند با جهانهایی که احتمالاً هیچ وقت به آنها پا نمیگذاشتیم، آشنا شویم؛ اگر جمعی همدل باشند حال را هم خوب میکند و پژوهشگر را از کنج خلوت بیرون میآورد.
۱۸. اما در حلقههای مطالعاتی باید دو نکته کلی را لحاظ کرد: رابطهٔ گروهی هم مانند هر رابطهای باید مقید به آدابی و قواعدی باشد که شاید با آزمون و خطا و توافق جمعی به دست آید، ولی در هر صورت باید باشد؛ آموختن شفاهی چیزی نباید جایگزین مطالعه شود و توهم دانستن بدهد، بلکه ما را باید به مطالعه بیشتر در موضوعی پیش ببرد.
۱۹. هر وقت حالتان خوب نیست، بگذارید حالتان خوب نباشد. اگر هم جان داشتید و توانستید با تغییری در روتین یا آموختن مهارتی نو، حالتان را بهتر کنید که چه بهتر! امیدوارم که دست کم آنقدر جان داشته باشید که برای حال بدتان ضربالاجلی تعیین کنید که اگر تا آن موقع خوب نشدید سراغ متخصص بروید.
۲۰. آن روز خوبی که قرار است کارهای امروزتان تمام شود و مطالعه و ورزش و هنرآموزی و فلان پروژه را شروع کنید، هیچ وقت نخواهد آمد! خیالتان راحت!
@ftofighi
(ادامه از بالا، دو از دو)
۱۲. هر روز باید با برنامه آغاز شود و هر شب با ارزیابی روز به پایان برسد.
۱۳. تن و روان از هم جدا نیستند. کسانی که خور و خواب منظم و فعالیت بدنی دارند، میدانند چه میگویم.
۱۴. کارهایی مانند پیادهروی به رفع سد نویسنده (writer’s block) کمک میکند.
۱۵. گرچه روتین و جای منظم برای کار خوب است، گاهی لازم میشود جایتان را عوض کنید و برای کار مثلاً به فضای مناسب دیگری بروید.
۱۶. گرچه خوب است همه ما هر نوع مهارتی را بیاموزیم، خوب است قبل از آموختن، به اموری مانند سنخ شخصیتی و جیب و شرایطمان توجه داشته باشیم. مثلاً کارهایی که تمرکز و تنهایی فراوان میطلبد، برای کسی مناسب است که بتواند خود را با آن خلوت سازگار کند.
۱۷. حلقههای مطالعاتی و گعدههای هدفمند و دورههای کتابخوانی چند فایده دارد: الزام برای مطالعه و دانستن ایجاد میکند؛ امکانی برای اصلاح فهم خودمان در سایه فهم دیگران است؛ به ما کمک میکند با جهانهایی که احتمالاً هیچ وقت به آنها پا نمیگذاشتیم، آشنا شویم؛ اگر جمعی همدل باشند حال را هم خوب میکند و پژوهشگر را از کنج خلوت بیرون میآورد.
۱۸. اما در حلقههای مطالعاتی باید دو نکته کلی را لحاظ کرد: رابطهٔ گروهی هم مانند هر رابطهای باید مقید به آدابی و قواعدی باشد که شاید با آزمون و خطا و توافق جمعی به دست آید، ولی در هر صورت باید باشد؛ آموختن شفاهی چیزی نباید جایگزین مطالعه شود و توهم دانستن بدهد، بلکه ما را باید به مطالعه بیشتر در موضوعی پیش ببرد.
۱۹. هر وقت حالتان خوب نیست، بگذارید حالتان خوب نباشد. اگر هم جان داشتید و توانستید با تغییری در روتین یا آموختن مهارتی نو، حالتان را بهتر کنید که چه بهتر! امیدوارم که دست کم آنقدر جان داشته باشید که برای حال بدتان ضربالاجلی تعیین کنید که اگر تا آن موقع خوب نشدید سراغ متخصص بروید.
۲۰. آن روز خوبی که قرار است کارهای امروزتان تمام شود و مطالعه و ورزش و هنرآموزی و فلان پروژه را شروع کنید، هیچ وقت نخواهد آمد! خیالتان راحت!
@ftofighi
Forwarded from هامِش (علی سلطانی)
شکستهنویسی یعنی تطابق واجبهواج ملفوظ و مکتوب، موافقان و مخالفانی دارد. من از دسته مخالفان آن هستم و چه در فضای مجازی چه در گفتوگوهای روزمرهٔ دوستانه هرگز شکسته نمینویسم. بر این امر اصرار دارم، چون معتقدم شکستهنویسی حافظهٔ بصری ما از کلمات را مخدوش میکند و به تدریج مرز درست و غلط را در هم میآمیزد و بلایی به سر خط و زبان فارسی میآورد که میبینیم آورده است. اصرار من به حدی است که حتی در پیامهای روزمرهای هم که برای دختر نوجوانم مینویسم از معیارنویسی دست نمیکشم، چون معتقدم اگر هر روز در صفحه تلفنش به جای صورت «درسهایت را خواندی؟» ببیند: «درساتو خوندی؟» توقع بیجایی است که پس از مدتی بتواند علامت «ها» و «واو معدوله» را تشخیص دهد. دخترم بارها در جواب این پیامها برایم نوشته است: «مامان آبرومو بردی جلوی دوستام با این طرز نوشتنت.» و من هم مصرانه مینویسم: «تو هم، دو فردا دیگر، آبروی مرا خواهی برد با آن طرز نوشتنت!»
«چند کلمه دربارهٔ شکستهنویسی با آموزگاران مدارس و مدرسان دانشگاه»، له و علیه ویرایش، سایه اقتصادینیا، ص ۸۹
#برش_کتاب
@Hamesh1
«چند کلمه دربارهٔ شکستهنویسی با آموزگاران مدارس و مدرسان دانشگاه»، له و علیه ویرایش، سایه اقتصادینیا، ص ۸۹
#برش_کتاب
@Hamesh1
Forwarded from کُنارنگ؛انجمن دفاع از تمامیت ارضی ایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬دهه شصتی ها خندیدن هاشون رو مدیون کمدین آلمانی «دی دی» هستن..چقدر با او می خندیدیم...
🔻حالا او در اعتراض به نسل کشی اسرائیل در غزه کلیپی منتشر کرده که برای گریاندن است، نه خنداندن..و این است رسالت یک هنرمند🤔
#نه_به_جنگ
🆔@adti_iran
🔻حالا او در اعتراض به نسل کشی اسرائیل در غزه کلیپی منتشر کرده که برای گریاندن است، نه خنداندن..و این است رسالت یک هنرمند🤔
#نه_به_جنگ
🆔@adti_iran
Forwarded from مدرسانۀ دورنما
#معرفی_کتاب
#معرفی_نویسنده
🔹فمینیسم غربی و نجات زن مسلمان
مروری بر کتاب «آیا زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟» اثر #لیلا_ابولغد
✍️ #فاطمه_توفیقی
دانشگاه ادیان و مذاهب
درآمد
لیلا ابولُغد (ز. ۱۹۵۲)، انسانشناس امریکایی فلسطینیالاصل، استاد علوم اجتماعی در گروه انسانشناسی دانشگاه کلمبیا در نیویورک است. پدرش، ابراهیم ابولُغد، از دانشمندان سرشناس فلسطینیِ علوم سیاسی در امریکا (و در اواخر عمر در کرانۀ باختری) بود و مادرش، ژانت ابولُغد، از استادان پرکار علوم اجتماعی. خودِ ابولغد چند سال را به مردمنگاری در میان عشایر مصر گذرانده بود که نتایج آن در کتابهای «نوشتن جهانهای زنان» (۱۹۹۳) و «عواطفی پوشیده: حیا و شعر در جامعهای عشایری» (۲۰۰۰) آمده است. او در این آثار تصویری نو از زنان عشایری به دست داده است، زنانی که اغلب بهغلط فاقد عاملیت و درک مناسب از جهان قلمداد میشوند. کتاب «آیا زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟» در ۲۰۱۳ در انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده است. عنوان کتاب یادآور مقالۀ بسیار مشهور ابولغد است: «آیا واقعاً زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟ تأملاتی انسانشناسانه در نسبیگرایی فرهنگی و دیگریهای آن» که در سپتامبر ۲۰۰۲ تنها یک سال پس از فاجعهٔ ۱۱ سپتامبر و اندکی پس از آغاز «جنگ علیه ترور» منتشر شد. تصویر روی جلد کتاب عکسی است از رانیا مطر، هنرمند معروف لبنانی-امریکایی: زنی جوان در حال مرتبکردن روسریاش در آینهای شکسته. قرار گرفتن عنوان کتاب در این تصویر، حتی به مخاطبی که از پیشینهٔ عنوان در مقالهٔ نامدار و انقلابیِ ابولغد آگاه نیست، این تلنگر را میزند که قرار است از پشت سر این زن به آینهٔ شکستهٔ پیش رویش (یعنی نظامهای سلطه) نگاه کنیم و ببینیم او چگونه دیده شده و باید دیده شود. استفهام انکاری از رویکرد انتقادی نویسنده به نگاههای پیشین به آن زن مسلمان حکایت میکند.
🔻مطالعۀ متن کامل و دانلود فایل مقاله
#مقالۀ_مروری
#دورنما_بخوانیم
#با_دورنما_بمانیم
@doornamaa
#معرفی_نویسنده
🔹فمینیسم غربی و نجات زن مسلمان
مروری بر کتاب «آیا زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟» اثر #لیلا_ابولغد
✍️ #فاطمه_توفیقی
دانشگاه ادیان و مذاهب
درآمد
لیلا ابولُغد (ز. ۱۹۵۲)، انسانشناس امریکایی فلسطینیالاصل، استاد علوم اجتماعی در گروه انسانشناسی دانشگاه کلمبیا در نیویورک است. پدرش، ابراهیم ابولُغد، از دانشمندان سرشناس فلسطینیِ علوم سیاسی در امریکا (و در اواخر عمر در کرانۀ باختری) بود و مادرش، ژانت ابولُغد، از استادان پرکار علوم اجتماعی. خودِ ابولغد چند سال را به مردمنگاری در میان عشایر مصر گذرانده بود که نتایج آن در کتابهای «نوشتن جهانهای زنان» (۱۹۹۳) و «عواطفی پوشیده: حیا و شعر در جامعهای عشایری» (۲۰۰۰) آمده است. او در این آثار تصویری نو از زنان عشایری به دست داده است، زنانی که اغلب بهغلط فاقد عاملیت و درک مناسب از جهان قلمداد میشوند. کتاب «آیا زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟» در ۲۰۱۳ در انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده است. عنوان کتاب یادآور مقالۀ بسیار مشهور ابولغد است: «آیا واقعاً زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟ تأملاتی انسانشناسانه در نسبیگرایی فرهنگی و دیگریهای آن» که در سپتامبر ۲۰۰۲ تنها یک سال پس از فاجعهٔ ۱۱ سپتامبر و اندکی پس از آغاز «جنگ علیه ترور» منتشر شد. تصویر روی جلد کتاب عکسی است از رانیا مطر، هنرمند معروف لبنانی-امریکایی: زنی جوان در حال مرتبکردن روسریاش در آینهای شکسته. قرار گرفتن عنوان کتاب در این تصویر، حتی به مخاطبی که از پیشینهٔ عنوان در مقالهٔ نامدار و انقلابیِ ابولغد آگاه نیست، این تلنگر را میزند که قرار است از پشت سر این زن به آینهٔ شکستهٔ پیش رویش (یعنی نظامهای سلطه) نگاه کنیم و ببینیم او چگونه دیده شده و باید دیده شود. استفهام انکاری از رویکرد انتقادی نویسنده به نگاههای پیشین به آن زن مسلمان حکایت میکند.
🔻مطالعۀ متن کامل و دانلود فایل مقاله
#مقالۀ_مروری
#دورنما_بخوانیم
#با_دورنما_بمانیم
@doornamaa
Forwarded from Critic l مریم نصر
نه! ممنون. حال همه ما خوب است.
🌀دوست بزرگوارم دکتر فاطمه توفیقی در دورنما درباره کتاب بسیار تاثیرگذار آیا زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟(2013) نوشته لیلا ابولُغد یادداشتی نوشته است. کتاب ابولغد از زمان انتشارش تا امروز توجه بسیار زیادی در محافل دانشگاهی دریافت کرده و بسیاری از استدلالهای آن از جانب دانشگاهیان و متفکران حوزه مطالعات زنان مرجع تقلید بوده است. مثلا همین چندروز پیش تصاویری از جلسه نقد کتابی خارج از ایران منتشر شد که در آن یک انسانشناس ایرانی درباره حجاب در آغاز انقلاب اسلامی صحبت میکرد و آن را «پاسپورت حضور اجتماعی زن ایرانی» میخواند. این استدلال یادآور یکی از استدلالهای ابولغد در همین کتاب است که برقع زنان افغان را پناه زنان افغانستانی برای تحرک در جامعه میداند که به غلط توسط غربیان به حصاری برای زنان تفسیر شده.
🌀 آیا باید زنان مسلمان را نجات داد؟ جوابی که این کتاب و امثال آن میدهند، صرف نظر از ظرایف و دقایقی که طرح میکنند، اینطور به گوش میرسد که: لازم نکرده! شما هیچ درکی از زن مسلمان ندارید و صرفا از او سو استفاده میکند تا جنگطلبی و منافع نظامی و اقتصادی خود را توجیه کنید. اگر راست میگویید چرا به رنجهای زنان در کشورهای خودتان نمیپردازید؟
البته که دروغ هم نیست.
🌀 دردسر این کتاب و مثل این کتاب که از منظری پست مدرن به جا و جایگاه زنان در کشورهای به اصطلاح جهان سومی میپردازند این است که صرف نظر از کارکردی که در فضای اجتماعی و دانشگاهی غربی دارد، در فضاهای دانشگاهی درون کشورهای جهان سومی(اگر دانشگاهی برایشان باقی مانده باشد) تبدیل به ابزار نظری برای سرکوب خواهد شد: نمیبینید که حتی همان غربیها که ارزشهای مدرنشان را مطالبه میکنید تا در وضعیت خود تغییری ایجاد کنید میگویند وضعیت شما در تناسب با فرهنگ و ارزشهایتان است؟ بفرما! نه فقط ما و نه فقط لیلا و گایاتری و فریبا که جولی و جین هم همین را میگویند.
🌀همانطور که فاطمه به خوبی بیان کرده آنها دقیقاً همین را نمیگویند، و نکات بسیار مهم و قابل اعتنایی در مشاهدات و ملاحظاتشان وجود دارد...اما در سفر نظریهها صاحبان نظریات نیستند که تعیین میکنند کدام وجه از آرایشان برجسته و طنینانداز شود.
🌀این تولیدات نظری بیش از اینکه تناسبی با «نیازها» و مطالعات داخل کشورهای جهان سومی داشته باشند، در پاسخ به نیاز و مطالبات نظری و رشد معرفتی همان کشورهای غربی پدید آمدهاند.
@neocritic
🔽🔽🔽
🌀دوست بزرگوارم دکتر فاطمه توفیقی در دورنما درباره کتاب بسیار تاثیرگذار آیا زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟(2013) نوشته لیلا ابولُغد یادداشتی نوشته است. کتاب ابولغد از زمان انتشارش تا امروز توجه بسیار زیادی در محافل دانشگاهی دریافت کرده و بسیاری از استدلالهای آن از جانب دانشگاهیان و متفکران حوزه مطالعات زنان مرجع تقلید بوده است. مثلا همین چندروز پیش تصاویری از جلسه نقد کتابی خارج از ایران منتشر شد که در آن یک انسانشناس ایرانی درباره حجاب در آغاز انقلاب اسلامی صحبت میکرد و آن را «پاسپورت حضور اجتماعی زن ایرانی» میخواند. این استدلال یادآور یکی از استدلالهای ابولغد در همین کتاب است که برقع زنان افغان را پناه زنان افغانستانی برای تحرک در جامعه میداند که به غلط توسط غربیان به حصاری برای زنان تفسیر شده.
🌀 آیا باید زنان مسلمان را نجات داد؟ جوابی که این کتاب و امثال آن میدهند، صرف نظر از ظرایف و دقایقی که طرح میکنند، اینطور به گوش میرسد که: لازم نکرده! شما هیچ درکی از زن مسلمان ندارید و صرفا از او سو استفاده میکند تا جنگطلبی و منافع نظامی و اقتصادی خود را توجیه کنید. اگر راست میگویید چرا به رنجهای زنان در کشورهای خودتان نمیپردازید؟
البته که دروغ هم نیست.
🌀 دردسر این کتاب و مثل این کتاب که از منظری پست مدرن به جا و جایگاه زنان در کشورهای به اصطلاح جهان سومی میپردازند این است که صرف نظر از کارکردی که در فضای اجتماعی و دانشگاهی غربی دارد، در فضاهای دانشگاهی درون کشورهای جهان سومی(اگر دانشگاهی برایشان باقی مانده باشد) تبدیل به ابزار نظری برای سرکوب خواهد شد: نمیبینید که حتی همان غربیها که ارزشهای مدرنشان را مطالبه میکنید تا در وضعیت خود تغییری ایجاد کنید میگویند وضعیت شما در تناسب با فرهنگ و ارزشهایتان است؟ بفرما! نه فقط ما و نه فقط لیلا و گایاتری و فریبا که جولی و جین هم همین را میگویند.
🌀همانطور که فاطمه به خوبی بیان کرده آنها دقیقاً همین را نمیگویند، و نکات بسیار مهم و قابل اعتنایی در مشاهدات و ملاحظاتشان وجود دارد...اما در سفر نظریهها صاحبان نظریات نیستند که تعیین میکنند کدام وجه از آرایشان برجسته و طنینانداز شود.
🌀این تولیدات نظری بیش از اینکه تناسبی با «نیازها» و مطالعات داخل کشورهای جهان سومی داشته باشند، در پاسخ به نیاز و مطالبات نظری و رشد معرفتی همان کشورهای غربی پدید آمدهاند.
@neocritic
🔽🔽🔽
⭕️ از رییس جمهور آینده چه میخواهم؟
در آستانهی کارزارهای انتخاباتی با توجه به مشکلات روزمره خودم، زن دانشگاهی مادر دو کودک، خواستههایی را مطرح میکنم و امیدوارم در برنامههای انتخاباتی دیده شود. این خواستهها کارهای عجیب و غریبی نیست و هر رییسجمهوری از هر گرایش سیاسی میتواند پیگیری کند. اغلب آنها قوانینی برای اجرا هم دارند که روی زمین ماندهاند و رییس جمهور باید پیگیر اجرایشان شود. امیدوارم نامزدهای انتخاباتی به جای کُریخوانیهایی که متأسفانه مرسوم شده و بیشتر یادآور قلدربازیهای نوجوانان تازهبالغ است تا برنامههای بالاترین مقام اجرایی کشور، بگویند برای اجرای این مطالبات مبتنی بر قوانین چه میکنند.
◀️ یکی از مشکلات روزمره من راه رفتن در خیابان یا رانندگی است. من از عرض خیابان نمیتوانم رد شوم، چون هیچ کسی برای خطکشی عابر پیاده حرمتی قائل نیست. رانندگی هم دشوار است چون قانون و خطوط خیابان هیچ معنایی ندارد. توقف دوبل باعث راهبندان میشود. افتادن در جاده هم همیشه به معنای ترس از جان است. امیدوارم رییس جمهوری بعدی از وزیر کشور بخواهد که پیگیر اجرای قوانین راهنمایی و رانندگی باشند، جریمههایی سنگین برای تخلفات رانندگی بگذارند و با قوت آنها را اعمال کنند. رییس جمهور آینده از معاونت راه و شهرسازی بخواهد که یارانه انرژی و هزینههای توسعه و چندطبقه کردن خیابانها را صرف توسعه حمل و نقل عمومی درونشهری و بینشهری کند. (در اینجا به توسعه دوچرخهسواری برای مردان و زنان یا بهبود جادهها یا توقع از وزارت صمت برای بهبود کیفیت خودروسازی اشاره نمیکنم، چون برخی از مواردش محل اختلاف بین نامزدهاست و بعضی هم وابسته به عواملی بیرون از ریاست جمهوری چهارساله است.)
◀️ من نمیتوانم با کودکانم به پارک یا خرید بروم. چون به دلیل نامناسب بودن معابر کالسکه را نمیتوان به راحتی در کوچه و خیابان برد. علیرغم وجود قانون مناسبسازی، تمام مسیر ما پر از چاله و چوله و جوی و حفره است. حتی گذرگاههای توانیابان پرمانع شده تا از عبور موتورسیکلت جلوگیری شود و درنتیجه نمیتوان کالسکه را در آن عبور داد. راه ورود به فروشگاهها و پاساژها هم فقط پله است. از رییس جمهور آینده میخواهم وزارت راه و شهرسازی را ملزم به اجرای قانون مناسبسازی کند و از شهروندان بخواهد تخلفات را گزارش دهند. (اگر کسی هم دلش برای رشد جمعیت میسوزد، کمک کند تفریحاتی ساده مانند پیادهروی برای ما والدهای بالفعل وجود داشته باشد و بیشتر در سطح شهر دیده شویم.)
◀️ من دوست دارم از حق خودم برای ثبت نام فرزندانم در مدرسه دولتی استفاده کنم (حق مصرح در اصل سیام قانون اساسی). مدارس دولتی باید هم کیفیت آموزشی و هم آرامش روانی حداکثری را در اختیار فرزندانم قرار دهد. از رییس جمهور میخواهم وزیر آموزش و پرورش را پیگیر اجرای عدالت آموزشی و حذف مدارس خاص با هدف بالا بردن کیفیت نظام آموزشی دولتی بسازد، نه اینکه وزیر خیال خودش را راحت کند که هر کس ماشین مدل بالا میخواهد باید بیشتر هزینه بدهد.
◀️ من دوست دارم که همهی دستگاههای دولتی از منِ فرزنددار حمایت کنند. امکانات مراقبت از فرزند، امکانات تفریحی، سلامت و آموزشی در اختیارمان بگذارند. خیالمان را راحت کنند که تأمین نیروی انسانی برای کشور فقط و فقط تحمیل هزینه بر ما نیست. اما نمیخواهم برای منِ متأهل فرزنددار اولویتی آپارتایدگونه قائل شوند. زنان و مردان بیهمسر یا بیفرزند همانقدر در مناصب و موقعیتها جایگاه داشته باشند که بقیه. از رییس جمهور آینده میخواهم که معاونت زنان و معاونت حقوقی را موظف به پیگیری حقوق شهروندی همه ما زنان و مردان بسازد.
◀️ توسعههای بیرویه و بیمبالات در نظام آموزشی و پژوهشی دانشگاهها باعث کاستن از کیفیت آموزشی و پژوهشی است. به صورت ساختاری جلوی تولید علم در علوم انسانی گرفته میشود. من میدانم که اگر زحمتکشترین معلم یا پژوهشگر باشم، وضعیتم در نظام دانشگاهی هیچ تفاوتی با همکاری ندارد که میتواند دانشجویانش را به خط کند که برایش مقاله بنویسند یا طی زدوبندی مقالاتش را در نشریات دوستانش منتشر کند و مقالات آنها را در نشریات خودش. از رییس جمهور آینده میخواهم که وزیر علوم را موظف سازد که راهی برای ارزیابی کیفی بیابند و انقلابی در علوم انسانی ایجاد کنند و در نظام دانشگاهی هم به دنبال عدالت و شفافیت باشند و نه مشاهده باجدهیهای میان نویسندگان و نشریات یا میان داوران و مجریان.
خانم رییس جمهور! آقای رییس جمهور! امیدوارم بهبود محیط زیست، اصلاح نظام مالیات و یارانه، اصلاح وضعیت بیمه و خدمت درمان، تعامل عزتمندانه در فضای بینالمللی را هم در دستور کار داشته باشید. اما دست کم از شما میخواهم که در جایگاهتان به فکر این خواستههای حداقلی که در چند بند بالا گفتم، باشید.
شهروند ایرانی،
فاطمه توفیقی
@ftofighi
در آستانهی کارزارهای انتخاباتی با توجه به مشکلات روزمره خودم، زن دانشگاهی مادر دو کودک، خواستههایی را مطرح میکنم و امیدوارم در برنامههای انتخاباتی دیده شود. این خواستهها کارهای عجیب و غریبی نیست و هر رییسجمهوری از هر گرایش سیاسی میتواند پیگیری کند. اغلب آنها قوانینی برای اجرا هم دارند که روی زمین ماندهاند و رییس جمهور باید پیگیر اجرایشان شود. امیدوارم نامزدهای انتخاباتی به جای کُریخوانیهایی که متأسفانه مرسوم شده و بیشتر یادآور قلدربازیهای نوجوانان تازهبالغ است تا برنامههای بالاترین مقام اجرایی کشور، بگویند برای اجرای این مطالبات مبتنی بر قوانین چه میکنند.
◀️ یکی از مشکلات روزمره من راه رفتن در خیابان یا رانندگی است. من از عرض خیابان نمیتوانم رد شوم، چون هیچ کسی برای خطکشی عابر پیاده حرمتی قائل نیست. رانندگی هم دشوار است چون قانون و خطوط خیابان هیچ معنایی ندارد. توقف دوبل باعث راهبندان میشود. افتادن در جاده هم همیشه به معنای ترس از جان است. امیدوارم رییس جمهوری بعدی از وزیر کشور بخواهد که پیگیر اجرای قوانین راهنمایی و رانندگی باشند، جریمههایی سنگین برای تخلفات رانندگی بگذارند و با قوت آنها را اعمال کنند. رییس جمهور آینده از معاونت راه و شهرسازی بخواهد که یارانه انرژی و هزینههای توسعه و چندطبقه کردن خیابانها را صرف توسعه حمل و نقل عمومی درونشهری و بینشهری کند. (در اینجا به توسعه دوچرخهسواری برای مردان و زنان یا بهبود جادهها یا توقع از وزارت صمت برای بهبود کیفیت خودروسازی اشاره نمیکنم، چون برخی از مواردش محل اختلاف بین نامزدهاست و بعضی هم وابسته به عواملی بیرون از ریاست جمهوری چهارساله است.)
◀️ من نمیتوانم با کودکانم به پارک یا خرید بروم. چون به دلیل نامناسب بودن معابر کالسکه را نمیتوان به راحتی در کوچه و خیابان برد. علیرغم وجود قانون مناسبسازی، تمام مسیر ما پر از چاله و چوله و جوی و حفره است. حتی گذرگاههای توانیابان پرمانع شده تا از عبور موتورسیکلت جلوگیری شود و درنتیجه نمیتوان کالسکه را در آن عبور داد. راه ورود به فروشگاهها و پاساژها هم فقط پله است. از رییس جمهور آینده میخواهم وزارت راه و شهرسازی را ملزم به اجرای قانون مناسبسازی کند و از شهروندان بخواهد تخلفات را گزارش دهند. (اگر کسی هم دلش برای رشد جمعیت میسوزد، کمک کند تفریحاتی ساده مانند پیادهروی برای ما والدهای بالفعل وجود داشته باشد و بیشتر در سطح شهر دیده شویم.)
◀️ من دوست دارم از حق خودم برای ثبت نام فرزندانم در مدرسه دولتی استفاده کنم (حق مصرح در اصل سیام قانون اساسی). مدارس دولتی باید هم کیفیت آموزشی و هم آرامش روانی حداکثری را در اختیار فرزندانم قرار دهد. از رییس جمهور میخواهم وزیر آموزش و پرورش را پیگیر اجرای عدالت آموزشی و حذف مدارس خاص با هدف بالا بردن کیفیت نظام آموزشی دولتی بسازد، نه اینکه وزیر خیال خودش را راحت کند که هر کس ماشین مدل بالا میخواهد باید بیشتر هزینه بدهد.
◀️ من دوست دارم که همهی دستگاههای دولتی از منِ فرزنددار حمایت کنند. امکانات مراقبت از فرزند، امکانات تفریحی، سلامت و آموزشی در اختیارمان بگذارند. خیالمان را راحت کنند که تأمین نیروی انسانی برای کشور فقط و فقط تحمیل هزینه بر ما نیست. اما نمیخواهم برای منِ متأهل فرزنددار اولویتی آپارتایدگونه قائل شوند. زنان و مردان بیهمسر یا بیفرزند همانقدر در مناصب و موقعیتها جایگاه داشته باشند که بقیه. از رییس جمهور آینده میخواهم که معاونت زنان و معاونت حقوقی را موظف به پیگیری حقوق شهروندی همه ما زنان و مردان بسازد.
◀️ توسعههای بیرویه و بیمبالات در نظام آموزشی و پژوهشی دانشگاهها باعث کاستن از کیفیت آموزشی و پژوهشی است. به صورت ساختاری جلوی تولید علم در علوم انسانی گرفته میشود. من میدانم که اگر زحمتکشترین معلم یا پژوهشگر باشم، وضعیتم در نظام دانشگاهی هیچ تفاوتی با همکاری ندارد که میتواند دانشجویانش را به خط کند که برایش مقاله بنویسند یا طی زدوبندی مقالاتش را در نشریات دوستانش منتشر کند و مقالات آنها را در نشریات خودش. از رییس جمهور آینده میخواهم که وزیر علوم را موظف سازد که راهی برای ارزیابی کیفی بیابند و انقلابی در علوم انسانی ایجاد کنند و در نظام دانشگاهی هم به دنبال عدالت و شفافیت باشند و نه مشاهده باجدهیهای میان نویسندگان و نشریات یا میان داوران و مجریان.
خانم رییس جمهور! آقای رییس جمهور! امیدوارم بهبود محیط زیست، اصلاح نظام مالیات و یارانه، اصلاح وضعیت بیمه و خدمت درمان، تعامل عزتمندانه در فضای بینالمللی را هم در دستور کار داشته باشید. اما دست کم از شما میخواهم که در جایگاهتان به فکر این خواستههای حداقلی که در چند بند بالا گفتم، باشید.
شهروند ایرانی،
فاطمه توفیقی
@ftofighi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍉
در سپید جامههاتان خوش بخسبید ای یلان سرخ
پنجههاتان سبز خواهد شد
و مسلسلهایتان تقدیر را تصویر خواهد کرد
(عبدالکریم سروش)
@ftofighi
در سپید جامههاتان خوش بخسبید ای یلان سرخ
پنجههاتان سبز خواهد شد
و مسلسلهایتان تقدیر را تصویر خواهد کرد
(عبدالکریم سروش)
@ftofighi
⭕ زیر بار زور نمیرویم، کِی و کجا؟
(۱ از ۲)
فاطمه توفیقی
هنگامی که گزارشم از کتاب آیا زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟ به سفارش دورنما منتشر شد، دوست عزیز و دانشورم، مریم نصر اصفهانی، نکات خوبی را (اینجا و اینجا) دربارهٔ نقد پسااستعمار گوشزد کرد. او به یادمان آورد که نقد پسااستعمار -- با همه بینشهای خوبی که به ما میدهد – خودش دستاویز سلطهگری هم میشود. یعنی از کارکرد اصلی خودش که نقد سلطه است، دور میشود و میافتد به دست دانشگاهیان شرقی که دیگران را غربگرا بنامند و دانشگاهیان غربی از تبار شرقی هم در کارهای خودشان گاه مسائل را گم میکنند. اصولاً خوب است بپرسیم که هر پرسشی کجا شکل گرفته، در نتیجه چه رخدادها و دشواریهایی، چه کسانی داعیهٔ پاسخگویی به آن را دارند و سرانجام چه صداهایی در این میان ساکت میشوند.
نظریهٔ پسااستعمار از کتاب شرقشناسی ادوارد سعید (۱۹۷۸) آغاز شد و با نقدش بر ادبیات اروپایی آغازگر جریانی مهم در علوم انسانی شد. سعید با استفاده از نظریات فوکو نشان داد که چگونه دانش شرقشناسانه با قدرت استعماری گره خورده بود و چگونه به انسان اروپایی کمک کرد که هویت خودش را از طریق ارائهٔ تصویری کژ و مژ از انسان شرقی بسازد. از این منظر انسان شرقی هوسران و تنبل است، یعنی انسان اروپایی منضبط است. این برساخت اروپایی بارها و بارها با کشفیاتی نو و با اصطلاحاتی کلیدی در رشتههای مختلف علوم انسانی به باد انتقاد گرفته شد. امروز نقد ادبی، جامعهشناسی و انسانشناسی و دینپژوهی سرشار از یافتههای نقد پسااستعمار است. یکی از راههای دانشگاههای خارجی برای صدا دادن به بیصدایان و امکان سخن دادن به فرودستان این بود که از بینشهای پژوهشگران و دانشمندانی از تبار شرقی کمک بگیرند. نقد پسااستعمار پارادایمی علمی شد.
این پارادایم علمی به کمک دانشِ انسان شرقی از خودش هم میآید. او میآموزد که نباید مقولات برساختی غربی را از آن خود سازد و خودش را بر مبنای آنها تحلیل کند تا هم دچار کجبینی معرفتی نشود و هم انقیاد خودش کمک نکند. (در این مقاله رویکرد «بازگشت به خویشتن» در دینپژوهی را به دلیل وابستگی به مقولههای برساختی شرقشناسانه نقد کردهام.) او میآموزد که غرب را نقطهٔ آرمانیِ ترقی و پیشرفت نداند. او مثلاً میآموزد که رهایی زنان فقط طبق الگوی غربی پیش نمیرود – الگویی که خودش حاصل فرایندهای تاریخی بوده و نه ضرورت معرفتی. کتاب ابولغد در چارچوب فمینیسم پسااستعمار چنین بینشهایی به ما میداد.
(البته یادآوری کنم که امروزه از اصطلاح «جنوب جهانی» برای اشاره به کشورهای خارج از مناطق توسعهیافته اشاره میشود.)
برگردیم به پرسش نخست: کتاب ابولغد به درد چه کسانی میخورد و برای چه کسانی نوشته است؟ مخاطب ابولغد دانشگاهیان و سیاستمداران امریکایی و اروپایی هستند که هنگام سخن گفتن از زنان مسلمانان آنان را فاقد عاملیت و در بند دینشان میدانند و بعد به این بهانه به کشورهایشان حمله میکنند تا به اصطلاح «نجاتشان دهند». کسانی که ایدئولوژی پنهانشان این است: «اسلام را از این زنان بگیرید تا رها شوند.» پژوهش انسانشناسانه ابولغد نشان میدهد که نسبت دادن ستم به فرهنگ (اسلامی) غلط است. حالا کتاب ابولغد برای ما (که دانشگاهی و سیاستمدار امریکایی و اروپایی نیستیم) چه اهمیتی دارد؟ ما هم یاد میگیریم که ستمهای ساختاری به زنان را به فرهنگ نسبت ندهیم و با مطالعه دقیق دنبال علل و عوامل مختلف دخیل در ستم به زنان باشیم، یادمان باشد که کسانی که از «نجات دادن» زن مسلمان سخن میگویند چه پروژهای دارند و به جنبشهای رهاییبخش خود زنان مسلمان هم دقت داشته باشیم.
خب میبینید که داستان پیچیده شد. کسی که در ایران به دنبال مبارزه با قتلهای ناموسی است، چه باید بکند؟ چگونه در دام تحلیل غلط نیفتد؟ پروژهٔ او به دست چه کسانی میافتد؟ و آیا با لحاظ کردن ساختارهای پیچیدهٔ عشیرهای و اقتصادی و سیاسی و قضایی، میتوان زنان را از تهدید قتل ناموسی رهانید؟
@ftofighi
(ادامه در پایین)
(۱ از ۲)
فاطمه توفیقی
هنگامی که گزارشم از کتاب آیا زنان مسلمان به نجات نیازمندند؟ به سفارش دورنما منتشر شد، دوست عزیز و دانشورم، مریم نصر اصفهانی، نکات خوبی را (اینجا و اینجا) دربارهٔ نقد پسااستعمار گوشزد کرد. او به یادمان آورد که نقد پسااستعمار -- با همه بینشهای خوبی که به ما میدهد – خودش دستاویز سلطهگری هم میشود. یعنی از کارکرد اصلی خودش که نقد سلطه است، دور میشود و میافتد به دست دانشگاهیان شرقی که دیگران را غربگرا بنامند و دانشگاهیان غربی از تبار شرقی هم در کارهای خودشان گاه مسائل را گم میکنند. اصولاً خوب است بپرسیم که هر پرسشی کجا شکل گرفته، در نتیجه چه رخدادها و دشواریهایی، چه کسانی داعیهٔ پاسخگویی به آن را دارند و سرانجام چه صداهایی در این میان ساکت میشوند.
نظریهٔ پسااستعمار از کتاب شرقشناسی ادوارد سعید (۱۹۷۸) آغاز شد و با نقدش بر ادبیات اروپایی آغازگر جریانی مهم در علوم انسانی شد. سعید با استفاده از نظریات فوکو نشان داد که چگونه دانش شرقشناسانه با قدرت استعماری گره خورده بود و چگونه به انسان اروپایی کمک کرد که هویت خودش را از طریق ارائهٔ تصویری کژ و مژ از انسان شرقی بسازد. از این منظر انسان شرقی هوسران و تنبل است، یعنی انسان اروپایی منضبط است. این برساخت اروپایی بارها و بارها با کشفیاتی نو و با اصطلاحاتی کلیدی در رشتههای مختلف علوم انسانی به باد انتقاد گرفته شد. امروز نقد ادبی، جامعهشناسی و انسانشناسی و دینپژوهی سرشار از یافتههای نقد پسااستعمار است. یکی از راههای دانشگاههای خارجی برای صدا دادن به بیصدایان و امکان سخن دادن به فرودستان این بود که از بینشهای پژوهشگران و دانشمندانی از تبار شرقی کمک بگیرند. نقد پسااستعمار پارادایمی علمی شد.
این پارادایم علمی به کمک دانشِ انسان شرقی از خودش هم میآید. او میآموزد که نباید مقولات برساختی غربی را از آن خود سازد و خودش را بر مبنای آنها تحلیل کند تا هم دچار کجبینی معرفتی نشود و هم انقیاد خودش کمک نکند. (در این مقاله رویکرد «بازگشت به خویشتن» در دینپژوهی را به دلیل وابستگی به مقولههای برساختی شرقشناسانه نقد کردهام.) او میآموزد که غرب را نقطهٔ آرمانیِ ترقی و پیشرفت نداند. او مثلاً میآموزد که رهایی زنان فقط طبق الگوی غربی پیش نمیرود – الگویی که خودش حاصل فرایندهای تاریخی بوده و نه ضرورت معرفتی. کتاب ابولغد در چارچوب فمینیسم پسااستعمار چنین بینشهایی به ما میداد.
(البته یادآوری کنم که امروزه از اصطلاح «جنوب جهانی» برای اشاره به کشورهای خارج از مناطق توسعهیافته اشاره میشود.)
برگردیم به پرسش نخست: کتاب ابولغد به درد چه کسانی میخورد و برای چه کسانی نوشته است؟ مخاطب ابولغد دانشگاهیان و سیاستمداران امریکایی و اروپایی هستند که هنگام سخن گفتن از زنان مسلمانان آنان را فاقد عاملیت و در بند دینشان میدانند و بعد به این بهانه به کشورهایشان حمله میکنند تا به اصطلاح «نجاتشان دهند». کسانی که ایدئولوژی پنهانشان این است: «اسلام را از این زنان بگیرید تا رها شوند.» پژوهش انسانشناسانه ابولغد نشان میدهد که نسبت دادن ستم به فرهنگ (اسلامی) غلط است. حالا کتاب ابولغد برای ما (که دانشگاهی و سیاستمدار امریکایی و اروپایی نیستیم) چه اهمیتی دارد؟ ما هم یاد میگیریم که ستمهای ساختاری به زنان را به فرهنگ نسبت ندهیم و با مطالعه دقیق دنبال علل و عوامل مختلف دخیل در ستم به زنان باشیم، یادمان باشد که کسانی که از «نجات دادن» زن مسلمان سخن میگویند چه پروژهای دارند و به جنبشهای رهاییبخش خود زنان مسلمان هم دقت داشته باشیم.
خب میبینید که داستان پیچیده شد. کسی که در ایران به دنبال مبارزه با قتلهای ناموسی است، چه باید بکند؟ چگونه در دام تحلیل غلط نیفتد؟ پروژهٔ او به دست چه کسانی میافتد؟ و آیا با لحاظ کردن ساختارهای پیچیدهٔ عشیرهای و اقتصادی و سیاسی و قضایی، میتوان زنان را از تهدید قتل ناموسی رهانید؟
@ftofighi
(ادامه در پایین)
⭕ زیر بار زور نمیرویم، کِی و کجا؟
(۲ از ۲)
این داستان بخشی سختتر هم دارد و آن هم سرکوب صدای دیگران به بهانه مبارزه با سلطه است. جنبشها و نظریات رهاییبخش پیامدی ناخواسته هم داشتند و آن اینکه سازوکارها و ادبیات مناسب سرکوب و سلطهگیری را در اختیار مبارزان دیروز و پیروزمندان امروز قرار میدادند. انقلابها فرهنگی چین (در دوران مائوتسه دانگ) و کامبوج (در روزگار خِمِرهای سرخ) جلسات خودانتقادی و شکنجه و سرکوب و تصفیه را به یاد میاورد. وقتی با سلطه مبارزه میکنیم، آیا خودمان به دنبال سلطه نیستیم؟ آیا مسئله ما سلطه است یا اینکه سلطهگر چه کسی باشد؟
بله، همکاران دانشگاهی من! اگر استاد نظریه پسااستعمار و سلطهستیزی باشید و در عین حال در پی خفه کردن صدای دیگران به اسم «غربگرا» و «نفوذی» بودن هستید، شما هم همان کار مائو و خمرهای سرخ و بقیه سلطهگران به اسم سلطهستیزی را میکنید! اگر سعید و ابولغد و دیگران در فضای سخت و سنگین و نابرابر در دانشگاههای غربی صدای بیصدایان شدند و به همکارانشان نهیب زدند که پروژههای استعماری را در پوستهٔ شرقشناسی پی نگیرند --همان طور که امروز دانشگاهیان آزاده در اروپا و امریکا در فضایی سخت و سنگین صدای مظلومان غزه میشوند -- شما هم سلطهستیز باشید بدون پشتگرمی به قدرت؛ نه اینکه برای حذف دیگران با ادبیات پسااستعمار و خالی کردن پشت مبارزان ضداستعمار، احساس امنیت کنید. در نظامهای بروکراتیک پیچیده وغیرشفاف، حذف دیگران به بهانهٔ تخلف شغلی دشوار نیست. دل سوزاندن برای دانشگاهیان آزادیخواه امریکا و چشم پوشیدن بر وضعیت دانشگاهیان اخراجی و تعلیقی ایرانی باید دشوار باشد. «وَ هُم علی ما یَفعلون بالمؤمنین شُهود» (خودشان گواه کاری هستند که با مومنان میکنند؛ بروج ۷).
@ftofighi
(۲ از ۲)
این داستان بخشی سختتر هم دارد و آن هم سرکوب صدای دیگران به بهانه مبارزه با سلطه است. جنبشها و نظریات رهاییبخش پیامدی ناخواسته هم داشتند و آن اینکه سازوکارها و ادبیات مناسب سرکوب و سلطهگیری را در اختیار مبارزان دیروز و پیروزمندان امروز قرار میدادند. انقلابها فرهنگی چین (در دوران مائوتسه دانگ) و کامبوج (در روزگار خِمِرهای سرخ) جلسات خودانتقادی و شکنجه و سرکوب و تصفیه را به یاد میاورد. وقتی با سلطه مبارزه میکنیم، آیا خودمان به دنبال سلطه نیستیم؟ آیا مسئله ما سلطه است یا اینکه سلطهگر چه کسی باشد؟
بله، همکاران دانشگاهی من! اگر استاد نظریه پسااستعمار و سلطهستیزی باشید و در عین حال در پی خفه کردن صدای دیگران به اسم «غربگرا» و «نفوذی» بودن هستید، شما هم همان کار مائو و خمرهای سرخ و بقیه سلطهگران به اسم سلطهستیزی را میکنید! اگر سعید و ابولغد و دیگران در فضای سخت و سنگین و نابرابر در دانشگاههای غربی صدای بیصدایان شدند و به همکارانشان نهیب زدند که پروژههای استعماری را در پوستهٔ شرقشناسی پی نگیرند --همان طور که امروز دانشگاهیان آزاده در اروپا و امریکا در فضایی سخت و سنگین صدای مظلومان غزه میشوند -- شما هم سلطهستیز باشید بدون پشتگرمی به قدرت؛ نه اینکه برای حذف دیگران با ادبیات پسااستعمار و خالی کردن پشت مبارزان ضداستعمار، احساس امنیت کنید. در نظامهای بروکراتیک پیچیده وغیرشفاف، حذف دیگران به بهانهٔ تخلف شغلی دشوار نیست. دل سوزاندن برای دانشگاهیان آزادیخواه امریکا و چشم پوشیدن بر وضعیت دانشگاهیان اخراجی و تعلیقی ایرانی باید دشوار باشد. «وَ هُم علی ما یَفعلون بالمؤمنین شُهود» (خودشان گواه کاری هستند که با مومنان میکنند؛ بروج ۷).
@ftofighi
Forwarded from آکادمی بینالمللی حکمت
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰 دوره تفسیر پژوهی آکادمی بینالمللی حکمت
چراغی برای درک قرآن کریم
🗂 جلسه بیست و هفتم: تفسیر تطبیقی مدرن متون مقدس ادیان
🎙 استاد فاطمه توفیقی
#تفسیر_پژوهی
📍 برای ثبتنام رایگان و مشاهده کامل این جلسه به لینک زیر مراجعه کنید:
https://hekmat.academy/courses/study-of-tafsir/
📲 با ما همراه ما باشید:
تلگرام I اینستاگرام I ایتا I آپارات
چراغی برای درک قرآن کریم
🗂 جلسه بیست و هفتم: تفسیر تطبیقی مدرن متون مقدس ادیان
🎙 استاد فاطمه توفیقی
#تفسیر_پژوهی
📍 برای ثبتنام رایگان و مشاهده کامل این جلسه به لینک زیر مراجعه کنید:
https://hekmat.academy/courses/study-of-tafsir/
📲 با ما همراه ما باشید:
تلگرام I اینستاگرام I ایتا I آپارات
حق من، سهم من برای تعیین سرنوشت خودم و تو.
وقتی برگه را میانداخت، گفتم «به یاد شهدا و مبارزان مشروطیت» (همانهایی که حق رأی را برایمان به ارمغان آوردند)
@ftofighi
وقتی برگه را میانداخت، گفتم «به یاد شهدا و مبارزان مشروطیت» (همانهایی که حق رأی را برایمان به ارمغان آوردند)
@ftofighi
✒️ مقاله «کیش غنوصی فاطمه در اسلام شیعی»
اثر لویی ماسینیون
ترجمه از اصل آلمانی: فاطمه توفیقی
مقاله نسبتاً کوتاه آلمانی لویی ماسینیون، خاورشناس فرانسوی، درباره حضرت فاطمه(س) و فهم مسلمانان از او در اینجا ترجمه شده است. این پژوهش را نخستین بار علی شریعتی به ایرانیان معرفی کرد؛ ولی برخلاف بسیاری از آثار دیگر ماسینیون، هنوز به فارسی ترجمه نشده است. در پیشدرآمد توضیح خواهم داد که اهداف و روش و بافتار معرفی ماسینیون از حضرت فاطمه(س) چه بوده است.
لینک: https://jap.isca.ac.ir/article_75869.html
@ftofighi
اثر لویی ماسینیون
ترجمه از اصل آلمانی: فاطمه توفیقی
مقاله نسبتاً کوتاه آلمانی لویی ماسینیون، خاورشناس فرانسوی، درباره حضرت فاطمه(س) و فهم مسلمانان از او در اینجا ترجمه شده است. این پژوهش را نخستین بار علی شریعتی به ایرانیان معرفی کرد؛ ولی برخلاف بسیاری از آثار دیگر ماسینیون، هنوز به فارسی ترجمه نشده است. در پیشدرآمد توضیح خواهم داد که اهداف و روش و بافتار معرفی ماسینیون از حضرت فاطمه(س) چه بوده است.
لینک: https://jap.isca.ac.ir/article_75869.html
@ftofighi
jap.isca.ac.ir
کیش غنوصی فاطمه در اسلام شیعی (۱۹۳۸)
مقاله نسبتاً کوتاه آلمانی لویی ماسینیون، خاورشناس فرانسوی، درباره حضرت فاطمه(س) و فهم مسلمانان از او در اینجا ترجمه شده است. این پژوهش را نخستین بار علی شریعتی به ایرانیان معرفی کرد؛ ولی برخلاف بسیاری از آثار دیگر ماسینیون، هنوز به فارسی ترجمه نشده است.…
Forwarded from هامِش (علی سلطانی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصمیم رأیدادن یا رأیندادن را باید به محک «مغالطههای منطقی» و «تفکر انتقادی» گذاشت. این روزها به دلیل فقر علوم انسانی و خاصه مهجوربودنِ تفکر انتقادی در نظام آموزشی، چه بسیار دلیلهایی که میشنویم که دچار مغالطههای آشکارند.
این ویدیوی مجموعهی جیوگی، مروری کوتاه بر مهمترین مغالطههای بسیار رایج در بحثهای این روزهاست.
@Hamesh1
این ویدیوی مجموعهی جیوگی، مروری کوتاه بر مهمترین مغالطههای بسیار رایج در بحثهای این روزهاست.
@Hamesh1
Forwarded from دانشکده
«دلیلی ندارد که برای استخدام افراد به جنسیت و یا قومیت آنها هم توجه شود…معیار استخدام مدیران باید شایستگی آنها باشد … افراد شایسته باشند خودبهخود بالا میآیند!» احتمالاً شما هم مشابه چنین استدلالی را شنیدهاید، اما آیا واقعاً گزینش مدیران بر اساس شایستگی، باعث کاهش تبعیض جنسیتی در دستگاههای دولتی میشود؟ آیا اتکای صرف بر اصل شایستهسالاری منجر به ارتقای جایگاه زنان در ردههای مدیریتی خواهد شد؟ با حدسها و فرضیههای نظری نمیشود جواب این سؤال را داد، باید سراغ دادهها رفت و تجربههای واقعی را بررسی کرد.
این کاری است که ماریانا چادنوفسکی، استاد دانشکدهی حکومت در دانشگاه کاتولیک شیلی و کارمن کاستانیِدا فاریل، استاد مدیریت عمومی در مکزیک در پژوهش مشترک خود با تمرکز بر کشور مکزیک انجام میدهند. آنها نشان میدهد که زنان برای کسب پستهای بالای مدیریتی در دولت با تبعیضهای جدی جنسیتی مواجه هستند و اتکای صرف بر شایستهسالاری در محیطهایی که به صورت سنتی در تسلط مردان بودهاند، کافی نیست.
مکزیک در سال ۲۰۰۳ فرآیند جدیدی را برای حرفهایکردن دستگاه اداری و گزینش کارکنان دولت بر مبنای شایستهسالاری به اجرا گذاشت که به «سیستم خدمات مشاغل حرفهای» موسوم است. این سیستم، به استثنای کارمندان پایه و مقامات سطح بالای سیاسی، برای همهی پستهای حرفهای و مدیریتی اعمال میشود. برای تمام مناسب دولتی آزمونهای رقابتی برگزار میشود، آزمونهایی که بر اساس بهترین تجربههای بینالمللی طراحی شدهاند.
فرآیند رقابت پنج مرحله دارد. در مرحلهی نخست افراد متقاضی مدارک خود (از جمله سوابق حرفهای) را از طریق یک سیستم آنلاین تقدیم میکنند. در سیستم اطلاعات آنها به صورت یک شمارهی ناشناس تبدیل میشود تا احیاناً فردی به واسطهی شهرت نام و روابط توجه خاصی جلب نکند. سیستم سپس بر اساس معیارهایی ابتدایی و ازپیشتعریفشده گروهی را جدا میکند. سپس کمیتهای متشکل از افراد متخصص یک حوزه یا حرفهی شغلی خاص یک سیستم ارزیابی بر اساس قابلیتهای مدیریتی و همچنین تخصصهای کاری افراد طراحی میکنند و به آنها امتیاز میدهند. در مرحلهی چهارم با افراد معدودی که در لیست نهایی گنجانده شدهاند مصاحبهی حضوری میشود. در نهایت کمیتهای متشکل از سه کارمند دولت ارزیابی نهایی را انجام میدهد و نام نهایی را برای منصب خاص بر میگزیند.
قاعدتاً با وجود سیستم استخدامی شایستهسالار و آزمونهای رقابتی نباید تبعیض جنسیتی وجود داشته باشد. آیا دادهها چنین فرضی را تأیید میکنند؟ چادنوفسکی و کاستانیِدا به بررسی دادههای همهی آگهیها و آزمونهای استخدامی ۱۹ وزارتخانه مکزیک در خلال سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱ پرداختند که شامل بیش از ۱۷هزار آزمون رقابتی میشود که بیش از ۱۱۴هزار متقاضی در آنها شرکت کردند.
نتایج نشان داد که زنان با دو نوع تبعیض جنسیتی مواجه بودهاند. تبعیضهای جنسیتی عمودی و تبعیضهای جنسیتی افقی. منظور از تبعیض عمودی آن است که مشاغل موجود در سطوح یا ردههای بالای سلسلهمراتب اداری بیشتر توسط افرادی اشغال شود که به نژاد، جنسیت، قوم، یا گروهی ویژه تعلق دارند. تبعیض افقی زمانی در مناصبی رخ میدهد که به لحاظ سلسلهمراتب اداری در یک سطح یا رده هستند، اما برای مناصبی که اعتبار و پرستیژ بالاتر یا قدرت و حوزهی نفوذ بیشتر و یا حتی حقوق بیشتری دارند باز معمولاً کسانی انتخاب شوند که به گروهی خاص تعلق دارند. مثلا به لحاظ سلسله مراتب اداری سمت مدیرکلی وزارتخانهای نظیر اقتصاد یا خارجه با سمت مدیرکلی وزارتخانهای نظیر فرهنگ یا آموزش در یک رتبه هستند، اما پرسیتژ و قدرت مدیرکل در وزارتخانههای اقتصاد یا خارجه به مراتب بیشتر است.
چرا تبعیض جنسیتی همچنان پس از ۲۰سال از اجرای سیاستهای استخدام بر اساس آزمونهای رقابتی مبتنی بر شایستگی وجود دارد؟ به عقیدهی پژوهشگران، راهبرد شایستهسالاری برای حرفهایکردن دستگاههای دولتی در خلاء رخ نداده است، بلکه در سازمانها و ادارههایی اجرا شدهاند که پیش از این دچار تبعیض جنسیتی بودهاند. نویسندگان تصریح میکنند «هنگامی که مراحل و محتوای فرایند آزمونهای استخدامی را بررسی کردیم، متوجه شدیم که این آزمونها از اساس موضوع جنسیت را نادیده میگیرند.» مناصب عالی مدیریتی به صورت سنتی در اختیار مردان بوده است برای همین احتمال اینکه افراد کمیتهی گزینش و مصاحبه هم مرد باشند بهمراتب بیشتر است و این مردان هستند که به ارزیابی کاندیداهای زن میپردازند. معیارهایی هم که برای ارزیابیِ شایستگیها تعبیه میشوند، بازتاب الگوهای جنسیتی در جامعه هستند.
چکیدهای از پژوهش را در لینک زیر بخوانید:
https://daneshkadeh.org/global/13503/
@Daneshkadeh_org
این کاری است که ماریانا چادنوفسکی، استاد دانشکدهی حکومت در دانشگاه کاتولیک شیلی و کارمن کاستانیِدا فاریل، استاد مدیریت عمومی در مکزیک در پژوهش مشترک خود با تمرکز بر کشور مکزیک انجام میدهند. آنها نشان میدهد که زنان برای کسب پستهای بالای مدیریتی در دولت با تبعیضهای جدی جنسیتی مواجه هستند و اتکای صرف بر شایستهسالاری در محیطهایی که به صورت سنتی در تسلط مردان بودهاند، کافی نیست.
مکزیک در سال ۲۰۰۳ فرآیند جدیدی را برای حرفهایکردن دستگاه اداری و گزینش کارکنان دولت بر مبنای شایستهسالاری به اجرا گذاشت که به «سیستم خدمات مشاغل حرفهای» موسوم است. این سیستم، به استثنای کارمندان پایه و مقامات سطح بالای سیاسی، برای همهی پستهای حرفهای و مدیریتی اعمال میشود. برای تمام مناسب دولتی آزمونهای رقابتی برگزار میشود، آزمونهایی که بر اساس بهترین تجربههای بینالمللی طراحی شدهاند.
فرآیند رقابت پنج مرحله دارد. در مرحلهی نخست افراد متقاضی مدارک خود (از جمله سوابق حرفهای) را از طریق یک سیستم آنلاین تقدیم میکنند. در سیستم اطلاعات آنها به صورت یک شمارهی ناشناس تبدیل میشود تا احیاناً فردی به واسطهی شهرت نام و روابط توجه خاصی جلب نکند. سیستم سپس بر اساس معیارهایی ابتدایی و ازپیشتعریفشده گروهی را جدا میکند. سپس کمیتهای متشکل از افراد متخصص یک حوزه یا حرفهی شغلی خاص یک سیستم ارزیابی بر اساس قابلیتهای مدیریتی و همچنین تخصصهای کاری افراد طراحی میکنند و به آنها امتیاز میدهند. در مرحلهی چهارم با افراد معدودی که در لیست نهایی گنجانده شدهاند مصاحبهی حضوری میشود. در نهایت کمیتهای متشکل از سه کارمند دولت ارزیابی نهایی را انجام میدهد و نام نهایی را برای منصب خاص بر میگزیند.
قاعدتاً با وجود سیستم استخدامی شایستهسالار و آزمونهای رقابتی نباید تبعیض جنسیتی وجود داشته باشد. آیا دادهها چنین فرضی را تأیید میکنند؟ چادنوفسکی و کاستانیِدا به بررسی دادههای همهی آگهیها و آزمونهای استخدامی ۱۹ وزارتخانه مکزیک در خلال سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱ پرداختند که شامل بیش از ۱۷هزار آزمون رقابتی میشود که بیش از ۱۱۴هزار متقاضی در آنها شرکت کردند.
نتایج نشان داد که زنان با دو نوع تبعیض جنسیتی مواجه بودهاند. تبعیضهای جنسیتی عمودی و تبعیضهای جنسیتی افقی. منظور از تبعیض عمودی آن است که مشاغل موجود در سطوح یا ردههای بالای سلسلهمراتب اداری بیشتر توسط افرادی اشغال شود که به نژاد، جنسیت، قوم، یا گروهی ویژه تعلق دارند. تبعیض افقی زمانی در مناصبی رخ میدهد که به لحاظ سلسلهمراتب اداری در یک سطح یا رده هستند، اما برای مناصبی که اعتبار و پرستیژ بالاتر یا قدرت و حوزهی نفوذ بیشتر و یا حتی حقوق بیشتری دارند باز معمولاً کسانی انتخاب شوند که به گروهی خاص تعلق دارند. مثلا به لحاظ سلسله مراتب اداری سمت مدیرکلی وزارتخانهای نظیر اقتصاد یا خارجه با سمت مدیرکلی وزارتخانهای نظیر فرهنگ یا آموزش در یک رتبه هستند، اما پرسیتژ و قدرت مدیرکل در وزارتخانههای اقتصاد یا خارجه به مراتب بیشتر است.
چرا تبعیض جنسیتی همچنان پس از ۲۰سال از اجرای سیاستهای استخدام بر اساس آزمونهای رقابتی مبتنی بر شایستگی وجود دارد؟ به عقیدهی پژوهشگران، راهبرد شایستهسالاری برای حرفهایکردن دستگاههای دولتی در خلاء رخ نداده است، بلکه در سازمانها و ادارههایی اجرا شدهاند که پیش از این دچار تبعیض جنسیتی بودهاند. نویسندگان تصریح میکنند «هنگامی که مراحل و محتوای فرایند آزمونهای استخدامی را بررسی کردیم، متوجه شدیم که این آزمونها از اساس موضوع جنسیت را نادیده میگیرند.» مناصب عالی مدیریتی به صورت سنتی در اختیار مردان بوده است برای همین احتمال اینکه افراد کمیتهی گزینش و مصاحبه هم مرد باشند بهمراتب بیشتر است و این مردان هستند که به ارزیابی کاندیداهای زن میپردازند. معیارهایی هم که برای ارزیابیِ شایستگیها تعبیه میشوند، بازتاب الگوهای جنسیتی در جامعه هستند.
چکیدهای از پژوهش را در لینک زیر بخوانید:
https://daneshkadeh.org/global/13503/
@Daneshkadeh_org
دانشکده
شایستهسالاری تبعیض جنسیتی را خودبهخود از بین نمیبرد - دانشکده
مکزیک بیش از دو دههی پیش دست به اصلاح نظام اداری زد و یک سیستم سراسری مبتنی بر اصل شایستهسالاری و رقابت در آزمون برای گزینش و انتصاب مدیران ادارههای دولتی طراحی کرد. اما دادهها نشان میدهند زنان برای کسب پستهای بالای مدیریتی در دولت همچنان با تبعیضهای…
وقتی رفته بودی برای دختران دوقلوی نورسیده شناسنامه بگیری، اسرائیل مادر و نوزادان را میکشد!
دنیا از چشمان تو و شناسنامههای باطلشده در دستت خجالت نمیکشد!
@ftofighi
دنیا از چشمان تو و شناسنامههای باطلشده در دستت خجالت نمیکشد!
@ftofighi